تبليغاتX
تورجان

تورجان


آیت الله میلانی؛ انقلابی یا سازشکار؟

علامه طباطبایی و آیت الله العظمی سید هادی میلانی
 
آيت‌الله العظمي سيدمحمدهادي ميلاني را بايد از متفاوت‌ترين مراجع تقليد معاصر ناميد که مواضع و آراي سياسي و اجتماعي‌اش مورد توجه قشرهاي مختلف جامعه بود. او در زماني به مرجعيت رسيد که جامعه ايران در التهاب ناشي از شرايط پس از نهضت روحانيون به سر مي‌برد. ميلاني در آن زمان مقبول روشنفکران و نوانديشان ديني بود و به دليل روحيه ميانه‌رويي که داشت، جذابيت‌هاي متنوعي را از خود نشان مي‌داد. آيت‌الله ميلاني که مقام علمي قابل توجهي نيز داشت، در دهه پاياني عمر خود به يکي از متنفذترين مردان سياست و فرهنگ در ايران بدل شد.
از نجف تا مشهد
مرحوم ميلاني از نسل سادات حسيني شهر مدينه بود که اجدادش به دعوت مردم آذربايجان به ايران آمده بودند تا به ارشاد ديني مردم بپردازند. اقامت آنها در منطقه «ميلان» تبريز، سبب شد که نام خانوادگي آنها به «ميلاني» شهرت يابد. بعدها اجداد آيت‌الله که از عالمان ديني بودند، به رسم آن روزگار به نجف رفتند و به تحصيل و تدريس در حوزه هزار ساله نجف مشغول شدند. محمدهادي ميلاني در همين شهر زاده شد. سالي که او به دنيا آمد؛ 1313قمري برابر با 1274 شمسي بود و در آن زمان حوزه نجف محل حضور و تدريس بزرگاني چون آخوند خراساني، ميرزاي نائيني و سيد کاظم يزدي بود. سيدمحمدهادي کودک بود که حوزه نجف توانست انقلاب مشروطيت را در ايران رهبري کند. در واقع دوران کودکي و نوجواني ميلاني را بايد سياسي‌ترين سال‌هاي حوزه نجف به شمار آورد.
ميلاني در همين سال‌هاي سرنوشت ساز، تحصيل در حوزه را آغاز کرد و درس مراجع و علماي مشهوري چون ميرزاي‌نائيني، سيد ابوالحسن اصفهاني و آقا ضياء عراقي را درک کرد. همچنين در علوم معقول نيز از آيت‌الله‌شيخ محمد حسين غروي اصفهاني بهره برد. آيت‌الله ميلاني پس از سال‌ها تحصيل در مهم‌ترين مرکز فقهي تاريخ تشيع، به يکي از استادان مهم حوزه‌هاي علميه عراق بدل شد و 18 سال نيز در شهر کربلا به تربيت شاگرد پرداخت. حاصل کار او در کربلا تربيت عالمان بزرگي همچون آيات‌عظام حسين‌وحيد خراساني و مرحوم سيد‌محمدشيرازي و مرحوم علامه محمدتقي جعفري بود.
آيت‌الله ميلاني در دوران تحصيل در نجف، همراه با ساير روحانيون اين حوزه به صف مبارزه با انگليسي پيوست و در کنار دوستانش ميرزامهدي کفايي فرزند آخوند خراساني و شيخ جواد جواهري فرزند صاحب جواهر در اين رويداد مهم سياسي تاريخ نجف حضور فعال داشت. او پرورده علمي و سياسي نجف شمرده مي‌شد و از نزديک شاهد پيروزي‌ها و شکست‌هاي تاريخي بزرگان اين حوزه بود. همين مساله سبب شد که در رويکردهاي سياسي و فرهنگي دوران حضور و مرجعيتش در ايران، با مراجعي که پرورده قم بودند، تفاوت‌هايي داشته باشد.
دیدار شیخ محمود خلیل الحصری قاری مشهور مصری با آیت الله العظمی سید هادی میلانی
او در سن 60 سالگي به قصد زيارت عازم مشهد شد و پس از مشاهده اوضاع نابسامان حوزه علميه اين شهر، مشابه شيخ عبدالکريم حائري يزدي در قم به احياي اين حوزه پرداخت. او از سال 1334 شمسي در مشهد ماندگار شد و 20 سال حضور او در مشهد، علاوه بر تقويت مرجعيت وي به احياي حوزه‌اي منجر شد که سرکوب‌هاي عصر رضاخان آن را از اثرگذاري دور کرده بود. آيت‌الله خامنه‌اي که در زمان ورود آيت‌الله‌العظمي ميلاني به مشهد از طلبه‌هاي جوان اين شهر بودند و خودشان نيز مدتي در درس خارج آيت‌الله ميلاني شرکت کرده بودند، درباره تاثيرات حضور اين مرجع تقليد در مشهد معتقد هستند: «ما ديديم که مرحوم آيت‌الله ميلاني از کربلا که نزديکي نجف بود آمدند تا مشهد و يک حوزه علميه بزرگي را به‌وجود آوردند. اين يک واقعيت است. از برکت الهي براي حوزه علميه مشهد وجود آيت‌الله ميلاني بود.»
محبوب نوگرايان
آيت‌الله العظمي سيدمحمدهادي ميلاني در سالي وارد مشهد شد که نيروهاي هوادار دکتر مصدق نفوذ بالايي در ميان قشر مذهبي شهر داشتند. استاد محمد تقي شريعتي و طاهر احمد‌زاده به عنوان دو چهره فعال سياسي – مذهبي شهر، نقش بسيار مهمي در جذب جوانان و جلوگيري از گسترش افکار مارکسيستي ايفا مي‌کردند. روحيه ميانه‌رو و فرهنگ دوست او که حاصل شش دهه حضور وي درعراق بود، کمک زيادي به تحکيم روابط او با نوانديشان ديني مي‌کرد. به‌اين ترتيب بيت آيت‌الله ميلاني به پاتوق نيروهاي فعال و جوانان مذهبي بدل شد. پرويز خرسند که در آن سال‌ها از نويسندگان و فعالان سياسي و مذهبي اين شهر به حساب مي‌آمد، به ياد مي‌آورد که به همراه اميرپرويز پويان به خانه آيت‌الله ميلاني مي‌رفته و روابط صميمانه‌اي با او داشته است. خرسند مي‌گويد که دکتر علي شريعتي را نيز نخستين بار در خانه آيت‌الله ميلاني ديده است: «منزل آيت‌الله ميلاني آن موقع پاتوق روشنفکران مذهبي بود. همه طلبه‌ها و غيرطلبه‌ها مي‌آمدند. البته بيشتر دانشجويان مي‌آمدند. من هم آنجا مي‌رفتم. به ياد دارم طلبه‌ها خيلي به من متلک مي‌گفتند که چرا ريش نمي‌گذاري؟! آخرش حوصله‌ام سر رفت و روزي به آقاي ميلاني گفتم که اين طلبه‌ها خيلي به من گير مي‌دهند. شما تکليف مرا روشن کنيد. آقاي ميلاني لبخندي زد و گفت: «من تا به حال يک بار به تو گفته‌ام که چرا ريشت را مي‌زني؟» من و امير پرويز پويان زياد به آنجا و نيز نماز آقاي ميلاني در صحن نو حرم مي‌رفتيم. کساني که مبارز بودند پيش آقاي ميلاني مي‌رفتند و او را دوست داشتند. آيت‌الله ميلاني نماز عيد فطر را هم به باغ تلگرد مي‌آمد که متعلق به طاهر‌احمدزاده بود. اين باغ آن زمان بيرون مشهد بود و انگور زيادي داشت. به هر حال ما رفت و آمد زيادي به خانه آقاي ميلاني داشتيم. حدود سال 41 بود؛ يعني قبل از قضاياي خرداد 42. يک بار وقتي در خانه آيت‌الله ميلاني بوديم، ديدم پچ پچي در محفل افتاد. مي‌گفتند علي شريعتي آمده است. من هيچ‌گاه از آيت‌الله يک چهره اسطوره‌اي و با تبختر در ذهن نداشتم اما فراموش نمي‌کنم و برايم عجيب بود که آيت‌الله ميلاني يکباره از جا پريد و از طبقه دوم به کوچه آمد تا قبل از اينکه شريعتي به او برسد، او به شريعتي برسد. آن دو همديگر را بغل کردند و بوسيدند. اين جريان خيلي برايم جالب بود. من تا آن روز شريعتي را نديده بودم و هيچ تصويري از او نداشتم، ولي قبل از آن او را مي‌شناختم و نامش را شنيده و برخي آثارش را خوانده بودم. آن زمان او به دليل درگذشت مادرش به ايران آمده بود و پس از مدتي اقامت در ايران به فرانسه بازگشت.
دکتر علی شریعتی در کنار آیت الله العظمی میلانی و آیت الله فیروزآبادی
حضور آيت‌الله‌العظمي سيدمحمدهادي ميلاني در مشهد سبب شد که اين شهر در جريان جنبش روحانيون در سال‌هاي نخست دهه 40، محوريت بيشتري يابد و حکومت پهلوي نيز با اطلاع از ميزان نفوذ آيت‌الله ميلاني، سعي فراواني در رعايت حال او داشت. مرحوم ميلاني به دليل موقعيت علمي و فرهنگي خاصي که داشت، حتي در ميان روحانيون نوگراي قم نيز محبوبيت و مقبوليت قابل توجهي داشت. مدرسه علميه حقاني قم که به دست روحانيون خوشفکري چون بهشتي و قدوسي پايه‌گذاري شده بود، به گفته آيت‌الله منتظري بيش از آنکه به امام خميني گرايش داشته باشد، روابط حسنه‌اي با آقاي ميلاني داشت. (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج1، ص 211)
نگاه‌ويژه به سياست و انتقاد انقلابيون
از نکات قابل تامل در حيات سياسي آيت‌الله‌ميلاني، نوع نگاه او به مبارزه سياسي و حتي نظامي با حکومت و نيز نوع نگاه مبارزان به وي بود. ميلاني در جريان مهاجرت علما به تهران در سال 1342 حضور فعالي داشت. او از مشهد به تهران آمد و با وجود روحيه مسالمت‌آميزي که داشت، از تهديدهاي حکومت نهراسيد و حتي مرجعيت امام خميني را کتبا تاييد کرد تا مانع از اعدام امام شود. اما راديکاليسم موجود در فضاي آن روزگار سبب مي‌شد که سطح انتظارات از مراجع تقليد فراتر رود. انقلابيون انتظار داشتند که مرجعيت شيعه حضور فعال‌تري در صحنه داشته باشد و از ميانه‌روي بپرهيزد. اين تعامل فرسايشي در مقاطع مختلف تاريخي موجب بروز چالش ميان بخش‌هايي از جامعه با مرجعيت شده بود. همين توقعات سبب شد که آيت‌الله شريعتمداري در قم و آيت‌الله ميلاني در مشهد مورد سرزنش انقلابيون قرار گيرند. آيت‌الله منتظري در خاطراتش به ياد مي‌آورد که در جلسه‌اي که با برخي از روحانيون مشهد داشته و خواستار تقويت آيت‌الله ميلاني بوده، از يک روحاني انقلابي شنيده است که آقاي ميلاني در مشهد، مثل آقاي شريعتمداري در قم است. منتظري روايت مي‌کند که انقلابيون داغ مشهد از آقاي ميلاني مأيوس شده بودند.
شهيد حاج مهدي عراقي نيز که از برجسته‌ترين مبارزان آن سال‌ها بود درباره چرايي تيرگي روابط انقلابيون با مرحوم ميلاني گفته است: «آقاي ميلاني يکي از افرادي بود که وقتي آمد موضع خيلي خوبي داشت که واقعا اميدوارکننده بود. ولي چند روزي نگذشت که آقاي شريعتمداري هم آمد و نفس آقاي شريعتمداري خورد به آقاي ميلاني و عين کوه يخ کرد؛ او را. يعني همه فکرهايي که ما مي‌کرديم که اقلا بعد از نبود آقاي خميني ما بتوانيم با آقاي ميلاني يک سري کارهايي انجام بدهيم ولي متاسفانه نشد.» (ناگفته‌ها، خاطرات شهيد عراقي، ص 193)
دکتر علي شريعتي نيز که ابتدا روابط نزديکي با آيت‌الله ميلاني داشت با راديکال شدن مسير جنبش به انتقادهاي بي‌پرده از آيت‌الله و مقايسه با «گورويچ‌» مي‌پرداخت. (با مخاطبان آشنا، ص 13)
گويا نزديکي ولايتي‌هاي مشهد که تعصب در تشيع خود داشته و با تقريب‌گرايان مخالف بوده‌اند، تاثير فراواني در شدت‌گيري انتقادات نوانديشان و انقلابيون عليه آيت‌الله ميلاني داشته است. شريعتي نيز در اين نامه خود به پدرش استاد شريعتي، تلويحا مرحوم ميلاني را به دليل همين طرز فکر مورد حمله قرار داده است.
اما بررسي اسناد ساواک و خاطرات شفاهي فعالان سياسي و حوزوي آن روزگار نشان مي‌دهد که آيت‌الله العظمي ميلاني بر خلاف منش محتاطانه‌اي که در ظاهر داشت، نقش مهمي در مبارزات مسلحانه عليه رژيم شاه ايفا مي‌کرده است. فعالان هيات‌هاي مؤتلفه اسلامي که حسنعلي منصور را به جرم تبعيد امام خميني ترور کردند، مستند شرعي خود براي ترور نخست وزير شاه را فتواي آيت‌الله ميلاني ذکر مي‌کنند. هرچند در يکي از اسناد ساواک آمده که مرحوم ميلاني از استناد ترور منصور به خود ناخرسند بوده و در نامه‌اي به مراجع تهران و قم اين فتوا را تکذيب کرده است. (آيت‌الله العظمي ميلاني به روايت اسناد ساواک، ج2، ص 318)
با اين حال سران موتلفه اصرار داشته‌اند که ترور منصور را به فتواي آيت‌الله ميلاني مستند کنند. مرحوم علي دواني ماجراي نحوه صدور فتواي ترور منصور را در نهضت روحانيون ايران روايت کرده است. (ج7، صص 233 و 234)
حساسيت ساواک روي آيت‌الله ميلاني سبب شده بود که وي به شدت زيرنظر باشد و حتي گاهي نيز از سختگيري‌هاي شديد دستگاه‌هاي امنيتي شاکي شده است. (آيت‌الله العظمي ميلاني به روايت اسناد ساواک، ج2، ص 319) اما همه اين کنترل‌ها سبب نشد که ارتباط او با روحانيون انقلابي قطع شود. آيت‌الله منتظري در خاطراتش از ارتباطات خود با آيت‌الله العظمي سيدمحمدهادي ميلاني سخن گفته و از نقش داشتن وي در کودتاي نافرجام مرحوم سرلشكر قرني خبر داده است:«من در مدتي كه تهران بودم مرتبا با آيت‌الله ميلاني ملاقات داشتم ولي پس از اينكه آيت‌الله خميني از زندان آزاد شدند و ما مي‎خواستيم به اصفهان برگرديم، رفتيم با بعضي از علمايي كه براي آزادي آقاي خميني به تهران مهاجرت كرده بودند و هنوز در تهران بودند، خداحافظي كنيم از جمله براي خداحافظي به منزل آيت‌الله ميلاني رفتيم، هنگامي كه ما بلند شديم ايشان فرمودند من با شما يك كاري داشتم، گفتم بفرماييد، گفتند همين روزها يك حوادث و اتفاقاتي پيش مي‎آيد، شما مواظب استان اصفهان باشيد، گويا مي‎خواستند بگويند آن منطقه در اختيار شماست. ما اين طور استنباط كرديم كه ايشان از يك برنامه كودتا مطلع هستند و به اين شكل دارند به ما توصيه مي‎كنند كه نظم آن منطقه را كنترل كنيم. البته پس از مدتي به ما خبر رسيد كه سرلشكر قرني و آقا مرتضي جزايري و خبازان را بازداشت كرده‌اند و بعدا شنيديم كه پاكروان رئيس ساواك به مشهد رفته و با آيت‌الله ميلاني صحبت كرده در واقع از ايشان بازجويي كرده، بالاخره معلوم شد كه برنامه‌اي بوده است كه سرلشكر ولي‌الله قرني كودتايي را ترتيب بدهد و آيت‌الله ميلاني هم در جريان اين كودتا بوده است و بنا بوده در صورت موفقيت از ايشان حمايت و پشتيباني بكند كه بعدا جريان اين كودتا لو رفته است.» (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج1، ص244)
اسناد منتشر شده در ساواک نشان مي‌دهد که آيت‌الله ميلاني پس از بسته شدن فضاي سياسي کشور در چند سال پاياني عمر خود در عين رعايت احتياطات لازم، تلاش‌هايي در جهت برقراري ارتباط با انقلابيون داشته و در مواقع لزوم آنها را ياري مي‌کرده است. وي در اين مدت نامه‌نگاري‌هايي با مرحوم آيت‌الله طالقاني داشته و از موقعيت خود براي تخفيف مجازات زندانيان سياسي بهره مي‌گرفته است. همچنين او ارتباطات خود را با امام خميني که به نجف تبعيد شده بود، قطع نکرد و مکاتباتي با وي داشت.
در خرداد 1346 با انتشار اعلاميه‌اي درباره جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل با اعراب مسلمان اظهار همدردي كرد و به همين دليل از سوي ساواک تهديد شد. در همين سال در جريان جشن تاجگذاري به خاطر تبريك نگفتن به شاه، گذرنامه ايشان صادر و دستور خروج وي از ايران داده شد ولي به خاطر ملاحظه نفوذ معنوي‌اش، رژيم از تصميم خود منصرف شد. همچنين آيت‌الله ميلاني پس از شهادت آيت‌الله سعيدي در 24 خرداد 1349 به منظور تجليل از وي درس خود را تعطيل كرد و به عزاداري پرداخت. (جلد سوم اسناد ساواک، صص 428 و 430)
از سوي ديگر در 24 تيرماه همين سال رئيس دانشگاه الازهر كه از سوي دارالتقريب بين‌المذاهب‌الاسلاميه از قاهره به ايران آمده بود با مرحوم ميلاني ديدار كرد. ميلاني همچنين در سفر آيت‌الله دکتر بهشتي به آلمان و تکميل بناي مرکز اسلامي‌هامبورگ نقش مؤثري داشت. وي آثار و تاليفاتي در حوزه تفسير، فقه و اصول برجاي گذاشت که تفسير سوره جمعه و تغابن، حاشيه بر مکاسب، حاشيه بر عروة الوثقي و چندين رساله فقهي از اين دسته‌اند.
سرانجام اين مرجع تقليد نامدار معاصر در سن 80 سالگي روز جمعه 29 رجب 1395 قمري برابر با 17 مرداد 1354 در بيمارستان شاهين‌فر مشهد چشم از جهان فروبست. در مراسم تشييع وي معاون و چند تن از وزراي دولت هويدا حضور داشتند و پيکر وي در حرم امام رضا‌(ع) به خاک سپرده شد. در آيين بزرگداشت وي نماينده‌اي از طرف پاپ رهبر کاتوليک‌هاي جهان حضور داشت. همچنين برخي از چهره‌هاي سرشناس اپوزيسيون نيز در مجالس ترحيم وي حضور فعال داشتند. پس از رحلت مرحوم آيت‌الله‌العظمي ميلاني، حوزه مشهد نيز دچار کمبودهايي شد. اسناد ساواک نشان مي‌دهد که برخي از طلاب مشهد نيز پس از ميلاني تصميم به مهاجرت به قم گرفتند. (ج3، ص 651) از اين رو شايد بتوان مرحوم ميلاني را از واپسين مراجع تقليد بزرگ شيعه مستقر در مشهد دانست که در حيات سياسي اجتماعي اين حوزه نقش‌چشمگيري داشت.

حوزه مشهد؛ حوزه‌اي رنگارنگ

حوزه علميه مشهد در قرون متمادي، دوره‌هاي گوناگوني را پشت سر گذاشته است. اما در تاريخ معاصر ايران چندين بار توانسته گوي سبقت را از ديگر حوزه‌هاي شيعي بربايد. شايد مهم‌ترين قدرتنمايي حوزويان مشهد را بايد در جريان مخالفت با کشف حجاب رضاخاني جست‌وجو کرد. در اين جريان، مراجع و روحانيون مشهد بيش از ساير مراكز فقهي شيعه سنگ تمام گذاشتند و از همين رو با رفتار خشن رضاخان مواجه شدند. تا جايي که مراجع و بزرگان روحاني اين شهر از ايران تبعيد شدند و محدوديت‌هاي فراواني براي بقيه روحانيون اعمال شد.
با اين حال نمي‌توان حوزه علميه مشهد را مكتب متفاوتي دانست، هرچند حوزه اين شهر در روزگار ما به مخالفت با فلسفه اسلامي ‌شهره شده و برخي دانش‌آموختگان آن، عنوان «مكتب تفكيك» را بر آن نهاده‌اند تا نشان دهند كه علاقه‌اي به دخالت دادن آموزه‌هاي فلسفي در دين شناسي خود ندارند. عالمان اين مكتب به‌گونه‌اي در اعتقادات خود راسخند تا آنجا كه به احترام حفظ وحدت عمومي حوزه مشهد و حاكميت ديني، امام‌خميني از ادامه درس تفسير خويش كه در قالب برنامه «با قرآن در صحنه» در سال 1358 از تلويزيون پخش مي‌شد، امتناع كردند. همچنين در دهه 70 شمسي با حضور دائمي‌يك فيلسوف اسلامي ديگر حوزه علميه قم (آيت‌الله جوادي‌آملي) در مشهد براي زعامت حوزه علميه اين شهر مخالفت كردند. دلگيري مشهدي‌ها از فلسفه به حدي بوده كه صميميت و دوستي مرحوم آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني از چهره‌هاي بارز مكتب تفكيك با امام خميني (از استادان بنام فلسفه در قم) سبب حيرت برخي استادان حوزه شده بود.
با اين حال حوزه مشهد در طول تاريخ خود چندان تحركي نداشته است. به‌رغم وجود حرم امام رضا(ع) در اين شهر كه مقدس‌ترين مكان مذهبي ايران شمرده مي‌شود، شهر مشهد شهري فقه‌مدار نبوده است. اگرچه در برخي اعصار، اين شهر دوره‌هاي درخشان علمي ‌را تجربه كرده است اما اين فقط مشهد نبوده كه چنين دوره‌هايي را گذرانده است، شهرهاي ديگري همچون اصفهان، زنجان و تبريز حوزه‌هاي علميه فعال‌تري داشته‌اند. دروس فلسفه و ادبيات عرب رواج يافت و حضور برخي از مراجع تقليد شيعه همچون آيت‌الله حاج آقا حسين قمي، آيت‌الله سيد يونس اردبيلي و آيت‌الله سيد‌هادي ميلاني در اين شهر به دروس فقه و اصول نيز رواج نسبي بخشيد. از سوي ديگر، فعاليت انجمن حجتيه نيز از سوي يك روحاني مشهدي منتقد فلسفه به نام شيخ محمود حلبي آغاز شد. با ظهور مكتب فقهاي اماميه در دهه 40 شمسي از سوي آيت‌الله‌ميرزا مهدي اصفهاني و شاگردانش، بازار داغ دروس فلسفي هم فروكش كرد و سال‌هاست كه حوزه مشهد به تبحر در ادبيات عرب اكتفا كرده است.
مكتب تفكيك كه از سوي استاد محمد رضا حكيمي ‌(يكي از پیروان مکتب فکری ميرزاي اصفهاني) به اين نام ملقب شده، بدون آنكه فلسفه را نفي كند، خواهان آميخته نشدن دين‌شناسي با آموزه‌هاي فلسفي است. بسياري از بزرگان اين مكتب، از استادان بنام و مهم فلسفه بوده‌اند. پيروان مكتب تفكيك اكنون چند سالي است درصدد حضور در فضاي حوزه علميه قم و قانع كردن طلاب آن به يافته‌هاي فكري خود هستند. آيت‌الله سيدان مشهورترين روحاني مدافع مکتب تفکيک است که دامنه تلاش‌هاي خود را به حوزه عليمه قم گسترش داده و جلسات مستمري براي طلاب قم داير مي‌کند.
البته در شهر مشهد هم چندان فضاي يكدستي حاكم نيست. مرحوم آيت‌الله سيد‌جلال الدين آشتياني كه از مهم‌ترين استادان معاصر فلسفه بود، سال‌هاي متمادي در اين شهر به تدريس و تحقيق پرداخت. همچنين در غياب مراجع تقليد نامداري چون حضرات آيات عظام ميلاني، حسن طباطبايي قمي ‌و عبدالله شيرازي، اكنون آيت‌الله عزالدين زنجاني در اين شهر بر كرسي تدريس نشسته است. وي از شاگردان درس فلسفه علامه طباطبايي بوده و تسلط فراواني بر اين علم دارد و با پيروان مكتب تفكيك همسو نيست. حوزه مشهد نيز اگرچه جداي از حوزه قم مديريت مي‌شود، ولي همچنان در حاشيه است و طلاب آن همچون گذشته براي سطوح عالي به قم مي‌آيند.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 2:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

دو رویکرد متفاوت علمای قم و مشهد علیه استبداد رضاشاه

رضاشاه پهلوی

اگرچه کشف حجاب در تاريخ ايران به نام رضاخان پهلوي ثبت شده است، اما بسترهاي فکري آن از زمان ناصرالدين شاه قاجار فراهم شده بود و در انقلاب مشروطه بروز بيشتري يافت. شاعران بزرگ آن روزگار همچون ايرج ميرزا، عشقي، ملک‌الشعراي بهار، عارف قزويني و پروين اعتصامي هجويه‌هاي تند و تيزي عليه حجاب زنان سروده بودند.
با اين حال رضاخان نيز 10 سال تا اعلام رسمي کشف حجاب صبر کرد. او که زمينه‌چيني‌هايي را از همان سال‌هاي نخست سلطنتش آغاز کرده بود، سرانجام چند ماه پس از سفر تاريخي‌اش به ترکيه، قانون کشف حجاب را ابلاغ کرد. همانگونه که قابل پيش‌بيني بود، اين هنجارشکني رضاخان با مخالفت علما، مراجع تقليد و متدينين جامعه رو‌به‌رو شد. البته حوزه علميه مشهد و مراجع مقيم آن شهر را بايد پيشتاز مخالفت‌ها به حساب آورد. حوزه علميه قم که يک دهه از تاسيس آن به دست مرحوم آيت‌الله حاج‌شيخ عبدالکريم حائري‌‌يزدي مي‌گذشت، مقاومت يکپارچه و منسجمي از خود نشان داد. از ميان عالمان قم، حضرات آيات حجت، خوانساري و بافقي در برابر اين مساله موضعگيري کردند. اما مخالفت علني عمده‌اي از سوي موسس حوزه قم گزارش نشده است. اگرچه آيت‌الله ‌مهدي حائري‌يزدي، فرزند وي از تلگرافي خبر داده که شيخ خطاب به شاه نوشته و از موضوع کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد انتقادات شديدي کرده است. به گفته فرزند شيخ، فروغي به جاي رضاشاه پاسخ شيخ عبدالکريم را داد و تلويحا کشف حجاب را مخالف شرع و مصالح مملکت دانست و مسووليت آن را متوجه شخص شاه کرد. فروغي چند روز پس از اين پاسخ برکنار شد. (خاطرات آيت‌الله دکتر مهدي حائري‌‌يزدي، صص 71 تا 73)
در ادامه، مرحوم آيت‌الله دکتر مهدي حائري‌يزدي درباره آن روزها گفته بود: «تا پيش از کشف حجاب، روابط بين شاه و روحانيت بر اساس احترام متقابل بود. بنده خودم از مرحوم صدرالاشراف شنيدم که مي‌گفت رضاشاه خيلي علاقه شديدي به آقاي آقا شيخ عبدالکريم پدر من داشت و معتقد بود که ايشان در بين ساير علما مستثني است. ولي رفته‌رفته اين روابط مبدل به تيرگي شد و پس از آن تلگراف تهديدآميز معروف ايشان در مساله حجاب، روابط به کلي قطع گرديد و از آن پس تمام زندگي و رفت و آمدهاي پيش پدر، سخت زير کنترل شديد مقامات امنيتي قرار گرفت. (خاطرات دکتر مهدي حائري‌يزدي، ص 65)
گويي روابط رضاخان با حاج شيخ در ماه‌هاي پاياني عمر وي دچار چالش جدي شده است. به باور برخي، شيخ آنچنان مخالفتي با رفرم‌هاي اوليه رضاخان که با شرع در تضاد جدي نبود، نداشت و در تقابل با شاه قرار نمي‌گرفت. (شيعه در تاريخ ايران، رضا نيازمند، ص 381) حتي شيخ به تبعيد آيت‌الله سيدحسن مدرس و شيخ محمدتقي بافقي اعتراضي نکرد. به نوشته علي مدرسي (نوه آيت‌الله شهيد مدرس)، شيخ در پاسخ به استمداد فرزندان و نزديکان مدرس گفته بود: «شهرباني براي مدرس ماهيانه 150 هزار تومان اعتبار منظور نموده و به او بد نمي‌گذرد.» (مدرس شهيد نابغه ملي، علي مدرسي، ص 265)

اما هرچه اعتراضات حوزه نوپاي قم در برابر کشف حجاب، کم سر و صدا و پشت پرده بود، بزرگان مشهد خيز بزرگي در برابر اقدام تابوشکنانه شاه برداشتند و يکپارچه اعتراض کردند. مرحوم آيت‌الله‌العظمي حاج آقا حسين قمي براي ملاقات حضوري با شاه عازم تهران و با بي‌توجهي شاه و دستور تبعيد به عراق مواجه شد. ديگر علماي مشهد همچون آيت‌الله سيد يونس اردبيلي و آيت‌الله ميرزا محمد کفايي (فرزند آخوند خراساني) نيز در صف مقدم اعتراضات بودند. اما پاسخ رضاخان هم بسيار تند و وحشيانه بود. اجتماع مردمي مخالفان کشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد با سرکوب خونيني روبه‌رو و فضاي نظامي بر شهر مستولي شد. مرحوم شيخ محمدتقي بهلول‌گنابادي که سخنران مراسم گوهرشاد بود، به افغانستان فرار کرد و بيش از 30 سال از ايران به دور ماند. برخي از مقامات محلي و کشوري نيز مستعفي و حتي اعدام شدند.
اگرچه رضاخان واپسين قدرت‌نمايي مهم حوزه مشهد در تاريخ معاصر را ناکام گذاشت، اما راه را نيز براي سقوط آسان خود هموار کرد. نارضايتي عمومي ناشي از اين کشتارها و هنجارشکني‌ها سبب شد که شش سال بعد، شاه پهلوي ناچار به ترک هميشگي کشور شود.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 14:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

مجلسی که تکرار نشد (به بهانه سالروز تشکیل مجلس خبرگان رهبری)

افتتاحیه خبرگان اول، از راست مؤمن، مهدوی کنی، مشکینی، هاشمی، طاهری خرم آبادی

امام‌خميني در روز ورود به ايران، پس از سخنراني تاريخي‌اش در بهشت زهرا خبر از تشکيل مجلسي داد که قانون اساسي جديد را بايد بنويسد و به راي ملت بگذارد. آن روز نام اين مجلس را «مجلس موسسان» اعلام کردند اما بعدها نام «خبرگان» براي آن برگزيده شد تا يادآور مجلس موسساني که در سال 1304 خورشيدي راي به سلسله‌اي ديگر داد، نباشد. «مجلس خبرگان قانون اساسي» که در سال 1358 با راي بالاي مردم تشکيل شد و پس از چند ماه بحث‌هاي داغ و جنجالي، قانون اساسي اول جمهوري اسلامي را به معرض راي ملت گذاشت. بسياري از رهبران و چهره‌هاي تاثيرگذار در انقلاب در اين مجلس حضور داشتند. آيت‌الله سيدمحمود طالقاني منتخب نخست مردم تهران بود که در ميانه کار اين مجلس درگذشت. برخي از مراجع تقليد و علماي بزرگ فعلي و گذشته حوزه همچون حضرات آيات شيخ مرتضي حائري يزدي، حسينعلي منتظري، ناصر مکارم شيرازي، جعفر سبحاني، علي مشکيني، موسوي اردبيلي، باقر سلطاني، لطف‌الله صافي‌گلپايگاني، جوادي آملي، جلال الدين طاهري اصفهاني، شهيد اسدالله مدني، شهيد صدوقي و برخي سياستمداران مشهور همچون دکتر بهشتي، بني صدر و عزت الله سحابي از اعضاي مؤثر اين مجلس بودند. رئيس آن آيت‌الله منتظري بود و آيت‌الله دکتر بهشتي در مقام نايب رئيس، نقش پررنگي در اداره جلسات داشت. در همين مجلس بود که نظريه ولايت فقيه که امام خميني در سال 1348 در نجف تدريس کرده بود، به عنوان مهم‌ترين اصل قانون اساسي تصويب و زمينه ساز تشکيل نهادي به نام «مجلس خبرگان رهبري» شد. خبرگان قانون اساسي تصويب کردند که البته نويسندگان قانون اساسي، نحوه تعيين شرايط اعضاي مجلس خبرگان را به خود آنها واگذار کردند و بعدها مقرر شد که فقط مجتهدان بتوانند در اين مجلس حاضر شوند.
حوادث و بحران‌هاي چند سال نخست انقلاب سبب شد که تشکيل نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري به تأخير بيفتد. 19 آذر 1361 انتخابات نخستين دوره خبرگان رهبري با مشارکت مردمي بالايي برگزار شد که اين درصد مشارکت در انتخابات‌هاي بعدي خبرگان نيز چندان تکرار نشد و نخستين مجلس خبرگان رهبري به عنوان تنها دوره‌اي که در زمان حيات امام خميني تشکيل شد، به مجمع علماي مهم شهرستان‌ها و بزرگان حوزه بدل شد.
ترکيب خبرگان اول
در ترکيب نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري مي‌توان افرادي را ديد که بر غناي علمي و وزن اجتماعي آن افزوده بودند. برخي از اعضاي اين مجلس، چند سال بعد در زمره مراجع تقليد شيعه درآمدند و در زمان انتخاب به عنوان نماينده خبرگان اول، از مدرسان درجه يک حوزه علميه قم بودند. آيات‌عظام مرحوم سلطاني طباطبايي، مرحوم فاضل لنکراني، خامنه‌اي، جوادي آملي، يوسف صانعي، نوري همداني، موسوي اردبيلي و مرحوم صالحي مازندراني از اين دسته بودند. علاوه بر اين علما که بعدها به مقام مرجعيت رسيدند، حضرات آيات مرحوم مشکيني، راستي کاشاني، مرحوم احمدي ميانجي، مرحوم فاضل هرندي، محفوظي و طاهري خرم آبادي نيز از چهره‌هاي مشهور حوزوي بودند که به عضويت اين مجلس درآمدند.

مرحوم آیت الله مشکینی و هاشمی، رؤسای اول و دوم خبرگان رهبری
به جز چهره‌هاي حوزوي، برخي از فعالان شاخص سياسي دو جناح چپ و راست نيز در اين مجلس حضور داشتند. اصولگرايان کنوني که در آن زمان به «جناح راست» شهره بودند، با رهبران شاخص خود در اين مجلس حاضر شده بودند. حضرات آيات خامنه‌اي، راستي کاشاني، مرحوم مشکيني، مرحوم آذري قمي، محمدي گيلاني، خزعلي، واعظ طبسي و جنتي در صدر اين طيف قرار داشتند. اصلاح طلبان کنوني نيز که چپ‌گرايان آن دوره بودند، اقليت قدرتمندي را تشکيل داده و حضور پررنگي داشتند. حضرات آيات موسوي خوئيني‌ها، خلخالي، عبايي خراساني، يوسف صانعي، روح الله خاتمي، زرندي، موسوي اردبيلي، طاهري اصفهاني و سيدمحسن موسوي تبريزي از اعضاي برجسته اين طيف در دوره نخست خبرگان رهبري بودند. برخي چهره‌هاي مشهور نيز در اين دوره حضور داشتند که بعدها از روند امور کنار رفتند. آيت‌الله مرتضي فهيم کرماني و مرحوم آيت‌الله احمد آذري قمي از اين گروهند. حضرات آيات جوادي آملي و ابراهيم اميني نيز به عنوان دو عضو مهم اين مجلس در دوره‌هاي بعدي به دلايلي از شرکت در انتخابات خبرگان امتناع کردند. اکنون حدود يک سوم اعضاي دوره نخست خبرگان رهبري از دنيا رفته‌اند و برخي از آنان نيز حضور کم رنگي در صحنه سياست دارند. با اين حال، اين ترکيب کم‌نظير دوره نخست توانست مجلس قدرتمندي تشکيل داده و با پشتوانه بالاي مردمي که داشت، دو انتخاب تاريخي را در تاريخ جمهوري اسلامي شکل دهد.
23تير 1362 مجلس خبرگان رهبري با پيام امام‌خميني افتتاح شد. آيت‌الله علي‌اکبر فيض (مشکيني) به رياست برگزيده شد. مشکيني تا پايان عمر (تير 86) بر دوره‌هاي مختلف مجلس خبرگان رهبري رياست کرد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم که مشکيني در سال‌هاي پاياني عمر خود رياست آن را هم برعهده داشت، در انتخابات هيات رئيسه خبرگان اول، مرحوم آيت‌الله احمد آذري‌قمي را نامزد کرده بود که در برابر 45 راي مشکيني، تنها موفق به کسب 13 راي شد. ديگر کانديداي رياست نيز آيت‌الله خزعلي بود که 6 راي به دست آورد. ‌هاشمي رفسنجاني نيز با کسب 38 راي توانست در برابر مرحوم آيت‌الله رباني املشي با 21 راي و آيت‌الله يوسف صانعي با 5 راي، پيروز شده و نايب رئيس خبرگان اول شود. ‌هاشمي تا سال 86 نايب رئيس خبرگان باقي ماند و پس از درگذشت آيت‌الله مشکيني به رياست اين مجلس برگزيده شد. حضرات آيات محمد مؤمن و حسن طاهري خرم آبادي نيز منشي هيات رئيسه شدند.
نظارت بر بيت امام
پيام امام خميني که در مراسم افتتاحيه قرائت شد، نکات مهمي داشت که بعدها تفسيرهايي از آن ارائه شد. در اين پيام آمده بود: «شما كه خود را پيروان اصحاب وحي و اولياي عظيم‌الشان مي‌دانيد و بحمدالله هستيد، خود را جز خدمتگزار به ملت‌هاي ستمديده ندانيد و بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت پيشگان بيش از هر كس، چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذي در بيوت شما با چهره‌هاي صددرصد اسلامي و انقلابي، ممكن است خداي نخواسته، فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي، نظام را به انحراف كشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود! الله الله در تعجيل تصميم گيري خصوصا در امور مهم! و بايد بدانيد و مي‌دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست و به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد كه آن كمال انساني است و توجيه و پافشاري در امر خطا، نقص و از شيطان است. (صحيفه نور، جلد هجدهم، چاپ اول، صفحه ۴۴)
هاشمي رفسنجاني که پس از آيت‌الله علي خامنه اي، منتخب دوم مردم تهران در نخستين دوره مجلس خبرگان رهبري بود، در خاطرات روز 25 تير 1362 درباره ادامه نخستين نشست اين مجلس در قم مي‌گويد: «قبل از جلسه در دفتر مدرسه فيضيه با جمعي از مدرسين، مذاكره كرديم. آقاي [محي الدين] حائري شيرازي، بخشي از مطالب پيام امام را ناظر به بيت آيت‌الله منتظري مي‌دانست و مي‌گفت به اين تذكر اهميت بدهيم. بعضي‌ها كلي مي‌دانستند. به هر حال متفق بودند كه براي اجراي اصل ۱۱۱ قانون اساسي، خبرگان بايد بيت رهبر را تحت نظارت بگيرد. با كمي تأخير، جلسه [مجلس] خبرگان شروع شد. اداره مجلس مشكل بود؛ آيين نامه ندارد و اعضا هم از علماي بزرگند و پر توقع. من به آقاي مشكيني براي اداره كمك كردم. » (آرامش و چالش، خاطرات سال 1362، ص 181)
انتخاب قائم مقام براي اولين و آخرين بار
زمزمه انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام‌خميني از سال 57 شنيده مي‌شد. صادق طباطبايي به ياد مي‌آورد که در اوايل سال 57، آيت‌الله بهشتي در ديداري که با امام موسي‌صدر در آلمان داشته است، از تصميم انقلابيون براي جانشيني آيت‌الله منتظري در صورت بروز حادثه‌اي براي امام خميني سخن گفته است. پس از درگذشت آيت‌الله طالقاني در 19 شهريور 58، احتمال جانشيني آقاي منتظري قوت بيشتري يافت و به تدريج به يک خواست عمومي بدل شد. خبرگان اول نيز از اين زمينه‌ها آگاه بود و دو عضو شاخص آن (حضرات آيات خامنه‌اي و‌هاشمي رفسنجاني) علاقه زيادي داشتند که استادشان را در قامت جانشين امام ببينند. ‌هاشمي در نخستين روزهاي آغاز به کار خبرگان اول، در ديداري که با آيت‌الله منتظري داشت از انتشار رساله توضيح المسايل آقاي منتظري به عنوان گامي مهم در جهت تثبيت مرجعيت و مقدمه‌چيني براي رهبري ايشان ياد مي‌کند. (خاطرات سال 62، ص 183)

باریک بین امام جمعه قزوین، انتخاب منتظری به جانشینی امام خمینی را افشا کرد
از سخنان ‌هاشمي پيداست که زمينه‌سازي براي انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام خميني به مدت‌ها پيش از آغاز به کار خبرگان بازمي‌گردد. با اين حال خبرگان اول، دو سال پس از تشکيلش تصميم گرفت مصوبه خود مبني بر انتخاب آيت‌الله منتظري به جانشيني امام را علني کند. ‌هاشمي رفسنجاني در صفحات 191 و 318 خاطرات سال 1364 خود، آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور وقت را پيشنهاد دهنده و نيز مهم ترين و جدي ترين مدافع انتخاب آيت‌الله منتظري به عنوان جانشين امام خميني دانسته است. ‌هادي باريک بين در خطبه‌هاي نماز جمعه دوم آذر 64 قزوين، خبر قائم مقامي آقاي منتظري را اعلام کرد. بعدها مشخص شد که امام خميني به دلايلي با اين مصوبه مخالف بوده ولي طبق منش هميشگي خود در برابر اقدام قانوني خبرگان سکوت کرده و دخالتي ننموده است. ‌هاشمي رفسنجاني در خاطراتش يکي از دلايل مخالفت امام را احتمال بروز اختلاف در حوزه علميه قم مي‌داند مساله‌اي که به وقوع پيوست و چند تن از علماي قم به مخالفت با قائم مقامي آيت‌الله منتظري برخاستند. (خاطرات سال 64‌هاشمي، ص 314(
انتخاب رهبر جديد
از برکناري آيت‌الله منتظري تا رحلت امام خميني حدود دو ماه طول کشيد. بيماري امام آنقدر ناگهاني بود که فرصت بحث درباره جانشين ايشان را در آن روزهاي حساس گرفته بود. نخستين ساعات يکشنبه 14 خرداد 1368، اعضاي مجلس خبرگان رهبري به تهران فراخوانده شدند تا ضمن مطلع شدن از خبر رحلت رهبر فقيد انقلاب، وصيت نامه ايشان را باز کرده و درباره انتخاب رهبر جديد گفت‌و‌گو کنند.
وصيت نامه امام به دليل عدم حضور مرحوم سيد احمد آقا خميني، از سوي آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور وقت قرائت شد، سپس مجلس خبرگان وارد شور درباره انتخاب رهبر جديد شد. بحث‌ها حول انتخاب شوراي رهبري متمرکز بود. اعضاي خبرگان رهبري تصميم گرفتند که نظر امام مبني بر جواز انتخاب رهبر از ميان مجتهدين غيرمرجع را لحاظ کنند و مراجع تقليد وقت نيز حاضر به پذيرش رهبري کشور نبودند. با اين حال آيت‌الله آذري قمي خواهان رهبري مرحوم آيت‌الله العظمي گلپايگاني بود و هنگام راي‌گيري نيز تعداد انگشت شماري به اين مرجع تقليد بزرگ معاصر راي دادند.
اما نقل قول چند نماينده خبرگان از امام، فضاي جلسه را دگرگون کرد و نگاه‌ها متوجه رئيس‌جمهور وقت شد. ‌هاشمي رفسنجاني عضو مؤثر و نايب رئيس خبرگان نيز تأييد کرد که امام خميني نسبت به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نظر مثبتي داشته است. با وجود مخالفت رئيس‌جمهور، راي‌گيري آغاز شد و اکثريت قاطع اعضا به رهبري آيت‌الله خامنه‌اي راي مثبت دادند. عصر 14 خرداد در حالي که همه در شوک رحلت امام بودند، خبر انتخاب رهبر جديد توانست ثبات سياسي مطلوبي را به ارمغان آورد. خبرگان اول پس از اصلاح قانون اساسي بار ديگر بر راي‌گيري 14 خرداد صحه گذارد.
دور دوم انتخابات خبرگان رهبري در سال 69، در شرايطي برگزار شد که رد صلاحيت جمعي از اصلاح‌طلبان کنوني منجر به اعتراضات گسترده‌اي شد. همچنين آيت‌الله مصباح يزدي و مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين سيداحمدخميني از شاخص‌ترين چهره‌هايي بودند که وارد خبرگان دوم شدند. ترکيب خبرگان دوم به جز حذف برخي اصلاح طلبان کنوني، تفاوت چنداني با خبرگان اول نکرد.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

دفاع از اسلام ایرانی در دیار فرنگ

اگرچه اعزام روحانيون مبلغ در تاريخ مرجعيت شيعه سابقه داشته است، اما آيت‌الله‌العظمي بروجردي را بايد نخستين مرجع تقليدي دانست که به صورت سازمان يافته در دوران معاصر اقدام به فرستادن روحانيون و مجتهدين برجسته به آمريکا و اروپا کرد. در واقع بايد آيت‌الله بروجردي را نخستين مرجع تقليد مدرن شيعه دانست که ساختار و سازمان مرجعيت را متحول و مستحکم کرد.
مرحوم حجت‌‌الاسلام علي دواني در كتاب «زندگاني آيت‌الله بروجردي» نوشته است: «يکي از کارهاي موثر و تاريخي آيت‌الله فقيد، اعزام مبلغ به کشورهاي اروپايي و آمريکايي و آفريقايي بود که در تمام ادوار تاريخ مراجع تقليد شيعه سابقه نداشته است. از طرف مرحوم آيت‌الله اصفهاني کساني به هندوستان و زنگبار و مسقط مي‌رفتند ولي بسيار محدود و اثر تبليغي آن ناچيز بود.» (ص 252)
مهاجران به اروپا
آيت‌الله بروجردي دو نفر از علماي حوزه علميه قم را به عنوان نماينده خود راهي آلمان و آمريکا کرد. البته همان زمان پيشنهاد عزيمت به ايتاليا به امام موسي صدر داده شد که محقق نشد و او پس از درگذشت آيت‌الله بروجردي و بنا به وصيت مرحوم آيت‌الله سيد عبدالحسين شرف‌الدين به لبنان رفت. نماينده آيت‌الله بروجردي در آلمان، مرحوم حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين محمد محققي‌لاهيجاني از علما و استادان حوزه علميه قم بود که مدتي نيز در يزد اقامت داشت. وي که به دو زبان انگليسي و آلماني تسلط داشت، توانست سال‌ها در ‌هامبورگ به فعاليت تبليغي بپردازد و مسجد امام علي‌(ع) را که مرکز اسلامي اين شهر شد، بنيان نهاد.
مرحوم محققي در اين باره نوشته است: «خانه مسکوني حقير و عائله‌ام به امر حضرت آيت‌الله فقيد به وسيله بعضي از نيکوکاران ‌هامبورگ با پرداخت حدود 15 هزار مارک سرقفلي تهيه شد. وسايل زندگي‌ام همه از وجوه مرحمتي حضرتش آماده است. اين خانه که به نام «محل جمعيت اسلامي» ناميده مي‌شد مرکز و کانون تبليغات ما محسوب مي‌شود.» (زندگاني آيت‌الله بروجردي، نوشته مرحوم علي دواني، ص 254) در سايت اين مرکز هم آمده است: «در سال 1332 هجري شمسي برابر با 1953 ميلادي در جلسه‌اي كه با حضور جمعي از ايرانيان مقيم ‌هامبورگ در هتل آتلانتيك اين شهر برگزار گرديد گفت‌وگويي پيرامون لزوم تشكيل مركزي اسلامي و بناي مسجدي براي ايرانيان مقيم اين شهر انجام گرفت. اين پيشنهاد با استقبال حاضران روبه‌رو شد و قرار شد دايره فعاليت اين مركز و مسجد تنها به ايرانيان محدود نگردد و مركزي براي همه مسلمانان شهر ‌هامبورگ تاسيس شود. نامه‌اي از جانب اين جمع به مرجع تقليد وقت آيت‌الله بروجردي ارسال شد و در آن پيشنهاد تاسيس مسجدي جهت انجام عبادات و برگزاري جلسات ديني براي مسلمانان با ايشان مطرح گرديد. مرحوم آيت‌الله بروجردي طي نامه‌اي موافقتشان با اين پيشنهاد را اعلام نمودند و مبلغ 10 هزار تومان نيز به‌عنوان نخستين رقم مالي براي انجام اين كار حواله كردند... در سال 1334 مرحوم حجت‌الاسلام آقاي محمد محققي به‌عنوان نماينده آيت‌الله بروجردي و امام مسجد آغاز به كار كرد.»
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين محققي علاوه بر جلساتي که براي ايرانيان مقيم آلمان برگزار مي‌کرد، جلساتي هم براي آلماني‌ها داشت و به گزارش خودش توانست صدها نفر را مسلمان کند. (همان، ص 255) محققي که در سال 1289 شمسي در شهرستان لاهيجان متولد شده بود، پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي در شهر رشت، براي ادامه تحصيل عازم تهران شد و ضمن ادامه تحصيل علوم جديد در مدرسه كمال‌الملك و دارالفنون، با زبان فرانسه و روسي آشنا و در مدرسه مروي تهران مقدمات ادبيات عرب را نيز به پايان رساند. مرحوم محققي براي ادامه تحصيل، به مشهد عزيمت كرد و در آنجا به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي در همين ايام در مشهد رياضيات تدريس مي‌كرد كه سپس عازم قم شد و سطوح عالي علوم ديني را در قم آموخت و همزمان در اين شهر علم هيئت، فيزيك و ساير علوم طبيعي را براي طلاب علاقه‌مند تدريس مي‌كرد. وي در سال 1348 شمسي در سن 59 سالگي در قم درگذشت.
در سال 1343 پس از بازگشت مرحوم محققي، بزرگان حوزه علميه قم که پس از درگذشت آيت‌الله‌العظمي بروجردي توليت حوزه را بر عهده گرفته بودند، روحانيون جوان و خوشفکر ديگري را به آلمان فرستادند تا امور ديني ‌هامبورگ را اداره کنند. مرحوم آيت‌الله دکتر محمد حسيني بهشتي نخستين و در واقع بارزترين چهره‌اي بود که پس از محققي سال‌ها در اين شهر حضور موثري داشت. بهشتي که از روحانيون شاخص حوزه علميه قم و دانش‌آموخته دانشگاه هم بود، توانست علاوه بر تکميل بناي مسجد، مرکز اسلامي مهمي نيز پايه‌گذاري کند. مرکز اسلامي ‌هامبورگ 19 بهمن 1344 آغاز به کار کرد. بهشتي علاوه بر هدايت فکري مرکز اسلامي ‌هامبورگ، عملا به يکي از پشتيبانان مهم مبارزات انقلابيون ايراني در اروپا بدل شده بود. در دوران حضور وي در آلمان، بسياري از فعالان دانشجويي تحت راهنمايي‌هاي وي به فعاليت مي‌پرداختند. وي به دليل آنکه منصوب مراجع شيعه بود، ارتباط تنگاتنگي با آنان داشت و مي‌توانست حلقه اتصال مهمي بين مبارزين و مراجع باشد. نظارت عاليه بر مسجد و مرکز اسلامي ‌هامبورگ تا سال 60 (ترور آيت‌الله بهشتي در مقر حزب جمهوري اسلامي) بر عهده بهشتي بود و او پس از بازگشت به ايران در سال 1349 دو نفر از روحانيون مورد قبولش را به عنوان مسوول اين مرکز منصوب كرد. ابتدا حجت‌‌الاسلام دکتر محمد مجتهد شبستري عهده‌دار امر شد.وي که از دوران تاسيس مدرسه حقاني قم با بهشتي آشنا بود، مدتي نيز مديريت مدرسه حقاني را بر عهده داشت. او از سال 48 به دعوت بهشتي به ‌هامبورگ رفت و معاونت بهشتي را به عهده گرفته بود. يک سال بعد که بهشتي به ايران بازگشت، مجتهد شبستري حدود هشت سال امامت مسجد امام علي و سرپرستي مرکز اسلامي ‌هامبورگ را عهده‌دار شد و توانست امور عمراني و فعاليت‌هاي فرهنگي اين دو نهاد را تداوم بخشد. حضور موثر مجتهد شبستري در مهد فلسفه غرب تاثيرات بنياديني بر انديشه وي گذاشت و سال‌ها بعد او را به عنوان يکي از نوانديشان برجسته و خبرساز ايران مطرح کرد.
چند ماه پس از بازگشت مجتهد شبستري به ايران، آيت‌الله بهشتي به مراجع تقليد پيشنهاد داد که حجت‌الاسلام سيد محمد خاتمي جانشين مجتهد شبستري شود. خاتمي در سال 57 عازم ‌هامبورگ شد. خاتمي از سال 57 تا 59 به فعاليت‌هاي موثر فرهنگي در ‌هامبورگ مشغول بود. پس از بازگشت خاتمي به ايران و به پيشنهاد آيت‌الله بهشتي، حجت‌الاسلام محمد مقدم از اعضاي کنوني مجمع روحانيون مبارز ايران به مدت 12 سال جانشين سيد محمد خاتمي شد. پس او نيز روحانيون اصولگرايي چون محمد باقر انصاري، حسيني‌نسب، عباس قائم مقامي و دکتر رضا رمضاني مرکز اسلامي ‌هامبورگ را اداره کرده‌اند. وجه مشترک اين چند روحاني، تعلق فکري آنها به جريانات ميانه‌رو و معتدل اصولگراست. در حالي که پيش از آنان روحانيون اصلاح‌طلبي همچون مجتهد شبستري، خاتمي و مقدم به مدت دو دهه اين مرکز را سرپرستي کرده بودند. تعيين سرپرست اين مرکز که تا زمان حيات آيت‌الله بهشتي بر عهده مراجع تقليد بود، اکنون به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي محول شده که عهده‌دار امر تبليغ در کشورهاي خارجي است و زير نظر رهبري فعاليت مي‌كند.
مهاجران به آمريکا
آيت‌الله‌العظمي بروجردي علاوه بر اعزام مرحوم محققي به آلمان، فرزند موسس حوزه علميه قم را نيز روانه آمريکا کرد. مرحوم آيت‌الله مهدي حائري‌يزدي در واپسين ماه‌هاي حيات آيت‌الله بروجردي عازم واشنگتن شد تا به عنوان يک مجتهد و استاد برجسته دانشگاه تهران، فعاليت‌هاي فرهنگي خود را در قلب سياسي و تجاري دنيا آغاز کند. او علاوه بر تبليغ ديني به تکميل آموخته‌هاي فلسفي‌اش در دانشگاه‌هاي مهم آمريکا و کانادا نيز پرداخت و به عنوان يکي از مهم‌ترين علما و فلاسفه ايراني در آنجا سال‌ها مشغول تدريس و تبليغ شد.
آيت‌الله دکتر مهدي حائري‌يزدي به دليل آشنايي ديرينه‌اش با امام خميني و حضور طولاني‌مدت در درس ايشان در قم، پس از پيروزي انقلاب سرپرستي سفارت ايران در واشنگتن را عهده‌دار شد. اما همکاري او با حکومت جديد ديري نپاييد و به دليل بروز برخي اختلافات، به فعاليت‌هاي دانشگاهي در غرب اکتفا کرد و سرانجام در 18 تير 1378 در تهران درگذشت.
با اين حال مرحوم آيت‌الله دکتر مهدي حائري يزدي به عنوان مجتهدي متنفذ و مقبول، راهي را براي روحانيون ايراني باز کرد تا در مراکز علمي آمريکا و کانادا به تدريس و پژوهش بپردازند. حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي از اين چهره‌هاي اثرگذار است که پس از طي تحصيلات حوزوي در محضر مراجع بزرگ قم راهي آمريکا شد و سال‌هاست که در‌ هاروارد و ديگر مراکز علمي پژوهشي در حوزه دين‌شناسي شهرت فراواني يافته است. انتشار ترجمه کتاب «مکتب در فرآيند تکامل» وي، دو سال پيش موجي از واکنش‌ها را در پي داشت.
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين دکتر محسن کديور نيز سمبل نسل جديد روحانيون و مجتهديني است که در سال‌هاي اخير راهي غرب شده و به تدريس و تحقيق در دانشگاه‌هاي آمريکا پرداخته‌اند. همچنين مجتهديني چون آيت‌الله سيد مصطفي محقق داماد (خواهر‌زاده مهدي حائري يزدي) نيز بوده‌اند که در غرب به تکميل تحصيلات آکادميک خود پرداخته‌اند. محقق داماد دکتراي حقوق خود را از بلژيک گرفته است.
آمريكا رفتگان ضدآمريكايي
اما تنها روحانيون نزديک به طيف اصلاح طلبان نيستند که در غرب به تحصيل، تدريس، تحقيق و تبليغ مشغول شده‌اند. در دو دهه گذشته طيفي از شاگردان آيت‌الله مصباح يزدي و دانش‌آموختگان موسسه وابسته به وي (موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني قم) به آمريکا و کانادا رفته و به تکميل تحصيلات خود در حوزه‌هايي چون فلسفه، کلام و روانشناسي پرداخته‌اند. مشهورترين چهره اين طيف را بايد حجت‌الاسلام دکتر مرتضي آقاتهراني نماينده کنوني تهران در مجلس و از چهره‌هاي مهم حامي دولت دانست که تا پيش از عزيمت به غرب، استاد اخلاق طيفي از طلاب حزب‌اللهي مدرسه معصوميه قم بود. او در ميانه دهه 70 به آمريکا رفت تا دکتراي خود را در رشته فلسفه اخذ کند. او در سال‌هاي تحصيل، به اقامه نماز جمعه در يکي از مساجد نيويورک مي‌پرداخت و مسووليت‌هاي تبليغي و فرهنگي نيز به وي محول شده بود. او پس از بازگشت به ايران، درس اخلاق و سخنراني‌هاي خود را از سر گرفت و با روي کار آمدن احمدي‌نژاد تا استاد اخلاق کابينه ارتقا يافت.
علاوه بر آقاتهراني چهره‌هاي ديگر موسسه وابسته به آيت‌الله مصباح همچون ناصر سقاي بي‌ريا (مشاور محمود احمدي‌نژاد در امور روحانيت)، احمد رهنمايي، شاملي، زارعان، محمدرضا حجازي و... در دانشگاه مک گيل کانادا تحصيل کردند. اگرچه وجهه و پيشينه حوزوي شاگردان فرنگ رفته آيت‌الله مصباح به اندازه کساني چون حائري يزدي، محقق داماد، محسن کديور و مدرسي طباطبايي نيست، اما به دليل نزديکي فکري و سياسي آنان به دولت نهم، اين جريان از اثرگذاري ويژه‌اي در قدرت سياسي در ايران برخوردار شده و توانسته به نبض مديريتي حوزه هم نزديك شود.

حاصل حضور روحانيون در مجامع علمي غرب، يک مجموعه به هم پيوسته نيست. در ميان آنها کساني هستند که از سکولاريسم دفاع مي‌کنند و از روشنفکران مطرح کشور محسوب مي‌شوند. همچنين کساني در اين مجموعه هستند که امروز از مدافعان و تئوري‌پردازان اصلي دولت احمدي‌نژاد به حساب مي‌آيند. به نظر مي‌رسد که زمينه‌هاي پيشيني اين روحانيون در غرب نه تنها دچار خدشه‌هاي بنيادين نشده، بلکه آنها صرفا با حضور در دانشگاه‌هاي اروپا و آمريکا بر وسعت اطلاعات و معلومات خود افزوده‌اند.
از همين روست که امروزه نيز بسياري از مراجع تقليد شيعه از اعزام مبلغ روحاني به غرب نمي‌هراسند. روحانيون نزديک به آيت‌الله‌العظمي سيستاني از اين جمله‌اند که فعاليت‌هاي موثري در اروپا و آمريکا دارند.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

پیشوای هویت گرایان شیعی

علامه عبدالحسین امینی

شايد کمتر کسي است که به مطالعات مذهبي علاقه داشته باشد و نام کتاب مشهور «الغدير» را نشنيده باشد. کتابي که مي‌خواهد با بهره گيري از منابع اهل سنت، حقانيت تشيع را اثبات کند. خالق اين اثر را هم بسياري مي‌شناسند؛ علامه اميني که نويسنده آثار متعدد فقهي، تفسيري، تاريخي و کلامي است، از اثرگذارترين علماي معاصر شيعه است. شناخت او از اين جهت مهم است که وي از منتقدان جدي باورهاي اعتقادي و تاريخي اهل سنت بود و در اين راه توانست گامي فراتر از پيشينيان خود نهد و دلايل حاميان حقانيت تشيع و ناسازگاري کلامي – تاريخي باورهاي اهل سنت را ارتقا بخشد. همچنين وي از مهم‌ترين مخالفان نظريه «تقريب مذاهب اسلامي» بود و آن را غيرعملي مي‌دانست.
مشوق نواب صفوي
عبدالحسين اميني فرزند يکي از روحانيون خوشنام تبريزي به نام شيخ احمد اميني تبريزي و متولد سال 1281 خورشيدي در شهر تبريز است. اگرچه طبق برخي اقوال، اميني در روستاي سردها از توابع شهر سراب استان آذربايجان شرقي به دنيا آمده است اما به نظر مي‌رسد که اين روستا زادگاه پدر و پدربزرگ اميني بوده و شيخ احمد اميني سال‌ها پيش از تولد اميني پسر در تبريز سکني گزيده بود.
عبدالحسين تحصيلات مقدماتي‌اش را نزد پدر و چند نفر از علماي تبريز همچون مرحوم آيت‌الله سيدمحمد مولانا و آيت‌الله سيدمرتضي خسروشاهي گذراند و در سن 16 سالگي راهي نجف شد تا در مهم‌ترين مرکز علمي تشيع به تحصيلات عاليه حوزوي بپردازد. در نجف نيز پاي درس علماي برجسته‌اي چون ميرزاي نائيني، آقاسيدابوالحسن اصفهاني، شيخ‌محمدحسين آل كاشف الغطا و شيخ محمدحسين غروي اصفهاني (كمپاني) نشست و پس از حضور در دروس خارج فقه و اصول حوزه نجف، به درجه اجتهاد رسيد. مراجع مشهوري همچون آقاسيدابوالحسن اصفهاني، ميرزاي نائيني، حاج‌شيخ عبدالکريم حائري يزدي و شيخ محمد حسين کمپاني به وي اجازه اجتهاد داده اند.
او در سن 32 سالگي به تبريز بازگشت و مدت کوتاهي در آنجا ماند. گفته مي‌شود که وي در اين مدت به مشاغل صنفي مي‌پرداخته و تفسير سوره «فاتحه الکتاب» را نيز در همين دوره نوشته است. اقامت اميني در زادگاهش ديري نپاييد و علاقه به فضاي علمي و اجتماعي نجف او را بار ديگر به عراق کشاند. اين بار اميني در نجف ماندگار شد و شروع به پژوهش و کندوکاو در زمينه‌هاي گوناگون مذهبي کرد. علاقه وافر وي به مطالعه و فيش‌برداري از کتاب‌ها و نسخه‌هاي قديمي در نجف شهرت داشت. او شب‌ها نيز در کتابخانه‌هاي نجف مي‌ماند تا کتاب‌هاي خطي و ذي قيمت را بخواند و در مسير پژوهش‌هاي خود به کار گيرد. آنگونه که خود در اين باره گفته است:«خدا مي‌داند چقدر زحمت كشيده‌ام تا مطالب اين كتاب‌ها را درآورده‌ام. آن وقت‌ها، در نجف نه پنكه بود و نه وسايل سردكننده ديگر. در آن شرايط سخت، من هر روز براي مطالعه به حسينيه شوشتري‌ها مي‌رفتم كه تعدادي كتب ارزشمند كهن در آن يافت مي‌شد. زماني كه كتابخانه تعطيل مي‌شد به كتابدار مي‌گفتم: مطالعه من هنوز تمام نشده است. تو مي‌خواهي بروي، برو، ولي اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درب حسينيه را مي‌بست و مي‌رفت و مرا در كتابخانه تنها مي‌گذاشت و من ساعت‌هاي دراز روي كتاب‌ها مي‌افتادم و مطالعه مي‌كردم و يادداشت برمي‌داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به‌كلي از گذشت زمان غافل مي‌ساخت و تنها زماني به خود مي‌آمدم كه مي‌ديدم قالي‌اي كه روي آن نشسته‌ام (از ريزش مداوم عرق) كاملا خيس شده و بدنم (همچون بيمار تب زده) از گرماي شديد فضاي بسته كتابخانه، يك پارچه آتش مي‌نمايد!...»
علامه اميني در مسير تحقيقات خود علاوه بر بهره گيري از منابع مختلف موجود در شهرهاي ايران و عراق، به شهرهاي مختلف عربستان، هند، سوريه، مصر، مراکش و پاکستان نيز رفت تا جامعيت و فراگيري پژوهش‌هاي خود را تقويت کند. تلاش 40ساله اميني به شکل گيري کتاب مهم «الغدير» منجر شد. اميني گفته است که براي تدوين الغدير، 10 هزار کتاب را از باي بسم‌الله تا تاي تمت خوانده‌و به صد هزار کتاب مراجعه مکرر داشته است. (به نقل از نشريه ساليانه کتابخانه اميرالمومنين شماره ۱، سال ۱۳۷۳، صفحه ۲۸)
اميني پيش از «الغدير»، کتاب «شهداء‌الفضيله» را نوشت که در آن زندگي علمي، سياسي و اجتماعي صد نفر از علماي شهيد شيعه مورد بررسي قرار گرفته است. اين کتاب را مي‌توان نشان دهنده اهتمام به مبارزه سياسي و فکري در قاموس فکري اميني دانست. اما باورهاي سياسي اميني که محوريت اعتقادي داشت، به نگارش اين کتاب محدود نبود. او از مشوقان جدي نواب صفوي در راستاي ترور کسروي بود. نواب صفوي که در سال‌هاي نخست دهه 20 خورشيدي در حال تحصيل دروس مقدماتي حوزه در نجف بود، از هجمه کسروي به برخي عقايد شيعه ناخشنود و خشمگين شده و در جست‌وجوي راهي براي جلوگيري از اقدامات کسروي بود. اميني که در آن سال‌ها از روحانيون مشهور نجف بود، مورد علاقه شديد نواب صفوي قرار گرفت. به گفته مرحوم حجت‌الاسلام علي دواني، نواب در نجف بيش از همه به اميني ارادت داشت. دواني گفته است که اقامت نواب در يکي از حجره‌هاي مدرسه قوام سبب آشنايي نواب با اميني شده بود. اميني در طبقه بالاي اين مدرسه، کتابخانه‌اي داير کرده و طبق عادت هميشگي‌اش در آنجا مشغول پژوهش درباره «الغدير» بود. نواب به خانه اميني هم مي‌رفت و باورهاي ديني خود را مديون اميني مي‌دانست. دواني از مرحوم شيخ محمدرضا نيکنام عضو فدائيان اسلام نقل کرده است:«در يكي از روزها عده‌اي از علما در منزل مرحوم آيت‌الله اميني جمع شدند و راجع به كسروي صحبت كردند و نظريه آنان ارتداد چنين كسي بود. شهيد نواب صفوي مي‌فرمود كه من در آنجا بودم و سخنان علما را استماع مي‌كردم. در پايان سخنان آنها برخاسته و به ايران حركت كردم.» (نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 196)
اميني در اواخر عمرش که شاهد آغاز نهضت امام خميني بود، به همراهي با اين جنبش پرداخت و به گفته محمدرضا حکيمي، امام خميني را با عنوان ذخيره الهي در بين شيعيان (ذخيره‌الله في الشيعه) ياد مي‌کرد. در اسناد ساواک نيز به تلگراف‌هاي بسيار اميني در حمايت از شخص امام در سال‌هاي تبعيد به عراق و جلب توجه نهادهاي بين‌المللي اشاره شده است. (شيخ حسين لنكراني به روايت اسناد ساواك، ص 322)
مخالف تقريب مذاهب اسلامي
به همان ميزان که اميني خواهان اثبات حقانيت تشيع بود و بيشترين سال‌هاي عمر و انرژي‌اش را مصروف اين امر کرد، با مساله تقريب و نزديکي ميان شيعه و سني ميانه خوبي نداشت و آن را غيرعملي و نادرست مي‌دانست. مساله تقريب مذاهب اسلامي از زمان آيت‌الله العظمي بروجردي از سوي ايشان رسميت يافت و روابط حسنه‌اي با شيخ الازهر برقرار شد.
اما از همان زمان ميان علماي شيعه و سني، مخالفان مهمي در برابر بحث تقريب وجود داشته و دارد. آنها تقريب را به معناي عقب‌نشيني از اصول مذهبي خود تفسير کرده و به زيان اعتقادات خود مي‌دانند. حجت‌الاسلام و المسلمين ابوذر بيدار از روحانيون مبارز دوران پيش از انقلاب که از مدافعان تقريب بوده است، درباره ملاقات خود با مرحوم عبدالحسين اميني در خانه مرحوم آيت‌الله سيد محمود طالقاني چنين مي‌گويد: «من نمي‌دانستم علامه اميني با قضيه تقريب مذاهب ميانه‌اي ندارد و به آقاي طالقاني عرض کردم که «رساله الاسلام» هم برايم مي‌آيد. تا اسم آن را بردم ديدم آقاي اميني يک جوري شد و دو زانو نشست. مثل اينکه بخواهد به من اعتراضي بکند. بعد گفتم که آقاي شيخ محمد مدني و آقاي شيخ محمدتقي قمي هر دو براي من نامه داده‌اند و قرار است از «مختصر النافع» و «شرايع الاسلام» براي من بفرستند. آقاي طالقاني فرمود که آقاي شيخ محمدتقي آدم فاضلي است. ولي در عين حال ديدم که آقاي طالقاني خيلي رعايت آقاي اميني را مي‌کرد و احتياط مي‌کرد. من گفتم اخيرا جزوه‌اي از انجمن قلم مصر به دست من رسيده که موضوع آن درباره خلافت و امامت است...در آنجا نوشته که مساله خلافت و امامت مساله بسيار مهمي است، ولي نبايد در دنياي فعلي که مسلمين اين همه دشمن دارند، باعث اختلاف بين آنها شود. هم اهل سنت و هم شيعه‌ها خلافت را قبول دارند... تا اين را گفتم، چشمتان روز بد نبيند! آقاي اميني دو زانو نشست و مثل اينکه نه من هستم و نه آقاي طالقاني، گفت:آقاي بيدار! شما کجايي هستي؟ گفتم: اردبيلي هستم. گفت: «همشهري! تقريب؟! الان بين ما و آنها تقريب غيرممکن است... شما به اين نوشته‌ها خيلي بها ندهيد!» (ماهنامه شاهد ياران، شماره 22، شهريور 86، ص 26) به گفته حجت‌الاسلام بيدار، علامه اميني بيش از آنکه به تقريب معتقد باشد، باور داشت که با دفاع از عقايد شيعه مي‌توانيم سني‌ها را قانع کنيم. از همين رو بود که او عمر خود را در همين راه گذاشت و «الغدير» را آفريد.
علامه اميني در ماه‌هاي پاياني عمر خود به دليل سال‌ها تلاش شبانه‌روزي و فشار کاري بالا، زمين‌گير شد و توان جسمي‌اش روز به روز کمتر شد. سرانجام پس از 68 سال عمر، روز جمعه 12 تير ماه 1349شمسي مصادف با 28 ربيع‌الثاني 1390 قمري در تهران درگذشت و پيکرش فرداي آن روز از خيابان شاپور تا سه راه بوذر جمهري و از آنجا تا مسجد ارك تشييع شد. سپس به عراق برده شد و بنا به وصيت خودش، در كتابخانه اميرالمؤمنين علي (ع) شهر نجف ـ كه خود باني آن بود ـ به خاك سپرده شد.


توضيح‌المسائلم «الغدير» است

در واقع شايد بتوان كتاب «الغدير» را مهم‌ترين تلاش عالمان هويت‌گراي شيعي در مسير دفاع از حقانيت اعتقادي و حتي اصالت وجودي خود تعبير کرد. مرحوم آيت‌الله علامه عبدالحسين اميني حدود 40 سال از عمر 68 ساله خود را صرف تدوين اين مجموعه گرانبها و مستدل کرد. در حالي که اميني از نظر فقهي نيز مرتبت علمي قابل قبولي در نجف داشت و برخي وي را تشويق مي‌كردند که به سنت معمول فقيهان به جاي نگارش الغدير، به نوشتن رساله عمليه (توضيح المسائل) بپردازد، اميني در پاسخ مي‌گفته که رساله من، توضيح المسائل من و برنامه من همين كتاب الغدير است. (يادنامه علامه اميني، ص 5) اميني سال‌ها در کشورهاي مختلف مشغول جمع‌آوري اطلاعات و داده‌ها درباره اين کتاب بود و عاشقانه پژوهش مي‌کرد. به گفته آيت‌الله خزعلي، زماني كه از سفر علمي و تحقيقي چندماهه‌اش به هندوستان بازگشت، از وي پرسيدند هنگام اقامتتان در هند، با گرماي آن كشور چه مي‌كرديد؟ اندکي تا‌مل كرد و سپس گفت: عجب، اصلا متوجه گرماي آنجا نشدم! امکانات اندک آن روزگار سبب مي‌شد که اميني ساعت‌ها در کتابخانه بماند و کتاب‌ها را نسخه‌برداري کند. تمام تلاش وي بر اين بود با بهره‌گيري از منابع مهم اهل سنت، حقانيت واقعه غدير خم و جانشيني امام علي را اثبات کند. کتاب وي اکنون به دايره‌المعارفي ارزشمند و معتبر در راستاي اثبات مهم‌ترين مولفه اعتقادي شيعه بدل شده است. در دانشنامه آزاد اينترنتي ويکي پديا درباره کتاب الغدير چنين نوشته‌اند:« الغدير نام کتابي است به قلم علامه اميني در ۲۰ جلد به زبان عربي که تاکنون ۱۱ جلد آن به زبان فارسي ترجمه شده است. موضوع عمده کتاب، واقعه غدير خم به روايت اهل تسنن است. نويسنده در اين کتاب به ۱۱۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعين پيامبر که حديث غدير را رويات کرده‌اند اشاره مي‌کند. آنگاه ۳۶۰ نفر از راويان حديث غدير از قرن دوم تا چهاردهم را برمي‌شمارد. در پايان هم اشعار شاعران مختلف را درباره اين موضوع ذکر مي‌کند. نويسنده براي تدوين اين کتاب به کتابخانه‌هاي کشورهاي مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهاي ديگر دنيا مسافرت کرد.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی
شکافی میان روحانیون شیعی ایران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 7:35  توسط علی اشرف فتحی  | 

فقه سیار

آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی- عکس از سید مرتضی ابطحی

آيت‌الله شيخ علي پناه اصلاني اشتهاردي که بين طلبه‌هاي قم به شيخ علي پناه مشهورتر بود، از محبوب‌ترين علماي حوزه علميه قم به شمار مي‌رفت که تا واپسين روز زندگي، ارتباط نزديکش با مردم قطع نشد و جايگاه ويژه‌اي در قم داشت. وي که متولد سال 1295 شمسي در اشتهارد کرج بود، از 12 سالگي در زادگاه خود تحصيلات حوزوي‌اش را آغاز کرد. در سن 25 سالگي به قم آمد و در درس مراجع و علماي بزرگي چون آيات عظام صدرالدين صدر، سيدمحمد حجت، محمدتقي خوانساري، بروجردي، امام خميني، گلپايگاني، سيداحمد خوانساري، علامه طباطبايي و مرعشي‌نجفي شرکت کرد. آيت‌الله اشتهاردي از مسلط‌ترين استادان حوزه علميه قم به متون درسي بود و به ويژه تسلط فوق‌العاده‌اي به کتاب لمعه داشت.همين تسلطش سبب شده بود که امام خميني به وي لقب «فقه سيار» بدهد. بر خلاف روش مرسوم در حوزه‌هاي علميه که پس از مدتي از تدريس لمعه دست مي‌کشند و به تدريس رسائل، مکاسب، کفايه و در نهايت به درس خارج روي مي‌آورند، آيت‌الله شيخ علي پناه اشتهاردي تا پايان عمر 91 ساله‌اش به تدريس لمعه ادامه داد و با وجود توانايي علمي‌اي که داشت، درس خارج نگفت و پا به تدريس مراحل عاليه دروس حوزوي نگذاشت.
البته آيت‌الله اشتهاردي کتاب‌هايي نيز تاليف کرد که مي‌توان به تعليق و تصحيح کتاب «مجمع الفائده و البرهان في شرح ارشاد الاذهان» اشاره کرد که در دوره دوم کتاب سال جمهوري اسلامي ايران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان کتاب سال برگزيده شد. همچنين آثاري چون القرآن و العقل و مدارک العروه از کتاب‌هاي اوست. شيخ علي ‌پناه در تاريخ معاصر به دليل تاليف دو کتاب شهرت بيشتري يافته است. او چهار دهه پيش پس از انتشار کتاب شهيد جاويد از سوي مرحوم آيت‌الله صالحي نجف‌آبادي و نقد آن از سوي علماي قم، کتابي در 440 صفحه و در رد نظريات شهيد جاويد نوشت که «هفت ساله چرا صدا درآورد؟» نام داشت. اين کتاب يکي از ده‌ها کتاب و مقاله‌اي بود که در نقد شهيد جاويد نوشته شد و نامگذاري آن به اين عنوان غيرمتعارف به اين دليل بود که تاليف شهيد جاويد به گفته نويسنده آن هفت سال طول کشيده بود.
سه سال پيش نيز دومين اثر جنجالي شيخ علي پناه در اواخر عمرش منتشر شد و «کشکول» نام گرفت. وي در اين کتاب در صحت ماجراي آخرين پنج‌شنبه حيات پيامبر(ص) که خليفه دوم ادعايي را درباره پيامبر(ص) مطرح کرده بود، تشکيک کرد و همين تشکيک سبب ايجاد موجي از اعتراضات در قم عليه او شد. سرانجام با ابراز مطالبي از سوي مرحوم آيت‌الله اشتهاردي در رد ادعاي گذشته اين اعتراضات پايان يافت.
نکته مهمي که در زندگي و روش اجتماعي اين فقيه کهنسال قم به وضوح قابل مشاهده بود، ارتباط کاملا عادي و مستقيم وي با مردم و جوانان بود. او حتي در سن 90 سالگي نيز ارتباطش را با مردم قطع نکرد و پاسخگوي سوالات ديني آنان بود. همانند مردم عادي سوار وسايل نقليه عمومي مي‌شد يا پياده به محل درس و اقامه نمازش مي‌رفت. ظهرها در حرم حضرت معصومه نماز جماعت مي‌خواند و شب‌ها در مدرسه فيضيه. نمازجماعت او در فيضيه مورد استقبال انبوه طلاب و روحانيون بود و شب‌هاي پنج‌شنبه نيز در همين مدرسه علميه قديمي قم براي طلبه‌ها درس اخلاق مي‌گفت.
از همان دوران پيش از انقلاب ترجيح مي‌داد که ساده و سنتي زندگي کند و چندان علاقه‌اي به عالم سياست نشان نمي‌داد. تا جايي که به گفته آيت‌الله منتظري، اوايل انقلاب که تب عضويت در حزب جمهوري اسلامي همه را گرفته بود، وقتي شيخ علي پناه هم عضو حزب شد، خبرش همه جا پيچيد و همه با شگفت‌زدگي از اين خبر ياد مي‌کردند. (خاطرات آيت‌الله منتظري، ج1، ص 448) ولي به هر حال او يک عالم ديني باقي ماند.
سرانجام آيت‌الله شيخ علي پناه اشتهاردي شامگاه 18 تير 1387 هنگام اقامه نماز جماعت مغرب و عشا در مدرسه فيضيه درگذشت و پيکرش در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 7:43  توسط علی اشرف فتحی  | 

از شنیدن خبر اعدام ها مریض شد

مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی در کنار امام خمینی

آیت الله العظمی بروجردی در واپسین سال های زندگی اش به مرحوم حجة الاسلام و المسلمین علی دوانی گفته بود که در میان شما گردانندگان و نویسندگان مجله مکتب اسلام، دو نفر آقازاده است و تجربه نشان داده که آقازاده ها کمتر به اسلام خدمت کرده اند. (1) شاید این گفته مرجع فقید شیعیان در موارد زیادی صادق باشد، اما در دوره معاصر می توان آقازاده هایی را دید که در رتبه بالای علمی ایستاده و حتی شاید بتوان گفت که از جهاتی بر پدر خود نیز پیشی گرفته اند. فرزندان آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم از این دسته اند. حضرات آیات شیخ مرتضی و دکتر مهدی حائری یزدی بی تردید از شاخص ترین روحانیون دوران معاصرند که هر یک در مراتب بالای علمی و اجتماعی قرار داشتند و تأثیرات ماندگاری در تاریخ معاصر برجای گذاشته اند.

مرتضی حائری پسر ارشد مؤسس حوزه علمیه قم در سال 1295 هجری شمسی (برابر با چهاردهم ذی الحجه سال 1334 هجری قمری) در اراک زاده شد. در آن سال ها شیخ عبدالکریم حائری از عتبات عالیات به ایران برگشته بود و در شهر اراک به تدریس و ایفای وظایف دینی خود مشغول بود. شیخ در سال 1301 و زمانی که مرتضی شش ساله بود برای زیارت و مراسم تحویل سال به قم رفت و به خواست روحانیون آنجا در این شهر ماند و حوزه علمیه کم رونق این شهر را احیا کرد. پسر دومش مهدی نیز در سال 1302 در قم زاده شد.

مرتضی در قم تحصیلات خود را آغاز کرد و نزد پدر خود و نیز حضرات آیات عظام محمد تقی خوانساری، سید محمد حجت، سیدحسین طباطبایی بروجردی، امام خمینی، محمد رضا گلپایگانی و سید محمد محقق داماد (شوهر خواهرش) شاگردی نمود و به دامادی مرحوم آیت الله العظمی حجت درآمد. وصلتی که ثمره آن دختری به نام معصومه حائری بود که بعدها عروس ارشد امام خمینی و همسر مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی شد.

آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی همچون دیگر هم نسلان خود پیرو مکتب قم بود. هنگام تدریس، کمتر به نقل اقوال دیگر علما می‏پرداخت و در تقسیم‏بندی‏ مطالب و تبیین ادله آن و انتخاب نظر خویش بسیار دقیق و منظم بود.

در دوران حیات آیت الله العظمی بروجردی، فرزند ارشد مؤسس حوزه علمیه قم نیز جایگاه والایی نزد مرجع اعلای وقت شیعیان داشت. او در کنار استاد و دوست نزدیکش امام خمینی از مبتکران و رهبران جریان اصلاح حوزه بود و فعالیت فراوانی در این راستا داشت. به گفته مرحوم حجة الاسلام و المسلمین علی دوانی، شیخ مرتضی حائری همراه با حضرات آیات عظام سید احمد زنجانی، سبد باقر سلطانی و امام خمینی از اعضای شاخص و ذی نفوذ هیأت مصلحین حوزه شمرده می شد. شیخ مرتضی و برادرش دکتر مهدی از معتمدین آیت الله بروجردی بودند و دکتر مهدی حائری از سوی مرجع و زعیم وقت شیعه به آمریکا رفت تا نماینده رهبر شیعیان جهان در آنجا باشد.

اما روابط آیت الله شیخ مرتضی حائری با آیت الله العظمی بروجردی در نخستین سال های مرجعیت عامه وی، دچار چالش های جدی شد و به مسافرت قهرآمیز شیخ مرتضی به مشهد منتهی شد. مرحوم علی دوانی آن سال ها را اینگونه روایت می کند:

« پس از عقب نشینی آیت الله بروجردی از طرح اصلاح حوزه، امام خمینی به همراه مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد وی می روند تا علت را جویا شوند. در خلال مذاکرات، ناگهان آیت الله بروجردی می گوید:»از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند. با دخالت یکی از اطرافیان آقای بروجردی، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود. آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند.» (2)

علی دوانی در ادامه نوشته است:« به دنبال شکست طرح اصلاح حوزه و برخورد حاد امام خمینی و آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری با آیت الله بروجردی، آیت الله حائری چندی بعد به مشهد مقدس مهاجرت کرد. صورت ظاهر، عنوان زیارت داشت ولی فصل زیارت نبود. به خصوص که سفر ایشان طول کشید و نزدیک شش ماه در مشهد ماند و قصد بازگشت هم نداشت. رفته رفته همه متوجه شدند که ایشان قهر کرده اند و بنا هم ندارند به قم بازگردند. می گفتند کار به جایی رسیده که پسر بزرگ مؤسس حوزه علمیه قم از قم برود و رفتنش هم صورت قهر داشته باشد. آیت الله بروجردی که این راشنیدند نمی دانم چه کسی را فرستادند مشهد و از آن مرحوم استمالت کردند و ایشان را به قم بازگردانیدند. ولی آمد و رفت ایشان به خانه آیت الله فقید به واسطه همین ماجرا کم شد و جز در مواردی ضروری یا شرکت در مجلس روضه که آن هم کم بود، آمد و رفتی وجود نداشت. در همین حال، هم آیت الله بروجردی و هم ایشان احترام یکدیگر را در حد خود داشتند.» (3)

با درگذشت آیت الله العظمی بروجردی، بار دیگر شیخ مرتضی حائری به صحنه بازگشت و در کنار امام خمینی نقش مهمی در سازماندهی مبارزات روحانیت علیه شاه ایفا کرد. نخستین بار جلسه مراجع بزرگ قم برای مقابله با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، در خانه وی تشکیل شد. غروب یکی از روزهای پاییزی سال 1341 و چند ساعت‏ بعد از رسیدن روزنامه ها به قم، در منزل آیه الله حائری چند تن ازعلما و آیات عظام قم همچون آیه الله خمینی و آیه الله گلپایگانی باحضور حاج آقا مرتضی حائری، ‏جلسه فوق العاده ‏ای تشکیل شد و بزرگان حوزه تا پاسی از شب پیرامون تصویب نامه دولت و نحوه اقداماتی که‏می‏باید انجام گیرد به مذاکره پرداختند. بعد از صدور اعلانیه مراجع بزرگ قم، تلگراف دیگری صادر شد که آقایان علما وآیات عظام مرحوم سید احمد زنجانی و محقق داماد و حاج شیخ هاشم آملی و حاج آقامرتضی حائری آن را امضاء کرده بودند و در روز17 مهرماه 1341 مخابره گردید. حاج آقا مرتضی بعد از دستگیری امام خمینی همراه علمای دیگر قم اعلامیه‏های‏مشترکی در تأیید نهضت امضا نمود.

آیت الله خلخالی در خاطرات خود از امام خمینی چنین نقل کرده است:« روز 11 محرم - خرداد سال 42 -  شمسی آقای حاج آقا مرتضی حائری نزد من آمد و نطق ما را ستود و گفت: شما توانسته اید درد چهل ساله ای را که از زمان رژیم پهلوی تاکنون در قلب ها بود تسکین دهید و تا به حال مخصوصاً پس از واقعه قتل عام مسجد گوهرشاد مشهد، کسی مانند شما در مقابل فجایع دودمان پهلوی ایستادگی نکرده است. شما قلب امام زمان را شاد کردید. من کفش شما را می بوسم.» (4)

شیخ مرتضی حائری در جریان مهاجرت علمای کشور به تهران در اعتراض به بازداشت امام، به تهران رفت و نقش فعالی در سازماندهی اعتراضات علما برای نجات جان امام داشت. وی همچنین در سال های تبعید امام نیز ساکت نبود و از نفوذ و محبوبیت خود در جهت مشروعیت زدایی از رژیم بهره می گرفت. وی پس از شهادت آیت الله سعیدی با حضور در مجلس ترحیم وی در مدرسه فیضیه قوت قلب فراوانی به طلاب داد که در شرایط خفقان آوری قرار داشتند.

با این حال و علیرغم روابط دوستانه و خویشاوندی امام با شیخ مرتضی حائری، اختلاف نظرهایی میان این دو روحانی برجسته حوزه قم وجود داشت. اختلافاتی که از اوج گیری انقلاب آغاز شد و به روابط تنش آلود سال های پس از انقلاب منتهی شد. مرحوم آیت الله صادق خلخالی در این باره گفته است:« آقای حاج آقا مصطفی می گفت یک روز صبح زود در نجف خدمت امام رفتم. معظم له نامه ای را جلوی من گذاشت و گفت که این نامه حاج آقا مرتضی پدر زن شماست که نوشته است هیچ یک از کارهای شما با اسلام سازگار نیست.» (5)

آنگونه که از خاطرات آیت الله خلخالی و دیگر فعالان روحانی آن روزگار پیداست، مرحوم شیخ مرتضی حائری همچون برخی مراجع و علمای وقت نسبت به واکنش های تند و مسلحانه رژیم پهلوی در برابر مبارزین و تظاهرکنندگان نگران بود و ترجیح می داد با رویکرد اصلاح طلبانه و نه انقلابی با شاه برخورد شود. وی ظاهراً همچون مرحوم آیت الله شریعتمداری خواهان وادار کردن شاه به عمل بر طبق قانون اساسی مشروطه بود و چندان گرایشی به نظریه امام خمینی مبنی بر لزوم براندازی سلطنت نداشت. همین اختلاف نظر سبب شد که شیخ مرتضی حائری در سال های پایانی عمر خود گرایش زیادی به سمت آیت الله شریعتمداری داشته باشد.

یکی از مهم ترین بخش های زندگی سیاسی شیخ مرتضی حائری، حضور وی در مجلس خبرگان قانون اساسی در سال 58 بود. وی در انتخابات این مجلس از سوی مردم قم برگزیده شد و نقش فعالی در مذاکرات این مجلس داشت. درج مذهب شیعه در قانون اساسی به عنوان مذهب رسمی کشور از نتایج عمده فعالیت های وی بود. به گفته آیت الله منتظری رییس مجلس خبرگان قانون اساسی، حاج آقا مرتضی حائری نسبت به تثبیت مذهب شیعه در قانون اساسی بسیار حساس بود و حتی یک بار در اعتراض به نادیده گرفته شدن این مسأله، جلسه را به حالت قهر ترک کرد. (6)

شیخ مرتضی در همان روزهای پرتنش انقلاب در کنار حضرات آیات عظام سلطانی، منتظری و پسندیده به عنوان وصی شرعی امام خمینی در امر وجوه شرعی معین شد که نشان دهنده اعتماد زیاد امام به وی بود. متن این وصیت نامه در خاطرات آیت الله منتظری آمده است. (7) 

حجة الاسلام والمسلمین سید حسین خمینی نوه پسری امام خمینی و نوه دختری آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی - آبان 1387 قم

با این حال همانگونه که گفته شد، آیت الله شیخ مرتضی حائری و برادرش آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی به تدریج خود را از نظام جدید کنار کشیدند و به منتقدین جدی عملکرد دولت های وقت بدل شدند. حجة الاسلام و المسلمین سید حسین خمینی که نوه پسری امام و نوه دختری شیخ مرتضی حائری است، احوال پدربزرگ مادری اش را در سال های پایانی عمر چنین روایت می کند:« ایشان به دلیل حساسیت های خاصی که به برخی تندروی های اول انقلاب داشتند بیماری قلبی شان تشدید شد. پزشکان تأکید داشتند که ایشان نباید روزنامه بخواند و از جنجال های آن سال ها مطلع شود. اما ایشان توجهی نمی کرد و به هر صورتی که بود پیگیر اعدام ها و اخبار روز می شد و تلاش ما برای مخفی کردن روزنامه ها ثمری نداشت. در واقع همین مسأله بیماری ایشان را تشدید کرد و سبب شد که ایشان را از دست بدهیم.» (8)

روحیات شوخ طبعانه و جسورانه وی زبانزد خاص و عام بود و شاگردان و نزدیکان وی خاطرات شیرینی از بذله گویی ها و صراحت های وی دارند. همچنین علاقه شدید وی به اهل بیت و سفرهای مکرر وی به مشهد برای زیارت امام رضا (ع) مشهور بوده است. طلبه های زیادی در اتوبوس و قطار با وی همسفر بوده و از ساده زیستی و مردمداری وی سخن ها می گویند. این روحانی محبوب و فعال در آخرین روزهای سال 1364 (شب 24 جمادی الثانی‏1406 برابر با 15 اسفند 1364) درگذشت و هفتاد سال زیست. اگر زنده می ماند بی تردید از مراجع بزرگ شیعه می شد و اگرچه کمترین تمایلی به انتشار رساله و مرجع شدن نداشت، اما از جایگاه علمی و اجتماعی فوق العاده ای برخوردار بود. آیت الله العظمی گلپایگانی بر پیکر وی نماز خواند و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه و پایین پای پدرش مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی به خاک سپرده شد.

اختلاف نظر وی با مسؤولین وقت در مراسم ترحیم وی هم پدیدار شد و هنگام حضور مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی که به نمایندگی از امام خمینی در منزل وی حاضر شده بود، نجمه حائری کوچک ترین فرزند شیخ مرتضی با صدای بلند و لحن اعتراض آمیزی از سیاست های وقت انتقاد کرد. حجة الاسلام و المسلمین سید حسین خمینی در این باره می گوید: «پس از آنکه خاله ام در مجلس ترحیم شیخ مرتضی واکنش تندی از خود نشان داد، من و مادرم نزد عمویم حاج احمد آقا رفتیم و از وی دلجویی کردیم. اما عمو احمد با بزرگواری برخورد کرد و به روی خود نیاورد.» این جریان در قم نیز بازتاب هایی داشت که هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز 24 اسفند 64 خود به آن پرداخته است:« احمدآقا آمد. درباره جنگ و ارتش صحبت شد و گفت دختر مرحوم آشيخ مرتضي حائري، در جلسه ختم پدرش در منزل عليه امام صحبت كرده و خانواده هاي شهدا، فرداي آن روز به منزلشان رفته و آنها را مورد ملامت قرار داده اند.» (9)

از مرحوم آیت الله شیخ متضی حائری یزدی کتاب های در حوزه های تخصصی فقه، اصول، تفسیر و علوم قرآنی به جای مانده که می توان به ابتغاء الفضیله فی شرح الوسیله‏، رساله‏ای در نماز جمعه‏، کتاب الخمس‏، مباحثی در تفسیر سوره حمد، رساله‏ای در الخلل فی الصلاة، رساله‏ای در نماز مسافر، رساله‏ای در طهارت‏، دوره کامل اصول‏ در سه جلد و مجموعه چند سخنرانی وی اشاره کرد که برخی از این آثار هنوز منتشر نشده است. روحانیون و علمای همچون مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی، مرحوم شیخ محمد حسین بهجتی شفق، مرحوم آیت الله ربانی املشی، خواهر زاده اش آیت الله سید علی محقق داماد و آیت الله شب زنده دار از شاگردان وی بوده اند. همچنین علاوه بر خانم معصومه حائری همسر مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی که عروس بزرگ امام خمینی است، فرزند ارشد وی محمد حسین حائری نیز چهار سال پس از پدرش درگذشت. عبدالکریم و نجمه حائری نیز دو فرزند دیگر شیخ مرتضی هستند. همسر وی بتول حجت کوه کمره ای نیز همانگونه که گفته شد دختر مرحوم آیت الله العظمی سید محمد حجت بود.

 

پاورقی

1-      علی دوانی، زندگانی آیت الله بروجردی، ص 350

2-      همان، ص 310

3-      همان، ص 312

4-      خاطرات آیت الله خلخالی، ج1، ص 100

5-      همان، ص 101

6-      خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 453

7-      همان، ج2، ص 1299

8-      برگرفته از گفتگویی با حاج سید حسین خمینی

9-      هاشمی رفسنجانی، امید و دلواپسی (خاطرات سال 1364)، ص 448

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:33  توسط علی اشرف فتحی  | 

عمامه گذاری

عمامه گذاری از سوی مرحوم آیت الله العظمی بهجت

برای بسیاری از مردم جالب است که بدانند طلبه ها چگونه و پس از گذراندن چه مراحلی می توانند لباس روحانیت بپوشند و عمامه بر سر بگذارند. هنوز هم خیلی ها فکر می کنند که عمامه گذاری حتماً نیاز به برپایی مراسم ویژه ای دارد و بدون برپایی چنین مراسمی نمی توان عمامه بر سر نهاد و ملبس شد.
ظاهراً پدیده «عمامه گذاری» از اعراب مسلمان به ایران راه یافته است. در طی قرون متمادی پس اسلام، ایرانیان نیز عمامه بر سر نهاده و عبا و قبا استفاده می کرده اند. شکل این عمامه و عبا و قبا دچار دگرگونی های اساسی متعددی شده است و شکل کنونی عمامه و عبا و قبا چندان شباهتی به شکل سه چهار قرن پیش نیز ندارد، چه برسد به آنکه آن را به صدر اسلام منسوب کنیم. اما اصل پوشیدن چنین پوشش هایی همواره متداول بوده است. "عمامه" که هم خانواده کلماتی چون عموم و تعمیم و عام است، به معنای پوششی است که سر را فرامی گیرد.
شکل کنونی آن نیز شاید به دو سه قرن اخیر برگردد. اینکه طلبه های سید، عمامه سیاه بر سر بگذارند و طلاب غیر سید، از عمامه سفید استفاده کنند، ظاهراً چندان ارتباطی به صدر اسلام ندارد. بنی هاشم و بستگان پیامبر در آن روزگار، عمامه و پوشش سبز داشته اند و اکنون نیز در بسیاری از روستاها و شهرهای سنتی، سادات پارچه سبزی بر سر می بندند.
عمامه گذاری روحانیون نیز هیچ گاه نیاز به آیین و مراسم ویژه ای نداشته است. هر طلبه ای که تا اندازه ای از معلومات دینی بهره داشته، می توانسته و می تواند عمامه بر سر بگذارد و ملبس شود. حتی در روزگاری نه چندان دور، بسیاری از طلبه ها از همان اوایل طلبگی معمم می شده اند. آیت الله خامنه ای به یاد می آورد که از همان دوران کودکی به خواست پدر ملبس به لباس روحانیت شده بود.

عمامه گذاری از سوی آیت الله العظمی شبیری زنجانی
اگرچه همانگونه که گفته شد برای عمامه گذاشتن، نیاز به برگزاری مراسمی نیست و خود طلبه ها می توانند این کار انجام دهند، اما بیشتر طلبه ها ترجیح می دهند که هم برای تیمن و تبرک و هم برای خاطره شدن این رویداد، نزد یکی از علما و بزرگان حوزه بروند و به دست آنان معمم شوند. از همین رو بسیاری از مراجع تقلید و علمای بزرگ همواره در جشن های مذهبی با برگزاری مراسمی به نام «عمامه گذاری» جمعی از طلبه ها را ملبس می کنند.
در سال های اخیر برای ضابطه مند شدن پوشش روحانیون، شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم قانونی را وضع کرده اند که طبق آن طلبه ها تنها پس از اتمام دوره مقدمات (سال ششم حوزه) و تأیید اخلاقی از سوی معاونت تهذیب حوزه می توانند ملبس شوند. اگرچه هنوز هم خیلی ها هستند که چنین ضابطه ای را رعایت نمی کنند و از همان سال های نخست معمم می شوند. با این حال اکثر طلبه ها در سال های تحصیل در مقطع سطح ( سال هفتم تا دهم) معمم می شوند و عجله چندانی برای پوشیدن لباس در اوایل طلبگی ندارند.
با این حال هنوز هم مانند گذشته در بین علمای حوزه کسانی هستند که بر ضرورت پوشیدن لباس و عمامه گذاشتن تأکید دارند. آیت الله محمد یزدی رییس کنونی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  که عالی ترین مقام حوزه نیز هست، درباره معمم شدن خود می گوید:« اوایل تشریف فرمایی مرحوم آیت الله بروجردی به قم بود. یک روز پدر مرحوم آقای اشراقی – داماد حضرت امام – که مرد ملا و فاضلی بود و در قم جلسه تفسیر داشت، در مدرسه فیضیه به منبر رفتند. ایشان در یکی از حجرات صحن، درس می گفتند و منبری معروفی هم بودند. آن روز فصلی از سخنرانی خود را به تجلیل از لباس روحانیت اختصاص دادند و گفتند: "شاگردان امام زمان باید علامت ظاهری داشته باشند و مانند سایر اقشار و طبقات که هر یک لباس مخصوص خود را دارند." بعد هم به انتقاد از طلبه های حاضر در مجلس و لباس های آنان پرداختند و گفتند: "این عرق چین ها و پالتوهایی که به تن کرده اید چه معنا و مفهومی دارد؟!" بنده هم در آن شرایط با توجه به اینکه تازه از اصفهان آمده بودم پالتو به تن داشتم.... مرحوم اشراقی معمم شدن طلبه های سطح خوان و خارج خوان را تقریباً تکلیف شرعی قلمداد کرد و این امر باعث شد که طلبه های بسیاری از جمله بنده تصمیم گرفتند که معمم شوند... من در ابتدا البته مانند بسیاری از طلبه های به اصطلاح صفر کیلومتر قدری نگران و مضطرب بودم و می گفتم با لباس چگونه می توان راحت در خیابان تردد کرد و از بازار جنس خرید؟! اگر درسمان دیر شد و خواستیم بدویم تکلیف چیست؟! ... سرانجام بر این احساس غلبه کردیم و به سادگی معمم شدیم.ابتدا عبا و قبا و عمامه ای تهیه کردیم و در همان حجره ای که مرکز اجتماع علمای اصفهان بود در حضور آنان معمم شدیم.» (1)
امروزه مراسم عمامه گذاری طلبه ها رونق بیشتری گرفته و بر خلاف دوران گذشته که این کار در جمع های دوستانه انجام می شد، آیین های ویژه ای در جشن های دینی برگزار می شود و مراجع بزرگ عهده دار عمامه گذاری می شوند. روز عمامه گذاری برای طلبه ها روز شیرینی است و همواره خاطره انگیز می ماند. مرحوم آیت الله العظمی بهجت به دلیل جایگاه معنوی ویژه اش بیش از همه مراجع مورد استقبال طلاب در مراسم های عمامه گذاری بود و طلبه ها اشتیاق زیادی داشتند که در جشن عمامه گذاری از سوی ایشان ثبت نام کنند. مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی نیز از این نظر مورد توجه طلبه ها بود. آیت الله خامنه ای نیز تا چند سال پیش چنین مراسمی را به طور منظم برگزار می کرد. اکنون در قم مراجعی چون حضرات آیات صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی و ... جشن های عمامه گذاری باشکوهی برگزارمی کنند.


پاورقی
1- خاطرات آیت الله محمد یزدی، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 55

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در شیعه آنلاین

همین نوشته در مسیر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

همیشه استاد

دير زماني از احياي عقل‌گرايي و اصولي‌گري در حوزه‌هاي علميه شيعه به دست وحيد بهبهاني نگذشته بود که يکي از بزرگ‌ترين و مهم‌ترين منتقدان اخباري گري ظهور کرد و به اوج شهرت و محبوبيت رسيد. شيخ مرتضي انصاري که از نسل جابر بن عبدالله انصاري صحابي معروف و خوشنام پيامبر بزرگ اسلام(ص) بود، در نخستين سال‌هاي قرن سيزدهم هجري (سال 1214 قمري) در دزفول زاده شد و در حوزه‌هاي علميه ايران و عراق درس خواند و سرانجام به زعامت ديني شيعه دست يافت.
شيخ انصاري امروزه در حوزه‌هاي علميه شيعي با دو کتاب مهم و ماندگارش (رسائل و مکاسب) شناخته مي‌شود. دو کتابي که پس از دو قرن هنوز هم به عنوان متون درسي عالي‌ترين سطوح علمي حوزه شمرده شده و همتا و جايگزيني براي آنها نيامده است. علاوه بر اين مي‌توان شيخ اعظم را از پايه‌گذاران سيستم کنوني مرجعيت شيعي برشمرد و به نقش اساسي وي در اقتدار حوزه نجف اشاره کرد که به نقش آفريني شاگردان شيخ در نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه منتهي شد.
از ايران تا عراق
او در ۱۸ ذي‌حجه سال ۱۲۱۴، در روز عيد غدير در دزفول به دنيا آمد. والدينش به مناسبت روز غدير، او را مرتضي ناميدند. از دوران کودکي قرآن و معارف اسلامي را فراگرفت. پس از خواندن قرآن و ادبيات عرب به خواندن فقه و اصول پرداخت و در اين دو رشته، در جواني به درجه اجتهاد رسيد. مرتضي ادبيات عرب و مقدمات را نزد پدرش و ديگر استادان دزفول گذراند و فقه و اصول و دوره سطح را نزد شيخ حسين انصاري (پسر عمويش) آموخت. او در سال ۱۲۳۲ به همراه پدرش به عتبات (کربلا و نجف) براي تکميل دروس سفر کرد. شيخ مرتضي چهار سال نزد دو فقيه بزرگ عصر خود يعني سيد محمد مجاهد و شريف‌العلما شاگردي کرد. در سال چهارم، شيخ به زادگاهش دزفول بازگشت، اما پس از يک سال در سال ۱۲۳۷ بار ديگر به عتبات رفت. در سال ۱۲۴۰ شيخ عازم مشهد شد. او در اين مسافرت، از حوزه‏هاي علمي بروجرد، اصفهان و کاشان نيز ديدن کرد و در برخي از آن حوزه‏ها مدتي اقامت گزيد و حتي در کاشان حدود ۴ سال نزد ملا احمد نراقي (فرزند ملا مهدي نراقي) درس آموخت. شيخ مرتضي پس از ۴ سال اقامت در کاشان به اتفاق برادرش شيخ منصور به مشهد رفت. پس از چند ماه اقامت در آنجا، به تهران رفته و مدتي نيز در تهران مقيم بود. پس از شش سال مسافرت به دزفول بازگشت و مورد استقبال همشهري‌هايش قرارگرفت و چند سالي در آنجا اقامت گزيد. پس از مدتي در سال ‏۱۲۴۹ به نجف بازگشت و به تدريس در حوزه مشغول شد. مقام علمي وي شهره علماي ايران و عراق بود و پس از رحلت صاحب جواهر، 400 مجتهد مسلم بر اعلميت وي صحه گذاردند. (1) شيخ انصاري 25 سال داشت كه با دختر شيخ حسين ـ استاد نخستين خود ـ ازدواج کرد.
بزرگ نجف
شيخ در آخرين سال‌هاي حيات شيخ محمد حسن نجفي، نويسنده کتاب مشهور جواهرالکلام ( که به همين دليل به صاحب جواهر مشهور شده است) در نجف ماندگار شد و محضر درس صاحب جواهر را درک کرد. با وجود آنکه تفاوت‌هايي در انديشه فقهي اين دو مرجع بزرگ شيعه مشاهده مي‌شود، اما زمان زعامت ديني صاحب جواهر و شيخ انصاري از يک جهت شباهت فراواني داشت و آن هم نقش کمرنگ سياسي اين دو فقيه اثرگذار شيعه بود. پس از تجربه تلخ شکست در جنگ‌هاي ايران و روس که علماي شيعه و به ويژه سيد محمد مجاهد (استاد شيخ انصاري) در آن نقش مهمي در بسيج مردم داشتند، گويا حوزه نجف و بزرگان آن ترجيح دادند کمتر در امور سياسي و اجتماعي وارد شوند. روحيه‌اي که پس از تجربه مشروطه تثبيت شد و از حوزه نجف، حوزه‌اي ساخت که سياسي بودن و فعاليت سياسي حتي از ويژگي‌هاي منفي يک روحاني شمرده مي‌شد.
اما شيخ تفاوت مهم‌تري با صاحب جواهر هم داشت و آن روحيه به شدت محتاط و سختگيرانه شيخ در اظهارنظرهاي ديني و فقهي‌اش بود. تجلي اين تفاوت نگرش را مي‌توان در واپسين توصيه صاحب جواهر به شيخ در لحظات پاياني عمرش دانست. آنجا که به او سفارش اکيد مي‌کند: «يا شيخ! قلل من احتياطک! فان‌الشريعه سهله سمحه» (‌اي شيخ! کمتر احتياط کن! شريعت بسيار سهل و آسان است.) (2)
با اين حال شيخ به اين توصيه استادش چندان وفادار نبود و به اجتهاد خود عمل مي‌کرد. در سرتاسر کتاب فقهي مکاسب که عرصه هنرنمايي و اعجاب‌انگيزي شيخ انصاري است، مي‌توان قضاوت‌هاي محتاطانه شيخ را جست و به روحيه محتاط وي پي برد. تجلي اين روحيه را در بحث اختيارات فقيهان مي‌شود ديد. شيخ بر خلاف استادش صاحب جواهر که قاطعانه از اختيارات حکومتي فقها دفاع مي‌کرد (3)، در اين مقوله با احتياط کامل اظهار مي‌کند که اثبات چنين اختياراتي براي فقيهان تقريبا امري محال و بسيار دشوار است. (4)
در عمل نيز دوران مرجعيت ديني شيخ را مي‌توان دوره رکود و آرامش سياسي در نجف دانست. با وجود محبوبيت و نفوذ فوق‌العاده شيخ در ميان شيعيان جهان و همزماني شيخ با تحولات مهم دوران ناصرالدين شاه در ايران، شاهد حضور کمرنگ و بي‌سر و صداي حوزه نجف در فضاي سياسي، اجتماعي آن روزگار هستيم. اگرچه پس از شيخ انصاري، شاگردان او (ميرزاي شيرازي و آخوند خراساني) توانستند مهم‌ترين تأثيرات سياسي را در تاريخ 200 ساله اخير ايران به جاي گذارند.
تمام دوره 15 ساله مرجعيت شيخ انصاري مصروف تربيت شاگردان بزرگ و نامداري شد که توانستند چراغ فقه و اصول فقه را روشن نگه دارند و زمينه‌هاي تحولات مهم اجتماعي و فرهنگي عصر خود را رقم بزنند. با مروري کوتاه به نتايج علمي و عملي حوزه درسي شيخ مي‌توان به اهميت کار وي پي برد. در حلقه درسي وي مي‌توان نام‌هايي چون ميرزا محمد حسن شيرازي( صاحب فتواي تحريم تنباکو)، شيخ جعفر شوشتري، حاج ميرزا حبيب‌الله رشتي (نويسنده کتاب مهم بدائع‌الافکار)، سيد حسين کوه‌کمري تبريزي، شيخ محمد حسن مامقاني (مؤلف کتاب ذرايع‌الاحکام في شرح شرائع‌الاسلام)، آخوند ملامحمد کاظم خراساني (صاحب کفايةالاصول و پيشواي ديني نهضت مشروطه)، آخوند ملا حسينقلي همداني (از عرفاي بزرگ)، حاج ميرزا حسين خليلي تهراني (از مدافعان جدي انقلاب مشروطه)، شربياني (مجتهد معروف آذربايجاني)، ميرزا حسين نوري (صاحب کتاب مستدرک‌الوسائل)، آخوند ملا قربانعلي زنجاني (از رهبران نهضت مشروطه مشروعه که به دست مشروطه‌خواهان به عراق تبعيد شد) و...
نام بيش از 300 مجتهد بزرگ شيعي در فهرست شاگردان شيخ انصاري آمده است.(5) علاوه بر تربيت و آموزش انبوه مجتهدين نامدار و اثرگذار، نظام مرجعيت شيعه نيز در عصر شيخ انصاري دچار دگرگوني‌هاي اساسي شد و تمرکز و اقتدار بيشتري يافت. شايد اگر شيخ انصاري را پايه‌گذار سيستم نوين مرجعيت شيعي بدانيم سخني به گزاف نگفته‌ايم. او به دليل مقام والاي علمي و مقبوليت کم‌نظير اخلاقي‌اش توانست محبوب ميليون‌ها شيعه شود و به عنوان يگانه زعيم ديني شيعه شناخته شود.
اگرچه شيخ انصاري به دليل همان روحيه محتاطانه‌اي که از آن سخن گفتيم، تن به لوازم ظاهري مرجعيت و رهبري مذهبي شيعه نداد و نظام مديريتي و مالي خاصي براي اداره امور تشکيل نداد، مقام زهد و تقواي وي در ميان ديگر علماي شيعي همواره زبانزد بوده است. شايد کمتر مجتهدي را همچون او بتوان يافت که تا اين حد به امور دنيوي بي‌اعتنا بوده باشد. او تنها و تنها به رشد علمي شاگردان و رفاه و آسايش مردم مي‌انديشيد و مرجعيت خود را در همين آرمان‌ها تعريف کرده بود. آرامشي که در سايه مرجعيت وي در حوزه‌هاي شيعي پديد آمد، زمينه‌ساز جهش‌هاي علمي و فرهنگي بزرگي شد. نسل مهمي از فقيهان و اصوليون شيعه در دوره وي و شاگردانش امکان رشد يافتند و آثار علمي او نيز بر غناي حوزه‌هاي شيعه افزود. روش استدلالي و ماهرانه وي مجتهدپرور و چالش‌برانگيز بود و خلاقيت‌هاي شگرف اين فقيه ايراني‌الاصل توانست روزنه‌هاي جديدي در علم فقه و اصول فقه بگشايد. او توانست کار دشوار وحيد بهبهاني را در منزوي کردن جريان اخباري‌گري تمام کند و اصولگرايي را به اوج اقتدار برساند. دفاع قاطع وي از عقل‌گرايي در برداشت احکام شريعت، جريان حديث‌گرا و حديث محور را تاکنون به انزوا رانده است. همچنين او را مي‌توان پايه‌گذار مکتبي فقهي - اصولي دانست که امروزه آن را به عنوان «مکتب نجف» مي‌شناسيم. مکتبي که به موشکافي‌ها و پيچيدگي‌هاي اصولي شهره است و علاقه فراواني به خلاقيت و نوآوري در علم اصول و قواعد فقهي دارد. کتاب «فرائد‌الاصول» شيخ انصاري که در حوزه‌ها به «رسائل» مشهور شده است، به دليل عمق فکري و استدلالي‌اش توانست همه آثار قبلي را زير سايه خود قرار دهد و بيش از يک قرن است که در کنار «کفايه‌الاصول» آخوند خراساني به عنوان تخصصي‌ترين و مهم‌ترين متون درسي علم اصول شيعه تثبيت شده است. اين دو کتاب در کنار کتاب فقهي «مکاسب» که آوردگاه آراي استدلالي شيخ انصاري است، به عنوان مثلث علمي شيعه توانسته چندين نسل از عالمان و فقيهان سرشناس را سيراب کند. جايگاه اين سه اثر آنچنان مستحکم بوده که همه تلاش‌ها براي جايگزيني کتاب‌هاي ديگر به عنوان متون درسي حوزه عملا با شکست مواجه شده و مخالفت‌هاي مهمي نيز در پي داشته است.
زمينه‌ساز بيداري ايرانيان
شيخ انصاري اگرچه کار فرهنگي و علمي را بر هر چيز ديگري مقدم داشت، اما شاگرداني تربيت کرد که پرچمدار مبارزات سياسي تاريخ‌سازي در خاورميانه شدند. ميرزا محمد حسن شيرازي که پس از شيخ عهده‌دار زعامت ديني شيعيان شد، توانست در برابر قرارداد استعماري عصر ناصرالدين شاه فتواي مهمي صادر کرده و مردم را به مقاومت مدني فرابخواند. پيروزي ميرزاي شيرازي توانست راه را بر جنبش‌هاي بعدي فراهم کند و ديگر شاگردان شيخ انصاري (آخوند خراساني و ميرزا حسين خليلي تهراني) در ربع نخست قرن چهاردهم هجري توانستند نخستين انقلاب 100 ساله اخير را در منطقه خاورميانه رهبري کنند.
بدين‌ترتيب مي‌توان شيخ انصاري را نيز زمينه‌ساز اصلي بيداري ايرانيان دانست و تأثيرات کارنامه موفق فرهنگي‌اش را در اين زمينه بررسي کرد. عصر شيخ انصاري همزمان با دوره آشنايي تدريجي ايرانيان با مظاهر مدرنيته بود. بي‌ترديد چنين فضايي در عراق نيز احساس مي‌شد و با وجود سيطره حکومت عثماني بر عراق، نخستين نشانه‌هاي فرنگ از سوي حاکمان ترک به شهرهاي عراق نيز راه مي‌يافت. با اين حال سرعت آشنايي و برخورد با جهان مدرن در دوره شيخ، چندان سرعت تندي نبود و زمان درازي طول کشيد تا نبرد سنت و مدرنيته در بلاد اسلامي آغاز شود. اما رويکرد آرام و علمي شيخ سبب عمق يافتن روحانيون نجف و مواجهه معقول آنها با مدرنيته شد و شاهد بوديم که نجف و سامرا نقش مهمي در پاسداري از سنت و بومي کردن مظاهر مدرنيته ايفا کردند.
شيخ اعظم افزون بر 32 رساله و اثر علمي نگاشته که محور بيشتر اين آثار، فقه و اصول فقه است. او سرانجام پس از 15 سال مرجعيت عامه و يکپارچه جهان تشيع و تربيت صدها شاگرد بزرگ و برجسته، در سن 67 سالگي در روز 18 جمادي‌‌الثاني 1281 قمري در شهر نجف درگذشت و در حرم امام علي (ع) مدفون شد. اما مرگ او آغازي بود بر بيش از يک قرن اثرگذاري و شاگردپروري. چندين نسل از بزرگان شيعه با مطالعه و مباحثه کتاب‌هاي او به درجه اجتهاد رسيده‌اند و شيخ مرتضي انصاري هنوز هم استاد بلامنازع فقه و اصول است.
پي‌‌نوشت‌ها:
1- علماء معاصرين، ص 61
2- زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، نوشته حجت‌الاسلام مرتضي انصاري، ص 96
3- جواهرالکلام، ج21، ص 397
4- مکاسب، ج 3، ص 553
5- پاورقي نخست، صص 201 تا 424

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:58  توسط علی اشرف فتحی  | 

امام و مخالفان حوزوی اش

امام خمینی نفر اول از سمت راست در کنار آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در مجلس ختم آیت الله العظمی محمد تقی خوانساری

از روزی که امام خمینی با انتشار کتاب «کشف اسرار» و تدریس فلسفه در حوزه علمیه قم شهره شد تا روزی که در قامت یک پیشوای محبوب از جهان رفت، بیش از شش دهه فاصله بود. اما این فقیه فلسفه دان که هم مسلط به عرفان بود و هم آشنا به سیاست، در این شش دهه که مصادف با متلاطم ترین سال های تاریخ معاصر ایران و جهان بود، در چندین جبهه مختلف با منتقدان و مخالفان حوزوی اش در تقابل قرار گرفت و با هوشمندی و چیره دستی خاصی که داشت، این تضادها و چالش های حساس و بحرانی را سپری کرد.
1- از شبهات حکمی زاده تا انتقادات فلسفه ستیزان
حوزه علمیه قم در سال های دهه بیست شمسی با رشد فزاینده جریان های غیر دینی و ضد دینی مواجه شد. خلع رضاشاه و رها شدن جامعه از فضای بسته سال های سلطنت پهلوی اول، به آزادی بیان و قلم بی حد و مرزی انجامید که جامعه دینی آن روز ایران نمی توانست آن را برتابد. توده ای ها حتی به حوزه علمیه قم هم رخنه کرده و در شهر قم عرض اندام می کردند.
در چنین فضایی بود که فرزند یکی از علمای شاخص قم با نوشتن کتابچه ای به نام «اسرار هزار ساله» به نقد بی رحمانه باورهای دینی و حوزوی عصر خود برخاست. علی اکبر حکمی زاده که خود نیز طلبه بود و پدرش میرزا مهدی پایین شهری از معتمدین شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم به شمار می رفت، دوستی نزدیکی با احمد کسروی داشت که او نیز در این دوره به ستیز با برخی باورهای رایج عصر خود برخاسته بود.
انتشار اسرار هزار ساله با موج گسترده مخالفت ها مواجه شد. طلاب حوزه تازه تأسیس قم برای پاسخگویی به سخنان نویسنده این اثر به تکاپو افتادند. آیت الله عزالدین حسینی زنجانی از مراجع تقلید کنونی مقیم مشهد درباره آن روزها می گوید:»وقتی کتاب اسرار هزار ساله تألیف شد، من از آیت الله العظمی حجت کسب تکلیف کردم. ایشان فرمودند که شما کاری به این کارها نداشته باشید و درستان را بخوانید. الباطل یهجر بترک ذکره (حرف باطل را اگر نشنیده بگیری و رها کنی، خود به خود متروک می شود). ولی به امام به خاطر پاسخ به این کتاب، درس خود را تعطیل کردند و برای نوشتن »کشف اسرار« چنان فشاری به خود آوردند که یادم هست از عینک دودی استفاده می کردند.«(1)
در واقع می توان تألیف کتاب کشف اسرار را نخستین فعالیت بارز اجتماعی فرهنگی امام خمینی و اولین تقابل وی با جریانات دگراندیش حوزوی دانست. این کتاب که سال هاست منتشر نمی شود، دربرگیرنده دفاع قاطع و شدیداللحن امام از روحانیت، تشیع  و دین است و رگه هایی از نظریه ولایت فقیه نیز در آن یافتنی است. اگرچه امام ترجیح داده از نظریه نظارت فقیهان بر پادشاهان بیشتر دفاع کند.
اما این تنها چالش جدی امام در دوران میانسالی اش نبود. او که از دوران جوانی به فلسفه و عرفان گرایش ویژه ای داشت و نزد آیت الله شاه آبادی شاگردی کرده بود، کلاس درس فلسفه محدودی برقرار کرده و شاگردان مهمی را آموزش می داد. آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم که به همراه مرحوم آیت الله سید رضا صدر (برادر امام موسی صدر) از نخستین شاگردان حلقه درس فلسفه امام بوده است، در این باره می گوید:»درس فلسفه ایشان یک درس فلسفه عرفانی بود. ایشان در تئوری عرفان خیلی زحمت کشیدند، هم عملاً و هم از نظر تئوری. در عرفان واقعاً خیلی متخصص و شاخص بود. فلسفه عرفانی ملاصدرا را خیلی خوب می گفت. ولی از فلسفه محض که فلسفه مشایی محض است و تعلیمات ارسطویی با تفسیرهای ابن سینا و فارابی است، ایشان منزجر بود و به هیچ وجه علاقه مند نبود. خلاصه به فلسفه ای معتقد بودند که جنبه عرفانی و ذوقی داشت.« (2)
علاقه امام خمینی به صدرالمتألهین شیرازی آنقدر بود که به گفته آیت الله منتظری (دیگر شاگرد درس فلسفه امام) تأکید می کردند که نام بنیانگذار حکمت متعالیه با احترام برده شود:
»یک بار خدمت آقای خمینی بودم. به مناسبت گفتم ملا صدرا. ایشان ناراحت شدند که چرا می گویید ملاصدرا؟! گفتند آیا شما به آیت الله آخوند خراسانی (صاحب کفایه) می گویید ملا کاظم؟! باید اسم بزرگان را با احترام ببرید.« (3)
شدت علاقه امام به فلسفه و عرفان بر حوزویان مخالف فلسفه ستیز پوشیده نبود. این در حالی بود که درس فلسفه امام خمینی چندان علنی نبود و به طور خصوصی و کاملاً محدود برگزار می شد. تنها طلبه هایی مجاز به شرکت در این درس بودند که امام خمینی به آنها اذن حضور داده باشد. اما مباحث جنجالی فلسفه و عرفان اسلامی به ایجاد چالش های جدی در میان حوزویان انجامید. یکی از علمای قم حکم تکفیر امام خمینی را صادر کرد و طلبه های ضد فلسفه نیز معاشرت با امام و خانواده اش را تحریم کردند.
آیت الله عزالدین زنجانی اینگونه به یاد می آورد:« کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا کرد، یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم دستم را گرفت و گفت: این شخص می گوید دست تو خداست! این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود.» (4)
شاید خیلی ها قضیه مشهور پیشنهاد یک روحانی مقدس را مبنی بر آب کشیدن کوزه ای که مرحوم سید مصطفی خمینی از آن آب نوشیده بود شنیده اند. این روحانی با این تفکر که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هرچند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت.
با تعطیلی درس فلسفه امام، دعواها بر سر اندیشه های فلسفی عرفانی ایشان فروکش کرد و به درس فلسفه علامه طباطبایی منتقل شد. بعدها آیت الله العظمی بروجردی هم با تدریس علنی و گسترده فلسفه مخالفت کرد.
2- مخالفان طرح اصلاح حوزه
امام خمینی از مدافعان و حامیان جدی حضور آیت الله العظمی بروجردی در قم بود و همراه با فرزندان مؤسس حوزه علمیه قم تلاش فراوانی برای استقرار این آیت الله مقیم بروجرد در قم انجام داد که سرانجام در نیمه دهه بیست شمسی این تلاش ها ثمر داد و حوزه علمیه قم در مسیر ثبات و اقتدار قرار گرفت. امام و دوستانش از همان اوایل ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم، ایشان را به پیگیری طرح اصلاح حوزه ترغیب کردند.
اما طولی نکشید که همه رشته های اصلاح طلبان حوزه پنبه شد و زعیم حوزه قم به این تلاش ها بدبین گشت. مرحوم حجة الاسلام علی دوانی که از طلاب فعال آن روزگار بوده است در این باره نوشته که پس از عقب نشینی آیت الله بروجردی، امام خمینی به همراه مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد وی می روند تا علت را جویا شوند. در خلال مذاکرات، ناگهان آیت الله بروجردی می گوید:»از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند. با دخالت یکی از اطرافیان آقای بروجردی، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود. آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند.« (5)
پس از این واقعه، امام خمینی برای همیشه ارتباطش را با بیت آیت الله بروجردی محدود کرد و سکوت پیشه نمود. با این حال همواره مورد مشورت رهبر وقت شیعیان قرار داشت و حتی به عنوان وزیر خارجه آیت الله بروجردی معروف شده بود. (6)
مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در این باره گفته است:«اوایل ورود آقای بروجردی به قم، آقای خمینی خیلی نزدیک به ایشان بود و شب و روز در التزام ایشان بود... به علاوه چون آقای خمینی از هر جهت شایسته و برازنده بود و کمتر کسی در حوزه به جامعیت و شایستگی ایشان به چشم می خورد، قهراً مقام اول را نزد آقای بروجردی پیدا کرد.» (7)
3- کار فرهنگی یا مبارزه سیاسی؟
پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی در فروردین سال 1340، مرجعیت در قم بین سه قطب این حوزه تقسیم شد. سنت گرایان حوزه تحت مرجعیت آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی در آمدند و به حرکت آرام خود ادامه دادند. نواندیشان حوزه نیز از مرجعیت دو تن از استادان عالی حوزه حمایت می کردند. گروهی که چندان با حکومت پهلوی سر ستیز نداشتند و کار فرهنگی را ترجیح می دادند، مرجعیت آیت الله سید کاظم شریعتمداری را پشتیبانی می کردند و مؤسسه ای به نام "دارالتبلیغ اسلامی" را به راه انداختند. گروه دیگر نیز که خواهان مبارزه جدی با حکومت پهلوی و اولویت کار سیاسی بودند، با انحرافی دانستن تشکیلات دارالتبلیغ، گرد امام خمینی جمع شدند و رقابتی طولانی و دشوار با دو گروه دیگر را آغاز کردند. حامیان امام خمینی از همان زمان، تشکیلاتی را بنا نهادند که "هیأت مدرسین" و بعدها "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" نام گرفت و دربرگیرنده استادان و روحانیون برجسته و مهمی بود که افکار انقلابی امام را پذیرفته بودند. همین تشکل بود که در سال 1361 آیت الله شریعتمداری را از مرجعیت خلع کرد.
مخالفت امام خمینی با دارالتبلیغ، گروه بندی حوزه را وارد مرحله جدی تری کرد و واکنش هایی را در پی داشت. مرحوم آیت الله احمدی میانجی از مؤسسین جامعه مدرسین به یاد می آورد که وقتی مخالفت امام با تشکیلات دارالتبلیغ را برای مرحوم آیت الله العظمی سید هادی میلانی در مشهد بازگو کرده بود، از این مرجع تقلید شنیده که: آقای خمینی به کار آقای شریعتمداری چه کار دارد؟(8)
در این میان علامه طباطبایی به دلیل روابط حسنه اش با حضرات آیات امام خمینی و شریعتمداری سعی فراوانی داشت تا این اختلافات فروکش کند. وی در نامه ای که به آیت الله العظمی میلانی نوشته، درباره تلاش هایش گزارشی داده است:
» در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبليغ بايد عرض کرد که اين مساله يکي از مسائل بغرنج اين حوزه قرار گرفته و تاکنون راه حلي حقيقي برايش پيدا نشده است و کسان زيادي که به منظور جمع کلمه با آقايان وارد مذاکره شده اند با شکست مواجه گشته اند و اغلب واردين، صورةً هم اگر نباشد معنیً، با آقاي شريعتمداري موافقند و حجت آقاي خميني را قانع کننده نمي دانند. هفته گذشته آقاي انگجي قم مشرف شده، با هر دو آقا ملاقات کرد که در بعضي از آنها بنده نيز شرکت داشتم. به جايي نرسيد و ناچار تاکنون به عرض عالي رسانيده اند. اين مدت که بنده مراجعت کرده ام جز يک مباحثه به هيچ کاري نرسيده ام، به طور مداوم منزل ما تردد است. چند مرتبه تا کنون با آقايان ملاقات و مذاکره کرده ام، نتيجه اي نبخشيد... عده يي از هواخواهان هر يک از آقايان مي خواهند مرجع خود را رئيس منحصر به فرد قرار دهند و در اين راه از هيچ گونه تحريک و دسيسه و ايجاد اختلاف فروگذاري نمي کنند.« (9)
شاید مهم ترین جلوه تضاد و تقابل جریان های حامی امام خمینی با مرحوم آیت الله شریعتمداری در دیدار پرچالش آقایان منتظری و هاشمی رفسنجانی با آقای شریعتمداری نمود یافت که هر دو نفر آن را روایت کرده اند. (10)
4- قم در برابر نجف
با تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس عزیمت ایشان به عراق، جبهه های جدیدتری در برابر منش عملی ایشان گشوده شد و حوزه نجف نیز به جمع منتقدان افزوده گشت. آنگونه که مرحوم آیت الله صادق خلخالی - که از اوایل شروع نهضت امام خمینی از بارزترین چهره های جریان حامی امام در حوزه قم بود - ادعا کرده است، تبعید امام به ترکیه از مدت ها قبل از تبعید، با هماهنگی آیت الله شریعتمداری مد نظر بوده است:
«نقشه کشیده بودند امام را به ترکیه تبعید نمایند. حتی آقای شریعتمداری گفته بود که بهتر است آقای حاج میرزا عبدالله مجتهدی که هم ترکی بلد است و هم رفیق قدیمی امام است، به همراه ایشان برود تا تنها نباشد.» (11) البته در میان روحانیون دوستدار امام هم چهره هایی بودند که علاقه داشتند ایشان تنها مشغول به تدریس و تحقیق شود و انرژی اش صرف مبارزه فرسایشی با شاه نشود. مرحوم شیخ نصرالله خلخالی از موجه ترین روحانیون مقیم نجف یکی از این چهره ها بود. آنگونه که گفته می شود، وی نقش بسیار مهمی در راضی کردن رژیم شاه برای اقامت امام در نجف و خروج ایشان از ترکیه داشته است. وی معتقد بوده که با حضور امام در نجف، ایشان در فضای علمی این شهر هضم شده و طلبه ها از وی بهره مند خواهند شد. (12)
مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی نیز درباره دلایل موافقت حکومت پهلوی با عزیمت امام به نجف نوشته است:«فشار افکار عمومی و اعتراضات مردم و علما، مشکلات دولت ترکیه در نگهداری و و کنترل فعالیت های امام با توجه به جو مشابه ایران و ترکیه و از این دو مهم تر وضع نجف و سکون و رکود حاکم بر فضای حوزه آن دیار از جمله عوامل اصلی تبعید بودند. رژیم می پنداشت که با تبعید امام به عراق ... بدون نیاز به مراقبت های مستقیم، وضعیت حوزه نجف مانع طبیعی و مهم برای محدود کردن فعالیت امام می باشد... امام خمینی، خود در آثارش از سختی های شرایط حوزه نجف، علیرغم توفیق همجواری و زیارت مشاهد مشرفه بارها به تلخی یاد کرده اند.» (13)
سید احمد خمینی در دیگر نوشته ها و سخنان خود از فضای سنگینی که در نجف وجود داشت سخن گفته است:
«مقدس نمایان متحجر در نجف به امام نسبت تارک الصلوة دادند ... آنها کتاب ها و اعلامیه های امام را که با هزاران مشکل تهیه می شد به بهانه توزیع در بصره و شهرهای عراق و ایران، توسط افراد نفوذی و ظاهرالصلاح می گرفتند و داخل چاه یا رودخانه ها می ریختند... شاید این جمله امام در این زمینه گویاترین باشد که در لحظه ترک نجف فرمود: من در اینجا با حرم مطهر مأنوس بودم. اما خدا می داند در این مدت از دست  اهل اینجا چه کشیدم؟!» (14)
تلاش های منتقدان و مخالفان امام در نجف به همین محدود نشد و علاوه بر نادیده گرفتن ایشان از سوی برخی، اقداماتی نیز برای از رونق افتادن درس خارج امام در نجف در جریان بود. مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی – که از اعضای اصلی حلقه نزدیکان و شاگردان مهم امام در نجف بود - از مرحوم آیت الله سید محمد روحانی به عنوان شاخص ترین کسانی یاد می کند که تلاش های او برای کاهش تعداد طلاب شرکت کننده در درس امام مؤثر واقع شد. (15)
فضای رقابتی حوزه های علمیه عراق (نجف و کربلا) تا حدودی توانست حاشیه امنی برای امام ایجاد کند (16) و ایشان با برخوردهای محترمانه ای که با دیگر بزرگان عراق داشت، مانع از تشدید اختلافات می شد. با این حال تحریکات رژیم شاه از یک سو و تندروی های برخی از طلاب انقلابی حامی امام سبب می شد که گاهی تنش هایی در سطوح عالی حوزه پیش آید. جعل سند علیه مرحوم ایت الله سید محمد روحانی - که از برجسته ترین شاگردان مرحوم آیت الله العظمی خویی و از علمای برجسته نجف بود – به منظور وابسته جلوه دادن وی به رژیم پهلوی، یکی از اقدامات غیر اصولی و تندورانه برخی طلاب انقلابی بود که بر تیرگی روابط جریان انقلابی حامی امام با بزرگان نجف افزود. (17)
با درگذشت آیت الله العظمی حکیم که او هم چندان گرایشی به منش سیاسی امام خمینی نداشت (18)، تلاش ها برای تثبیت مرجعیت امام خمینی و آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی منجر به شکل گیری رقابتی سنگین در نجف شد. گرایش برخی از بزرگان و فعالان حوزوی آن روزگار همچون آیت الله سید محمد باقر صدر و امام موسی صدر به سمت آیت الله خویی، باز هم بر مرزبندی ها افزود و با وجود تلاش های امام در جهت تلطیف اوضاع، خود به خود بر اختلافات افزوده می شد. (19)
از سوی دیگر با تشدید فعالیت های سیاسی امام در سال های 1356 و 1357، علمای محتاط و سیاست گریز نجف زاویه های بیشتری با امام پیدا می کردند و تلاش های معتمدینی چون مرحوم شیخ نصرالله خلخالی هم سودی نداشت. در میان علمای وقت نجف، مرحوم آیت الله العظمی میرزا حسن بجنوردی گرایش بیشتری به امام داشت و رابطش با حامیان انقلاب اسلامی نیز صمیمانه تر بود. یکی از فرزندان وی به نام سید کاظم موسوی بجنوردی به عنوان رهبر حزب ملل اسلامی در ایران بازداشت و متهم به تلاش مسلحانه برای براندازی رژیم شاه شده بود و مدت ها زندانی شد. فرزند دیگر وی آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی نیز جزء حلقه نزدیکان امام در نجف شمرده می شد. با این حال قوی ترین جریان های نجف که آیت الله العظمی خویی و آیت الله شیخ حسین حلی آنها را نمایندگی می کردند، با امام از نظر مبانی فقهی و رفتار سیاسی سازگاری چندانی نداشتند و امام نیز متقابلاً منتقد آنها بود.
آیت الله خاتم یزدی به یاد می آورد که امام تنها دو بار از مراجع نجف علناً گلایه کرد و هر دو بار نیز گلایه وی متوجه آیت الله خویی بود. (20) بین جریان وابسته به شهید آیت الله سید محمد باقر صدر که به حزب الدعوة مشهور بود با حامیان امام خمینی نیز اختلافاتی وجود داشت که هنوز هم پابرجاست و حتی ده سال پیش در جریان انتصاب آیت الله هاشمی شاهرودی به ریاست قوه قضائیه این اختلافات سر باز کرد و آیت الله یوسف صانعی و حجة الاسلام محتشمی پور علناً با این انتخاب به دلیل حضور فعال آیت الله هاشمی شاهرودی در حلقه حزب الدعوة انتقاد کردند. در خاطرات علی اکبر محتشمی پور که از طلاب انقلابی عصر حضور امام در نجف بوده است، می توان شواهد فراوانی از این اختلافات را پیدا کرد.
دیگر مشکل طلاب انقلابی حامی امام در نجف با جریان وابسته به آیت الله سید محمد شیرازی و کربلایی ها بود. با وجودی که مرحوم آیت الله شیرازی هنگام ورود امام به کربلا استقبال بسیار خوبی از ایشان به عمل آورد و حتی از امام خواست که به جای او در صحن امام حسین نماز جماعت بخواند، اما پس از رحلت آیت الله العظمی حکیم و طرح مرجعیت آیت الله شیرازی از سوی کربلایی ها این روابط تیره و سرد شد. البته مهم ترین مخالفت ها با مرجعیت این آیت الله جوان مقیم کربلا از سوی آیت الله خویی و آیت الله سید محمود شاهرودی صورت گرفت و این دو مرجع تقلید در موضع گیری های تندی اجتهاد سید محمد شیرازی را زیر سؤال برده و طرح مرجعیت وی را مشکوک قلمداد کردند. (21) اما دامنه این سردی و تیرگی به انقلابی های نجف هم رسید و تبعات آن تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم ادامه داشت و هنوز هم این تنش ها پابرجاست.
امام در دوران اقامت در نجف فقط با نجفی ها رو به رو نبود، بلکه حوادث ایران و اختلافات باسابقه دوره حضور ایشان در قم هنوز هم پیامدهای خود را در داخل و خارج کشور نشان می داد. در این دوران دو مسأله جنجالی کتاب شهید جاوید و آثار دکتر شریعتی توانسته بود اختلافات جدی میان طیف حامی امام با دیگر علمای قم ایجاد کند. نویسنده کتاب شهید جاوید از حامیان و شاگردان مهم امام بود و این کتاب نیز نزدیکی فکری زیادی با اندیشه های امام داشت. دکتر شریعتی نیز توانسته بود با درخشش خود بسیاری از طلاب انقلابی حامی امام را جذب کند. ولی امام که از عواقب هرگونه موضع گیری به سود یا زیان این دو نویسنده آگاه بود، اگرچه تلویحاً مواضع خود را بیان می کرد، اما از هرگونه حمایت یا محکومیت علنی پرهیز کرد و نشان داد که به خوبی از تدبیر اوضاع برمی آید. پرواضح بود که هرگونه حمایت امام از دکتر شریعتی یا آیت الله صالحی نجف آبادی می توانست شدیدترین شکاف ها را در حوزه های علمیه ایجاد کرده و کار را بر انقلابیون دشوارتر کند.
با خروج امام از عراق و عزیمت ایشان به پاریس، آثار مرزبندی های دوران 13 ساله حضور امام در نجف پایان نیافت و با ابعاد دیگری به ایران و حکومت جدید منتقل شد. حامیان آیت الله خویی و آیت الله شیرازی در کنار حامیان آیت الله شریعتمداری مرزبندی خود را با اندیشه های امام حفظ کردند. ولی در این میان، شاگردان و هوادران شهید آیت الله سید محمد باقر صدر پس از حمایت های جدی وی از امام و انقلاب در اواخر عمرش، به جمع مدیران جمهوری اسلامی پیوستند و تا عالی ترین سطوح همکاری و همفکری پیش رفتند.
اگر چه اکنون سی سال پس از پیروزی ناباورانه انقلاب اسلامی، خاطرات بسیاری از آن رخدادها به تاریخ پیوسته است، اما رگه های بسیار مهمی از آن اختلاف سلیقه ها و تفاوت نگرش ها در فضای فکری قم و نجف و حتی تهران پابرجاست و تحلیل بسیاری از مسایل کنونی کشور بدون آگاهی از این پیشینه تاریخی، دشوار و بلکه ناشدنی است.

  پاورقی ها ============
1- گفتگوی دکتر عبدالله نصری با آیت الله عزالدین زنجانی در شبکه چهار (برنامه دیدار با فرزانگان)
2- خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص 92
3- خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 197
4- پاورقی نخست
5- زندگانی آیت الله بروجردی، علی دوانی، ص 310
6- پاورقی دوم، ص 87
7- همان، ص 88
8- خاطرات مرحوم آیت الله احمدی میانجی، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص230
9- مجموعه اسناد و نامه های مرحوم آیت الله العظمی میلانی به کوشش فرزند وی
10-   نگاه کنید به: هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ج1، ص188 و نیز خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 254
11-  خاطرات آیت الله صادق خلخالی، ج1، ص 119
12- به نقل از حجة الاسلام شریعتی (شیخ الشریعة) از نزدیکان امام در نجف
13-  کوثر (مجموعه سخنرانی های امام خمینی)، ج1، مقدمه از حاج سید احمد خمینی، ص 31 مقدمه، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
14-  مجموعه آثار یادگار امام، ج1، صص 345 الی 347
15- خاطرات آیت الله خاتم یزدی، ص 82
16-  همان، صص 169 الی 175
17-  نهضت امام خمینی، نوشته سید حمید روحانی، ج 3، 921 و922، روحانی در این کتاب تصریح کرده که آیت الله سید محمد روحانی هیچ وابستگی به دستگاه پهلوی نداشت و اتفاقاً اسنادی دالّ بر عدم ارتباط وی با حکومت پهلوی وجود داشته است. به گفته روحانی، امام خمینی پس از شایعه پراکنی برخی طلاب انقلابی علیه آیت الله روحانی از این اقدام به شدت خشمگین و ناراحت شد.
18- خاطرات آیت الله خاتم یزدی، ص 94
19-  حجة الاسلام سید حمید روحانی در جلد دوم کتاب نهضت امام خمینی به طور مفصل به این مسأله پرداخته است.
20-  خاطرات آیت الله خاتم، ص 137
21- همان، ص 172

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

دانلود پی دی اف

كتاب‌هاي امام را مي‌خريدند و به رودخانه مي‌انداختند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

وداع با شیخ فقیهان و عارفان

از راست: حجة الاسلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبری در کنار آیت الله محمود امجد در تشییع جنازه استادشان آیت الله العظمی بهجت

درباره رحلت آیت الله العظمی بهجت، پرونده نسبتاً خوبی در شماره دیروز صفحه حوزه اعتماد ملی منتشر شد که من هم در آنجا گزارشی درباره بازتاب های رحلت این فقیه عارف نوشتم. می توانید نسخه متنی را در اینجا و نسخه پی دی اف را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط علی اشرف فتحی  | 

حجره نشینی

خوابگاه‌‌هاي طلبه‌ها را از ديرباز به نام «حجره» مي‌شناخته‌اند. حجره که در زبان عربي به معني اتاق است، از قرون گذشته در ساخت مساجد لحاظ مي‌شده و معمولاً مساجد قديمي کشور در درون خود حجره‌‌هايي داشته‌اند که طلاب علوم ديني در آنها ساکن شوند. علاوه بر اين مي‌توان ردپاي بسياري از حجره‌هاي طلبگي را در بازارها جست. هنوز هم در قم و ساير شهر‌هاي قديمي کشور، مي‌توان خوابگاه‌هاي طلبه‌ها را ديد که در مجاورت بازار احداث شده‌اند. همين دو شيوه معماري، گوياي ارتباط مردم با روحانيون بوده است. افراد خير هر شهر، به عنوان يکي از اولويت‌هاي خود پس از ساخت مسجد يا آب انبار و... ، ساخت حجره براي طلبه‌ها را مدنظر قرار مي‌دادند. حتي بافت اصلي حرم امام علي (ع) در نجف نيز در ابتدا براي حجره‌‌هاي طلبه‌ها و کلاس درس آنها طراحي شده بود و به صحن غروي شهرت داشت. بعدها اين بافت به شکل کنوني درآمد و مخصوص زائران شد.
با اين حال به دليل انحصار تحصيلات عاليه به علوم حوزوي در ايران قديم، پيدا کردن حجره براي طلبه‌ها از دغدغه‌هاي مهم بود و اسکان دانش‌پژوهان ديني در حوزه‌ها با مشکلات جدي همراه بوده است. اين مشکل به ويژه پس از رونق گرفتن دروس حوزه علميه قم در اوايل دهه 20 و محدود شدن ارتباط ايران و عراق، شکل جدي‌تري يافت و بزرگان حوزه را واداشت که بيش از پيش به فکر اسکان طلاب بيفتند. مرحوم آيت‌الله‌العظمي حجت كوه‌كمر‌هاي از نخستين کساني بود که در زمان مرجعيت خود، با ساخت مدرسه حجتيه گامي در اسکان موقت طلاب در خوابگاه‌ها برداشت. بعدها آيت‌الله العظمي بروجردي نيز مدرسه خان را مرمت کرد و اتاق‌هايي از آن را به طلاب حوزه واگذار کرد. مدرسه دارالشفا نيز در کنار مدرسه فيضيه به عنوان يکي از مراکز خوابگاهي طلبه‌ها مورد بيشترين بهره‌ها قرار داشته است. اما به دليل محوريت حوزه قم اين نياز افزوني مي‌يافت و طلبه‌هاي بيشتري از شهرستان‌ها به قم مي‌آمدند و خواهان حجره بودند. هنوز هم به دليل جاذبه‌هاي معنوي و علمي شهر قم و محوريت آن، طلبه‌هاي زيادي هستند که در آرزوي داشتن حجر‌هاي در قم مي‌مانند و در نهايت مجبور مي‌شوند که به حوزه‌هاي علميه شهرستان‌ها قناعت کنند.

طلبه‌هايي که در حجره‌ها زندگي مي‌کنند، معمولا مجردند و به محض ازدواج و پيدا کردن خانه مستقل، حجره‌نشيني را ترک مي‌کنند. دوران حجره‌نشيني از شيرين‌ترين و به ياد ماندني‌ترين دوره‌هاي زندگي هر طلب‌هاي شمرده مي‌شود. در اين دوران، طلبه‌ها به دليل پايين بودن رتبه علمي خود از شهريه اندکي بهره مي‌برند و از همين رو سختي‌هاي خاص خود را سپري مي‌کنند. مرحوم آيت‌الله ميرزا علي احمدي ميانجي از علما و استادان اخلاق معاصر حوزه علميه قم درباره دوران حجره‌نشيني‌اش گفته است:«زماني که به قم آمدم، مراجع ثلاث (آقايان حجت، صدر و خوانساري) سرپرستي حوزه قم را بر عهده داشتند. در شهر يک فقر عجيبي حاکم بود. در اين شرايط ديگر وضع طلاب معلوم است. ما نسبت به آقاياني که الان از مراجع عظام هستند آسايش بيشتري داشتيم. چراکه در حجره زندگي مي‌کرديم. چيزي پيدا مي‌شد مي‌خورديم و اگر نمي‌شد ديگر غصه زن و فرزند و کرايه خانه و اين قبيل امور را نداشتيم... ساختمان فيضيه الان هم به همان شکل قديم است. اما آن زمان آب خيلي کم داشت. وضع بهداشتي و نظافت درستي هم نداشت. حوض فيضيه و دارالشفا بسيار کثيف بود. طوري که هنگام وضو چشم را مي‌سوزاند.» گذشته از اين مي‌توان به شوخي‌ها و گعده‌هاي طلبه‌ها و فعاليت‌هاي گروهي ديگري اشاره کرد که در دوره حجره‌نشيني انجام مي‌شود. حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين علي‌اكبر ناطق‌نوري درباره شوخي‌هاي دوران حجره‌نشيني‌اش مي‌گويد:«شبي به اتفاق آقاي معزي از کتابخانه برمي‌گشتيم، وقتي وارد حجره شديم، ديديم آقايان مرحوم اصغر آقا طاهري کني و آقاي سيدرسول موسوي و مرحوم حسن معزي با هم صحبت مي‌کنند و به هم مي‌گويند: کي حاضر است، الان که ساعت 11 شب است به وسط حياط مدرسه برود و اذان بگويد؟ يکي گفت: من پنج هزار تومان مي‌گيرم اين کار را مي‌کنم. ديگري گفت: هزار تومان مي‌گيرم اين کار را مي‌کنم. من گفتم: آقايان اينها تعارف است من پنج تومان مي‌گيرم، مي‌روم وسط حياط مدرسه اذان مي‌گويم. خلاصه پنج تومان را گرفتم، رفتم و رو به قبله وسط حياط، با صداي بلند اذان گفتم. با شروع اذان همه فکر کردند اتفاق بسيار مهمي افتاده است. در همه حجرات باز شده و طلبه‌ها آمدند دور مرا گرفتند. يکي مي‌گفت اين آقا حتماً ديوانه شده. مي‌خواستم وسط اذان بخندم، ديدم اگر اين کار را بکنم بايد کتک مفصلي بخورم، لذا اذان را تا آخر گفتم. فکر کردم چطور خودم را از اين مخمصه نجات بدهم که دعوا نشود. گفتم: بنده خدايي است که خانمش مي‌خواهد وضع حمل کند، بنابراين مستحب است موقع وضع حمل اذان گفته شود.» طلبه‌ها هم مانند دانشجويان خوابگاه‌نشين براي اداره امور روزانه حجره خود برنامه‌ريزي مي‌کنند و هر کسي عهده‌دار انجام کاري مي‌شود. يکي را مسؤول خريد مي‌کنند، ديگري عهده‌دار طبخ غذا مي‌شود و کسي هم شستن ظروف را متکفل مي‌شود. نظافت حجره هم برنامه خاص خود را دارد. فضاي خاص طلبگي هم آداب خاصي را بر حجره‌ها حاکم مي‌کند. مي‌گويند که علامه طباطبايي هرگاه در حجره‌اش غيبت کسي را مي‌شنيد، از آن حجره نقل مکان مي‌کرد و حجره ديگري اختيار مي‌نمود. در ساعات اوليه شب، آرامش بيشتري در حجره‌ها حاکم است و طلبه‌ها به مطالعه يا پيش مطالعه دروس خود مي‌پردازند. مباحثه‌ها هم گاهي در حجره‌ها صورت مي‌گيرد و اگر هم حجره‌اي‌ها هم مباحث‌هاي يکديگر باشند، اين امر با سهولت بيشتري ممکن مي‌شود. سنت حجره‌نشيني هم مثل سنت ديرپاي مباحثه، باعث شکل‌گيري دوستي‌هاي ديرپاي روحانيون مي‌شود. امام خميني با بزرگاني مثل مرحوم آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي و آيت‌الله ريحان‌الله گلپايگاني در مدرسه دارالشفا هم حجر‌هاي بوده و دوستي خود را ادامه داد. آيت‌الله منتظري نيز با آيت‌الله مطهري هم حجر‌هاي بود که به دوستي هميشگي بدل شد. امروزه هم با وجود رسوخ مظاهر مدرنيته به حوزه‌ها، حجره‌نشيني و سنت‌هايي از اين قبيل همچنان اصالت و فرهنگ خاص خود را حفظ کرده‌اند.

همین نوشته در حوزه نامه

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 8:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

مباحثه؛سنت حوزویان

 مباحثه طلبه ها در مدرسه فیضیه قم
مهم‌ترين ويژگي ديرينه نظام درسي حوزه‌هاي علميه سنت «مباحثه» است. مباحثه همانگونه که از نامش پيداست، به معني بحث دو يا چند نفر درباره يک موضوع است. طلبه‌ها از همان روزهاي نخست ورود به حوزه ياد مي‌گيرند که يک «هم مباحثه» يا «هم بحث» براي خود پيدا کنند. آنها از ميان همکلاسي‌هاي خود فردي را برمي گزينند تا با او درباره دروس خود بحث کنند. با وجود کم‌رنگ شدن سنت مباحثه در سطوح عالي‌تر حوزه، هنوز هم طلاب مبتدي که پا به مرحله تحصلات مقدماتي مي‌گذارند، از سوي مديران و استادان حوزه تشويق مي‌شوند که حتما دروس خود را مورد بحث قرار دهند و به آنها توصيه مي‌شود که گروه‌هاي مباحثه نبايد بيش از سه نفر باشد؛ به قول معروف، دو نفر کم است و سه نفر زياد! در سال‌هاي نخست طلبگي، هنوز هم مباحثه از رونق نسبي خوبي برخوردار است و تاثير مهمي در فهم دروس دارد. طلبه‌ها با بهره‌گيري از مباحثه، مي‌توانند درس‌هاي روزانه خود را به خوبي بفهمند و به تدريج از مهارت سخنوري و قوت بيان مطلب و اقناع ديگران برخوردار شوند.
چگونه مباحثه مي‌کنند؟
مباحثه از آداب و روش‌هاي خاصي برخوردار است که در طول ساليان دراز و تجربه‌هاي چند نسل حاصل شده و سينه به سينه به نسل کنوني طلبه‌ها منتقل شده است. معمولا هر طلبه‌اي هم بحث خود را از ميان دوستان خود انتخاب مي‌کند. طلبه‌هايي که دوستان نزديکي در کلاس يا مدرسه خود ندارند، با ديگر همکلاسي‌ها قرار بحث مي‌گذارند و همين مساله در بسياري اوقات به يک دوستي ابدي و ريشه‌دار بدل مي‌شود. البته گاهي نيز استادان يا مديران در اين مساله دخالت مي‌کنند و براي طلبه‌هايي که هم مباحثه پيدا نکرده اند، دست به کار مي‌شوند.
طلبه‌ها به دوگونه مباحثه مي‌کنند؛ روش معمول و متداول اين است که پس از تدريس هر درسي، آن را مطالعه مي‌کنند و همان روز، يا قبل از جلسه بعدي آن درس با هم قرار مي‌گذارند. براي آنکه مشخص شود که چه کسي بايد درس را توضيح دهد، معمولا از قرعه‌کشي استفاده مي‌کنند. يعني اينکه کتاب را باز مي‌کنند و عدد يکان صفحات دو طرف کتاب را با هم جمع مي‌زنند و هر کسي که عدد بيشتري بياورد، بايد درس را توضيح دهد. قرعه‌کشي سبب مي‌شود که همه شرکت‌کنندگان در مباحثه از آمادگي لازم براي ارائه بحث برخودار باشند. طلبه‌اي که مامور ارائه بحث مي‌شود، درس آن روز را همانند يک استاد براي هم بحث خود توضيح مي‌دهد و به اشکالات، ايرادها و احيانا پرسش‌هاي وي پاسخ مي‌دهد تا مباحث مطرح شده براي همه شرکت‌کنندگان در بحث جا بيفتد و نقطه مبهمي نماند. البته اگر مشکلي باقي ماند و هيچ يک از طرفين نتوانست آن را حل کند، در جلسه بعدي از استاد درباره آن پرسش مي‌شود. بدين‌ترتيب درس‌هاي هر روز براي طلبه‌ها جا مي‌افتد و نقطه ابهامي باقي نمي‌ماند. گاهي اوقات در اينگونه بحث‌ها، يکي از افراد براي به کرسي نشاندن بحث خود تمام تلاش و سعي ممکن را مبذول مي‌کند و همين تلاش، بر داغي اين مباحث مي‌افزايد. آيت‌الله بهشتي و آيت‌الله العظمي‌شبيري‌‌زنجاني که از شاگردان مرحوم آيت‌الله العظمي سيدمحمد داماد بوده‌اند، از مشهورترين هم بحثي‌هاي دهه 30 شمسي محسوب مي‌شوند که بحث‌هاي داغي داشته‌اند. آيت‌الله محمد يزدي نيز در دهه40، صدايش در مباحثات حتي زائران حرم حضرت معصومه(س) را به کنجکاوي وامي‌داشت تا به تماشاي بحث داغ وي بنشينند. اکنون هم زائران قم جذب مباحثات طلبه‌ها در حرم مي‌شوند و حتي کنار آنها مي‌نشنينند و به تماشاي جدال علمي آنها مي‌پردازند. طلبه‌هاي قديمي‌تر هم به ياد مي‌آورند که امام خميني و آيت‌الله سيدمحمد داماد از مشهورترين هم بحثي‌هاي زمان خود بوده‌اند.
گونه ديگر مباحثه نيز بر اساس پيش مطالعه دروس بنا شده است. طلبه‌هايي که استعداد بيشتري دارند و حوصله و وقت آنها ايجاب مي‌کند، در اينگونه بحث‌ها شرکت مي‌کنند و پيش از تدريس استاد، درباره آن موضوع به گفت‌وگو مي‌نشينند و خود را براي فهم عميق‌تر، آسان‌تر و سريع‌تر آماده مي‌کنند. البته گاهي نيز برخي طلبه‌ها بدون آنکه در کلاس درس استادي شرکت کنند، قرار بحث مي‌گذارند و پس از مطالعه يک کتاب در منزل، آن را با هم بحثي‌هاي خود بررسي مي‌كنند.
طلبه‌هايي که در بحث‌ها از قدرت بالاي اقناع هم بحثي‌هاي خود برخوردارند، غالبا به سخنوران و مبلغين موفقي بدل در ميان مردم مي‌شوند.
مباحثه؛ پايه‌گذار رفاقت‌هاي قديمي
در بسياري از موارد، مباحثه باعث شكل‌گيري دوستي‌هاي ريشه‌دار، صميمانه و درازمدت مي‌شود. بسياري از علما و مراجع که زماني از طلبه‌هاي جوان زمان‌هاي دور بوده‌اند، هنوز هم با دوستان و هم مباحثه‌هاي قديم خود معاشرت دارند. مرحوم آيت‌الله سيدمهدي روحاني و مرحوم آيت‌الله ميرزا علي احمدي‌ميانجي در دوره معاصر، در اينگونه دوستي‌هاي ريشه‌دار و بسيار صميمانه زبانزد خاص و عام بودند. دوستي آنها تا همين چند سال پيش ضرب‌المثل بود و همگان از چندين دهه دوستي و مباحثات اين دو سخن مي‌گفتند. اين دو روحاني فعال قم به فاصله چند ماه از يکديگر در سال 1379 درگذشتند.
شاگردان شاخص علماي بزرگ و مراجع تقليد از همان دوران مباحثه با يکديگر گعده مي‌كنند، مسافرت مي‌روند و بعدها که خود به درجات بالاي علمي مي‌رسند، باز هم مراودات خود را حفظ مي‌کنند. از اين رو، سنت مباحثه فقط تاثيرات علمي ندارد. شايد گاهي تاثيرات اجتماعي، سياسي و فرهنگي اين پديده بر آثار علمي و درسي آن غلبه مي‌کند.
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

قربانی تز «اسلام به علاوه روحانیت»

حضرات آیات منتظری، مطهری و انواری - پاییز 1357 - قم

آيت‌الله شيخ مرتضي مطهري از سوداي اصلاح سازمان روحانيت آغاز کرد و به تراژدي پاياني زندگي سياسي و فکري‌اش در جهت حفظ اساس تشکيلات روحانيت رسيد. او کوشنده‌اي بود که از اصلاح‌طلبي به محافظه‌کاري طي مسير کرد و جانش را بر سر همين دگرگوني تاکتيکي از دست داد. مطهري که در جواني از هواداران اصلي طرح اصلاح حوزه بود و به گفته برخي از فعالان حوزوي آن سال‌ها، به همين دليل از قم به تهران مهاجرت کرد، در چند سال پاياني عمرش از ضربه خوردن به اساس روحانيت احساس خطر کرده و از جنبه‌هاي روشنفکري‌اش کاست تا در جايگاه يک روحاني تمام عيار از هم صنف‌هاي خود دفاع کند.
مطهري دهه30، منتقد سازمان روحانيت
مطهري جوان در درس آيت‌الله العظمي سيدمحمد محقق داماد با طلبه جوان نجف‌آبادي به نام شيخ حسينعلي منتظري آشنا شد و اين دوستي تا چندين دهه تداوم يافت. دوستي اين دو روحاني جوان سبب شد که آنها پا به پاي هم به عنوان فعالان حوزوي بدل شوند و گام در راه‌هاي دشوار و پرخطري نهند. آيت‌الله منتظري درباره آرمان‌هاي آن دوران چنين مي‌گويد: «يک وقتي به همراه آقاي مطهري با امام خميني بعد از درس اخلاق‌شان صحبت مي‌کرديم و مي‌گفتيم اين اختلافي که الان در قم هست، الان سه تا آقا (حضرات آيات صدر، محمدتقي خوانساري و حجت) هستند که مريدهايشان با هم اختلاف دارند. اين چيز بدي است. اگر يک جوري مي‌شد که آيت‌الله بروجردي را از بروجرد دعوت مي‌کردند، مي‌آمدند قم و ايشان زعامت حوزه را بر عهده مي‌گرفتند، اين اختلافات کمتر مي‌شد. مرحوم آقاي (امام) خميني گفتند: مي‌ترسيم سه تا چهارتا بشود!» (1)
با آمدن آيت‌الله العظمي بروجردي به قم، آقايان مطهري و منتظري نيز به خيل شاگردان وي پيوستند. اما چند سالي بيش نکشيد که فاصله ميان امام خميني و چند دوست و شاگرد نزديکش با آيت‌الله بروجردي، اوضاع را بر آنها سخت کرد. ماجرا از جايي آغاز شد که سه سال پس از ورود آيت‌الله بروجردي به قم (در سال 1328) عده‌اي از علماي مهم قم همچون حضرات آيات امام خميني، شيخ‌مرتضي حائري‌يزدي، سيد احمد زنجاني، سيدباقر سلطاني و... با بهره‌گيري از اقتدار و مرجعيت يکپارچه بروجردي تصميم مي‌گيرند که نظام حوزه را اصلاح کنند. آنها که به هيات مصلحين حوزه مشهور شده بودند، طرحي براي نظم بخشيدن به حوزه قم مي‌ريزند. مطهري نيز به عنوان يکي از فضلاي برجسته آن روز قم، از فعالين اين حرکت اصلاحي بود. اما ناگهان همه چيز به هم مي‌ريزد و آيت‌الله بروجردي به اهداف هيات مصلحين حوزه بدبين مي‌شود. برخوردي ميان وي با امام خميني و شيخ مرتضي حائري صورت مي‌گيرد و از آن پس، امام خميني تا پايان حيات آيت‌الله بروجردي آنچنان فعال نمي‌ماند و شيخ مرتضي حائري نيز به مشهد مهاجرت مي‌کند. مطهري هم اوضاع را بر وفق مراد نمي‌بيند و براي هميشه در تهران اقامت مي‌كند.
اما ماجرا چه بوده است؟ آيت‌الله منتظري که از ناظرين آگاه بوده و نزديکي زيادي به طرفين ماجرا داشته است، معتقد است که شايعه طرفداري جدي امام خميني و استاد مطهري از نواب صفوي و فدائيان اسلام در اين عقب‌نشيني ناگهاني آيت‌الله بروجردي موثر بوده است. منتظري در اين باره مي‌گويد:« روشي كه فدائيان اسلام در حوزه داشتند براي بزرگان حوزه مورد پسند نبود، مثلا به آقاي بروجردي اهانت مي‎كردند، به علما اهانت مي‎كردند، يك جوري كه عقلاي قوم را عصباني كرده بود، مي‎شد با اين تندي هم برخورد نكرد، مثلا عده‌اي جمع بشوند بروند بعضي مسائل را از آقاي بروجردي بخواهند؛ اينها مستقيما مسائل را با طلبه‌هاي جوان و با مردم در ميان مي‎گذاشتند، به‌گونه‌اي كه حوزه را قبضه كرده بودند، بچه طلبه‌ها نوعا چون احساساتي بودند، دور اينها جمع بودند. من يادم هست كه مرحوم مطهري خودش براي من نقل كرد و گفت: من بيش از يك ساعت رفتم با آقاي نواب دنبال رودخانه راه رفتيم و صحبت كرديم، گفتم درست است كه شما حرف‌هاي حقي داريد، اما بالاخره آقاي بروجردي الان رئيس مذهب است، رئيس حوزه است، بايد قداست ايشان را حفظ كرد و در پرتو رياست ايشان كار كرد؛ نه اينكه بياييم همه اينها را با اين تندي‌ها بشكنيم و به آنان اهانت كنيم، با اين شكل نتيجه‌اي نمي‌گيريم، اين را آقاي مطهري براي من نقل كرد. صحبت‌هاي مرحوم مطهري براي اين بود كه آقاي نواب صفوي را از آن حالت تندي يك قدري بيرون بياورد. حتي آيت‌الله (امام) خميني من يادم هست كه در خانه ايشان ما پنج، شش نفر هم بيشتر نبوديم، تازه پيش ايشان «زكات» شروع كرده بوديم، آقاي مطهري هم بود، صحبت فدائيان اسلام شد، ايشان گفتند آخر اين چه برنامه‌اي است كه اينها دارند، چهارتا بچه حوزه را به هم ريخته‌اند، به همه اهانت مي‎كنند، بايد شهرباني دخالت كند، كنترل كند، آخه اين تندي‌ها يعني چه! حتي ايشان هم نظرشان در آن شرايط اينگونه بود؛ آن وقت كساني مثل مرحوم رباني شيرازي، شيخ علي لر و آقاي حاج شيخ اسماعيل ملايري مبعوث شدند كه به اين غائله خاتمه بدهند و بالاخره به اين جريان در حوزه علميه قم خاتمه دادند.»
آيت‌الله منتظري در ادامه به تيره شدن روابط مصلحين حوزه با آيت‌الله بروجردي اشاره مي‌کند: «آن زمان كساني بودند كه مي‎خواستند من و آقاي مطهري و آيت‌الله خميني را در نظر آيت‌الله بروجردي به عنوان طرفداران و حمايت‌كنندگان مرحوم نواب جلوه دهند و به اصطلاح در ذهن آيت‌الله بروجردي براي ما پرونده‌سازي كنند؛ يكي از اينها يك وقت گفت: در آن جلسه كه براي اين منظور تشكيل شده بود، من به آنها گفتم فلاني را استثنا كنيد، براي اينكه آقاي بروجردي به فلاني از باب اينكه مقرر درس‌هايش است علاقه‌مند است و اين حرف را نسبت به او باور نمي‌كند، او را كنار بگذاريد تا نسبت به آن دو نفر ديگر قبول كند. همين كار را هم كرده بودند، مرا قلم زده بودند و به آقاي بروجردي تفهيم كرده بودند كه آن دونفر – آقاي (امام) خميني و آقاي مطهري - حامي نواب هستند و طلبه‌ها را عليه شما تحريك مي‎كنند، تا اينكه بالاخره فدائيان اسلام از قم رفتند تهران، اطراف آيت‌الله كاشاني جمع شدند.»
منتظري به ياد مي‌آورد که آيت‌الله بروجردي از اينکه «برخي از عقلاي قم از نواب صفوي و فدائيان اسلام حمايت مي‌کرده‌اند» تعجب و گلايه مي‌کرده است.(3) تلاش‌ها براي پادرمياني به جايي نمي‌رسد و مطهري که دچار مشكلات مالي هم بود، عزم هجرت از قم به تهران مي‌کند. او نامه‌اي به آيت‌الله بروجردي مي‌نويسد و از دوست نزديک و قديمي‌اش آيت‌الله منتظري مي‌خواهد که نامه‌اش را به آيت‌الله بروجردي برساند. منتظري مي‌گويد: «آقاي مطهري به من گفت بروم به آقاي بروجردي قضيه رفتنش را بگويم و از طرف ايشان خداحافظي كنم؛ مي‎گفت اگر خودم براي خداحافظي پيش آقاي بروجردي بروم، ممكن است بگويند چرا و بي‌اعتنايي شود، بعد يك نامه نوشتند خدمت ايشان هم به عنوان عذرخواهي و هم تقدير و تشكر از زحمات ايشان كه در اين مدت از شما استفاده كرديم و...، اين نامه را نوشته بود و گفت شما اين نامه را به آقاي بروجردي بدهيد؛ روز 15 شعبان بود آقاي بروجردي نشسته بود و جمعيت زيادي هم اطراف ايشان بودند من رفتم خدمت ايشان و گفتم آقاي مطهري اين نامه را دادند خدمت شما و خداحافظي هم كردند، آقاي بروجردي نامه را نگرفت؛ گفتم: بالاخره ايشان... ايشان گفته... با ناراحتي نامه را كنار زد، من پيش ديگران خجالت زده شدم. آقاي حاج ميرزا ابوالحسن به من گفت: مگر نمي‌داني به آقاي بروجردي گفته شده كه آقاي مطهري و آقاي (امام) خميني هستند كه فدائيان و نواب را عليه شما تحريك مي‎كردند، آن وقت تو آمده‌اي نامه اينها را مي‎دهي به آقاي بروجردي! بعد من جريان را به آقاي مطهري گفتم، ايشان خيلي متاثر شد.»
مطهري نيز حدود بيست سال بعد به مرحوم حجه‌الاسلام علي دواني در اين باره گفته است:« بر اثر شکست طرح آقاي (امام) خميني در اصلاحات حوزه که من هم از فعالان آن بودم و شاگرد مخصوص ايشان، ضربت خوردم. اطرافيان آقاي بروجردي طوري مرا از نظر ايشان انداخته بودند که هر چه کردم، مرا به حضور بخوانند تا عرايضي که دارم عرض کنم، نتيجه نگرفتم... بعد نامه‌اي نوشتم و به آقاي منتظري دادم که هم مباحثه‌ام بود و نزد آقاي بروجردي آمد و رفت داشت. آقاي منتظري نامه را داد و گفت نتيجه‌اي نگرفته است! ناچار به تهران آمدم.»(4)
مطهري دهه 40 و 50؛ مدافع سازمان روحانيت
مطهري براي هميشه از قم به تهران رفت و به تدريج به چهره مشهور دانشگاهي و نظريه‌پرداز جريان نوانديشي ديني بدل شد. اما ديري نپاييد که مطهري در برابر برخي روشنفکران ديني قرار گرفت و به حامي جدي روحانيت شهره شد. مطهري که خود از پايه‌گذاران جريان فکري حسينيه ارشاد بود، به تدريج به چهره‌هاي مشهور اين جريان بدبين شد و راه خود را جدا کرد.
مطهري که به شدت به ضرورت نهاد روحانيت معتقد بود، نسبت به جريان‌سازي دو شخصيت مهم غيرروحاني حسينيه ارشاد (دکتر علي شريعتي و مرحوم فخرالدين حجازي) بدبين شده بود. اين دو که از قضا همچون مطهري، خراساني بودند، به دليل نوع بيان ويژه خود، حاميان فراواني از اقشار مختلف و به ويژه جوانان پيدا کرده بودند. ماجراي حسينيه ارشاد آنچنان اوج گرفت که به جز امام خميني، همه مراجع تقليد آن روزگار عليه شريعتي موضعگيري کردند و خواندن آثار وي را نکوهش. مطهري نيز ديگر نمي‌توانست حامي شريعتي بماند. البته ايرادهاي مطهري به شريعتي، به رفتارهاي فردي نيز برمي‌گشت. دکتر محمدمهدي جعفري از دوستان و همفکران شريعتي در اين باره مي‌گويد: «حقيقتش را بخواهيد دکتر شريعتي در زندگي شخصي و برخوردهايش آدم فوق‌العاده بي‌نظمي بود و در کارش خبري از نظم نبود. همين بي‌نظمي در نماز و عبادات او نيز تاثير گذاشته بود... مرحوم مطهري که با شريعتي به حج رفته بود و از نزديک با او مدتي زندگي کرده بود، اين بي‌نظمي دکتر را پاي بي‌مبالاتي و عدم التزامات عملي او نوشته است.» (5) حجت‌الاسلام فاکر (نماينده فعلي مشهد در مجلس) نيز مي‌گويد که مطهري درباره ترديدهايش پيرامون نماز خواندن دکتر شريعتي با وي هم سخن گفته بود. (6) ماجرا به اينجا ختم نمي‌شود و همسر دکتر شريعتي مي‌گويد که مطهري و ديگر نزديکانش، شريعتي را به «تجاهر به فسق»، «بي‌تقوايي»، «انجام ندادن فرائض مسلم» و « عدم پرهيز از گناهان کبيره» متهم مي‌کردند و خواهان حذف وي از ليست سخنرانان حسينيه ارشاد بودند. (7)
طرح مسأله «اسلام منهاي روحانيت» از سوي شريعتي بر آتش جدال دامن زد و مطهري را به سوي دفاع همه‌جانبه از روحانيت و جدايي بيشتر از دوستان سابقش سوق داد. او در نامه‌اي که بعد از مرگ شريعتي به امام خميني نوشت، به شدت به شريعتي تاخت و او را به توطئه عليه اساس روحانيت متهم کرد: «کوچکترين گناه اين مرد بدنام کردن روحانيت است. او همکاري روحانيت با دستگاه‌هاي ظلم و زور عليه توده مردم را به صورت يک اصل کلي اجتماعي درآورد، مدعي شد ملک و مالک و ملا و به تعبير ديگر تیغ و طلا و تسبيح هميشه در کنار هم بوده و يک مقصد داشته‌اند. اين اصل معروف مارکس را که دين و دولت و سرمايه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بيگانگي بشرند به صد زبان پياده کرد، منتها به جاي دين، روحانيت را گذاشت؛ نتيجه‌اش اين شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتري از افسران امنيتي نگاه مي‌کند و خدا مي‌داند که اگر خداوند از باب « و مکروا و مکر الله و الله خير الماکرين» در کمين او نبود، او در ماموريت خارجش چه به سر روحانيت و اسلام مي‌آورد.» (8)
بدين‌ترتيب، مطهري که روزگاري از شريعتي در برابر انتقادات روحانيون دفاع مي‌کرد، به مهم‌ترين چهره مخالف شريعتي بدل شد و جانش را بر سر همين مخالفت گذاشت. جوانان تندرويي که داعيه حمايت از شريعتي را داشتند، مطهري را قرباني خشونت خود کردند و همه سابقه اصلاح‌طلبانه و نوانديشانه وي را ناديده گرفتند. مطهري بي‌شک قرباني حمايت از نهاد روحانيت شد. او اگرچه به آرمان اصلاح حوزه نرسيد، اما محبوب روحانيت باقي ماند. در حالي که روزگاري نه چندان دور، مبغوض زعيم حوزه قم و مجبور به ترک اين شهر شده بود. دفاع جانانه از تز «اسلام به علاوه روحانيت» او را به دامان حوزه بازگرداند و تيرگي‌ها را از روابط وي با زعماي حوزه زدود.
پي‌نوشت‌ها:
1- خاطرات آيت‌الله منتظري، ج1، ص91
2- همان، ص 140
3- همان، ص 142
4- علي دواني، زندگاني آيت‌الله بروجردي، ص 322
5- محمدمهدي جعفري، شريعتي آنگونه که من شناختم، صص 80 و 81
6- رسول جعفريان، جريان‌ها و جنبش‌هاي مذهبي – سياسي ايران، سال‌هاي ۱۳۲۰تا ۱۳۵۷، ص 297
7- پوران شريعت رضوي، طرحي از يک زندگي، ج 2، صص 225 تا 229
8- سيري در زندگاني استاد مطهري ص 82

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در حوزه نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:37  توسط علی اشرف فتحی  | 

از شیخ بهایی توقع بیشتری بود

 آیت الله سید احمد مددی

به منزل آيت‌الله سيد احمد مددي رفتيم تا درباره شيخ بهايي با او گفت‌وگو کنيم. اين آيت‌الله 58 ساله زاده نجف که از نوادگان مرجع اعلاي شيعه آيت‌الله‌العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني به شمار مي‌آيد، با بسياري از خاندان‌هاي علمي معاصر شيعه نسبت خويشاوندي دارد. پسر دايي آيت‌الله سيدمحمود هاشمي‌شاهرودي رئيس قوه قضائيه است و پسرخاله آيت‌الله سيد محمد موسوي بجنوردي. هفت سال شاگرد آيت‌الله‌العظمي سيد ابوالقاسم خويي بوده و مدت کوتاهي نيز در درس آيات عظام امام خميني، شيخ مرتضي حائري يزدي، سيد محمدرضا گلپايگاني و سيد علي سيستاني حاضر شده است. با اين حال ديدگاه‌هاي خاص خود را دارد و با وجود انتقادات نسبتا تند و تيزش، به آينده علمي حوزه قم خوشبين است. او با مکاتب فلسفي معاصر آشناست و چندي پيش در مراسمي در سالن همايش‌هاي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، از يکي از نوآوري‌هايش رونمايي شد. آيت‌الله مددي با ما از ويژگي‌هاي بارز شيخ بهايي گفت و تاکيد کرد که نوآوري، جريان‌سازي و اثرگذاري شيخ بهايي به اندازه شهرت و جامعيت او نبوده است.

شيعيان و فقهاي شيعه در عصر پيش از روي کار آمدن صفويه چه جايگاهي داشتند و نسبت آنان با قدرت حاکم چگونه بود؟
در دوره پس از اسلام، نخستين بار حکومت آل بويه در بغداد بود که در اوايل قرن چهارم هجري به شيعيان سلطه سياسي داد و سعي کرد که در کنار قدرت خليفه عباسي، به تدريج مظاهر اجتماعي شيعه را گسترش دهد. مراسم دسته عزاداري روز عاشورا و گراميداشت رسمي عيد غدير از سوي اين خاندان باب شد. ابن اثير در کتاب خود مي‌گويد که به دليل غلبه روافض (شيعيان) در بغداد، خليفه وادار به گراميداشت عيد غدير شد و کسي نبود که از سنت (ارزش‌هاي مورد نظر اهل سنت) دفاع کند. به دليل بسترسازي آل بويه، قدرت علمي شيعيان در بغداد افزايش يافت. البته مرحوم کليني که فرد عقل‌گرايي بود، پنج سال قبل از به حکومت رسيدن آل بويه، با عزيمت به بغداد از فرهنگ نقل‌گرا و اخبارگراي قم و ري هجرت کرد و پايه‌ريز مکتب فقهي و حديثي بغداد شد. شايد همين نکته نشان دهنده جايگاه سياسي کليني هم باشد که حضور و فعاليتش در بغداد، زمينه‌ساز نخستين حکومت شيعي شد. بعد از کليني ما شاهد رشد مصادر و کتب اصلي شيعي در بغداد بوديم که همچون کليني عقل‌گرا بودند. مرحوم شيخ صدوق و پدرش که از فرهنگ قم بوده‌اند، هفت يا هشت درصد در فرهنگ شيعي موثر بودند و بقيه آثار مهم مربوط به بغداد است. بغداد در آن زمان شهر باعظمتي بود و يک دنيا بود و يک بغداد. بزرگ‌ترين عرفاي ما مثل حلاج، جنيد بغدادي و بشر حافي از بغداد بودند. بزرگ‌ترين فقهاي اهل سنت در بغداد بودند. بهترين صنعتگران روزگار در اين شهر بودند و شايد طبيعت چنين جامعه‌اي اقتضا کرد که شيعه بغداد، شيعه عقل‌گرايي باشد. بعد از حمله سلاجقه به بغداد، شيخ طوسي به حالت اضطرار اين شهر را ترک کرد و به نجف رفت. نجف تا پيش از آن، حالت شهر را نداشت. بعد از پايان دوران رونق علمي بغداد، دچار رکود علمي بوديم تا آنکه شاه اسماعيل صفوي به قدرت رسيد.
شکل‌گيري صفويه چه تاثيري بر جايگاه علمي تشيع گذاشت؟
در اين دوره شاهد اوج‌گيري دوباره علمي تشيع شديم. حتي عالماني چون مقدس اردبيلي و ملاصدرا که بر خلاف بزرگاني چون شيخ بهايي و ميرداماد با سلطه صفويه موافق نبودند، در همين دوره آثار مهم خود را تأليف کردند. اگر دوره 130 ساله بغداد را دوره مهمي در توليد تفکرات شيعه بدانيم، دوره صفويه را بايد دوران جمع‌آوري و تدوين آثار علمي شيعه تلقي کنيم. البته به استثناي برخي مثل ملاصدرا که توليد علم هم داشتند. در همين راستا من بارها به دوستان گفته‌ام که در اين 30 ساله جمهوري اسلامي بايد مناسب‌تر از اين عمل مي‌شد. بايد با توجه به پيشرفت‌هاي علمي، همانند زمان آل‌بويه ابداع کنيم و از صفويه هم جلو بزنيم و نبايد مثلا به تنظيم فهرست بحار محدود کنيم. بايد نه بر عهد صفويه که بر دوران بغداد هم غلبه کنيم که کار سنگيني است و با شعار و جناح‌بندي‌هاي سياسي نمي‌شود علم درست کرد. اين کار، زحمات و ظرافت‌ها و شرايط خاص خود را دارد.
علماي شيعي جبل عامل در زمان صفويه به چه دليلي به ايران آمدند؟
بسياري از علماي جبل عامل براي تثبيت حکومت شيعي به ايران آمدند و برخي هم مثل شهيد ثاني و فرزندش صاحب معالم و نيز صاحب مدارک به ايران نيامدند که به درستي نمي‌دانم دليل نيامدنشان چه بود. شاه طهماسب صفوي با مهاجرت علماي لبناني به ايران، در فرماني که در کتاب «شهداء الفضيلة» علامه اميني آمده، تمام اختيارات حکومتي را به محقق ثاني (کرکي) که او هم لبناني بود تفويض کرد. در مقدمه اين فرمان آمده که در زمان غيبت، اداره امور در اختيار علماست. حتي شاه طهماسب، اختيار نصب و عزل فرماندهان نظامي را به محقق کرکي داده است. اين در حالي است که در نامه‌نگاري سران سربداران با شهيد اول که مورد مشابه شاه طهماسب است، سخني از ولايت فقيه نيامده بود. خلاصه آنکه بسياري از علماي جبل عامل وارد دستگاه صفوي شدند. مثلا شيخ حر عاملي صاحب کتاب وسائل‌الشيعه، شيخ‌الاسلام خراسان بود و وجهه سياسي داشت. پيش از شيخ بهايي، پدر همسرش شيخ علي منشار شيخ‌الاسلام اصفهان (پايتخت نهايي صفويه) بود. پدر شيخ بهايي هم شيخ‌الاسلام بود و بعدها ايران را ترک کرد و به بحرين رفت. گويا بعد از حضور در ايران، ديگر حالت مکاشفه به او دست نمي‌داده است.
جايگاه شيخ بهايي در ميان علماي آن دوران چگونه بود؟
نام اصلي ايشان، بهاءالدين محمد عاملي است و بعدها به اختصار در زبان فارسي به شيخ بهايي معروف شده‌اند. شيخ بهايي از منطقه جبل عامل لبنان است. الان هم در ايران خاندان‌هاي بسياري داريم که اصلشان به جبل عامل مي‌رسد. مثل خانواده شهيد زين‌الدين در قم که از نسل شهيد ثاني هستند. در آن زمان به لبنان کنوني، عامل مي‌گفتند که بخشي از شامات بوده است. درباره شيخ بهايي و جامعيتش هم بايد بگويم که به دليل غلبه همين جامعيت، بسياري از نقاط قوت علمي وي بروز کافي پيدا نکرد و تنها در يکي، دو رشته درخشيد. وي به بسياري از علوم زمان خود مسلط بود. کتاب صمديه وي در علم نحو قرن‌هاست که کتاب درسي مقدماتي ادبيات عرب در حوزه‌هاست و اجمالا کتاب بدي هم نيست که از کتاب مغني ابن هشام متأثر بوده است. البته نبايد وي را يک نحوي صرف دانست. نکته ديگر اين است که اولين بار شيخ بهايي بود که بحث تدوين کتاب «جامع المقدمات» را مطرح کرد که مجموعه‌اي از کتب مقدماتي حوزه است. البته من کتاب جامع‌المقدمات تدوين شده از سوي شيخ بهايي را نديده‌ام، ولي شنيده‌ام که در آن کتاب علاوه بر کتبي درباره صرف و نحو و منطق و اخلاق، طب و نجوم هم وجود داشته است که اگر اکنون چنين کتاب جامعي تدوين شود، خوب است. شيخ بهايي علاوه بر علوم رايج ديني، به معماري هم تسلط داشته و آثار ايشان در ايران و عراق گوياي اين امر است. يکي از آثار ديگر ايشان که بسيار نافع است، کتاب کشکول اوست که از کتب جامع و نافع موجود است. تسلط شيخ بر شعر فارسي و عربي هم از نقاط قوت اوست. هرچند شعرهاي خود وي نسبتا عاميانه است و همانند شعر شاعران بزرگ، تخصصي و بسيار ظريف نيست.
آيا اين جامعيت در تمامي علوم را از ويژگي‌هاي مثبت يک عالم ديني مي‌دانيد؟
يکي از نکات مثبت جامعيت يک عالم ديني اين است که فکرش باز مي‌شود و معاني جديدي کشف مي‌کند. مثلا اگر در روايتي، يک نکته طبي وجود داشت، مي‌تواند به خوبي آن را بفهمد. تخصص يک عالم ديني در لغت، مي‌تواند ظرافت‌هاي بيشتري در يک روايت به او بنماياند و حتي تحريف‌هاي صورت گرفته در روايات را آشکار کند.
يعني جامعيت شيخ بهايي هيچ نقطه‌ضعفي را برايش به ارمغان نياورد؟!
بله، تا حدي جامعيت ايشان مانع از نوآوري و ابداع شده است. ابداعات ايشان آنقدر زياد نيست. فعاليت‌هاي اجتماعي و معماري ايشان فرصتي براي نوآوري نگذاشته بود. در حالي که در زمان بهايي، بسياري از معاصرين وي همچون ملاصدرا و شيخ حرعاملي، ابداعات خوبي داشته‌اند. البته اگر به واسطه جامعيت، فکر باز شود، امکان ابداع هم بيشتر مي‌شود. جامعيت از اين منظر بسيار مفيد است و به موضوع‌شناسي فقه بسيار کمک مي‌کند. احتمال مي‌دهم که مناصب اجتماعي و به ويژه مسافرت‌ها و جهانگردي‌هاي طولاني‌مدت وي مانع از ثمرات بيشتر شده است. درباره ايشان نوشته‌اند که 30 سال به جهانگردي مشغول بوده است و اين خيلي زياد است. مرحوم علامه طباطبايي مي‌گفت که به خاطر هشت سالي که پس از بازگشت از نجف به تبريز، در اين شهر به کشاورزي مشغول بوده، پشيمان است و افسوس مي‌خورد که کاش همين مدت را هم صرف علم مي‌کرد. هشت سال درختکاري علامه کجا و 30 سال جهانگردي شيخ بهايي کجا؟! احتمال مي‌دهم که دوري 30 ساله وي از مصادر علمي در زندگي وي بسيار موثر بوده است. تقريبا همه منابع موجود متفق هستند که بهايي در دوران جواني با لباس درويشي به سفر 30 ساله رفته است. او بهترين دوران عمر را به سفر مشغول بوده و از ابداع و زندگي علمي به دور بوده است. البته ايشان ابداعاتي هم داشته، ولي توقع از چنين فردي بيشتر بوده است. شايد هم مي‌ترسيد که ابداعات خود را ابراز کند. به هر صورت، جامعيت بسيار مفيد است و آفاق جديدي را باز مي‌کند. بايد از امکانات پيشرفته امروزي بهره‌هاي بيشتري براي توليد جديد علم برد. ما اگر بخواهيم امروزه کتابي بنويسيم اساسا با بحار و وسائل فرق بايد بکند. بايد به زمينه‌هاي جديدي پرداخت. البته بايد اين نکته را هم فراموش نکرد که نبايد بگوييم حرف آخر را زده‌ايم. بايد جايي براي حرف‌هاي ديگران را هم بگذاريم. بايد از نجاشي و شيخ طوسي و شيخ مفيد عبور کنيم. ما از مصادر دو قرن نخست اسلام کم بهره‌ايم و از عصر پيامبر اکرم (ص) دور افتاده‌ايم. به هر حال توقع بيشتري از شيخ بهايي بوده و من در شگفتم که چرا اين شخصيت باعظمت، ثمرات علمي کمتري داشته است.
حضور طولاني‌مدت شيخ بهايي در عالي‌ترين مقام ديني حکومت صفوي، چه تأثيري بر انديشه و رفتار تشيع گذاشت؟
البته تنها شيخ بهايي در اين جهت موثر نبوده است. بسياري از علماي لبناني مهاجر، در فضاي سياسي صفويه اثرگذار شدند. در صدر همه علماي لبناني، کارهاي محقق ثاني در غناي فقهي ما بسيار نقش داشته است. از اين جهت هم، عملکرد شيخ بهايي چندان در حد توقع نيست. محقق ثاني و ديگران در آميختن فقه با جامعه و سياست، فتاوا و عملکرد موثرتري داشته‌اند. مثلا از زمان الحاق کشور عراق به حکومت شيعه ايران در عصر صفويه، بسياري از علما درباره بحث قديمي غيرقابل تملک بودن زمين عراق، کتب زيادي تأليف کردند و به بحث روز تبديل شد. ولي شيخ بهايي در اين بحث مهم، اثري ندارد. حتي مقدس اردبيلي که مخالف سلطه صفويه و نقطه مقابل شيخ بهايي بود و شاه عباس اصرار داشت وي را هم وارد دستگاه خود کند، حتي ايشان هم در اين باره نظر داد. ولي شيخ بهايي در اين مسأله تأثيرگذار نشد. اين بحث هنوز هم در عراق حل نشده و مورد اختلاف علماست و حتي اهل سنت، زمين عراق را قابل تملک نمي‌دانند. باز هم تکرار مي‌کنم که از شخصيت بزرگوار و جامعي چون شيخ بهايي، توقع بيشتري بود. اين را هم بايد بگويم که بهايي با وجود قدرت سياسي بالايي که داشت، آنقدر خودساخته بود که هيچ‌گونه نقطه‌ضعف مالي و اخلاقي در کارنامه وي نمي‌بينيم. او گوشه چشمي به مظاهر دنيوي نداشت و در اوج تقوا بود. او به دو لحاظ علمي و عملي جامع بود. اين جنبه شيخ بهايي از نيازهاي مهم جامعه ماست.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

همین نوشته در حوزه نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:32  توسط علی اشرف فتحی  | 

انقلاب فرهنگی یک روحانی دموکرات

توضیح: این نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی (سه شنبه ۲۵ فروردین ۸۸) منتشر شده است.

از آن رو که خاستگاه انقلاب مشروطه، شهر تبریز بود، روحانیون و طلاب حوزه علمیه این شهر نیز به دلیل جایگاه اجتماعی خود طبیعتاً وارد معرکه سیاسی شدند و تأثیرات مهمی بر جای گذاشتند. البته آنگونه که احمد کسروی – که در آن زمان از روحانیون جوان شهر بود – می گوید، طلاب جوان شهر در جنبش مشروطه خواهی و آزادی خواهی مردم نقش مهم تری داشتند:

«ملایان بزرگ اینجا بیشتر از دیگران از مشروطه روی گردانیدند و جز از ثقة الاسلام، بازمانده همگی به دشمنی برخاستند. تبریز اگر به همه چیز نازد، به این نتواند نازید. چیزی که هست در اینجا از ملایان کوچک (از پیشنمازان و واعظان) دسته بیشتری با آزادی همراهی نمودند و تا پایان پایدار ماندند و برخی از اینان جانفشانی های بزرگی کرده و بنام شدند.» (1)

کسروی در ادامه از شیخ محمد خیابانی نام می برد که از ملایان کوچک شمرده می شد و به گفته کسروی تازه به ملایی رسیده بود و در مشروطه خواهی پایدار ماند. گویا کسروی که خود از طلاب شاخص حوزه علمیه تبریز بود، در محضر شیخ محمد خیابانی شاگردی کرده بود و به جایگاه وی واقف بود.

تجارت، روحانیت و سیاست

شیخ محمد خیابانی از روحانیون برجسته ای است که نامش در تاریخ معاصر ایران ماندگار شده و از رهبران فکری و سیاسی تأثیرگذار جنبش آزادی خواهی عصر قاجار شمرده می شود. وی زاده منطقه خامنه تبریز واقع در ده کیلومتری شهرستان شبستر به سال 1297 قمری و فرزند یکی از تجار تبریزی به نام  حاج عبدالحمید تاجر خامنه ای بود. خیابانی به دلیل علاقه وافرش به علوم دینی، پیشه پدر را رها کرد و ترجیح داد طلبه شود. وی دروس مقدماتی و نهایی حوزوی را در مدرسه علمیه طالبیه تبریز فراگرفت و در فقه و اصول تا نزدیکی درجه اجتهاد پیش رفت. (2) وی از شاگردان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن انگجی تبریزی بود.

تحصیلات وی البته محدود به دروس رایج حوزوی نماند و او که از هوش بالایی برخودار بود در دانش های دیگر همچون هیأت، نجوم، فلسفه، ریاضیات، تاریخ، ادبیات و کلام نیز دستی داشت و در تدریس این علوم در مدرسه طالبیه تبریز شهره بود. وی که فردی خوش بیان بود، با زبان مادری خود (ترکی) به طلاب تبریز فنون پیچیده ریاضیات سنتی و هیأت را آموزش می داد. او همچنین در این مدرسه به تدریس علوم رایج حوزوی نیز مشغول بود.

شیخ محمد که به دلیل سکونت در محله خیابان تبریز به خیابانی شهره شد، مراحل ترقی را به سرعت طی کرد و از وعاظ و ائمه جماعات مهم تبریز شد. وی ابتدا در مسجد کریم خان محله خیابان (چهار راه منصور) امام جماعت بود و آوازه خوش بیانی، دانشمندی و مهم تر از همه اخلاق مداری وی سبب شد که به روحانی مورد احترام شهر تبریز – که آن روزها پایتخت دوم ایران و محل زندگی ولیعهدهای قاجار بود- بدل شود. (3)

شهرت وی سبب آشنایی او با یکی از علمای بزرگ تبریز به نام آیه الله سید حسین خامنه ای (4) مشهور به سید حسین پیشنماز شد که در مسجد جامع تبریز اقامه نماز می کرد.همین آشنایی زمینه را برای ازدواج خیابانی با دختر وی خیر النساء فراهم کرد.از آن پس خیابانی گاهی در مسجد جامع تبریز به جای پدر زنش سید حسین خامنه ای نماز جماعت اقامه می کرد و از همان جا نیز مشهورتر گردید. می گویند معمولا هزار نفر در نمازش شرکت می کردند. (5)

موقعیت اجتماعی و مذهبی خیابانی جوان سبب شد که از روحانیون اثرگذار انقلاب مشروطه شود و با حضور فعال در انجمن ایالتی آذربایجان به مبارزه نظامی علیه مخالفان مشروطه بپردازد. او با لباس روحانیت می جنگید و شب و روز در سنگر آزادیخواهان شهر مشغول مبارزه بود. در سال 1288 خورشیدی که سه سال از امضای فرمان مشروطه می گذشت، شیخ محمد خیابانی سی ساله به همراه دیگر روحانی جوان و مبارز شهر (میرزا اسماعیل نوبری)، در دوره دوم مجلس شورای ملی به وکالت از جانب مردم تبریز برگزیده شد.

خیابانی که در کنار آیت الله سید حسن مدرس و دیگر نمایندگان شاخص آن زمان در جریان مقاومت در برابر ضرب الاجل روسیه به ایران درخشیده بود، با امضای قرار داد وثوق الدوله در سال 1919 میلادی، فعالیت های سیاسی اش را به روش مسلحانه ارتقا داد و با بهره گیری از نفوذ معنوی اش در تبریز، از نخستین روزهای فروردین 1299 شهر تبریز را به تصرف درآورد و از حکومت مرکزی ایران اعلام خودمختاری کرد. وی در دروه شش ماهه حکومتش بر تبریز نام آذربایجان را به آزادستان تغییر داد و راه هرگونه مماشات با دولت مستقر در تهران را بست. به گفته ریچارد کاتم:

«خیابانی در زمینه جدا کردن آذربایجان از ایران، پا را از میرزا کوچک خان و کلنل محمد تقی خان پسیان بسی فراتر نهاد و حتی بعد از برکناری وثوق الدوله و روی کار آمدن نخست وزیرانی که در میهن پرستی شان تردیدی نبود، حاضر نشد از حکومت مرکزی اطاعت نماید. او رهبری بود که مردم دوستش داشتند.» (6)

با این حال کاتم از تداوم ستیز خیابانی با دولت به عنوان دلیل رویگردانی مردم از وی یاد می کند و آن را دلیل اصلی شکست این روحانی پرشور تبریزی می داند. اگرچه به باور برخی دیگر از مورخان و تحلیلگران، بی اعتنایی خیابانی نسبت به تجهیز نظامی حکومتش و نیز خیانت حاج مخبر السلطنه هدایت حاکم تبریز را باید دلایل اصلی شکست حزب و حکومت خودمختار خیابانی دانست.

نهضت فکری در تبریز

خیابانی که پیش از اعلام خودمختاری، روزنامه دموکراسی خواه «تجدد» را منتشر می کرد، در دوره شش ماهه حکومتش در تبریز از این رسانه مدد گرفت تا افکار مردم سالارانه، مدرن و آزادی خواهانه اش را به مردم منتقل کند. بیشترین هم و غم وی در این شش ماه مصروف کار فرهنگی و فکری شد و از همین رو نسبت به تجهیز نظامی حکومتش غفلت کرد. با این حال پس از قتل وی وشکست حکومتش نیز تأثیرات فرهنگی این روحانی دموکرات در تبریز باقی ماند. دکتر رضازاده شفق از شخصیت های سیاسی  فرهنگی عصر مشروطه، حرکت شیخ محمد خیابانی را بیش از آنکه نظامی و سیاسی بداند، یک انقلاب فکری برآورد می کند:

«یک سال پس از کشته شدن شیخ محمد می گذشت که به آذربایجان آمدم. نشانه ذکاوت و نور صفا و صمیمیتی که شیخ در چهره های بعضی از جوانان تبریز از خود به یادگار گذاشته و گذشته بود، بزرگی او را در یک نظر در چشم من مجسم نمود... قیام شیخ در آذربایجان یک نهضت فکری بود. کار تجدد حتمی و ضروری است! صدای شیخ محمد خیابانی خوابیدنی نیست!» (7)

به عقیده مرحوم علی دوانی نیز، شیخ محمد خیابانی به جای آنکه درصدد مسلح ساختن مردم و ایجاد یک قدرت نظامی برآید به تربیت معنوی مردم همت گماشته بود و همه روزه عصر خطابه ای ایراد می کرد که ترجمه فارسی آن در نشریه تجدد که ارگان حزب دموکرات آذربایجان بود، منتشر می نمود. (8)

از نام هایی چون «تجدد» و «دموکرات» که خیابانی برای روزنامه و حزبش برگزیده و از ارزش والایی که برای آزادی خواهی و مشروطه طلبی قائل بود چنین برمی آید که وی الهام گرفته از دستاوردهای مدرنیته بوده و همچون بسیاری از روحانیون جوان شهرش چندان دلبسته سنت های پیشینان نبود. شاید از همین رو کسروی از مقاومت روحانیون کهنسال تبریز در برابر موج تجدد خواهی سخن می گوید و بدنه طلاب و وعاظ جوان را متمایل به مشروطه خواهی معرفی می کند.

البته خیابانی گرایش های دینی بسیار قوی داشت و با وجود تمایل سیاسی به انقلاب کارگری 1917 لنین در روسیه، سعی می کرد که دوری خود را از شوروی حفظ کند و از همین رو در نامه ای به میرزا کوچک خان جنگلی که او نیز طلبه ای آزادیخواه بود، از روابط حسنه وی با بلشویک ها انتقاد می کند. (9)

از سخنان و نوشته های خیابانی پیداست که او نیز همچون دیگر روحانیون و طلاب جوان هم عصر خویش، آگاهی و علاقه فراوانی نسبت به مفاهیم مدرن داشت و شاید نکته بارز کارنامه فرهنگی وی را عدم استفاده ابزاری از دین و کسوت روحانیت در جهت نیل به هدف های سیاسی اش قلمداد کرد. از همین رو محبوبیت وی به حدی بود که مبارزان غیردینی آن روزگار همچون عارف قزوینی شیفته وی شوند. آنگونه که نقل می کنند عارف قزوینی در دوران فقر شدید و تنگدستی اش در همدان، کمک مالی قابل توجه مخبرالسلطنه هدایت را نمی پذیرد و می گوید که از قاتل شیخ محمد خیابانی کمک نمی خواهد.

خیابانی در حالی در سن 40 سالگی جانش را در راه آرمان های آزادی خواهانه اش داد که به دلیل نفوذ معنوی اش در تبریز، حکومت مرکزی تا مدت ها دلیل مرگ وی را خودکشی اعلام می کرد تا هیمنه روحانی و دینی وی را نزد متدینین بشکند. علاوه بر آنکه از او با لقب «شیخ سرخ» یاد می کردند تا ضد دینی و کمونیستی بودنش را در افکار عمومی جا بیاندازند.

پاورقی ها

1-احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص263

2-علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج 2، ص61

3-همان

4-آیت الله سید حسین خامنه ای پدر آیت الله سید جواد خامنه ای و پدربزرگ آیت الله سید علی خامنه ای است. بدین ترتیب شیخ محمد خیابانی شوهر عمه آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی بوده است.

5-شیخ محمد خیابانی خروش حماسه ها، مصطفی قلی زاده ، تهران ، 1372

6-ناسیونالیسم در ایران، ریچارد کاتم، ص 147

7-حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، جلد اول،صص 14 و 15

8-علی دوانی، منبع پیشین، ص 64

9-ریچارد کاتم، منبع پیشین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:54  توسط علی اشرف فتحی  | 

درباره گعده

واژه «گعده» را عرب‌ها رايج کردند و به تدريج وارد ادبيات حوزوي و عمومي ما ايراني‌ها هم شد. در گويش محلي عرب‌هاي عراقي، حرف قاف را همچون گاف تلفظ مي‌کنند. درست مثل ترک‌ها که چنين گويشي دارند. بنا بر همين قاعده بود که به جاي «قعده»، واژه گعده رايج شد و اکنون نيز در زبان فارسي هم بومي شده و رواج دارد. قعده مثل جلسه، به معناي نشستن است. هرچند برخي عالمان لغت عرب، تفاوت‌هايي قائل شده‌اند.
اگر روزي در ايران، روشنفکران و نويسندگان در کافه نادري مي‌نشستند و گپ مي‌زدند، در عراق، مصر، اردن و ساير بلاد عربي نيز، قهوه‌خانه‌ها و منازل به کانون شب‌نشيني‌ها و گپ زدن‌هاي عوام و خواص بدل شده بود. حتي برخي از پژوهشگران، بخشي از موفقيت سيد جمال‌الدين اسدآبادي را مديون حضور مستمرش در گعده‌هاي شبانه قهوه‌خانه‌هاي مصر و ترويج ديدگاه‌هايش از اين طريق مي‌دانند.
گعده‌هاي روحانيون و علماي حوزه علميه نجف (اين ديرپاترين حوزه شيعي) هم تاريخ مفصلي دارد. روزگاري در اين شهر، حتي دروس خارج نيز حالت گعده داشته است. آنگونه که حجت‌الاسلام والمسلمين سيد حسين خميني (نوه امام خميني)، از گفته‌هاي پيشکسوتان خود به ياد مي‌آورد، زماني دور در نجف به دليل کم‌شمار بودن طلاب، دروس خارج حوزه که عالي‌ترين سطح تحصيلات حوزوي است، در قالب گعده‌هاي استاد با شاگردانش برگزار مي‌شده و تا چند ساعت هم به طول مي‌انجاميده است. استاد و شاگردان، چاي مي‌خورده‌اند و گپ مي‌زده‌اند و مباحثه خود را تا چند ساعت ادامه مي‌داده‌اند.
با پيدايش حوزه قم در اواخر سلطنت احمد‌شاه قاجار به دست دانش‌آموختگان حوزه نجف، رسم و رسوم نجف هم به قم سرايت کرد و گعده‌ها بومي شد. قمي‌ها که بر خلاف نجفي‌ها اجتماعي‌تر بودند و به مساله تبليغ اهميت ويژه‌اي مي‌دادند، از گعده‌ها به عنوان ابزاري براي تبليغ باورهاي خود نيز بهره مي‌جستند.
خاصيت هر گعده‌اي مثل همه شب‌نشيني‌ها اين است که موضوع خاصي ندارد. از هر دري سخني مي‌رود و حرف، حرف مي‌آورد. مرحوم آيت‌الله سيداحمد زنجاني از علماي مشهور حوزه قم در دهه 40 و 50 شمسي و پدر آيت‌الله العظمي سيدموسي شبيري زنجاني هم در نخستين سال‌هاي تأسيس حوزه قم کتابي نوشت که نامش، مهم‌ترين ويژگي گعده بود: «الکلام يجرّ الکلام» يعني حرف، حرف مي‌آورد. کتابي که در آن از هر دري سخني رانده شده است؛ از تاريخ، داستان، فقه، سياست، دين و...
علماي بزرگ هم به تناسب مقام و موقعيت خويش، گعده‌هاي مهمي داشته و دارند که در آن مي‌توانند مسائل فقهي و اصولي را با شاگردان و نزديکان به بحث بگذارند و به نتيجه‌اي برسند. البته گاهي در اين گعده‌ها حرف‌هاي خودماني‌تري هم مطرح مي‌شود و در چند دهه اخير هم که فضاي حوزه‌هاي علميه سياسي‌تر شده است، حرف‌هاي سياسي هم رد و بدل مي‌شود. معمولا ورود به گعده‌هاي مراجع و علماي حوزه، مخصوص اعضاي بيت، دفتر يا شاگردان خاص است و از همين رو ديدن آن و شنيدن حرف‌ها بسيار جالب و به يادماندني است.
علماي قم به دليل هواي گرم اين شهر در ايام تابستان که دروس حوزه تعطيل است، يا به شهرهاي ديگر مثل مشهد مي‌روند يا به روستاهاي خوش آب و هواي قم پناه مي‌برند. روستاهاي وشنوه، خاوه، کرمجگان و فردو چهار روستاي خوش آب و هواي قم هستند که همواره ميزبان تابستاني علما بوده‌اند. آيت‌الله‌العظمي بروجردي به وشنوه مي‌رفت و دروس و گعده‌هاي خود را در اين روستا برقرار مي‌کرد. آيت‌الله العظمي سيدصدرالدين صدر هم به کرمجگان مي‌رفت. آيت‌الله منتظري و آيت‌الله شبيري زنجاني هم روابط بسيار نزديکي با هم دارند، به خاوه مي‌روند و ييلاق مي‌کنند. آنها اقامتگاه‌هايي در اين روستا دارند و به ديد و بازديد يکديگر نيز مي‌روند. روستاي خاوه در تابستان‌هاي داغ قم، گاهي ميزبان روشنفکران و سياسيوني چون دکتر سروش و سعيد حجاريان يا مبارزيني چون عزت شاهي مي‌شود که به ديدن آيت‌الله منتظري مي‌آيند و با وي گعده مي‌کنند.
در درجات بعد نيز ساير روحانيون و طلبه‌هاي حوزه هم گعده‌هاي خاص خود را دارند. حياط مدرسه فيضيه را مي‌توان محل برگزاري بسياري از اين گعده‌ها دانست. البته طلبه‌هاي حجره‌نشين هم در حجره‌هاي خود گعده دارند و به مقتضاي جواني خود از سياست، ورزش، درس، مشکلات زندگي طلبگي و... سخن مي‌گويند. گاهي شوخي هم مي‌کنند و لطيفه هم مي‌گويند.
طلبه‌هاي قديمي هم که اکنون به نام فضلا و روحانيون شهره‌اند، رفاقت‌هاي قديمي خود را حفظ کرده‌اند و گعده را بهانه‌اي براي تداوم دوستي دوران طلبگي مي‌دانند. محمد علي ابطحي درباره گعده هفتگي اعضاي بيت و دفتر امام چنين نوشته است: «در بيت امام از زمان مرحوم حاج احمد آقا هفته‌اي يک شب گعده هست. دوستان و علاقه‌مندان خصوصي‌تر براي حفظ رفت و آمد در بيت امام به آنجا مي‌روند. حاج حسن آقا خميني هم با اينکه در قم مشغول تحصيل جدي است، ولي هفته‌اي يک شب خود را به تهران مي‌رساند و دوستان هم به آنجا مي‌روند.»
گعده را همانگونه که گفته شد مي‌توان مشابه کافه‌نشيني روشنفکري دانست. با اين تفاوت که در جامعه ما به دليل ارتباطات گسترده‌تر روحانيون با اقشار مختلف مردم و نيز رده‌هاي گوناگون مسوولان حکومتي، گعده‌هاي آنها هم تاثيرات خاص خود را دارد و بر خلاف كافه‌نشيني روشنفکران، به فضاي خاص يک طبقه اجتماعي محدود نمي‌شود. چه بسا فتاواي مهمي که در اين گعده‌ها به بار مي‌آيد و چه بسا تصميمات مهم سياسي و اجتماعي که در اين نشست‌هاي خودماني گرفته مي‌شود.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

همین نوشته در مسیر

همین نوشته در فردا

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:4  توسط علی اشرف فتحی  | 

فقیه پایتخت

آیت الله العظمی سید احمد خوانساری

این دو نوشته را درباره مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری و مکتب فقهی تهران نوشته ام که در شماره امروز صفحه حوزه اعتماد ملی منتشر شد. امیدواریم در فرصت دیگر، بتوانیم کار بهتری درباره این فقیه مهم و بزرگ شیعه عرضه کنیم. خوانساری که در دوره قبل و بعد انقلاب از منتقدین میانه روی حکومت محسوب می شد، نقش مهمی در معادلات پشت پرده داشت. این دو نوشته را بخوانید:

فقیه پایتخت

با گذشت ربع قرن از درگذشت آيت‌الله العظمي سيداحمد خوانساري فقيه تهراني، هنوز هم خلأ حضور اينچنين فقيهي در اين شهر احساس مي‌شود.خوانساري را شايد بتوان واپسين مرجع تقليد تهران نشين دانست که هم از حوزه نجف و استادان نامدار آن توشه برچيده بود و هم به فضاي قم، تهران و اصفهان آشنايي داشت.آيت الله خوانساري به دليل روحيه بسيار محتاط فقهي اش، باورهاي سياسي ويژه خود را داشت.هنوز هم مي‌توان رگه‌هايي از جغرافياي سياسي – فقهي اش را در فقيهان متاخر قم، مشهد و نجف يافت.حتي امام خميني نيز با وجود تفاوت‌هاي فکري ديرينه اش با اين فقيه خوانساري، هنگام استدلال براي اثبات عدم حرمت ذاتي شطرنج، به کتاب فقهي مشهور آيت الله العظمي خوانساري اشاره و سخنان مخالفانش را درباره حرمت شطرنج رد کرد.(1)
پرورده مکاتب حوزوي شيعي
سيد احمد خوانساري (زاده سال 1270 شمسي) در حوزه علميه زادگاه خود خوانسار طلبه شد.پدربزرگش امام جمعه خوانسار بود و پدر، برادر و شوهر خواهرش از علماي بزرگ شهر به شمار مي‌رفتند.سپس به اصفهان رفت تا تحصيلاتش را ادامه دهد.
اما مهم‌ترين بخش زندگي علمي وي در نجف سپري شد.زماني که سيد احمد به نجف راهي شد، دو سال به درگذشت آخوند خراساني مانده بود.او در اين دو سال از محضر اين دانشمند نامدار شيعي بهره برد.پس از آن نيز شاگرد آيت‌الله سيدکاظم يزدي (مولف کتاب مهم عروه الوثقي) و آيت الله آقاضياء عراقي شد.آيت الله سيد عزالدين حسيني زنجاني از پدرش مرحوم ميرزا محمود امام جمعه زنجاني نقل مي‌کند: «وقتي که به نجف رفتم و در درس آقا ضياء عراقي شرکت کردم،کسي را نمي‌شناختم.از ايشان درخواست کردم که يک نفر از حاضرين را که علما و عملا خودشان مي‌پسندند، به من معرفي کنند که با ايشان مباحثه کنيم.يک روز مرحوم آقاضياء به منزل آمدند و همراه ايشان سيد جواني با سيماي نوراني (سيد احمد خوانساري) بود.آقا ضياء فرمودند: «اين آقا همان فردي است که شما مي‌خواستيد، علما و عملا جامع است.» آيت الله زنجاني ادامه مي‌دهد: مرحوم والد مي‌فرمودند: «در چند سالي که با ايشان هم مباحثه بودم، در طول اين مدت مکروهي از ايشان نديدم.» (2)
خوانساري علاوه بر فقه و اصول که دروس رايج حوزوي بوده است، در فلسفه و رياضيات قديم نيز آموزش ديد.سرانجام در سن 26 سالگي به ايران بازگشت و در شهر اراک، به کلاس درس آيت الله شيخ عبدالکريم حائري يزدي (موسس حوزه علميه قم) رفت. 5 سال پس از بازگشت خوانساري به ايران، استادش شيخ عبدالکريم به قم رفت و حوزه علميه اين شهر را احيا کرد.خوانساري اما در اراک ماند تا جانشين استادش باشد.ولي دوره جدايي حائري يزدي و سيداحمد خوانساري چندان به درازا نکشيد و شاگرد دريافت که استاد مايل به حضور وي در قم و کمک به اداره حوزه علميه اين شهر است.مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمدعلي اراکي از نزديکان شيخ عبدالکريم نقل کرده بود: «آقاي حائري تقريبا بعد از شش ماه از عزيمت شان به قم در جلسه‌اي فرمودند که ما مي‌خواستيم آقاي سيد احمد خوانساري اعلم علماي شيعه باشد، و لکن ايشان قناعت کردند که اعلم علماي اراک باشند.به مجرد اين که آقاي خوانساري اين قضيه را شنيده و متوجه شدند که رضايت شيخ عبدالکريم حائري در اين است که ايشان در قم باشند، همان روز عازم قم شده و در اين شهر اقامت گزيد.»(3) بدين ترتيب او را مي‌توان پرورده و آشنا به مکاتب مهم حوزوي شيعه دانست.مرحوم آيت الله سيد حسين بدلا از فعالان برجسته حوزه علميه قم در چندين دهه اخير، از عظمت آيت الله خوانساري در زمان شيخ عبدالکريم ياد کرده است.(4)
استاد گوشه گير قم
خوانساري 30 سال در قم بر کرسي تدريس عالي‌ترين سطوح حوزوي نشست و شاگردان فراواني تربيت کرد.آيت الله العظمي عزالدين حسيني زنجاني که اکنون از بزرگان حوزه علميه مشهد است، به توصيه اکيد پدرش، شاگرد خوانساري شد.وي در اين باره گفته است:« يک روز که مرحوم والد به قم آمده بودند، مرحوم آقاي حاج سيداحمد خوانساري - طاب ثراه- به ديدن ايشان تشريف آوردند.بعد از رفتن ايشان، مرحوم والد فرمودند: آيا از ايشان هم درس مي‌گيريد؟ عرض کردم: ايشان منزوي هستند و درس و بحثي ندارند که من شرکت کنم.مرحوم والد فرمودند: حتما بايد از ايشان درس بگيريد.من از موقعيت علمي ايشان خبر دارم.در بازديد که خدمت ايشان رفتيم، مرحوم والد راجع به درس به ايشان پيشنهاد کردند.مرحوم خوانساري بسيار متواضع بود.خواص،ايشان را کمتر از مرحوم آيت الله العظمي حجت نمي‌دانستند.اما ايشان با تواضع فرمودند: براي ايشان (اشاره به اينجانب) احتياجي نيست.ايشان که درس آقاي حجت مي‌روند.مرحوم والد فرمودند: من بهتر مي‌دانم که احتياج دارد و بايد از خدمتتان استفاده کند. زنجاني در ادامه از تسلط علمي خوانساري ياد کرده و مي‌گويد:« بالاخره به هر نحوي بود، ايشان قبول کردند.ما خدمت ايشان رفتيم و ايشان مقالات آقاضياء (استادشان ) را شروع کردند و پيدا بود که خيلي مسلط هستند.بسيار نقّاض بودند و در باز کردن مطالب، وارد.در معقول و فلسفه هم کاملا وارد بود.زياد مي‌ديدم که اسفار را مطالعه مي‌کردند و فلسفه - مانند شرح اشارات و شوارق لاهيجي – را خصوصي تدريس مي‌کردند.فضائل و علو جنبي نيز خيلي داشتند؛ مثلا خط خوبي داشتند.به تاريخ مسلط بودند و در جنبه عملي و فضائل اخلاقي بسيار ضبط لسان داشتند.بيشتر ساکت بودند...در عين قلت کلام، بسيار شيرين سخن بودند» (5)
خوانساري در مدت تدريس در قم، شاگردان مهمي چون حضرات آيات سلطاني، منتظري، ستوده، مرتضي مطهري، دکتر مهدي حائري يزدي، شيخ علي پناه اشتهاردي، موسوي اردبيلي و امام موسي صدر را تعليم داد.آيت الله منتظري درباره جايگاه ويژه علمي و اجتماعي استادش گفته است: «همان وقت که شيخ عبدالکريم در صحن حضرت معصومه (ع) نماز مي‌خواند، آيت الله حاج سيداحمد خوانساري داخل مدرسه فيضيه نماز مي‌خواند و تقريبا 500-400 طلبه به وي اقتدا مي‌کردند.»(6) منتظري که همچون سيد عزالدين زنجاني، کتاب فلسفي شوارق را نزد خوانساري خوانده است، درباره موقعيت ممتاز استادش در ادامه خاطرات خود چنين مي‌گويد: « پس از درگذشت آيت الله حائري يزدي، مراجع قم سه نفر بودند؛ آيت الله صدر، آيت الله حجت و آيت الله سيد محمد تقي خوانساري.آيت الله سيد احمد خوانساري هم در کنار آنان معروف بود، اما شهريه نمي‌داد...ايشان مرجع و مشار بالبنان بودند و در نماز جماعت ايشان، بسياري از رجال و وجوه شرکت مي‌کردند.کساني که وسواسي بودند و جاهاي ديگر به دلشان نمي‌چسبيد، به نماز آقاي سيداحمد خوانساري مي‌رفتند.من و مرحوم آقاي مطهري هم در نماز ايشان شرکت مي‌کرديم...ايشان خيلي آدم ملايي بود و در مسائل فقهي بسيار دقيق بود و اصلا اهل هوي و هوس نبود.»(7)
فقيه پايتخت
اقامت 30 ساله خوانساري در قم با درخواست آيت‌الله العظمي بروجردي پايان يافت و او عازم تهران شد تا به جاي علامه سيد يحيي سجادي در مسجد سيد عزيزالله نماز بخواند.اجابت درخواست آيت الله بروجردي به اقامت هميشگي آيت الله سيداحمد خوانساري در تهران منجر شد و او 35 سال پاياني عمرش را در پايتخت گذراند.در تهران نيز علمايي چون مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني و آيت الله سيد رضي شيرازي از شاگردان درس وي بوده‌اند.حضور وي در قلب بازار تهران، وي را به يکي از پرنفوذترين عناصر سياسي – اجتماعي پايتخت بدل کرد و به دليل جايگاه علمي‌اش توانست نامدارترين فقيه پايتخت نشين دوره‌هاي معاصر باشد.البته خوانساري نيز همچون بسياري از روحانيون هم نسل خود که از شکست مشروطه و ناکامي علماي نجف در اين انقلاب تاريخي، خاطرات بدي داشتند، در انديشه و رفتار سياسي خود محتاط شد.تا جايي که در اين احتياط، شهره خاص و عام بود و امام خميني نيز در نامه مشهورش به مرحوم آيت الله محمد حسن قديري، به «مقام احتياط» سيد احمد خوانساري اشاره کرده است.(8)
12 سال پس از حضور خوانساري در تهران، آيت الله العظمي بروجردي مرجع اعلاي شيعه درگذشت و بحث «مرجعيت واحد جهان تشيع» با لطمه جدي مواجه شد.آيت الله بروجردي در طول 15 سال مرجعيت يکپارچه خود بر شيعيان جهان، نظم فوق‌العاده‌اي به ساختار رهبري مذهبي شيعيان داده بود و همين امر به بهبود نسبي مناطق شيعه نشين جهان منجر شد.با درگذشت وي، برخي از علماي درجه يک قم همچون امام خميني (9) و آيت الله العظمي سيدمحمد محقق داماد (10) درصدد برآمدند تا مانع از تشتت دوباره در جايگاه مرجعيت شيعه شوند.اين دو استاد برجسته حوزه قم پيشنهاد دادند که آيت‌الله سيد احمد خوانساري به قم بازگشته و مرجعيت جهان تشيع را بر عهده گيرد.اما تحولات سريع درون حوزه علميه قم و عدم تمايل جدي آيت‌الله خوانساري منجر به عملي نشدن اين طرح شد و خوانساري همچنان به هدايت بي سر و صداي پايتخت نشين‌ها ادامه داد.
مسجد سيد عزيزالله در زمان حضور طولاني مدت وي به مرکز تحولات سياسي تهران بدل شد و از آغاز نهضت روحانيون در سال 41، آيت الله خوانساري نيز پا به پاي ديگر مراجع تقليد به همراهي با انتقادات امام خميني از رژيم پهلوي پرداخت.بيانيه‌هاي وي عليه لايحه اصلاحات ارضي و درباره واقعه 15 خرداد 42 و تبعيد امام خميني از اين نمونه‌اند.با اين حال به دليل اختلاف نظر با تاکتيک‌هاي رهبران نهضت و نيز روحيه به شدت محتاطش، نتوانست مثل گذشته به همراهي خود ادامه دهد و پس از هجوم ماموران پهلوي به اجتماع مردم تهران در مسجد سيد عزيزالله و زخمي شدن آيت الله خوانساري، از آن زمان، از ميزان همراهي اين فقيه شاخص با مبارزات روحانيت کاسته شد.آيت الله منتظري در خاطراتش به ياد مي‌آورد که نخستين جرقه تفاوت نظر ميان امام خميني و آيت الله خوانساري در جريان لوايح شش گانه شاه زده شد: « يادم هست كه آيت الله خميني هم روي اين جهت اصرار داشت كه اصل لوايح را نبايستي زير سوال برد و به آن اعتراض كرد و مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد احمد خوانساري هم كه در يك صحبت يا نوشته -كه حالا دقيقا يادم نيست - گفته بود اين اصلاحات ارضي غلط است و زمين‌ها غصب است و نمي‌شود در آن نماز خواند و از اين راه وارد شده بودند.آيت الله خميني خيلي ناراحت شدند و در يك شب كه ما پنج شش نفر منزل ايشان بوديم، گفتند: برويد هر جوري هست به آقاي حاج سيداحمد بگوييد اين چه وضعي است، ايشان با اين كار خود، به اين نهضت ضربه زد؛ براي اينكه فردا كشاورزان را عليه ما مي‎شورانند، اينكه ما بگوييم اصلاحات ارضي خلاف شرع است، راه مبارزه نيست، اينكه مي‎خواهند بروند بچه‌هاي مردم را درس بدهند، ما نبايد بگوييم نرويد درس بدهيد، ما بايد با اصل رفراندوم مخالفت كنيم، براي اينكه كشور ما قانون دارد، مجلس دارد، بازكردن باب رفراندوم صحيح نيست، چون ممكن است اينها فردا بيايند بگويند ما مي‎خواهيم مذهب را لغو كنيم و يك رفراندوم ساختگي راه بيندازند و از اين طريق بخواهند مقاصد خود را عمل كنند، ما با اصل رفراندوم مخالفيم، زيرا يك بدعت تازه است.» (11)
خوانساري که ناکامي سياسي استادان بزرگ خود در نجف را ديده بود و از سويي نيز به منش مداراگرايانه مرحوم حاج شيخ عبدالکريم و آيت الله بروجردي با حکومت گرايش داشت، نمي‌توانست تداوم ستيز آشکار با حکومت پهلوي را بپذيرد و از برخورد کينه توزانه حکومت با مردم و غير نظاميان نگران بود.وي حتي در جريان بازداشت امام خميني تلاش کرد، ضمن ديدار با ايشان و ديگر علماي محبوس (حضرات آيات قمي و محلاتي) در زندان، از نگراني‌هاي عمومي مبني بر سلامتي اين سه زنداني برجسته سياسي بکاهد.امام خميني بعدها به آيت الله منتظري گفته بود، نگران بوده که مبادا آيت الله خوانساري در پي اين ملاقات، احساسات مردمي را خاموش کند.
روحيه ملايم خوانساري سبب شد که حکومت پهلوي هم به وي احترام بگذارد و مرجعيت او را در عالي ترين سطح ممکن به رسميت بشناسد.تا جايي که محمدرضا شاه پس از درگذشت آيت الله العظمي سيد محسن حکيم در عراق، تنها پيام تسليتي خطاب به آيت الله سيد کاظم شريعتمداري و آيت الله سيداحمد خوانساري صادر کرد.اين اقدام شاه منجر به تيره تر شدن روابط انقلابيون با اين دو مرجع تقليد شد.
با اين حال آيت الله سيداحمد خوانساري همچون آيت الله سيد کاظم شريعتمداري نبود و روي خوشي به نزديکي به حکومت و فعاليت سياسي نشان نمي‌داد.اگرچه طبق اسناد ساواک و خاطرات شفاهي فعالان سياسي آن روزگار، وي همواره ملجا خانواده‌هاي زندانيان سياسي بود تا به مقامات حکومت سفارش کند که از آزار آنها جلوگيري شود.آيت الله منتظري به ياد مي‌آورد که آيت الله خوانساري دو بار در آزادي وي نقش داشته است.(12)
خوانساري پس از پيروزي انقلاب نيز رويه پيشين خود را ادامه داد و چندان به فعاليت سياسي گرايش نشان نداد.وي اگرچه نسبت به برخي تحولات 6 سال نخست پس از انقلاب که مصادف با سال‌هاي پاياني عمر اين فقيه کهنسال بود، انتقاداتي داشت.ولي گلايه‌هاي وي در حد جلسات خصوصي باقي مي‌ماند.(13)
از اين مرجع تقليد مهم معاصر کتاب‌هاي محدودي به جا مانده که مشهورترين آنها کتاب «جامع المدارک في شرح المختصر النافع» است که از شاخص ترين کتب فقهي معاصر و از محصولات فکري مهم مکتب نجف شمرده مي‌شود.به گفته آيت الله مصطفي محقق داماد «کتاب جامع المدارك» گاهي اوقات با يك نيش قلم، يك دنيا مطلب مي‌گويد كه تا كسي همه مطالب را آشنا نباشد و متخصص در فقاهت نباشد نمي‌تواند به اين زودي درك كند.آيت الله احمد خوانساري درست است كه در قم شاگرد حاج شيخ عبدالكريم حائري بودند، اما تحصيل كرده نجف شمرده مي‌شدند و به هر حال جواني‌شان را در نجف گذراندند و روش نگارش ايشان به روش نجف بوده است.» (14)
خوانساري که استادش شيخ عبدالکريم حائري يزدي درباره اش گفته بود:« اجتهاد را به هر معني تفسير کنيم، آقاي خوانساري مجتهد است و عدالت را به هرگونه معني کنيم، او عادل است.»، سرانجام در اولين ساعات بامداد روز شنبه 27 ربيع الثاني 1405 قمري برابر با 29 دي 1363 شمسي در سن 96 سالگي درگذشت و پيکرش پس از انتقال به قم و اقامه نماز به امامت مرحوم آيت الله العظمي سيدمحمدرضا گلپايگاني در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه (س) و نزديک قبر استادش آيت الله العظمي حائري يزدي به خاک سپرده شد.

امام خميني که از منتقدان مشي فقهي و سياسي آيت الله خوانساري بود، چهار سال پس از درگذشت وي درباره اش گفت: «مقام احتياط و تقواي مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد احمد خوانساري و نيز مقام علميت و دقت نظرشان معلوم است.» (15)
خوانساري فقيه مکتب تهران نبود، اما تحليل مکتب تهران بدون در نظر گرفتن وي ناقص است و حضور 35 ساله وي در قلب پايتخت، تاثيرات ماندگاري در عرصه سياست و مذهب گذارد.وي نقش مهمي در تعديل سياست‌هاي غيردموکراتيک رژيم سابق عليه اپوزيسيون حوزوي و غيرحوزوي آن روزگار بر عهده داشت و هيچ گونه شائبه و احتمال نگاه غير اخلاقي در رفتارش راه نيافت.نگاه محتاطانه و اخلاق گراي وي به سياست، از وي فقيهي ميانه رو و مقبول ساخت که موافق و مخالف را به تحسين وا مي‌داشت.او سنت گرايي بود که پشتوانه فکري قدرتمندي براي نيروهاي دموکرات و نوگرا در مسير گذار به جامعه‌اي مدرن فراهم مي‌کرد.
پاورقي‌ها
1- صحيفه امام، ج 21، ص 151
2- مجله حوزه، شماره پنجم، سال چهارم، آذر و دي ۱۳۶۶، گفت‌وگو با آيت الله عزالدين حسيني زنجاني
3- عقيقي بخشايشي، فقهاي نامدار شيعه، ص 510
4- هفتاد سال خاطره از آيت الله سيد حسين بدلا، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ص 103
5- پاورقي شماره 2
6- خاطرات آيت الله منتظري، ج1، ص 56
7- همان، ص 98 و 352
8- صحيفه امام، ج 21، ص 151
9- پاورقي شماره 3
10- به نقل از بيت مرحوم آيت الله سيدمحمد داماد
11- خاطرات آيت الله منتظري، ج1، ص 207
12- همان، ص 348
13- خاطرات آيت الله صادق خلخالي، ج 1، 411
14- برگرفته از سخنراني آيت الله مصطفي محقق داماد در آيين بزرگداشت آيت الله العظمي فاضل لنکراني
15- پاورقي نخست

همین نوشته در حوزه نامه

روزی روزگاری، مکتب طهران

در بين مکاتب فقهي شيعه و حوزه‌هاي علميه شاخص اين مذهب، تهراني‌ها تفاوت عمده‌اي با ديگران دارند و علم فقه در اين مکتب، رونق چنداني نداشته است. تنها ويژگي عمده اين حوزه، حضور استادان نامي فلسفه اسلامي در اين شهر بوده که آن هم مدت‌هاست، رونقي ندارد و حوزه علميه شهر تهران عملا به يکي از زيرمجموعه‌هاي حوزه قم بدل شده است. کمتر طلبه تهراني است که در تهران بماند و حتي براي تحصيلات مقدماتي به قم نيايد.
حتي حضور فقيهي چون آيت‌الله‌العظمي سيداحمد خوانساري نيز نتوانست اين ويژگي بارز تهراني‌ها را كمرنگ كند. نگرشي کوتاه به تاريخ حوزه اين شهر و بازخواني نام علماي آن نشان مي‌دهد علوم معقول، وجهه بارز مکتب تهران بوده است. اين در حالي است که در سه قرن نخست اسلام، منطقه ري و قم به عنوان مراکز اصلي حاميان نگرش نقلي‌‌‌گرايانه به دين شناخته مي‌شد. به نظر مي‌رسد که استقرار پايتخت در شهر تهران در آغاز عصر قاجار و آشنايي ايرانيان و به ويژه مردم تهران با مظاهر مدرنيته، نقش مهمي در رواج علوم معقول داشته است.
بسياري از بزرگان فلسفه اسلامي در دوره معاصر، در تهران زيسته يا به اين شهر آمده‌اند. اگر تا پيش از آن، شهر اصفهان در اثر فضاي به وجود آمده در عصر صفويه به عنوان مهد فلسفه اسلامي شناخته مي‌شد،انتقال پايتخت به تهران و استقرار نسبي ثبات مديريتي در کشور سبب شد که استادان نامدار فلسفه اسلامي به تهران مهاجرت کنند. آقا علي مدرس زنوزي، ميرزاجعفر حکيم‌الهي، ميرزا‌ابوالحسن جلوه، حکيم الهي قمشه‌اي، حکيم هيدجي زنجاني، ابوالحسن شعراني، محمدعلي شاه آبادي، ميرزا احمد آشتياني، فاضل توني، شيخ‌محمدتقي آملي، سيد‌کاظم عصار، محمدتقي جعفري و مرتضي مطهري همگي با اينکه فقيه و اصولي هم بودند، قدم در راه تقويت و تدريس فلسفه گذاشتند و فقه را بيشتر به عالمان نجف و قم وانهادند. در اين اواخر نيز با درگذشت سيدکاظم عصار و محمدتقي جعفري، چراغ هميشه روشن فلسفه نيز در اين شهر کم‌سو شد و اين مکتب کم‌اعتنا به فقه و اصول، رو به اخلاق آورد و شهر تهران به مرکز استادان برجسته اخلاق بدل شد. اگرچه مي‌توان تاثيرات موقعيت سياسي و ويژگي‌هاي فرهنگي تهران را نيز در رواج دروس اخلاق مشاهده کرد، با اين حال نمي‌توان منکر شد که شهر تهران ويژگي‌هاي خاصي نيز دارد. برخلاف شهرهايي چون بغداد، قاهره و دمشق که در زمان رونق خلافت‌هاي گوناگون اسلامي، مهد فقهاي نامدار شيعه و سني بوده‌اند، تهران هرگز به چنين صورتي درنيامده و پس از گذشت بيش از دو قرن از انتقال پايتخت به تهران، آنچنان شاهد درخشش مداوم فقهي عالمان اين شهر نبوده‌ايم. رواج علم معقول در تهران حتي سبب شد که عالماني چون آخوند خراساني هنگام عزيمت به نجف براي ادامه تحصيل، مدت هشت ماه در تهران به آموزش فلسفه نزد استادان اين شهر مي‌پردازد. سيدجمال‌الدين اسدآبادي نيز در حوزه اين شهر به تعليم علوم عقلي پرداخته است.
پس از تفلسف و عقل‌گرايي، دومين ويژگي بارز عالمان تهراني، حضور پررنگ آنها در سياست کلان کشور بوده است. دو رهبر بزرگ ديني هوادار مشروطه (سيدعبدالله بهبهاني و سيدمحمد طباطبايي) از پيشگامان برجسته اين عرصه‌اند. شيخ‌فضل‌الله نوري نيز به عنوان فقيه برجسته پايتخت، از موثرترين روحانيون تشيع در عرصه سياست بوده است. در عصر پهلوي نيز آيت‌الله سيد‌حسن مدرس، آيت‌الله سيدابوالقاسم کاشاني و آيت الله سيد محمد بهبهاني (فرزند آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني) از تاريخ‌سازان ايران شمرده مي‌شوند.
مکتب طهران که روزگاري مهد فيلسوفان و سياست پيشگان دين‌مدار بود، اکنون کم‌فروغ‌تر و کم‌اثرتر از قبل، تنها به دروس پر‌رونق و پرطرفدار اخلاق خود مباهات مي‌کند و حتي بر دروس اخلاق قم نيز در مواقعي برتري نسبي دارد.

همین نوشته در حوزه نامه

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:26  توسط علی اشرف فتحی  | 

گزارشی از تحولات مدرسه علمیه کرمانی ها و حواشی بی سابقه آن

حجة الاسلام والمسلمین حسین جاویدی کرمانی؛مدیر مدرسه کرمانی ها که پس از 35 سال مدیریت،به طور ناگهانی برکنار شد

حوزه بی سرپرست نیست

مدير جديد مدرسه كرماني‌ها همچون خبر انتصابش، ادعايي را مطرح كرد كه خبرساز شد. حجت‌الاسلام سيدمحمدباقر ميرنعمتي (موسوي) از برنامه شوراي‌عالي حوزه براي در دست گرفتن توليت هزاران موقوفه متعلق به حوزه‌هاي علميه خبر داد. او که به تازگي از سوي آيت‌الله مرتضي مقتدايي، مدير حوزه عمليه قم به عنوان مدير مدرسه علميه کرماني‌ها در قم منصوب شده و در سابقه مديريتي‌اش مسؤوليت مالي شوراي‌عالي حوزه را دارد، خواهان کمک طلاب براي پيگيري بازپس‌گيري اين موقوفات شد.
انتصاب يك مدير براي پايان يک چالش 20 ساله
انتصاب ميرنعمتي به مديريت مدرسه کرماني‌ها از سوي برخي از طلاب کرماني حوزه علميه قم به پايان يک نزاع 20 ساله بر سر اداره اين مدرسه تعبير شده است. مدرسه‌اي که مي‌توان آن را دومين مدرسه نوگراي حوزه علميه قم پس از مدرسه حقاني دانست. اين مدرسه که چهار دهه پيش به همت جمعي از فضلاي کرماني قم همچون حجت‌الاسلام والمسلمين مرتضي فهيم کرماني و حجت‌الاسلام محمدجواد کشميري تأسيس شد، نقش فعالي در مبارزات حوزويان عليه رژيم شاه داشت.
با ابن حال پس از آنکه مرتضي فهيم کرماني در مقام حاکم شرع کرمان دستور ترور يکي خوانندگان سابق کرمان به نام فدايي را به عنوان مفسد في‌الارض صادر کرد و نيروهاي تحت امر وي، فدايي را ترور کردند، امام خميني پس از آگاهی از بی گناه بودن فدایی، ضمن برخورد شديد با فهيم کرماني و عزل وي از همه مناصب حکومتي و حوزوي از وي خواستند که فعلاً در مسائل سياسي دخالت نکند و دادستان کرمان نيز از خانواده مرحوم فدايي، دلجويي و اعاده حيثيت کرده و ديه وي را پرداخت كند. در اين حکم که در تاريخ 24 خرداد 1367 صادر شده است، امام خميني آقايان حسين جاويدي، محمد علي انصاري، حسين‌هاشميان، محمد جواد کشميري و مجيد انصاري را به عنوان هيات مديره مدارس علميه کرماني‌ها در قم و کرمان منصوب کردند. (صحيفه امام، ج21، ص66)
از آن پس حجت‌الاسلام جاويدي به عنوان مدير مدرسه کرماني‌ها در قم به فعاليت خود ادامه داد و ساختمان جديد اين مدرسه نيز در مرکز شهر قم و جنب کتابخانه مرحوم آيت‌الله‌العظمي مرعشي‌نجفي تحت نظارت هيأت مديره تکميل و زمستان سال 1379 افتتاح شد. با اين حال حجت‌‌الاسلام و المسلمين فهيم کرماني و طلاب حامي وي به تلاش‌هاي خود براي بازپسگيري توليت مدرسه ادامه دادند و طي يك‌دهه گذشته اين تکاپو شدت گرفت. آنها در اطلاعيه‌هايي که در سطح شهر قم منتشر مي‌کردند، هيأت مديره و از جمله حجت‌الاسلام مجيد انصاري را به تلاش براي بهره‌برداري سياسي از موقعيت استراتژيک مدرسه متهم کردند و خواهان اعاده حقوق شرعي فهيم کرماني شدند.
تلاش‌هاي حجت‌الاسلام فهيم کرماني و حاميانش با تشکيل «هيات پيگيري مسائل مديريتي مدرسه کرماني‌ها» و با رايزني‌هاي اين هيأت با شوراي‌عالي و مرکز مديريت حوزه علميه قم در آخرين روزهاي اسفند 1387 منتهي به تغيير مدير مدرسه شد. آيت‌الله مقتدايي طي حکمي سيدمحمدباقر ميرنعمتي، مسوول سابق مالي شوراي‌عالي حوزه را به عنوان مدير جديد مدرسه معرفي کرد. با اين انتصاب، حسين جاويدي کرماني 82 ساله که باسابقه ترين مدير حوزوي بود پس از 35 سال از کار برکنار شد و همين امر آغازي بر اعتراض و تحصن موقت طلاب مدرسه در دفاع از مدير کهنسال خود شد.
هيات مديره مدرسه نيز با ابراز نارضايتي از عدم هماهنگي مدير حوزه با آنان در تغيير مدير مدرسه بر حکم امام خميني مبني بر انتصاب خود به عنوان متوليان مدرسه به عنوان پشتوانه محکم قانوني خود تأکيد کرده و وعده داده‌اند که مذاکرات و رايزني‌هايي با مقامات عالي حوزه و نظام براي اجراي حکم امام خميني انجام خواهند داد. آنها با رد اتهامات مطرح شده، اعلام کرده‌اند که به زودي گزارشي از روند عزل فهيم کرماني از سوي امام و نيز عملکرد مالي و مديريتي خود به طلاب ارائه خواهند داد.
مدير جديد مدرسه نيز در اولين سخنراني خود در مدرسه کرماني‌ها که صبح بيستم فروردين برگزار شد از طلاب خواست که از دخالت در مسائل مديريتي مدرسه پرهيز کرده و آن را به شوراي‌عالي حوزه که مورد تأييد رهبري و مراجع هستند، واگذار کنند. وي به طلبه‌ها متذکر شد که حوزه بي‌سرپرست نيست تا بخواهيم با سرو صدا تکليف حوزه را روشن کنيم.
موقوفات حوزه را پس مي‌گيريم
طلاب عضو هيأت پيگيري مسائل مديريتي مدرسه کرماني‌ها در مراسمي در حسينيه آيت‌الله مرعشي نجفي ( البته در ابتدا قرار بود در مدرسه كرماني‌ها برگزار شود كه با توجه به شرايط حاكم بر مدرسه به حسينيه آيت‌الله مرعشي منتقل شد) که شامگاه بيستم فروردين برگزار شد و حدود 200 طلبه و روحاني کرماني در آن شرکت کردند از اقدام شوراي‌عالي حوزه علميه قم در تغيير مدير مدرسه و کمک به پايان يک جدال 20 ساله قدرداني کردند و آن را نقطه شروع حل مشکلات مديريتي مدرسه کرماني‌ها و اعاده حقوق آقاي فهيم کرماني دانستند.
آنها با متهم کردن برخي از اعضاي هيأت مديره به سنگ اندازي در راه اقدامات اين هيأت، حمايت خود را از حجت‌الاسلام ميرنعمتي مدير جديد مدرسه اعلام کردند. حجت‌الاسلام مهدوي يکي از اعضاي اين هيأت از شوراي‌عالي حوزه خواست که پس از تغيير مدير حوزه، تکليف حکم نصب اعضاي هيات مديره و نيز اموال اين مدرسه را روشن کنند. مهدوي خبر داد که فهيم کرماني با تفويض حق شرعي خود به آيت‌الله مؤمن عضو شوراي‌عالي حوزه علميه قم تا شهريور ماه 88 از شوراي‌عالي خواسته که حقوق شرعي وي استيفا شده و توليت مدرسه مشخص شود.
سخنران بعدي اين نشست، حجت‌الاسلام محمد باقر ميرنعمتي (موسوي) بود که با اشاره به اينکه هر کار فرهنگي نياز به پشتوانه مالي دارد، موقوفات حوزوي را تدبير بزرگان حوزه براي پشتيباني مالي حوزه‌هاي علميه و استقلال روحانيت از دولت دانست و از ضايع شدن هزاران موقوفه حوزوي ابراز تأسف کرد. وي كه در دوره قبلي شوراي‌عالي حوزه، مسوول پيگيري موقوفات حوزه بوده است از هماهنگي شوراي‌عالي حوزه با رهبر انقلاب و کسب موافقت ايشان در جهت احياي موقوفات حوزوي خبر داد و گفت در زمان مسؤوليت وي، حدود 11 هزار موقوفه در کشور شناسايي شد که در واقع متعلق به حوزه‌هاي علميه ايران و عراق بوده‌اند. ميرنعمتي ادامه داد: «برخي از اين موقوفات، مثلاً شش دانگ يک ده بزرگ يا يک بازار است. همين زميني که در شهرري براي آموزش خلباني استفاده مي‌شود، موقوفه حوزه است که شهرداري آن را تصرف کرده است.»
مدير جديد مدرسه کرماني‌ها از دوگانگي موجود بين شوراي‌عالي حوزه و سازمان اوقاف و عدم هماهنگي ميان اين دو نهاد به عنوان دليل ضايع شدن موقوقات ياد کرد و گفت تاکنون هيچ موقوفه‌اي به حوزه بازگردانده نشده و موضوع در حد جلسات باقي مانده است. وي از فروخته شدن سرقفلي برخي موقوفات در زمان رژيم گذشته به عنوان مشکلي ديگر ياد کرد.
ميرنعمتي تنها راه احياي موقوفات حوزه را واگذاري توليت اين املاک به شوراي‌عالي حوزه (به‌جاي سازمان اوقاف) دانست و گفت با درآمد 160 ميليارد توماني اين موقوفات، حوزه از کمک‌هاي دولت بي نياز خواهد شد. مدير جديد مدرسه علميه کرماني‌ها به موقوفات مرحوم آيت‌الله العظمي خويي نيز اشاره کرد: «مرحوم آيت‌الله العظمي خويي موقوفات فراواني در قم، اصفهان، مشهد و لندن دارند که ماهيانه بيش از يک ميليارد تومان درآمد دارند. اين موقوفات که متعلق به حوزه است، دچار اختلاف در توليت شده و حوزه از اين درآمد مهم محروم شده است. من معتقدم که شوراي‌عالي به عنوان حافظ منافع حوزه‌هاي علميه بايد در مسأله املاک آيت‌الله خويي وارد شود و از نابود شدن اين سرمايه مهم جلوگيري کند. آيت‌الله خويي حتي املاکي را وقف کرده بودند که پس از ايشان شهريه طلاب قطع نشود. بخشي از اين املاک در شهرک مدينة العلم قم و مغازه‌هاي اطراف آن قرار دارد و در اصفهان نيز يک پاساژ بزرگ وقف اين امر شده است.»
ميرنعمتي خبر داد که همه بزرگان شوراي‌عالي حوزه بر اين امر اتفاق دارند و خواهان استقلال کامل مالي حوزه از دولت هستند. آنگاه ميرنعمتي به املاک مدرسه کرماني‌ها اشاره کرد و گفت:«اين املاک نيز در همين راستا احداث شده و شوراي‌عالي وارد اين مسأله شده تا حافظ منافع طلاب شود. شوراي‌عالي حوزه، منصوب مقام معظم رهبري و مراجع عظام است تا حوزه را سرپرستي کند و بايد توليت اين اموال به شوراي‌عالي واگذار شود.»
او در پايان از طلاب خواست بدون هيچ جنجالي خواسته‌هاي خود را از طريق قانوني و مرجع ذي‌صلاح (شوراي‌عالي و مديريت حوزه) پيگيري کنند و هر گونه سر و صدايي را به زيان حوزه دانست. وي هشدار داد که ممکن است برخي از جناح‌هاي سياسي بخواهند به نام دفاع از حوزه از آب گل آلود ماهي بگيرند.
مدير جديد مدرسه کرماني‌ها از طرح تشکيل هيأت علمي در مدرسه کرماني‌ها خبر داد تا با حضور تمام وقت استادان در مدرسه، وضع آموزشي طلاب بهبود يابد. وي ابراز اميدواري کرد که اين طرح در ديگر مدارس حوزه نيز اجرا شود.
ميرنعمتي پس از پايان جلسه طلاب کرماني در پاسخ به پرسش‌هاي خبرنگار صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملي گفت که شوراي‌عالي حوزه به عنوان سرپرست شرعي و قانوني، صلاحيت بازپس‌گيري اين موقوفات را دارد و در صورت شکايت و پيگيري قضايي متوليان از حقوق طلاب دفاع خواهد کرد. وي همچنين درباره حکم انتصاب اعضاي هيأت مديره مدرسه کرماني‌ها از سوي امام خميني (ره) گفت: اين حکم تا زمان حيات حضرت امام نافذ بوده و پس از ايشان بايد توسط ولي فقيه کنوني دوباره تنفيذ شود و اعضاي هيات مديره هم حکم کتبي از طرف مقام معظم رهبري در اختيار ندارند. به اين ترتيب بنا بر گفته‌هاي ميرنعمتي، شوراي‌عالي حوزه با تعيين مدير جديد و بازپس‌گيري توليت مدرسه کرماني‌ها از متولياني که سال‌هاست با يکديگر اختلاف دارند، نخستين گام را در راستاي عملياتي کردن طرح چند ساله خود برداشته است.


30هزار موقوفه حوزوي
د كه در طي دوسال گذشته بيش از 30 هزار موقوفه در كشور شناسايي شده كه متعلق به حوزه‌هاي علميه است. مديران اوقاف گفته‌اند بسياري از موقوفات حوزه‌هاي علميه در كشور وجود دارد كه تاكنون شناسايي نشده است و اگر موقوفات شناسايي و احيا شود، بسياري از مشكلات حوزه‌هاي علميه برطرف خواهد شد. آنها تاکيد مي‌کنند که بنابر تاكيد رهبر معظم انقلاب اين موقوفات احيا خواهد شد. همچنين حجت‌الاسلام حيدر مصلحي سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه خبر داده بود که شناسايي و احياي موقوفات را يکي از برنامه‌هاي اين سازمان است و به همين منظور کارگروهي با هماهنگي شوراي مديريت حوزه علميه قم و سازمان اوقاف کشور تشکيل شده است. به گفته او در حال حاضر تمامي موقوفات حوزه‌هاي علميه در سراسر کشور توسط اين سازمان شناسايي شده‌اند و به‌روزرساني درآمد اين موقوفات از ديگر برنامه‌هاي اين کارگروه مشترک است. همچنين آيت‌الله محمد مومن از اعضاي برجسته شوراي عالي حوزه نيز دو سال پيش تاکيد کرده بود که مديريت حوزه در تامين اعتبار خود مستقل است؛ گرچه برخي از کمبودها را از طريق دولت جبران مي‌کنيم، البته اين تعامل هيچ تاثيري در استقلال حوزه نداشته است. وي از تعامل حوزه و اداره اوقاف خبر داده و گفته بود: بر اساس مصوبه شوراي عالي حوزه، هزينه‌هاي حوزه بايد در درجه اول از وجوه شرعيه و در غير اين صورت، از دولت کمک گرفته شود و در آينده نزديک درآمد موقوفات مربوط به حوزه با نظارت شوراي عالي به امور اجرايي حوزه اختصاص مي‌يابد.

در همین باره:

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در سایت قلم

همین نوشته در مسیرنیوز

داستان35 سال مدیریت جاویدی کرمانی در مدرسه کرمانیها

درباره فهیم کرمانی و ماجرای عزلش از سوی امام خمینی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 19:34  توسط علی اشرف فتحی  | 

تعامل حوزه و دولت به روایت سایت تعامل

«مرکز ارتباطات دولت و روحانيت» وابسته به نهاد رياست جمهوري، به عنوان نهادي تازه تاسيس از سال گذشته اقدام به راه‌اندازي رسانه‌اي الکترونيکي به نام سايت «تعامل» کرده است. در اين سايت براي معرفي اين مرکز نوشته‌اند: «دفتر مشاورت رئيس‌جمهور در امور روحانيت، به دنبال حكم رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد، در تاريخ 11/10/ 1384، به رياست حجت‌الاسلام دكتر محمدناصر سقاي بي‌ريا تاسيس گرديد... با توجه به كاركردهاي علمي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فناوري و مديريتي دولت اسلامي و با توجه به كاركردهاي آموزشي، پژوهشي، فرهنگي، تبليغي و مديريتي حوزه‌هاي علميه به ويژه حوزه علميه قم، ايجاد مركزي به منظور تعامل سازنده و راهبردي كاركردهاي دولت اسلامي و حوزه‌هاي علميه ضروري به نظر رسيد. سرانجام در 29 بهمن ماه 1386، مرکز ارتباطات دولت و روحانيت همزمان با برگزاري اولين همايش روحانيون شاغل در دستگاه‌هاي اجرايي، رسماً اعلام موجوديت و آغاز به کار نمود.»
البته در همين بخش سايت نيز از انتقاد نسبت به دولت‌هاي گذشته غفلت نشده و آمده است: «متاسفانه پس از رحلت حضرت امام، در اثر غفلت برخي مسؤولان و برنامه‌ريزي دشمنان اسلام، فترتي چندساله پديد آمد که آرمان‌هاي امام خميني (رحمت‌الله عليه) مي‌رفت به فراموشي سپرده شود و منويات و بيانات رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي (دام ظله‌العالي) گوش شنوايي در ميان مجريان نمي‌يافت تا اينكه در نهمين انتخابات رياست جمهوري، بار ديگر نفحه الهي دميد و بارقه اميدي در دل مومنان درخشيدن گرفت و برخلاف بيشتر پيش‌بيني‌ها، آقاي دکتر احمدي‌نژاد که هدف و برنامه اصلي خود را احياي ارزش‌هاي انقلاب و اجراي احکام اسلام قرار داده بود، به رياست جمهوري برگزيده شد.»
آنگونه که از سايت تعامل برمي‌آيد، مهم‌ترين هدف اين مرکز را مي‌توان برقراري ارتباط ميان حوزه و مراجع تقليد با دولت دانست. هرچند هدف‌هاي ديگري چون سعي در عملياتي كردن فرامين و رهنمودهاي مقام معظم رهبري در باب جنبش نرم‌افزاري، توليد علم، مهندسي فرهنگي و ارائه الگوها و محتواهاي لازم با همكاري حوزه‌هاي علميه و دولت اسلامي، پاسخگويي به نيازهاي آموزشي، پژوهشي و فرهنگي دولت اسلامي در زمينه‌هاي ديني، دستيابي، توليد و توسعه دانش‌هاي مورد نياز حكومت اسلامي در سطوح مختلف و ارائه و اجراي طرح‌هاي بنيادين، راهبردي و کاربردي بر اساس آموزه‌ها و ارزش‌هاي اسلامي، ايجاد مشاركت و تعامل علمي-اجرايي در ارتقاي سطح دانش، بينش و نگرش ديني و اخلاقي در آحاد و اركان جامعه اسلامي، ايجاد ساز و كار مناسب جهت اعمال مديريت كارآمد در كليه اجزا و اركان دولت اسلامي بر اساس آموزه‌هاي الهي اسلام نيز در فهرست اهداف اين مرکز ذکر شده است.
با نگاهي کلي به سايت تعامل مي‌توان دريافت که اين مرکز تنها به ذکر دستاوردهاي دولت در زمينه‌هاي مختلف يا درج اخبار مربوط به حوزه که در سايت‌هاي ديگر هم يافت مي‌شود، اکتفا کرده است. اين روال در ديگر بخش‌هاي سايت نيز ديده مي‌شود و شاهد درج مقالات و گفتارهاي کاملا غيرمرتبط هستيم که هيچ کمکي به پيشبرد سياست‌هاي اين مرکز نمي‌کند. به عنوان مثال در بخش مقالات سايت، به مقالاتي درباره غزه، فرار شاه از ايران، کفش‌پراني به بوش، شکست منافقين و... پرداخته شده و نوشته‌هاي سياسي حسين شريعتمداري در روزنامه کيهان نيز چندين بار به طور کامل منعکس شده است. در واقع صفحه مقالات اين سايت هيچ ارتباطي به اهداف و سياست‌هاي مورد نظر مرکز ندارد.
در بخش معرفي شخصيت‌هاي حوزوي نيز به زندگينامه حضرات آيات مرحوم علي‌ مشکيني، محمد يزدي، مرحوم مجتهدي‌تهراني، محمدي‌ري‌شهري، مصباح يزدي و‌ هاشمي‌شاهرودي پرداخته شده است. در حالي که مشخص نيست ملاک و معيار قرار داده شدن نام اين آقايان چيست؟ با نگاه به ديگر بخش‌هاي سايت از جمله بخش معرفي مراکز آموزشي پژوهشي حوزه چنين برداشت مي‌شود که مديران مرکز ارتباطات دولت و روحانيت چندان علاقه‌اي به پرداخت جدي به اين سايت نداشته اند و رسالت خود را در سطح يک رسانه خبري غيرفعال تعريف کرده و همانند سخنگوي دولت به اعلام دستاوردهاي دولت نهم مي‌پردازند. از تصوير رئيس‌جمهور در بالاي صفحات سايت و جمله «اهداف راهبردي دولت: كسب رضاي الهي از طريق عدالت‌گستري،مهرورزي، خدمت به بندگان خدا و پيشرفت و تعالي مادي و معنوي كشور» که در زير اين عکس درج شده نيز مي‌توان به نمايي کلي از اين سايت دست يافت. اين سايت با وجود اهداف و سياست‌هاي مهمي که براي خود تعريف کرده، آنچنان به توليد خبر، مقاله يا مصاحبه نمي‌پردازد.
به نظر مي‌رسد که مرکز ارتباطات دولت و روحانيت چندان دغدغه‌اي در جهت تلطيف رسانه‌اي اختلافات دولت و مراجع تقليد ندارند و براساس روال رياست اين مركز عمل مي‌كنند، همانطور كه «سقاي بي‌ريا» رياست اين مركز سال گذشته طي يک سخنراني در قم گفته بود:« در سفر اخير رياست جمهور به قم، از طرف بيت بعضي مراجع براي درخواست ديدار، تماس گرفته شد که چون وقت ايشان محدود بود و اين کار يک روز کامل وقت لازم داشت، هيچ ديداري با علما صورت نگرفت. در سفر اخير وي براي شرکت در اجلاس جامعه مدرسين نيز چون پس از اين جلسه، يک جلسه ديگر در تهران داشت، گفت که اگر کسي پرسيد بگوييد فعلاً فرصت نداشت.»
همچنين اين سايت اصلا به گلايه‌ها و انتقادات مراجع در اين چند سال نپرداخته و فقط گوشه‌هايي از اظهارات كلي علما را كه همه نفع به دولت بوده انعكاس داده است.

همین نوشته در حوزه نامه 

 همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

وقتی اهل کوفه توبه کردند (گزارشی از قیام توابین)

تصویری قدیمی از مسجد کوفه

شهر کوفه در اوسط خلافت عمر به عنوان مرکزی برای سکونت مبارزان عرب که برای جنگ با دولت ایران ساسانی هجرت کرده بودند، ساخته شد. پیش از تأسیس سورستان نام داشت و ابتدا به صورت موقت بنا شد. اما بعدها در زمان امارت مغیره و زیاد (پدر عبیدالله بن زیاد) به تدریج به صورت دائمی مبدل به شهر گردید. به دستور عمر، سعد بن ابی وقاص ظرفیت مسجد جامع شهر را در حد چهل هزار نفر معین کرد و کوفه یکی از شهرهای بزرگ اسلام و بعدها یکی از مراکز بزرگ شیعه شد. عمر در نامه هایش کوفه را «رأس الاسلام» می خواند و سلمان نیز به کوفه لقب «قبة الاسلام» داد.

درباره اهل کوفه

 مردم کوفه که بافت اولیه اش را مجاهدان با دولت ساسانی تشکیل می دادند همواره مردمانی پرشور و در عین حال عجول و نامتعادل بوده و به همین سبب زود سرکشی کرده و زود هم تسلیم می شدند. در مقاطعی موضع آنها در دفاع از اهل بیت پیامبر بوده و قهرمانانه از امیرالمؤمنین در جنگ جمل و نهروان پشتیبانی کردند که در نهج البلاغه مواردی از تمجیدهای امیرالمؤمنین در حق کوفیان ذکر شده است. قیام مختار و توابین نیز از موارد حمایت مردم این شهر از آرمان تشیع بوده است. اما کارنامه غیر قابل قبولشان در اواخر دوران خلافت ظاهری امیرالمؤمنین و نیز دوران امام حسن و اباعبدالله الحسین (علیهم السلام) که خسارات جبران ناپذیری به اسلام و بشریت وارد نمود، کفه قضاوت در خصوص مردم کوفه را به ضرر آنان سنگین کرده است.

 اما با نگاهی منصفانه به ابعاد گوناگون قضیه، می توان تحلیلی واقع بینانه از رفتار و کردار کوفیان ارائه کرد. نکته ای که باید متذکر شد تفکیک شیعیان از سایر گروههای کوفی است. شیخ مفید در جلد دوم ارشاد، با تقسیم مردم کوفه به پنج دسته شیعیان علی، خوارج، طمعکاران پولدوست، عوام ناآگاه و تابعان تعصبات قبیله ای، گروه سوم را دارای اکثریت نسبی دانسته است. پس شیعه تنها یکی از چندین تمایل و گروه فکری کوفه بوده است. رسول جعفریان نیز در کتاب تاریخ خلفا، تنها یک چهارم شهر را شیعه دانسته است. از سوی دیگر برخی از شیعیان کوفه نیز شیعه سیاسی بودند و تنها در مسایل سیاسی همراهی نسبی با اولاد علی را می پذیرفتند. یکی دیگر از مشکلات کوفه، نظام قبیله سالارانه  حاکم بر آن شهر بود. تا جایی که در بسیاری از موارد، قدرت بزرگان قبایل از قدرت حاکمان شهر بیشتر بود و به همین سبب همواره هماهنگی نسبی بین سران قبایل و حکام شهر وجود داشته است. روحیه خاص و متعصبانه قبیله ای از موانع اتحاد شیعیان شهر بوده است و در یک کلام، کوفه  از هر جهت ، شهری توسعه نایافته و متشتت بود. ولی در هر صورت نمی توان به راحتی شیعیان کوفه را متهم به بی وفایی، نیرنگ و خیانت کرد. بی تردید شیعه گری کوفیان عامل مهمی در ایجاد نفرت و کینه نسبت به آنان در ذهن و زبان مورخین وابسته اموی و عباسی بوده و همین امر سبب شده که شیعیان کوفه به ناحق خائن و عهد شکن جلوه داده شوند. در حالی که شیعیان متعهد و اصیل کوفه در طول تاریخ همواره یاران واقعی و جان بر کف اهل بیت بوده و در مقاطعی که قدرت کافی داشته اند، از هیچ گونه اقدامی  دریغ  نکرده اند.

توبه کوفیان

به دلیل همین گرایش های شیعی بود که پس از فاجعه کربلا و مواضع افشاگرانه امام سجاد و حضرت زینب (علیهما السلام) در کوفه و شام، زمینه برای انتقام گیری کوفیان از قاتلان حسین مهیا شد. سيد جعفر شهيدي نيز مي‌نويسد:« خواندن حسين (ع) با چنان شور و اصراري و پذيرفتن نايب وي با چنان گرمي و هيجان و رها كردن وي در چنگ دشمن با چنان ناجوانمردي و نامردي و از همه مهم‌تر زبوني عراق در مقابل شام، خاطر احساساتي مردم اين سرزمين را آسوده نمي‌گذاشت. مردم كوفه همين كه شنيدند يزيد مُرده و مي‌توانند نفسي بكشند از نو دست به كار شدند.» (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام،ص205)

سلیمان بن صرد خزاعی صحابه 93 ساله پیامبر و سه امام نخست شیعه، توانست چهار سال پس از واقعه کربلا بیش از چهار هزار کوفی را بسیج کند و پرچمدار انتقام خون شهیدان کربلا شود. سلیمان که در زمان شهادت امام حسین به دلیل روابطش با مسلم بن عقیل در زندان ابن زیاد بود، توانست از شرمساری اهل کوفه بهره بگیرد و آنها را مهیای یکی از ماندگارترین قیام های تاریخ شیعه کند. طبری روایت می کند که سلیمان ویارانش با مرگ یزید در سال 64 هجری شروع به تبلیغات ضد اموی کرده و به بسیج نیروها همت گماشتند. (طبری، ج4، ص432) در کشاکش میان دو گروه امویان (سفیانیان و مروانیان) و با بهره گیری از این فرصت طلایی، هزاران شیعه اهل کوفه گرد سلیمان و یاران او جمع شده و در ماه ربیع الاول سال 65 هجری آماده قیام شدند.

سلیمان در جمع حامیان خود تصریح کرد که اگر پیروز شوند، حکومت را به خاندان پیامبر واگذار خواهند کرد. (طبری، همان، ص 433) از آن رو که شهر کوفه در آن تاریخ از دست امویان خارج شده و در اختیار حامیان عبدالله بن زبیر قرار گرفته بود، سلیمان برای جلوگیری از برادرکشی و اتلاف نیروها و نیز انتقام گیری از ابن زیاد که از دیدگاه سلیمان، مسبب اصلی شهادت امام حسین شمرده می شد، تصمیم گرفت که از کوفه خارج شده و به سمت شام حرکت کند.

با این حال برخی از کوفیان ضمن مخالفت با نظر سلیمان، خواهان جنگ با قاتلان کوفی امام خسین هم بودند. آنها دعوت سلیمان را اجابت نکردند و عده ای نیز به پشتیبانی از مختار بن ابوعبیده ثقفی که او هم داعیه دار انتقام از قاتلان حسین بود، از همراهی با سلیمان خودداری کردند و بدین ترتیب از 16 هزار نفری که با سلیمان بیعت کرده بودند، تنها حدود پنج هزار نفر با او عازم کربلا و سپس شام شدند. (طبری،ج7، 540)

لشگر توابین در محلي بنام عين‌الورده با سپاه شام برخورد نمودند كه پس از چند روز نبرد سخت و  بعد از دادن تلفات زياد مجبور به عقب‌نشيني شدند. در اين جنگ نابرابر، رهبران نهضت از جمله سليمان بن صرد به شهادت رسيدند. (تاریخ یعقوبی، ج2، ص257) توابین که به حق به این نام خوانده شده اند، بیش از پیروزی ظاهری، جویای توبه و پاکی از گناه ترک یاری فرزند پیامبر بودند و این پاکی را در شهادت جستجو می کردند. از همین رو نتوانستند به اهداف سیاسی خود دست یابند و در نهاین این مختار بود که با تدابیر ویژه خود انتقام سختی از عوامل فاجعه کربلا گرفت.

------------------

این نوشته در صفحه حوزه ۱۷ فروردین ۸۸ روزنامه اعتماد ملی و نیز حوزه نامه منتشر شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 22:47  توسط علی اشرف فتحی  | 

حاج‌آقا حسين ‌قمي؛ فقيهِ براندازي كه اهل‌ مذاكره بود

حاجاقا حسین قمی

آيت‌الله العظمي‌حاج آقا حسين طباطبايي قمي ‌در 14 ربيع الاول 1366 قمري ( 17 بهمن 1325 خورشيدي) درحالي در بيمارستان مجيديه بغداد از دنيا رفت که تنها 3ماه از مرجعيت عامه وي بر جهان تشيع مي‌گذشت. وي که از معدود مراجع شيعه‌اي است که زاده شهر قم است، بيشتر به دليل مخالفتش با کشف حجاب رضاشاه و تبعيدش از ايران شناخته مي‌شود. او پس از درگذشت آيت‌الله العظمي ‌سيدابوالحسن اصفهاني در 13 آبان 1325 به درخواست علماي ايران و عراق، از کربلا راهي نجف و عهده‌دار زعامت ديني شيعيان شد. با اين حال دوران رهبري يکپارچه او را مي‌توان کوتاه‌ترين زمان در نوع خود دانست.

دوران تحصيل او همزمان با حضور بسياري از فقهاي بزرگ معاصر شيعه بود و او توانست جلسه درس آنان را درک کند. علمايي چون ميرزاي‌شيرازي اول و دوم، ابوالحسن جلوه، آقاعلي مدرس، آقارضا همداني، آخوند خراساني و سيدکاظم يزدي که هر يک از آنها از استوانه‌هاي علمي ‌و حتي سياسي شيعه بوده‌اند. از همين رو مي‌توان در زندگي و افکار سياسي حاج‌آقا حسين قمي، رگه‌هايي از استادان تاثيرگذارش را ديد. او برخلاف بسياري از دانش‌آموختگان حوزه نجف که از شکست مشروطه سرخورده و از سياست و اجتماع رويگردان شدند، حضور پررنگي در سياست داشت و مهم‌ترين مرجع تقليدي بود که به مخالفت با رضاخان برخاست و به دستور پهلوي اول بازداشت و از ايران به عراق تبعيد شد. سرنوشتي که مشابه آن در دوران پهلوي دوم درباره فرزندش مرحوم آيت‌الله حاج‌آقا حسن طباطبايي قمي ‌تکرار شد و به دليل همراهي با امام خميني، دستگير و مدت‌ها در کرج به حالت تبعيد و حصر زندگي کرد.

برندازي، همراه با مذاكره

حاج‌آقا حسين قمي‌ که پس از 40 سال تحصيل در نجف به درخواست استادش ميرازي شيرازي دوم (رهبر انقلاب 1920 عراق) به مشهد عزيمت کرده بود تا زعامت ديني آن ديار را عهده‌دار شود، حوزه درسي مهمي ‌را تشکيل داد و شاگردان شاخصي چون شيخ‌مجتبي قزويني و شيخ‌هاشم قزويني (دو پيشواي مهم مکتب تفکيک)، ميرزاحسن بجنوردي و شيخ عباسعلي اسلامي ‌را آموزش داد.

دوران حضور پرثمر وي در مشهد با کشف حجاب و قيام گوهرشاد به پايان رسيد. وي در کنار ديگر بزرگان حوزه مشهد همچون ميرزا محمد آقازاده (فرزند آخوند خراساني) و آيت‌الله سيديونس اردبيلي به مخالفت با دستور رضاشاه پرداخت و تصميم به ملاقات شاه و مذاکره حضوري گرفت. او در آخرين جلسه درس خود در مشهد گفت: «به عقيده من اگر پيشرفت اين جلوگيرى از خلاف مذهب، منوط به كشته شدن 10هزار نفر كه رأس آنها  حسين قمى است باشد، ارزش دارد.» (مجله نور علم، ارگان جامعه مدرسين حوزه علميه قم، سال دوم، شماره اول، ص84)

وي در اوايل تابستان 1314 خورشيدي وارد شهرري شد و جريان مردمي ‌ضدحکومتي را در قلب حکومت پهلوي شکل داد. رضاخان با اعزام فرستادگاني از خواسته‌هاي وي جويا شد، اما قمي‌ خواهان ملاقات با شخص شاه بود. شايد او از معدود مواردي باشد که با وجود جايگاه مهم ديني و مردمي‌اش، راه مذاکره را در ابتدا برگزيد و از رويارويي حضوري با شاه براي بيان خواسته‌هايش ابايي نداشت. جرأت و جسارت اين پيرمرد روحاني بر رضاخان گران آمد و بدون آنکه او را به حضور بپذيرد، دستور بازداشت خانگي و ممنوع‌الملاقات شدن وي را صادر کرد. انتشار همين خبر به اعتراض خونين مردم مشهد و فاجعه گوهرشاد منتهي شد. پس از آن، رضاخان دستور تبعيد آيت‌الله قمي ‌را به عراق صادر کرد. بدين‌ترتيب رضاشاه با مخالفت با خواسته‌هاي مدني يکي از مراجع ديني شيعه که خواهان مقابله مسالمت‌آميز و مذاکره با وي بود، بر نارضايتي‌هاي عمومي ‌افزود.

اعلام مبارزه مسلحانه

اما اين پايان مبارزه سياسي قمي ‌نبود. وي در دوران حضور در حوزه علميه کربلا نيز دست از فعاليت اجتماعي و سياسي‌اش نشست و چندين‌بار اثرگذار شد. در جريان اشغال عراق در جنگ جهاني دوم، وي به همراه ديگر علماي عراقي و ايراني مقيم اين کشور، فتواي جهاد عليه متفقين را صادر کرد و خواهان مقابله با اشغاگران شد. او که مترصد بازگشت به ايران بود، با سقوط رضاشاه وي به بهانه زيارت امام رضا (ع) به تبعيد 8ساله خود پايان داد و در سال 1322 به مشهد بازگشت. بلافاصله از دولت خواست که به خواسته‌هايي چون لغو كشف حجاب، انحلال مدارس مختلط، برپايى نماز جماعت و تعليم قرآن و درس دينى در مدارس، آزادى حوزه‌هاى علميه، كاهش فشار اقتصادى از دوش طبقه ضعيف، تلاش براى تعمير قبور ائمه بقيع  گردن نهد. او تهديد کرد که در صورت نافرماني دولت، اعلام مبارزه مسلحانه خواهد کرد. تهديد وي و حمايت‌هاي مردمي‌ سبب پذيرش خواسته‌هاي وي شد. (همان، ص 89)

او پس از اين موفقيت به عراق بازگشت و به فعاليت حوزوي خود در کربلا ادامه داد. حاج‌آقا حسين طباطبايي قمي‌ همچنين در کنار آيت‌الله شاه‌آبادي در ايران، از علمايي بود که فتواي قتل احمد کسروي را صادر کرد. فتواي او را گروه فدائيان اسلام به رهبري مجتبي نواب‌صفوي که طلبه جوان حوزه علميه نجف بود عملي کرد.

مرجعيت عامه سه ماهه

با درگذشت آيت‌الله العظمي‌سيد ابوالحسن اصفهاني که مرجعيت انحصاري شيعه را بر عهده داشت، آيت‌الله قمي ‌به درخواست علماي ايران و عراق به جاي اصفهاني نشست و به ناچار کرسي تدريس خود در کربلا را به قصد اقامت در نجف که مرکز ديني شيعه بود ترک کرد. اما زعامت عامه او 3ماهه بود و اين آيت‌الله 84 ساله که بر خلاف ميل قلبي خود به اين مسووليت تن داده بود، در بغداد درگذشت، در 3 شهر بغداد، کربلا و نجف تشييع جنازه  شد و در مقبره شيخ الشريعه اصفهاني در صحن حرم امام علي (ع) آرام گرفت.

***

خاندان قمي

فرزند حاج آقا حسين‌قمي، آيت‌الله سيدحسن طباطبايي قمي ‌بود كه در قيام 15 خرداد 1342 نقش داشت و بازداشت شد. پس از انقلاب اسلامي ‌نيز منتقد بود و سال‌ها در منزل نگاه داشته شد. وي يک سال پيش در حالي که افزون بر 100 سال زيسته بود، در شهر مشهد درگذشت. فرزند ديگر حاج‌آقا حسين، حاج‌آقا تقي قمي‌ است كه امروز در قم ساكن است. او روش و منش برادرش را مي‌پسندد. همچنين داماد حاج آقا حسين قمي ‌هم يکي از 3 عالم برجسته قم در زمان درگذشت قمي ‌بود. آيت‌الله صدرالدين صدر که پدر امام موسي صدر و آيت‌الله سيدرضا صدر بود، چند سال پس از درگذشت پدر همسرش، در شهر قم از دنيا رفت. امام موسي صدر که نوه دختري حاج‌آقا حسين قمي ‌بود، به رهبر شيعيان لبنان بدل شد و ناپديد شدنش در سفر به ليبي همچنان از معماهاي حل نشده است. تصوير بزرگي از امام صدر در کنار دايي‌اش آيت‌الله حسن طباطبايي‌قمي، همواره زينت‌بخش حسينيه آيت‌الله قمي‌ در مشهد بود. آيت‌الله سيد رضا صدر نيز از نويسندگان و روحانيون خوش‌قلم قم بود که در اواخر عمر از منتقدين شمرده مي‌شد و سال 1371 درگذشت. فاطمه طباطبايي نواده دختري آيت‌الله صدرالدين صدر نيز عروس امام خميني و همسر حاج سيداحمد خميني شد. صادق طباطبايي نيز که نوه ديگر آيت‌الله صدرالدين صدر و برادر عروس امام بود، از چهره‌هاي مشهور انقلاب و سخنگوي دولت مهندس بازرگان شد.

این مطلب در حوزه نامه
این مطلب در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 20:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

نظريه ابوالقاسم عليدوست: مجمع تشخيص مصلحت در دستان فقيهان

اين روزها شهر قم شاهد برگزاري جلسات متعدد نقد و مناظره درباره مباحث فقهي و کلامي ‌جديد است. شامگاه چهارشنبه نيز پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ‌در قم، محل مناظره حجت‌الاسلام‌والمسلمين ابوالقاسم عليدوست با منتقدانش درباره ديدگاه مصلحت‌گرايانه‌اش بود. وي که از استادان سطوح عالي حوزه و از محققين اين پژوهشگاه است، به تازگي نيز به عضويت جامعه مدرسين حوزه علميه قم درآمده است.

در دومين جلسه کرسي نظريه‌پردازي عليدوست درباره «مصلحت در فقه اماميه» 2نفر از استادان حوزه - احمد ظهيري و‌هاشم نيازي- به عنوان ناقد و 3 استاد ديگر – علي‌اکبر رشاد، محسن اراکي و احمد مبلغي - نيز به عنوان داور حضور داشتند. عليدوست در دفاع از فقه مصلحت‌گرا سخن گفت و از ميان داوران نيز رشاد و اراکي بيش از داوري، به نقادي ديدگاه وي پرداختند. عليدوست در ابتدا گفت که اين ديدگاه حاصل 15 سال پژوهش اوست و 3بار نيز مورد نقد قرار گرفته است. وي هدف از نظريه‌پردازي‌اش را پاسخگو کردن فقه در برابر مسائل مختلف دانست و پيش‌فرض بحث خود را نيز قابليت جوابگويي منابع فقهي بيان کرد.

 عدم دخالت عقل در شرع

حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسم علیدوستعليدوست با تاكيد بر اينکه مصلحت، مدرکي در کنار مدارک چهارگانه فقه شيعه (کتاب، سنت، عقل و اجماع)  و جدا از آنها  نيست، اين رويکرد را تفاوت عمده شيعه با اهل سنت دانست و گفت: «مي‌توان مصلحت را برداشت و به جاي آن عقل و نصوص بيانگر مقاصد را جايگزين کرد.» او سپس بدون نام بردن از شهيد آيت‌الله محمدباقر صدر گفت که برخي بزرگان، از مقاصد شريعت (همانند عدالت، آزادي و...) به عنوان روح دين ياد مي‌کنند و ديدگاه پيشيني نسبت به اهداف دين دارند. بر خلاف گروهي که ديدگاه پسيني دارند و معتقدند که فقط شارع است که مي‌تواند روش رسيدن به مقاصد را بيان کند. ديدگاه عليدوست چيزي مابين اين دو باور بود.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين احمد ظهيري نخستين ناقد نشست بود که باور عليدوست را به چالش کشيد و آن را شگفت‌انگيز دانست. وي ايراد مهم عليدوست و ديگر نظريه‌پردازان حوزه را گريز از هسته مرکزي بحث دانست و تاكيد کرد که تنها شارع مقدس است که مي‌تواند مصاديق عدالت و ديگر مقاصد شريعت را تبيين کند. وي البته گفت که منکر قوه درک عقل نيست، ولي عقل مراتبي دارد و نبايد آن را در محدوده خاص شرع دخالت داد.

حجت‌الاسلام‌والمسلمين ‌هاشم نيازي نيز از عليدوست خواست که روش بحث را دگرگون کرده و عنصر مصلحت را از حسن و قبح عقلي تفکيک كند. عليدوست در پاسخ به ظهيري گلايه کرد که چرا در اين بحث فاخر، کلياتي در حد اصول فقه مطرح مي‌شود؟ وي به ظهيري يادآور شد که باورهاي وي شباهت زيادي به اعتقادات عقل‌ستيزانه اشاعره دارد. عضو جديد جامعه مدرسين حوزه علميه قم با قاطعيت تمام گفت که حتي يک روايت نيز در نکوهش عقل نداريم و تنها به سوءاستفاده برخي از متفکرين صدر اسلام انتقاداتي وارد شده است.

عقل پدر و مادر ندارد

لحن کلام عليدوست زماني تند شد که به تعبد شديد ظهيري به ديدگاه مرحوم آيت‌الله‌العظمي‌ خويي اشاره کرد. ظهيري از عليدوست خواسته بود که به نظر بزرگاني چون مرحوم خويي به عنوان «پدران عقل» اعتناي بيشتري کند. عليدوست اما قاطعانه گفت:«ما بيشترين ضربه را زماني خورده‌ايم که براي عقل، پدر و مادر درست کرده‌ايم. عقل موجودي مجرد است و پدر ندارد. کساني مثل مرحوم آقاي خويي که عقل را عاجز مي‌دانند، خودشان از عقل حتي در جهت کارآيي استقلالي بهره گرفته‌اند.»

البته ادامه سخن عليدوست کنايه وي به روشنفکران بود: «اگر محدوده کارآيي عقل را تنگ‌تر کنيم، کار به جايي مي‌رسد که برخي بيايند و نصوص را تخته بند عقل کنند و چيزي از آن باقي نگذارند.»

پس از آن نوبت به داوران رسيد و آيت‌الله محسن اراکي با اشاره به اصطلاح شهيد صدر درباره «منطقه الفراغ» گفت که مراد شهيد صدر، هرگونه تشريعي نبوده، بلکه فراغ از تشريع جزئي را مدنظر داشته است. اراکي که سابقه نمايندگي مجلس شوراي اسلامي‌ و خبرگان رهبري را در کارنامه خود دارد و علاوه بر آن، بنيانگذار مرکز بزرگ اسلامي ‌انگليس و نماينده رهبري در انگلستان هم بوده است، هرگونه مصلحتي را الزام‌آور ندانست و گفت که مصلحتي که شرعا الزام‌آور است مورد پذيرش است و عقل مورد نظر اصول فقه شيعه نيز با معاني رايج عقل تفاوت‌هاي اساسي دارد.‌

تشخيص مصلحت، وظيفه فقهاست

پس از کش‌وقوس‌هاي فراوان، در پايان نيز نوبت به عليدوست رسيد تا از خود دفاع کند. وي براي اثبات صحت نظريه خود درباره جايگاه مصلحت در فقه شيعه به تشکيل نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام اشاره کرد و گفت:«من نه به درستي عملکرد اين مجمع کاري دارم و نه درباره ميزان تخصص اعضاي آن سخن مي‌گويم. اما معتقدم که نيازي به مجمع نداريم و مساله بايد ميان فقها حل شود.»

وي تعريضي هم به سخن يکي از فقهاي سابق شوراي نگهبان داشت که گفته بود ما صبح در شوراي نگهبان با مصوبه‌اي مخالفت مي‌کنيم و عصر در مجمع تشخيص با لحاظ مصلحت نظام به آن راي مثبت مي‌دهيم. عليدوست به شدت اين سخن را نکوهش کرد و با بي‌معني دانستن آن گفت:«ما بايد مصلحت را در خود فقه در نظر بگيريم.»

البته اين سخن عليدوست نيز با واکنش ظهيري مواجه شد: «وظيفه مجمع تشخيص مصلحت از نامش پيداست. تشخيص مصلحت نظام نه مصلحت حکم‌الله! اين دو مصلحت هم ربطي به يکديگر ندارند.» اين سخن ظهيري بهانه‌اي شد تا عليدوست به تکميل سخن خود درباره اين نهاد نوبنياد بپردازد. نويسنده کتاب‌هاي «فقه و عقل» و «فقه و عرف» که کتاب‌اش، «فقه و مصلحت» هم آماده انتشار است، تصريح کرد:«مصلحت نظام هم در حوزه شريعت و جزئي از فقه است و تفکيک‌پذير نيست.»

 در حالي که حجت‌الاسلام والمسلمين علي‌اکبر رشاد رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ‌و داور اين نشست، تعاريف عليدوست از مصلحت را مضطرب و مشوش ارزيابي کرد، عليدوست نيز در پايان گفت:«همه حرف من اين است که عقل، همانند ترجيح اهمّ بر مهم در بحث تزاحم که مورد پذيرش علماست، مي‌تواند با به کارگيري برخي ضوابط، مصالح را بفهمد و معضلات فقهي را حل کند.»

 این مطلب در حوزه نامه
این مطلب در اعتماد ملی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 20:17  توسط علی اشرف فتحی  | 

آيت‌الله سيدعلي محقق داماد از هشت نگاه

حجة الاسلام سید محسن محقق داماد (فرزند)، آیت الله علی محقق داماد و سید کاظم محقق داماد (برادر)

اعتمادملي، حوزه: مکتبِ آيت‌الله: آيت‌الله سيدعلي محقق‌داماد را مي‌توان پرورش يافته مکتب فقهي قم دانست. وي بيشترين دوره تحصيلات حوزوي‌اش را نيز در قم گذارنده است. مکتب قم از تفاوت‌هاي بنيادين با مکتب نجف،سامرا و تهران برخوردار است. پرورش‌يافتگان قم هم در نظر و هم در عمل، ويژگي‌هاي منحصربه‌فردي دارند. در عمل به مساله تبليغ اهميت ويژه‌اي مي‌دهند. آيت‌الله علي محقق‌داماد از همان دوران کودکي به ياد دارد که در ايام تبليغي محرم، صفر و رمضان، مدرسه فيضيه به طرز کاملا محسوسي خلوت مي‌شده و طلبه‌ها عازم شهرها و روستاهاي مختلف مي‌شده‌اند. اين ويژگي مکتب قم را مي‌توان از دلايل مهم تسريع در پيروزي انقلاب اسلامي ‌و قدرت‌گيري روحانيت دانست. علاوه بر آن، در مکتب قم انتشار تقريرات درس استاد همانند نجف رونق ندارد. محقق‌داماد از سمبل‌هاي بارز اين پديده است. او تاکنون حاضر به انتشار تقريرات خود از دروس استادانش نشده است. البته از زمان آيت‌الله بروجردي و با تشويق ايشان، انتشار تقريرات در قم تا حدودي رونق گرفت.

از لحاظ نظري نيز مکتب قم مختصاتي دارد. به گفته دکتر مصطفي محقق‌داماد (برادر کوچک آيت‌الله سيدعلي محقق‌داماد)، فقهاي مکتب قم در بخش عبادات فقه به روايات اهميت ويژه‌اي مي‌دهند، به روايات تسلط دارند و آنها را تحليل مي‌کنند، به راحتي تاسيس اصل نمي‌کنند و در بخش معاملات فقه نيز روش عرفي را ترجيح داده‌اند. مصطفي محقق‌داماد تاريخ تاسيس مکتب قم را همزمان با تأسيس حوزه علميه قم به دست جد مادري‌اش شيخ عبدالکريم حائري مي‌داند و مي‌گويد:«اين مدرسه كه نامش را مدرسه قم مي‌گذاريم براي خود يك مكتب فقاهتي دارد، روش نگارش دارد كه از نظر نگارش كاملا متفاوت با روش نجف و سامراست. حتي به نظرم به تدريج كه مرحوم آيت‌الله العظمي‌بروجردي در قم مسكن مي‌گزينند و مرجعيت شيعه به دوش ايشان قرار مي‌گيرد حوزه‌ علميه و مدرسه قم از نظر فقاهت و از نظر اجتهاد يك چهره‌ جديدي كاملا جدا از آن 2 مكتب براي خود اتخاذ مي‌كند.»

 مکتب فقهي مرحوم آيت‌الله العظمي‌بروجردي، مكتب فقهاي نجف را دچار استنباط افراطي در استفاده از علم اصول فقه مي‌داند و مي‌كوشد با توجه به چند عنصر تعيين‌كننده يعني تاريخ فقه و سير تطور هر مساله در بستر زمان و توجه به اقوال اهل سنت به عنوان قرائني براي فهم روايات و  با تمسك كمتر به اصول عمليه و صنايع ديگر اصولي خود را به گوهر شريعت نزديك كند.

***

استاد و پدر آيت‌الله: آيت‌الله العظمي‌سيدمحمد محقق داماد (پدر آيت‌الله سيدعلي محقق‌داماد) از علماي بزرگ قم در دهه‌هاي 40 و 50 شمسي بود. وي حوزه درسي پرثمري داشته است. تدريس وي به حدي دشوار و فني بود که فقط طلاب مستعد و درسخوان قم مي‌توانستند از آن بهره ببرند. مرحوم داماد که از شاگردان خاص موسس حوزه علميه قم - مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالکريم حائري‌يزدي - بود، پس از آنکه داماد شيخ شد، به «سيدمحمد محقق‌داماد» شهرت يافت. از مراجع کنوني مي‌توان به حضرات آيات منتظري، شبيري‌زنجاني، مکارم‌شيرازي، جوادي‌آملي، موسوي‌اردبيلي و نوري‌همداني اشاره کرد که شاگرد وي بوده‌اند. همچنين بزرگاني همچون حضرات آيات حائري‌يزدي، مشكيني، مرتضي مطهري، مصطفي خميني، موسي صدر، رباني شيرازي، دکتر بهشتي، طاهري‌اصفهاني و ده‌ها استاد برجسته ديگر از شاگردان اين عالم شيعي بوده‌اند. آشنايي آيت‌الله منتظري با آيت‌الله مطهري و دوستي آيت‌الله خامنه‌اي با آيت‌الله‌هاشمي‌رفسنجاني هم در کلاس درس مرحوم آيت‌الله داماد شکل مي‌گيرد. آيت‌الله منتظري از مخالفت آيت‌الله محقق‌داماد با تقرير نويسي طلاب و نيز  فلسفه سخن گفته است. گويا آيت‌الله داماد معتقد بوده که تقريرنويسي (جزوه نويسي دروس استاد) سبب افت علمي ‌طلبه‌ها مي‌شود. وي در سال 1347 شمسي در سن 64 سالگي درگذشت.

***

موثرترين استاد آيت‌الله: آيت‌الله شيخ مرتضي حائري‌يزدي فرزند ارشد آيت‌الله العظمي‌شيخ عبدالکريم حائري (موسس حوزه علميه قم) از علماي بزرگ معاصر بود. وي که شاگرد شاخص آيت‌الله العظمي‌بروجردي بود نزد شوهر خواهرش آيت‌الله سيدمحمد داماد نيز درس خواند و به توصيه پدرش به حلقه شاگردان آيت‌الله گلپايگاني نيز پيوست. شيخ مرتضي را مي‌توان موثرترين استاد آيت‌الله سيدعلي محقق‌داماد دانست. محقق‌داماد نيز همچون دايي‌اش شيخ مرتضي  هنگام تدريس، کمتر به نقل اقوال ديگر علما مي‏پردازد و در تقسيم‏بندي ‏مطالب و تبيين ادله آن و انتخاب نظر خويش بسيار دقيق و منظم است. شيخ مرتضي در جريانات اصلاح حوزه در زمان آيت‌الله بروجردي در کنار امام خميني بسيار فعال بود و پس از بروز اختلاف ميان اصلاح‌طلبان حوزه با آيت‌الله بروجردي، شيخ مرتضي به حالت قهر عازم مشهد شد و چندين ماه مقيم آن شهر شد. در دوران مبارزات روحانيت نيز وي از حاميان نهضت امام خميني بود. پس از انقلاب نيز در مجلس خبرگان قانون اساسي به عنوان نماينده قم برگزيده شد و نقش فعالي داشت. با اين حال در سال‌هاي پاياني عمر از منتقدان وضع موجود به حساب آمد. وي که پدر عروس بزرگ امام خميني (پدر همسر آقا مصطفي خميني) بود، در اواخر اسفند سال 64 در سن 72 سالگي درگذشت.

***

قوم‌ و خويش آيت‌الله: آيت‌الله سيدعلي محقق‌داماد داراي پيوندهاي وثيق سببي و نسبي مهمي‌ با ارکان سياست ايران است. برادرش مصطفي از حقوقدانان مهم کشور و از سال 60 تا 70 رييس سازمان بازرسي کل کشور و عضو شوراي عالي قضايي بوده است. همسر ‌آقامصطفي (فاضله لاريجاني) نيز خواهر علي لايجاني، رئيس مجلس هشتم است. معصومه حائري دختر شيخ مرتضي حائري و دختردايي برادران محقق‌داماد نيز عروس بزرگ امام خميني و همسر مرحوم آيت‌الله سيدمصطفي خميني بوده است. 2 داماد بزرگ آيت‌الله سيدعلي محقق، برادرزاده و خواهرزاده حسين مرعشي سياستمدار برجسته کرماني هستند. داماد سوم نيز حجت‌الاسلام سيدمحمد‌رضا احمدي نيز نوه دختري آيت‌الله العظمي‌بروجردي است. نوه دختري مرحوم آيت‌الله العظمي‌گلپايگاني نيز تنها عروس  آيت‌الله محقق‌داماد است. دومين نسبت خويشاوندي ميان بيت امام خميني و بيت محقق‌داماد چندي پيش برقرار شد و نوه دختري سيدمصطفي محقق با حجت‌الاسلام مرتضي اشراقي نوه دختري امام وصلت کرد. دختر دکتر رضا اردکانيان معاون وزير نيرو در دولت خاتمي ‌و مدير منصوب سازمان ملل در برنامه دهه بين‌المللي آب نيز عروس دکتر مصطفي محقق است. مرحوم مهندس سيدجعفر محقق‌داماد ديگر برادر آيت‌الله علي محقق‌داماد نيز که 2 سال پيش درگذشت، با دختر دايي‌اش آيت‌الله دکتر مهدي حائري‌يزدي ازدواج کرده بود. آخرين فرزند مرحوم آيت‌الله سيد محمد داماد نيز سيدکاظم محقق است که همچون برادرش مرحوم جعفر به کسوت روحانيت درنيامد.

***

شاگردان آيت‌الله: صدها شاگرد برجسته  و شناخته شده را مي‌توان حاصل چند دهه تدريس آيت‌الله محقق‌داماد دانست. وي که پيش از انقلاب به تدريس سطوح عالي حوزه اشتغال داشته، از مدرسه خان (آيت‌الله بروجردي) تا مدرسه دارالشفا شاگردان فراواني را تربيت کرده است. حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي ‌رئيس‌جمهور پيشين کشورمان کتاب اصولي معالم را نزد آيت‌الله خوانده است. برادران انصاري (محمدعلي و مجيد) از چهره‌هاي شاخص دفتر امام خميني نيز در سال‌هاي پيش از انقلاب در درس خصوصي وي شرکت کرده‌اند. مجيد انصاري به خاطر مي‌آورد که درس کفايه آيت‌الله محقق‌داماد بسيار شلوغ و پرطرفدار بوده است. وي از قوت علمي ‌و تدريس منظم، دسته‌بندي شده و در عين حال سريع آقاي محقق به عنوان دلايل حضورش در کلاس درس وي نام مي‌برد. او به خاطر مي‌آورد که حجت‌الاسلام والمسلمين محسن قمي، عضو کنوني مجلس خبرگان و نماينده سابق رهبري در دانشگاه‌ها نيز همراه با وي در اين درس شرکت مي‌کرده است.

حجج‌الاسلام والمسلمين علي فلاحيان (وزير اسبق اطلاعات)، طه ‌هاشمي(نماينده قم در مجلس پنجم)، ابراهيم رئيسي (معاون اول قوه قضائيه)، علي بنايي (نماينده قم در مجالس هفتم و هشتم)، قاسم روانبخش (دبير سياسي هفته‌نامه پرتو سخن و از چهره‌هاي مشهور نزديكان آيت‌الله مصباح) و صادق حقيقت (استاد دانشگاه مفيد قم) از ديگر شاگردان شناخته‌شده آيت‌الله علي محقق‌داماد هستند. 2 نوه امام خميني (حاج حسن آقا خميني و مسيح بروجردي) نيز از شاگردان مهم وي بوده‌اند. حاج حسن خميني از کساني است که دوره کامل درس خارج اصول ايشان را تقرير کرده است.

***

سوگواري جمعه‌ها: پيشينه جلسه هفتگي آيت‌الله محقق‌داماد به زمان حيات پدر (مرحوم آيت‌الله سيدمحمد داماد) مي‌رسد. صبح هر جمعه دوستان و دوستداران آيت‌الله مي‌توانند در اين جلسه شرکت کنند. بناي اصلي اين نشست هفتگي، ذکر مصائب اهل بيت (ع) بوده و در حاشيه آن نيز صحبت‌هاي خودماني شنيدني ردوبدل مي‌شود. مراجع تقليدي چون آيات عظام شبيري‌زنجاني، جوادي آملي، سبحاني و مکارم‌شيرازي نيز به‌طور متناوب در اين جلسه شرکت کرده‌اند.

***

3 يار حوزوي: آيت‌الله محقق‌داماد روزانه 2 کلاس رسمي‌ دارد که هر 2 در مدرسه علميه دارالشفا (جنب مدرسه فيضيه) برگزار مي‌شود. درس اول، خارج فقه است که بر مبناي کتاب تحريرالوسيله امام پيش مي‌رود. در اين درس، حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سيدحسن خميني هم شرکت مي‌کند. ساعت 10 صبح اين درس تمام مي‌شود و استاد پس از دقايقي استراحت، درس خارج اصول خود را آغاز مي‌کند. در اين فاصله برخي از شاگردان نيز تغيير مي‌کنند و از جمله حاج حسن خميني براي تدريس کفايه به نمازخانه همين مدرسه مي‌رود. در عکس روبه‌رو 3نفر از حاضران در درس خارج اصول در بهمن‌ماه سال گذشته را مي‌بينيد. در اين عکس حجج‌الاسلام والمسلمين سيدمحسن محقق (فرزند استاد)، سيدحسن خميني و سيد محمدرضا احمدي (داماد استاد) پس از پايان درس اصول فقه مشغول گپ زدن هستند.

***

 آيت‌الله به مثابه فعال اجتماعي: آيت‌الله محقق‌داماد از فعال‌ترين علماي قم در عرصه فعاليت‌هاي مدني و اجتماعي است. تاسيس و اداره  يك بيمارستان در قم (ولي‌عصر)، بنيانگذاري شهرک مسکوني مهديه (ويژه طلاب)، يزدانشهر، سراي سالمندان قم و بوستان علوي و مشارکت در ساخت چند مدرسه در قم و کرج بخشي از فعاليت‌هاي وي بوده است. نقش کليدي در تاسيس و مديريت صندوق قرض‌الحسنه ذخيره علوي نيز از فعاليت‌هاي مهم اوست.  وي همچنين در تاسيس انتشارات صدرا و نسل جوان نيز مشارکت داشته است.

همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:2  توسط علی اشرف فتحی  | 

روحانیون ژورنالیست

بهره‌گيري از رسانه‌هاي مدرن از عصر قاجار آغاز شد و روحانيون هم مانند هر پديده‌اي با اين رسانه‌ها برخوردهاي متفاوتي داشتند. بخشي از روحانيت زماني طولاني سپري کرد تا با اين سوغات عصر مدرن کنار بيايد. همانگونه که در برابر بسياري از محصولات مدرنيته مقاومت مي‌کرد و به مرور زمان کنار مي‌آمد. با اين حال رسانه‌هاي مکتوبي چون روزنامه و کتاب به دليل مانوس بودن با فضاي علمي‌و مطالعاتي حوزه‌ها زودتر و آسان‌تر از ديگر رسانه‌هاي مدرن در ميان روحانيت جا باز کردند.

 

این نوشته را در حوزه نامه یا در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:7  توسط علی اشرف فتحی  | 

دفتری برای راه سومی ها

دفتر تبليغات اسلامي‌حوزه علميه قم اکنون سه دهه پس از تأسيس، ديگر يک دفتر معمولي نيست. بزرگترين نهاد حوزوي کشور است که عهده‌دار اصلي امر پژوهش، تبليغ و نشر کتب و مجلات تخصصي حوزه است. هرساله هزاران مبلغ حوزوي با پشتيباني و هماهنگي اين دفتر به شهرها و روستاهاي کشور اعزام مي‌شوند. انتشارات وابسته به اين دفتر - بوستان کتاب - مهمترين ناشر حوزوي و يکي از مهمترين ناشران کشور است که بارها موفق به دريافت نشان ناشر برگزيده کشوري و حوزوي شده است.

همچنين موسسات پژوهشي مهم قم وابسته به اين دفتر هستند. دانشگاه باقرالعلوم و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي ‌که دو موسسه بزرگ شهر قم هستند، از زير مجموعه‌هاي دفتر تبليغات شمرده مي‌شوند. مرکز ملي پاسخگويي به سوالات ديني نيز چند سالي است از سوي اين دفتر تاسيس شده و بنا به گزارش مديران اين مرکز، روزانه پاسخگوي هزاران پرسش ديني است.

این نوشته را در حوزه نامه یا در ادامه مطلب بخوانید.

در همین باره:

پرونده ای درباره دفتر تبلیغات اسلامی حوزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

مناظره جنجالی در قم بر سر نظریه جدید صادق لاریجانی

از چپ به راست:صادق لاریجانی،حسنعلی علی اکبریان،عبدالله احمدی شاهرودی،احمد مبلغی

پنجشنبه صبح سالن اجتماعات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي ‌وابسته به دفتر تبليغات اسلامي ‌حوزه علميه قم شاهد مناظره آتشين حجت‌الاسلام والمسلمين صادق لاريجاني با 2 نفر از منتقدانش درباره نظريه «اجتهاد متوسط» بود. از همان دقايق نخستين نشست، سالن مملو از طلاب و روحانيون شد و جايي براي نشستن نبود. اغلب حضار تا پايان اين مناظره 2ساعته، پيگير مباحث چالش‌برانگيز اين روحاني جوان و تاثيرگذار خاندان لاريجاني بودند. حجت‌الاسلام والمسلمين صادق لاريجاني که در 2 نهاد مهم مجلس خبرگان و شوراي نگهبان عضويت دارد، اين روزها که شانزدهمين سال درگذشت پدرش آيت‌الله‌العظمي‌ ميرزا‌هاشم آملي را پشت سر گذاشته، به عنوان يکي از نامزدهاي تصدي پست رياست قوه قضائيه پس از آيت‌الله ‌هاشمي‌شاهرودي از سوي برخي رسانه‌هاي نيمه رسمي ‌مطرح شده است.

صادق لاریجانی در مناظره بر سر نظریه اجتهاد متوسط، عکس از سید امیرحسین ابطحی

البته با توجه به حضور برادرش علي لاريجاني در پست رياست قوه مقننه بعيد به نظر مي‌رسد که وي به رياست يک قوه ديگر برگزيده شود. مناظره جنجالي شيخ صادق لاريجاني که در راستاي سلسله نشست‌هاي نظريه‌پردازي از سوي دفتر جنبش نرم‌افزاري پژوهشگاه وابسته به دفتر تبليغات اسلامي‌برگزار شد، با انتقاد حجت‌الاسلام والمسلمين عبدالله احمدي شاهرودي از استادان سطوح عالي حوزه به چالش کشيده شد. احمدي شاهرودي در کنار حجت‌الاسلام والمسلمين احمد مبلغي رئيس اين پژوهشگاه به عنوان ناقد نظريه دعوت شده بود.

متن کامل گزارش من از این مناظره را در حوزه نامه  و یا در ادامه مطلب بخوانید.

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

چهارمین صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 21:43  توسط علی اشرف فتحی  |