تبليغاتX
تورجان

تورجان

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

یک تفریح معنوی بی دردسر

به نمایشگاه قرآن که وارد می شوی، اولین چیزی که توجه تو را جلب می کند، آرامش و طمأنینه خاصی است که بر همه اجزای آن حاکم است. چنین آرامشی در فضای پراسترس شهری چون تهران، غنیمت بزرگی است که شاید تنها در سایه نام "قرآن" بشود به آن رسید. نمی خواهم نام این آرامش را "معنویت" بگذارم، اما نمی توان منکر شد که در چنین آرامش هایی راهی به سوی معنویت می شود پیدا کرد. در فضای داغ و خبرساز کنونی، دیدن و حس کردن این آرامش به صرف چند ساعت از وقت همه می ارزد.

مردم روزه داری را می بینی که پس از یک روز تحمل تشنگی و گرسنگی در این روزهای پایانی تابستان، به اینجا آمده اند تا بخرند و ببینند. شاید برای خیلی ها که به اینجا می آیند، گشتن در غرفه ها و دیدن محصولات قرآنی، نوعی تفریح معنوی و بی دردسر هم باشد. به همین دلیل، امسال هم فضای این نمایشگاه کمابیش به سال های قبل شبیه بود. از انتقادات به جا و نا به جا درباره کیفیت و تنوع محصولات عرضه شده که بگذری، می شود ذوق و شوق هزاران نفری را دید که در این ماه به اینجا می آیند و بخشی از وقت خود را صرف کتاب مقدس دینی خود می کنند. اینکه راضی برمی گردند یا نه، بحث دیگری است که لزوماً نمی شود نمایشگاه قرآن را به عدم کارآمدی و ارضای مخاطبان متهم کرد.

امسال هم در بیشتر غرفه ها می شد غلبه نرم افزارها و رسانه های رایانه ای و مدرن را بر رسانه های مکتوب و سنتی دید. این هم چیز عجیبی نیست. در کشوری که سرانه مطالعه آن بسیار پایین است، بسیار طبیعی خواهد بود تولیدکنندگان هم به سوی کتاب و مطبوعات نروند و جذابیت و سهولت نرم افزارهای رایانه ای را از دست ندهند.در این میان باز هم طبیعی خواهد بود که کودکان از اهداف اصلی این تولیدکنندگان باشند. بازی های رایانه ای مرتبط با موضوعات قرآنی و نرم افزارهای آموزشی ویژه کودکان از جذابیت های نمایشگاه امسال هم بود.

غربت کتاب و مطالعه را به راحتی می شود در فضای نمایشگاه حس کرد. البته نباید مسؤولین نمایشگاه را مقصر دانست، این پدیده همانگونه که اشاره شد، معلول غربت کتابخوانی در فرهنگ ما ایرانیان است. طبیعی است که امروزه هم بیش از پیش به سوی رسانه ها و محصولاتی برویم که خواسته ها و نیازهای ما را با سهولت و تنوع بیشتری در اختیار ما قرار می دهند.

البته این را هم نمی توان منکر شد که توجه بیش از حد به چنین فراورده هایی به کاهش سطح کیفی نمایشگاه منجر شده بود. بیشتر محصولات عرضه شده در غرفه ها مشابه هم بودند و دلربایی خاصی ایجاد نمی کردند. نمایشگاه بیشتر به فکر امور فانتزی و ظاهری بود و چندان اثری از جذابیت های خاص قرآنی و محصولات عمیق فکری نمی شد پیدا کرد. اما همین ویژگی به کمک نمایشگاه آمده بود تا آن را فارغ از مباحث پیچیده تفسیری و فنی، به یک تفریح معنوی آرامش بخش بدل کند. شاید خستگی روزه داران در ساعات پایانی روز بیش از هر چیزی سبب شده که نمایشگاه عملاً به فروشگاه بدل شود و از آنچه که در غرب به عنوان «نمایشگاه فرهنگی» می شناسیم دور شود.

یکی از خوبی ها و مزیت های نمایشگاه قرآن این است که می شود در آنها از فعالیت های قرآنی مؤسسات مختلف دولتی و خصوصی مطلع شد و به بررسی میزان بازدهی آنها پرداخت. پس نمایشگاه برای آدم های اهل فکر و پژوهش هم بی فایده نیست! خیلی خوب می شود دید که مؤسسات دولتی با وجود کمک ها و پشتیبانی های مالی فراوانی که در اختیار دارند، در بسیاری از اوقات در برابر مؤسسات و نهادهای خصوصی توفیق کمتری به دست آورده اند. یکنواختی موجود در فعالیت مؤسسات دولتی کاملاً مشهود است. همانگونه که تنوع موجود در فعالیت غرفه های وابسته به مؤسسات غیر دولتی نیز محسوس بود.

نمایشگاه قرآن - رمضان سال 87 - مصلی

از دیگر صحنه های دیدنی نمایشگاه، مشاوره جوانان با روحانیون مستقر در آنجاست که صحنه های جالبی خلق می کند. مشتری چنین مشاوره هایی غالباً دختران و پسران جوان هستند که گرد میزهای مدور می نشینند و از دغدغه های خود با طلبه های جوان می گویند.

برخلاف دیگر نمایشگاه ها، برخورد با بازدیدکنندگان این نمایشگاه بسیار بهتر و قابل قبول تر است و سعی شده که امکانات لازم برای مراجعین فراهم شود. البته ماه رمضان و روزه دار بودن مردم را می توان عامل مهمی در شکل گیری چنین فضای آرام و مطلوبی دانست. در این میان امسال هم از بخش های دیدنی نمایشگاه، مشاهده مردم روزه داری بود که هنگام مغرب صف کشیده بودند تا افطاری ساده نمایشگاه را تهیه کرده و کنار خانواده و دوستان خود در آرامش مصلی افطار کنند. آرامش را می توان در چهره روزه دارانی که به اینجا می آیند به وضوح دید. آرامشی که شاید بیش از هر چیز معلول روزه داری و قرآن دوستی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:57  توسط علی اشرف فتحی  | 

امروز و فردا

پدرم شهید محمد رضا فتحی در سن 21 سالگی - سال 1358

امروز بیست و هفتمین سالگرد شهادت پدرم در تورجان و فردا سومین سالگرد آغاز وبلاگ نویسی من در تورجان است. این روزها یاد شهدا برای مردم ما معنای دیگری دارد. یاد همه شهدا به خیر!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 13:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

دیالکتیک مرجعیت و معترضان

این روزها اگر جستجوی گذرایی هم در سایت ها، وبلاگ ها و مطبوعات بکنیم و یا به موضع گیری های فعالان سیاسی و نامه های سرگشاده ای که می نویسند، بنگریم می توانیم انبوه گلایه های معترضین به وقایع چند ماه اخیر را نسبت به مسأله ای به نام «سکوت مراجع تقلید شیعه» دریابیم. این گلایه ها تنها از زبان معترضین شنیده نمی شود. اتفاقاً سه روز پس از انتخابات و درست در لحظاتی که جمعیت انبوه و میلیونی مردم تهران در تظاهرات تاریخی 25 خرداد به نتیجه بهت آور شمارش آرا اعتراض می کردند، چند صد طلبه حامی احمدی نژاد در مدرسه فیضیه قم گردآمده و سپس با سر دادن شعارهایی علیه هاشمی رفسنجانی (با مضامینی همچون منتظری دوم، اکبرشاه و بت بزرگ) به سمت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم حرکت کردند و در قطعنامه شدیداللحنی خواهان موضع گیری مراجع تقلید به نفع احمدی نژاد شدند. این درخواست با بی اعتنایی مطلق مراجع تقلید شیعه مواجه شد و فشارها و رایزنی های گسترده روحانیون حامی دولت نیز نتوانست بزرگان حوزه را به تأیید نتیجه انتخابات ترغیب کند.

به موازات تداوم گلایه های حامیان دولت، معترضان نیز پس از ناامید شدن از نهادهای مسؤول از مراجع تقلید استمداد کرده و در نامه های سرگشاده ای خواهان وساطت آنان شدند. در ابتدا سران معترضین خواهان دخالت مراجع تقلید در بحث ابطال انتخابات بودند. اما با آغاز برخوردهای کم سابقه و خونین با معترضین، موضوع این درخواست ها به سمت جلوگیری از اقدامات خشونت بار مسؤولین چرخش یافت. اما چرا مراجع تقلید به عنوان داور مورد قبول معترضین برگزیده شدند؟ پاسخ روشن است. جدای از آنکه مراجع تقلید به عنوان پیشوایان دینی و معنوی جامعه، همواره از سوی ستمدیدگان به عنوان ملجأ و پناهگاه امن شناخته می شده اند، در اتفاقات اخیر نیز سران معترضین به خوبی می دانستند که مراجع تقلید شیعه در 4 سال گذشته روابط تیره و سردی با دولت نهم داشته اند. در طول سی سال گذشته همواره مراجع تقلید به عنوان حامیان منتقد حکومت مطرح بوده اند. اما این تعامل از چهار سال پیش به بن بست رسید و در رویداد بی سابقه ای، دیدار با مقامات دولتی دو بار از سوی مراجع تقلید مهم قم تحریم شد. تحریم نخست دوسال و نیم پیش با وساطت هاشمی رفسنجانی شکسته شد و تحریم دوم ماه هاست که پابرجاست. از همین رو می توان دریافت که چرا سفر انتخاباتی میرحسین موسوی در فروردین امسال با استقبال کم نظیر مراجع قم رو به رو شد.

اما پس از 22 خرداد که باید آن را به عنوان نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی در نظر بگیریم، این فرایند با چالش های بنیادین مواجه شد. مراجع تقلید از فردای انتخابات با توقع حداکثری دو گروه مواجه شدند. گروه نخست که بدنه قدرتمندی از روحانیون و طلاب حوزه را همراه خود داشت، خواهان تأیید انتخابات و ارسال پیام تبریک به احمدی نژاد بود و گروه دوم که بدنه اصلی آن را دانشگاهیان، نخبگان، مدیران ارشد سه دهه اخیر و قشر متوسط جامعه تشکیل می دادند، همراهی مراجع تقلید را با معترضان خواستار می شد.

طبیعی است که مرجعیت به عنوان نهاد حامی سنت در جامعه، نمی توانست انقلابی گری گروه معترض را برتابد و همه اعتبار خود را برای آن هزینه کند. اساساً چنین انتظاری از نهادهایی مثل نهاد دیرپای مرجعیت نا به جاست. تلاش برای وارد کردن همه اجزای ساختار مرجعیت (همه مراجع تقلید) به یک کوشش رادیکال و ساختارشکنانه، به از دست دادن همه برگ های برنده بازی منجر می شود و راه را برای اقدامات اصلاحی می بندد. تجربه نیز نشان داده که مرجعیت در چنین مواردی به صورت های مختلف توانسته هم به جنبش های مردمی یاری رساند و هم با جلب اعتماد حاکمان، از رادیکال شدن عملکرد حکومت ها جلوگیری کند. طبیعی است که نیاز به مراجعی که معتمد حاکمان باشند و برای حقوق مردم با آنها رایزنی کنند، یک نیاز بنیادین است. همانقدر که به مراجع تقلید انقلابی و رادیکال نیاز داریم، به مراجع تقلید سازشگر نیز محتاجیم تا به خوبی از عهده کنترل حاکمان برآییم.

انقلاب اسلامی را می توان یک تجریه عینی از این نوع بازی پیچیده دانست. در دو نوشته ای که درباره حضرات آیات عظام سید احمد خوانساری و سید هادی میلانی برای صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی نوشته بودم، به همین نکته اشاره کردم که این دو مرجع از سوی انقلابیون و مبارزین تندرو به سازشکار بودن و عدم همراهی با جنبش مردمی متهم می شدند. اما اکنون به خوبی می دانیم که وجود این دو مرجع که مورد احترام ویژه حکومت و محبوب توده های مردم نیز بودند، تا چه حد در تعدیل سیاست های سرکوب گرانه رژیم پهلوی مؤثر بوده است. چنین پشتوانه هایی در کنار پشتوانه های انقلابی نظیر امام خمینی به تکمیل همه اجزای لازم برای تغییر شرایط موجود کمک می رساند.

اکنون نیز همه به خوبی می دانیم که در دعوای نتیجه انتخابات با وجود همه درخواست ها و رایزنی های دولتی، هیچ مرجع تقلیدی تاکنون حاضر نشده که جانب مدافعان نتیجه انتخابات را بگیرد. همانگونه که اخبار موثق رسمی و نیمه رسمی حاکی از تلاش گسترده مراجع برای جلوگیری از وسعت یافتن دامنه خشونت ها علیه معترضین بوده است. حتی آیت الله العظمی سیستانی با ارسال پیام های شفاهی نسبت به وقایع اخیر ایران ابراز نگرانی شدید کرده و از روند دادگاه ها به شدت انتقاد کرد. در قم و مشهد نیز مراجع تقلید با ارسال پیام های شفاهی و کتبی از نوع عملکرد مسؤولین انتقاد کرده و از جایگاه و اعتبار خود برای تعدیل شرایط موجود بهره گرفته اند. همه اینها می تواند موفقیت بزرگی برای معترضین باشد، اگرچه همه نیازها و انتظارات آنها را برآورده نکرده باشد.

البته در اینجا قصد من این نیست که به عنوان یک طلبه از کلیت کارنامه مراجع تقلید دفاع کنم. بی تردید انسان به قول شهید مدرس دائم الخطاست و هرگونه انتقادی به او رواست. سخن من این است که از هر نهاد و جایگاهی به اندازه لازم بهره بگیریم و توقع داشته باشیم و نخواهیم که همه اعتبار آن به گونه یکسان (انقلابی و رادیکال) هزینه شود. سیستم و ساختار موجود در نهاد مرجعیت همواره ترجیح داده که نقش خود را فارغ از جنجال های خبری رسانه ها ایفا کند. طبیعی است که رایزنی های پشت پرده نمی تواند انتظارات انقلابی یک جنبش را برآورده نماید، اما این بدان معنا نیست که چنین سیستمی ناکارآمد و نادرست است.

برای موفقیت در یک فعالیت نفس گیر سیاسی و فرهنگی، به نهاد دیرپا و پرنفوذ مرجعیت نیازمندیم و نباید به دلیل انتظارات بالای خود، از آن مأیوس شویم. حذف مرجعیت و یا تخریب آن فقط می تواند به سود کسانی باشد که می خواهند حقوق مردم را نادیده بگیرند و کشور را به لبه پرتگاه ببرند.

همین نوشته در موج آزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:28  توسط علی اشرف فتحی  | 

ایران برای چه کسانی؟

مرحوم سید عبدالعزیز حکیم

چند روز پیش از کنار حرم حضرت معصومه (ع) رد می شدم. صحنه ای را دیدم که نتوانستم به راحتی از آن بگذرم. این عکس و این نوشته در این مکان، برایم معنادار بود. کنار تصویر مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سید عبدالعزیز حکیم، یکی از سخنان وی را آورده اند که گفته بود:

« ما خواهان عراق مستقل، یکپارچه و با ثبات هستیم که همگی در آن طبق اصل "عراق برای همه عراقی ها" برادرانه زندگی کنند.»

به یادم آمد که ده سال پیش در همین حوالی، علیه مشارکتی ها سخنرانی و تظاهرات می شد و مهم ترین اتهام آنها این بود که شعار «ایران برای همه ایرانیان» را سر می دهند و خواهان مشارکت دادن غیرخودی ها در سرنوشت کشورند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 13:4  توسط علی اشرف فتحی  | 

روانی

چند روز پیش در محضر یکی از علمای بزرگوار قم، سخن از نامه اخیر پزشکان برجسته کشور درباره ضرورت بررسی سلامت روانی برخی مسؤولان کلیدی کشور به میان آمد. این عالم بزرگوار که در سال های پیش از انقلاب در هیأت مدیره انتشارات نسل جوان با آیت الله مکارم شیرازی در نشر کتب و مجلات مذهبی همکاری می کرده، گفت که آن سال ها یکی از دو روزنامه سراسری (کیهان یا اطلاعات) خبری به نقل از یک نشریه معتبر غربی منتشر کرد که می گفت طبق پژوهش های انجام شده، همه سیاستمداران از سلامت روانی برخوردار نیستند!

ایشان می گفت که ما هم این خبر را در نشریه خود درج کردیم. مدتی بعد آیت الله مکارم شیرازی به وزارت فرهنگ و هنر احضار شده و نسبت به درج این خبر که متضمن توهین به سران مملکت از جمله اعلی حضرت بود، بازخواست شد. آقای مکارم توضیح داده بود که این خبر را به نقل از یک روزنامه سراسری داخلی نقل کرده ایم. اما آن مقام مسؤول پاسخ داده بود که وقتی آن روزنامه این خبر را منتشر می کند، هم در صفحه اول و هم در صفحه آخرش عکس شاه و شهبانو را قرار می دهد و از آنها تمجید می کند، اما در نشریه شما که خبری از نام و یاد شاه و شهبانو نیست، درج چنین خبری توهین آشکار به سلامت روانی اعلی حضرت آریامهر است!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

پایان آخرین بازمانده

جرج بوش و مرحوم سید عبدالعزیز حکیم

توضیح: این نوشته را امروز پس از اعلام خبر درگذشت حجة الاسلام سید عبدالعزیز حکیم برای سایت رسائل نوشتم.

***********************

با درگذشت سید عبدالعزیز حکیم روحانی و سیاستمدار برجسته عراقی، پرونده پسران مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حکیم مرجع فقید شیعیان عراق بسته شد و شیعیان عراق نیز شاخص ترین چهره سیاسی خود را از دست دادند.

حجة الاسلام عبدالعزیز حکیم در حالی در سن شصت سالگی در تهران درگذشت که برادر بزرگ ترش آیت الله سید محمد باقر حکیم که مدتی پس از سقوط حکومت صدام از ایران به عراق بازگشته بود، چند ماه بعد در شهریور 1382 طی یک عملیات تروریستی خونین در کنار حرم امام علی (ع) به طرز دردناکی به شهادت رسیده بود.
 پس از ترور آیت الله حکیم، عبدالعزیز به ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق برگزیده شد و نقش بی بدیلی در روند ثبات عراق ایفا کرد. اکنون شش سال پس از ترور خونین برادر، عبدالعزیز حکیم نیز به عنوان واپسین فرزند پسر از نسل پدر نامدارش در بیمارستان دانشوری تهران درگذشته و آینده سیاسی عراق را با یک خلأ جدی مواجه کرده است.
خاندان مقاومت و سیاست
خانواده حکیم در میان بیوت مراجع تقلید تاریخ شیعه از ویژگی منحصر به فردی برخوردار بوده است. علاوه بر تأثیرگذاری بی نظیر این بیت در تاریخ سیاسی معاصر عراق، بیش از 60 نفر از علما، فضلا و دیگر چهره های فعال این خاندان قربانی خشونت کور رژیم بعثی صدام شده و به روش های گوناگونی شکنجه و جان باخته بودند. بیش از 60 شهید این خاندان، بیت حکیم را به بیت محبوب و مقبول میلیون ها شیعه عراقی بدل کرده و قدرت کم نظیری به آن بخشیده است.
اصالت این خاندان به پزشک اصفهانی دربار شاع عباس صفوی بارمی گردد که در جریان سفر مقتدرترین پادشاه سلسله صفویه به عتبات عالیات به درخواست اهالی نجف در آن دیار ماندگار شد و حکیم عراقی ها شد. از نسل این حکیم باشی شاه عباس، علما و مراجع تقلید بزرگی برخاستند که نامدارترین آنها آیت الله العظمی سید محسن طباطبایی حکیم بود. وی که پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی در ایران، حدود یک دهه به یکی از مراجع تقلید بزرگ شیعه بدل شده بود، سد محکمی در برابر افزون خواهی های حزب بعث شد و محدودیت ها و سختی های فراوانی را به جان خرید.
اما پس از درگذشت وی بود که سختگیری ها بر فرزندان و خاندان وی شدت گرفت و به جدال خونینی بدل شد. فرزندان این مرجع فقید به سازماندهی اعتراضات مردمی علیه استبداد بعثی ها پرداخته و امید میلیون ها شیعه عراقی شدند. آنها یکی از پس دیگری زندانی، شکنجه و کشته می شدند و نام خاندان حکیم به سمبل مقاومت مظلومانه عراقی ها بدل شده بود. از میان ده پسر آیت الله حکیم، هفت نفر از آنها به دست صدام شهید شدند که برخی از آنها از مجتهدین نجف شمرده می شدند.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تجاوز صدام به کشورمان، باقی مانده این خاندان به ایران مهاجرت کرده و مقیم تهران شدند تا رهبری مبارزه مسلحانه و سیاسی علیه صدام را از ایران ادامه دهند. آیت الله سید محمد باقر حکیم به همراه آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی در امتداد فعالیت حزبی پیشین خود در حزب الدعوة الاسلامیة، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را تأسیس کرده و شاخه نظامی آن را نیز به نام سپاه بدر برای جنگ علیه حکومت صدام راهی جبهه های جنگ ایران علیه عراق کردند.
پس از استعفای آیت الله هاشمی شاهرودی از ریاست مجلس و استقرار دائمی وی در حوزه علمیه قم، سید محمد باقر حکیم از سخنگویی مجلس به ریاست آن ارتقا یافت و برادرش عبدالعزیز نیز مرد شماره 2 این حزب سیاسی – نظامی شد. عبدالعزیز حکیم در طی دو دهه اقامت اجباری در ایران، توانست به چهره اصلی دیپلماتیک حزب بدل شده و راه را برای زعامت دینی برادرش هموار کند. وی به نمایندگی از برادر در مذاکرات متعدد با مقامات سیاسی غرب حاضر می شد و نقش مهمی در سقوط دولت صدام ایفا کرد.
با فروپاشی حکومت حزب بعث در فروردین 1382 اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق نیز به تدریج به کشورشان بازگشته و عهده دار امور سیاسی و امنیتی شدند. آیت الله محمد باقر حکیم نیز که به اذعان بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا رهبر معنوی میلیون ها عراقی بود، چند هفته پس از آزادی عراق در میان استقبال عظیم مردمی به نجف بازگشت و امام جمعه نجف شد. او که نقش مهمی در تعدیل مواضع تندروانه برخی گروه های شیعیان عراقی علیه قوای متفقین ایفا می کرد، به تدریج نشان داد که ترجیح می دهد به یکی از رهبران مذهبی شیعه در عراق بدل شود و امور سیاسی و حزبی را به برادر کوچکش عبدالعزیز واگذارد.
اما تروریست های وابسته به حزب بعث به او مهلت ندادند و شهریور شش سال پیش با انفجار انتحاری یک خودرو پس از برگزاری نماز جمعه اول ماه رجب در حرم امام علی(ع)، آیت الله حکیم در کنار ده ها نفر دیگر به شهادت رسید.

دیدار مرحوم سید عبدالعزیز حکیم با هاشمی رفسنجانی در اواخر عمر


سال های عبدالعزیز
در شش سال گذشته اگرچه آیت الله محمد سعید حکیم یکی از علمای خاندان حکیم در کنار آیت الله العظمی سیستانی به عنوان یکی از مراجع اربعه نجف شناخته می شد، اما نقش پررنگ سید عبدالعزیز که جانشین برادر شده بود، خاندان حکیم را همچنان به عنوان گروه مؤثر در سیاست ورزی عراق حفظ کرد.
علاوه بر آنکه ریاست دوره ای شورای انتقالی حکومت عراق مدتی به عبدالعزیز حکیم واگذار شده بود، نیروهای وفادار به وی توانستند اکثریت قابل توجهی در پارلمان و دولت عراق به دست گیرند. روابط نزدیک وی با مراجع نجف سبب شده بود که نفوذ وی از دیگر شخصیت ها و گروه های دیگری شیعه همچون مقتدا صدر و حزب الدعوة بیشتر باشد.
حزب او دو سال پیش کلمه «انقلاب» را از نام خود برداشت و به مجلس اعلای اسلامی عراق تغییر نام داد. با این حال ابتلای عبدالعزیز حکیم به بیماری سرطان ریه از سه سال پیش روند نقش آفرینی این خاندان را با چالش های جدی مواجه کرده است. اگرچه حجة الاسلام سید عمار حکیم فرزند ارشد عبدالعزیز در سه سال گذشته به تدریج توانسته نقش محوری پدر را به عهده گیرد، اما هنوز معلوم نیست که آیا کاریزمای بیت حکیم همچنان در ساختار سیاسی عراق اثر خواهد داشت یا از قدرت آن کاسته خواهد شد؟

همین نوشته در سایت فرارو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

روانی، فاسق، ظالم و باقی اتهامات

1-      گویا شبهات جدی درباره  برخی حضرات، آنچنان بر دوستان حامی آنها گران آمده که ترجیح می دهند با فرافکنی قضیه، شخصیت های مخالف را به عدم تعادل روانی متهم کنند. چند روز پیش برخی سایت های جناح اصولگرا خبر دادند که پزشک معالج کروبی نسبت به حاد شدن مشکلات روانی وی ابراز نگرانی کرده است! اگرچه مضحک بودن این ادعا چندان نیاز به بحث ندارد ولی دیروز مشخص شد که این کشف مهم دوستان تا چه حد مستند بوده است!

البته ماه گذشته نیز همین دوستان درباره آیت الله منتظری ادعای مشابهی را مطرح کرده بودند که سستی آن بر آگاهان مخفی نبود، اما آیت الله منتظری در دستخطی به این ادعای اصولگرایان بی تقوا پاسخ داد. البته بعید می دانم که شبهه این دوستان هنوز هم برطرف شده باشد. توصیه می کنم که ظهرها سری به دفتر آقای منتظری در قم بزنند و ببینند که ایشان با وجود کهولت سن و بیماری، هنوز هم نماز جماعت ظهر و عصر را اقامه کرده و به تدریس روزانه کتاب اخلاقی «جامع السعادات» ادامه می دهد. عکس زیر را پریروز از درس ایشان گرفته ام. اگرچه طبق قاعده «دو دو تا ده تا» حضور مستمر آیت الله منتظری هم نمی تواند برای این دوستان، موجب تردید در اخبار کذب، مضحک و شرم آور سایت های مدعی اصولگرایی شود. آقای منتظری در آستانه نود سالگی هنوز هم آیات قرآن، عبارات نهج البلاغه و متون درسی حوزوی و حتی اشعار ادبی شاعران عرب همانند الفیه ابن مالک را به خوبی به یاد دارد.

درس اخلاق آیت الله منتظری - اول شهریور 1388

گویا نامه پزشکان مشهور کشور از جمله دکتر سید حسن عارفی وزیر اسبق بهداری و سرپرست تیم معالج امام خمینی درباره ضرورت بررسی سلامت روانی مسؤولان کلیدی کشور برای برخی گران تمام شده است!

2-      دوست خوبم امیرحسین ثابتی عزیز به پاسخ من پاسخ دیگری داده و در وبلاگش هم منتشر کرده است. فکر می کنم تنها نقطه مورد اختلاف ما با ایشان، بحث نفی عدالت از آیت الله صانعی است که سبب شده ادامه بحث نیز چندان فرقی در حصول توافق ایجاد نکند. ایشان خواهان محاکمه آقای صانعی و رسیدگی قضایی به اتهام قذف است. من هم به هیچ وجه حامی مصونیت مراجع تقلید از پیگرد قضایی نیستم و البته معتقدم که در این صورت، هیچ استثنایی نباید وجود داشته باشد. متقابلاً باید توهین کنندگان به بزرگان و شخصیت های دیگر و عوامل جنایت های اخیر نیز در هر پست و مقامی باید در برابر قاضی عادل و داور بی طرف (نه موجوداتی مثل دکتر سعید مرتضوی و زیردستان ایشان چون قاضی صلواتی) پاسخگوی اتهامات خود باشند. طبق شرع و قانون اساسی همه در برابر قانون برابرند و ما به مکتبی مباهات می کنیم که پیشوای آن علی (ع) خود را در برابر قاضی منصوب خود قرار داده و حاضر به پذیرش محکومیت خودش می شود. با این حساب از این به بعد کار را باید به قانون سپرد و مباحثه من و امیرحسین عزیز هم بیش از این سودی ندارد و تکرار مکررات است. باز هم از حوصله جناب ثابتی عزیز و همه دوستان تشکر می کنم.

3-      دیروز سر راهمان سری به مصلی تهران و نمایشگاه ( یا به عبارت بهتر، فروشگاه) قرآن زدیم و افطار را در آنجا مهمان دوست خوبم حمید هاشمی بودیم. کاش از این فرصت ها و امکانات کم نظیر بهره های عمیق و ارزنده ای می بردیم. تجربه نشان داده که اینگونه اقدامات ظاهری پیشاپیش شکست خورده و در قرآنی کردن فضای کشور بی اثر است. ولی چه می توان کرد که کار دست نا اهلان و نا محرمان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم درباره مرجعیت آیت الله صانعی

پس از نوشته قبلی ام در نقد نوشته دوست عزیزم جناب آقای امیرحسین ثابتی، ایشان پاسخی به من داده اند که در کامنت های آن پست درج شده است. ایشان نوشته اند:

برادر عزیز جناب آقای فتحی

سلام

اجمالا چند نکته پیرامون مطلبی که نوشتید:

1. در معرفی بنده ذکر کرده اید "مسئولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارم". تقاضا دارم ذهنیات خودتان را جایگزین واقعیت نکنید. شرح این ماجرا مفصل است اما همین قدر مقدار توضیح مکفی است که مسئولیت بسیج دانشجویی یک دانشکده از 25 دانشکده دانشگاه تهران اهمیتی ندارد چه آنکه اگر تمام این 25 دانشکده را هم در ید مدیریت حقیر تصور کنید باز هم صورت مسئله همان است! چون فکر می کنم دید بنده با شما در این رابطه بسیار متفاوت است.

2. در دفاع از مرجعیت آقای صانعی به سابقه ایشان در نمایندگی از حضرت امام و تایید فقاهت ایشان توسط امام را یادآور شده اید. تعجب می کنم از شما که لا اقل 7 سال سن تان بیش از من است و باید خیلی چیزها را شما به بنده یادآوری کنید نه من به شما ...

3. بنده بحثی پیرامون میزان سواد و علم آقای صانعی ندارم. همچون خود آقای منتظری که در علم فقاهت ایشان تردید نیست و امام نیز بارها از ایشان به عنوان "فقیه عالیقدر" یاد می نمودند اما تنها مرجعیت ایشان را مطرح کردم و در پس آن نیز متذکر شدم که "عدالت" از شرایط اساسی و بنیادین مرجعیت است و اگر کسی عدالتش مخدوش شود به تبع آن خود را مرجع بداند یا نداند تقلید از او جایز نیست. بدیهی هم هست که نه فتوا داده ام و نه در چنین جایگاهی هستم بلکه صرفا نظر شخصی خود را عنوان نموده ام.

4. در مورد نسبت حرامزاده به رییس جمهور فرموده اید این برداشت را ندارید. بنده هم آن قدر توانایی فهم و تحلیل دارم که آقای صانعی آن عبارت سخیف را در ادامه تمثیلی که ذکر کرده است بکار برده اما کیست که نداند این جمله بخصوص وقتی پس از توصیف مراسم تحلیف ریسس جمهور بکار برده می شود آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد.

5. در بحث اشاره به فتاوای شاذ و ... هم جا دارد عرض کنم که این اتفاق در بسیاری مواقع در تاریخ مرجعیت شیعه افتاده است. بخصوص در صدر مشروطه که نخستین دوره های برخورد تمدن ایرانی با موج مدرنیزاسیون بود اما بحث بنده این است که در موارد تاریخی مورد اشاره فتاوای شاذ و نادر بیشتر یک اسثنا بوده است اما متاسفانه آقای صانعی این مدل از فتاوا را نه تنها مبدل به یک "رویه" نموده اند که ضدیت برخی از آنها با احکام شریعت آنقدر آشکار است که نه صدای امثال بنده بی سواد دانشجوی غیرحوزوی را! که بسیاری از مراجع را هم به آسمان بلند نموده است!

علی ای حال با عرض پوزش از تصدیع وقت و توضیحاتی که ارائه نمودم انتظار داشتم تا این حد برداشت های سطحی را به عنوان قضاوت نهایی قرار ندهید.

موفق و موید باشید.

برادر کوچک شما - امیرحسین ثابتی

ضمن سپاس از پاسخی که داده اند، لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم:

1-      سال ها پیش من هم در بسیج مساجد و یا بسیج مدارس حوزه علمیه قم فعالیت کرده و مسؤولیت هایی داشته ام و با ساختار این نهاد آشنا هستم. فکر نمی کنم که مسؤولیت بسیج دانشجویی یکی از دانشکده های مهم دانشگاه تهران که آن نیز مهم ترین مرکز آموزش عالی کشور است، آن هم در شرایط کنونی کشور پست چندان کم اهمیتی باشد. ظاهراً امیرحسین عزیز شکسته نفسی کرده اند.

2-      باعث بسی خرسندی است که ایشان بر خلاف بسیاری از دوستانشان گفته اند که بحثی درباره علم و اجتهاد آقای صانعی ندارند و تلویحاً پذیرفته اند که ایشان را مجتهد می دانند. اما باز هم بحث عدالت ایشان را پیش کشیده و لابد ایشان را فاسق دانسته اند تا صلاحیت مرجعیت را ایشان بگیرند. من همانگونه که بارها ثابت کرده ام، ارادت ویژه ای نسبت به هیچ یک از بزرگان حوزوی و سیاسی کشور ندارم و همه را در صورت ضرورت مورد نقد قرار داده ام. درباره آیت الله صانعی نیز چندین بار نوشته های انتقادی در همین وبلاگ نوشته و برخی مریدان و مقلدان ایشان را گله مند کرده ام. اکنون هم ایشان را مرجع اعلم نمی دانم و به هر کسی که از من ِ طلبه درباره مرجع تقلید اعلم بپرسد، سه مرجع بزرگ فعلی (حضرات آیات وحید خراسانی، منتظری و سیستانی) را معرفی می کنم.

درباره عملکرد و روش های اجتماعی و حتی فقهی همه مراجع تقلید بزرگوار نیز به فراخور دانش و سوادم نقدهایی داشته و دارم. اتفاقاً نقدهایم نسبت به آقای صانعی بیش از همه مراجع دیگر است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان را مرجع ندانم. بپذیریم یا نپذیریم تعداد مقلدان ایشان از بسیاری مراجع دیگر بیشتر است و به هر دلیلی محبوبیت بالایی میان بخش وسیعی از جامعه دارند. درباره تأیید قطعی اجتهاد ایشان از سوی امام خمینی نیز نتوانستم پاسخ آقای ثابتی را درک کنم. امام خمینی همانگونه که مرتبت بسیار والای آیت الله منتظری را در پیش و پس از انقلاب بارها و بارها تأیید کرده اند، در سخنرانی ها و مکتوبات خود بر توان بالای اجتهادی آقای صانعی هم صحه گذارده اند. حتماً می دانید که تصدی پست هایی چون دادستان کل کشور، فقیه شورای نگهبان یا امام جمعه قم در سال های نخست انقلاب نشان دهنده عنایت بالای امام به میزان کارآیی علمی و سیاسی افراد بود. نه مثل امروز که یک روضه خوان کم سواد و خرافاتی هم می تواند نماز جمعه بخواند!

3-      خوشبختانه آقای ثابتی عزیز در پاسخ خود تصریح کرده اند که اتصاف صفت حرامزاده به احمدی نژاد در سخنان آقای صانعی، آن قدر دو پهلوست که وجه اطلاق آن به رییس جمهور و به نوعی مصداق یابی برای آن تمثیل بیشتر بر وجه دیگر آن می چربد، بنابراین ایشان پذیرفته اند که نمی توان به طور قطع و یقین آقای صانعی را محکوم به حد شرعی قذف و اسقاط از عدالت کرد. چراکه به تصریح بسیاری از کسانی که آن سخنرانی را دیده و شنیده اند، عدم قذف احمدی نژاد از سوی آقای صانعی کاملاً مبرهن است و حتی اگر سخن آقای ثابتی را بپذیریم که احتمال قذف می چربد، باز هم حد قذف بنا بر «قاعده درء» جاری نمی شود. چرا که با کوچک ترین شبهه و شکی، حد را می توان نفی کرد. علاوه بر اینها کاملاً واضح است که صفت حرامزاده در سخنرانی آقای صانعی درباره هرکسی که به کار رفته باشد، ربطی به مسأله دار بودن نطفه آن فرد ندارد و استفاده از یک اصطلاح مطایبه آمیز رایج است. ضمن آنکه باز هم باید متذکر شوم که در صورت اثبات قذف نیز باید کس دیگری شاکی باشد نه فلان امام جمعه یا فلان فعال سیاسی!

4-      درباره صدور فتاوای شاذ و نادر از سوی آقای صانعی نیز در نوشته قبلی ام گفته ام که نمی تواند منجر به اسقاط فردی از مرجعیت شود مگر آنکه سستی مبانی این فتاوا روشن باشد و به قول آقای ثابتی این سستی در افتا به رویه یک فقیه بدل شود. اما صدور چند فتوای شاذ از سوی آقای صانعی که برخی از آنها به تدریج از سوی مجمع تشخیص مصلحت و مجلس به قانون تبدیل می شوند، نمی تواند مرجعیت ایشان را مخدوش کند. اگر به تاریخ فقه و فقها بنگریم خواهیم دید که فتاوای آقای صانعی چندان بی سابقه هم نیستند و از سوی دیگر، فقهای چالش برانگیزی داشته ایم که چندین برابر آقای صانعی در برابر جو غالب و فتاوای مشهور زمان خود ایستاده و تنش های فراوانی را تحمل کرده اند و برخلاف تصور آقای ثابتی اینگونه نوگرایی ها به دوره مشروطه برنمی گردد و سابقه دیرینه ای در قرون گذشته فقه شیعه دارد. نمونه بارز آنها ابن ادریس حلی است که امروزه از سوی برخی محققین به عنوان نماد و پایه گذار عقل گرایی در فقه شیعه شناخته می شود. حتی صدور فتاوای شاذ از سوی امام خمینی نیز در دهه پایانی عمر ایشان به یک رویه بدل شده بود و فتاوای ایشان به طور قطع و یقین از نظر ساختارشکنی از فتاوای آقای صانعی چالش برانگیزتر بوده و هستند که در نوشته چه نیازی است به خمینی؟  به آن پرداخته ام.

در پایان باز هم از پاسخ دوست عزیزم آقای ثابتی تشکر کرده و امیدوارم این بحث به غنای علمی بنده و همه دوستان کمک کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:39  توسط علی اشرف فتحی  | 

ارتباط هلو و حرامزادگی!

حضرات آیات صانعی، مرحوم خلخالی، مرحوم مشکینی و مرحوم آذری قمی به آیت الله منتظری در نماز جمعه قم در خرداد 62 اقتدا کرده اند

 حضرات آیات صانعی، مرحوم خلخالی، مرحوم مشکینی و مرحوم آذری قمی به آیت الله منتظری در نماز جمعه قم در خرداد 62 اقتدا کرده اند

*******************

مدت هاست که در کشور ما هیچ چیز و هیچ کس سر جای خودش نیست. همه به خود حق می دهند که درباره هر چیزی نظر بدهند و هر پستی را به ناحق اشغال کنند. یک "هلو" را که باید خورده شود، وزیر بهداشت می کنند و یا یک وبلاگ نویس یا فعال سیاسی غیر حوزوی به خود حق می دهد که درباره فقیه بودن یک روحانی سخن بگوید!

این روزها پس از سخنرانی اخیر آیت الله یوسف صانعی در گرگان، رسانه های "فوق اصولگرا" فریاد برآورده اند که این آیت الله 72 ساله اصفهانی شرعی بودن نطفه رییس جمهور را زیر سؤال برده و از این رو مستحق اجرای حد شرعی قذف است. امروز هم دیدم که یکی از دوستان نادیده وبلاگ نویس که مسؤولیت مهمی در بسیج دانشجویی دارد و از چهره های فعال رسانه ای حامی دولت است، کار همه را راحت کرده و با «یک دلیل ساده» ثابت کرده که آقای صانعی اصلاً مرجع تقلید نیست که بخواهیم مرجعیت را از وی سلب کنیم.

با کمال پوزش از این دوست نادیده، باید بگویم که به عنوان طلبه ای که ده سال است در قم درس می خوانم و پیش از این نیز برخی دیدگاه ها و عملکرد حضرات آیات منتظری و صانعی را نقد کرده ام، به خود حق می دهم که نکاتی را به ایشان و دوستانشان که مشابه دلایل ایشان را تکرار می کنند، یادآوری می کنم.

اگر خیلی ها ندانند حتماً جناب ثابتی باید بدانند که فرق فقیه و مرجع تقلید چیست؟ کسی که بتواند در موضوعات فقهی صاحب نظر شود و دیدگاه مستقلی ارائه کند، مجتهد یا فقیه نامیده می شود. حال اگر یک فقیه به هر دلیلی مورد اقبال عمومی قرار گیرد و بخشی از مردم به نظریات وی مراجعه کنند، آن فقیه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته می شود. پس مرجعیت یک مؤلفه علمی مستقل نیست. فقهای بزرگی داشته ایم که از سرآمدان فقه و اصول بوده اند و هیچ گاه رساله ای منتشر نکرده اند و به وادی مرجعیت گام ننهاده اند. در زمان معاصر می توان به مرحوم آیت الله باقر سلطانی طباطبایی (پدر همسر مرحوم سید احمد خمینی) اشاره کرد که استاد مسلم و بی بدیل بسیاری از مراجع و فقهای کنونی بودند و هیچ گاه به عنوان یک مرجع تقلید شناخته نشدند.

امام خمینی نیز پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی با وجود آنکه از بیست سال قبل از آن، به عنوان یکی از بزرگان حوزه قم شمرده می شدند، ترجیح دادند که رساله توضیح المسائل منتشر نکنند. پس از دستگیری ایشان در خرداد 42 و تصمیم رژیم برای اعدام ایشان، مراجع تقلید و بزرگان روحانی سراسر کشور به تهران مهاجرت کردند و کتباً بر صلاحیت ایشان برای مرجعیت صحه گذاردند تا بتوانند ایشان را مشمول قانون ممنوعیت اعدام مراجع تقلید کنند و موفق هم شدند. پس این تصور برخی مخالفین امام که همواره می گویند مرجعیت ایشان ساختگی بود و ایشان در حد مرجعیت نبودند، به دلیل ناآگاهی این مخالفین نسبت به مراتب علمی حوزه علمیه است. بسیاری از کسانی که مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند از شاگردان ایشان بودند (مثل حضرات آیات منتظری، ربانی شیرازی، صالحی نجف آبادی و ... ) بدیهی است که یک شاگرد نمی تواند به استادش مدرک علمی اعطا کند!

با توجه به توضیح فوق، آقای صانعی قطعاً از مراجع تقلید محسوب می شود و اتفاقاً سابقه تحصیل و تدریس حدوداً 60 ساله و آثار وی نشان می دهد که از توانایی لازم برای فقاهت برخوردار است. مهم تر اینکه اجتهاد وی به تأیید قطعی امام خمینی رسیده و ایشان فقیه منصوب امام در پست هایی نظیر دادستان کل کشور، امام جمعه قم و فقیه شورای نگهبان بوده اند. کسانی که در سال های گذشته به بهانه های مختلف اجتهاد ایشان را زیر سؤال می برند، باید پاسخگوی این احکام امام خمینی هم باشند. یقیناً سابقه حوزوی ایشان بیشتر از فقهایی است که این روزها در تریبون های گوناگون برای مخالفین خود خط و نشان می کشند و خود را مالک مال و جان و ناموس مردم فرض می کنند! اگر خیلی ها ندانند، لااقل خیلی از بزرگان حوزه می دانند که برخی از این حضرات از عهده حل تمارین ساده کتاب «مبادی العربیة» هم عاجز بوده اند و امروز خود را آیت مطلق العنان خدا می دانند!

جناب ثابتی در ادامه ادعا کرده که چون نام آقای صانعی در فهرست مراجع اعلام شده از سوی جامعه مدرسین در سال 73 نبوده است، پس ایشان از مراجع تقلید نیست! آقای ثابتی عزیز! نام چند نفر از فقها و مراجع تقلید مسلم و بزرگ معاصر نیز در آن لیست مورد نظر شما نبود. حضرات آیات عظام صافی گلپایگانی، منتظری و سیستانی و حتی آیت الله نوری همدانی جایی در آن لیست نداشتند. آیا می توانید منکر مقام علمی و مرجعیت این آقایان شوید؟! در کدام رساله علمیه نوشته که نظر نهادی به نام «جامعه مدرسین» در اثبات مرجعیت و یا نفی  آن نقش دارد؟! البته طبیعتاً آقایان جامعه مدرسین حق دارند به عنوان گروهی از فقهای حوزه نظر خود را بگویند. همانگونه که در سال 61 آیت الله شریعتمداری را در بیانیه ای از مرجعیت خلع کردند و همان بیانیه، مورد پذیرش بخشی از مراجع و علما قرار نگرفت.

دلیل دیگر آقای ثابتی در اثبات مرجع نبودن آقای صانعی، صدور فتاوای شاذ و نادر فقهی است. اگر آقای ثابتی اطلاعات حداقلی از فقه  و تاریخ فقه داشتند، قطعاً چنین نمی گفتند. اگر صدور فتوای شاذ بتواند فردی را از مرجعیت ساقط کند، باید زودتر و مهم تر از آقای صانعی، بزرگانی چون ابن ادریس و یا امام خمینی را هدف قرار بدهند! فتوای امام درباره موسیقی و شطرنج آنچنان شاذ و غیرمنتظره بود که مرحوم آیت الله قدیری شاگرد نزدیک امام و عضو سابق فقهای شورای نگهبان از آن انتقاد کرد و به امام توصیه نمود از این دو فتوای نادر عقب نشینی کند!

دلیل دیگر آقای ثابتی عزیز برای اسقاط آقای صانعی از مرجعیت، سخنان اخیر وی درباره وقایع جاری کشور است. دوستان حامی دولت اصرار دارند که بگویند آقای صانعی به احمدی نژاد نسبت « حرامزاده» داده است. من هم مانند بسیاری در ابتدا بدون آنکه فیلم سخنرانی آقای صانعی را ببینم به اخبار برخی سایت ها و وبلاگ ها اعتماد کرده و در پاسخ به برخی کامنت ها، این کار آقای صانعی را تقبیح کرده و از آن بیزاری جستم. ولی به توصیه یکی از خوانندگان محترم، فیلم کامل سخنرانی را دیدم و مطمئن شدم که نه آقای صانعی به احمدی نژاد، اتهام حرامزادگی زده و نه آن صفت حرامزاده در سخنرانی ایشان به معنی زناکار بودن مادر یک فرد است. خیلی ها این صفت را بدون عنایت به معنای لغوی آن به کار می برند و رواج این کار بر کسی پوشیده نیست.

ضمن آنکه اگر بپذیریم صفت حرامزادگی در مورد احمدی نژاد گفته شده، از نظر شرعی فلان امام جمعه یا فلان خبرگزاری نمی تواند شاکی باشد. کسی که شرعاً می تواند تقاضای جاری شدن حد قذف بکند، هیچ یک از معترضین فعلی نیست!

همچنین باید به آقای ثابتی و همفکران ایشان گفت، شاید خیلی ها امروز منتقد عملکرد آقای صانعی و دوستان ایشان در سال های دهه 60 باشد، ولی مشکل آنجاست که چند سالی است عده ای اصرار دارند اشتباهات دهه 60 را تکرار کنند.

آقای ثابتی! این را هم بپذیرید همانگونه که من حق ندارم درباره جایگاه علمی استادان شما در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران اظهار نظر کنم، شما هم حق ندارید درباره جایگاه فقهی یک مرجع تقلید و استاد حوزه قضاوت کنید.

پی نوشت: تولد مرتضی را صمیمانه تبریک می گویم. قبلاً هم گفته ام که در فضای مجازی و عالم وبلاگ نویسی، من از هر نظر به مرتضی و کمک های بی منت و بی دریغ او مدیونم.

 تکمله ای بر این نوشته

همین نوشته در فرارو

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

معنای یک حضور

علی لاریجانی، احمدی نژاد، صادق لاریجانی و هاشمی رفسنجانی در مراسم تودیع و معارفه رؤسای قبلی و فعلی قوه قضائیه

علی لاریجانی، احمدی نژاد، صادق لاریجانی و هاشمی رفسنجانی در مراسم تودیع و معارفه رؤسای قبلی و فعلی قوه قضائیه

                        -------------------------------------------------------------------------------------------------------

هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری در یک رویداد معنادار در مراسم معارفه صادق لاریجانی رییس جدید قوه قضائیه شرکت کردند. این در حالی است که این دو چهره برجسته جمهوری اسلامی که هدف اصلی حملات احمدی نژاد در مناظره ۱۳ خرداد بودند، از شرکت در نماز جمعه رهبری در ۲۹ خرداد و نیز مراسم تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد امتناع کرده بودند. خودداری آنها در شرکت در این سه مراسم در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است. باید دید که چه اتفاقی افتاده که این دو چهره منتقد احمدی نژاد در مراسم امروز در کنار احمدی نژاد و لاریجانی ها نشسته اند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:56  توسط علی اشرف فتحی  | 

اعتماد ملی به بن بست رسید


آخرین شماره روزنامه اعتماد ملی

دقایقی قبل حسین کروبی فرزند مهدی کروبی، خبر توقیف روزنامه اعتماد ملی را رسماً اعلام کرد. ظاهراً انتشار سخنان روز گذشته مهدی کروبی درباره ترانه موسوی و پاسخ های وی به ائمه جمعه تهران، مشهد و قم  از دلایل توقیف روزنامه بوده است. بدین ترتیب نخستین تجربه جدی ژورنالیسم حوزوی در روزنامه های ایران ظاهراً به پایان رسیده است! همه نوشته های من در  صفحه حوزه این روزنامه می توانید در اینجا بخوانید. به فرید و مرتضی خسته نباشید می گویم.

درباره این تجربه شش ماهه بیشتر خواهم نوشت. فعلاً فقط می توانم بگویم متأسفم. به دکتر سعید مرتضوی هم تبریک می گویم! این هم لابد شیرینی آقای دکتر در نخستین روز کاری آیت الله لاریجانی و یا شادباش اعطای مدرک دکترا به ایشان بود!

توضیح تکمیلی: اخبار تازه حاکی از مجاز بودن روزنامه به ادامه انتشار است. سایت جهان نیز خبر داده که ورود به موقع نهادهای عالی رتبه و برخی مسئولان امنیتی و سیاست گذاری کلان کشور سبب شده تا اعتماد ملی از محاق توقیف در آید. این سه لینک را ببینید:

آخرین خبر: دکتر مرتضوی گفت که اعتماد ملی توقیف نشده است

عقب نشینی شد! انتشار شماره امروز اعتماد ملی

حق شناس:روزنامه اعتماد ملي فردا سه شنبه منتشر مي شود

و سرانجام آخرین خبر قطعی: بازپرس دادسراي كاركنان دولت حکم توقیف قطعی روزنامه را صادر کرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 3:2  توسط علی اشرف فتحی  | 

حسرت

              آذر 86 - در کنار آقای  پرویز خرسند و در منزل حاج حسن آقا خمینی در قم

دو سال پیش در خانه حاج حسن آقا خمینی در قم، سخن از خاطرات دوران طلبگی به میان آمد. ایشان هم مثل من و مرتضی، دوره مقدمات را در مدرسه کرمانی ها خوانده بود. می گفت که نزدیکی ساختمان قبلی مدرسه کرمانی ها در حوالی بازار قم، آب میوه فروشی کوچکی بود که معمولاً به آنجا می رفتیم و مشتری دائمش بودیم.

حاج حسن آقا بعد در فکر فرو رفت. اندوه غریبی فضا را فراگرفت. سپس آهی کشید و با لحن غمگینی گفت: « الان حسرت آن روزها را می خوریم. شاید بعدها هم حسرت امروز را بخوریم!»

هر چه بیشتر فکر کردم دیدم که حاج حسن آقا راست می گوید ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 8:59  توسط علی اشرف فتحی  | 

آخرین تلاش ها در آخرین روزها *

آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی

شاید تقدیر برای چهار رییس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اینگونه رقم خورده که آخرین روزهای ریاست آنها از حساس ترین روزهای تاریخ ایران و انقلاب باشد. شهید آیت الله دکتر بهشتی که نخستین رییس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بود، اگرچه موفق به اتمام دوره صدارتش نشد و در جریان فاجعه هفتم تیر جان باخت، ولی واپسین روزهای ریاستش بر قوه قضائیه همزمان شد با عزل نخستین رییس جمهور تاریخ ایران و آغاز نبرد مسلحانه سازمان مجاهدین خلق. خرداد 60 را باید از بحرانی ترین روزهای تاریخ ایران دانست که آغازگر شکافی بزرگ در صفوف مبارزین دوران شاه بود.

دومین رییس دستگاه قضایی نیز آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی بود که در اواخر دوران ریاستش با فقدان بنیانگذار جمهوری اسلامی و آغاز دوره جدیدی در تاریخ کشور مواجه شد. دوره ای که برخی ها در آن زمان، با عنوان سمبلیک «حذف موسوی ها از سیستم» از آن یاد می کردند؛ موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و موسوی خوئینی ها به عنوان سمبل سیاستمداران خط امامی، در دوره جدید عملاً از سیستم حذف شده و نهایتاً در پست های مشورتی به کار گرفته شدند.

سومین قاضی القضات ایران آیت الله محمد یزدی بود که موفق به اتمام دو دوره پنج ساله ریاستش شد. او نیز در روزهای پایانی با حادثه کم نظیر 18 تیر و پیامدهای قتل های زنجیره ای رو به رو شد و البته هنوز هم این دو پرونده حساس را باید مبهم، ناتمام و نافرجام تلقی کرد.

اکنون پس از ده سال آیت الله محمود هاشمی شاهرودی در آخرین روزهای ریاستش قرار دارد و دومین دوره وی نیز رو به پایان است. اما او اکنون با نقطه عطف جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی رو به روست. چالش و تضاد میان بزرگان کشور به بحرانی ترین نقطه ممکن رسیده و حوادث  دو ماهه پایانی دوران هاشمی شاهرودی منجر به زیر سؤال رفتن تلاش ده ساله وی برای اصلاح دستگاه قضایی کشور شده است. او که در نخستین روزهای ریاستش گفته بود ویرانه ای از مدیران قبلی به ارث برده است، اکنون خود متهم است که ضعیف ترین و منفعلانه ترین عملکرد ممکن را در حوزه حقوق و قضای اسلامی به جا گذاشته است.

شاهرودی که از برجسته ترین شاگردان شهید آیت الله محمد باقر صدر در نجف بود، ده سال تمام تلاش کرد که فردی مصلح و خوشنام جلوه کند و حتی تا مرز تضاد جدی با احمدی نژاد پیش رفت و همواره هدف طعنه های رییس دولت نهم بود. به موازات آن نیز مورد ستایش و پذیرش محمد خاتمی بود و اصلاحاتش مورد تمجید حقوقدانان مستقل کشور قرار می گرفت.

اما در آخرین ماه ها ورق برگشت و نه تنها خاتمی به انتقاد جدی از وی برخاست، بلکه یکی از مدیران عالی رتبه قضایی دوران امام خمینی (آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد) در نامه سرگشاده شدیداللحنی عملکرد وی را به باد انتقاد گرفت و از زبان یکی از بزرگان حوزه علمیه نجف به این دانش آموخته نجف یادآوری کرد که محاکمات اخیر، ننگ قضای اسلامی است.

شاهرودی در حالی دستگاه قضایی را به صادق لاریجانی تحویل می دهد که در کارنامه وی تعطیلی فله ای مطبوعات، صدور حکم اعدام آغاجری، قتل مشکوک زهرا کاظمی، بازداشت های گسترده فعالان سیاسی و قدرت گرفتن چهره هایی نظیر سعید مرتضوی به چشم می خورد. قرار بود که او ابرو را درست کند ولی از قضا چشم دستگاه قضایی را کور کرده است!

======

* عنوان این پست، برگرفته از کتاب خاطرات دکتر ابراهیم یزدی است

در همین باره:

پروفسور آخوندی: هاشمی شاهرودی گام مفید و ارزنده ای برنداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

اعتراف می کنند ...

محمد عطریانفر در دادگاه

نه این نخستین باری است که شاهد پدیده «اعتراف گیری» هستیم و نه آخرین بار آن خواهد بود. در کشور خودمان نیز نمونه های مشابه آن را فراوان دیده و شنیده ایم. اندک آگاهی از تاریخ صد ساله ایران می تواند ما را از تحلیل های اشتباه مصون کند. تجربه نشان داده که هم اعتراف گیرندگان و هم باورکنندگان اینگونه اعترافات، آگاهی تاریخی اندکی دارند و همین کمبود به پاشنه آشیل آنها بدل می شود تا هدف چنین پروژه هایی قرار گیرند. البته وارد کردن شوک و ایجاد فضای ناسالم از طریق ایجاد جنگ روانی نیز می تواند از اهداف عمده اینگونه برنامه ها باشد. مثل همین به اصطلاح دادگاه اخیر که هدف اصلی اش ایجاد یک شوک بزرگ برای برگزاری بی دردسر مراسم تنفیذ و تحلیف بود.

درباره اینگونه بازجویی ها، اعتراف گیری ها و دادرسی ها که در نیم قرن گذشته موارد متعددی داشته است، کار منسجم پژوهشی زیادی نداشته ایم. یکی از این موارد معدود، کتابی است که رضا علیجانی شش سال پیش درباره پرونده شریعتی در اسناد ساواک نوشت. علیجانی که خود از بازداشت شده های حوادث پس از انتخابات اخیر بود، در این کتاب 336 صفحه ای کوشیده به تحلیل منطقی و منسجمی از سخنان دکتر شریعتی در دوران بازجویی اش برسد.

 حتماً به یاد داریم که اوایل دهه هفتاد، سید حمید روحانی تاریخ نگار رسمی جمهوری اسلامی و رییس پیشین مرکز اسناد انقلاب اسلامی بخش مهمی از جلد دوم کتاب «نهضت امام خمینی» را به اسناد شریعتی در ساواک اختصاص داد و شریعتی را به زبونی و همکاری خائنانه با ساواک متهم کرد. البته روحانی آنقدر تند رفت که مجبور شدند او را از پست مهمی که داشت برکنار کرده و روح الله حسینیان را به جای وی منصوب کنند. حسینیان هم درصدد دلجویی از روح دکتر شریعتی برآمد و در اوایل ریاستش بر مرکز اسناد، کتابچه ای ستایش آمیز و احساسی درباره جایگاه والای دکتر شریعتی منتشر کرد. به یاد دارم که سال 79 پس از نماز جمعه قم، از حسینیان درباره دلیل انتشار این کتابچه پرسیدم و او تأیید کرد که این کتابچه جبران کار نادرستی بود که حجة الاسلام حمید روحانی درباره شریعتی مرتکب شد.

طنز قضیه اینجا بود که خود حمید روحانی در مشهورترین اثر خود (نهضت امام خمینی) به ترفندهای امام در فریب دادن بازجوها پرداخته و این روش را ستوده بود. وی در صفحه 660 جلد اول کتاب که پیش از انقلاب منتشر شده بود، نوشته است: «شاه و دستگاه جاسوسی او دریافتند که امام خمینی در زندان و محاصره چه کلاهی بر سر آنان گذاشته است و با سکوتی که در قبال یاوه سرایی ها و تاکتیک های آنان در زندان پیش گرفته، توانسته آنان را اغفال کند و در اشتباه اندازد و این پندار را در آنان به وجود آورد که از مواضع انقلابی و ضد رژیمی خود عقب نشسته و آن روحیه پرخاش جویانه و انقلابی خود را از دست داده است ... و با سکوت در مواردی و اظهار یک کلمه که ما از اول در سیاستی که شما معنا می کنید دخالت نداشته ایم، در این مورد می گذارد و می گذرد.»

حمید روحانی در ص 126 جلد دوم کتاب نهضت امام خمینی نیز به ترفند دیگر امام در فریب دادن مأموران شاه اشاره می کند. به گفته حمید روحانی، امام خمینی در جریان ملاقات با نماینده مرحوم آیت الله العظمی سید احمد خوانساری در تبعیدگاه امام در ترکیه، از ملی شدن صنعت نفت به شدت انتقاد کرده و در ادامه به نماینده مذکور اعلام می کند که دیگر خسته شده و قصد ندارد در این شلوغی های بی نتیجه دخالت کند! روحانی در توجیه این سخنان امام خمینی می گوید:« آنچه شگفت انگیز و درخور توجه است، زبان دیپلماسی و تاکتیک های سیاسی است که امام در این گفتگوها به کار برده است... اصولاً امام خمینی بر این نظر و عقیده است که وقتی انسان در چنگال دشمن اسیر است، باید تا آنجا که با مقام، موقعیت، عقیده و مرام منافات ندارد، به گونه ای عمل کند که دشمن را خواب و خام کند و آزادی او فراهم آید. در گوشه تبعید یا زندان شعار دادن و کار خویش را دشوار کردن منطقی نیست

همه اینها را باید در این چارچوب تحلیل کرد که در دوره پهلوی و به شهادت اسناد قطعی، هیچ شکنجه جسمی علیه سران رده اول مخالفین مثل امام خمینی، آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی اعمال نشده و اساساً رژیم جرأت این کار را نداشت و به خوبی به پیامدهای آن واقف بود. اما می بینیم که امام خمینی و دکتر شریعتی تا چه حد بر خلاف رویه بیرون زندان سخن می گفته اند تا مأموران و بازجوها را فریب دهند. البته باید موارد دیگری همچون محاکمه مصدق، بازرگان، طالقانی، سحابی، گلسرخی و سران مجاهدین خلق را هم در نظر داشت که تجربه متفاوتی را خلق کردند و در تاریخ ماندگار شدند. حتماً جمله ای را زیر عنوان وبلاگم می چرخد دیده اید: «خدا در محیط استبداد پرستیده نمی شود. استبداد از کفر هم بدتر است.» این جمله را مهندس بازرگان در دادگاه گفته و در کتاب «مدافعات مهندس بازرگان» می توانید متن کامل آن را ببینید. بازرگان در آن دادگاه نظامی، بحث مفصلی را درباره تأثیرات استبداد در دین و فرهنگ جامعه مطرح می کند و به رژیم هشدار می دهد که ما آخرین گروهی هستیم که با روش مدنی و مسالمت آمیز با شما مخالفت می کنیم.

در دوره سی ساله اخیر نیز هر دو نوع مذکور را دیده و خوانده ایم. از سویی مرحوم آیت الله شریعتمداری را داریم که به عنوان یکی از بزرگ ترین مراجع تقلید وقت، در برابر دوربین تلویزیون اعتراف و عذرخواهی می کند و یا احسان طبری را می بینیم که به عنوان تئوریسین اصلی حزب توده ایران، چرخش 180 درجه ای می کند و از سویی هم برخی ژنرال های شاه را داشته ایم که تا لحظه آخر از عقاید و رفتارهای خود دفاع کرده اند و حتی یکی از آنها (تیمسار رحیمی) به دلیل همین ایستادگی مردانه اش در دفاع از شاه، مورد تحسین امام خمینی قرار می گیرد! (صحیفه امام، ج 11، ص 235) نمونه های جدیدتری مثل عبدالله نوری، غلامحسین کرباسچی و هاشم آغاجری را هم داریم که در دادگاه بر اعمال و گفتار خود پای فشردند و مقاومت کردند.

اما تجربه نشان داده که چرخش 180 درجه ای در اعترافات و دادگاه ها در نهایت توانسته تأثیرات کوتاه مدتی بگذارد. حتی بین نیروهای رسمی نظام نیز اینگونه اعترافات مورد پذیرش قرار نگرفته است. مثلاً چرخش عجیب احسان طبری مورد تردید جدی مرحوم آیت الله خلخالی قرار گرفت و او در خاطراتش آن را حیله احسان طبری برای فرار از مجازات و زندان دانسته است. (جلد اول خاطرات آیت الله خلخالی، ص288) اکثریت قریب به اتفاق اعتراف کنندگان نیز پس از آزادی از بند، ادعا کرده اند که اعترافات آنها تحت فشارهای جسمی و روانی بوده است. ادعایی که با توجه به قرائن و شواهد، در بیشتر موارد قریب به صحت می نماید.

مثلاً عزت الله سحابی که سابقه طولانی مبارزه در زمان شاه داشته و سال ها زندانی سیاسی حکومت پهلوی بوده است، در دو بازداشت خود در سال 69 و 80 مجبور به اعتراف تلویزیونی شد و به جرایم سنگینی اعتراف کرد. مثلاً اعتراف کرد که در جریان حوادث 18 تیر 78 با یک ژنرال آمریکایی مستقر در دبی رابطه داشته تا مقدمات سقوط جمهوری اسلامی را فراهم کند! ادعایی که هیچ سنخیتی با زندگی و منش سیاسی و دینی مهندس سحابی نداشت و موجب واکنش خشم آلود پدر پیرش شادروان دکتر یدالله سحابی و تحصن وی در ساختمان مجلس شد که کروبی با توجه به جایگاه مهم دکتر سحابی در تاریخ معاصر ایران و نقش مهم وی در انقلاب اسلامی، قول پیگیری و آزادی مهندس سحابی را داد. همان زمان دکتر سحابی تأکید می کرد که پسرش مهندس سحابی کسی نیست که به وطن خیانت کند و با بیگانگان همکاری کند. مهندس سحابی در آستانه درگذشت پدرش از زندان آزاد شد و اعلام کرد که او را مدت ها بی خوابی داده اند تا به کارهای نکرده اش اعتراف کند و او  که هنگام  دومین بازداشتش 72 سال داشت، به دلیل همین فشار روانی شدید و طاقت فرسا مجبور به اعتراف شده بود!

محمد علی ابطحی در دادگاه

در دوسه سال اخیر نیز شاهد مضحک ترین اعتراف گیری ها در پرونده کسانی چون جهانبگلو، هاله اسفندیاری، رکسانا صابری و ... بودیم که تنها ثمره آن لکه دار کردن حیثیت نظام در افکار عمومی دنیا بود. ظاهراً عطش رسانه هایی چون صدا وسیما، روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس تمامی ندارد و باید هنوز هم شاهد این پروژه های غیر انسانی، غیر قانونی و غیر عقلانی باشیم.

با توجه به این سابقه تاریخی، می توان به راحتی حدس زد که اعتراف گیری های مضحک و شرم آور اخیر که در قالب یک دادگاه نمایشی و ناشیانه صورت گرفت، تنها و تنها یک ترفند نخ نما شده برای تداوم اشتباهات زیانبار گروهی است که به هیچ کس و هیچ جا پاسخگو نیست. حتی رییس قوه قضائیه و دادستان کل کشور هم ظاهراً نمی دانند قضیه چیست؟! ظاهراً این ماجرا در کنار کشتار فجیع  برخی معترضین، تیر خلاص باند روسیاه سعید مرتضوی و دوستانش به حیثیت نظامی است که حاصل خون صدها هزار شهید است! اگرچه آقای هاشمی شاهرودی و دیگر مدیران ارشد قضایی نمی توانند خود را مسؤول عملکرد این باند متخلف ندانند. متأسفانه آقای شاهرودی با وجود سعی زیادی که در آباد کردن ویرانه قوه قضائیه در ده سال گذشته داشت، در دو ماه اخیر عملکرد منفعلانه و پرسش برانگیزی از خود نشان داد و به بدنام شدن نظام افزود.

لا به لای حرف های ابطحی و عطریانفر و دیگران، شواهد زیادی مبنی بر عدم چرخش فکری آنها وجود دارد و قرائن نیز حاکی از تحت فشار بودن آنهاست. همانگونه که لا به لای حرف های دکتر شریعتی در اسناد ساواک نیز شواهد متعددی دیده می شود که زیرکی دکتر و ناشی گری و حماقت بازجوها را می رساند.

کسی مخالف کارهای اطلاعاتی و امنیتی نیست. این امور از بدیهیات کشورداری است. اما نباید کار به دست چند جوان ناشی بی سواد یا چند بازجوی عقده ای و بیمار بیافتد تا هم حقوق انسان ها تضییع شود و هم حیثیت و امنیت کشور مخدوش گردد. آنچه که این روزها باز هم شاهدش هستیم به گفته یکی از مراجع بزرگ تقلید نجف، ننگ قضای اسلامی است.

در همین باره:

انتقاد جامعه مدرسین از روند برخورد با بازداشت شده ها

نامه کروبی به هاشمی: به دختران و پسران زندانی تجاوز کرده اند

اعتراض دادستان اسبق تهران و وزیر اسبق دادگستری به دادگاه اخیر

بر سر ابطحی و عطریانفر چه آمده است؟

ابطحی دو سال پیش: همه از اعترافات خوشحالند!

ما ایرانی ها اعتراف می کنیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

تبریک

نیمه شعبان امسال، عروسی دوست خوبم مجتبی بود و رسماً به جمع عیالوارها (یا به قول ما طلبه ها، معیل ها) پیوست.

به مجتبای عزیزم تبریک می گم و امیدوارم معضل عزب بودن من و مرتضی هم به زودی حل بشه تا از غر زدن و گیر دادن بزرگ تر های عزیزمون خلاص بشیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 1:12  توسط علی اشرف فتحی  | 

معجزه

یکی از معجزات احمدی نژاد به عنوان "معجزه هزاره سوم" این بود که هاشمی رفسنجانی را با قدرت بسیار زیاد و خارق العاده ای به عمق جریان اصلاح طلب پرتاب کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

معمای بزرگ

خاتمی چهار سال پیش و در نخستین روزهای آغاز به کار دولت نهم در مشهد گفت:«جريان واپس‌گراي داخلي كه سعي دارد تا اقتصاد و دانشگاه و مديريت نظام را فاسد و غيراسلامي نشان دهد، رهبري انقلاب را نيز مورد حمله قرار خواهد داد و در صورت ادامه روند، قطعاً در مقابل ايشان خواهد ايستاد.»

خاتمی آن روز چه می دانست که اینگونه دقیق پیش بینی کرد؟ و امروز نیز او، هاشمی، میرحسین، کروبی، ناطق نوری و ... همراه با مراجع بزرگ تقلید چه می دانند که اینگونه ایستاده اند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 9:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

شرم

 

گاهی اوقات شرم می کنم که بگویم من هم مثل موجوداتی همچون موسی قربانی یا مجتبی ذوالنوری طلبه ام!

تا وقتی حرف های نگفته را نزده بودم همسر باکری بودم!

دروغگویی به نام ذوالنور

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

هزاران چرا

وقتی امروز در نماز جمعه تهران هدف حمله باتوم به دستان، موتورسواران، گاز اشک آور و فحاشی های رکیک برخی برادران قرار گرفتم، برای لحظاتی گمان کردم که در نماز جمعه مسجدالاقصی شرکت کرده ام! باورم نمی شد که به خاطر شرکت در نماز جمعه ای که امامش رییس مجلس خبرگان رهبری، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و امام جمعه سی ساله تهران است، هدف حمله قرار بگیرم و زخمی شوم! اگر کمک مردم نبود شاید لحظه ای که از دست باتوم به دستان فرار می کردم و زمین خوردم، زیر موتور  تریل برادران مانده بودم! کسی موتور سوار را هل داد و عقب زد تا مرا نجات دهد. بعد هم که لطف کردند و گاز اشک آور زدند تا دیگر هوس شرکت در نماز جمعه نکنم!

من در نخستین نماز جمعه ای که هاشمی پس از شکستش در انتخابات سوم تیر 84 خواند بودم. اما جمعیت به قدری کم بود که دلم برای هاشمی بیشتر سوخت! اما جمعیتی که امروز دیدم در نوع خود قابل توجه بود و نادیده گرفتن آن، خطایی بس بزرگ تر از خطاهای دیگر حضرات است. نخستین بار که جمعیت به شعار دادن پرداخت، حدود ساعت یازده و نیم بود. سعید حدادیان در حال مداحی بود و در اواسط مداحی، به رسم معمول مداحان گفت:« ناله بزنید یا حسین!» به ناگه صدها هزار نفر از مردم فریاد زدند:« یا حسین! میرحسین!» و این شعار دادن تا دو ساعت ادامه داشت و هنگام شروع خطبه ها قطع شد.

نمی دانم اگر برخورد شدید امروز را شکل نمی دادند، چه اتفاق خاصی می افتاد؟ مگر نه اینکه مردم پس از نماز پراکنده شدند و تنها راه پیمایی های پراکنده ای در مناطق دیگر شهر شکل گرفت؟ آیا می ارزید که به خاطر کوتوله هایی چون مشایی و زریبافان و بذرپاش، برای نخستین بار نمازگزاران جمعه تهران را با باتوم و گاز اشک آور و فحاشی سرکوب کنیم؟! آیا می توانند با نشان دادن دختران بدحجابی که امروز در اطراف دانشگاه بودند منکر این شوند که آنهایند که همین دختران هم میهن را از آمدن به چنین مکان هایی ناامید کرده اند؟ چرا فقط فکر می کنند که همه باید مثل آنها باشند؟ چرا همیشه در فکر دفعند نه جذب؟!

چرا برادران ما استاد فرصت سوزی اند؟ چرا فقط بلدند که جلوی پای خود را ببینند؟ چرا باید به دست نوجوانان شانزده هفده ساله ای که هنوز ریش در نیاورده اند، باتوم بدهند تا تخم تشتت و جدایی را بکارند؟ چرا حتی قادر به درک منافع خود نیز نیستند؟! و هزاران چرای دیگر ...

 

مرتبط با همین نوشته:

همین نوشته در بالاترین


گاز اشک آور ... از مستحبات جدید نماز جمعه

امروز، تهران، نماز جمعه

خاطراتی از نماز جمعه با طعم گاز اشک آور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

درباره باطن پلید من!

چندی است که بعضی جاها می خوانم و می شنوم که می گویند نویسنده تورجان، در هفته های پس از انتخابات، باطن پلید خود را آشکار کرده و رسماً به حمایت از نامزد مورد علاقه اش میرحسین موسوی به پا خواسته است. باید به عرض این دوستان برسانم که من در ایام انتخابات با وجود فشارهایی که بود، تصمیم جدی داشتم که از حمایت علنی از میرحسین بپرهیزم. دلیلش را هم در پاسخ یکی از کامنت ها خدمت دوستان گفتم.

من به دلیل تعلق به دو قشر روحانیت و خانواده شهدا از هرگونه ورود به نزاع های انتخاباتی پرهیز دارم. معتقدم که نباید پشتوانه معنوی این دو قشر را برای جدال های انتخاباتی هزینه کرد. این به زیان کشور است. از همین رو با عملکرد هر دو جناح در این دو مسأله مخالف بوده ام. با حمایت نهادها و شخصیت های روحانی و حوزوی از کاندیدای خاص مخالف بوده ام. از هزینه کردن  خانواده شهدا در ایام انتخابات بیزار بوده ام و با وجود علاقه دیرینه ای که به میرحسین داشته و دارم، کوچک ترین حرکتی در دفاع از وی نکردم و به قول دوستان مذکور، باطن پلید خود را پنهان نگه داشتم!

درباره احمدی نژاد هم حرف های زیادی دارم که پس از فروکش کردن شرایط کنونی خواهم گفت. این را هم بگویم که دیروز پس از مدت ها بی خبری از محمد رضا یزدان پناه عزیز شنیدم که او را هم به خیل بازداشتی ها ملحق کرده اند. آخرین باری که با هم حرف زدیم، هر دو معتقد بودیم که ظاهراً دوستان حاکم قصد دارند نگذارند دیگر کسی هوس گرم کردن تنور انتخابات به سرش بزند! فقط می ترسم که با تداوم اوضاع کنونی، آقایان سراغ دوستان خود هم بروند و هم جناحی ها و هم حزبی های خود را هم بگیرند. ظاهراً عنان از کف داده اند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:43  توسط علی اشرف فتحی  | 

برای سعید حجاریان

سعید حجاریان

نخستین ملاقات و گفتگوی من با سعید حجاریان به بهمن سال 84 برمی گردد. به لطف حاج حسن آقای خمینی توانستم وقت گفتگو بگیرم و همراه با مرتضی در ساختمان مشاوران رییس جمهور به دیدنش بروم. وارد اتاق که شدیم به زحمت از جایش به پاخواست و احترام فوق العاده اش به ما تا پایان گفتگوی دوساعته مرا در حیرت فروبرد. با وجود دشواری فراوان سخن گفتن برای او، هیچ گاه خواهان پایان گفتگو نشد و خودم مجبور شدم که برای رعایت حالش همه سؤالاتم را نپرسم. در ابتدا به شوخی گفتم که مگر شما مشاور آقای احمدی نژادید که در ساختمان مشاوران ایشان اقامت دارید؟! با لبخندی پاسخ داد که قرار است به زودی به دفتر جبهه مشارکت اسباب کشی کند.

اطلاعات و تحلیل های خارق العاده ای از اوضاع حوزه علمیه قم و اندیشه های رایج در آن داشت و آگاهی او از جزئی ترین مسایل حوزه برایم جالب بود. درباره هر چیزی که می پرسیدی حرفی برای گفتن داشت و به وضوح می شد فهمید که تا چه حد واقع بین و منطقی می اندیشد و تحلیل می کند. البته طبیعی بود که من گاهی همه حرف هایش را نپذیرم و با او محاجه کنم، اما ادب و تواضع این مرد مرا متعجب کرده بود. ابایی نداشت که از ما طلبه های جوان و گمنام هم بیاموزد. هنوز صدایش در گوشم می پیچد که گفت: «آقای فتحی! مردم کاری ندارند که امام خمینی چه می گفت و آقای مصباح چه می گوید؟ آنها کار عادی شان را انجام می دهند.» و من هم از سر مخالفت با او، متهمش می کردم که بیش از حد سیاست زده است و دغدغه فرهنگی آنچنانی ندارد و او مؤدبانه پاسخ  داد: «ما عضو حزبیم و کارمان فعالیت سیاسی. از ما انتظار کار فرهنگی نداشته باشید!» و من باز هم پرخاش می کردم که چرا مسأله فرهنگ را نادیده می گیرید و ذهن و اندیشه خلاق خود را در سیاست، فرسوده و تباه می کنید. از امام با اشتیاق خاصی سخن می گفت. مرید بود ولی اراده اش را در این ارادت نباخته بود. از اشعار امام که سخن به میان آمد، گفت که اشعار امام آنقدرها هم گفته می شود خاص نیستند. ولی از روش مدیریتی امام قاطعانه دفاع می کرد. وقتی از او پرسیدم که کدام وجهه شخصیتی امام قوی تر بود پاسخ داد عرفان امام. از آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی که این روزها دهمین سالگرد اوست شنیده بود که «آقا روح الله خیلی حیف شد. ایشان در عرفان مثل خورشید بود. اگر مانده بود از ابن عربی و ملاصدرا جلو زده بود ولی کارهای سیاسی مانع شد.» امام را صاحب سبکی خاص در اداره جامعه می دانست و از کتوم بودن امام می گفت. این سخنش هم هنوز در گوشم هست که گفت زمان امام، سطح اعتماد در جامعه خیلی بالا رفته بود، هم  اعتماد مردم به دولت، هم اعتماد دولت به مردم و هم اعتماد مردم به همدیگر. امیدوارم که بتوانم به زودی مجموعه گفتگوهای خود و مرتضی با روشنفکران و فعالان برجسته سیاسی کشور ( که سوگمندانه برخی از آنان لابد به جرم تلاش برای افزایش مشارکت مردم در انتخابات زندانی شده اند!) درباره امام خمینی را منتشر کنم.

در کنار سعید حجاریان - بهمن 1384

در پایان گفتگو هم متنی برایم نوشت:

بسمه تعالی

امیدوارم دوستان تازه یافته ام آقایان ابطحی و فتحی تحت کنف حمایت حضرت بقیة الله (عج) مدارج ترقی را طی کنند و با استعانت از انفاس زکیه اولیاء الهی به ارشاد خلایق بپردازند.

سعید حجاریان

14ذی حجه 1425

*********************************

اینها را گفتم تا به خبری که امروز منتشر شده برسم. انتشار دوباره خبر وخامت حال سعید حجاریان که نزدیک سه هفته است در اوین محبوس شده، موجی از نگرانی ها را پدید آورده است. حجاریان در ده سالی که از نجات معجزه آسایش از ترور می گذرد، زندگی سختی را پشت سر گذاشته و یک بار ملاقات رو در رو برای اطلاع از عمق فاجعه کفایت می کند. جای تأسف است که تحریک کنندگان اصلی ترور وی همچون جناب روح الله حسینیان ( که در ماه های منتهی به اسفند 78 در بوق و کرنا کرده بودند که حجاریان ام الفساد است و باید ریشه این فساد را کند) امروز در صدر نشسته اند و قدر می بینند و این سیاستمدار و اندیشمند علیل و ناتوان را باید در زندان ببینیم و شایعه مرگ یا به کما رفتنش را بشنویم.

به راستی این فرد بیمار و علیل چه خطری برای دولت محبوب، مقتدر و 24 میلیونی آقایان دارد؟ آیا نمی شد که او را در خانه اش و کنار خانواده اش تحت الحفظ قرار داد؟ مگر حجاریان در این ده سال به جز نوشتن سالی چهار پنج مقاله چه می کرد؟ مقالات وی به چه آشوبی منجر شده؟ تدبیر و انصاف در کشور ما به کجا رفته؟ اگر جوانان نمی دانند، لااقل خود آقایان می دانند که حجاریان مغز متفکر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده و به نام مستعار سعید مظفری و به نمایندگی از دولت میرحسین موسوی از تشکیل وزارت اطلاعات در مجلس دفاع کرده و یکی از مهم ترین خدمات را به جمهوری اسلامی کرده؟ مگر منکرند که حجاریان به دلیل همین خدمات هنوز مبغوض مجاهدین خلق است و نه سال پیش، روند معالجه وی در آمریکا به دلیل خطر جدی ترور وی از سوی مجاهدین ناتمام ماند؟ گاهی اوقات فقط باید افسوس خورد. هر زیانی که به حجاریان برسد شاید در کوتاه مدت به سود آقایان و به زیان منتقدانشان باشد، اما در درازمدت همین چیزهاست که تکلیف خیلی مسایل را روشن کرده و می کند.

هنوز هم امیدوارم این خبر، شایعه ای بیش نباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 17:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

هر چه آن خسرو کند شیرین بود؟

دامنه قضاوت های غیرعلمی آنقدر گسترش یافته که به تصمیمات کلان کشوری هم رسیده و مغالطه های بسیاری را تولید کرده است. پیشتر درباره برخی سیاست های یک بام و دو هوای حاکم نوشته بودم که محصول همین قضاوت های غیرعلمی است. نمونه های فراوانی را می توان یافت که به دلیل عدم دقت علمی و منطقی به یک بحران دامنه دار بدل شده است.

یکی از مشکلاتی که همواره در برخی رسانه ای رسمی همانند صدا و سیما، روزنامه کیهان، خبرگزاری فارس و رسانه های مشابه شاهد بوده ایم، نگاه متفاوت و سلیقه محور به شخصیت های حقیقی یا حقوقی است. نمونه اخیر آن را می توان درباره سازمان عفو بین الملل و برندگان جایزه صلح نوبل دید. همانطور که به یاد داریم، پس از اعطای جایزه نوبل به شیرین عبادی بسیاری از این رسانه ها آنچنان در مذمت و پلیدی جایزه نوبل سخن گفتند که گویی آلفرد نوبل با پایه گذاری این جایزه، درصدد تطهیر جنایات صهونیست ها در صبرا و شتیلا و قانا و غزه بوده است! آنها با صراحت تمام از صهیونیستی بودن این جایزه و متولیان و برندگان آن می گفتند و غیرعلمی ترین قضاوت ها را درباره آن پیش می کشیدند. اما در چند روز اخیر شاهد نگاه بسیار مثبت همان دوستان به یک برنده جایزه صلح نوبل هستیم.

مورد دیگری که بارها تکرار شده و به معنای واقعی کلمه، غیرعلمی بوده است، درباره مواضع سازمان عفو بین الملل است. بارها شاهد بوده ایم که این سازمان به دلیل گزارش هایی که از نقض حقوق بشر در ایران می داده، به صهیونیستی بودن متهم شده و طبعاً گزارش ها و قضاوت های آن نیز به سود سیاست های امپریالیسم و صهیونیسم بین الملل تفسیر شده است.

شاید اینگونه قضاوت ها که با کوچک ترین معیارهای علمی سازگار نیست، در کوتاه مدت به سود این دوستان باشد. دوستانی که بحمدالله در همه رسانه های رسمی حاضرند و از بهترین و قوی ترین امکانات برای جریان سازی برخوردارند. آنها می توانند با همین حربه های نخ نما شده، توده های وسیعی را با خود همراه و همدل کنند. ولی تجربه نشان داده که در درازمدت اصلاً به سودشان نبوده و از آنها چوپانی دروغگو می سازد که حتی راست ترین اخبار و قضاوت هایشان نیز مورد قبول مردم عادی هم واقع نمی شود.

مثلاً همین سازمان عفو بین الملل از مهم ترین عوامل رسوایی جنایات محمد رضا شاه، آمریکایی ها و اسرائیلی ها بوده و بارها و بارها حیثیت آنها را به چالش کشیده است. نمونه اخیر آن را خود همین حضرات در رسانه های خود با آب و تاب نقل کرده اند. اگر به تاریخ کشورمان هم نظری بیافکنیم، نمونه های برجسته ای از افشاگری های همین سازمان معتبر علیه جنایات شاه را می توانیم بیابیم. مارتین انالس رییس وقت این سازمان 49 ساله در سال 1354  رسماً اعلام می کند که در هیچ کشوری از جهان، وضع حقوق بشر اسفناک تر از ایران نیست. (به نقل از آبزرور، 26 می 1974) بیان این سخن در سال های اوج اقتدار محمد رضا پهلوی و گرمی روابطش با اسرائیل، آیا می تواند حاکی از صهیونیستی یا امپریالیستی بودن عفو بین الملل باشد؟!

چرا باید هر زمان که عفو بین الملل از اسرائیل و آمریکا انتقاد کند منصف و عادل باشد و هر وقت از ما انتقاد کند صهیونیستی شود؟! مگر بسیاری از ادعاهای این سازمان درباره وجود شکنجه و نقض حقوق بشر در ایران، چند سال پیش از سوی آیت الله هاشمی شاهرودی رسماً پذیرفته نشد؟ مگر آقای علیزاده رییس وقت دادگستری تهران از موارد گسترده شکنجه در زندان ها خبر نداد؟

اخیراً نیز بحث قانونگرایی به سوژه اصلی این دوستان بدل شده است. آنها حامیان میرحسین موسوی را به دلیل برپایی تجمعات گسترده و بدون مجوز قانونی به قانون شکنی متهم می کنند. غافل از آنکه بسیاری از حقوقدانان شاخص کشور در بیانیه اخیر خود از حق قانونی معترضین در برپایی این تجمعات سخن گفته اند و از سوی دیگر خود مسؤولین کمافی السابق از اعطای مجوز به معترضین خودداری می کنند و آشکارا اصل 27 قانون اساسی را زیر پا می گذارند. بدتر از همه آنکه انبوه شرکت کنندگان در مراسم قانونی سالگرد آیت الله بهشتی را با بدترین شیوه ای پراکنده کرده و مورد ضرب و شتم قرار می دهند. حال بر فرض که همه کارهای میرحسین و کروبی و معترضین حامی این دو غیر قانونی است، آیا دوستانی که دم از قانون می زنند به یاد ندارند که خود پایه گذار این نوع قانون شکنی ها بوده اند؟

 دولت های موسوی، هاشمی و خاتمی را به یاد بیاوریم. مگر آقای حاج بخشی و عبداللهی ( که امروزه با نام مستعار عبدالحمید محتشم مدیریت ارگان مطبوعاتی انصار حزب الله را بر عهده دارد) نبودند که به دلیل حمله به خانم های بدحجاب تهرانی از سوی ناطق نوری وزیر کشور کابینه نخست میرحسین به زندان رفتند؟ مگر دستور این برخورد را امام خمینی به ناطق نوری نداد؟ مگر حاج بخشی هنوز هم از ناطق شاکی نیست؟ مگر آقایان الله کرم و ده نمکی نبودند که به سینماها و تجمعات قانونی حمله می کردند و دلیل خود را اجرای بند میم وصیت نامه امام می دانستند؟ مگر در آن سال ها کم شاهد این قانون شکنی های آشکار بودیم؟ منتها تفاوت در این بود که امثال ده نمکی و الله کرم و همفکرانشان از حمایت های غیبی برخوردار بودند و در راستای تخریب باورهای دینی و فرهنگی جوانان مزد خود را می گرفتند و ارتقا می یافتند و می یابند، ولی قانون شکنان حامی موسوی و کروبی و هاشمی از این حمایت ها بی بهره بوده و هستند!

آیا به یاد دارند که آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران که حکم دو رکعت نماز را دارد، از قانون شکنی بزرگی به نام آتش زدن کتابفروشی مرغ آمین حمایت کرد؟ آیا فراموش کرده اند که بسیاری از راهپیمایی های آنان علیه دولت های هاشمی و خاتمی مجوز قانونی نداشت و همه حرف آنها هم همین بود که چون مسؤولین کشور به دغدغه آنها اهمیتی قائل نیستند، آنها طبق وظیفه شرعی خود و مطابق با بند میم وصیت نامه امام می توانند به خیابان ها بریزند و سینماها را تخریب کنند و حتی مجالس ترحیم را به هم بزنند؟ آیا فراموش کرده اند که تحصن چند صد نفر از طلاب قم در دفاع از آیت الله مصباح یزدی بدون هیچ مجوزی برگزار شد و حتی هیچ یک مراجع تقلید بزرگ قم حاضر به شرکت در آن نشدند؟ آقای رسایی که امروز بدون داشتن هیچ گونه شأنیت و علمیت حوزوی خاصی از عالم نبودن آیت الله طاهری اصفهانی سخن می گوید ( و نمی داند که یکی از بهترین تقریرات اصول مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد را همین آیت الله طاهری غیر عالم نوشته) آیا به یاد ندارد که حتی با همراهی آقایان محسنی و روانبخش نتوانست مرحوم آیت الله العظمی بهجت را که تا چند قدمی محل تحصن برای زیارت و عبادت آمده بود، قانع کند تا در تحصن حاضر شود؟

خلاصه آنکه سیاست های یک بام و دو هوا، قضاوت های غیر علمی و پایه گذاری بناهای غلط، کار را به جایی رسانده که دیگر کسی از آقایان حرف شنوی ندارد و خبرها و تحلیل های آنها حتی از سوی دوستانشان نیز با تردید و تأمل مواجه می شود. زیان این عملکرد غلط را خود آقایان هم تحمل کرده و خواهند کرد. مگر امروز شاهد نیستیم که پخش غیرقانونی اعتراف گیری های غیرقانونی و غیرشرعی را به جای کیهان، روزنامه جوان بر عهده گرفته است؟ آیا این به معنای پذیرش باورپذیر نبودن کیهان از سوی آقایان نیست؟ لابد دوستان فکر می کنند که روزنامه جوان به دلیل گمنام بودن و یا جذاب بودن اسم و ظاهرش می تواند رسانه خوبی برای جا انداختن اعتراف گیری ها و لابد جایگزین خوبی برای کیهان باشد!

دوستان! باور کنید که همه در یک کشتی نشسته ایم. شما هم غرق می شوید. تا کی می خواهید تاریخ را تکرار کنید؟! تا کی بناست به اشعری مسلکی در سیاست ادامه دهید؟ تا کی قرار است هرچه شما بگویید و بکنید خوب و شیرین و حق باشد؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 14:10  توسط علی اشرف فتحی  | 

سرنوشت ایران در دستان قم و تهران

حضرات آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی و لطف الله صافی گلپایگانی

پس از اعلام نتیجه انتخابات، در صفحه فرندفید و فیس بوکم نوشتم که بی سابقه ترین انتخابات تاریخ ایران هنوز ادامه دارد. با گذشت 16 روز از پایان انتخابات، هنوز هم پیامدهای آن در کانون تحولات ایران و جهان قرار دارد. تحولات بی سابقه دو هفته گذشته یقیناً نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. شهر قم با وجود آنکه از آرامش نسبی برخوردار بوده و به جز چند تجمع محدود معترضان به نتیجه انتخابات که آن هم با واکنش سریع پلیس مواجه شد، اعلام نتیجه انتخابات چندان عکس العمل مثبت یا منفی در میان مردم قم ایجاد نکرد. اما در روزهای اخیر رایزنی های محرمانه گسترده ای در سطح مراجع قم در حال انجام است تا بحران بی سابقه کنونی مدبرانه و منصفانه حل شود. به جز آیت الله نوری همدانی، هیچ یک از مراجع تقلید قم بیانیه تبریکی خطاب به احمدی نژاد صادر نکرده اند و این یک امر بی سابقه است. در بیانیه هایی که مراجع قم تاکنون صادر کرده اند مفاهیم و مضامینی چون آشتی ملی، دعوت به آرامش و قانون و منطق، پرهیز از خشونت و ناملایمتی با معترضین و سپاسگزاری از حضور کم  نظیر مردم در انتخابات دیده می شود.

پس از بازگشت آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی از سفر حج، وی رایزنی ها و فعالیت های گسترده ای در جهت حل بحران آغاز کرده است. مواضع اخیر آیت الله موسوی اردبیلی از آن رو حائز اهمیت است که وی از رهبران انقلاب اسلامی شمرده می شد و عضو منصوب امام در شورای انقلاب اسلامی بود. شورای انقلاب اسلامی متشکل از چهره های برجسته انقلاب بود که از 23 دی 57 تا سال 59 وظیفه مدیریت عالی کشور را بر عهده داشت. میرحسین موسوی و هاشمی رفسنجانی نیز از اعضای این شورا بودند. آیت الله موسوی اردبیلی همچنین از بنیانگذاران حزب جمهوری اسلامی و دومین رییس دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بوده که پس از شهادت آیت الله بهشتی تا پایان حیات امام خمینی عهده دار این امر بود.

آیت الله موسوی اردبیلی پس از بازگشت به کشور، علاوه بر دیداری که با برخی اعضای شورای نگهبان داشت و بازتاب گسترده ای در رسانه ها پیدا کرد، با به حضور پذیرفتن رییس دفتر رهبری تذکرات مهمی درباره نحوه حل بحران اخیر به وی بیان کرده و خواهان حل مدبرانه اوضاع بغرنج کنونی شده است. همچنین در رویدادی کم سابقه آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی نیز وارد عمل شده و مذاکرات محرمانه و مهمی با آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی داشته است. آیت الله زنجانی از مراجعی است که کمتر در منازعات سیاسی دخالت می کند و جایگاه علمی مهمی در قم دارد. وی نقش مهمی در رفع حصر آیت الله منتظری در سال 81 داشت و روابط خوبی با  سید محمد خاتمی رییس جمهور اسبق ایران دارد.

در تهران نیز عصر یکشنبه هفتم تیر ماه به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد شهادت آیت الله دکتر بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی، مراسمی از سوی خانواده وی در مسجد قبا برگزار شد که مورد استقبال حامیان میرحسین موسوی قرار گرفت و هزاران نفر با وجود محدودیت های گسترده نظامی و امنیتی در مسجد قبا و خیابان های اطراف حضور داشتند. خانواده بهشتی و از جمله دو پسر وی از نزدیک ترین یاران و مشاوران میرحسین موسوی هستند و میرحسین نیز از نزدیک ترین یاران شهید بهشتی بود. با این حال پلیس و لباس شخصی ها با محاصره مسجد قبا، حسینیه ارشاد و خیابان ها و بزرگراه های اطراف سعی فراوانی در پراکنده کردن مردم داشتند. تلاش پلیس در برخی موارد به ضرب و شتم معترضین و درگیری های پراکنده منجر می شد. در میان هزاران شرکت کننده مراسم امروز می توان به عفت مرعشی و فائزه هاشمی (همسر و دختر هاشمی رفسنجانی)، زهرا اشراقی (نوه دختری امام خمینی)، ندا موسوی بجنوردی و پسر ده ساله اش احمد مصطفوی (همسر و فرزند حاج سید حسن خمینی) اشاره کرد. کروبی هم به میان جمعیت آمد ولی میرحسین به دلیل ترافیک سنگین خیابان های اطراف، توانست از طریق موبایل با مردم حرف بزند. سخنان موسوی پس از سخنان فرزند شهید بهشتی پخش شد.

شاید یکی از مهم ترین دستگیر شدگان امروز، رضا عطاران بازیگر سرشناس سیما و سینما باشد که در نزدیکی مسجد قبا دستگیر و کشان کشان به وسیله چند پلیس ضد شورش و چند لباس شخصی به ماشین یگان ویژه برده شد تا راهی بازداشتگاه شود. عطاران که هنگام بازداشت تی شرت سبز رنگی پوشیده بود، پس از هما روستا و مهتاب نصیرپور سومین بازیگر سرشناسی است که به جرم شرکت در تجمعات حامیان میرحسین بازداشت می شود.

در پی پراکنده شدن جمعیت معترض از اطراف مسجد قبا و حسینیه ارشاد، هزاران نفر از آنان در خیابان های اطراف به راهپیمایی پرداختند. از جمله گروهی از آنان به سمت جنوبی خیابان شریعتی حرکت کرده و تا سهروردی شمالی پیش رفتند. نکته جالبی که در این راهپیمایی می شد دید، حضور یک روحانی میانسال در پیشاپیش جمعیت معترض بود که به خواست مردم، هدایت آنان را به عهده گرفت. حرف شنوی مردم از این روحانی به قدری بود که وقتی جمعیت به خیابان سهروردی شمالی و مقابل مسجد حجت بن الحسن رسیدند، به خواست این روحانی، متفرق شده و راهپیمایی خود را خاتمه دادند. مردم با شعار «حاج آقا دوستت داریم» از این روحانی تشکر کرده و پراکنده شدند. واقعاً بی انصافی و بی تدبیری محض است که این زیبایی ها را ببینیم و نادیده بگیریم. حوادث هفته های اخیر با وجود همه تلخی ها و برادرکشی ها، صحنه های باشکوه و شیرینی دارد که ندیدن آنها نه به صلاح کشور و نه به صلاح نظام است.

همین نوشته در آینده نیوز

برگردان انگلیسی همین نوشته

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

32 سال سایه شریعتی

دکتر علی شریعتی

این روزها که میرحسین موسوی به خبرسازترین مرد ایران بدل شده است، سایه سنگین دکتر علی شریعتی که  سی و دومین سالگرد درگذشت او را پشت سر گذاشتیم، بر فضای فکری و سیاسی کشور همچنان احساس می شود. اگرچه سالگرد او بر خلاف سال های قبل در سکوت و بی خبری کامل سپری شد و کمتر کسی به یاد داشت که 29 خرداد باید برای شریعتی مراسمی برگزار شود، اما یکی از نزدیک ترین دوستان دکتر به چهره اصلی معادلات سیاسی کشور بدل شده است. میرحسین موسوی در سال های فعالیت دکتر شریعتی به همراه حسن آلادپوش (همسر محبوبه متحدین) و عبدالعلی بازرگان (فرزند مهندس مهدی بازرگان) شرکتی به نام سمرقند را بنیان نهاده بود و در پوشش فعالیت های مهندسی، پاتوقی برای هواداران دکتر درست کرده بودند.

استاد پرویز خرسند درباره آن روزها می گوید: «یادم هست که دکتر دعوت داشت که در دانشکده  ادبیات دانشگاه تهران- ساعت ۸ بعد از ظهر – سخنرانی کند . امّا یکی دو ساعت گذشته بود و از دکتر خبری نبود . جوجه های چپ فرصت یافته بودند که مذهبی ها را – مخصوصاً مرا که دم در نشسته بودم واز درد و نگرانی نفسم بند آمده بود - مسخره کنند. وقتی دکتر آمد برای اولین بار تقریباً سرش جیغ کشیدم که پس از اینجا در دانشکده ورامین سخنرانی داری و الآن باید آنجا باشی ، بی حرمتی به این همه مشتاق هم حدی دارد. دکتر - انگار نه انگار- لبخندی زد و گفت اگر میان این همه جمعیت یک آلادپوش ، یک موسوی ، یک نجفی و... را نشانم بدهی ، آن وقت به تو حق می دهم . خودت بهتر از هر کسی می دانی که من تنها به کیفیت آدم ها بها می دهم نه کمیتشان.»

به یاد دارم میرحسین نیز یک بار می گفت که پس از اعدام سران سازمان مجاهدین خلق، دکتر به دفتر شرکت سمرقند آمد. از قضا فقط میرحسین در آنجا بوده و دکتر که لبریز از خشم و اندوه بود، یکی دو ساعت کنار میرحسین می نشنید و فقط سیگار می کشد و با صدای بلند گریه می کند. میرحسین هم ترجیح می دهد که سخنی نگوید تا دکتر آرام شود. شریعتی هم پس از آنکه خالی می شود باز هم بدون آنکه سخنی بگوید آنجا را ترک می کند.

امروز پس از32 سال اگرچه نامی از شریعتی در 29 خرداد نبود، اما یکی از شاگردان و پرورش یافتگان مکتب فکری او جنجال بی سابقه ای به پا کرده است. میرحسین و همسرش زهرا رهنورد در جلسات سخنرانی و درس شریعتی همدیگر را پیدا کردند و اکنون در کنار هم به جریان سازی مشغولند. باید دید که سرنوشت این شاگرد شریعتی به کجا می انجامد؟ آیا او نیز همچون دیگر شاگردان فکری دکتر به سرنوشتی تلخ دچار می شود یا ...؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8:21  توسط علی اشرف فتحی  | 

24 میلیون رأی و دو ابهام شرعی - اخلاقی

در انتخابات 22 خرداد شاهد بودیم که احمدی نژاد سعی فراوانی داشت تا با مطرح شدن به عنوان سمبل مبارزه با مافیای قدرت و ثروت، رأی توده های مختلف را جلب کند. بخش وسیعی از انتخاب کنندگان وی، به دلیل جبهه گیری شدید و بی سابقه اش در برابر هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری به وی رأی داده اند. این چیزی است که مرکز تحقیقات صدا و سیما هم به آن اذعان کرده و گفته پس از مناظره احمدی نژاد با میرحسین، رأی نامزد اصلی اصولگرایان رشد چشم گیری یافته است. حتی اگر چنین امری رسماً اعلام نمی شد، می توانستیم با اندک نگاهی به فضای جامعه به این نتیجه برسیم که طیف قابل توجهی از مردم به دلیل اتهام افکنی احمدی نژاد به هاشمی و ناطق و فرزندانشان به وی گرایش پیدا کرده اند.

حال اگر به مقوله انتخابات از زاویه یک معامله میان انتخاب شونده و انتخاب کننده نگاه کنیم، خواهیم دید که با توجه تبرئه صریح هاشمی و ناطق نوری در خطبه های 29 خرداد رهبری، یکی از دلایل اصلی رأی بخشی از مردم به وی با چالش مهم شرعی و اخلاقی رو به رو شده است. یک سوی معامله انتخابات یعنی رأی دهندگان، اکنون با کذب بودن اتهامات وارده به هاشمی و ناطق مواجه شده و به این نتیجه رسیده اند که سرشان کلاه رفته و از نفرت نهادینه شده آنها به هاشمی و ناطق، سوء استفاده شده تا برای احمدی نژاد رأی بیشتری جمع شود. آنها اکنون مغبون این معامله اند و پی برده اند که قرار نبوده با هاشمی و ناطق برخوردی شود. بلکه فقط قرار بوده احساسات آنها را تحریک کنند تا رأی یک نامزد افزایش یابد. جدای از این مسأله که در این انتخابات تقلب مؤثری صورت گرفته یا نه، اکنون باید بزرگان و متولیان فرهنگی و دینی کشور به این مسأله مهم توجه کنند که پیروزی احمدی نژاد با این چالش مهم شرعی و اخلاقی رو به روست.

قابل انکار نیست که بخش وسیعی از رأی دهندگان به احمدی نژاد انتظار داشته اند که با انتخاب او، طومار مافیایی به نام "خاندان هاشمی و ناطق" برچیده شود. آنها روی این مبنا به احمدی نژاد رأی داده اند و اکنون که مشخص شده چنین مسأله ای یا وجود خارجی ندارد و یا قرار نیست با آن برخوردی شود، آیا این حق هم برای رأی دهندگان محفوظ است که رأی خود به احمدی نژاد را پس بگیرند؟واضح است که آنها مغبون این معامله اند و حق شرعی دارند که خود را از این غبن و ضرر بزرگ رها کنند. علاوه بر این، صلاحیت فردی احمدی نژاد نیز با چالش مهم دینی و اخلاقی رو به روست و او با تهمت زدن به چند انسان توانسته وزنه خود را سنگین تر کند.

متولیان فرهنگی و دینی جامعه باید متوجه باشند که اگر این دو شبهه جدی شرعی و اخلاقی را حل نکنند، پیامدهای سنگین تری را متوجه خود و کشور خواهند کرد. باب شدن چنین پدیده ای سبب ریشه کن شدن بسیاری از بنیان های اخلاقی و فرهنگی جامعه خواهد شد و مسؤولیت مستقیم آن متوجه کسانی است که این شبهه جدی شرعی و اخلاقی را نادیده گرفته اند. امیدوارم پیش از آنکه این برادرکشی های آشکار ادامه یابد و دوپاره شدن ملت جدی تر شود، فکری اساسی برای این شبهات شود. حتی اگر میرحسین از ادامه اعتراض منصرف شود ( که احتمال آن بسیار کم است)، عدم حل این چالش می تواند بهای سنگینی برای مردم، کشور و نظام داشته باشد.یک بار دیگر هم گفته ام که اگر انقلاب اسلامی را مرادف با نام امام خمینی بدانیم، بدون تردید جمهوری اسلامی مرادف با نام هاشمی رفسنجانی است و نادیده گرفتن این امر، قطعاً به سود نظام نیست.

همین نوشته در بالاترین

پاسخ محمد منصوری به این نوشته

پاسخ آهستان به این نوشته

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 21:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

بیعت یا ...؟

سخنان امروز آیت الله خامنه ای کاملاً قابل پیش بینی بود. اما آنچه که در نماز جمعه امروز نمود بیشتری داشت وبرای خود من قابل تأمل بود، غیبت معنادار هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، حاج حسن خمینی، میرحسین موسوی، خاتمی و کروبی بود. در نماز جمعه ای که قرار بود نماد وحدت و بیعت با رهبری باشد، غیبت بی سابقه این چند چهره همیشه حاضر و به ویژه هاشمی و ناطق نوری و خاتمی که در چنین نماز جمعه هایی حضور داشته اند، آیا به معنای خروج آنها از بیعت با رهبری است؟ نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:23  توسط علی اشرف فتحی  | 

انقلاب

فارس در ساعات نخستین روز شنبه ۲۳ خرداد نوشت: انقلاب سوم مردم ایران آغاز شد. حالا دیگر همه می دانند چرا میرحسین ۲۰ سال ساکت بود.

مطلب کاملاً مرتبط: بازگشت آقای نخست وزیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

خطر جدی دوپاره شدن ملت

حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی امسال در سخنرانی اش در سالگرد امام، نسبت به خطر دوپاره شدن مردم هشدار داد. کو گوش شنوا؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

یا للعجب!

امروز وزن مخالفان جان بر کف هاشمی در قم مشخص شد. حدود هزار تن از طلاب حامی احمدی نژاد  با شعارهایی چون "هاشمی هاشمی خجالت خجالت!"، منتظری دوم! خجالت خجالت!"، هاشمی حیا کن! مصلحت رو رها کن!"، مرگ بر منافق" و ... از مدرسه فیضیه به سمت جامعه مدرسین حرکت کردند و تا قبل از رسیدن آنها به میدان شهدای قم، این منطقه از وجود حامیان میرحسین پاکسازی شد و باتوم به دستان با برخورد خشنی که واقعاً شرم آور بود، حتی تعدادی از دختران محجبه حامی میرحسین را بازداشت و به زندان منتقل کردند.

مخالفان هاشمی را قاسم روانبخش رهبری می کرد و در پایان راه پیمایی، با شعارهای پیاپی خود از عدم موضع گیری و صادر نشدن پیام تبریک مراجع قم انتقاد کردند. تاکنون هیچ یک از مراجع تقلید مهم قم نسبت به نتیجه انتخابات پیام تبریکی نداده اند.

امروز همه با چشمان خود دیدیم که در قم برای حمایت از هاشمی باید باتوم بخوری و برای فحش دادن به امام جمعه موقت تهران و رییس مجلس خبرگان مورد حمایت رسمی پلیس قرار می گیری! یا للعجب!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

در قم خبری نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

فتنه

خدایا! به حرمت خون شهیدانمان، شومی این فتنه را به عاملین آن برگردان!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

حاشیه های رحلت آیت الله العظمی بهجت

مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی بهجتآیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی

بیانیه ای که دیروز از سوی فرزند مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی بهجت منتشر شد، در نوع خود کم نظیر بود. در این بیانیه با اشاره به اینکه مرحوم آقای بهجت در میان علما و مراجع کنونی، آیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی را اعلم و اقدم و اتقی می دانستند به مقلدین آقای بهجت اعلام شده که با پذیرش جانشینی آیت الله حاج علی صافی و تأیید ایشان بیت مرحوم آیت الله العظمی برقرار خواهد ماند.

تعیین جانشین یک مرجع در سنت حوزه های علمیه شیعی از دیرباز امری مردمی بوده است. مقلدین هر مرجع موظف بوده اند پس از درگذشت مرجع خود، از اهل خبره و روحانیون و علمای حوزه درباره اینکه کدام فقیه از میان فقهای موجود از بقیه دانشمندتر و پارساتر است پرسش کنند. اینکه فقیهی برای خود جانشین تعیین کند و از مقلدین خود بخواهد که پس از مرگش به او مراجع کرده و از او پیروی کنند، اگر نگوییم بی سابقه، امری کم سابقه و  کم نظیر شمرده می شود. حتی مرحوم آیت الله شیخ محمد حسن نجفی که به دلیل تألیف کتاب اجتهادی «جواهر الکلام» به صاحب جواهر شهره شده است، در لحظات واپسین عمر خود در جمع شاگردان و نزدیکانش مرحوم شیخ مرتضی انصاری را به عنوان مرجع بعدی معرفی کرد. اما این اعلام صاحب جواهر هرگز به عنوان سندی بر جانشینی شیخ اعظم تلقی نشد و اگر این سخن صاحب جواهر هم نبود، شیخ انصاری مرجع مطلق و منحصر به فرد شیعه می شد. پس از صاحب جواهر، حدود 400 مجتهد شیعه اعلمیت شیخ انصاری را تأیید کرده بودند.

حتی درباره مراجعی چون آخوند خراسانی و آیت الله العظمی بروجردی که علاوه بر زعامت دینی شیعه، نقش سیاسی و اجتماعی مهمی را نیز بر عهده داشتند، چیزی به عنوان تعیین جانشین اتفاق نیافتاد و کار بر طبق روال معمول حوزه ها پیش رفت. حتی با وجود آنکه گاهی اقامه نماز میت بر پیکر یک مرجع، از علائم اعلمیت یک فقیه شمرده می شده است، مسأله اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی بروجردی - که در دوره معاصر دارای جایگاه منحصر به فردی بود و در میان فقهای نیم قرن اخیر هرگز کسی به رتبه اجتماعی و نفوذ دینی وی نرسید – با اقامه نماز از سوی یکی از فرزندان وی حل شد و هیچ کدام از مراجع مهمی که جانشین مرحوم بروجردی شدند (حضرات آیات عظام خمینی، شریعتمداری، گلپایگانی، خوانساری و مرعشی نجفی)  در این امر مشارکت داده نشدند.

با این حال پس از اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی بهجت از سوی آیت الله جوادی آملی، این ابهام در ذهن بسیاری از طلاب و مردم قم شکل گرفت که چرا بر خلاف سنت متداول چند ساله اخیر، هیچ یک از مراجع بزرگ قم (به ویژه حضرات آیات وحید خراسانی و شبیری زنجانی) بر پیکر این فقیه عارف نماز نگذاردند؟ از همان روز شایعاتی در قم منتشر شد که آیت الله بهجت وصایای ویژه ای درباره آیت الله حاج علی صافی گلپایگانی داشته و حتی قرار بوده که ایشان بر پیکر آقای بهجت نماز بخواند که به دلیل کسالت و ناتوانی از عهده این کار برنیامده اند. مسأله جالب توجه دیگری که رخ داد، دفن آیت الله بهجت در مکانی متفاوت بود. مراجع بزرگ قم همگی در گوشه جنوبی مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه (س) دفن شده اند و این سنت در هفتاد سال گذشته رعایت شده است. اما آیت الله بهجت وصیت کرده بود که در سمت شرقی مسجد بالاسر و کنار قبر شهید محمد منتظری، آیت الله قدوسی و چند روحانی دیگر به خاک سپرده شود. او نخستین مرجعی است که در این محدوده دفن می شود.

دیروز هم با صدور بیانیه فرزند آیت الله درباره جانشین وی، این فرایند متفاوت وارد ابعاد جدیدی شده است. نکته مهم اینجاست که آیت الله حاج علی صافی گلپایگانی که برادر بزرگ تر آیت الله شیخ لطف الله صافی گپایگانی (داماد مرحوم آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی) است، برای اکثریت طلاب و روحانیون ناشناخته بوده است. در حالی که عمر ایشان حدوداً به صد سال می رسد و چند سال از مرحوم آقای بهجت مسن تر هستند. حاج علی آقای صافی در تاریخ معاصر نیز چندان مشهور نیست. اگرچه او عضو مهم هیأت استفتای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و از نزدیکان خاص وی بوده است، ظاهراً همانند مرحوم آیت الله بهجت به دلیل روحیات خاص عرفانی و معنوی که داشته، چندان علاقه ای به مطرح شدن نداشته و ندارد.

از نظر سیاسی نیز بر خلاف برادر کوچک (آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی) که در عرصه سیاسی چند دهه اخیر بسیار فعال و اثرگذار بوده است، حاج علی آقای صافی تنها در برخی مقاطع، حضور کمرنگی دارد. از جمله پس از ورود امام خمینی به عراق در سال 1344، وی به همراه برادرش تلگرافی به امام ارسال کرده و از رهایی امام از فضای محدود ترکیه و حضور ایشان در حوزه نجف ابراز مسرت کرده است. با این حال شیخ صادق خلخالی در خاطراتش اتهام سنگینی را متوجه آیت الله علی صافی کرده و او را متهم به برقراری روابط نزدیک با حکومت شاه نموده است. (جلد یک خاطرات مرحوم آیت الله خلخالی، ص 116)

با قرار دادن همه این داده ها در کنار هم می توان گفت که رحلت آیت الله العظمی بهجت نیز همانند حیات او چندان شباهتی به شیوه دیگر مراجع تقلید ندارد. آیت الله بهجت را می توان از هر نظر، مرجعی متفاوت و پر رمز و راز دانست. شاید مدت زیادی لازم باشد که از این شخصیت بزرگ شیعه ابهام زدایی شده و ابعاد مختلف زندگی و اندیشه هایش شناخته شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

باور کنید عقل و اخلاق هم چیز خوبی است!

با اینکه ترجیح می دهم درباره حمایت از نامزد خاصی صحبت نکنم و اصولاً معتقدم یک روحانی نباید از جایگاه اجتماعی خود بهره بگیرد تا خود یا دیگران را به اهداف سیاسی و اجتماعی برساند و به همین دلیل با نقش آفرینی سیاسی برخی نهادهای روحانی مخالف بوده ام و حتی ریاست جمهوری روحانیون را برنمی تابم، اما چیزهایی را در این مدت دیده ام که نتوانستم سکوت کنم:

1-      انتشار فیلم کوتاه جک گفتن آقای خاتمی و حجة الاسلام سید یحیی جعفری امام جمعه کرمان که مربوط به چند سال پیش است، موجی از واکنش ها را در پی داشت و بهانه خوبی برای بهره برداری های انتخاباتی شد. اگرچه از همان ابتدا معلوم بود پخش گسترده این فیلم، نمی تواند خللی در رأی قاطع و میلیونی ترک ها به میرحسین ایجاد کند، اما برخی حاشیه های این قضیه قابل تأمل است. در اینکه این فیلم واقعی است و در آن به ترک زبان ها و هموطنان رشتی اهانت شده، شکی نیست و نمی توان آن را با هیچ توجیهی نادیده گرفت. حتی اگر کاری به خوبی یا زشتی سخنان رد و بدل شده در این جمع خودمانی نداشته باشیم، تکذیب ناشیانه این فیلم از سوی آقای ابطحی و سپس خود آقای خاتمی صداقت و اخلاق باوری این دوستان را با چالش جدی مواجه کرده است. پیش از این نیز فیلم دست دادن آقای خاتمی با خانم های ایتالیایی تکذیب شد و موجی از شگفتی را ایجاد کرد. فکر می کنم اعلام یک عذرخواهی خشک و خالی آقای خاتمی و دیگر حضار جلسه از میلیون ها هموطن ترک و رشتی می توانست بر بزرگی شخصیت حضرات بیافزاید. صداقت در گفتار و صداقت در پذیرش خطا چیزی نیست که کسی در پیامدهای مثبت آن تردیدی داشته باشد.

2-      شاید گرم تر کردن فضای انتخابات به نفع کشور باشد، اما مهم تر از داغی فضای سیاسی، جلوگیری از بداخلاقی و نادرستی است. میزان دروغ هایی که از سوی طرفین دعوا تولید می شود به حد تهوع آوری رسیده و مثل سی سال گذشته شاهدیم که حامیان هر کاندیدا انتخاب فرد دلخواه خود را با بقای اسلام و ایران گره زده اند. فراموش نکنیم که این حرف ها چاهی است که برای خودمان هم زیانبار خواهد شد.

3-      چندی پیش یکی از برادران اهل سنت مقیم هلند از من درباره سخنان جنجالی و توهین آمیز روحانی جوانی به نام مهدی دانشمند پرسیده بود. با عرض پوزش از این برادر عزیز به خاطر تأخیر در پاسخ، باید بگویم که فجایع خونبار اخیر زاهدان می تواند نمونه ای از نتایج طبیعی تندروی منبری های کم سوادی مثل این جناب باشد که سال هاست سطحی ترین و سست ترین مفاهیم را به نام اصول دین به مردم تحویل می دهند. همانطور که در دو هفته گذشته و پس از رحلت آیت الله العظمی بهجت، شاهد سخنان سخیف و نسنجیده روحانیون مثل ابوترابی نایب رییس مجلس و کاظم صدیقی در مجالس ترحیم این مرجع بزرگ بودیم و متأسفانه کسی هم جرأت مقابله عملی را نداشته و ظاهراً نخواهد داشت! دامن زدن به خرافات و تندروی های کور مذهبی در عمل به زیان کشور و خود همین حضرات هم خواهد بود. دلم برای بزرگی مثل آقای بهجت می سوزد که نه ادعای مرجعیت داشت و نه ادعای علم غیب. حتی ترجیح داد در کنار مراجع بزرگ تقلید دفن نشود تا قبرش هم به مثابه قبر یک مرجع نمود نیابد. همه کسانی که او را می شناختند می دانند که از پاک ترین و فهمیده ترین عالمان زمان خود بود و کمترین شائبه قدرت طلبی و شهرت پرستی در وی راه نداشت. سخنان نسنجیده کسانی مثل ابوترابی و صدیقی به سود کیست؟! اگر به خوبی فکر کنند می فهمند که فقط تیشه به ریشه مرجعیت و دین می زنند. به برادران اهل سنت هم توصیه می کنم که از هتاکانی چون مهدی دانشمند شکایت کنند و قوه قضائیه هم یک بار برای همیشه تعارف را کنار بگذارد و مانع از برادرکشی های پیاپی در کشور شود. اگر نتوانند مانع از این تندوری ها شوند و با این هتاکان برخورد قضایی نکنند باید در انتظار جنگ خونین قومی مذهبی در منطقه باشیم که جرقه های اولیه آن چند سال است که زده شده و به مراحل وحشتناکی رسیده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:24  توسط علی اشرف فتحی  | 

فاطمیه در قم

راه پیمایی آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی در روز عزای حضرت زهرا به سمت حرم حضرت معصومه

امروز نیز همچون چند سال گذشته هزاران نفر از طلاب و مردم قم،آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی را در حرکت به حرم حضرت معصومه به مناسبت عزای دختر پیامبر اسلام همراهی کردند. این مرجع تقلید 90 ساله برجسته شیعه در حالی از دفتر خود به سمت حرم راه پیمایی کرد که آیت الله علوی بروجردی نوه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و حجة الاسلام جعفر تبریزی فرزند مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی او را همراهی می کردند.

راه پیمایی سالیانه این مرجع تقلید در ایام فاطمیه پس از آن شکل گرفت که چند سال گذشته علامه آیت الله سید محمد حسین فضل الله روحانی برجسته لبنانی در نظریه »شهادت حضرت زهرا« تشکیک کرد و صحت آن را به چالش کشید. در پی این اظهار نظر، موجی از بیانیه های علمای قم در محکومیت تشکیک در شهادت حضرت زهرا آغاز شد و آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی شاگرد برجسته فقهی آیت الله العظمی خویی با اعلام راه پیمایی در روز سوم جمادی الثانی،  خواهان تبدیل فاطمیه به عاشورایی دیگر شد.

http://www.vahid-khorasani.ir/images/pictures_1/7.jpg

آیت الله العظمی وحید خراسانی نیز به این راه پیمایی پیوست و علاوه بر این دو مرجع، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی نیز که اکنون کهنسال ترین مرجع تقلید حوزه علمیه قم است، در چنین روزی تصمیم به راه پیمایی به سمت حرم گرفت. مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی نیز هر ساله با صدور بیانیه ای خواهان رونق گرفتن عزاداری ایام فاطمیه می شد و خود نیز با وجود بیماری یک بار در راه پیمایی دیگر مراجع شرکت کرد.

اما تثبیت نظریه شهادت حضرت زهرا از سوی آیت الله العظمی وحید خراسانی وارد فاز مهم تری هم شد و در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی که روابط بسیار حسنه ای بین رییس جمهور و آیت الله وحید وجود داشت، در ملاقاتی حضوری، خاتمی درخواست آیت الله وحید را اجابت کرد و با مصوبه هیأت دولت، روز شهادت حضرت زهرا تعطیل رسمی اعلام شد.

بدین ترتیب نظریه »وفات حضرت زهرا« در برابر نظریه پر طرفدار »شهادت حضرت زهرا« به انزوا کشیده شد و آیین ایام فاطمیه هر ساله با رونق بیشتری برگزار می شود.

فیلم عزاداری امروز قم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

خلخالی؛ فرزند صادق انقلاب

این نوشته را بهمن ماه سال گذشته برای پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله صادق خلخالی نوشته بودم که امروز در پارسینه منتشر شد.

==========

چه کسی باور می کرد که شیخ صادق خلخالی با آن سابقه جنجالی و پر حرف و حدیث اش در اواخر عمر خود از صدام دفاع کند و بگوید که حاضر به محاکمه وی نخواهد بود؟! خلخالی که شش سال پیش در چنین روزهایی به مناسبت سالگرد انقلاب با روزنامه اعتماد گفتگو می کرد، صراحتاً زبان به تمجید از صدام حسین گشود و او را به دلیل تقابلش با آمریکایی ها مستحق محاکمه و اعدام ندانست. پیرمرد اما در همان روزها بار دیگر به دفاع از احکام اعدامش پرداخت و گفت که از صدها حکم اعدامی که صادر کرده پشیمان نیست و تازه معتقد است که نتوانسته خیلی ها را بکشد.

پیرمرد را در سال های پایانی عمرش چند بار دیدم. او هر بار شکسته تر و فرتوت تر از قبل می شد. پارکینسون امانش را بریده بود و تنهایی سال های پایانی عمرش مشهود بود. نه می توانست با اصولگرایان کنار بیاید و نه می توانست حمایتش از اصلاح طلبان هم جناح و هم حزب خود را علناً نشان دهد. برای همین ترجیح می داد که چندان رسانه ای نشود. هر بار که سخن می گفت ناخودآگاه مجبور به دفاع از اقدامات رادیکال خود در اول انقلاب می شد و همین نکته برای دوستان اصلاح طلبش پاشنه آشیل و نقطه ضعف بزرگی شمرده می شد. حتی زمانی که در پیدا و پنهان از مواضع جنجالی آیت الله مصباح یزدی در سال های نخست حاکمیت اصلاح طلبان انتقاد می کرد، ناخواسته آن انتقادات متوجه خود وی نیز می شد و باز هم سکوت را شایسته تر می دید.

حمایت های بی دریغ وی از آیت الله منتظری نیز سودی به حالش نداشت و شرکت روزانه او در نماز جماعت دفتر آیت الله منتظری کسی را به او خوش بین نکرد. اگرچه اصلاح طلبان همفکر او نتوانستند پس از مرگش او را تنها بگذارند و برای بزرگداشت وی سنگ تمام گذاشتند، اما کسی باور نکرد که خلخالی از سران اصلاح طلبان شده است. نامه های سرگشاده معترضانه او در دوره انزوایش در قم هیچ انعکاس خاصی نمی یافت و این مرد جنجالی دهه نخست انقلاب در تنهایی، انزوا و سکوت از دنیا رفت و خیلی زود هم فراموش شد. حتی نمی توان نشانی از آرامگاه وی یافت. اگر خودت ندانی که او و آیت الله شیخ محمد عبایی خراسانی دیگر روحانی شاخص اصلاح طلب و انقلابی، کنار هم و در یکی از حجره های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه در قم آرمیده اند، کسی نمی تواند نشانی او را به تو بدهد! (عکس زیر، همان جایی است که دو روحانی برجسته انقلابی دهه های 50 و 60 و اصلاح طلب دهه های 70 و 80 زیر خاک آرمیده اند. هیچ نام و نشانی بر مقبره های آنها دیده نمی شود)
 
مقبره بی نشان آیت الله خلخالی در حرم حضرت معصومه در قم
مقبره آیت الله خلخالی

شیخ صادق خلخالی با اینکه منزوی زیست و در خاموشی درگذشت، تأثیرات مهمی در تاریخ معاصر ما گذاشت و به سمبل رادیکالیسم اسلامی بدل شد. او که در جوانی از هواداران نواب صفوی و فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم بود، پس از انقلاب نیز خود را رهبر این گروه اعلام کرد و با انتصابش به به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی به اوج شهرت رسید. درباره اعدام های جنجالی و پر سر و صدای وی سخن ها گفته شده و تحلیل ها ابراز شده است، اما کمتر کسی متذکر این نکته مهم می شود که خلخالی هر چه بود و هر چه کرد، فرزند صادق انقلاب 57 بود. خود نیز در مقدمه جلد دوم خاطراتش گفت:«به قول فرانتس فانون، انقلاب فرزندان صادق خود را می خورد، چه برسد به من که نامم صادق است»!

خلخالی فرزند زمانه خود بود و متأثر از رویدادهای پیرامونش. او در سال های نخست دهه شصت خواهان برخورد حذفی شدید با آیت الله سید کاظم شریعتمداری بود و حتی در زیر ورقه اعتراض نمایندگان مجلس اول به کودتای صادق قطب زاده، خواهان اعدام آیت الله شریعتمداری شد و نوشت:« اصل کار، خود شریعتمداری است که باید اعدام شود» (نک به: هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، خاطرات سال 61، صفحه 78) و هم او در اواخر عمر، همگام با دیگر دوستان اصلاح طلبش با احترام از مرحوم شریعتمداری در جلد دوم خاطراتش یاد کرد و اجازه نامه های خود از آن مرجع تقلید منتقد را منتشر نمود. (صفحات 62 و 64 این کتاب)
 
آیت الله صادق خلخالی در اواخر عمر
خلخالی در اواخر عمر

این تنها دگرگونی خلخالی نبود. او که بازرگان را به دلیل دست دادن با زنان پرستار مورد نکوهش قرار می داد و می گفت:« من در بیمارستان مهاباد با چشم خود دیدم که آقای بازرگان با دختران نِرس دست می داد.» (جلد اول خاطرات خلخالی، ص 176) در سال های آخر عمرش هم فتوای خود درباره حرمت مصافحه با زن نامحرم را تعدیل کرد و هم به ثناگویی از مهندس بازرگان پرداخت و در تشییع جنازه وی گریست.

با این حال او خلخالی باقی ماند و هیچ گاه از رادیکالیسم منحصر به فرد خویش دست نشست. دوست داشت که در عین اقتدار و قاطعیت، هنردوست و روشنفکر هم شناخته شود. کتاب هایی درباره هنر نوشت و درباره امور غیر مربوط به صنف خود نیز قلم فرسایی کرد. در دهه هفتاد شمسی به یک روحانی معترض و منتقد بدل شد و نامه های سرگشاده متعددی به سران نظام نوشت. رد صلاحیت وی در انتخابات دوره دوم خبرگان رهبری در سال 69 به دلیل عدم صلاحیت اخلاقی و علمی سبب شد که وی 14 سال پایانی عمر خود را در قامت اپوزیسیون طی کند. وی پس از درگذشت مرحوم آیت الله اراکی از مردم خواست که مقلد آیت الله منتظری شوند و خود نیز تا پایان عمر از مدافعان و همراهان آیت الله منتظری باقی ماند.

خلخالی را می شود از خلال خاطراتش به خوبی شناخت. اگرچه بیشتر خاطراه نویسی ها تبرئه ای است برای گوینده خاطرات و خاطرات خلخالی هم بری از این نقص نیست، اما صداقت ذاتی شیخ صادق خلخالی سبب شده که این کتاب بتواند بیانگر حقیقی شخصیت و عقاید او باشد. با این حال نباید غافل شد که این صداقت ذاتی به معنی تأیید همه ادعاها و تحلیل های خلخالی نیست. برخی از مدعیات وی در این کتاب خالی از قوت به نظر می رسد و نمی توان به آنها تمسک کرد. اتهاماتی که وی به برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی وارد کرده است، در زمان انتشار خاطرات در روزنامه سلام هم خبرساز شد و تکذیبیه های متعددی به همراه داشت که به ضمیمه خاطرات وی منتشر شده است.


با این وجود نمی توان خلخالی را متهم به دروغگویی کرد. وی همانند بسیاری دیگر از تحلیلگران، عقیده خود را در خبررسانی هایش دخالت داده و چنین نتایجی را گرفته است. ولی به هرحال به نظر می رسد که برای شناخت ابعاد پیچیده انقلاب اسلامی مطالعه خاطرات خلخالی لازم به نظر می رسد. او از معدود روحانیون وفادار و شیفته امام خمینی بود که تا واپسین لحظه های زندگی اش این خصیصه را حفظ کرد و در سراسر خاطراتش چنین خصلتی موج می زند و سایه عشق او به امام در همه تحلیل هایش حس می شود.

خلخالی مظهر تام و کامل تضاد تاریخی و فکری ما بود. او جمع اضداد و نواقض شمرده می شد و بدون شناخت چند و چون این ویژگی، تحلیل شخصیت وی ممکن نیست. دوستان اصلاح طلبش سعی فراوانی کردند که تناقضات عملی و نظری خلخالی را برای هوادارانشان حل کنند، ولی توفیق چندانی نیافتند و ترجیح دادند که باز هم سکوت کنند. چرا که این شیخ کوتاه قد جسور، سمبل تمام قد ما بخشی از هویت ما ایرانی هاست و داستان ما را به تصویر کشیده است.

حداقل او صداقت این را داشت که پای همه کارهایش بایستد و همواره مسؤولیت آنها را بر عهده بگیرد. او به درستی فرزند صادق یک انقلاب بزرگ بود با همه مختصات و ویژگی هایش. هنوز هم کم نمی شنویم که مردم می گویند مثلاً برای حل فلان معضل، نیاز به یک خلخالی دیگر داریم.

شاید این سخن در زمانه ما از جهاتی چندان بیراه نباشد. ما به خلخالی نیاز داریم، اما نه به جنبه های منفی او. بلکه به قاطعیت، جسارت، صداقت و اصولگرایی او به شدت محتاجیم. نبود یا کمبود چنین ویژگی هایی در جامعه کنونی ماست که نیاز به خلخالی را در ضمیر ناخودآگاه بخشی از مردم ما زنده نگه داشته است.
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

قم؛ روزهای پس از آیت الله العظمی بهجت

حضرات آیات عظام حسین وحید خراسانی و حسینعلی منتظری - هفته چهارم اسفند 1387 - عکس از سایت آیت الله منتظری

با درگذشت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت، علاوه بر آنکه خلأ بسیار جدی در مکتب اخلاقی قم ایجاد شده است، عملاً دو تن از مراجع تقلید این شهر به عنوان دو قطب فقهی و اصولی در صدرقرار گرفته اند. در همین حال برخی اخبار تأیید نشده حاکی از آن است که مرحوم آیت الله العظمی بهجت، به دلیل عنایت ویژه اش به آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (عضو هیأت استفتای آیت الله العظمی بروجردی و برادر آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی) وصایای خاصی درباره نقش ایشان داشته و حتی احتمالاً و طبق خبری که دو روز پیش ایرنا منتشر کرد، از این پس نماز مسجد آیت الله بهجت (مسجد فاطمیه) به امامت آیت الله علی صافی برگزار خواهد شد.

اما از جنبه علمی نیز اکنون حضرات آیات عظام حسین وحید خراسانی و حسینعلی منتظری به عنوان دو قطب علمی حوزه قم مطرح هستند که اولی شاگرد مهم آیت الله العظمی خویی و پرورده مکتب نجف و دومی شاگرد برجسته آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی و پرورده و مهم ترین سمبل مکتب قم است. اکنون این دو به همراه آیت الله العظمی سیستانی در نجف، مثلث بزرگان علمی شیعه را تشکیل داده اند. با این حال به دلیل کسالت آیت الله منتظری و توقف چندین ساله دروس خارج فقه و اصول وی، عملاً این آیت الله 88 ساله که در جهان نیز به عنوان منتقدی پر سر و صدا شناخته شده، به برپایی هفته ای دو جلسه درس اخلاق اکتفا کرده است. اما دروس خارج فقه و اصول آیت الله العظمی وحید خراسانی که هم سن و سال آیت الله العظمی منتظری است، هنوز برقرار است و شلوغ ترین درس حوزه قم محسوب می شود. هر روز بیش از هزار نفر در درس خارج این مرجع کهنسال نجف دیده شرکت می کنند.

عکس فوق در جریان دیدار حضرات آیات وحید خراسانی و منتظری در آخرین روزهای سال 87 گرفته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:38  توسط علی اشرف فتحی  | 

درگذشت قطب مهم فقهی و اخلاقی قم

آیت الله العظمی محمد تقی بهجت

آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی از مراجع تقلید بزرگ شیعه و از شاگردان میرزای نائینی و آیت الله العظمی بروجردی عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم در سن 96 سالگی درگذشت. فقیه بزرگی که شرکت در نماز وی از خاطره انگیزترین لحظات هر مسافر شهر قم شمرده می شد.

از سال 77 که شایعات فراوانی مبنی بر چشم برزخی و کرامات وی منتشر شد، وجهه علمی و فقهی وی عملاً به فراموشی سپرده شده و نماز وی بسیار شلوغ تر از قبل برگزار می شد. هرچند بارها این شایعات از سوی وی و نزدیکانش تکذیب شده بود.

مسجد آیت الله بهجت (فاطمیه) در مرکز شهر قم از دیرباز به عنوان مرکز تجمع طلبه ها شناخته می شد. حتی در دوران انقلاب نیز با وجود عدم نقش فعال سیاسی آیت الله بهجت، نماز جماعت وی مرکز تجمع طلاب مبارز بود. اما آیت الله کهنسال قم که از نظر اخلاقی نیز مورد تأیید بزرگان شیعه بود، ترجیح می داد در سیاست دخالت چندانی نکند و از نظر فقهی نیز شاهد تفاوت هایی میان دیدگاه های وی با دیدگاه های رسمی بودیم.

اگرچه وی مدت زیادی از عمر خود را در قم سپری نمود، اما باید وی را پرورده مکتب فقهی نجف دانست. او در کنار فقهای بزرگی چون حضرات آیات عظام سیستانی، منتظری و حسین وحید خراسانی از مراجع تقلید مهم کنونی شیعه شمرده می شد.

چند ساعت پس از رحلت این مرجع بزرگ، هنوز در رسانه ملی خبر خاصی نیست!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

نسبت اندیشه محمدرضا حکیمی و میرحسین موسوی؟!

دکتر صادق آئینه وند، مهندس میرحسین موسوی، هادی حیدری، محمد رضا حکیمی، مرحوم میرمصطفی عالی نسب

اگر واقعاً آنگونه که سایت رسمی ستاد میرحسین موسوی گفته است، میرحسین موسوی از محمد رضا حکیمی الهام می گیرد و محصول گفتمان اوست، به هیچ وجه حاضر نیستم به او رأی بدهم. حکیمی هیچ حرفی برای گفتن نداشته است و در واقع هیچ گفتمان قابل توجهی ندارد. شریعتی هم خوب می دانسته که چه کسی را وصی و متولی اصلاح آثارش بکند! حکیمی کسی نبود که بتواند از عهده اصلاح آثار دکتر برآید و مطهری نیز به همین دلیل از اصلاح آثار دکتر ناامید شد و آن نامه تند را به امام نوشت.

توضیح ضروری: برخی از دوستان گفته اند که چون حامی کروبی هستم، از میرحسین یا خاتمی انتقاد کرده ام. باید بگویم که من مدت هاست اساساً با ریاست جمهوری روحانیون مخالفم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

مطهری؛ سی سال بعد

داستان چندین و چند ساله مطالعه آثار استاد مطهری اکنون به یک موضوع تکراری و کم ثمر بدل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. از کودکی همه ما شاهد برگزاری مسابقات کتابخوانی و یا طرح های مطالعاتی بر اساس کتاب های مرحوم مطهری بوده ایم. همیشه تأکید کرده اند که خواندن این کتاب ها در استحکام مبانی دینی ما مؤثرتر است. انتشارات صدرا نیز به عنوان متولی اصلی نشر کتب استاد مطهری، از امتیازات ویژه ای برخوردار بوده و تمام همت و سرمایه خود را خرج کرده تا افکار این استاد بزرگوار را در ذهن نسل بعد انقلاب جا بیاندازد.

اما سوگمندانه باید گفت که همه این سرمایه گذاری های مادی و معنوی، به کمترین سود و نتیجه ممکن  منتهی شده است. کسانی که در اینگونه مسابقات شرکت می کنند، فقط انگیزه مادی دارند و چندان تأثیری از این کتاب ها نمی پذیرند. شرکت کنندگان در طرح های مطالعاتی آثار شهید مطهری نیز این کتاب ها را می خوانند، بدون آنکه به نظام فکری استاد مطهری دست یابند و نتیجه عمیقی از این مطالعات بگیرند. بارها دوستان طلبه ای را  دیده ام که تحت نظر برخی استادان حوزه به مطالعه آثار استاد پرداخته اند و در نهایت، نفهمیده اند که مطهری از چه تفکری برخوردار بوده است؟!

حتی متأسفانه گاهی برای نشر افکار این استاد بزرگ، برخی از کتاب هایش را به عنوان کتب درسی معین کرده اند و بر ابتذال این اقدامات افزوده اند. با این حال سی سال پس از ترور ناجوانمردانه و جاهلانه استاد، نه تنها در وی توقف کرده ایم، بلکه از درک وی نیز عاجزیم!

حضور داماد مطهری (علی لاریجانی) در مناصب مهم مدیریتی نظام نیز نتیجه ای جز اتلاف هزینه به عنوان گرامیداشت استاد نداشته است. به یاد داریم که لاریجانی در دوران ریاستش بر تشکیلات عظیم صدا و سیما، با برگزاری پر سر و صدای همایش حکمت مطهر تلاش داشت که از پدر زن متفکرش تمجید شایسته ای کند. اما این مراسم هم به یک برنامه بی خاصیت و تقریباً عبث بدل شد.

به راستی مشکل چیست؟ آیا مطهری به اندازه شریعتی قادر به جذب فکری جوانان نیست؟ چرا کتاب های شریعتی با وجود محدودیت های خاصی که در طول این سی سال در مسیر انتشارش وجود داشته و دارد، از اثرگذاری و فروش بیشتری برخوردار بوده است؟ چرا بسیج همه جانبه نظام برای نشر افکار استاد مطهری به شکست انجامیده است؟

یک دلیلش حکومتی شدن بحث نشر آثار و کتب استاد مطهری است. اینگونه رانت ها نه تنها در بلند مدت سودی ندارد، بلکه به بدنامی پدیدآورنده اثر نیز می انجامد. دلیل دیگر هم عدم رواج و نهادینه شدن امر پژوهش و نقد در ایران است. مدارس، دانشگاه ها و حوزه های ما محقق پرور نیستند. همچنین باید پذیرفت که کتابی که نقد بی رحمانه نشود، ماندگار و مؤثر نخواهد شد. مدیران و متولیان فرهنگی کشور باید بپذیرند که در امر پژوهش و علم، خط قرمزی وجود ندارد و مقدس دانستن مطهری و هر نویسنده و شخصیت علمی دیگری، منجر به نقد نشدن وی و بالطبع مرگ و انزوای افکارش خواهد شد.

به جای آنکه همایش و کنگره بگیریم و به به و چه چه گویان را جمع کنیم تا مطهری را به عرش ببرند، بهتر است از همان کودکی، یاد بدهیم و یاد بگیریم که نقد بی رحمانه هر اثری، آن را بالنده و زنده نگه می دارد. شریعتی چهل سال است که بی رحمانه نقد می شود و به همین دلیل، پویاتر و بانشاط تر است. حکومتی کردن آثار مطهری سبب می شود که ناخودآگاه، همه شکست های سیاسی و اقتصادی دولتمردان با میزان محبوبیت آثار ارزنده استاد همسان شود و در یک مرتبه قرار گیرد. این امر نه به صلاح نظام است و نه به صلاح دانش و پژوهش.

گروه فرقان جسم مطهری را گرفت. آقایان مراقب باشند که فکر مطهری را با ندانم کاری نابود نکنند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:34  توسط علی اشرف فتحی  | 

مرگ مترجم بزرگ ایرانی

رضا سید حسینی

دیروز که مهمان استاد پرویز خرسند بودیم، سخن از رضا سید حسینی به میان آمد. آقای خرسند می گفت که چند روز پیش به عیادتش رفته است. از کاوه (پسر سید حسینی که او هم همچون پدر، مترجم زبردستی است) نقل می کرد که حداد عادل به عیادت سید آمده و میرحسین هم تلفنی جویای حالش شده است. سید از دوستان قدیمی آقای خرسند بوده و از زمان بنیانگذاری مجله سروش به دست آقای خرسند در هفته های نخست پس از پيروزي انقلاب، همراه با آقای خرسند در بدنه مدیریتی رادیو و تلویزیون حضور فعال داشته است. آقای خرسند می گفت که چون سید حسینی در زمان شاه، معاون رضا قطبی (پسر دایی فرح و مدیر عامل رادیو تلویزیون ملی ایران) بود، برخی از سران دادگاه های انقلاب به دنبال محاکمه و احتمالاً اعدام وی بوده اند. به همین دلیل، آقای خرسند فرصت را از دست نداده و حکم اشتغال سید را در ساختار جدید رادیو و تلویزیون از قطب زاده می گیرد و به حمایت از وی برمی خیزد.

از همان روزگار تاکنون، سید حسینی در مؤسسه سروش به خدمات فرهنگی اش داد. به یقین باید سید حسینی را از تأثیرگذارترین شخصیت های ادبی معاصر دانست که با ترجمه و تألیف آثار ادبی سترگ، نقش مهمی در آشنایی چند نسل از تحصیل کرده های ما با ادبیات جهانی ایفا کرد. در نخستین همایش چهره های ماندگار در سال 1380  از وی به عنوان چهره ماندگار عرصه ترجمه تمجید شد.

سیدحسینی که زاده اردبیل بود، صبح امروز در سن 83 سالگی درگذشت و پرونده چندین دهه تلاش ادبی و فرهنگی وی بسته شد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

تغییر و تنهایی

چندی پیش از طرف دو دوست عزیز دعوت شدم که در یک بازی وبلاگی شرکت کنم. پیشاپیش از اینکه به دلیل مشغله و فراموشی، در اجابت این دعوت ها تأخیر شد پوزش می طلبم.

«سر در نمی آورم» از من خواسته درباره مهمترین تغییراتی که در طول زندگی داشته ام  و همین طور از تغییراتی که برای آینده برنامه ریزی کرده ام بنویسم. مهم ترین تغییر زندگی ام را هفت سال پیش تجربه کردم و آن هم آغاز فرایند استقلال فکری ام بود. این پروسه که به گمانم هنوز هم ادامه دارد، بسیار دشوار و چالش برانگیز بود. خیلی ها از من رنجیدند و خیلی ها به من بدبین شدند و از الطاف خود بی نصیبم نگذاشتند! ولی بسیار مسرورم که دیگر دلیلی نمی بینم به توجیه رفتارهای غیر قابل پذیرش کسی یا گروهی بپردازم. رسالت صنفی خود را هم در این می دانم که توجیه کننده خطای دیگران نباشم و به قول ژان پل سارتر، موی دماغ باشم و بس! مهم ترین برنامه ام برای آینده نیز همین است. البته لازمه این امر، افزایش توشه علمی و میزان آگاهی هایم است که باید جدی تر از قبل به آن اهتمام بورزم.

«بادبادک» نیز از من خواسته درباره تنهایی های خود بنویسم. البته من چندان آدم گوشه گیری نبوده ام که برنامه خاصی برای تنهایی هایم داشته باشم. ولی یقیناً بیشترین زمان تنهایی های خود را مصروف مطالعه کرده ام. ولی در سایر اوقات، چندان به تنهایی علاقه ندارم و حتی ترجیح می دهم با یک دوست به سینما بروم یا مسافرت کنم. برای اینکه دوستانم رو از دست ندهم حتی گاهی «نه» گفتن را فراموش می کنم! همیشه دوست داشتم و دارم که خوشی های خودم را با دوستانم تقسیم کنم. برای همین، عادت دارم که با کمتر کسی درددل کنم و یا غصه های خودم را به دیگران تحمیل کنم. یاد گرفته ام که تا حد ممکن، خودم کارهای خودم را انجام بدهم وبه کسی رو نیاندازم. این می تواند مهم ترین پیوند من با مقوله «تنهایی» باشد!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:51  توسط علی اشرف فتحی  | 

آتش کاروان تصنیف سرایی خاموش شد

بیژن ترقی لا به لای اخبار کسل کننده و تکراری عالم سیاست که فقط برای افزایش استرس مناسب است، شنیدن خبر مرگ بزرگی چون بیژن ترقی، مرا به یاد ترانه ها و تصنیف هایی انداخت که این پیرمرد دوست داشتنی در طول شش دهه برای مردم سرود و آرامش را به جای اضطراب به همه تقدیم کرد. درست برعکس کاری که سیاستمداران بلدند!

مرا به کاروانی کشاند که آتشی از آن به جا مانده بود و ناخودآگاه زمزمه کردم که:

من هم ای یاران، تنها ماندم!

آتشی بودم برجا ماندم

به یاد بهار دلنشینی افتادم  که قرار است در آن،بر سرم سایه ای فکنده شود و مستانه خواندم:

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن!

سروده های ترقی، گاه ورد زبانم بود و از عمق جان می گفتم که:

به زمانی که محبت شده همچون افسانه

به دیاری که نیابی خبری از جانانه

همنوا با ساز پرویز یاحقی از برگ خزانی می خواندم که از بیداد زمان، پژمرده شده و از شاخه جدا افتاده بود:

ای برگ ستمدیده پاییزی!

آخر  تو ز گلشن ز چه بگریزی؟

روزی تو هم آعوش گلی بودی

دلداده و مدهوش گلی بودی

و مگر می شود از ترقی نام برد و از گذر او «در میان گل ها» سخن نگفت؟

راز عشق مرا

گل در گوش صبا

گفت و غمم بفزود

آنگه در همه جا

راز درد من و

قصه عشق تو بود

ترقی در کنار علی تجویدی و پرویز یاحقی و غلامحسین بنان و ... برای همه ما پیام آور آرامش و لطافت بود. و چه زیبا سرود:

من از شهر تو چون، نالان می گذرم

تنها سایه من باشد همسفرم

این عشق تو مرا بنگر تا کجا کشانده؟

دست از دلم بدار! که دگر طاقتم نمانده

ترقی پس از هشتاد سال زندگی، بامداد امروز به آرامش ابدی رسید و ما ماندیم و این عالم پرتنش سیاست و دنیای پر اضطراب و ستمگر!

چهره های ماندگاری چون بیژن ترقی که مایه لطافت و زیبایی دنیای زشت و زمخت ما هستند فراموش نمی شوند. حتی اگر کسی نام آنها را نشنیده باشد، باز هم اینان هستند که می مانند، نه آنها که در شعرشان هم مایه تشویش و ستم هستند!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

تعیین رییس ستاد میرحسین در قم

بالاخره رییس ستاد میرحسین در قم هم مشخص شد. حجة الاسلام و المسلمین مسعود ادیب استاد دانشگاه مفید قم و از روحانیون نزدیک به طیف آیت الله منتظری حکم خود را از بهزادیان نژاد رییس ستاد مرکزی میرحسین دریافت کرده است. مسعود ادیب که از سخنرانان برخی مراسم های روشنفکران دینی در حسینیه ارشاد هم بوده است، روابط نزدیکی با آیت الله منتظری دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:21  توسط علی اشرف فتحی  | 

از پایگاه 9 دستغیب تا ستاد میرحسین

گروه موسوم به «رزمندگان مسجد آیت الله دستغیب زنجان» پس از یک دهه رکود، بار دیگر فعالیت های خود را در قالب هدایت ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در زنجان از سر گرفته است. مشاهده موضع گیری های چهره های برجسته این گروه همچون مجید تقیلو، بیوک ملایی، مسعود نجفیان و بهرام ملکی در سایت میرحسین موسوی مرا به یاد دوران نفوذ افسانه ای این گروه در زنجان انداخت. شاید شناخت پیشینه این گروه بتواند برآیندی از بدنه حامیان سنتی میرحسین موسوی را در اختیار نسل امروز قرار دهد. مسجد ارک زنجان (آیت الله دستغیب) به دلیل قرار گرفتن در بافت قدیمی شهر، نقشی محوری در تحولات این شهر داشته است. تا جایی که به خاطر دارم این مسجد، پیشینه ای صد ساله دارد و مرحوم آیت الله سید محمد ولایی زنجانی از خویشاوندان آیت الله العظمی شبیری زنجانی در سال های دور پیشنماز آن بوده است. به دلیل همین موقعیت جغرافیایی مهم، در دوران جنگ توانست در کنار حسینیه اعظم زنجان نقش بی بدیلی ایفا کند و ده ها شهید و صدها جانباز تقدیم آرمان های ملت نماید.

تشکل نیمه رسمی «رزمندگان مسجد آیت الله دستغیب» در سال های پس از جنگ، به پشتوانه همین سابقه درخشان شکل گرفت و چندین تن از فرماندهان و چهره های شاخص دوران جنگ که برخی از آنها از جانبازان شاخص شهر بودند، در قالب این تشکل محبوب و پرطرفدار، تصمیم به حضور در وادی سیاست گرفتند. آنها که امروز هدایت ستاد میرحسین را به دست گرفته اند، آن روزها هم از حامیان پر و پاقرص او بودند و انزوای او و تفکرش را به معنای به فراموشی سپرده شدن آرمان های خود می دیدند. سه سال پس از پایان جنگ در سال 1370 تلاش های رزمندگان عاصی شهر به ثمر نشست و احمد حکیمی پور (حاج احمد آقایاری) یکی از اعضای این تشکل که از فرماندهان با سابقه سپاه زنجان بود با پشتوانه مردمی کم نظیری راهی مجلس چهارم شد تا اقلیت قدرتمند خط امامی این مجلس را یاری کند. حکیمی پور را امروز سیاسیون ایران در قالب حضور وی در نخستین دوره شورای شهر تهران و به ویژه اقدام وی در نجات سعید حجاریان و رساندن پیکر نیمه جان وی به بیمارستان سینا می شناسند. جالب آنکه وی در نخستین روهای فروردین 79 به دلیل دخالت در ترور حجاریان زندانی شد و سپس بی گناهی وی اثبات گشت.

 مخالف خوانی های چهار ساله حکیمی پور موجب رد صلاحیت وی در دوره پنجم مجلس شد و او یکی دیگر از رزمندگان مسجد آیت الله دستغیب را به مردم معرفی کرد تا وکیل ملت شود. سید محسن نجفیان با رأی قاطع 70 هزار نفری مردم زنجان و طارم در انتخابات سال 74 برگزیده شد و شور و هیجان وصف ناپذیری در مسجد دستغیب و سایر نقاط شهر حکمفرما گشت. تعداد و درصد آرای نجفیان در 14 سال اخیر هیچ گاه تکرار نشد و با وجود افزایش میزان واجدین شرایط، هیچ نماینده ای در زنجان به رکورد نجفیان نرسیده است. اما این شادی عمومی دوامی نیافت و با وجود مخالفت های مرحوم آیت الله موسوی زنجانی (امام جمعه فقید شهر) که در خطبه های نماز جمعه شهر نسبت به دخالت نظامیان در روند انتخابات و تقلب وسیع هشدار داده بود، انتخابات زنجان از سوی شورای نگهبان باطل شد و نیروهای نظامی برای جلوگیری از اعتراض حامیان نجفیان در شهر مستقر شدند. همان روزها بود که سردار ابراهیم جباری (فرمانده وقت سپاه زنجان) که اکنون جانشین سپاه تهران بزرگ است و همسرش نیز خواهر فرج الله سلحشور، در یک اقدام متهورانه اقدام به انحلال پایگاه 9 مسجد آیت الله دستغیب کرد و بدین ترتیب، پاتوق چندین ساله این گروه چپ گرا از هم پاشید.

با این حال رزمندگان مسجد دستغیب به فعالیت های خود ادامه دادند و نقش مهمی در پیروزی قاطع محمد خاتمی در زنجان ایفا کردند. هنوز هم خیلی ها به یاد دارند که این گروه در جریان دسته عزاداری سالیانه خود در شب تاسوعای سال 76، در امامزاده مرکزی شهر فریاد می زدند که: دولت زوری نمی خوایم/ناطق نوری نمی خوایم!

در آن سال ها پخش شب نامه علیه این گروه رواج داشت و همرزمان سابق این گروه در دوران جنگ، آنها را متهم به داشتن گرایش های لیبرالی و نزدیکی به طیف نهضت آزادی می کردند. ادعاهایی که چندان بیراه نبود و نشریه توقیف شده امید زنجان که ارگان نیمه رسمی این گروه بود، از مبلغین آرای آیت الله منتظری، دکتر سروش و مهندس بازرگان به شمار می رفت. این نشریه در سال های دولت اصلاحات با شکایت سرلشگر رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه تعطیل شد. نشریه ای که نخستین تجربه نویسندگی من در آن رقم خورد و مقاله ای از من با عنوان «تحریفات عاشورا» در مرداد ماه 74 در آن منتشر شده بود.

سوم خرداد سال 78 بود که سرتیپ جباری تصمیم گرفت پایگاه بسیج تعطیل شده مسجد دستغیب را احیا کند و قرعه فال به نام من و دوستانم رقم خورد. آن روز در مراسمی رسمی و غیرمعمول، یکی از دوستان طلبه ام به عنوان فرمانده و من نیز که در دوره پیش دانشگاهی درس می خواندم، به عنوان جانشین فرمانده پایگاه جنجالی شهر از سوی سردار جباری معرفی شدیم. رزمندگان مسجد که پیشکسوت ما بودند، تنها در مقاله ای گلایه آمیز که در هفته نامه امید زنجان منتشر شد، به بازگشایی پایگاه واکنش نشان دادند.

 در سال های دولت اصلاحات هم اعضای این گروه در مسؤولیت های مهم استانی حضور فعال داشتند. اما امروز پس از یک دهه رکود، شاهد حضور این گروه باسابقه در مسؤولیت های مهم ستاد میرحسین موسوی هستیم. مجید تقیلو که رییس ستاد میرحسین در استان زنجان شده، در آن سال ها به دلیل انتقادات تند و تیزش مدتی مهمان عزیزان اداره اطلاعات شهر بود و تا چند ماه همه از وی بی خبر بودند. برادر وی نجم الدین تقیلو از چهره های باسابقه جبهه و جنگ بود که درصد بالایی از مجروحیت های شدید را از جنگ به یادگار برده بود. نمی دانم که نجم الدین با آن مجروحیت عمیقش هنوز هم زنده است یا نه؟ ولی برخی از اعضای این گروه مثل خلیل نورانی در سال های اخیر به دلیل مصدومیت های ناشی از دوران جنگ به شهادت رسیدند. شاید اگر بخواهیم مقایسه ای کنیم، شهید حاج داود کریمی را بشود نمونه شناخته شده تر تفکر این گروه دانست.

میرحسین موسوی اکنون بدنه قدرتمندی از نیروهای جبهه و جنگ را به همراه دارد. باید دید که در این مدت دو ماهه خواهد توانست پتانسیل عظیم و بی نظیرش را به حرکت در آورد یا در چنبره جدال های دهه هشتاد هضم خواهد شد؟

در همین باره:

داستان زنجانی ها و قزوینی ها و باقی قضایا..

همین نوشته در فرارو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:10  توسط علی اشرف فتحی  | 

شوک "شوک"!

مشاهده دقایق کوتاهی از برنامه شوک که دیشب از شبکه سه پخش شد، شوک بزرگی به من وارد کرد! نمی دانستم که به عمق بحران فرهنگی اجتماعی کنونی کشورم گریه کنم یا به حماقت به اصطلاح کارشناسان و دست اندرکاران مقابله با چنین بحرانی؟!

نمی دانم این روحانی محترمی که کارشناس این برنامه بود، تا چه حد در فضای کنونی جامعه تنفس می کند؟ آیا ایشان می داند که توصیه اش به خانواده ها که باید حتماً در خانه خود یک رساله توضیح المسائل داشته باشند، در چنین برنامه ای شبیه ماهی گرفتن از آب گل آلود بود؟ آیا این حجة الاسلام و المسلمین، متوجه بود که لحن سخنانش مایه مضحکه و تمسخر بود؟ و آیا اهالی "شوک" و "گرداب" می دانند که اقداماتشان به افزایش بحران روانی و فرهنگی جامعه و دامن زدن به آتش کنونی منجر خواهد شد؟

 این حضرات تا چه حد قادرند صداقت خود را ثابت کنند و نشان دهند که تنها دغدغه آنها نجات خانواده ها از بحران ابتذال است و هیچ انگیزه سیاسی در کار نیست؟ اتفاقاً برنامه دیشب شوک، گمانه زنی های پیشین درباره اهداف سیاسی اقدامات اخیر را افزایش داد. هیچ کس منکر بحران روانی و فرهنگی کنونی جامعه ایران نیست. اما با بستن چند سایت، محدود کردن وبلاگ ها، دستگیری چند عامل دست چندم و اقدامات نخ نماشده دیگر نمی توان روند ناهنجار و ناپسند کنونی را کنترل کرد. گیریم که اینترنت را محدود کردید، با گوشی های موبایل و سی دی ها چه می کنید؟

کاش به جای "گرداب" و "شوک" و "گشت ارشاد" و ... به بخش های مهم تر قضیه هم می پرداختید! متهم ردیف اول این بحران، مدیران و سیاست گذاران فرهنگی  و همه تأثیرگذاران بر فرهنگ و اخلاقیات جامعه اند که با عملکرد خود، ما را به اینجا رسانده اند. شما را به خدا یک بار هم که شده به علت بپردازید نه به معلول!

همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 11:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

این است معنی روزنامه نگاری حرفه ای!

نمردیم و دیدیم که معنای روزنامه نگاری حرفه ای چیست؟! دو روز پیش در روزآنلاین دیدم که گزارشی درباره زندگی صادق لاریجانی جانشین احتمالی آیت الله هاشمی شاهرودی نوشته شده و مازیار رادمنش، هم از عکسی که امیرحسین ابطحی عزیز برای صفحه حوزه اعتماد ملی گرفته بود استفاده کرده و هم بخش هایی از گزارش مرا آورده و در هر دو مورد از ذکر نام منبع عکس و نوشته خبری نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

درباره "بازگشت آقای نخست وزیر"

محمد رعدی عزیز در بخش نظرات پست قبلی به من خبر داد که دو سال پیش درباره میرحسین موسوی و فعال شدن مجدد وی مطلبی نوشته ام. برای من که اصلاً فراموش کرده بودم چنین نوشته ای داشته ام، خواندن دوباره آن بسیار جالب بود. شاید برای شما هم جالب باشد. اگر دوست داشتید در اینجا بخوانیدش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

میرحسین و ابراهیم نبوی و فاطمه رجبی

واکنش میرحسین موسوی به نوشته دیروز ابراهیم نبوی از آن کارها بود! راستی می دانستید که ابراهیم نبوی در زمان نخست وزیری میرحسین و وزارت کشور ناطق نوری، به مدت سه سال از ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۴ مسؤول دفتر سیاسی وزارت کشور و از مدیران دولت میرحسین بوده است؟

این هم پاسخ نبوی به میرحسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:47  توسط علی اشرف فتحی  | 

سال گاو، فیلم گاو و ما

فیلم گاو ساخته داریوش مهرجویی

شاید امسال که سال گاو است و ایضاً چهل سالگی فیلم درخشان «گاو»، بهتر نیست که نگاه دیگری به این فیلم بیاندازیم و خودمان را در آن ببینیم؟ آیا خود را یافته ایم یا هنوز مثل مش حسن ....؟!

پی نوشت: من عاشق این دیالوگ عزت الله انتظامی عزیز در فیلم دوست داشتنی ناصر الدین شاه آکتور سینما هستم که با لحن مش حسن فیلم گاو می گفت: من قبله عالم  نیستم! من گاو مش حسنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:23  توسط علی اشرف فتحی  | 

درگذشت بانوی انقلاب

درگذشت همسر گرامی امام خمینی

در چهاردهمین سالگرد درگذشت ناگهانی حاج سید احمد خمینی، بانو خدیجه ثقفی همسر گرامی امام و دختر مرحوم آیت الله ثقفی تهرانی ساعاتی پیش در سن ۹۴ سالگی در بیمارستان خاتم الانبیا و پس از شش ماه بیماری درگذشت. فرزند وی حاج سید احمد خمینی نیز ۲۶ اسفند ۱۳۷۳ پس از پنج روز اغما از دنیا رفته بود.

این مصیبت را به بیت پرافتخار امام راحل و به ویژه استادان بزگوارم حجج الاسلام و المسلمین حاج سید حسین و حاج سید حسن خمینی و نیز جناب حجة الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی تسلیت می گویم.

----------
لینک مرتبط:
خبر فوت بانو خدیجه ثقفی

‏پيام تسليت آيت الله منتظرى

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 11:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

بدون شرح!

میرحسین موسوی در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، مشاور عالی وی بود

فقط همین را می توانم بگویم که این کار خاتمی را تحسین می کنم و می ستایم. البته طنز روزگار را هم نباید نادیده گرفت. دوازده سال پیش در چنین روزهایی، خاتمی که برای افکار عمومی ناشناخته بود، برای شناساندن خود از تصاویرش کنار میرحسین موسوی و تأیید وی بهره می گرفت و امروز ....؟!

در همین باره:

 خاتمی یا میرحسین؟ مسئله این نیست!

پیام میرحسین به خاتمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:15  توسط علی اشرف فتحی  | 

مهجوری دانش و آموزش

فکر می کنم باز هم در گیر و دار رقابت های انتخاباتی، مهم ترین مسائل مملکت فراموش شود. چیزی که همواره رنج داده، بی توجهی همیشگی به مسأله مهم آموزش بوده که زیربنای فکری جامعه است. برای نمونه می توانیم به لیست وزرای آموزش و پرورش و نیز وزرای آموزش عالی سال های گذشته بنگریم. به راستی کدام شخصیت مدیر، توانمند، صاحب نظر و مؤثر را در این دو وزارتخانه دیده ایم؟ و یا چه برنامه قابل توجه و اصولی برای این امر مهم شاهد بوده ایم؟ آیا کسانی مثل پرورش، اکرمی ، نجفی، مظفر، حاجی، فرشیدی، احمدی، معین، هاشمی گلپایگانی، زاهدی و ... مناسب چنین نهادهای مهمی بوده اند؟ و اگر بوده اند حضور آنها چه سودی به حال کودکان، نوجوانان و جوانان ما داشته است؟ همه ما که از عمق وجودمان، پوسیدگی اداری و فکری این نهادها را لمس کرده ایم، به خوبی از ناتوانی و زیانبار بودن این وزراتخانه ها آگاهیم و خوب می دانیم که سیستم کنونی نه دانشی می آموزد و نه پرورشی در کار است. آیا روزی می رسد که یک کاندیدای ریاست جمهوری یا یک رییس جمهور، فکری به حال آموزش فرزندان این سرزمین بکند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:18  توسط علی اشرف فتحی  | 

قدرت نمایی چپ گرایان سابق در برابر یک رییس جمهور چپ گرا

سید احمد آقا خمینی درکما

چهاردهمین سالگرد درگذشت مرحوم حاج سید احمد خمینی به عرصه قدرت نمایی روحانیون و سیاستمداران منتقد احمدی نژاد بدل شد. هر سه کاندیدای اصلاح طلبان در غیاب احمدی نژاد و یاران نزدیکش، در این مراسم حاضر شدند و یاد و خاطره دوست و همفکر پرنفوذ خود را گرامی داشتند.

اگرچه خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی کنار هم ننشستند و برخورد خاصی با هم نداشتند، ولی نفس حضور آنها در چنین مراسم مهمی معنادار بود. حضور همه سران نظام به جز احمدی نژاد، معنای خاصی به مراسم داده بود. تا جایی که من دیدم فقط داودی معاون اول رییس جمهور در این مراسم شرکت کرد. در حالی که بنا به سنت نانوشته ای، در آیین سالیانه  گرامیداشت حاج احمد آقا همه سران نظام شرکت می کنند. این مراسم و مراسم سالگرد امام، تنها مجالس گرامیداشتی هستند که آیت الله خامنه ای همواره در آن شرکت می کند. همچنین تنها باری که آیت الله خامنه ای در دوران رهبری اش نماز میت خوانده، نماز بر پیکر حاج سید احمد آقا بوده است.

موسوی بجنوردی-میرحسین موسوی- سید حسن خمینی- آشتیانی از اعضای دفتر امام

نکته مهم دیگر این مراسم، سخنان پرشور ناطق نوری در دفاع از هاشمی رفسنجانی بود. وی در حضور هاشمی از انتخاب دوباره وی به ریاست مجلس خبرگان رهبری تمجید کرد و آن را انتخابی هوشمندانه و معنادار خواند. وی همچنین از سید احمد خمینی با عنوان «اصولگرای روشنفکر» یاد کرد که در نوع خود تازگی داشت. همچنین حضور برخی از روحانیون نزدیک به طیف آیت الله منتظری نیز از دیدنی های مراسم امروز بود.

موسوی بجنوردی، جواد فاضل لنکرانی، میرحسین موسوی، مصطفی محقق داماد

در عکس بالا میرحسین موسوی را در کنار سه روحانی برجسته و آیت الله زاده می بینید. نخست آیت الله موسوی بجنوردی، پدر همسر حاج حسن خمینی و فرزند مرحوم آیت الله العظمی میرزا حسن بجنوردی از مراجع بزرگ نجف در سال های پیش از انقلاب ایران، سپس آیت الله محمد جواد فاضل لنکرانی فرزند مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی که سال 86 درگذشت و در نهایت نیز آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد فرزند مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد. به جز موسوی بجنوردی و محقق داماد که از طیف اصلاح طلبان هستند، محمد جواد فاضل لنکرانی که تا پایان مراسم حضور داشت از اصولگرایان منتقد دولت نهم شمرده می شود که در جریان انتخابات سال 84 همراه با جمعی از استادان بزرگ حوزه علمیه قم بیانیه ای در حمایت از هاشمی صادر کرد.سید احمد خمینی در کنار عمویش مرحوم آیت الله پسندیده و میرحسین موسوی در مراسم هفتمین روز رحلت امام خمینی

خط امامی های دیروز و اصلاح طلبان امروز همچون همیشه برای سید احمد خمینی سنگ تمام گذاشتند. سید احمد آقا که ارتباط تنگاتنگی با این جناح داشت، پس از رحلت امام خمینی به عنوان مهم ترین کاندیدای این طیف برای رهبری مطرح بود. عباس سلیمی نمین در نقدی که با عنوان «پاسداشت حقیقت» بر خاطرات آیت الله منتظری نوشته، از جلسه ای سخن گفته که در ساعات پس از انتشار خبر رحلت امام، با حضور سران مجمع روحانیون تشکیل شد و این روحانیون چپ گرا خواهان رهبری سید احمد خمینی شدند. به گفته سلیمی نمین، احمد آقا با درخواست دوستانش مخالفت کرد و موضوع مسکوت ماند. (ص 193 این کتاب)

البته ارتباط نزدیک یادگار امام با جناح چپ ادامه یافت و روزنامه مشهور «سلام» به پیشنهاد سید احمد به این نام مزیّن شد. روزنامه ای که توقیف آن به بحران کوی دانشگاه در تیر ماه 78 منجر شد. مجمع روحانیون و سیاستمداران نزدیک به آن، با درگذشت سید احمد خمینی مهم ترین و پرنفوذترین حامی خود را از دست دادند.

 

همین نوشته در بالاترین

پاسخ آهستان به این نوشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 22:56  توسط علی اشرف فتحی  | 

پاسداران سنت

حضرات آیات عظام لطف الله صافی گلپایگانی و حسین وحید خراسانی

در پی درگذشت مهندس مجتبی صافی فرزند آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی و نوه دختری مرحوم آیت الله العظمی محمد رضا گلپایگانی، آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی بر پیکر وی نماز گذارد. صافی گلپایگانی و وحید خراسانی از کهنسال ترین مراجع کنونی قم و سنت گراترین علمای ایران شمرده می شوند. صافی گلپایگانی که مدت کوتاهی در دهه ۶۰ دبیر شورای نگهبان بود به دلیل مخالفت های پی در پی با سیاست های دولت میرحسین موسوی و سایر چپ گرایان حاکم از شورای نگهبان کناره گیری کرد و به قم بازگشت تا در کنار پدر همسرش مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی به نقد حاکمیت بنشیند. آیت الله صافی به دلیل مخالفت با تأسیس نهاد مجمع تشخیص مصلحت از رأی دادن به قانون اساسی بازنگری شده در سال ۶۸ خودداری کرد.

او امروز در کنار آیت الله وحید خراسانی که هر دو حدود نود سال دارند، به عنوان متنفذترین و سنت گراترین مراجع قم شناخته می شوند. وحید خراسانی میراث دار مکتب نجف است و صافی گلپایگانی از بزرگان مکتب فقهی قم. اما هر دو در پاسداری از سنت هم عقیده اند.

تصاویر بیشتر را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 1:3  توسط علی اشرف فتحی  | 

فردا بخوانید: پرونده صفحه حوزه اعتماد ملی درباره آیت الله سید علی محقق داماد

پرونده صفحه حوزه اعتماد ملی درباره آیت الله سید علی محقق داماد و مکتب قم

فردا قرار است در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی پرونده ای درباره استادم حضرت آیت الله سید علی محقق داماد منتشر شود. بیشترین زحمت این پرونده را مرتضی کشیده و امیدواریم مورد استقبال قرار گیرد. آیت الله محقق شاید به اندازه برادر کوچکشان آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد شناخته شده نباشد. به ویژه آنکه سیاستمداران، حقوقدانان و دانشجویان رشته حقوق با مصطفی محقق داماد و آثار حقوقی وی آشنا هستند. با این حال آیت الله سید علی محقق دماد که فرزند ارشد مرحوم آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد و نوه مؤسس حوزه علمیه قم هستند، بدون اغراق باید بگویم که از تیزهوش ترین، خوش فهم ترین و مؤدب ترین افرادی هستند که دیده ام. قبلاً نیز درباره ایشان و پدرشان نوشته بودم که در اینجا و اینجا می توانید بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 16:58  توسط علی اشرف فتحی  | 

تعامل سیاسی مثلث نجف - قم - تهران

             آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی

سفر حجة الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی به عراق و دیدار وی با مراجع تقلید نجف از رویدادهای تاریخی و مهمی است که در چند روز اخیر شاهدش بوده ایم. فارغ از نتایج سیاسی غیرمستقیم این سفر که در کوتاه مدت و درازمدت ممکن است به سود منتقدین دولت نهم تمام شود، از نظر حوزوی نیز این رخداد اهمیت ویژه ای دارد. هاشمی رفسنجانی از امتیاز مهم ریاست بر مجلس خبرگان رهبری برخوردار است که متشکل از مجتهدین و روحانیون صاحب نفوذ کشور است. علاوه بر این همانگونه که پیشتر هم گفته بودم، باید هاشمی رفسنجانی را سمبل جمهوری اسلامی برشمرد.

وی با چنین پیشینه و جایگاهی توانست مهم ترین سفر سیاسی - مذهبی یک مقام ایرانی به عراق را ترتیب دهد و در این میان باید مهم ترین دستاورد سفرش را مذاکره مستقیم و بی واسطه و البته محرمانه وی با آیت الله العظمی سیستانی دانست. آنگونه که سایت نزدیک به محسن رضایی - که از  همراهان هاشمی در این سفر بوده - مخابره کرده است، آیت الله سیستانی به هاشمی گفته که خاطرات وی را مطالعه می کند. هاشمی توانسته از دومین مرجع تقلید شاخص معاصر نظر مثبتی درباره انتشار خاطراتش اخذ کند. پیش از این نیز آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در روزهای حمله هواداران دولت نهم به هاشمی درباره برخی محتویات خاطراتش، در دیدار هاشمی با وی نظر مثبت خود را درباره انتشار خاطرات هاشمی بیان کرد.

اما آیت الله سیستانی در دیدار با هاشمی موضع گیری مهمی هم داشته که می تواند به سود هاشمی و همفکران اصلاح طلب و اصولگرایش باشد. مرجع تقلید 78 ساله شیعه که می توان از جهاتی وی را مهم ترین و متنفذترین مرجع کنونی جهان تشیع قلمداد کرد، نسبت به انزوای اعتدال گرایان در ایران ابراز نگرانی کرده است. البته برای کسانی که به مبانی فکری و روحیات فردی این مرجع تقلید مشهدی الاصل آشنا هستند، چنین سخنانی چندان شگفت آور نیست.

 آیت الله سیستانی به گواه بسیاری از نزدیکان و آگاهان، تسلط بالایی به مسائل روز دارد و از همان دوران جوانی پیگیر تحولات جهانی بوده و با مکاتب روز آشناست. روحانیون فعال حوزه نجف روایت می کنند که سیستانی جوان در سال های دهه 40 شمسی خواننده همیشگی نشریات معتبر غربی بوده است. از سعید حجاریان هم شنیده ام که آیت الله سیستانی آشنایی فوق العاده ای با تاریخ معاصر ژاپن (به عنوان سمبل رشد کشورهای آسیایی) دارد. برخی از دوستان آیت الله نیز نقل می کنند که وی مستقیماً پیگیر دائمی مطالب روزنامه های ایران است. حتی شنیده ام که ده سال پیش آیت الله شخصاً دادگاه جنجالی غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران را مشاهده کرده، انتقادات جدی نسبت به نحوه محاکمه وی داشته و همچنین از صدور حکم اعدام دکتر آغاجری نیز به شدت گلایه مند بوده است.

همه این شواهد و قرائن نشان می دهد که چرا آیت الله سیستانی نسبت به برخی مسائل داخلی ایران نگرانی هایی دارد و آنها را به هاشمی منتقل می کند. آیت الله سیستانی که می توان وی را نماد پیوند حوزه قم با نجف دانست، اکنون به بازیگر اصلی جامعه مدنی در عراق بدل شده و حتی مخالفت ها، اهانت ها و فشارهای طلبه جوان و جویای نامی چون مقتدا صدر نتوانست خللی به جایگاه وی وارد کند.

هاشمی رفسنجانی یقیناً حامل پیام های محرمانه مهم تری از جانب مرجع تقلید بزرگ شیعه برای سران نظام است. بعید نیست که هاشمی راهی قم نیز شود تا با مراجع قم نیز درباره نتایج این سفر تاریخی رایزنی کند. چه مخالف هاشمی باشیم و چه موافقش، باید سفر اخیر وی را مهم بدانیم و تحسین کنیم. فقط سیاستمدار مقبول و ریسک پذیری چون هاشمی می توانست به این سفر حساس برود.

در همین باره:

معمای آینده مرجعیت شیعه

همین نوشته در فرارو

همین نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:17  توسط علی اشرف فتحی  | 

تولد صفحه حوزه در روزنامه اعتمادملی؛ ژورنالیسم حوزوی

صفحه حوزه اعتماد ملی

صفحه حوزه اعتماد ملی هم دیروز متولد شد. از این پس می توانید مطالب این صفحه و نیز نوشته های دیگر حوزه نویسان را در حوزه نامه بخوانید.

روحانيون ژورناليست

دومین شماره صفحه حوزه اعتماد ملی

گردهمايي منتقدان دموكراسي

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 9:27  توسط علی اشرف فتحی  | 

پشت پرده یک شایعه

آیت الله حسینعلی منتظری در خانه اش در قم - یک ماه پیش

خبر دیروز فارس مبنی بر تکذیب شایعه درگذشت آیت الله منتظری در حالی منتشر شد که به گفته سعید منتظری فرزند این آیت الله مشهور حوزه علمیه قم، چندمین بار است که این شایعه در سطح وسیعی منتشر می شود. به یاد دارم که بار نخست در روزهای پایانی حصر خانگی این روحانی ناراضی در بهمن 1381 بود که خبر جدی بیماری لاعلاج و حال وخیم وی منتشر شد. اما دیدارهای مکرر وی در روزهای نخست آزادی اش این شایعات را به فراموشی سپرد. سه سال پیش نیز خبر درگذشت وی در سطح شهر قم پخش شد و حتی برخی از استادان حوزه قصد تعطیلی دروس خود را داشتند. آن خبر نیز با حضور آیت الله منتظری در درس هفتگی خود، از یادها رفت. هنوز معلوم نیست که چه کسانی هر سه سال یک بار، اخباری دالّ بر بیماری یا درگذشت آیت الله منتظری را در سطح وسیعی منتشر کرده اند، اما هر چه باشد انتشار چنین اخباری، نام این آیت الله شاخص گروه های اپوزیسیون را بر سر زبان ها نگه می دارد و به سود هواداران اوست. هر چند احتمال دارد که حاکمیت نیز با انتشار این خبر، قصد تست شرایط احتمالی پس از درگذشت آیت الله 87 ساله را دارد.

 آقای منتظری علاوه بر آنکه از سوی طیف وسیعی از منتقدین و مخالفین نظام حمایت می شود، در میان نیروهای متنفذ درون نظام نیز دارای هوادارانی است. قالیباف در نزاع انتخاباتی سال 84 رسماً اعلام کرد که بخشی از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از حامیان شهید حاج داود کریمی هستند. حاج داود کریمی از فرماندهان مهم سپاه در دوران جنگ بود که حامی و مقلد آیت الله منتظری شمرده می شد و به دلیل حمایت علنی از وی در اوایل دهه هفتاد مدتی را در زندان گذراند. کریمی تابستان 83 به دلیل مصدومیت شدید شیمیایی به شهادت رسید و حاج حسن خمینی در حرم امام بر پیکر وی نماز گذارد.

بی تردید آیین های تدفین و بزرگداشت آیت الله منتظری مورد توجه جدی مدیران سیاسی و امنیتی نظام است. این مسأله به اندازه ای جدی است که بی بی سی در دو سال اخیر ضبط برنامه های ویژه ای به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری را در دستور کار خود قرار داده و با برخی از نیروهای ملی مذهبی و هواداران آقای منتظری گفتگو کرده است.

تکذیب این شایعه از سوی رسانه ای چون فارس، احتمال  دوم را تقویت می کند. اگرچه همانگونه که گفتم هواداران وی نیز سود مهمی از این شایعات می برند.

همین نوشته در بالاترین

همین نوشته در آینده نیوز

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 22:50  توسط علی اشرف فتحی  | 

در ستایش گستاخی

دوستان کمپین حمایت از آقای خاتمی، نوشته من با عنوان «خاتمی و روحانیت؛ دیالکتیک عشق و نفرت» را در  سایت خود گذاشته و البته یک تغییر بسیار جزئی! و لابد مصلحت اندیشانه در آن داده اند:

عبارت اصلی: «شاید اگر هاشمی به جای خاتمی در ایتالیا با زنان دست می داد، لطمات جبران ناپذیری را متحمل می شد.»

عبارت تغییر یافته: « شاید اگر خبر دست دادن با زنان در ایتالیا به جای خاتمی درباره هاشمی منتشر می‌شد، هاشمی لطمات جبران‌ناپذیری را متحمل می‌شد.»

شاید نگرانی این دوستان از پیامدهای انتساب ماجرای سال گذشته ایتالیا به آقای خاتمی قابل درک باشد، ولی بهتر نبود که به جای تحریف نوشته من، آن را یا اصلاً منتشر نمی کردند و یا جمله مذکور را به جای تحریف، سانسور می کردند؟ البته وقتی آقای خاتمی با آن تکذیبیه آنچنانی، منکر کار خود می شود، دیگر انتظاری از دوستان ایشان نیست. آقای خاتمی! راهی که شما و ما و همه پیش رو داریم به صداقت، جسارت و تدبیر نیاز دارد. باور کنید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 17:2  توسط علی اشرف فتحی  | 

شعار محمدی و شعور اموی

امروز روز رحلت پیامبر بزرگ اسلام است و امیدوارم بعضی ها حداقل امروز از بی عرضه گی خود خجالت بکشند. آخر شما را به خدا این چه نوع خبررسانی ابلهانه ای است که ما رواج می دهیم؟! فکر می کنید که حتماً رسالت مسلمانی خود را انجام داده اید؟! شما که دیگران را مدعی روشنفکری می دانید آیا خودتان مرد ادعا نیستید؟مدعی مسلمانی نیستید؟! لطفاً اگر عرضه دارید پاسخ منطقی و مستدلی به مدعاهای سروش و مجتهد شبستری و گنجی بدهید و اگر ندارید (که گویا اصرار زیادی دارید که حماقت و نقص فکری خود را به رخ همه بکشید) حداقل سکوت کنید و گرد و خاک نکنید تا در فضای سالم و علمی به ادعاهای مطرح شده پاسخ داده شود!

کاش به اندازه کافر ملحدی چون ابن ابی العوجاء از پیشوایان شیعه شناخت داشتید!دوستان خودشیفته من! جای شما در معرکه علمی نیست. بهتر است عرصه علم و پژوهش را بر اهلش تنگ نکنید و بگذارید باد بیاید! شما اگر صلاحیت و توانایی اش را داشتید در سالیان گذشته می توانستید جلوی آنچه را که انحراف می دانید بگیرید. آنقدر تنبل و کند ذهن بودید و هستید که کفن پوشیدن و شعار دادن و گرد و خاک کردن را بیشتر می پسندید. قبول کنید که ذهنتان کشش مطالعه و تحلیل یک صفحه از حرف های علمی را ندارد.

شما را به مظلومیت امام حسن (ع) سوگند می دهم که دست از سر دانش و پژوهش بردارید و از قدرت و ابزاری که به ناحق در دستتان قرار گرفته به زیان اعتقاداتتان بهره نگیرید! شما را به روح بزرگ محمد بن عبدالله (ص) قسم می دهم که بیش از این، دین او را مضحکه نکنید! این است جدال احسن قرآنی؟! این است سعه صدر محمدی؟! این است «أفلا تعقلون»؟! آنقدر مست قدرت شده اید که بدیهیات بحث علمی را فراموش کرده اید. امام صادق (ع) به کدام ویژگی انسانی و اسلامی و اخلاقی شما ببالد؟! به لجن پراکنی های شما؟! به فحاشی های شما؟! به سیاست بازی هایتان؟! به عربده کشیدن هایتان؟! به نفس کش طلبیدن هایتان؟! چند صفحه در پاسخ شبستری و سروش و گنجی نوشته اید؟! اصلاً چند صفحه از سخنان آنان را خوانده اید؟اساساً روزی چند صفحه مطالعه می کنید؟! آیا پاسخ یک شبهه علمی را باید یک فرمانده نظامی و یا یک روضه خوان بی سواد بدهد؟! آیا امامان ما پاسخ شبهات مخالفان خود را با روضه خواندن و گریاندن مردم می دادند؟!

من بین شما و امویان بیشتر شباهت می بینم تا علویان! مطمئنید که شیعه اید؟! آنقدر در روضه ها برای گریاندن مردم و شلوغ شدن هیأت از جنایات یزید گفته اید و شنیده اید که گویا اخلاق اموی را گوارای وجودتان کرده اید! شما که از سیره پیشوایان دینی خود فقط زندگی و منش حسین را فقط در حدّ چند ساعت روز عاشورا (آن هم احتمالاً به صورت تحریف شده) شناخته اید، بهتر است از آنها دفاع نکنید!

در همین باره: متن سخنان و فایل صوتی سخنان دکتر محمد مجتهد شبستری

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 12:34  توسط علی اشرف فتحی  | 

مطالب قدیمی‌تر