تبليغاتX
تورجان

تورجان

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

انا لله و انا الیه راجعون
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

عمامه گذاری

عمامه گذاری از سوی مرحوم آیت الله العظمی بهجت

برای بسیاری از مردم جالب است که بدانند طلبه ها چگونه و پس از گذراندن چه مراحلی می توانند لباس روحانیت بپوشند و عمامه بر سر بگذارند. هنوز هم خیلی ها فکر می کنند که عمامه گذاری حتماً نیاز به برپایی مراسم ویژه ای دارد و بدون برپایی چنین مراسمی نمی توان عمامه بر سر نهاد و ملبس شد.
ظاهراً پدیده «عمامه گذاری» از اعراب مسلمان به ایران راه یافته است. در طی قرون متمادی پس اسلام، ایرانیان نیز عمامه بر سر نهاده و عبا و قبا استفاده می کرده اند. شکل این عمامه و عبا و قبا دچار دگرگونی های اساسی متعددی شده است و شکل کنونی عمامه و عبا و قبا چندان شباهتی به شکل سه چهار قرن پیش نیز ندارد، چه برسد به آنکه آن را به صدر اسلام منسوب کنیم. اما اصل پوشیدن چنین پوشش هایی همواره متداول بوده است. "عمامه" که هم خانواده کلماتی چون عموم و تعمیم و عام است، به معنای پوششی است که سر را فرامی گیرد.
شکل کنونی آن نیز شاید به دو سه قرن اخیر برگردد. اینکه طلبه های سید، عمامه سیاه بر سر بگذارند و طلاب غیر سید، از عمامه سفید استفاده کنند، ظاهراً چندان ارتباطی به صدر اسلام ندارد. بنی هاشم و بستگان پیامبر در آن روزگار، عمامه و پوشش سبز داشته اند و اکنون نیز در بسیاری از روستاها و شهرهای سنتی، سادات پارچه سبزی بر سر می بندند.
عمامه گذاری روحانیون نیز هیچ گاه نیاز به آیین و مراسم ویژه ای نداشته است. هر طلبه ای که تا اندازه ای از معلومات دینی بهره داشته، می توانسته و می تواند عمامه بر سر بگذارد و ملبس شود. حتی در روزگاری نه چندان دور، بسیاری از طلبه ها از همان اوایل طلبگی معمم می شده اند. آیت الله خامنه ای به یاد می آورد که از همان دوران کودکی به خواست پدر ملبس به لباس روحانیت شده بود.

عمامه گذاری از سوی آیت الله العظمی شبیری زنجانی
اگرچه همانگونه که گفته شد برای عمامه گذاشتن، نیاز به برگزاری مراسمی نیست و خود طلبه ها می توانند این کار انجام دهند، اما بیشتر طلبه ها ترجیح می دهند که هم برای تیمن و تبرک و هم برای خاطره شدن این رویداد، نزد یکی از علما و بزرگان حوزه بروند و به دست آنان معمم شوند. از همین رو بسیاری از مراجع تقلید و علمای بزرگ همواره در جشن های مذهبی با برگزاری مراسمی به نام «عمامه گذاری» جمعی از طلبه ها را ملبس می کنند.
در سال های اخیر برای ضابطه مند شدن پوشش روحانیون، شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم قانونی را وضع کرده اند که طبق آن طلبه ها تنها پس از اتمام دوره مقدمات (سال ششم حوزه) و تأیید اخلاقی از سوی معاونت تهذیب حوزه می توانند ملبس شوند. اگرچه هنوز هم خیلی ها هستند که چنین ضابطه ای را رعایت نمی کنند و از همان سال های نخست معمم می شوند. با این حال اکثر طلبه ها در سال های تحصیل در مقطع سطح ( سال هفتم تا دهم) معمم می شوند و عجله چندانی برای پوشیدن لباس در اوایل طلبگی ندارند.
با این حال هنوز هم مانند گذشته در بین علمای حوزه کسانی هستند که بر ضرورت پوشیدن لباس و عمامه گذاشتن تأکید دارند. آیت الله محمد یزدی رییس کنونی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  که عالی ترین مقام حوزه نیز هست، درباره معمم شدن خود می گوید:« اوایل تشریف فرمایی مرحوم آیت الله بروجردی به قم بود. یک روز پدر مرحوم آقای اشراقی – داماد حضرت امام – که مرد ملا و فاضلی بود و در قم جلسه تفسیر داشت، در مدرسه فیضیه به منبر رفتند. ایشان در یکی از حجرات صحن، درس می گفتند و منبری معروفی هم بودند. آن روز فصلی از سخنرانی خود را به تجلیل از لباس روحانیت اختصاص دادند و گفتند: "شاگردان امام زمان باید علامت ظاهری داشته باشند و مانند سایر اقشار و طبقات که هر یک لباس مخصوص خود را دارند." بعد هم به انتقاد از طلبه های حاضر در مجلس و لباس های آنان پرداختند و گفتند: "این عرق چین ها و پالتوهایی که به تن کرده اید چه معنا و مفهومی دارد؟!" بنده هم در آن شرایط با توجه به اینکه تازه از اصفهان آمده بودم پالتو به تن داشتم.... مرحوم اشراقی معمم شدن طلبه های سطح خوان و خارج خوان را تقریباً تکلیف شرعی قلمداد کرد و این امر باعث شد که طلبه های بسیاری از جمله بنده تصمیم گرفتند که معمم شوند... من در ابتدا البته مانند بسیاری از طلبه های به اصطلاح صفر کیلومتر قدری نگران و مضطرب بودم و می گفتم با لباس چگونه می توان راحت در خیابان تردد کرد و از بازار جنس خرید؟! اگر درسمان دیر شد و خواستیم بدویم تکلیف چیست؟! ... سرانجام بر این احساس غلبه کردیم و به سادگی معمم شدیم.ابتدا عبا و قبا و عمامه ای تهیه کردیم و در همان حجره ای که مرکز اجتماع علمای اصفهان بود در حضور آنان معمم شدیم.» (1)
امروزه مراسم عمامه گذاری طلبه ها رونق بیشتری گرفته و بر خلاف دوران گذشته که این کار در جمع های دوستانه انجام می شد، آیین های ویژه ای در جشن های دینی برگزار می شود و مراجع بزرگ عهده دار عمامه گذاری می شوند. روز عمامه گذاری برای طلبه ها روز شیرینی است و همواره خاطره انگیز می ماند. مرحوم آیت الله العظمی بهجت به دلیل جایگاه معنوی ویژه اش بیش از همه مراجع مورد استقبال طلاب در مراسم های عمامه گذاری بود و طلبه ها اشتیاق زیادی داشتند که در جشن عمامه گذاری از سوی ایشان ثبت نام کنند. مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی نیز از این نظر مورد توجه طلبه ها بود. آیت الله خامنه ای نیز تا چند سال پیش چنین مراسمی را به طور منظم برگزار می کرد. اکنون در قم مراجعی چون حضرات آیات صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی و ... جشن های عمامه گذاری باشکوهی برگزارمی کنند.


پاورقی
1- خاطرات آیت الله محمد یزدی، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 55

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

همین نوشته در شیعه آنلاین

همین نوشته در مسیر

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

بیعت یا ...؟

سخنان امروز آیت الله خامنه ای کاملاً قابل پیش بینی بود. اما آنچه که در نماز جمعه امروز نمود بیشتری داشت وبرای خود من قابل تأمل بود، غیبت معنادار هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، حاج حسن خمینی، میرحسین موسوی، خاتمی و کروبی بود. در نماز جمعه ای که قرار بود نماد وحدت و بیعت با رهبری باشد، غیبت بی سابقه این چند چهره همیشه حاضر و به ویژه هاشمی و ناطق نوری و خاتمی که در چنین نماز جمعه هایی حضور داشته اند، آیا به معنای خروج آنها از بیعت با رهبری است؟ نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 22:23  توسط علی اشرف فتحی  | 

انقلاب

فارس در ساعات نخستین روز شنبه ۲۳ خرداد نوشت: انقلاب سوم مردم ایران آغاز شد. حالا دیگر همه می دانند چرا میرحسین ۲۰ سال ساکت بود.

مطلب کاملاً مرتبط: بازگشت آقای نخست وزیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

خطر جدی دوپاره شدن ملت

حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی امسال در سخنرانی اش در سالگرد امام، نسبت به خطر دوپاره شدن مردم هشدار داد. کو گوش شنوا؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

یا للعجب!

امروز وزن مخالفان جان بر کف هاشمی در قم مشخص شد. حدود هزار تن از طلاب حامی احمدی نژاد  با شعارهایی چون "هاشمی هاشمی خجالت خجالت!"، منتظری دوم! خجالت خجالت!"، هاشمی حیا کن! مصلحت رو رها کن!"، مرگ بر منافق" و ... از مدرسه فیضیه به سمت جامعه مدرسین حرکت کردند و تا قبل از رسیدن آنها به میدان شهدای قم، این منطقه از وجود حامیان میرحسین پاکسازی شد و باتوم به دستان با برخورد خشنی که واقعاً شرم آور بود، حتی تعدادی از دختران محجبه حامی میرحسین را بازداشت و به زندان منتقل کردند.

مخالفان هاشمی را قاسم روانبخش رهبری می کرد و در پایان راه پیمایی، با شعارهای پیاپی خود از عدم موضع گیری و صادر نشدن پیام تبریک مراجع قم انتقاد کردند. تاکنون هیچ یک از مراجع تقلید مهم قم نسبت به نتیجه انتخابات پیام تبریکی نداده اند.

امروز همه با چشمان خود دیدیم که در قم برای حمایت از هاشمی باید باتوم بخوری و برای فحش دادن به امام جمعه موقت تهران و رییس مجلس خبرگان مورد حمایت رسمی پلیس قرار می گیری! یا للعجب!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

در قم خبری نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

فتنه

خدایا! به حرمت خون شهیدانمان، شومی این فتنه را به عاملین آن برگردان!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

همیشه استاد

دير زماني از احياي عقل‌گرايي و اصولي‌گري در حوزه‌هاي علميه شيعه به دست وحيد بهبهاني نگذشته بود که يکي از بزرگ‌ترين و مهم‌ترين منتقدان اخباري گري ظهور کرد و به اوج شهرت و محبوبيت رسيد. شيخ مرتضي انصاري که از نسل جابر بن عبدالله انصاري صحابي معروف و خوشنام پيامبر بزرگ اسلام(ص) بود، در نخستين سال‌هاي قرن سيزدهم هجري (سال 1214 قمري) در دزفول زاده شد و در حوزه‌هاي علميه ايران و عراق درس خواند و سرانجام به زعامت ديني شيعه دست يافت.
شيخ انصاري امروزه در حوزه‌هاي علميه شيعي با دو کتاب مهم و ماندگارش (رسائل و مکاسب) شناخته مي‌شود. دو کتابي که پس از دو قرن هنوز هم به عنوان متون درسي عالي‌ترين سطوح علمي حوزه شمرده شده و همتا و جايگزيني براي آنها نيامده است. علاوه بر اين مي‌توان شيخ اعظم را از پايه‌گذاران سيستم کنوني مرجعيت شيعي برشمرد و به نقش اساسي وي در اقتدار حوزه نجف اشاره کرد که به نقش آفريني شاگردان شيخ در نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه منتهي شد.
از ايران تا عراق
او در ۱۸ ذي‌حجه سال ۱۲۱۴، در روز عيد غدير در دزفول به دنيا آمد. والدينش به مناسبت روز غدير، او را مرتضي ناميدند. از دوران کودکي قرآن و معارف اسلامي را فراگرفت. پس از خواندن قرآن و ادبيات عرب به خواندن فقه و اصول پرداخت و در اين دو رشته، در جواني به درجه اجتهاد رسيد. مرتضي ادبيات عرب و مقدمات را نزد پدرش و ديگر استادان دزفول گذراند و فقه و اصول و دوره سطح را نزد شيخ حسين انصاري (پسر عمويش) آموخت. او در سال ۱۲۳۲ به همراه پدرش به عتبات (کربلا و نجف) براي تکميل دروس سفر کرد. شيخ مرتضي چهار سال نزد دو فقيه بزرگ عصر خود يعني سيد محمد مجاهد و شريف‌العلما شاگردي کرد. در سال چهارم، شيخ به زادگاهش دزفول بازگشت، اما پس از يک سال در سال ۱۲۳۷ بار ديگر به عتبات رفت. در سال ۱۲۴۰ شيخ عازم مشهد شد. او در اين مسافرت، از حوزه‏هاي علمي بروجرد، اصفهان و کاشان نيز ديدن کرد و در برخي از آن حوزه‏ها مدتي اقامت گزيد و حتي در کاشان حدود ۴ سال نزد ملا احمد نراقي (فرزند ملا مهدي نراقي) درس آموخت. شيخ مرتضي پس از ۴ سال اقامت در کاشان به اتفاق برادرش شيخ منصور به مشهد رفت. پس از چند ماه اقامت در آنجا، به تهران رفته و مدتي نيز در تهران مقيم بود. پس از شش سال مسافرت به دزفول بازگشت و مورد استقبال همشهري‌هايش قرارگرفت و چند سالي در آنجا اقامت گزيد. پس از مدتي در سال ‏۱۲۴۹ به نجف بازگشت و به تدريس در حوزه مشغول شد. مقام علمي وي شهره علماي ايران و عراق بود و پس از رحلت صاحب جواهر، 400 مجتهد مسلم بر اعلميت وي صحه گذاردند. (1) شيخ انصاري 25 سال داشت كه با دختر شيخ حسين ـ استاد نخستين خود ـ ازدواج کرد.
بزرگ نجف
شيخ در آخرين سال‌هاي حيات شيخ محمد حسن نجفي، نويسنده کتاب مشهور جواهرالکلام ( که به همين دليل به صاحب جواهر مشهور شده است) در نجف ماندگار شد و محضر درس صاحب جواهر را درک کرد. با وجود آنکه تفاوت‌هايي در انديشه فقهي اين دو مرجع بزرگ شيعه مشاهده مي‌شود، اما زمان زعامت ديني صاحب جواهر و شيخ انصاري از يک جهت شباهت فراواني داشت و آن هم نقش کمرنگ سياسي اين دو فقيه اثرگذار شيعه بود. پس از تجربه تلخ شکست در جنگ‌هاي ايران و روس که علماي شيعه و به ويژه سيد محمد مجاهد (استاد شيخ انصاري) در آن نقش مهمي در بسيج مردم داشتند، گويا حوزه نجف و بزرگان آن ترجيح دادند کمتر در امور سياسي و اجتماعي وارد شوند. روحيه‌اي که پس از تجربه مشروطه تثبيت شد و از حوزه نجف، حوزه‌اي ساخت که سياسي بودن و فعاليت سياسي حتي از ويژگي‌هاي منفي يک روحاني شمرده مي‌شد.
اما شيخ تفاوت مهم‌تري با صاحب جواهر هم داشت و آن روحيه به شدت محتاط و سختگيرانه شيخ در اظهارنظرهاي ديني و فقهي‌اش بود. تجلي اين تفاوت نگرش را مي‌توان در واپسين توصيه صاحب جواهر به شيخ در لحظات پاياني عمرش دانست. آنجا که به او سفارش اکيد مي‌کند: «يا شيخ! قلل من احتياطک! فان‌الشريعه سهله سمحه» (‌اي شيخ! کمتر احتياط کن! شريعت بسيار سهل و آسان است.) (2)
با اين حال شيخ به اين توصيه استادش چندان وفادار نبود و به اجتهاد خود عمل مي‌کرد. در سرتاسر کتاب فقهي مکاسب که عرصه هنرنمايي و اعجاب‌انگيزي شيخ انصاري است، مي‌توان قضاوت‌هاي محتاطانه شيخ را جست و به روحيه محتاط وي پي برد. تجلي اين روحيه را در بحث اختيارات فقيهان مي‌شود ديد. شيخ بر خلاف استادش صاحب جواهر که قاطعانه از اختيارات حکومتي فقها دفاع مي‌کرد (3)، در اين مقوله با احتياط کامل اظهار مي‌کند که اثبات چنين اختياراتي براي فقيهان تقريبا امري محال و بسيار دشوار است. (4)
در عمل نيز دوران مرجعيت ديني شيخ را مي‌توان دوره رکود و آرامش سياسي در نجف دانست. با وجود محبوبيت و نفوذ فوق‌العاده شيخ در ميان شيعيان جهان و همزماني شيخ با تحولات مهم دوران ناصرالدين شاه در ايران، شاهد حضور کمرنگ و بي‌سر و صداي حوزه نجف در فضاي سياسي، اجتماعي آن روزگار هستيم. اگرچه پس از شيخ انصاري، شاگردان او (ميرزاي شيرازي و آخوند خراساني) توانستند مهم‌ترين تأثيرات سياسي را در تاريخ 200 ساله اخير ايران به جاي گذارند.
تمام دوره 15 ساله مرجعيت شيخ انصاري مصروف تربيت شاگردان بزرگ و نامداري شد که توانستند چراغ فقه و اصول فقه را روشن نگه دارند و زمينه‌هاي تحولات مهم اجتماعي و فرهنگي عصر خود را رقم بزنند. با مروري کوتاه به نتايج علمي و عملي حوزه درسي شيخ مي‌توان به اهميت کار وي پي برد. در حلقه درسي وي مي‌توان نام‌هايي چون ميرزا محمد حسن شيرازي( صاحب فتواي تحريم تنباکو)، شيخ جعفر شوشتري، حاج ميرزا حبيب‌الله رشتي (نويسنده کتاب مهم بدائع‌الافکار)، سيد حسين کوه‌کمري تبريزي، شيخ محمد حسن مامقاني (مؤلف کتاب ذرايع‌الاحکام في شرح شرائع‌الاسلام)، آخوند ملامحمد کاظم خراساني (صاحب کفايةالاصول و پيشواي ديني نهضت مشروطه)، آخوند ملا حسينقلي همداني (از عرفاي بزرگ)، حاج ميرزا حسين خليلي تهراني (از مدافعان جدي انقلاب مشروطه)، شربياني (مجتهد معروف آذربايجاني)، ميرزا حسين نوري (صاحب کتاب مستدرک‌الوسائل)، آخوند ملا قربانعلي زنجاني (از رهبران نهضت مشروطه مشروعه که به دست مشروطه‌خواهان به عراق تبعيد شد) و...
نام بيش از 300 مجتهد بزرگ شيعي در فهرست شاگردان شيخ انصاري آمده است.(5) علاوه بر تربيت و آموزش انبوه مجتهدين نامدار و اثرگذار، نظام مرجعيت شيعه نيز در عصر شيخ انصاري دچار دگرگوني‌هاي اساسي شد و تمرکز و اقتدار بيشتري يافت. شايد اگر شيخ انصاري را پايه‌گذار سيستم نوين مرجعيت شيعي بدانيم سخني به گزاف نگفته‌ايم. او به دليل مقام والاي علمي و مقبوليت کم‌نظير اخلاقي‌اش توانست محبوب ميليون‌ها شيعه شود و به عنوان يگانه زعيم ديني شيعه شناخته شود.
اگرچه شيخ انصاري به دليل همان روحيه محتاطانه‌اي که از آن سخن گفتيم، تن به لوازم ظاهري مرجعيت و رهبري مذهبي شيعه نداد و نظام مديريتي و مالي خاصي براي اداره امور تشکيل نداد، مقام زهد و تقواي وي در ميان ديگر علماي شيعي همواره زبانزد بوده است. شايد کمتر مجتهدي را همچون او بتوان يافت که تا اين حد به امور دنيوي بي‌اعتنا بوده باشد. او تنها و تنها به رشد علمي شاگردان و رفاه و آسايش مردم مي‌انديشيد و مرجعيت خود را در همين آرمان‌ها تعريف کرده بود. آرامشي که در سايه مرجعيت وي در حوزه‌هاي شيعي پديد آمد، زمينه‌ساز جهش‌هاي علمي و فرهنگي بزرگي شد. نسل مهمي از فقيهان و اصوليون شيعه در دوره وي و شاگردانش امکان رشد يافتند و آثار علمي او نيز بر غناي حوزه‌هاي شيعه افزود. روش استدلالي و ماهرانه وي مجتهدپرور و چالش‌برانگيز بود و خلاقيت‌هاي شگرف اين فقيه ايراني‌الاصل توانست روزنه‌هاي جديدي در علم فقه و اصول فقه بگشايد. او توانست کار دشوار وحيد بهبهاني را در منزوي کردن جريان اخباري‌گري تمام کند و اصولگرايي را به اوج اقتدار برساند. دفاع قاطع وي از عقل‌گرايي در برداشت احکام شريعت، جريان حديث‌گرا و حديث محور را تاکنون به انزوا رانده است. همچنين او را مي‌توان پايه‌گذار مکتبي فقهي - اصولي دانست که امروزه آن را به عنوان «مکتب نجف» مي‌شناسيم. مکتبي که به موشکافي‌ها و پيچيدگي‌هاي اصولي شهره است و علاقه فراواني به خلاقيت و نوآوري در علم اصول و قواعد فقهي دارد. کتاب «فرائد‌الاصول» شيخ انصاري که در حوزه‌ها به «رسائل» مشهور شده است، به دليل عمق فکري و استدلالي‌اش توانست همه آثار قبلي را زير سايه خود قرار دهد و بيش از يک قرن است که در کنار «کفايه‌الاصول» آخوند خراساني به عنوان تخصصي‌ترين و مهم‌ترين متون درسي علم اصول شيعه تثبيت شده است. اين دو کتاب در کنار کتاب فقهي «مکاسب» که آوردگاه آراي استدلالي شيخ انصاري است، به عنوان مثلث علمي شيعه توانسته چندين نسل از عالمان و فقيهان سرشناس را سيراب کند. جايگاه اين سه اثر آنچنان مستحکم بوده که همه تلاش‌ها براي جايگزيني کتاب‌هاي ديگر به عنوان متون درسي حوزه عملا با شکست مواجه شده و مخالفت‌هاي مهمي نيز در پي داشته است.
زمينه‌ساز بيداري ايرانيان
شيخ انصاري اگرچه کار فرهنگي و علمي را بر هر چيز ديگري مقدم داشت، اما شاگرداني تربيت کرد که پرچمدار مبارزات سياسي تاريخ‌سازي در خاورميانه شدند. ميرزا محمد حسن شيرازي که پس از شيخ عهده‌دار زعامت ديني شيعيان شد، توانست در برابر قرارداد استعماري عصر ناصرالدين شاه فتواي مهمي صادر کرده و مردم را به مقاومت مدني فرابخواند. پيروزي ميرزاي شيرازي توانست راه را بر جنبش‌هاي بعدي فراهم کند و ديگر شاگردان شيخ انصاري (آخوند خراساني و ميرزا حسين خليلي تهراني) در ربع نخست قرن چهاردهم هجري توانستند نخستين انقلاب 100 ساله اخير را در منطقه خاورميانه رهبري کنند.
بدين‌ترتيب مي‌توان شيخ انصاري را نيز زمينه‌ساز اصلي بيداري ايرانيان دانست و تأثيرات کارنامه موفق فرهنگي‌اش را در اين زمينه بررسي کرد. عصر شيخ انصاري همزمان با دوره آشنايي تدريجي ايرانيان با مظاهر مدرنيته بود. بي‌ترديد چنين فضايي در عراق نيز احساس مي‌شد و با وجود سيطره حکومت عثماني بر عراق، نخستين نشانه‌هاي فرنگ از سوي حاکمان ترک به شهرهاي عراق نيز راه مي‌يافت. با اين حال سرعت آشنايي و برخورد با جهان مدرن در دوره شيخ، چندان سرعت تندي نبود و زمان درازي طول کشيد تا نبرد سنت و مدرنيته در بلاد اسلامي آغاز شود. اما رويکرد آرام و علمي شيخ سبب عمق يافتن روحانيون نجف و مواجهه معقول آنها با مدرنيته شد و شاهد بوديم که نجف و سامرا نقش مهمي در پاسداري از سنت و بومي کردن مظاهر مدرنيته ايفا کردند.
شيخ اعظم افزون بر 32 رساله و اثر علمي نگاشته که محور بيشتر اين آثار، فقه و اصول فقه است. او سرانجام پس از 15 سال مرجعيت عامه و يکپارچه جهان تشيع و تربيت صدها شاگرد بزرگ و برجسته، در سن 67 سالگي در روز 18 جمادي‌‌الثاني 1281 قمري در شهر نجف درگذشت و در حرم امام علي (ع) مدفون شد. اما مرگ او آغازي بود بر بيش از يک قرن اثرگذاري و شاگردپروري. چندين نسل از بزرگان شيعه با مطالعه و مباحثه کتاب‌هاي او به درجه اجتهاد رسيده‌اند و شيخ مرتضي انصاري هنوز هم استاد بلامنازع فقه و اصول است.
پي‌‌نوشت‌ها:
1- علماء معاصرين، ص 61
2- زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، نوشته حجت‌الاسلام مرتضي انصاري، ص 96
3- جواهرالکلام، ج21، ص 397
4- مکاسب، ج 3، ص 553
5- پاورقي نخست، صص 201 تا 424

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:58  توسط علی اشرف فتحی  | 

امام و مخالفان حوزوی اش

امام خمینی نفر اول از سمت راست در کنار آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در مجلس ختم آیت الله العظمی محمد تقی خوانساری

از روزی که امام خمینی با انتشار کتاب «کشف اسرار» و تدریس فلسفه در حوزه علمیه قم شهره شد تا روزی که در قامت یک پیشوای محبوب از جهان رفت، بیش از شش دهه فاصله بود. اما این فقیه فلسفه دان که هم مسلط به عرفان بود و هم آشنا به سیاست، در این شش دهه که مصادف با متلاطم ترین سال های تاریخ معاصر ایران و جهان بود، در چندین جبهه مختلف با منتقدان و مخالفان حوزوی اش در تقابل قرار گرفت و با هوشمندی و چیره دستی خاصی که داشت، این تضادها و چالش های حساس و بحرانی را سپری کرد.
1- از شبهات حکمی زاده تا انتقادات فلسفه ستیزان
حوزه علمیه قم در سال های دهه بیست شمسی با رشد فزاینده جریان های غیر دینی و ضد دینی مواجه شد. خلع رضاشاه و رها شدن جامعه از فضای بسته سال های سلطنت پهلوی اول، به آزادی بیان و قلم بی حد و مرزی انجامید که جامعه دینی آن روز ایران نمی توانست آن را برتابد. توده ای ها حتی به حوزه علمیه قم هم رخنه کرده و در شهر قم عرض اندام می کردند.
در چنین فضایی بود که فرزند یکی از علمای شاخص قم با نوشتن کتابچه ای به نام «اسرار هزار ساله» به نقد بی رحمانه باورهای دینی و حوزوی عصر خود برخاست. علی اکبر حکمی زاده که خود نیز طلبه بود و پدرش میرزا مهدی پایین شهری از معتمدین شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم به شمار می رفت، دوستی نزدیکی با احمد کسروی داشت که او نیز در این دوره به ستیز با برخی باورهای رایج عصر خود برخاسته بود.
انتشار اسرار هزار ساله با موج گسترده مخالفت ها مواجه شد. طلاب حوزه تازه تأسیس قم برای پاسخگویی به سخنان نویسنده این اثر به تکاپو افتادند. آیت الله عزالدین حسینی زنجانی از مراجع تقلید کنونی مقیم مشهد درباره آن روزها می گوید:»وقتی کتاب اسرار هزار ساله تألیف شد، من از آیت الله العظمی حجت کسب تکلیف کردم. ایشان فرمودند که شما کاری به این کارها نداشته باشید و درستان را بخوانید. الباطل یهجر بترک ذکره (حرف باطل را اگر نشنیده بگیری و رها کنی، خود به خود متروک می شود). ولی به امام به خاطر پاسخ به این کتاب، درس خود را تعطیل کردند و برای نوشتن »کشف اسرار« چنان فشاری به خود آوردند که یادم هست از عینک دودی استفاده می کردند.«(1)
در واقع می توان تألیف کتاب کشف اسرار را نخستین فعالیت بارز اجتماعی فرهنگی امام خمینی و اولین تقابل وی با جریانات دگراندیش حوزوی دانست. این کتاب که سال هاست منتشر نمی شود، دربرگیرنده دفاع قاطع و شدیداللحن امام از روحانیت، تشیع  و دین است و رگه هایی از نظریه ولایت فقیه نیز در آن یافتنی است. اگرچه امام ترجیح داده از نظریه نظارت فقیهان بر پادشاهان بیشتر دفاع کند.
اما این تنها چالش جدی امام در دوران میانسالی اش نبود. او که از دوران جوانی به فلسفه و عرفان گرایش ویژه ای داشت و نزد آیت الله شاه آبادی شاگردی کرده بود، کلاس درس فلسفه محدودی برقرار کرده و شاگردان مهمی را آموزش می داد. آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم که به همراه مرحوم آیت الله سید رضا صدر (برادر امام موسی صدر) از نخستین شاگردان حلقه درس فلسفه امام بوده است، در این باره می گوید:»درس فلسفه ایشان یک درس فلسفه عرفانی بود. ایشان در تئوری عرفان خیلی زحمت کشیدند، هم عملاً و هم از نظر تئوری. در عرفان واقعاً خیلی متخصص و شاخص بود. فلسفه عرفانی ملاصدرا را خیلی خوب می گفت. ولی از فلسفه محض که فلسفه مشایی محض است و تعلیمات ارسطویی با تفسیرهای ابن سینا و فارابی است، ایشان منزجر بود و به هیچ وجه علاقه مند نبود. خلاصه به فلسفه ای معتقد بودند که جنبه عرفانی و ذوقی داشت.« (2)
علاقه امام خمینی به صدرالمتألهین شیرازی آنقدر بود که به گفته آیت الله منتظری (دیگر شاگرد درس فلسفه امام) تأکید می کردند که نام بنیانگذار حکمت متعالیه با احترام برده شود:
»یک بار خدمت آقای خمینی بودم. به مناسبت گفتم ملا صدرا. ایشان ناراحت شدند که چرا می گویید ملاصدرا؟! گفتند آیا شما به آیت الله آخوند خراسانی (صاحب کفایه) می گویید ملا کاظم؟! باید اسم بزرگان را با احترام ببرید.« (3)
شدت علاقه امام به فلسفه و عرفان بر حوزویان مخالف فلسفه ستیز پوشیده نبود. این در حالی بود که درس فلسفه امام خمینی چندان علنی نبود و به طور خصوصی و کاملاً محدود برگزار می شد. تنها طلبه هایی مجاز به شرکت در این درس بودند که امام خمینی به آنها اذن حضور داده باشد. اما مباحث جنجالی فلسفه و عرفان اسلامی به ایجاد چالش های جدی در میان حوزویان انجامید. یکی از علمای قم حکم تکفیر امام خمینی را صادر کرد و طلبه های ضد فلسفه نیز معاشرت با امام و خانواده اش را تحریم کردند.
آیت الله عزالدین زنجانی اینگونه به یاد می آورد:« کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا کرد، یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم دستم را گرفت و گفت: این شخص می گوید دست تو خداست! این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود.» (4)
شاید خیلی ها قضیه مشهور پیشنهاد یک روحانی مقدس را مبنی بر آب کشیدن کوزه ای که مرحوم سید مصطفی خمینی از آن آب نوشیده بود شنیده اند. این روحانی با این تفکر که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هرچند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت.
با تعطیلی درس فلسفه امام، دعواها بر سر اندیشه های فلسفی عرفانی ایشان فروکش کرد و به درس فلسفه علامه طباطبایی منتقل شد. بعدها آیت الله العظمی بروجردی هم با تدریس علنی و گسترده فلسفه مخالفت کرد.
2- مخالفان طرح اصلاح حوزه
امام خمینی از مدافعان و حامیان جدی حضور آیت الله العظمی بروجردی در قم بود و همراه با فرزندان مؤسس حوزه علمیه قم تلاش فراوانی برای استقرار این آیت الله مقیم بروجرد در قم انجام داد که سرانجام در نیمه دهه بیست شمسی این تلاش ها ثمر داد و حوزه علمیه قم در مسیر ثبات و اقتدار قرار گرفت. امام و دوستانش از همان اوایل ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم، ایشان را به پیگیری طرح اصلاح حوزه ترغیب کردند.
اما طولی نکشید که همه رشته های اصلاح طلبان حوزه پنبه شد و زعیم حوزه قم به این تلاش ها بدبین گشت. مرحوم حجة الاسلام علی دوانی که از طلاب فعال آن روزگار بوده است در این باره نوشته که پس از عقب نشینی آیت الله بروجردی، امام خمینی به همراه مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و دیگر اعضای هیأت مصلحین حوزه نزد وی می روند تا علت را جویا شوند. در خلال مذاکرات، ناگهان آیت الله بروجردی می گوید:»از کجا بدانم که می خواهید اصلاح کنید؟! آقا مرتضی حائری با عصبانیت می گوید آقا یعنی ما مفسد هستیم؟! پدر من حوزه ای به آن خوبی تشکیل داد و ما مفسد هستیم؟! این را می گوید و عمامه اش را به زمین می زند. با دخالت یکی از اطرافیان آقای بروجردی، حاج آقا روح الله خمینی هم استکان چایش را که در دست داشته به دیوار می کوبد که می شکند. آقای بروجردی بلند می شود به اندرون می رود. آنها هم برخاسته از خانه خارج می شوند و همه چیز به حال اول باقی می ماند.« (5)
پس از این واقعه، امام خمینی برای همیشه ارتباطش را با بیت آیت الله بروجردی محدود کرد و سکوت پیشه نمود. با این حال همواره مورد مشورت رهبر وقت شیعیان قرار داشت و حتی به عنوان وزیر خارجه آیت الله بروجردی معروف شده بود. (6)
مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در این باره گفته است:«اوایل ورود آقای بروجردی به قم، آقای خمینی خیلی نزدیک به ایشان بود و شب و روز در التزام ایشان بود... به علاوه چون آقای خمینی از هر جهت شایسته و برازنده بود و کمتر کسی در حوزه به جامعیت و شایستگی ایشان به چشم می خورد، قهراً مقام اول را نزد آقای بروجردی پیدا کرد.» (7)
3- کار فرهنگی یا مبارزه سیاسی؟
پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی در فروردین سال 1340، مرجعیت در قم بین سه قطب این حوزه تقسیم شد. سنت گرایان حوزه تحت مرجعیت آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی در آمدند و به حرکت آرام خود ادامه دادند. نواندیشان حوزه نیز از مرجعیت دو تن از استادان عالی حوزه حمایت می کردند. گروهی که چندان با حکومت پهلوی سر ستیز نداشتند و کار فرهنگی را ترجیح می دادند، مرجعیت آیت الله سید کاظم شریعتمداری را پشتیبانی می کردند و مؤسسه ای به نام "دارالتبلیغ اسلامی" را به راه انداختند. گروه دیگر نیز که خواهان مبارزه جدی با حکومت پهلوی و اولویت کار سیاسی بودند، با انحرافی دانستن تشکیلات دارالتبلیغ، گرد امام خمینی جمع شدند و رقابتی طولانی و دشوار با دو گروه دیگر را آغاز کردند. حامیان امام خمینی از همان زمان، تشکیلاتی را بنا نهادند که "هیأت مدرسین" و بعدها "جامعه مدرسین حوزه علمیه قم" نام گرفت و دربرگیرنده استادان و روحانیون برجسته و مهمی بود که افکار انقلابی امام را پذیرفته بودند. همین تشکل بود که در سال 1361 آیت الله شریعتمداری را از مرجعیت خلع کرد.
مخالفت امام خمینی با دارالتبلیغ، گروه بندی حوزه را وارد مرحله جدی تری کرد و واکنش هایی را در پی داشت. مرحوم آیت الله احمدی میانجی از مؤسسین جامعه مدرسین به یاد می آورد که وقتی مخالفت امام با تشکیلات دارالتبلیغ را برای مرحوم آیت الله العظمی سید هادی میلانی در مشهد بازگو کرده بود، از این مرجع تقلید شنیده که: آقای خمینی به کار آقای شریعتمداری چه کار دارد؟(8)
در این میان علامه طباطبایی به دلیل روابط حسنه اش با حضرات آیات امام خمینی و شریعتمداری سعی فراوانی داشت تا این اختلافات فروکش کند. وی در نامه ای که به آیت الله العظمی میلانی نوشته، درباره تلاش هایش گزارشی داده است:
» در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبليغ بايد عرض کرد که اين مساله يکي از مسائل بغرنج اين حوزه قرار گرفته و تاکنون راه حلي حقيقي برايش پيدا نشده است و کسان زيادي که به منظور جمع کلمه با آقايان وارد مذاکره شده اند با شکست مواجه گشته اند و اغلب واردين، صورةً هم اگر نباشد معنیً، با آقاي شريعتمداري موافقند و حجت آقاي خميني را قانع کننده نمي دانند. هفته گذشته آقاي انگجي قم مشرف شده، با هر دو آقا ملاقات کرد که در بعضي از آنها بنده نيز شرکت داشتم. به جايي نرسيد و ناچار تاکنون به عرض عالي رسانيده اند. اين مدت که بنده مراجعت کرده ام جز يک مباحثه به هيچ کاري نرسيده ام، به طور مداوم منزل ما تردد است. چند مرتبه تا کنون با آقايان ملاقات و مذاکره کرده ام، نتيجه اي نبخشيد... عده يي از هواخواهان هر يک از آقايان مي خواهند مرجع خود را رئيس منحصر به فرد قرار دهند و در اين راه از هيچ گونه تحريک و دسيسه و ايجاد اختلاف فروگذاري نمي کنند.« (9)
شاید مهم ترین جلوه تضاد و تقابل جریان های حامی امام خمینی با مرحوم آیت الله شریعتمداری در دیدار پرچالش آقایان منتظری و هاشمی رفسنجانی با آقای شریعتمداری نمود یافت که هر دو نفر آن را روایت کرده اند. (10)
4- قم در برابر نجف
با تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس عزیمت ایشان به عراق، جبهه های جدیدتری در برابر منش عملی ایشان گشوده شد و حوزه نجف نیز به جمع منتقدان افزوده گشت. آنگونه که مرحوم آیت الله صادق خلخالی - که از اوایل شروع نهضت امام خمینی از بارزترین چهره های جریان حامی امام در حوزه قم بود - ادعا کرده است، تبعید امام به ترکیه از مدت ها قبل از تبعید، با هماهنگی آیت الله شریعتمداری مد نظر بوده است:
«نقشه کشیده بودند امام را به ترکیه تبعید نمایند. حتی آقای شریعتمداری گفته بود که بهتر است آقای حاج میرزا عبدالله مجتهدی که هم ترکی بلد است و هم رفیق قدیمی امام است، به همراه ایشان برود تا تنها نباشد.» (11) البته در میان روحانیون دوستدار امام هم چهره هایی بودند که علاقه داشتند ایشان تنها مشغول به تدریس و تحقیق شود و انرژی اش صرف مبارزه فرسایشی با شاه نشود. مرحوم شیخ نصرالله خلخالی از موجه ترین روحانیون مقیم نجف یکی از این چهره ها بود. آنگونه که گفته می شود، وی نقش بسیار مهمی در راضی کردن رژیم شاه برای اقامت امام در نجف و خروج ایشان از ترکیه داشته است. وی معتقد بوده که با حضور امام در نجف، ایشان در فضای علمی این شهر هضم شده و طلبه ها از وی بهره مند خواهند شد. (12)
مرحوم حجة الاسلام سید احمد خمینی نیز درباره دلایل موافقت حکومت پهلوی با عزیمت امام به نجف نوشته است:«فشار افکار عمومی و اعتراضات مردم و علما، مشکلات دولت ترکیه در نگهداری و و کنترل فعالیت های امام با توجه به جو مشابه ایران و ترکیه و از این دو مهم تر وضع نجف و سکون و رکود حاکم بر فضای حوزه آن دیار از جمله عوامل اصلی تبعید بودند. رژیم می پنداشت که با تبعید امام به عراق ... بدون نیاز به مراقبت های مستقیم، وضعیت حوزه نجف مانع طبیعی و مهم برای محدود کردن فعالیت امام می باشد... امام خمینی، خود در آثارش از سختی های شرایط حوزه نجف، علیرغم توفیق همجواری و زیارت مشاهد مشرفه بارها به تلخی یاد کرده اند.» (13)
سید احمد خمینی در دیگر نوشته ها و سخنان خود از فضای سنگینی که در نجف وجود داشت سخن گفته است:
«مقدس نمایان متحجر در نجف به امام نسبت تارک الصلوة دادند ... آنها کتاب ها و اعلامیه های امام را که با هزاران مشکل تهیه می شد به بهانه توزیع در بصره و شهرهای عراق و ایران، توسط افراد نفوذی و ظاهرالصلاح می گرفتند و داخل چاه یا رودخانه ها می ریختند... شاید این جمله امام در این زمینه گویاترین باشد که در لحظه ترک نجف فرمود: من در اینجا با حرم مطهر مأنوس بودم. اما خدا می داند در این مدت از دست  اهل اینجا چه کشیدم؟!» (14)
تلاش های منتقدان و مخالفان امام در نجف به همین محدود نشد و علاوه بر نادیده گرفتن ایشان از سوی برخی، اقداماتی نیز برای از رونق افتادن درس خارج امام در نجف در جریان بود. مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی – که از اعضای اصلی حلقه نزدیکان و شاگردان مهم امام در نجف بود - از مرحوم آیت الله سید محمد روحانی به عنوان شاخص ترین کسانی یاد می کند که تلاش های او برای کاهش تعداد طلاب شرکت کننده در درس امام مؤثر واقع شد. (15)
فضای رقابتی حوزه های علمیه عراق (نجف و کربلا) تا حدودی توانست حاشیه امنی برای امام ایجاد کند (16) و ایشان با برخوردهای محترمانه ای که با دیگر بزرگان عراق داشت، مانع از تشدید اختلافات می شد. با این حال تحریکات رژیم شاه از یک سو و تندروی های برخی از طلاب انقلابی حامی امام سبب می شد که گاهی تنش هایی در سطوح عالی حوزه پیش آید. جعل سند علیه مرحوم ایت الله سید محمد روحانی - که از برجسته ترین شاگردان مرحوم آیت الله العظمی خویی و از علمای برجسته نجف بود – به منظور وابسته جلوه دادن وی به رژیم پهلوی، یکی از اقدامات غیر اصولی و تندورانه برخی طلاب انقلابی بود که بر تیرگی روابط جریان انقلابی حامی امام با بزرگان نجف افزود. (17)
با درگذشت آیت الله العظمی حکیم که او هم چندان گرایشی به منش سیاسی امام خمینی نداشت (18)، تلاش ها برای تثبیت مرجعیت امام خمینی و آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی منجر به شکل گیری رقابتی سنگین در نجف شد. گرایش برخی از بزرگان و فعالان حوزوی آن روزگار همچون آیت الله سید محمد باقر صدر و امام موسی صدر به سمت آیت الله خویی، باز هم بر مرزبندی ها افزود و با وجود تلاش های امام در جهت تلطیف اوضاع، خود به خود بر اختلافات افزوده می شد. (19)
از سوی دیگر با تشدید فعالیت های سیاسی امام در سال های 1356 و 1357، علمای محتاط و سیاست گریز نجف زاویه های بیشتری با امام پیدا می کردند و تلاش های معتمدینی چون مرحوم شیخ نصرالله خلخالی هم سودی نداشت. در میان علمای وقت نجف، مرحوم آیت الله العظمی میرزا حسن بجنوردی گرایش بیشتری به امام داشت و رابطش با حامیان انقلاب اسلامی نیز صمیمانه تر بود. یکی از فرزندان وی به نام سید کاظم موسوی بجنوردی به عنوان رهبر حزب ملل اسلامی در ایران بازداشت و متهم به تلاش مسلحانه برای براندازی رژیم شاه شده بود و مدت ها زندانی شد. فرزند دیگر وی آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی نیز جزء حلقه نزدیکان امام در نجف شمرده می شد. با این حال قوی ترین جریان های نجف که آیت الله العظمی خویی و آیت الله شیخ حسین حلی آنها را نمایندگی می کردند، با امام از نظر مبانی فقهی و رفتار سیاسی سازگاری چندانی نداشتند و امام نیز متقابلاً منتقد آنها بود.
آیت الله خاتم یزدی به یاد می آورد که امام تنها دو بار از مراجع نجف علناً گلایه کرد و هر دو بار نیز گلایه وی متوجه آیت الله خویی بود. (20) بین جریان وابسته به شهید آیت الله سید محمد باقر صدر که به حزب الدعوة مشهور بود با حامیان امام خمینی نیز اختلافاتی وجود داشت که هنوز هم پابرجاست و حتی ده سال پیش در جریان انتصاب آیت الله هاشمی شاهرودی به ریاست قوه قضائیه این اختلافات سر باز کرد و آیت الله یوسف صانعی و حجة الاسلام محتشمی پور علناً با این انتخاب به دلیل حضور فعال آیت الله هاشمی شاهرودی در حلقه حزب الدعوة انتقاد کردند. در خاطرات علی اکبر محتشمی پور که از طلاب انقلابی عصر حضور امام در نجف بوده است، می توان شواهد فراوانی از این اختلافات را پیدا کرد.
دیگر مشکل طلاب انقلابی حامی امام در نجف با جریان وابسته به آیت الله سید محمد شیرازی و کربلایی ها بود. با وجودی که مرحوم آیت الله شیرازی هنگام ورود امام به کربلا استقبال بسیار خوبی از ایشان به عمل آورد و حتی از امام خواست که به جای او در صحن امام حسین نماز جماعت بخواند، اما پس از رحلت آیت الله العظمی حکیم و طرح مرجعیت آیت الله شیرازی از سوی کربلایی ها این روابط تیره و سرد شد. البته مهم ترین مخالفت ها با مرجعیت این آیت الله جوان مقیم کربلا از سوی آیت الله خویی و آیت الله سید محمود شاهرودی صورت گرفت و این دو مرجع تقلید در موضع گیری های تندی اجتهاد سید محمد شیرازی را زیر سؤال برده و طرح مرجعیت وی را مشکوک قلمداد کردند. (21) اما دامنه این سردی و تیرگی به انقلابی های نجف هم رسید و تبعات آن تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم ادامه داشت و هنوز هم این تنش ها پابرجاست.
امام در دوران اقامت در نجف فقط با نجفی ها رو به رو نبود، بلکه حوادث ایران و اختلافات باسابقه دوره حضور ایشان در قم هنوز هم پیامدهای خود را در داخل و خارج کشور نشان می داد. در این دوران دو مسأله جنجالی کتاب شهید جاوید و آثار دکتر شریعتی توانسته بود اختلافات جدی میان طیف حامی امام با دیگر علمای قم ایجاد کند. نویسنده کتاب شهید جاوید از حامیان و شاگردان مهم امام بود و این کتاب نیز نزدیکی فکری زیادی با اندیشه های امام داشت. دکتر شریعتی نیز توانسته بود با درخشش خود بسیاری از طلاب انقلابی حامی امام را جذب کند. ولی امام که از عواقب هرگونه موضع گیری به سود یا زیان این دو نویسنده آگاه بود، اگرچه تلویحاً مواضع خود را بیان می کرد، اما از هرگونه حمایت یا محکومیت علنی پرهیز کرد و نشان داد که به خوبی از تدبیر اوضاع برمی آید. پرواضح بود که هرگونه حمایت امام از دکتر شریعتی یا آیت الله صالحی نجف آبادی می توانست شدیدترین شکاف ها را در حوزه های علمیه ایجاد کرده و کار را بر انقلابیون دشوارتر کند.
با خروج امام از عراق و عزیمت ایشان به پاریس، آثار مرزبندی های دوران 13 ساله حضور امام در نجف پایان نیافت و با ابعاد دیگری به ایران و حکومت جدید منتقل شد. حامیان آیت الله خویی و آیت الله شیرازی در کنار حامیان آیت الله شریعتمداری مرزبندی خود را با اندیشه های امام حفظ کردند. ولی در این میان، شاگردان و هوادران شهید آیت الله سید محمد باقر صدر پس از حمایت های جدی وی از امام و انقلاب در اواخر عمرش، به جمع مدیران جمهوری اسلامی پیوستند و تا عالی ترین سطوح همکاری و همفکری پیش رفتند.
اگر چه اکنون سی سال پس از پیروزی ناباورانه انقلاب اسلامی، خاطرات بسیاری از آن رخدادها به تاریخ پیوسته است، اما رگه های بسیار مهمی از آن اختلاف سلیقه ها و تفاوت نگرش ها در فضای فکری قم و نجف و حتی تهران پابرجاست و تحلیل بسیاری از مسایل کنونی کشور بدون آگاهی از این پیشینه تاریخی، دشوار و بلکه ناشدنی است.

  پاورقی ها ============
1- گفتگوی دکتر عبدالله نصری با آیت الله عزالدین زنجانی در شبکه چهار (برنامه دیدار با فرزانگان)
2- خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص 92
3- خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 197
4- پاورقی نخست
5- زندگانی آیت الله بروجردی، علی دوانی، ص 310
6- پاورقی دوم، ص 87
7- همان، ص 88
8- خاطرات مرحوم آیت الله احمدی میانجی، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص230
9- مجموعه اسناد و نامه های مرحوم آیت الله العظمی میلانی به کوشش فرزند وی
10-   نگاه کنید به: هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ج1، ص188 و نیز خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 254
11-  خاطرات آیت الله صادق خلخالی، ج1، ص 119
12- به نقل از حجة الاسلام شریعتی (شیخ الشریعة) از نزدیکان امام در نجف
13-  کوثر (مجموعه سخنرانی های امام خمینی)، ج1، مقدمه از حاج سید احمد خمینی، ص 31 مقدمه، نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی
14-  مجموعه آثار یادگار امام، ج1، صص 345 الی 347
15- خاطرات آیت الله خاتم یزدی، ص 82
16-  همان، صص 169 الی 175
17-  نهضت امام خمینی، نوشته سید حمید روحانی، ج 3، 921 و922، روحانی در این کتاب تصریح کرده که آیت الله سید محمد روحانی هیچ وابستگی به دستگاه پهلوی نداشت و اتفاقاً اسنادی دالّ بر عدم ارتباط وی با حکومت پهلوی وجود داشته است. به گفته روحانی، امام خمینی پس از شایعه پراکنی برخی طلاب انقلابی علیه آیت الله روحانی از این اقدام به شدت خشمگین و ناراحت شد.
18- خاطرات آیت الله خاتم یزدی، ص 94
19-  حجة الاسلام سید حمید روحانی در جلد دوم کتاب نهضت امام خمینی به طور مفصل به این مسأله پرداخته است.
20-  خاطرات آیت الله خاتم، ص 137
21- همان، ص 172

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

دانلود پی دی اف

كتاب‌هاي امام را مي‌خريدند و به رودخانه مي‌انداختند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 2:11  توسط علی اشرف فتحی  | 

حاشیه های رحلت آیت الله العظمی بهجت

مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی بهجتآیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی

بیانیه ای که دیروز از سوی فرزند مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی بهجت منتشر شد، در نوع خود کم نظیر بود. در این بیانیه با اشاره به اینکه مرحوم آقای بهجت در میان علما و مراجع کنونی، آیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی را اعلم و اقدم و اتقی می دانستند به مقلدین آقای بهجت اعلام شده که با پذیرش جانشینی آیت الله حاج علی صافی و تأیید ایشان بیت مرحوم آیت الله العظمی برقرار خواهد ماند.

تعیین جانشین یک مرجع در سنت حوزه های علمیه شیعی از دیرباز امری مردمی بوده است. مقلدین هر مرجع موظف بوده اند پس از درگذشت مرجع خود، از اهل خبره و روحانیون و علمای حوزه درباره اینکه کدام فقیه از میان فقهای موجود از بقیه دانشمندتر و پارساتر است پرسش کنند. اینکه فقیهی برای خود جانشین تعیین کند و از مقلدین خود بخواهد که پس از مرگش به او مراجع کرده و از او پیروی کنند، اگر نگوییم بی سابقه، امری کم سابقه و  کم نظیر شمرده می شود. حتی مرحوم آیت الله شیخ محمد حسن نجفی که به دلیل تألیف کتاب اجتهادی «جواهر الکلام» به صاحب جواهر شهره شده است، در لحظات واپسین عمر خود در جمع شاگردان و نزدیکانش مرحوم شیخ مرتضی انصاری را به عنوان مرجع بعدی معرفی کرد. اما این اعلام صاحب جواهر هرگز به عنوان سندی بر جانشینی شیخ اعظم تلقی نشد و اگر این سخن صاحب جواهر هم نبود، شیخ انصاری مرجع مطلق و منحصر به فرد شیعه می شد. پس از صاحب جواهر، حدود 400 مجتهد شیعه اعلمیت شیخ انصاری را تأیید کرده بودند.

حتی درباره مراجعی چون آخوند خراسانی و آیت الله العظمی بروجردی که علاوه بر زعامت دینی شیعه، نقش سیاسی و اجتماعی مهمی را نیز بر عهده داشتند، چیزی به عنوان تعیین جانشین اتفاق نیافتاد و کار بر طبق روال معمول حوزه ها پیش رفت. حتی با وجود آنکه گاهی اقامه نماز میت بر پیکر یک مرجع، از علائم اعلمیت یک فقیه شمرده می شده است، مسأله اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی بروجردی - که در دوره معاصر دارای جایگاه منحصر به فردی بود و در میان فقهای نیم قرن اخیر هرگز کسی به رتبه اجتماعی و نفوذ دینی وی نرسید – با اقامه نماز از سوی یکی از فرزندان وی حل شد و هیچ کدام از مراجع مهمی که جانشین مرحوم بروجردی شدند (حضرات آیات عظام خمینی، شریعتمداری، گلپایگانی، خوانساری و مرعشی نجفی)  در این امر مشارکت داده نشدند.

با این حال پس از اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی بهجت از سوی آیت الله جوادی آملی، این ابهام در ذهن بسیاری از طلاب و مردم قم شکل گرفت که چرا بر خلاف سنت متداول چند ساله اخیر، هیچ یک از مراجع بزرگ قم (به ویژه حضرات آیات وحید خراسانی و شبیری زنجانی) بر پیکر این فقیه عارف نماز نگذاردند؟ از همان روز شایعاتی در قم منتشر شد که آیت الله بهجت وصایای ویژه ای درباره آیت الله حاج علی صافی گلپایگانی داشته و حتی قرار بوده که ایشان بر پیکر آقای بهجت نماز بخواند که به دلیل کسالت و ناتوانی از عهده این کار برنیامده اند. مسأله جالب توجه دیگری که رخ داد، دفن آیت الله بهجت در مکانی متفاوت بود. مراجع بزرگ قم همگی در گوشه جنوبی مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه (س) دفن شده اند و این سنت در هفتاد سال گذشته رعایت شده است. اما آیت الله بهجت وصیت کرده بود که در سمت شرقی مسجد بالاسر و کنار قبر شهید محمد منتظری، آیت الله قدوسی و چند روحانی دیگر به خاک سپرده شود. او نخستین مرجعی است که در این محدوده دفن می شود.

دیروز هم با صدور بیانیه فرزند آیت الله درباره جانشین وی، این فرایند متفاوت وارد ابعاد جدیدی شده است. نکته مهم اینجاست که آیت الله حاج علی صافی گلپایگانی که برادر بزرگ تر آیت الله شیخ لطف الله صافی گپایگانی (داماد مرحوم آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی) است، برای اکثریت طلاب و روحانیون ناشناخته بوده است. در حالی که عمر ایشان حدوداً به صد سال می رسد و چند سال از مرحوم آقای بهجت مسن تر هستند. حاج علی آقای صافی در تاریخ معاصر نیز چندان مشهور نیست. اگرچه او عضو مهم هیأت استفتای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و از نزدیکان خاص وی بوده است، ظاهراً همانند مرحوم آیت الله بهجت به دلیل روحیات خاص عرفانی و معنوی که داشته، چندان علاقه ای به مطرح شدن نداشته و ندارد.

از نظر سیاسی نیز بر خلاف برادر کوچک (آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی) که در عرصه سیاسی چند دهه اخیر بسیار فعال و اثرگذار بوده است، حاج علی آقای صافی تنها در برخی مقاطع، حضور کمرنگی دارد. از جمله پس از ورود امام خمینی به عراق در سال 1344، وی به همراه برادرش تلگرافی به امام ارسال کرده و از رهایی امام از فضای محدود ترکیه و حضور ایشان در حوزه نجف ابراز مسرت کرده است. با این حال شیخ صادق خلخالی در خاطراتش اتهام سنگینی را متوجه آیت الله علی صافی کرده و او را متهم به برقراری روابط نزدیک با حکومت شاه نموده است. (جلد یک خاطرات مرحوم آیت الله خلخالی، ص 116)

با قرار دادن همه این داده ها در کنار هم می توان گفت که رحلت آیت الله العظمی بهجت نیز همانند حیات او چندان شباهتی به شیوه دیگر مراجع تقلید ندارد. آیت الله بهجت را می توان از هر نظر، مرجعی متفاوت و پر رمز و راز دانست. شاید مدت زیادی لازم باشد که از این شخصیت بزرگ شیعه ابهام زدایی شده و ابعاد مختلف زندگی و اندیشه هایش شناخته شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

باور کنید عقل و اخلاق هم چیز خوبی است!

با اینکه ترجیح می دهم درباره حمایت از نامزد خاصی صحبت نکنم و اصولاً معتقدم یک روحانی نباید از جایگاه اجتماعی خود بهره بگیرد تا خود یا دیگران را به اهداف سیاسی و اجتماعی برساند و به همین دلیل با نقش آفرینی سیاسی برخی نهادهای روحانی مخالف بوده ام و حتی ریاست جمهوری روحانیون را برنمی تابم، اما چیزهایی را در این مدت دیده ام که نتوانستم سکوت کنم:

1-      انتشار فیلم کوتاه جک گفتن آقای خاتمی و حجة الاسلام سید یحیی جعفری امام جمعه کرمان که مربوط به چند سال پیش است، موجی از واکنش ها را در پی داشت و بهانه خوبی برای بهره برداری های انتخاباتی شد. اگرچه از همان ابتدا معلوم بود پخش گسترده این فیلم، نمی تواند خللی در رأی قاطع و میلیونی ترک ها به میرحسین ایجاد کند، اما برخی حاشیه های این قضیه قابل تأمل است. در اینکه این فیلم واقعی است و در آن به ترک زبان ها و هموطنان رشتی اهانت شده، شکی نیست و نمی توان آن را با هیچ توجیهی نادیده گرفت. حتی اگر کاری به خوبی یا زشتی سخنان رد و بدل شده در این جمع خودمانی نداشته باشیم، تکذیب ناشیانه این فیلم از سوی آقای ابطحی و سپس خود آقای خاتمی صداقت و اخلاق باوری این دوستان را با چالش جدی مواجه کرده است. پیش از این نیز فیلم دست دادن آقای خاتمی با خانم های ایتالیایی تکذیب شد و موجی از شگفتی را ایجاد کرد. فکر می کنم اعلام یک عذرخواهی خشک و خالی آقای خاتمی و دیگر حضار جلسه از میلیون ها هموطن ترک و رشتی می توانست بر بزرگی شخصیت حضرات بیافزاید. صداقت در گفتار و صداقت در پذیرش خطا چیزی نیست که کسی در پیامدهای مثبت آن تردیدی داشته باشد.

2-      شاید گرم تر کردن فضای انتخابات به نفع کشور باشد، اما مهم تر از داغی فضای سیاسی، جلوگیری از بداخلاقی و نادرستی است. میزان دروغ هایی که از سوی طرفین دعوا تولید می شود به حد تهوع آوری رسیده و مثل سی سال گذشته شاهدیم که حامیان هر کاندیدا انتخاب فرد دلخواه خود را با بقای اسلام و ایران گره زده اند. فراموش نکنیم که این حرف ها چاهی است که برای خودمان هم زیانبار خواهد شد.

3-      چندی پیش یکی از برادران اهل سنت مقیم هلند از من درباره سخنان جنجالی و توهین آمیز روحانی جوانی به نام مهدی دانشمند پرسیده بود. با عرض پوزش از این برادر عزیز به خاطر تأخیر در پاسخ، باید بگویم که فجایع خونبار اخیر زاهدان می تواند نمونه ای از نتایج طبیعی تندروی منبری های کم سوادی مثل این جناب باشد که سال هاست سطحی ترین و سست ترین مفاهیم را به نام اصول دین به مردم تحویل می دهند. همانطور که در دو هفته گذشته و پس از رحلت آیت الله العظمی بهجت، شاهد سخنان سخیف و نسنجیده روحانیون مثل ابوترابی نایب رییس مجلس و کاظم صدیقی در مجالس ترحیم این مرجع بزرگ بودیم و متأسفانه کسی هم جرأت مقابله عملی را نداشته و ظاهراً نخواهد داشت! دامن زدن به خرافات و تندروی های کور مذهبی در عمل به زیان کشور و خود همین حضرات هم خواهد بود. دلم برای بزرگی مثل آقای بهجت می سوزد که نه ادعای مرجعیت داشت و نه ادعای علم غیب. حتی ترجیح داد در کنار مراجع بزرگ تقلید دفن نشود تا قبرش هم به مثابه قبر یک مرجع نمود نیابد. همه کسانی که او را می شناختند می دانند که از پاک ترین و فهمیده ترین عالمان زمان خود بود و کمترین شائبه قدرت طلبی و شهرت پرستی در وی راه نداشت. سخنان نسنجیده کسانی مثل ابوترابی و صدیقی به سود کیست؟! اگر به خوبی فکر کنند می فهمند که فقط تیشه به ریشه مرجعیت و دین می زنند. به برادران اهل سنت هم توصیه می کنم که از هتاکانی چون مهدی دانشمند شکایت کنند و قوه قضائیه هم یک بار برای همیشه تعارف را کنار بگذارد و مانع از برادرکشی های پیاپی در کشور شود. اگر نتوانند مانع از این تندوری ها شوند و با این هتاکان برخورد قضایی نکنند باید در انتظار جنگ خونین قومی مذهبی در منطقه باشیم که جرقه های اولیه آن چند سال است که زده شده و به مراحل وحشتناکی رسیده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 16:24  توسط علی اشرف فتحی  | 

فاطمیه در قم

راه پیمایی آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی در روز عزای حضرت زهرا به سمت حرم حضرت معصومه

امروز نیز همچون چند سال گذشته هزاران نفر از طلاب و مردم قم،آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی را در حرکت به حرم حضرت معصومه به مناسبت عزای دختر پیامبر اسلام همراهی کردند. این مرجع تقلید 90 ساله برجسته شیعه در حالی از دفتر خود به سمت حرم راه پیمایی کرد که آیت الله علوی بروجردی نوه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و حجة الاسلام جعفر تبریزی فرزند مرحوم آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی او را همراهی می کردند.

راه پیمایی سالیانه این مرجع تقلید در ایام فاطمیه پس از آن شکل گرفت که چند سال گذشته علامه آیت الله سید محمد حسین فضل الله روحانی برجسته لبنانی در نظریه »شهادت حضرت زهرا« تشکیک کرد و صحت آن را به چالش کشید. در پی این اظهار نظر، موجی از بیانیه های علمای قم در محکومیت تشکیک در شهادت حضرت زهرا آغاز شد و آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی شاگرد برجسته فقهی آیت الله العظمی خویی با اعلام راه پیمایی در روز سوم جمادی الثانی،  خواهان تبدیل فاطمیه به عاشورایی دیگر شد.

http://www.vahid-khorasani.ir/images/pictures_1/7.jpg

آیت الله العظمی وحید خراسانی نیز به این راه پیمایی پیوست و علاوه بر این دو مرجع، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی نیز که اکنون کهنسال ترین مرجع تقلید حوزه علمیه قم است، در چنین روزی تصمیم به راه پیمایی به سمت حرم گرفت. مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی نیز هر ساله با صدور بیانیه ای خواهان رونق گرفتن عزاداری ایام فاطمیه می شد و خود نیز با وجود بیماری یک بار در راه پیمایی دیگر مراجع شرکت کرد.

اما تثبیت نظریه شهادت حضرت زهرا از سوی آیت الله العظمی وحید خراسانی وارد فاز مهم تری هم شد و در زمان ریاست جمهوری سید محمد خاتمی که روابط بسیار حسنه ای بین رییس جمهور و آیت الله وحید وجود داشت، در ملاقاتی حضوری، خاتمی درخواست آیت الله وحید را اجابت کرد و با مصوبه هیأت دولت، روز شهادت حضرت زهرا تعطیل رسمی اعلام شد.

بدین ترتیب نظریه »وفات حضرت زهرا« در برابر نظریه پر طرفدار »شهادت حضرت زهرا« به انزوا کشیده شد و آیین ایام فاطمیه هر ساله با رونق بیشتری برگزار می شود.

فیلم عزاداری امروز قم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 15:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

وداع با شیخ فقیهان و عارفان

از راست: حجة الاسلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبری در کنار آیت الله محمود امجد در تشییع جنازه استادشان آیت الله العظمی بهجت

درباره رحلت آیت الله العظمی بهجت، پرونده نسبتاً خوبی در شماره دیروز صفحه حوزه اعتماد ملی منتشر شد که من هم در آنجا گزارشی درباره بازتاب های رحلت این فقیه عارف نوشتم. می توانید نسخه متنی را در اینجا و نسخه پی دی اف را در اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط علی اشرف فتحی  | 

حجره نشینی

خوابگاه‌‌هاي طلبه‌ها را از ديرباز به نام «حجره» مي‌شناخته‌اند. حجره که در زبان عربي به معني اتاق است، از قرون گذشته در ساخت مساجد لحاظ مي‌شده و معمولاً مساجد قديمي کشور در درون خود حجره‌‌هايي داشته‌اند که طلاب علوم ديني در آنها ساکن شوند. علاوه بر اين مي‌توان ردپاي بسياري از حجره‌هاي طلبگي را در بازارها جست. هنوز هم در قم و ساير شهر‌هاي قديمي کشور، مي‌توان خوابگاه‌هاي طلبه‌ها را ديد که در مجاورت بازار احداث شده‌اند. همين دو شيوه معماري، گوياي ارتباط مردم با روحانيون بوده است. افراد خير هر شهر، به عنوان يکي از اولويت‌هاي خود پس از ساخت مسجد يا آب انبار و... ، ساخت حجره براي طلبه‌ها را مدنظر قرار مي‌دادند. حتي بافت اصلي حرم امام علي (ع) در نجف نيز در ابتدا براي حجره‌‌هاي طلبه‌ها و کلاس درس آنها طراحي شده بود و به صحن غروي شهرت داشت. بعدها اين بافت به شکل کنوني درآمد و مخصوص زائران شد.
با اين حال به دليل انحصار تحصيلات عاليه به علوم حوزوي در ايران قديم، پيدا کردن حجره براي طلبه‌ها از دغدغه‌هاي مهم بود و اسکان دانش‌پژوهان ديني در حوزه‌ها با مشکلات جدي همراه بوده است. اين مشکل به ويژه پس از رونق گرفتن دروس حوزه علميه قم در اوايل دهه 20 و محدود شدن ارتباط ايران و عراق، شکل جدي‌تري يافت و بزرگان حوزه را واداشت که بيش از پيش به فکر اسکان طلاب بيفتند. مرحوم آيت‌الله‌العظمي حجت كوه‌كمر‌هاي از نخستين کساني بود که در زمان مرجعيت خود، با ساخت مدرسه حجتيه گامي در اسکان موقت طلاب در خوابگاه‌ها برداشت. بعدها آيت‌الله العظمي بروجردي نيز مدرسه خان را مرمت کرد و اتاق‌هايي از آن را به طلاب حوزه واگذار کرد. مدرسه دارالشفا نيز در کنار مدرسه فيضيه به عنوان يکي از مراکز خوابگاهي طلبه‌ها مورد بيشترين بهره‌ها قرار داشته است. اما به دليل محوريت حوزه قم اين نياز افزوني مي‌يافت و طلبه‌هاي بيشتري از شهرستان‌ها به قم مي‌آمدند و خواهان حجره بودند. هنوز هم به دليل جاذبه‌هاي معنوي و علمي شهر قم و محوريت آن، طلبه‌هاي زيادي هستند که در آرزوي داشتن حجر‌هاي در قم مي‌مانند و در نهايت مجبور مي‌شوند که به حوزه‌هاي علميه شهرستان‌ها قناعت کنند.

طلبه‌هايي که در حجره‌ها زندگي مي‌کنند، معمولا مجردند و به محض ازدواج و پيدا کردن خانه مستقل، حجره‌نشيني را ترک مي‌کنند. دوران حجره‌نشيني از شيرين‌ترين و به ياد ماندني‌ترين دوره‌هاي زندگي هر طلب‌هاي شمرده مي‌شود. در اين دوران، طلبه‌ها به دليل پايين بودن رتبه علمي خود از شهريه اندکي بهره مي‌برند و از همين رو سختي‌هاي خاص خود را سپري مي‌کنند. مرحوم آيت‌الله ميرزا علي احمدي ميانجي از علما و استادان اخلاق معاصر حوزه علميه قم درباره دوران حجره‌نشيني‌اش گفته است:«زماني که به قم آمدم، مراجع ثلاث (آقايان حجت، صدر و خوانساري) سرپرستي حوزه قم را بر عهده داشتند. در شهر يک فقر عجيبي حاکم بود. در اين شرايط ديگر وضع طلاب معلوم است. ما نسبت به آقاياني که الان از مراجع عظام هستند آسايش بيشتري داشتيم. چراکه در حجره زندگي مي‌کرديم. چيزي پيدا مي‌شد مي‌خورديم و اگر نمي‌شد ديگر غصه زن و فرزند و کرايه خانه و اين قبيل امور را نداشتيم... ساختمان فيضيه الان هم به همان شکل قديم است. اما آن زمان آب خيلي کم داشت. وضع بهداشتي و نظافت درستي هم نداشت. حوض فيضيه و دارالشفا بسيار کثيف بود. طوري که هنگام وضو چشم را مي‌سوزاند.» گذشته از اين مي‌توان به شوخي‌ها و گعده‌هاي طلبه‌ها و فعاليت‌هاي گروهي ديگري اشاره کرد که در دوره حجره‌نشيني انجام مي‌شود. حجت‌الاسلام‌و‌المسلمين علي‌اكبر ناطق‌نوري درباره شوخي‌هاي دوران حجره‌نشيني‌اش مي‌گويد:«شبي به اتفاق آقاي معزي از کتابخانه برمي‌گشتيم، وقتي وارد حجره شديم، ديديم آقايان مرحوم اصغر آقا طاهري کني و آقاي سيدرسول موسوي و مرحوم حسن معزي با هم صحبت مي‌کنند و به هم مي‌گويند: کي حاضر است، الان که ساعت 11 شب است به وسط حياط مدرسه برود و اذان بگويد؟ يکي گفت: من پنج هزار تومان مي‌گيرم اين کار را مي‌کنم. ديگري گفت: هزار تومان مي‌گيرم اين کار را مي‌کنم. من گفتم: آقايان اينها تعارف است من پنج تومان مي‌گيرم، مي‌روم وسط حياط مدرسه اذان مي‌گويم. خلاصه پنج تومان را گرفتم، رفتم و رو به قبله وسط حياط، با صداي بلند اذان گفتم. با شروع اذان همه فکر کردند اتفاق بسيار مهمي افتاده است. در همه حجرات باز شده و طلبه‌ها آمدند دور مرا گرفتند. يکي مي‌گفت اين آقا حتماً ديوانه شده. مي‌خواستم وسط اذان بخندم، ديدم اگر اين کار را بکنم بايد کتک مفصلي بخورم، لذا اذان را تا آخر گفتم. فکر کردم چطور خودم را از اين مخمصه نجات بدهم که دعوا نشود. گفتم: بنده خدايي است که خانمش مي‌خواهد وضع حمل کند، بنابراين مستحب است موقع وضع حمل اذان گفته شود.» طلبه‌ها هم مانند دانشجويان خوابگاه‌نشين براي اداره امور روزانه حجره خود برنامه‌ريزي مي‌کنند و هر کسي عهده‌دار انجام کاري مي‌شود. يکي را مسؤول خريد مي‌کنند، ديگري عهده‌دار طبخ غذا مي‌شود و کسي هم شستن ظروف را متکفل مي‌شود. نظافت حجره هم برنامه خاص خود را دارد. فضاي خاص طلبگي هم آداب خاصي را بر حجره‌ها حاکم مي‌کند. مي‌گويند که علامه طباطبايي هرگاه در حجره‌اش غيبت کسي را مي‌شنيد، از آن حجره نقل مکان مي‌کرد و حجره ديگري اختيار مي‌نمود. در ساعات اوليه شب، آرامش بيشتري در حجره‌ها حاکم است و طلبه‌ها به مطالعه يا پيش مطالعه دروس خود مي‌پردازند. مباحثه‌ها هم گاهي در حجره‌ها صورت مي‌گيرد و اگر هم حجره‌اي‌ها هم مباحث‌هاي يکديگر باشند، اين امر با سهولت بيشتري ممکن مي‌شود. سنت حجره‌نشيني هم مثل سنت ديرپاي مباحثه، باعث شکل‌گيري دوستي‌هاي ديرپاي روحانيون مي‌شود. امام خميني با بزرگاني مثل مرحوم آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي و آيت‌الله ريحان‌الله گلپايگاني در مدرسه دارالشفا هم حجر‌هاي بوده و دوستي خود را ادامه داد. آيت‌الله منتظري نيز با آيت‌الله مطهري هم حجر‌هاي بود که به دوستي هميشگي بدل شد. امروزه هم با وجود رسوخ مظاهر مدرنيته به حوزه‌ها، حجره‌نشيني و سنت‌هايي از اين قبيل همچنان اصالت و فرهنگ خاص خود را حفظ کرده‌اند.

همین نوشته در حوزه نامه

همین نوشته در صفحه حوزه اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 8:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

خلخالی؛ فرزند صادق انقلاب

این نوشته را بهمن ماه سال گذشته برای پنجمین سالگرد درگذشت آیت الله صادق خلخالی نوشته بودم که امروز در پارسینه منتشر شد.

==========

چه کسی باور می کرد که شیخ صادق خلخالی با آن سابقه جنجالی و پر حرف و حدیث اش در اواخر عمر خود از صدام دفاع کند و بگوید که حاضر به محاکمه وی نخواهد بود؟! خلخالی که شش سال پیش در چنین روزهایی به مناسبت سالگرد انقلاب با روزنامه اعتماد گفتگو می کرد، صراحتاً زبان به تمجید از صدام حسین گشود و او را به دلیل تقابلش با آمریکایی ها مستحق محاکمه و اعدام ندانست. پیرمرد اما در همان روزها بار دیگر به دفاع از احکام اعدامش پرداخت و گفت که از صدها حکم اعدامی که صادر کرده پشیمان نیست و تازه معتقد است که نتوانسته خیلی ها را بکشد.

پیرمرد را در سال های پایانی عمرش چند بار دیدم. او هر بار شکسته تر و فرتوت تر از قبل می شد. پارکینسون امانش را بریده بود و تنهایی سال های پایانی عمرش مشهود بود. نه می توانست با اصولگرایان کنار بیاید و نه می توانست حمایتش از اصلاح طلبان هم جناح و هم حزب خود را علناً نشان دهد. برای همین ترجیح می داد که چندان رسانه ای نشود. هر بار که سخن می گفت ناخودآگاه مجبور به دفاع از اقدامات رادیکال خود در اول انقلاب می شد و همین نکته برای دوستان اصلاح طلبش پاشنه آشیل و نقطه ضعف بزرگی شمرده می شد. حتی زمانی که در پیدا و پنهان از مواضع جنجالی آیت الله مصباح یزدی در سال های نخست حاکمیت اصلاح طلبان انتقاد می کرد، ناخواسته آن انتقادات متوجه خود وی نیز می شد و باز هم سکوت را شایسته تر می دید.

حمایت های بی دریغ وی از آیت الله منتظری نیز سودی به حالش نداشت و شرکت روزانه او در نماز جماعت دفتر آیت الله منتظری کسی را به او خوش بین نکرد. اگرچه اصلاح طلبان همفکر او نتوانستند پس از مرگش او را تنها بگذارند و برای بزرگداشت وی سنگ تمام گذاشتند، اما کسی باور نکرد که خلخالی از سران اصلاح طلبان شده است. نامه های سرگشاده معترضانه او در دوره انزوایش در قم هیچ انعکاس خاصی نمی یافت و این مرد جنجالی دهه نخست انقلاب در تنهایی، انزوا و سکوت از دنیا رفت و خیلی زود هم فراموش شد. حتی نمی توان نشانی از آرامگاه وی یافت. اگر خودت ندانی که او و آیت الله شیخ محمد عبایی خراسانی دیگر روحانی شاخص اصلاح طلب و انقلابی، کنار هم و در یکی از حجره های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه در قم آرمیده اند، کسی نمی تواند نشانی او را به تو بدهد! (عکس زیر، همان جایی است که دو روحانی برجسته انقلابی دهه های 50 و 60 و اصلاح طلب دهه های 70 و 80 زیر خاک آرمیده اند. هیچ نام و نشانی بر مقبره های آنها دیده نمی شود)
 
مقبره بی نشان آیت الله خلخالی در حرم حضرت معصومه در قم
مقبره آیت الله خلخالی

شیخ صادق خلخالی با اینکه منزوی زیست و در خاموشی درگذشت، تأثیرات مهمی در تاریخ معاصر ما گذاشت و به سمبل رادیکالیسم اسلامی بدل شد. او که در جوانی از هواداران نواب صفوی و فدائیان اسلام در حوزه علمیه قم بود، پس از انقلاب نیز خود را رهبر این گروه اعلام کرد و با انتصابش به به عنوان حاکم شرع دادگاه های انقلاب از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی به اوج شهرت رسید. درباره اعدام های جنجالی و پر سر و صدای وی سخن ها گفته شده و تحلیل ها ابراز شده است، اما کمتر کسی متذکر این نکته مهم می شود که خلخالی هر چه بود و هر چه کرد، فرزند صادق انقلاب 57 بود. خود نیز در مقدمه جلد دوم خاطراتش گفت:«به قول فرانتس فانون، انقلاب فرزندان صادق خود را می خورد، چه برسد به من که نامم صادق است»!

خلخالی فرزند زمانه خود بود و متأثر از رویدادهای پیرامونش. او در سال های نخست دهه شصت خواهان برخورد حذفی شدید با آیت الله سید کاظم شریعتمداری بود و حتی در زیر ورقه اعتراض نمایندگان مجلس اول به کودتای صادق قطب زاده، خواهان اعدام آیت الله شریعتمداری شد و نوشت:« اصل کار، خود شریعتمداری است که باید اعدام شود» (نک به: هاشمی رفسنجانی، پس از بحران، خاطرات سال 61، صفحه 78) و هم او در اواخر عمر، همگام با دیگر دوستان اصلاح طلبش با احترام از مرحوم شریعتمداری در جلد دوم خاطراتش یاد کرد و اجازه نامه های خود از آن مرجع تقلید منتقد را منتشر نمود. (صفحات 62 و 64 این کتاب)
 
آیت الله صادق خلخالی در اواخر عمر
خلخالی در اواخر عمر

این تنها دگرگونی خلخالی نبود. او که بازرگان را به دلیل دست دادن با زنان پرستار مورد نکوهش قرار می داد و می گفت:« من در بیمارستان مهاباد با چشم خود دیدم که آقای بازرگان با دختران نِرس دست می داد.» (جلد اول خاطرات خلخالی، ص 176) در سال های آخر عمرش هم فتوای خود درباره حرمت مصافحه با زن نامحرم را تعدیل کرد و هم به ثناگویی از مهندس بازرگان پرداخت و در تشییع جنازه وی گریست.

با این حال او خلخالی باقی ماند و هیچ گاه از رادیکالیسم منحصر به فرد خویش دست نشست. دوست داشت که در عین اقتدار و قاطعیت، هنردوست و روشنفکر هم شناخته شود. کتاب هایی درباره هنر نوشت و درباره امور غیر مربوط به صنف خود نیز قلم فرسایی کرد. در دهه هفتاد شمسی به یک روحانی معترض و منتقد بدل شد و نامه های سرگشاده متعددی به سران نظام نوشت. رد صلاحیت وی در انتخابات دوره دوم خبرگان رهبری در سال 69 به دلیل عدم صلاحیت اخلاقی و علمی سبب شد که وی 14 سال پایانی عمر خود را در قامت اپوزیسیون طی کند. وی پس از درگذشت مرحوم آیت الله اراکی از مردم خواست که مقلد آیت الله منتظری شوند و خود نیز تا پایان عمر از مدافعان و همراهان آیت الله منتظری باقی ماند.

خلخالی را می شود از خلال خاطراتش به خوبی شناخت. اگرچه بیشتر خاطراه نویسی ها تبرئه ای است برای گوینده خاطرات و خاطرات خلخالی هم بری از این نقص نیست، اما صداقت ذاتی شیخ صادق خلخالی سبب شده که این کتاب بتواند بیانگر حقیقی شخصیت و عقاید او باشد. با این حال نباید غافل شد که این صداقت ذاتی به معنی تأیید همه ادعاها و تحلیل های خلخالی نیست. برخی از مدعیات وی در این کتاب خالی از قوت به نظر می رسد و نمی توان به آنها تمسک کرد. اتهاماتی که وی به برخی از اشخاص حقیقی و حقوقی وارد کرده است، در زمان انتشار خاطرات در روزنامه سلام هم خبرساز شد و تکذیبیه های متعددی به همراه داشت که به ضمیمه خاطرات وی منتشر شده است.


با این وجود نمی توان خلخالی را متهم به دروغگویی کرد. وی همانند بسیاری دیگر از تحلیلگران، عقیده خود را در خبررسانی هایش دخالت داده و چنین نتایجی را گرفته است. ولی به هرحال به نظر می رسد که برای شناخت ابعاد پیچیده انقلاب اسلامی مطالعه خاطرات خلخالی لازم به نظر می رسد. او از معدود روحانیون وفادار و شیفته امام خمینی بود که تا واپسین لحظه های زندگی اش این خصیصه را حفظ کرد و در سراسر خاطراتش چنین خصلتی موج می زند و سایه عشق او به امام در همه تحلیل هایش حس می شود.

خلخالی مظهر تام و کامل تضاد تاریخی و فکری ما بود. او جمع اضداد و نواقض شمرده می شد و بدون شناخت چند و چون این ویژگی، تحلیل شخصیت وی ممکن نیست. دوستان اصلاح طلبش سعی فراوانی کردند که تناقضات عملی و نظری خلخالی را برای هوادارانشان حل کنند، ولی توفیق چندانی نیافتند و ترجیح دادند که باز هم سکوت کنند. چرا که این شیخ کوتاه قد جسور، سمبل تمام قد ما بخشی از هویت ما ایرانی هاست و داستان ما را به تصویر کشیده است.

حداقل او صداقت این را داشت که پای همه کارهایش بایستد و همواره مسؤولیت آنها را بر عهده بگیرد. او به درستی فرزند صادق یک انقلاب بزرگ بود با همه مختصات و ویژگی هایش. هنوز هم کم نمی شنویم که مردم می گویند مثلاً برای حل فلان معضل، نیاز به یک خلخالی دیگر داریم.

شاید این سخن در زمانه ما از جهاتی چندان بیراه نباشد. ما به خلخالی نیاز داریم، اما نه به جنبه های منفی او. بلکه به قاطعیت، جسارت، صداقت و اصولگرایی او به شدت محتاجیم. نبود یا کمبود چنین ویژگی هایی در جامعه کنونی ماست که نیاز به خلخالی را در ضمیر ناخودآگاه بخشی از مردم ما زنده نگه داشته است.
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط علی اشرف فتحی  |