روز قدس و ابوعمار
چهار سال است که روز جهانی قدس و جمعه آخر ماه رمضان برای فلسطینی ها یادآور مردی است که اکنون سال هاست نامش با نام فلسطین گره خورده است. یاسر عرفات که فلسطینی ها او را ابوعمار صدا می زنند، در ماه رمضان چهار سال قبل (آبان 1383 شمسی) بیماری مشکوکش به وخامت گرایید و در چنین روزهایی او را به پاریس اعزام کردند. اما ابوعمار سرانجام تسلیم مرگ شد و دهها هزار فلسطینی عزادار در روز جهانی قدس پیکر نحیف این مبارز پیر را در یک تشییع جنازه تاریخی و باشکوه در خاک فلسطین به خاک سپردند. اگرچه عرفات وصیت کرده بود که در بیت المقدس دفن شود، اما دولت آریل شارون مانع از این کار شد و تدابیر گسترده ای هم برای ممانعت از ورود عزاداران فلسطینی و عرب به کار گرفت تا به رام الله نیایند، اما انبوه عاشقان این چریک پیر و سیاستمدار کهنه کار از موانع شدید ایجاد شده از سوی اسرائیل عبور کرده و رهبر تاریخی خود را در یک تشییع باشکوه به خاک سپردند. دولت شارون از همان زمان متهم شد که یاسر عرفات را مسموم کرده است. اگرچه شارون این راز را با خود برد و اکنون سه سال است که در کماست، ولی گفته می شود که قتل عرفات با چراغ سبز جرج بوش بوده است.

عرفات در چند سال پایانی عمرش مورد آزار و محدودیت های شدید اسرائیل بود و با وجود همه این آزارها حاضر نشد که به امتیازات گسترده ای که آمریکا و اسرائیل خواهان آن بودند، تن دهد. او هنگامی که برای معالجه بیماری مهلکش عازم پاریس بود، از رهبران فلسطینی و جانشینان خود خواست که در برابر مسأله تشکیل دولت مستقل فلسطینی به پایتختی بیت المقدس و بازگشت آوارگان فلسطینی کوتاه نیایند. او خود جانش را بر سر این آرمان ها داد و حاضر نشد که ذره ای عقب نشینی کند.
ا
بوعمار که در دوران جوانی اش در دانشگاهی در قاهره به تحصیل مشغول بود، پس از دیدن سخنرانی پرشور سید مجتبی نواب صفوی (رهبر ایرانی فدائیان اسلام) در این دانشگاه تصمیم گرفت تا دست به مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل بزند. اقدامات او سال ها بعد منجر به تشکیل سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و گروه فتح شد. این گروه در طی چند دهه مبارزه مسلحانه و چریکی با اسرائیل سرانجام از سوی جامعه جهانی به عنوان نماینده مردم فلسطین شناخته شد. ابوعمار در سال 1355 شمسی توانست با حضور در مجمع عمومی سازمان ملل کشورش را به عضویت افتخاری این سازمان درآورد. آن روز عرفات با لباس رزمی که همواره می پوشید و با چفیه ای بر سر، سلاحی در یک دست و شاخه زیتونی در دست دیگرش از رهبران جهان خواست نگذارند شاخه زیتون از دستش بیافتد و برای همیشه سلاح به دست بگیرد. سخنرانی عرفات که محمود درویش شاعر ملی فلسطین (که مرداد امسال درگذشت) نویسنده آن بود، شاید جالب ترین و ماندگارترین اتفاق تاریخ سازمان ملل باشد.

عرفات برای ما ایرانی ها هم نامی آشنا و مقدس بود. او در آن روزها پناه انقلابیون ایران بود. مخالفان شاه از سازمان مجاهدین خلق تا نهضت آزادی و گروه های مذهبی مبارز دیگر برای آموزش مسلحانه به عرفات و گروه فتح پناه می بردند. او در زمانه ای که مبارزان مشهور آن روزگار، چهره های مارکسیستی هچون چه گوارا یا فیدل کاسترو بودند، برای مسلمانان انقلابی ایران سمبل مبارزه شده بود. نام یاسر در آن روزها نام رایجی بود که انقلابیون ایران بر فرزندان خود می نهادند. مثلاً هاشمی رفسنجانی نام یکی از پسرانش را یاسر گذاشت. حتی سید احمد خمینی نام فرزند دومش را یاسر گذاشت. البته قرار بود که نام فرزند اول (حاج حسن خمینی) یاسر باشد و این شایعه به امام خمینی که در نجف اقامت داشت رسیده بود و ایشان در نامه ای به فرزندش سید احمد می نویسد:« شنیدم اسم بچه را یاسر گذاشته اید، انتخاب خوبی نبوده و موجب حرف هایی هم می شود.» - وعده دیدار، ص 28- البته دلیل مخالفت امام با انتخاب این نام، جلوگیری از شیوع احتمال وابستگی نهضت ایران به مبارزه مسلحانه فلسطینی ها و نیز بروز حساسیت در میان طیف سنتی حوزه علیه امام بود. چراکه این طیف از مبارزات فلسطینی ها به دلیل سنی بودنشان حمایت نمی کرد و نسبت به آن حساس بود.

اما یاسر عرفات ارتباط وثیقی با امام خمینی و دیگر مبارزان ایرانی داشت و حامی آنها بود. در جریان درگذشت دکتر علی شریعتی به همت امام موسی صدر، مراسم اربعین شریعتی در بیروت برگزار شد و یاسر عرفات در کنار همرزم دیرینش محمود عباس (ابومازن) که پس از وی به رهبری فلسطینی ها برگزیده شده است، در این مراسم شرکت کرد و سخنرانی پرشوری در پاسداشت شریعتی ایراد کرد. ابوعمار نخستین مقام خارجی بود که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد و حکومت جدید را به رسمیت شناخت. او در آخرین روزهای بهمن 57 به تهران آمد و به دیدار امام خمینی شتافت. در این دیدار او آرزو کرد که روزی به امامت امام خمینی در مسجد الاقصی نماز بخواند.

عرفات همچنین مورد استقبال شایان مهندس بازرگان و دیگر دولتمردان وقت قرار گرفت. دولت موقت، ساختمان سفارت اسرائیل در خیابان کاخ (فلسطین فعلی) را به عرفات واگذار کرد و این ساختمان تاریخی به سفارت فلسطین و نمایندگی ساف در تهران تبدیل شد. عرفات نیز هانی الحسن از یاران نزدیکش را به عنوان نماینده خود در ایران تعیین کرد.

اما رابطه گرم عرفات و ایران به مرور به سردی گرایید. نخستین بار در جریان اشغال سفارت آمریکا، امام خمینی با میانجی گری عرفات مخالفت کرد و موجبات دلخوری عرفات از ایران فراهم شد. سپس میانجی گری عرفات و چند تن دیگر از سران کشورهای اسلامی بر سر جنگ ایران و عراق نیز با شکست رو به رو شد و سفرهای عرفات و همتایانش سودی نداشت.

به تدریج عرفات به سمت صدام حسین گرایش پیدا کرد و صدام نیز تا پایان عمرش حمایت همه جانبه ای از فلسطینی ها کرد. تا جایی که فلسطینی ها هم در ماجرای اشغال کویت و هم در جنگ اخیر عراق به حمایت از صدام برخاستند و نیروهای فراوانی به عراق اعزام کردند. صدام حتی در سالهایی که با ایران درگیر بود، جنگ کوتاه مدتی هم با اسرائیل داشت. حمایت عرفات از صدام به انزوای او در میان اعراب انجامید و کشورهای اسلامی دیگر به پشتیبانی وی چندان رغبتی نداشتند. فرسایشی شدن جنگ با اسرائیل هم عرفات را خسته کرده بود. او تصمیم گرفت ریسک کند و روش مبارزه اش را تغییر دهد و این بار با سیاست ورزی از اسرائیلی ها امتیاز بگیرد. از همین رو با تلاش بیل کلینتون رییس جمهور پیشین امریکا، عرفات و اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل با هم صلح کردند.

پیامد این صلح بسیار سنگین بود. اسحاق رابین از سوی افراطیون یهودی که اکنون هم مخالف اعطای هرگونه امتیاز به فلسطینی ها هستند به قتل رسید. قاتل رابین که یک جوان یهودی متعصب بود، در دادگاه گفت که به دستور خدا رابین را کشته است.

عرفات اما ماند و هر بار امتیازات اندکی از دولتمردان اسرائیلی می گرفت. عرفات توانسته بود با نفوذ جهانی و مردمی اش نظامیان تندرو و آدمکشی چون رابین و شارون را میانه رو کند. اما سرانجام دوران ماه عسل عرفات و فلسطینی ها به سر رسید و دست عرفات برای صهیونیست ها رو شد. آنها فهمیدند که عرفات در پی تشکیل دولت مستقلی به پایتختی بیت المقدس شرقی و نیز بازگشت همه آواراگان فلسطینی است. این دو امر، خط قرمز عرفات و اسرائیلی ها بود و تلاش جرج بوش، ایهود باراک و آریل شارون برای عقب نشینی عرفات بی نتیجه ماند و دستور بایکوت، حصرخانگی و قتل عرفات صادر شد. محدودیت های ایجاد شده علیه عرفات باعث عقب نشینی او نشد و ابوعمار بار دیگر به مبارزه مسلحانه گرایش پیدا کرد و از اقدامات گردان شهدای الاقصی (شاخه نظامی فتح) حمایت کرد. او حتی از مبارزان حماس و جهاد اسلامی هم پشتیبانی می کرد.

عرفات آخرین بار در پاییز سال 1376 به ایران آمد تا در نخستین ماه های دولت محمد خاتمی در کنفرانس اسلامی شرکت کند. یک خبرنگار زن ایرانی که منتظر چنین فرصتی بود به هتل محل اقامت عرفات در تهران می رود و او را هنگام خروج از اتاقش به باد انتقاد می گیرد که چرا به آرمان فلسطین خیانت کرده است؟ عرفات با آرامش خاص خود به سخنان این دختر جوان پرشور گوش می دهد و سپس به آرامی درباره دلایل صلحش با اسرائیلی ها توضیح می دهد و تأکید می کند که هر چه کرده و هر آبرویی که از دست داده برای ملتش بوده است. این خبرنگار جوان هم از کرده خود پشیمان شده و پس از مرگ عرفات از او تمجید کرد. ملت فلسطین هم که تنها داوران بر حق درباره اقدامات عرفات هستند، با وجود همه انتقاداتی که به جنبش فتح و دولت خودگردان داشته و دارند، رهبر بزرگ خود را با شکوه تمام دفن کردند. یکی از خبرنگاران غربی که در تشییع جنازه امام خمینی و عرفات حضور داشته، به شباهت های فراوان این دو مراسم اشاره کرد. اما رسانه ملی ما در آن روز که همه شبکه های خبری دنیا مراسم تشییع عرفات در قاهره و سپس فلسطین را پخش زنده می کردند، مشغول انعکاس اخبار راهپیمایی کم رونق روز قدس آن سال در ایران بود!

در مراسم تشییع رسمی عرفات در مصر که در آخرین پنج شنبه ماه رمضان برگزار شد، کمال خرازی وزیر خارجه وقت و علی اکبر محتشمی پور حضور داشتند و محمد خاتمی به دلیل تیرگی روابط ایران و مصر نتوانست در این آیین حاضر شود. همچنین در این مراسم، بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی و نمایندگان و وزرای خارجه کشورهای دنیا حضور داشتند. نکته جالب این بود که با وجود علنی و رسمی بودن این مراسم و حضور معاون وزیر خارجه امریکا، رهبران حماس از جمله خالد مشعل و نیز رمضان عبدالله رهبر جهاد اسلامی که زندگی مخفی دارند و به عنوان تروریست از سوی آمریکایی ها تحت پیگرد هستند، در این مراسم حاضر شدند.

مرگ یاسر عرفات ضربه جبران ناپذیری بر فلسطینی ها بود. در این چهار سال، اختلافات حماس با فتح عمیق تر شده است. جایگاه جهانی فلسطینی ها هم روز به روز ضعیف تر شده است. اکنون نه محمود عباس و نه خالد مشعل و اسماعیل هنیه قادر به رتق و فتق امور نیستند. در زمان عرفات، جنبش های حماس و جهاد اسلامی با وجود همه انتقاداتشان به دولت خودگردان، برای جایگاه پدرانه عرفات احترام خاصی قائل بودند. اما پس از وی، این گروه ها به خشن ترین وجه ممکن به جان هم افتادند و صدها کشته دادند. اکنون نه ابومازن دولت حماس را به رسمیت می شناسد و نه حماس ادامه ریاست جمهوری عباس را مشروع می داند. فلسطینی ها که در چند دهه گذشته سمبل کار جمعی و حزبی در جهان اسلام بودند، اکنون با بحران بزرگی دست و پنجه نرم می کنند. آیا دولت جدید اسرائیل خواهد توانست بر موج این اختلافات سوار شود؟ بزرگ ترین خطای سیاسی عرفات این بود که همه چیز را به حضور خود وابسته کرده بود. حتی مشروعیت و حیات سیاسی دولتش را! ابوعمار نتوانست با فساد مالی و اداری فزاینده تشکیلات خودگردان مقابله کند و از این جهت، حکومتش را با بحران بزرگی تنها گذاشت.