تبليغاتX
تورجان - مردی که زیاد می داند (3)

تورجان


مردی که زیاد می داند (3)

در دو نوشته قبلی ام ( 1 – 2 ) آوردم که هاشمی رفسنجانی امسال نیز با دو کتاب خاطراتش خبرساز شد. کتاب خاطرات سال64 را بررسی کوتاهی کردم و نیز پرسش های مهم و جسورانه زیباکلام از هاشمی را آوردم. برخی دوستان انتقاد کرده اند که چرا پرسش کننده و دیدگاه هایش را بزرگنمایی کرده ام؟ در پاسخ باید بگویم که نخست باید به اهمیت جایگاه زیباکلام در فضای سیاسی کنونی ایران آگاه باشیم. چه از او خوشمان بیاید و چه از او و تحلیل هایش بیزار باشیم، باید قبول کنیم که دیدگاه های او به عنوان یک تحلیلگر، استاد دانشگاه، پژوهشگر تاریخ و اندیشه سیاسی معاصر و نیز حداقل به عنوان یک روزنامه نگار باید شنیده شود. به ویژه آنکه ما امروز کمتر کسی به انصاف و واقع بینی او داریم. این را هم نباید فراموش کنیم که بسیاری از فرماندهان سپاه و نیز اشخاص مهمی چون سعید حجاریان و نیز فاطمه هاشمی دختر بزرگ رفسنجانی در دوره های فوق لیسانس و دکترااز شاگردان زیباکلام بوده اند. از سوی دیگر باید توجه کرد که این بار باید به گونه ای دیگر به سخنان زیباکلام بنگریم. این بار او در برابر فردی چون هاشمی رفسنجانی به عنوان گنجینه اصلی اسرار انقلاب و جمهوری اسلامی، به ارائه دیدگاه هایش پرداخته است و این امر، اهمیت سخنان زیباکلام را دو چندان می کند. جدای از آنکه زیباکلام نیز در این کتاب، جسورتر و صریح تر سخن گفته است. اکنون با این توضیح، به بررسی پاسخ های هاشمی و نیز نقد کتاب اخیر زیباکلام می پردازم.

باید گفت که هاشمی در برابر سخنان و پرسش های چالش برانگیز زیباکلام، یا همانند همیشه محتاطانه و محافظه کارانه پاسخ گفته و یا در برابر سماجت زیباکلام، کوتاه آمده و سخنان متفاوتی بیان کرده است. به عنوان نمونه، در برابر پرسش های مکرر زیباکلام پذیرفته است که :«اگر مشروطه واقعی و قانون اساسی اجرا می شد...فکر می کنم بخشی از خواسته ها تخفیف می یافت و...به شیوه دموکراتیک به اهداف می رسیدیم و در این صورت نیاز به انقلاب کردن نبود. (صص 55 و 56) و یا در صفحه 69 کتاب در برابر پرسش یازده صفحه ای زیباکلام، اذعان کرده است که در دوران مبارزه، بحثی از ولایت فقیه نبوده و حتی خود وی در دادگاهش که سه سال پیش از پیروزی انقلاب انجام شده، اعلام کرده که ما همانگونه که اعضای نهضت آزادی می گویند، قانون اساسی را قبول داریم.

ولی در برخی موارد نیز دیدگاه های زیباکلام را نپذیرفته است. مثلاً بر خلاف آنچه که زیباکلام و بسیاری دیگر معتقدند، هاشمی تصریح کرده که بحث ولایت فقیه برای نخستین بار نه از سوی حسن آیت بلکه از سوی آیت الله منتظری و در قالب چند بیانیه و مصاحبه در روزنامه ها مطرح شده است. (ص73)

ولی در ادامه هاشمی نیز بر گفته های زیباکلام صحّه می گذارد و می گوید:« نظر امام این بود که به قم بروند و حکومت را به صالحان واگذار کنند... پس ذهنیت ایشان این بود که ما به شیوه دموکراتیک، به حکومت صالحان برسیم و نقش ایشان هم هدایت و رهبری در قم باشد و در رفتن به قم هم عجله داشتند. من می دانستم که حضورشان در تهران موقت بود. (صص72 و 73)

حال به برخی نکته های شنیدنی که هاشمی به زیباکلام گفته است، توجه کنید:

بهشتی، رفسنجانی، یاسر عرفات، منتظری و مرحوم لاهوتی در روزهای نخستین پیروزی انقلاب

*  امام خمینی قبلاً هم به نهضت آزادی خیلی اعتقاد نداشتند...یک بار به من گفتند که ما باید اول مسایل اینها (نهضت آزادی و مهندس بازرگان) را حل کنیم بعد به سراغ مسایل دیگر برویم، چون اینها افکار مردم را خراب می کنند. (ص75)

* در زمان ریاست جمهوری خودم که یک دهه از انقلاب گذشته بود، یکی از بحث های مهم این بود که درگیری های ائمه جمعه و فرمانداران و استانداران را کم کنیم. (ص83)

* من میدان زیادی به نیروهای تحصیلکرده و مدیر و کاری داده بودم تا انسان های شعاری و تندرو. این سیاست من آنها را یک مقدار رنجانده بود... بچه های حزب اللهی در دانشگاه شهید بهشتی با رییس دانشگاه مخالفت می کردند، با این که او عالم، محقق و مدیر بود. اما اینها می گفتند که چرا مثلاً ریش خودش را می تراشد؟! چرا حزب اللهی نیست؟ من با این افکار تند اجتماعی که محدودیت هایی برای مردم درست می کند، مخالف بودم. (ص124)

* مرحوم آقا سید ابوالفضل موسوی برادر حاج آقا رضا زنجانی یک بار در جلسه ای گفت که آقای دکتر شریعتی جامعه شناس است، ولی جامعه خودش را نمی شناسد. اگر می شناخت، نمی آمد در این جامعه مثلاً به مرحوم مجلسی اهانت کند. این چه ثمره ای برای افکار ایشان دارد و چه ضررهایی می تواند برای راهش ایجاد کند؟ (ص144)

* می گفتند و می نوشتند که سیاست های من همه خواسته های آمریکاست...گاهی در دولت به من می گفتند که چرا ما ساکت هستیم؟چرا با اینها که این حرف ها را می زنند، برخورد نمی شود؟چرا دروغ می گویند؟من به اینها می گفتم که ببینید در این فضا کسی جرأت نمی کند به رهبری حرف بزند، به قوه قضائیه هم جرأت نمی کنند حرف بزنند، به مجلس هم جرأت نمی کنند حرف بزنند، چون نماینده ها فوق العاده حساس هستند...فقط می ماند دولت، بگذارید جایی باشد که تمرین دموکراسی شود و حرف هایشان را بزنند. شما جواب بدهید اما بگذارید اینها حرفشان را بزنند. (ص146)

* در زمان من تشکیلات اطلاعاتی کار غیر آشکار هم داشتند که مواردی را من نمی دانستم و بعداً کشف شد. مثلاً وقتی  از طریق یکی از افراد وزارت فهمیدم که اینها موشک هایی را بدون اطلاع من برای زدن منافقین به اروپا فرستادند، موضوع را پیگیری کرده آنها را تنبیه کردم. همین آقای سعید اسلامی (امامی)  را در آن مسأله محاکمه اداری کردیم و به عنوان متخلف اداری از معاونت برداشتیم. (ص153)

* آقای فلاحیان یک نیروی اطلاعاتی به آن معنا نبود. (ص154)

* آقای خاتمی یک بار به من گفتند من که از اصلاحات چیزی نگفتم. کلمه اصلاحات را بعداً دیگران درست کردند. (ص156)

* همین آقای بهزاد نبوی و گروهش آن موقع پدر اینها (نهضت آزادی و مهندس بازرگان) را درمی آوردند. (ص157)

* مصادره کارخانه های بزرگ را مهندس سحابی در شورای انقلاب مطرح کرد. آن موقع من تیر خورده بودم و یک ماه به جلسات شورای انقلاب نیامدم. وقتی آمدم دیدم که آقایان لا یحه را آوردند  و تصویب کردند. کارخانه های زیادی را گرفتند و بخش خصوصی را منهدم کردند... آقای مطهری روی همین افکار می خواست از شورای انقلاب بیرون برود. (ص162و163)

* در ماهیت آمریکا این نبود که با آمریکا ستیز داشته باشیم. (ص170)

* یک بار در شورای انقلاب تصمیم گرفتیم گروگان های آمریکایی  را تحویل بگیریم تا دست ما باشند و بتوانیم مذاکره کنیم. دانشجویان کارشکنی کردند و کار خراب شد. پس مسأله در دست مسؤولان اجرایی نظام نبود. مسأله مربوط به دانشجویان، امام و عده ای خاص مثل آقای موسوی خوئینی ها و حاج احمد آقا بود. (ص173)

* من فکر می کنم می شد بهتر عمل کرد و مسأله گروگان ها را با هزینه کمتری برای نظام و مملکت فیصله داد. (ص174)

* یک بار در دولت رجایی یک موجی بلند شده بود که چون انقلاب ما مردمی است، نباید با دولت ها رابطه داشته باشیم. امام گفتند این حرف ها چیست که می زنید؟! کار دولت با دولت و مردم با مردم است. (ص183)

* من در دولت خودم یک شرطی گذاشته بودم که اموال و پولی را که در حساب اف ام اس داریم و آمریکا ادعایی درباره آنها ندارد، به عنوان حسن نیت به ما برگرداند تا ما وارد مذاکره شویم. حاضر نشدند این حسن نیت را نشان دهند. (ص184)

* در عمل هم قدرتی نداریم که در آنجا (فلسطین) بجنگیم و یا بتوانیم اسرائیل را محو کنیم. بنای این کارها را هم نداریم. (ص193)

* یهودی ستیزی اصلاً در اندیشه و برنامه ما نبوده و الان هم نیست. (197)

* آقای چلبی امروز (یازده بهمن82) اینجا بود. می گفت بوش که به فرودگاه بغداد آمد ... به ما گفت سلام مرا به آقای سیستانی برسانید و بگویید من اینگونه نیستم که می گویند، من هم خداپرست و مؤمن هستم و شیطان نیستم. (ص199)

* اول انقلاب، فلسطینی ها به اهواز آمدند و خواستند دفتر ایجاد کنند، امام مخالفت کردند و گفتند اینها باید بروند و در فلسطین بجنگند. اینجا چه کار دارند؟ (ص203)

* جناح راست پایگاه ثابتی دارند. اگر آن طرفی ها همه بیایند، یعنی طیف چپ، لیبرال، بی تفاوت ها و مخالفان، اتخابات را می برند، اگر نیایند راستی ها حتی با 15 درصد شرکت کنندگان هم پیروز می شوند. (ص213)

* سخت گیری های آقایان راستی ها به خصوص در مسایل اجتماعی به نوبه خود عده ای را تحمل ناپذیر کرد و به جمع مخالفین افزود. (ص226)

* چرا مردم در دوم خرداد اینگونه شدند؟مردم از سخت گیری های جناح راست خسته شده بودند و حتی خارجی ها می ترسیدند راستی ها بیایند... امیدوارم که جناح راست عبرت گرفته باشد. (ص227)

* فکر می کنم رسالت ما که انقلاب کردیم این بود که می خواستیم مردم به اسلام نزدیک تر شوند و آمدیم دولت اسلامی تشکیل دادیم و حال اگر ببینیم مردم به سمت دیگری می روند، جای نگرانی واقعی است... کسی خوشش نمی آید و راضی نیست که فقط سی درصد مردم تهران در انتخابات شرکت کنند و بیست درصد به آنهایی که می خواهند حاکم باشند رأی داده باشند. این را قبول نداریم... نگرانی وجود دارد. (ص228)

* تریبون مجلس ششم داشت واقعاً لجن پرانی می کرد. (ص231)

* من به دلایل زیاد عقلی، کاربردی، اجرایی و عقیدتی خوشحال نیستم از این که شمار رأی دهندگان کم باشد و اکثریت مردم در انتخابات شرکت نکنند و این را نقص نظام می دانم. (ص233)

* اگر بعضی افراد بیایند سطح مملکت پایین می آید و رییس جمهور، فرمانبر می شود. من هم این را قبول ندارم. باید رییس جمهور متشخصی در کشور باشد که با اراده خودش کار کند. (ص259)

* من نمی گویم که جنگ عراق با ایران مستقیماً با دستور امریکا بود. فکر نمی کنم کسانی که عاقل هستند اینگونه بگویند. (266)

* ارتش زیاد مدعی ادامه جنگ نبود. فرماندهان سپاه بودند که بیشتر بر روی ادامه جنگ تأکید داشتند. (ص311)

 

زیبا کلام در چند جا با زیرکی و سماجتتش هاشمی را به سخن گفتن وا می دارد. یک جا با بیان اینکه امام از ته دل خوشحال بود که عراق به ایران حمله کرده است، از هاشمی اینگونه می شنود که : « جنگ راهی پیش ما گذاشت که مشکلات منطقه را حل کنیم.» (ص278) و در جای دیگری (ص311)  با طرح پیش فرض ذهنی خود هاشمی را رندانه به سخن می کشد و از او می شنود که چگونه با زیرکی خاص خود نامه ای از محسن رضایی می گیرد تا از امام تجهیزات بیشتری طلب کند و با همین نامه، امام را ترغیب به پذیرش آتش بس می کند. البته درباره ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر باز هم هاشمی در اینجا فرماندهان سپاه را مسؤول تداوم جنگ دانسته و گفته او در ان جلسه سکوت کرده است. (ص285) محسن رضایی فرمانده وقت سپاه البته روایت متفاوتی دارد و تداوم جنگ بعد از فتح خرمشهر را بر اساس طرح آقای هاشمی می داند. البته هاشمی همانند زیباکلام، گفته های مرحوم سید احمد خمینی مبنی بر مخالفت اولیه امام با ادامه جنگ را رد می کند و حتی می گوید:« امام گفتند باید ادامه دهید و هیچ کس حق ندارد از توقف جنگ و آتش بس حرف بزند. هرکس چنین حرفی بزند با او برخورد می کنم.» (ص285)

 

یکی از نکات مورد تأمل این کتاب، پیش بینی هایی است که هاشمی و زیباکلام از تحولات آینده ایران مطرح می کنند. هر سه پیش بینی زیباکلام درباره به قدرت رسیدن محافظه کاران در انتخابات دروه نهم ریاست جمهوری (ص208)، بروز رویارویی و کشمکش میان اردوگاه اصولگرایان(ص212) و ناکارامدی مجلس هفتم (ص243) محقق شده است. ولی پیش بینی هاشمی مبنی بر قدرت یافتن عقلای جناح راست و نیز عدم بروز تندروی در سیاست خارجی دولت اصولگرا (217) درست از آب در نیامده است.

این کتاب همانگونه که گفتم از یک خلأ اساسی رنج می برد و آن هم عدم حضور یک منتقد هاشمی در این گفتگوهاست. البته زیباکلام در بسیاری موارد توانسته دغدغه های منتقدین را نیز مطرح کند. ولی برای ماندگاری بیشتر این کار ارزشمند، بهتر است در تداوم این گفتگوها این نکته نیز لحاظ شود. از سوی دیگر احساس می شود که در برخی موارد، سؤالات بسیار تکرار شده و گفتگو را ملال انگیز کرده است. مثلاً در بحث اسرائیل و امیرکبیر حس می شود که تکرارهای زیادی صورت گرفته که البته بخشی از آن ناشی از امتناع هاشمی از پاسخ دادن و محافظه کاری اوست. ولی در هر صورت هیچ یک از این معایب، از ارزشمند بودن این کار کم نمی کند.

فقط می ماند برخی اشتباهات جزئی که باید در چاپ های بعدی اصلاح شوند:

1- زیباکلام بارها از ترکیب نادرست «به شخصه» استفاده کرده است. (مثلاً صفحات 205 و 207) در حالی که باید یا از «بشخصه» استفاده کند و یا همانگونه که در صفحه 246 می بینیم، از «شخصاً» بهره بگیرد.

2- در صفحه نخست مقدمه کتاب، زیبا کلام گفته که این کتاب نه مصاحبه با آقای هاشمی است نه گفتگو و نه نقل خاطرات، بعد در چند خط پایین تر گفته که این کتاب فی الواقع گفتگو با آقای هاشمی است!؟

3- زیبا کلام در صفحه 72 گفته که امام معتقد بود بازرگان را بر اساس رأی مردم و نه حق الهی منصوب کرده است. در حالی که خود امام در جلسه معرفی بازرگان، صریحاً بر دو حق ناشی از شارع مقدس و نیز رأی و تأیید مردم تأکید کرده است.

4- در پاورقی صفحه 274 از مرحوم آیت الله پسندیده به عنوان برادر ناتنی امام خمینی یاد شده است که اشتباه محض است. فقط نام خانوادگی این دو برادر با هم متفاوت بود. حتی نام برادر میانی هم هندی بود.

5-  زیبا کلام گفته که حاج احمد خمینی در مصاحبه ای اعلام کرده که امام در ابتدا با ادامه جنگ مخالف بود. در حالی این موضع گیری حاج احمد آقا در خلال یکی از سخنرانی های ایشان بود.

6- هاشمی در صفحه 140 تلویحاً گفته که کانادا رییس جمهور دارد. در حالی که کانادا به صورت فرمانداری کل وزیر نظر ملکه بریتانیا اداره می شود.

 

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 3:13  توسط علی اشرف فتحی  |