دانسته های درست،شرط داوری درست است
یکی از ویژگی های منفی سازمان مجاهدین خلق در دوران رهبری سی ساله مسعود رجوی، ممنوعیت شدید دسترسی و آگاهی اعضای آن به اطلاعات و اخباری است که با رهنمودهای مسعود همخوانی ندارد. همین مسأله سبب شده که اعضای سازمان در یک فقر عمیق فکری قرار گرفته و دچار آشفتگی های درونی شوند. الهه خواننده مشهور ایرانی که مرداد سال گذشته در تهران درگذشت، مدتی به گروه رجوی پیوست و پس از آگاهی از سراب آزادیخواهی و وطن دوستی این سازمان مخوف، به هر قیمتی که شده از چنگ رجوی گریخت و دست به افشاگری زد. در افشاگری های وی به مشکلاتی که برشمردم، اشاره شده بود. این روزها مرضیه دیگر خواننده مهم ایران نیز به سرنوشت الهه دچار شده و در حالی که همانند او با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کند، به شدت از فریب کاری های ضد بشری این سازمان، سرخورده شده و به مقابله با رجوی و دار و دسته اش برخاسته است. با کمال تأسف این پدیده منحصر به گروه رجوی نیست. بسیاری از گروه های داخلی نیز به این ویژگی شوم دچارند. تنبلی علمی جامعه ایران و پایین بودن میزان مطالعه در کشورمان هم مزید بر علت شده و به داوری های بی اساس و غیر منصفانه دامن زده است. برای توضیح بیشتر به بیان یک خاطره اعتراف آمیز! می پردازم:
بهمن سال 1376 که همزمان با ماه رمضان هم بود، نهضت آزادی شاخه زنجان اعلام کرد که قرار است سومین سالگرد درگذشت مهندس بازرگان بنیانگذار این گروه را با سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت و نیز خانم اعظم طالقانی دختر آیت الله طالقانی در مسجد مهدیه زنجان برگزار کند. در آن سالها من به شدت علیه جریان اصلاح طلبان فعالیت می کردم و با همکاری چند تن از دوستانم تمام سعی خود را برای لغو این مراسم به کار بردیم. ولی تلاش های ما نتیجه ای نداد و فرماندار اصلاح طلب شهر گفت که به هر قیمتی که شده باید این مراسم قانونی برگزار شود. امام جمعه فقید زنجان مرحوم آیت الله موسوی زنجانی هم همواره مخالف ایجاد تنش در چنین برنامه هایی بود. به یاد دارم که در جریان نخستین سالگرد مهندس بازرگان در زنجان که از سوی مخالفین متشنج شد، از خود امام جمعه مرحوممان کسب تکلیف کردم و وی مرا از شرکت در برنامه سالگرد و مخالفت با آن برحذر داشت. وی حتی کوچک ترین موضع گیری علیه این برنامه نداشت و در عوض با اقدامات تند ما حزب اللهی ها همواره مخالفت می کرد. تا جایی که برخی از سران حزب الله زنجان در نماز جمعه شرکت نمی کردند و او را قبول نداشتند. ولی فضای ملتهب ماه های پس از دوم خرداد فرصت هرگونه تفکر را از ما گرفته بود. با دوستانم قرار گذاشتیم که به هر قیمتی که شده مانع از برگزاری این مراسم شویم. ابتدا سطح شهر و نیز در و دیوار مسجد مهدیه را مملو از شعارهایی علیه نهضت آزادی و مهندس بزرگان کردیم. شب ها نیز اقدام به پاره کردن اعلامیه های مراسم می کردیم. در یکی از خیابان های اصلی شهر، با یکی از دوستانم که آن روزها در اطلاعات سپاه زنجان فعالیت می کرد، برخورد کردیم. وی به شدت ما را از پاره کردن اعلامیه ها برحذر داشت و از ما خواست که به جای این کارها، با جریان نهضت آزادی برخورد منطقی و فکری داشته باشیم. وی در برابر مقاومت و مخالفت ما به پیام رهبر جمهوری اسلامی به مناسبت درگذشت مهندس بازرگان اشاره کرده و با یادآوری مفاد این پیام ما را در مخمصه عجیبی قرار داد. دوستان من که از چنین پیامی آگاه نبودند، نخستین جوانه های تردید در دلشان جوانه زد! همین جا بود که ارائه یک خبر ناشنیده سبب تزلزل در تندروی برخی دوستان شد. ولی این تزلزل تنوانست مانع ادامه فعالیت ما شود. روز برگزاری مراسم نیز قرار شد برخی از دوستان، درون مسجد باشند و ما نیز بیرون مسجد اجتماع کردیم و با وجود بارش شدید برف، یکی دو ساعت به شعار دادن پرداختیم. ولی مراسم برگزار شد و تنها کاری که توانستیم بکنیم حمله به دکتر یزدی و خانم طالقانی هنگام خروجشان از مسجد بود!؟ البته خوشبختانه آسیبی به این دو وارد نشد و نیروی انتظامی با کمال قدرت از آنها حفاظت کرد. پس از پایان ماجرا به دوستانی که داخل مسجد بودند و جمعیتشان هم زیاد بود، اعتراض کردم که چرا صدای اعتراضتان بلند نشد؟! پاسخ این دوستان بسیار جالب و شنیدنی است. آنها گفتند که دکتر یزدی که حرف بدی نمی زد! داشت علیه اسرائیل و در حمایت از فلسطینی ها سخن می گفت و از راهپیمایی روز قدس دفاع می کرد! بقیه حرف هایش درباره بازرگان هم منطقی بود و دلیلی نداشتیم که سخنرانی را به هم بزنیم!
اینجا بود که من بار دیگر دریافتم چگونه نداشتن اطلاعات و یا داشتن اطلاعات نادرست، می تواند به داوری های غیر منصفانه منجر شود؟ آن روز دوستانم با شنیدن بی واسطه سخنان کسی که تا پیش از آن روز، او را عامل استکبار و جاسوس و مزدور صهیونیست ها می دانستند، به این نتیجه رسیدند که نباید سخنرانی او را متشنج کنند. امروز نیز اگر با افزایش میزان مطالعه در کشور، آگاهی های عمومی افزایش یابد، کمتر شاهد تحلیل های نادرست خواهیم بود و مهم تر از همه اینکه عده ای با سوء استفاده از ناآگاهی مردم، نخواهند توانست به آنها آدرس غلط بدهند. شاید به همین دلیل بود که دکتر شریعتی به پسرش احسان گفت:«پسرم! اگر می خواهی در دستان هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی، فقط یک کار کن! بخوان و بخوان و بخوان!»
ما نباید منتظر آگاهی بخشی رسانه ها در زمینه تاریخ و گذشته خود باشیم، چرا که آنها به هر دلیلی نمی خواهند و یا نمی توانند روایتگری منصف باشند. متأسفانه بیشتر رسانه های ما گرفتار تعصبات کور جناحی و حزبی اند و امروز و دیروز ما را آنگونه می گویند که دوست دارند آنگونه باشد. تا کی باید شاهد تحریف تاریخ معاصرمان باشیم؟! تا کی باید بشنویم برخی از سران اصلاح طلب، بدون در نظر گرفتن واقعیت ها و اسناد مسلم تاریخی، آقای مصباح یزدی را به مخالفت با انقلاب متهم کنند؟! و یا بالعکس جریان اصولگرا نیز نقش بی بدیل نیروهای ملی مذهبی در انقلاب را انکار کند؟! ادامه این ناآگاهی نه به نفع اصلاح طلبان، نه اصولگراها و نه مردم ایران است! لااقل بیایید از دستور درخشان قرآن پیروی کنیم که:
«فبشّر عباد الّذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه»
ای پیامبر! مژده بده به آن بندگانم که هر سخنی را می شنوند و بهترین سخن را پیروی می کنند!
در همین باره بخوانید:
