تبليغاتX
تورجان

تورجان


فقیه تبعیدی و فیلسوف شهر فلسفه ستیزان

آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی

در پی درگذشت همسر آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی، روزنامه "اعتماد ملی" دیروز پیام تسلیت مهدی کروبی را خطاب به این مرجع تقلید حوزه علمیه مشهد منتشر کرده بود. نام این مرجع تقلید 87 ساله مشهد را شاید کمتر کسی شنیده باشد، ولی ما زنجانی ها، او و خاندان ریشه دارش را خیلی خوب می شناسیم. فقیه فیلسوفی که با وجود اقامت طولانی در شهر مشهد هنوز هم از محبوبیت فراوانی در زنجان برخوردار است. شناخت ابعاد گوناگون زندگی پر حادثه این مرجع تقلید ناشناخته برای هر پژوهشگری می تواند جذاب باشد. آیت الله حسینی زنجانی که اکنون مهم ترین مرجع تقلید شهر مشهد به شمار می رود، دو تبعید دردناک و یک ترور پر سر و صدا را در کارنامه زندگی سیاسی خود دارد. خاندان وی از زمان قاجار در زنجان بر مسند امامت و مرجعیت سیاسی و دینی شهر تکیه زده بودند و قطعاً اگر انقلاب اسلامی رخ نمی داد، این حضور سرنوشت ساز ادامه داشت.

مسجد جامع زنجان به دست یک شاهزاده قاجاری که شیفته آیت الله سید محمد حسینی زنجانی (جد اعلای آیت الله عزالدین زنجانی) شده بود، ساخته شد تا مرکز تدریس، اقامه نماز و مراجعات مردمی این مجتهد زنجانی باشد. اکنون نیز این مسجد در میان مردم زنجان به مسجد سید شناخته می شود که یادآور جد اعلای آیت الله تبعیدی است. از همان زمان این مسجد به مرکزی بزرگ بدل شد که تأثیرات مهمی در تاریخ معاصر گذارد.

آیت الله میرزا محمود حسینی معروف به امام زنجانی پدر آیت الله عزالدین زنجانی

اجداد آقا سید عزالدین در یکی دو قرن گذشته در همین مسجد اقامه نماز و موعظه کرده اند. پدر وی نیز که به امام زنجانی معروف بود، در سال 1304 به عنوان نماینده مردم زنجان در مجلس مؤسسان، با انقراض سلطنت قاجار و تأسیس حکومت پهلوی مخالفت کرد و جلسه را ترک نمود. همان جلسه ای که مدرس و مصدق و چند نماینده دیگر نیز در آن با سلطنت رضاخان پهلوی مخالفت کرده بودند.

دوران زعامت آیت الله میرزا محمود زنجانی (امام زنجانی) با سیطره توده ای ها در زنجان و آذربایجان هم مصادف بود و یاران جعفر پیشه وری در حزب دموکرات آذربایجان با این مجتهد بزرگ شهر روابط تیره ای داشتند. همان گونه که در قضیه کشف حجاب نیز این روحانی محبوب مورد آزار و اذیت دولتمردان رضاشاه قرار داشت و به وی فشار آورده شد که به کشف حجاب نزدیکانش تن دهد!

با درگذشت پدر در سال 1335، سید عزالدین که در حوزه های علمی زنجان، قم و نجف تحصیل کرده بود به زنجان بازگشت و اقامه نماز جمعه و زعامت دینی شهر را بر عهده گرفت. با آغاز نهضت امام خمینی در سال 42، این آیت الله 42 ساله نیز که از شاگردان محبوب امام بود، به صف مخالفان رژیم پهلوی پیوست و بازداشت شد.

آیت الله سید عزالدین زنجانی در مسجد جامع زنجان

تداوم مخالفت های وی منجر به تبعید هفت ساله اش به مشهد شد و با پیروزی انقلاب به دستور امام خمینی به زنجان بازگشت. اما حضور دوباره اش چندان به درازا نکشید و پس از دو سال مجبور به مهاجرت دائمی به مشهد شد. هنوز هم ابعاد پنهان این مهاجرت ناخواسته به خوبی شفاف نشده است. با وجود محبوبیت فوق العاده این خاندان در زنجان، این امام جمعه قدیمی شهر که حکمش از سوی امام نیز تنفیذ شده بود با مخالفت بخشی از نیروهای بانفوذ سپاه تازه تأسیس زنجان مواجه شد. بخشی از روحانیت شهر نیز خواهان امامت جمعه مرحوم آیت الله سید هاشم موسوی زنجانی بودند. تداوم تنش ها فضا را بر آیت الله عزالدین زنجانی تنگ تر کرد.

آیت الله سید عزالدین زنجانی (نفر دوم از راست) در کنار آیت الله خامنه ای و مرحوم آیت الله دستغیب

 ظاهراً روابط نزدیک وی با مهندس بازرگان و طیف وی فشارها را افزایش داد و چند تن از عناصر فعال سپاه زنجان، امام جمعه شهر و نماینده امام در استان را هنگام وضو گرفتن در حیاط خانه اش به رگبار بستند. اگرچه هدف ترور کنندگان، تنها تهدید آیت الله زنجانی و ترساندن وی بود و هیچ آسیبی به وی نرسید، اما آنها به هدف اصلی خود رسیدند و با وجود حمایت های امام خمینی و اصرار ایشان به باقی ماندن نماینده اش، امام جمعه با سابقه و پر نفوذ شهر مجبور به ترک دائمی زادگاهش و بازگشت به مشهد شد. رهبر و مغز متفکر این ترور، یک دانشجوی 22 ساله دانشکده کشاورزی زنجان به نام ابوالفضل نوری بود که دو سال و نیم بعد در جبهه های جنگ در حالی که از فرماندهان لشگر عاشورا بود به شهادت رسید. امام جمعه زنجان، ترور کنندگان خود را بخشید و آنها آزاد شدند. با این حال آنها هیچگاه از کرده خود نادم نشدند. حتی اکنون نیز بخشی از رزمنده های باسابقه شهر در دوران جنگ، از ترور آیت الله زنجانی دفاع و او را به ضدیت با انقلاب متهم می کنند. این مخالفت  سی ساله حتی در برابر آیت الله سید محمد حسینی زنجانی فرزند آیت الله العظمی عزالدین زنجانی نیز که جانشینی پدر و تولیت مسجد جامع زنجان را در بیست سال گذشته بر عهده داشته است، وجود دارد.

اما حضور آیت الله زنجانی در مشهد نیز حکایت غریبی است. در یکی از نوشته هایم درباره مخالفت جدی حوزه علمیه مشهد با فلسفه اسلامی و فضای ضد فلسفی این شهر به این حکایت غریب اشاره کرده بودم. مرجعیت دینی آیت الله سید عزالدین زنجانی در چنین فضایی، هنگامی غریب می نماید که بدانیم وی از شاگردان برجسته درس فلسفه علامه طباطبایی بوده و مشرب فلسفی دارد. البته حضور فلاسفه بزرگ در مشهد چندان غریب نیست. علامه سید جلال الدین آشتیانی نیز سال ها مقیم این شهر بود. اما وی هرگز در جایگاه مرجعیت فقهی قرار نداشت.

آیت الله واعظ طبسی، آیت الله سید عزالدین زنجانی و فرزندش، علی لاریجانی رییس مجلس هشتم

ولی آیت الله زنجانی که بر پیکر علامه آشتیانی نماز گذارد، علاوه بر جایگاه قابل توجه فلسفی اش به مقام مرجعیت هم رسید و اکنون می توان او را مهم ترین مرجع تقلید مشهد دانست. این آیت الله ناشناخته را باید آخرین بازمانده دوران طلایی حوزه علمیه زنجان دانست. در سال های پیش از تأسیس حوزه علمیه قم، دو شهر زنجان و اصفهان پس از حوزه علمیه هزار ساله نجف، مرکز تحصیلات عالی علوم دینی بودند. حتی مشهور است که در اواخر این عصر طلایی، یکی از بزرگان شهر در بیان تعداد علمای زنجان گفته بود که متأسفانه اکنون زنجان از نظر علمی افت شدیدی کرده و تنها 40 مجتهد جامع الشرایط در این شهر وجود دارد!

بزرگان و فقیهانی چون آخوند ملا قربانعلی زنجانی (از پیشوایان مشروعه خواه عصر مشروطه که توسط یپرم ارمنی به عراق تبعید شد)، شیخ ابراهیم زنجانی (مجتهد صادر کننده حکم اعدام شیخ فضل الله نوری)، آیت الله العظمی سید احمد زنجانی (پدر آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی)، آیت الله سید رضا زنجانی (رهبر نهضت مقاومت ملی) و برادرش آیت الله سید ابوالفضل زنجانی (از علمای مدافع دکتر شریعتی و کتاب شهید جاوید)که درباره آنها اینجا نوشته بودم، آیت الله میرزا باقر زنجانی (از علمای بزرگ نجف)، آیت الله العظمی عبدالکریم زنجانی (امام زنجانی که مورد احترام بسیاری دولتمردان کشورهای اسلامی بود) و استاد رضا روزبه ( هم کلاسی آیت الله سید عزالدین زنجانی و از فیزیکدانان برجسته دهه 40 و 50 شمسی) برخی از نمونه های عصر طلایی حوزه علمیه زنجان هستند.

آیت الله العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی

در همین باره بخوانید:

زندگی نامه آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی

آیت الله عزالدین زنجانی در ویکی پدیا 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:8  توسط علی اشرف فتحی  | 

بیانیه شدیداللحن خاتمی!

حمله به خاتمی در راهپیمایی 22 بهمن امسال

در پی حمله امروز گروهی از راهپیمایان ۲۲ بهمن به خاتمی، وی با صدور بیانیه شدیداللحنی اعلام کرد که اگر رییس جمهور شود، کمیته تحقیقی برای رسیدگی به این موضوع تشکیل خواهد داد و در راه برقراری امنیت برای خود، تا پای جان ایستادگی خواهد کرد!

 

توضیح: زیاد جدی نگیرید! خاتمی هنوز هم آدم نجیبی است!

پرتاب لنگه‌كفش به خاتمي در راهپيمايي 22 بهمن !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 23:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

حکایت غربت ما و غرب

مسیح بروجردی نوه دختری امام خمینی، نفر اول از سمت راست، این عکس را هفته گذشته پس از درس خارج فقه آیت الله العظمی زنجانی  در مسجد اعظم قم گرفته امچندی پیش درباره آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی مطلبی نوشتم که در آن به خاطره ای از حجة الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی نوه دختری امام خمینی اشاره کرده بودم. امروز دیدم که لوموند سه روز پیش هم اشاره ای به این خاطره کرده است. البته نمی دانم که نویسنده لوموند این خاطره را از مطلب من برگرفته و یا خودش آن را در آن کتاب دیده است؟ولی نکته مهمی که می خواهم درباره اش بگویم، نحوه برداشت و فهم این نویسنده از خاطره نوه امام است. آنچه که مسیح بروجردی گفته این است:« در نجف که بودیم  مدتی از سال، زمان پخش اخبار رادیو بی بی سی ساعات 19:45 و درست مصادف با وقتی بود که امام نماز معرب را خوانده و آماده انجام نوافل بودند ... اگر اخبار، مطلب خاصی داشت از سر نماز بلند می شدند و قشنگ می نشستند که بی بی سی را گوش کنند و در این حالت، شنیدن اخبار را بر خواندن نماز عشا مقدم می داشتند. یعنی اول بی بی سی را گوش می کردند و بعد نماز عشا را می خواندند.»

منبع این خبر هم کتابی است که غلامعلی رجایی در آن به گردآوری خاطرات اعضای خانواده امام و نزدیکان و همراهان ایشان پرداخته است. حال به گزارش لوموند درباره این مطلب توجه کنید:

«مسيح بروجردي، نوه ديگر امام، در كتابي كه درباره پدربزرگش نوشته به خاطر مي آورد كه امام در نجف ‏برنامه فارسي راديو بي بي سي را گوش مي كرد و اگر سر نماز، راديو خبر مهمي پخش مي كرد، نمازش را قطع مي كرد و بعد از تمام شدن خبر، دنباله اش را مي خواند.»!

تفاوت های دو گزارش، بسیار فاحش و قابل تأمل است. نخست آنکه مسیح بروجردی تاکنون هیچ کتابی درباره پدربزرگش ننوشته است، بلکه خاطره او در کتابی که اشاره کرده ام، آمده است. دوم آنکه امام نمازش را به خاطر شنیدن اخبار بی بی سی قطع نمی کرد، بلکه میان دو نماز مغرب و عشا فاصله می انداخت تا اخبار بی بی سی را گوش کند. البته این تنها خطای فاحش گزارشگر لوموند نیست. او در جای دیگری از خانم زهرا شجاعی به عنوان نوه فمینیست امام یاد می کند که به استقبال برنده جایزه صلح نوبل در مهرآباد رفت! در حالی که خانم شجاعی نوه امام نیست. ظاهراً زهرا شجاعی با زهرا اشراقی اشتباه گرفته شده است.

این گزارش ها و داده های خطا بهانه ای شد که از عدم شناخت متقابل بین خودمان و غربی ها بنویسم. واقعیت این است که هنوز هم پس از سی سال، همین عدم شناخت، در بسیاری از تحلیل های ما و آنها موج می زند. برای همین است که من به هیچ وجه از شوکه شدن غربی ها از وقوع انقلاب اسلامی در شگفت نیستم. البته آسان ترین راه آن است که همچنان بر مبنای توهم توطئه، انقلاب را حاصل تبانی رهبران آن با سران دول غربی بدانیم. توهمی که متأسفانه بسیاری از تحلیلگران ایرانی و غربی را گرفتار کرده است.

اما واقعیت این است که هنوز هم تحلیلگران، روزنامه نگاران، سیاستمداران و حتی سازمان های جاسوسی غرب از درک همه مختصات جامعه ما عاجزند. مهم تر از همه اینکه به دلیل هژمونی روحانیت در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، تنها راه شناخت این دو پدیده اثرگذار قرن اخیر، شناخت روحانیت با همه پیچیدگی های آن است. اصلاً چرا دورتر برویم؟ در همین مطبوعات خودمان تا چه حد می توان تحلیل های واقع بینانه درباره روحانیت دید؟ کسانی که در فضای حوزه علمیه تنفس کرده اند خوب می دانند که بسیاری از تحلیلگران داخلی هم با این فضا بیگانه اند و از همین رو در تحلیل های خود به خطا می روند. در این میان تنها فرید مدرسی را باید استثنا کرد که با نگاه حرفه ای خود توانسته ارتباط خوبی با بزرگان حوزه برقرار کند و به تحلیل های واقع بینانه ای برسد. فراموش نکنیم که بدون شناخت روحانیت، امید به هرگونه اصلاحی در ایران غیرممکن بوده و خواهد بود.

ترجمه گزارش لوموند را می توانید اینجا بخوانید. همچنین اینجا را هم ببینید که چندان بی ربط نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 13:41  توسط علی اشرف فتحی  | 

نوستالژی دهه فجر

گلدختر از آهستان و آهستان عزیز هم از من خواسته که در بازی وبلاگی «نوستالژی دهه فجر» شرکت کنم. البته هرچه فکر کردم دیدم که همه گذشته من در تعریف نوستالژی جای می گیرد! از سال های بی پدری وسختی های طاقت فرسای آن تا روزهایی که به همراه دایی شهیدم مغرورانه در خیابان های زنجان قدم می زدم تا روزهای انتظار، انتظار رسیدن خبری از دایی 16 ساله ام که در چنین روزهایی عازم منطقه عملیاتی کربلای 5 شد و دیگر برنگشت و ده سال بعدش (پاییز 1375) مشتی استخوان از او نصیبمان شد! دقیقاً یک مشت!

از بمباران های وحشتناک مدارس و محله های زنجان به ویژه روزی که برنامه عروسکی سیب زمینی پشندی را تماشا می کردم و ناگهان صدای مهیب اصابت یک بمب به زمین خاکی نزدیک خانه مان آرامشم را به هم ریخت! روزهایی که به دلیل بمباران مستمر شهرمان مجبور بودیم در خانه بمانیم و به کمک تلویزیون درس بخوانیم. یادش به خیر! آن روزها تلویزیون برنامه هایش از حدود ساعت 5 عصر شروع می شد و فقط دو کانال داشت. قبل از شروع برنامه ها تصاویر گم شدگان را پخش می کردند و از مردم می خواستند که اگر آنها را دیدند به خانواده هایشان خبر بدهند.

و ما آن روزها به دلیل تعطیلی سراسری مدارس کشور به دلیل بمباران وحشیانه بعثی ها، خوشحال بودیم که تلویزیون صبح ها هم برنامه دارد. هر ساعت برای یک مقطع تحصیلی، کلاس درسی می گذاشتند و یک ربع هم زنگ تفریح داشتیم که معمولاً کارتون و برنامه عروسکی پخش می شد و چقدر دایی شهیدم به پلنگ صورتی علاقه داشت! چاق و لاغر را هم نوشته بودم که خیلی باحال بود. مخصوصاً آن مشتی که همیشه به کله ی پوک آنها اصابت می کرد!

بعدها هم دهه فجر برایم بهترین روزهای سال شده بود. حتی خانه را تزیین می کردم و عکس امام و آقای خامنه ای و میرحسین و ... به در و دیوار می چسباندم. در جشن های مدرسه هم هرکاری از دستم بر می آمد! از بازی در تئاتر و تک خوانی در گروه سرود و تواشیح تا قرانت قرآن و خواندن مقاله های تاریخی در صف صبحگاه و ...!

من در ردیف اول، نفر اول از سمت چپ، دهه فجر سال 73 در گروه تواشیح نمونه استان زنجان

البته به یاد دارم که هر وقت روز مسابقه سرود یا تواشیح می رسید من که تک خوان بودم صدایم می گرفت و به زور کارم را اجرا می کردم! در خواندن مقاله های تاریخی که از برنامه روزانه «تقویم تاریخ» رادیو الهام گرفته بودم، حتی برای جذاب کردن علم تاریخ برای دوستانم گاهی اقدام به جعل تاریخ هم می کردم و مثلاً می گفتم:«امروز روز شکافتن رود نیل بر موسی و یارانش است!» در حالی که اصلاً چنین روزی نبود ولی می دانستم که دانستن این چیزها برای دوستان هم مدرسه ای ام عجیب و غریب است!

اما شاید عجیب و غریب ترین خاطره من از این روزها مربوط به بهمن سال 72 است که دوم راهنمایی می خواندم و هر روز در صف صبحگاه اقدام به طرح مسابقه از تاریخ انقلاب می کردم. یکی از این سؤال ها جنجالی شد. از بچه های مدرسه راهنمایی شاهد زنجان پرسیدم که نام پانزدهمین سرمایه دار جهان چیست؟ هیچ کس جواب درستی نداد و من در روز اعلام نتیجه با خونسردی کامل پشت تریبون رفتم و در حالی که مدیر، معاونان و معلمان مدرسه کنارم ایستاده بودند، از اینکه کسی پاسخ درستی نداده ابراز تأسف کردم و گفتم که پانزدهمین سرمایه دار جهان کسی نیست جز رییس جمهورمان آقای هاشمی رفسنجانی!

قیافه شگفت زده مسؤولین و معلمان مدرسه هنوز در ذهنم هست. بلافاصله به دفتر مدیر احضار شدم و مدیرمان آقای عسجدی که نمی دانم هنوز هم زنده است یا نه، به من گفت که منبع این خبر چیست؟ و من وعده دادم که روزنامه همشهری را که این خبر در آن درج شده برایش بیاورم! ولی در واقع در روزنامه همشهری که آن روزها به تازگی از سوی کرباسچی به راه افتاده بود، چنین مطلبی وجود نداشت و نام های دیگری را در لیست پولدارترین افراد دنیا نوشته بود. منبع من یکی از بسیجی های پایگاه مسجد محلمان بود که ادعا داشت این خبر در نشریات معتبر دنیا چاپ شده! و من هم با شنیدن این خبر مصمم شده بودم که از موقعیتم استفاده کرده و افشاگری کنم! بیچاره مدیرمان هر روز اصرار می کرد و من وعده سر خرمن می دادم و می پیچاندمش! البته او روزی در سر صف صبحگاه بدون نام بردن از من به شدت اهانت من به رییس جمهور وقت را محکوم کرد.

و من همان روزها فهمیدم که نباید به خبر واحد اعتماد کرد، حتی اگر ناقل خبر از نظر من، موثق باشد!

در پایان من هم دوستان خوبم خلیل جوادی، فرید مدرسی، بهمن هدایتی، محمد رضا یزدان پناه، مرتضی اصلاحچی، امیر حسین ایرجی، مهدی پوررحیم، شهرزاد همتی، عاطفه یوسفی،سمیه توحیدلو، سحر سرافراز، وحیده مولوی، رضا نامداری، محمد معینی، محمد منصوری، هادی طباطبایی، محمد علیزاده، علی ابطحی و سید محمد سعید مکی ،می خواهم اگر مثل من بیکارند و حوصله دارند در این بازی وبلاگی سهیم شوند. نوستالژی مرتضی را هم در اینجا بخوانید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:33  توسط علی اشرف فتحی  | 

یک پیشنهاد کوچک به خاتمی

پیشنهاد می کنم که آقای خاتمی برای اینکه به همه ثابت کند واقعاً مرد میدان است، دو کار بکند:

1-با استفاده از جایگاه خود تلاش کند تا مراسم سالگرد مهندس بازرگان برگزار شود. خود نیز در این مراسم حاضر شود تا همه بدانند و ببینند که او به پیشکسوتان انقلاب و روشنفکری مذهبی ارزش قائل است. فکر نمی کنم کسی در این مطلب تردیدی داشته باشد که بازرگان بیش از آقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی و  ... در مبارزه علیه رژیم شاه، زمینه سازی پیروزی انقلاب، اسلامی کردن دانشگاه ها، جذب جوانان تحصیل کرده به دین، بی حیثیت کردن حکومت شاه و .... نقش داشته است.

2-تلاش کند تا همه دستگیرشدگان روز پنج شنبه که به خاطر حضور در مراسم سالگرد بازرگان بازداشت شده اند، آزاد شوند و نسبت به بررسی برخوردهای بد صورت گرفته در این روز اقدام جدی انجام شود.

فکر می کنم که این دو کار برای کسی مثل خاتمی مثل آب خوردن است. ضمن آنکه از نان شب هم برایش واجب تر است. اگر نتواند یا نکند چنان گذشته، امید به مدیریت کشور به دست وی نیز سرابی بیش نیست.

همین نوشته در پارسینه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 22:39  توسط علی اشرف فتحی  | 

فقیهان نامه نگار

این نوشته با اندکی تغییر در ضمیمه امروز اعتماد ملی منتشر شده است.

===========

نامه نگاری اخیر آیت الله جعفر سبحانی و علی لاریجانی بار دیگر  بحث قدیمی حوزه اختیارات نهادهای عرفی در زمینه قانونگذاری شرعی را پیش کشید. در سی سال گذشته چندین بار شاهد اعتراض جدی مراجع و فقهای بزرگ قم نسبت به تصویب برخی قوانین تابوشکن در مجلس شورای اسلامی بوده ایم. اوج این اعتراضات را در دو ماجرای هیأت های هفت نفره واگذاری زمین و لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان شاهد بودیم.

موضوع نخست در زمان امام خمینی و حاکمیت چپ گرایان خط امام بر مجلس و دولت اتفاق افتاد و موجبات اعتراض شدید مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی را فراهم آورد. این مرجع تقلید بانفوذ و شاخص آن روزگار در نامه خود هشدار داد:« وظیفه شرعی اقتضا دارد كه نگرانی خود را از موضع كنونی مجلس شورای اسلامی خصوصا برای آینده به همه نمایندگان مومن و پایبند به سوگند و تعهدی كه دارند اظهار دارم. از اوایل پیروزی انقلاب، از یك سو بعضی غرب‌زدگان این نغمه را آغاز كردند كه احكام اسلامی در این عصر عملی نیست، یا شرایط اجرای آن آماده نمی‌باشد كه به‌حمدالله صدایشان خاموش و بی‌اثر شد و از سوی دیگر چپ‌گرایان به تبلیغات در قشرهای مختلف پرداختند و با نفوذ در نهادها و عنوان كردن شعارهای اقتصادی و سیاسی خواستند، انقلاب را از اصالت اسلامی خود بیندازند و به آن جلوه دیگری دهند... اگر ما به حول و قوه الهی اسلام را پیاده كنیم، همه جوانب اصلاح خواهد شد. لكن اگر به اسم ضرورت (آن هم با بینش‌هایی كه بعضی دارند) در جو پر از شعار و تبلیغات گروه‌های منحرف بخواهیم از احكام اولیه رفع ید كنیم، خدا گواه است خطرناك است و از آن بیمناكم كه هر روز برای حكمی از احكام خدا جوی را فراهم كنند و ضرورتی بسازند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایند.»

امام خمینی و آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی

اعتراض آیت الله گلپایگانی منجر به موضع گیری های تند برخی از نمایندگان مجلس علیه وی و دلخوری او شد.البته این تنها اعتراض آیت الله العظمی گلپایگانی نبود. وی بنا به گفته هاشمی در یکی از جلسات درس خود به شعار " مرگ بر ضد ولايت فقيه" اعتراض کرده و از مجلس خواسته بود كه در تشخيص ضرورت و موضوعات احكام ثانويه، دقت و وسواس داشته باشد. (عبور از بحران، ص 500) همچنین این آیت الله کهنسال و باسابقه حوزه، در پاسخ به نامه های متعدد بازاریان قم پیرامون ضرورت پایان جنگ، نامه ای به امام نوشت و خواهان توقف جنگ شد. در جریان درگذشت آیت الله سید کاظم شریعتمداری نیز مرحوم گلپایگانی با ارسال نامه ای به امام خمینی خواهان حفظ احترام آیت الله شریعتمداری و جبران برخی بی احترامی های صورت گرفته علیه وی شد.

انتقادات این مرجع تقلید بزرگ معاصر تا جایی بود که هاشمی رفسنجانی در دیداری که فروردین سال 1363 با وی داشت نسبت به موج انتقادات وی گلایه کرد. وی در این باره نوشته است:«به ديدن آيت الله گلپايگاني رفتم.حالشان خيلي خوب است؛ دست از انتقاد به شيوه كار حكومت برنداشته اند. گفتم با اينكه آقاي [ لطف الله] صافي از طرف شما در شوراي نگهبان است و معمولاً اعمال نظر به نام شرع و قانون اساسي مي كند، ديگر جاي گله براي شما نيست؛ گفتند كه ايشان فقط ناظر هستند و دخالت نمي كنند.»

با این حال نوع تعامل احترام آمیز مابین امام خمینی و آیت الله گلپایگانی مانع از بروز اختلافات جدی شد. امام خمینی با هوشمندی و تدبیر ویژه خود همواره سعی در حفظ احترام این مرجع بزرگ داشتند و عملاً اداره امور حوزه را نیز به ایشان واگذار کرده بودند. همچنین آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی داماد آیت الله گلپایگانی از سوی امام به عنوان عضو شورای نگهبان برگزیده شده بود و چند سال به عنوان دبیر این شورا حضور فعالی در روند اداره کشور داشت. اگرچه اختلافات جدی میان آیت الله صافی با جپ گرایان حاکم بر مجلس و دولت، منجر به کناره گیری وی از شورای نگهبان شد. اقامه نماز بر پیکر امام خمینی از سوی آیت الله گلپایگانی، نفطه پایانی بر تعامل انتقادی و در عین حال دوستانه و احترام آمیز این دو مرجع تقلید بزرگ عصر ما بود.

به جز آیت الله گلپایگانی، دیگر مراجع تقلید و فقهای بزرگ آن روزگار همچون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و آیت الله سید رضا صدر نیز رویکردهای انتقادآمیزی نسبت به برخی سلیقه های حاکم بر مدیران دهه شصت داشتند که در قالب نامه ها و تذکرات شفاهی به بدنه ارشد اجرایی نظام منتقل می شد.

 اما در سال های پس از درگذشت امام که معادلات قدرت و نوع روابط بین مدیران ارشد نظام و بزرگان حوزه دگرگونی محسوسی یافت و نسل جدید مراجع تقلید به عرصه آمدند، تعامل انتقادی و دوستانه پیشین نیز در قالب های مختلفی امتداد داشت. ظهور رسانه های مدرن سبب شد که برخی از مراجع تقلید با بهره گیری از ابزارهای نو مواضع خود را با سهولت بیشتری منتشر کنند. تغییر گفتمانی دهه گذشته نیز فضای متفاوتی ایجاد کرد تا شاهد حضور دگرگونه مراجع تقلید در معادلات جامعه باشیم. در این میان گذشته از نامه نگاری ها و پیام های محرمانه ای که همچون گذشته تداوم داشت، چند تن از نسل جدید مراجع تقلید که سابقه نویسندگی و کار مطبوعاتی داشتند، حضور جدی تری در عرصه رسانه ای جامعه پیدا کردند. در کنار نامه نگاری هایی همچون نامه آیت الله سید موسی شبیری زنجانی به آیت الله خامنه ای در راستای رفع محدودیت های ایجاد شده برای آیت الله منتظری، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله جعفر سبحانی تبریزی به عنوان دو تن از شاخص ترین نویسندگان حوزه علمیه قم در دهه های سی و چهل شمسی در وادی مرجعیت گام نهاده و تجربه متفاوتی از مرجعیت شیعه را به نام خود ثبت کردند. این دو مرجع تقلید قم از شاگردان برجسته آیت الله شریعتمداری و نویسندگان اصلی نشریه وابسته به وی (مکتب اسلام) بودند. علاوه بر آنکه آیت الله سبحانی از شاگردان شاخص امام خمینی و نویسنده تقریرات درس خارج اصول فقه امام هم شمرده می شد. آیت الله سبحانی پیش از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید، حضور فعالی در کنفرانس های داخلی و خارجی نیز داشت و به عنوان یکی از متکلمین برجسته حوزه علمیه قم، سعی فراوانی در نشر آموزه های شیعی در میان اهل سنت داشته است. همچنین برخی از کتاب های اصولی،کلامی و رجالی وی از متون درسی حوزه علمیه قم محسوب می شود.

مرحوم آیت الله معرفت، آیت الله سبحانی،آیت الله خامنه ای و مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی

وی در دهه هشتم عمر خود و پس از درگذشت آیت الله العظمی شیخ حواد تبریزی با انتشار رساله توضیح المسائل به عنوان یکی از مراجع تقلید قم مطرح شده و از همین رو نامه اخیر وی به علی لاریجانی در اعتراض به تغییر قانون ارث می تواند اهمیت ویژه ای در معادلات حکومتی داشته باشد. با این حال این نخستین نامه نگاری آیت الله سبحانی نبود. وی سه سال پیش نیز در پی سخنرانی جنجالی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه سوربن پاریس درباره موضوع مهدویت، در نامه ای به پاسخگویی به مدعای سروش پرداخت. سابقه آشنایی دیرینه وی با دکتر سروش و لحن مؤدبانه نامه، این اقدام آیت الله را خبرساز کرد. نامه ای که با این جملات پایان یافته بود:

«1- جناب سروش! سوابق شما در نظر دوستان بسیار درخشان است، شما از فارغ التحصیلان مدرسه علوى تهران مى باشید که ایمان و اخلاق، عجین وجود آنها مى باشد و مسئولیت اداره نظام اسلامى در گذشته و حالا بر دوش آنان سنگینى مى کند.

2- در اوایل دهه شصت در معیت حضرتعالى و دوست عزیزمان آقاى دکتر حداد عادل و چند نفر دیگر براى شرکت در سمینار «اسلام و ملى گرایى» به دعوت مرحوم «کلیم صدیقى»، رهسپار لندن شدیم من با چشم خود دیدم که حضرتعالى پس از اداى فریضه صبح، مشغول ادعیه بودید.

3- در گردهمایى سالانه هیئت امناى «بنیاد دانشنامه جهان اسلام»،موقع اداى نماز ظهر وعصر، حضرتعالى، دیرتر از دیگران جایگاه نماز را ترک مى کردید چون مقید به خواندن تعقیبات بودید.

4- در مناظره اى که در معیت آیة اللّه مصباح یزدى دامت برکاته با آقاى احسان طبرى داشتید، خوب درخشیدید،موقعى که آقاى طبرى در تعریف ماده گفت: موجود ماده است، شما در پاسخ گفتید: تعریف از مقوله چیستیهاست، نه هستیها.

5- در منزل جناب فاضل میبدى پس از مذاکره طولانى پیرامون قبض و بسط، یادآور شدم که حضرتعالى خلائى را که پس از شهادت مرحوم مطهرى در دانشگاه پدید آمده با تدریس و سخنرانى خود پر کنید.»

البته آیت الله سبحانی در پایان به دکتر سروش یادآور شده بود:« نگارنده این نامه را با یادآورى فرا رسیدن سال روز تولد جنابعالى در آبان ماه سال جارى که حاکى از مرور شصت بهار (1324ـ 1384) از فصول عمر شما است، به پایان مى رسانم. و در مثل آمده: چون که شصت آمد نشست آمد....و بهتر است در راه و روش خود تجدید نظر فرمایید.

گفتگوى من و دلدار مرا پایان نیست آنچه آغاز ندارد، نپذیرد انجام»

دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله جعفر سبحانی

نامه نگاری بعدی آیت الله با دکتر سروش سال گذشته و پس از گفتگوی جنجالی دکتر سروش درباره ماهیت وحی رخ داد. آیت الله سبحانی در این نامه نیز با تمجید از دکتر سروش به عنوان « فردي كه در محيط اسلامي و در ميان علما و دانشمندان پرورش يافته و مدت‌ها سخنان او زينت‌بخش رسانه‌هاي ايراني بوده» بار دیگر خواهان تجدید نظر دکتر سروش در برخی افکار دگراندیشانه اش شد.

دکتر سروش نیز در پاسخ به نامه این استاد بزرگ حوزه نوشت:« استاد مكرّم، حضرت آيت الله آقاي جعفر سبحاني، پس از تقديم تحيّت، نامه پدرانه و محترمانه و نيكخواهانه شما را ... خواندم و آن را حاوي موعظه حسنه و جدال به احسن يافتم. شك ندارم كه وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و ...  شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است... ضمن سپاس نهادن به جهد پر‌شهد و خطابِ بي‌عتابِ حضرت آيت‌الله، از باز بودن باب اين مباحثه و مناظره استقبال مي‌كنم و خواستار تداوم آنم و مي‌افزايم كه من اكنون در يكي از دانشگاه‌هاي آمريكا به تدريس اشتغال دارم. مايلم كه پس از بازگشت به ايران، در صورت امكان از حضرت آيت‌الله دعوت كنم تا محيطي امن و آرام فراهم آورند و در گفت‌وگويي حضوري در اين خصوص شركت جويند و احقاق حق و ابطال باطل كنند.»

آیت الله سبحانی با پاسخ به نامه سروش، نامه نگاری اش را ادامه داد و همچون گذشته ضمن تمجید از سروش و نصیحت به وی نوشت:« شكي نيست كه شما پس از بازگشت از «لندن» به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدأ آثار نيك و سازنده‌اي بوده‌ايد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كرده‌ايد، از ارزش بالايي برخوردار است. همچنين اثر ديگرتان به نام «دانش و ارزش» موجي در ميان علاقه‌مندان به مسائل فلسفي و كلامي پديد آورد، و نيز تدريس نهج‌البلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت، و پيوسته شما در دل علاقه‌مندان و جوانان و عالمان ديني جاي باز مي‌كرديد. دوست عزيز شما كه نامش را نمي‌برم، نقل مي‌كرد: هنگامي كه جنابعالي در دبيرستان علوي درس مي‌خوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد و اگر ترك اولايي از شما سر مي‌زد، در آن دفتر يادداشت مي‌كرديد، تا بعداً جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل مي‌پوشانيديد. بنابراين، بايد در جستجوي علتي باشيد كه چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد در اين پديده كه در زندگي شما رخ داده است كاوش كنيد و علت آن را به دست آوريد.»

اما سروش در پاسخ به نامه دوم آیت الله سبحانی به شیوه مألوف خود متوسل شد و با لحن گزنده و صریحی نسبت به برخی مسائل درونی روحانیت و حکومت موضع گرفت و نوشت:« حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنان را تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید... می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. »

وی همچنین شدیداً از موضع گیری های برخی علمای قم علیه خود گلایه کرده بود. نامه تند دکتر سروش با موضع گیری منفی آیت الله سبحانی مواجه شد و وی در دیدار با برخی از استادان وطلاب حوزه گفت:« موضوع بحث، يك نظريه درباره وحي است. بايد تمام بحث‌ها روي همان متمركز شود، نقد و نظر بايد بر همين محور بچرخد، ولي متاسفانه ايشان يك رشته انتقادات و اعتراضات فردي و اجتماعي خود را با اين مساله كلامي - فلسفي - معرفتي به هم مي‌آميزد و از موضوع بحث خارج مي‌شود و در حقيقت آداب گفت‌وگوي علمي را اصلا رعايت نمي‌كند... نامه‌هاي ايشان، بالاخص نامه اخير وي در حقيقت، با نوعي عقده‌گشايي و پرخاشگري همراه است تا آنجا كه گام فراتر نهاده، شخصيت‌هاي علمي را كه يك عمر در خدمت اسلام و قرآن بوده‌اند و با قلم و بيان خود، محيط را روشن ساخته‌اند، مورد اهانت قرار داده است. »

و بدین ترتیب دومین تجربه نامه نگاری این دو اندیشمند برجسته ایرانی با تلخکامی به پایان رسید. اما امسال به جز این نامه ها، آیت الله سبحانی نامه های دیگری هم نگاشت. مهرماه امسال در نامه ای خطاب به شیخ یوسف قرضاوی از علمای برجسته اهل سنت و دبیر کل اتحادیه جهانی علمای اسلام ضمن تقدیر از مواضع اصولی وی درباره تشیع و نیز حقوق هسته ای ایران نوشت:« در اين كه جنابعالي مرد تقريب هستيد و پيوسته در حفظ وحدت كلمه مقالات و سخنراني‌هايي داشته‌ايد، سخني نيست و همگان از موضع شما در اين مساله به خوبي آگاهند و انتظار از شما جز اين نيست كه از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پيروي كنيد و رشته تقريب را محكمتر نماييد. اختلاف در ميان مسلمانان، پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) وجود داشته و تاكنون ادامه دارد، و چنين اختلافي در ظرف يك روز و يك هفته و يك سال، برطرف نمي‌شود. آنچه كه حكمت و درايت از بزرگان مي‌طلبد، اين است كه بر مواضع مشترك پاي بفشارند و مسائل اختلافي را ناديده گرفته و يا فقط در همايش‌هاي علمي و دور از جنجالهاي سياسي مطرح كنند و تا مي‌توانند دايره اختلاف را كم كنند.»

وی در ادامه این نامه به برخی از انتقادات قرضاوی نسبت به اعتقادات شیعه پاسخ گفت. همچنین در نوشته ای که آبان امسال منتشر شد، آیت الله سبحانی ضمن هشدار نسبت به پیامدهای منفی بحران مالی و اقتصادی آمریکا نوشت:« بحران اقتصادي بزرگي كه دامنگير بانك‌هاي آمريكا و به تبع آن دامنگير بانك‌ها و بورس‌هاي مالي جهان شده در پنجاه سال گذشته بي‌سابقه بوده است. شايسته است كه محققان اسلامي درباره اين فروپاشي اقتصادي و بحران عظيم كه قطعا دامن كشورهاي اسلامي را نيز خواهد گرفت، بحث و بررسي كنند.» وی هشدار داد:« قرباني اصلي اين بحران، كشورهاي فقير و در حال توسعه هستند و اين به خاطر آن است كه اين كشورهاي دنباله‌رو، در تصميم‌گيري استقلال ندارند و پيوسته تابع تصميمات اقتصاددانان آمريكا هستند. از اين جهت پس لرزه‌هاي اين ركود اقتصادي آنها را هم در برمي‌گيرد.»

آیت الله سبحانی همچنین به دلایل بروز این بحران پرداخته و نوشت:« از نظر وحي الهي، اين نوع آشفتگي معلول انحراف از اصولي است كه انبياي الهي، بالاخص پيامبر خاتم (ص) در تامين زندگي مردم ارائه كرده‌اند و متاسفانه غرب، آن اصول را ناديده گرفته و بر فكر مادي سودپرستانه خود تكيه مي‌كند.»

واپسین نامه آیت الله را که می توان آن را از نظر تأثیرگذاری بر معادلات قدرت، مهم ترین نامه وی دانست، علی لاریجانی پاسخ داد. این آیت الله زاده بانفوذ ایرانی در پاسخ به آیت الله سبحانی متذکر شد که تغییر ایجاد شده در قانون ارث، با مجوز و فتوای رهبری بوده است. به گفته لاریجانی، شوراي نگهبان در مورد موضوع ارث زن از زمين، از محضر مقام معظم رهبري استفتا نموده و مجلس شوراي اسلامي عين فتواي معظم له را به صورت قانون تصويب كرده است.

این در حالی است که آیت الله سبحانی در نامه خود به علی لاریجانی و نمایندگان مجلس هشتم یادآور شده بود که «آنچه كه بر عهده مراجع تقليد گذارده شده، غير از وظيفه‌اي است كه بر عهده نمايندگان محترم است. و به عبارت ديگر، اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كه مشروعيّت آن را فقيهان امضا كرده، آن‌گاه در اجراي آن به اكثريت آرا مراجعه مي‌شود و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت و اكثريت، فاقد اعتبار است و مسأله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن و مرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملاً بيرون مي‌باشد.»

آیت الله سبحانی در حال سخنرانی در کنار استادش مرحوم آیت الله گلپایگانی)، آیت الله صافی گلپایگانی در سمت راست آیت الله گلپایگانی نشسته است. او داماد آیت الله فقید و از مراجع کنونی است

آیت الله سبحانی همچنین از لاریجانی خواسته بود که این تذکر را به سمع نمايندگان برساند تا بار ديگر اين نوع مسائل تكرار نشود. تذکری که یادآور تذکر آیت الله العظمی گلپایگانی به نمایندگان مجلس اول بود.

در همین باره:

از تبار قدما (نوشته فرید مدرسی درباره آیت الله سبحانی)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 8:33  توسط علی اشرف فتحی  | 

نمکدان بالاترین را نشکنیم!

بالاترین

هک شدن سایت بالاترین را شاید بتوان مهم ترین اتفاق رسانه ای چند روز اخیر دانست. هنوز از هویت و انگیزه هک کنندگان این سایت پربیننده اطلاعی در دست نیست. اگرچه دوستان خبرگزاری فارس در همان لحظات نخست، پیش بینی کردند که حامیان غزه این سایت را هک کرده اند! به گمان من این دوستان با این کارشان همه زحمات یک ماهه خود در دفاع از مردم مظلوم غزه را به باد دادند و نشان دادند که هوشمندی و تیزبینی لازم در دفاع از عقاید و آرمان های خود را ندارند.

بالاترین رسانه ای است که خیلی از ما وبلاگ نویس ها مدیون آن بوده ایم. این رسانه در فعالیت دو سال و نیمه خود توانست جریان سازترین رسانه فارسی زبان شود. هزاران وبلاگ نویس و وبلاگ خوان از طریق این سایت همدیگر را شناخته اند، با افکار یکدیگر  آشنا شده اند، بایکدیگر بحث کرده اند و بر میزان دانش خود افزوده اند. باید اذعان کنم که وبلاگ من نیز تنها از طریق بالاترین توانست با بسیاری از خوانندگان خود ارتباط برقرار کند و آشنا شود. تا پیش از حضور من در بالاترین، آمار بازدید روزانه من به ندرت به 40 نفر در روز می رسید.

شاید خیلی از مخالفین بالاترین بگویند که این سایت به عرصه اهانت برخی از کاربران آن به مقدسات بدل شده بود. من نیز این اشکال را می پذیرم. خود من بارها گرفتار همین پدیده زشت شده و اهانت های برخی از کاربران این سایت به عقایدم، خودم و حتی پدرم را تحمل کرده ام. اما این دلیل خوبی برای نابودی بالاترین نیست. اگر می خواهیم چنین پدیده هایی را درمان کنیم، راه حل آن محو بالاترین نیست. این پدیده ها معلولند و خوبی بالاترین این است که مثل هر رسانه دیگری ما را نسبت به وجود چنین زشتی هایی آگاه می کند. نباید یک رسانه را به دلیل اقتضائات ذاتی اش حذف کنیم. اگر می خواهیم که همه جا بر وفق مرادمان اداره شود، بهتر است که به رسانه ملی خودمان بسنده کنیم!

اینکه انتظار هیچ توهینی نداشته باشیم، کاملاً غیر منطقی است و با روش های بزرگان و پیشوایان دین ما هم منافات دارد. مگر نخوانده ایم که پیامبر چگونه توهین های زشت و سخیف بت پرستان را تحمل می کرد و با کرامت و بزرگواری پاسخ می داد؟

علاوه بر اینها، دلیل مهم عدم استفاده بهنیه دوستانی که دغدغه های مذهبی دارند و از بالاترین به این دلیل دلخورند، به بالاترین و کاربران آن برنمی گردد. فیلترشدن این سایت در ایران مانع از حضور فعال بسیاری از نیروهای داخل کشور شده و عرصه را بر ایرانیان خارج از کشور فراخ کرده است. از سوی دیگر متأسفانه بسیاری از دوستان مذهبی از درک بدیهیات فعالیت در رسانه ناتوانند و سخیف ترین نوع دفاع را در بالاترین به نمایش می گذارند.

راه حل در قهر کردن و حذف رقیب و رسانه آن نیست. باید خود را مجهزتر و صبورتر کنیم. بدون تحمل مخالف و حتی اهانت های او نمی توان به جایی رسید. من هیچ شناختی از بنیانگذاران و مدیران بالاترین ندارم و نمی خواهم ضعف ها و خطاهای احتمالی آنان را توجیه کنم، اما این را خوب می دانم که حذف بالاترین، بزرگ ترین ابزار کار گروهی و وسیله اعلام عقاید و دفاع از آن را از دست مذهبی ها هم خواهد گرفت. بالاترین با امکانات و هزینه اندکش می تواند بهتر از رسانه عریض و طویل مثلاً ملی ما، آرمان ها و ارزش هایمان را ترویج کند.

اگر از بالاترین می ترسیم و دلخوریم بهتر است به جای آنکه نگران حفظ حرمت ارزش ها شویم، نگران سستی عقاید و دفاعیات خود باشیم.

در همین باره بخوانید:

نوشته بامدادی درباره هک شدن بالاترین

بالاترین باقی خواهد ماند

بالاترین و بازگشتی که دور از ذهن نبود

خداحافظ بالاترین

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 13:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

درباره دفاع آیت الله صانعی از قمه زنی

چندی پیش نوشته ای با عنوان نسبت میان اسلام و تروریسم در نقد برخی دیدگاه های آیت الله صانعی نوشتم که موجب آشفتگی و رنجش خاطر برخی دوستان شد. شگفتی من زمانی به اوج رسید که اخیراً شنیدم فایل صوتی سخنان آیت الله صانعی در دفاع از قمه زنی در سطح وسیعی منتشر شده است. حتی خود آیت الله نیز انتساب این فایل صوتی به خود را تأیید کرده است. وی در این سخنرانی صراحتاً زشتی و حرمت قمه زنی را زیر سؤال می برد و حتی تصریح می کند که امام خمینی هم خواهان حرمت قمه زنی نبود. من هرچه سعی می کنم نمی توانم تناسبی منطقی بین برخی از دیدگاه های ایشان بیابم. پرسش مشخص من این است که ایشان طبق کدام مبنا فتوا می دهند؟فقه سنتی جواهری؟فقه پویا؟فقه گویا؟!فقه مدرن و دموکرات؟فقه خرافه ستیز؟اخباری گری؟باور کنید نمی دانم!

دوست دارم مدافعان ایشان مرا توجیه کنند. اصراری هم ندارم که ایشان را منکوب کنم. روش من ثابت کرده که آنچه را که حق بدانم گفته ام و ملاحظه هیچ کسی را نکرده ام. اما تاکنون مبنای مشخصی برای نظام فکری آیت الله صانعی نجسته ام. لطفاً اگر اشتباه می کنم بگویید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:27  توسط علی اشرف فتحی  | 

انعکاس عکس ها 11

باز هم از برگزاری مراسم سالگرد مهندس مهدی بازرگان نخستین رییس دولت جمهوری اسلامی جلوگیری شد. امسال این دومین باری است که این مراسم لغو می شود. دو هفته پیش نیز از برگزاری این مراسم جلوگیری شده بود. هنوز هم هیچ توضیحی درباره جلوگیری از آیین بزرگداشت مهندس بازرگان و دکتر سحابی در دو سال اخیر داده نشده است.

پلاکاردی بر سر در حسینیه ارشاد زده بودند تا خبر از لغو دوباره مراسم سالگرد مهندس بازرگان بدهند

امروز اطراف حسینیه ارشاد در محاصره نیروهای پلیس بود و برخی از نیروهای حاضر با مراجعه کنندگان برخوردهای زشت و توهین آمیزی داشتند. از جمله یکی از فرماندهان حاضر در صحنه در پاسخ به اعتراض پیرمردی که خواهان آگاهی از دلیل لغو مراسم بود با لحن تمسخرآمیزی به وی گفت که به قم برود و بر سر قبر بازرگان فاتحه بخواند! سپس به نیروهای تحت امر خود دستور داد که پیرمرد را بازداشت کنند. نکته جالب در برخورد قانونی و محترمانه این فرمانده این بود که وی این پیرمرد را «بچه پررو» خطاب کرد!

پیرمرد از نیروهای پلیس، دلیل لغو مراسم را جویا می شود

فکر می کنم باید فکری جدی به حال این برخوردهای تحقیرآمیز کرد. کاش باز هم فرمانده کل پلیس کشور قصد نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری را داشت! شاید قدری از رفتارهای تحکم آمیز و موهن برخی از مأموران پلیس و سیاست های غیر قابل توجیه این نهاد کاسته می شد!

پیرمرد را با وضع توهین آمیزی بازداشت و لححظاتی بعد آزاد می کنند!

برخوردهای صورت گرفته نسبت به برگزاری مراسم مهندس بازرگان و دکتر سحابی در دو سال اخیر در حالی است که تصاویر و فیلم های این دو روشنفکر برجسته مذهبی و تأثیرگذار معاصر بارها در ماه اخیر از تلویزیون پخش شده است. بازرگان و سحابی در کنار مرحوم آیت الله طالقانی بینانگذار نهاد انجمن اسلامی در دانشگاه ها بوده و نقش بسیار مهمی در زمینه سازی پیروزی انقلاب اسلامی داشته اند. آیت الله خامنه ای هنگام درگذشت بازرگان و سحابی پیام تسلیت معناداری صادر کرد و از آنان تجلیل نمود.

مشخص نیست که چنین برخوردهای غیرمنطقی تا کی قرار است ادامه یابد و تا کی باید همه این سیاست های نادرست و غیر مدبرانه و ندانم کاری ها به پای نظام نوشته شود؟!

در همین باره بخوانید:

پاسداشت بازرگان در قم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

چاق و لاغر

چاق ولاغر

اجمالاْ باید عرض کنم خدمتتون که هر ساله توی این روزا دلم واسه چاق و لاغر تنگ می شه!همون دو مأمور احمق کله پوک بی عرضه که بلد نبودن از فرامین ملوکانه رییس بزرگ تبعیت کنن! یاد روزای بمباران و جنگ می افتم که با این دو تا مأمور دست و پا چلفتی می خندیدیم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 13:41  توسط علی اشرف فتحی  | 

از هیأت استفتا تا شورای فتوا

توضیح: این مقاله با اندکی ویرایش در ضمیمه امروز اعتماد ملی منتشر شده است.

            ************                                

رونق گرفتن مرجعیت از زمان شیخ مرتضی انصاری و افزایش آمار مقلدین مراجع که در آن روزگار در حوزه نجف مستقر بودند، کار را برای مراجع دشوار کرد. تا پیش از آن شاهد چنین اقبالی به جایگاه مرجعیت نبوده ایم. افزایش نفوذ مراجع و روحانیون عالی رتبه حوزه در میان توده های مردم و گرایش ویژه پادشاهان قاجار به رفتارهای ظاهری مذهبی سبب شد که علمای بزرگ شیعه نقش بی بدیل اجتماعی و سیاسی پیدا کنند و بیش از دوره های گذشته، مورد توجه عام و خاص قرار بگیرند. همین مسأله خود به خود سبب شد که علمای شیعه بیش از پیش با انبوه پرسش های مذهبی مقلدان و پیروان خود مواجه شوند. آنها در زمان های قبل می توانستند خود به پرسش های دینی شیعیان پاسخ دهند. پرسش هایی که به رسم دیرینه حوزه های علمیه به آنها «استفتاء» گفته می شود. استفتاء از نظر لغوی به معنای درخواست نظر و فتوای یک مفتی و صاحب نظر است. طبیعی است که با ارتقای جایگاه اجتماعی مراجع، میزان استفتائات نیز افزوده شده و پاسخ به همه آنها از عهده آن مرجع تقلید خارج می شود. مراجع تقلید که بیشترین زمان خود را مصروف تدریس دوره های عالی فقه و اصول فقه کرده و می کنند، طبیعتاً دیگر زمان زیادی برای پاسخ به انبوه پرسش های مقلدان خود نخواهد داشت.

گرایش به مرجعیت پس از فتوای تاریخی میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو  رشد بی سابقه ای یافت. این واقعه در دوره ای به وقوع پیوست که نخستین جرقه های جنبش اعتراضی ایرانیان علیه استبداد قاجار می رفت که به شعله ورتر شدن و فراهم شدن مقدمات انقلاب مشروطه بیانجامد. تأثیر شگرف فتوای میرزای شیرازی بزرگ به حکام قاجار و بازیگران خارجی سیاست در ایران نشان داد که مرجعیت شیعه یک نیروی بالقوه خارق العاده ای است که تا پیش از آن نادیده گرفته شده بود. علاوه بر این میرزای شیرازی که از شاگردان مهم شیخ انصاری بود، تلاش علمی و فرهنگی تأثیرگذاری در سامرا انجام داد و نفوذ اجتماعی مرجعیت شیعه را ارتقا داد. شاید بتوان وی را پایه گذار ساختار کنونی مرجعیت شیعه دانست. از همان زمان بود که مرجعیت شیعه به منظور پاسخگویی بهتر به انبوه پرسش های مقلدین، راهکاری به نام هیأت یا جلسه استفتاء را پایه ریزی کرد.

البته شاید نتوان تفاوت خاصی بین جلسه استفتاء با درس خارج یک مرجع آن روزگار قائل شد. در آن دوره مراجع تقلید در کلاس های عالی و تخصصی خود که درس خارج نامیده می شود، به بررسی دیدگاه های مختلف فقهی و اصولی می پرداختند و در نهایت پس از بحث و جدل های فراوانی که بین استاد و شاگردانش صورت می گرفت،  به یک تصمیم واحد می رسیدند و آن را به عنوان فتوای فقهی خود منتشر می کردند.استفتائاتی که از اطراف و اکناف عالم تشیع دریافت می شد، در قالب همین جلسات مورد بحث و بررسی قرار می گرفت و منجر به صدور فتوای مجتهد می شد. فی الواقع جلسه درس خارج یک مرجع که با حضور شاگردان نخبه و عالی حوزه برگزار می شد، در نهایت می توانست پاسخگوی پرسش های دینی مقلدان باشد. تا سال ها بعد نیز چنین سنتی تداوم یافت و شاگردان هر مرجع، استاد خود را در انجام وظایفش در پاسخگویی به نیازهای مقلدین یاری می رساندند. شاید بتوان روابط یک پزشک و انترن های یک بیمارستان را تقریباً نمونه مشابه هیأت استفتاء دانست. آنها نیز علاوه به دادن مشاوره به پزشک مافوق خود، در درس خود ورزیده می شوند و تمرین های عملی را تجربه می کنند. اما در نهایت این پزشک مافوق است که تصمیم نهایی را می گیرد.

هیأت استفتاء نیز از همان ابتدای پیدایش، بازوی مشورتی مراجع تقلید بود و هیچ ضمانت اجرایی نداشت. در نهایت این مرجع تقلید بود که نظر نهایی را می داد و فتوا صادر می کرد. از حلقه درسی و هیأت استفتای میرزای شیرازی بزرگ، فقهای بزرگ و نامداری چون آخوند خراسانی (رهبر دینی انقلاب مشروطه و نویسنده کتاب مشهور و تأثیرگذار کفایة الاصول)،سید کاظم یزدی (مخالف مشهور مشروطیت و نویسنده کتاب مهم عروة الوثقی)، شیخ عبدالکریم حائری یزدی (بنیانگذار حوزه علمیه قم) و میرزای شیرازی دوم (رهبر انقلاب ضد استعماری 1920 عراق) بیرون آمدند.

سنت بهره گیری از هیأت استفتاء در دوره های بعد نیز تداوم یافت و در زمان آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی که حوزه نجف، رونق دگرباره ای پیدا کرد، نقش مشورتی خود را با حضور فقیهان بزرگی چون آقا جمال گلپایگانی، سید محمود شاهرودی، سید صدر الدین صدر و سید عبدالاعلی سبزواری ایفا کرد.

با قدرت گرفتن حوزه علمیه قم در دوران مرجعیت مقتدر و فراگیر آیت الله العظمی بروجردی، میزان مراجعات و استفتائات دفتر این آیت الله متنفذ و کاریزمای قم رشد بی سابقه ای یافت. آیت الله بروجردی پیشگام گسترش فعالیت های مرجعیت شیعه در قاره های اروپا و آمریکا بود. در داخل ایران نیز وی نفوذ بی سابقه ای داشت و مورد اقبال ویژه توده های مردم قرار گرفته بود. مرحوم آیت الله سید حسین بُدَلا (متوفای شهریور 1382) که عضو هیأت استفتای بسیاری از مراجع تقلید معاصر بود، در این باره می گوید:

« وقتی مراجعات اجتماعی مرحوم بروجردی و استفتاء از ایشان فزونی گرفت، جلسه استفتائی تشکیل دادند. این جلسه به صورت مستمر در منزل ایشان تحت عنوان "جلسه استفتائات" ترتیب می یافت که بنده هم در آن شرکت می کردم و ریاست آن را آقای فاضل (پدر آقای شیخ محمد فاضل لنکرانی که در حال حاضر در شمار مراجع هستند) به عهده داشتند. ابتدا در جلسه بیرونی، استفتائات ایشان تنظیم می شد و بعد آن را به اندرون می بردیم و به ایشان ارائه می کردیم. اگر مورد تصویب ایشان قرار می گرفت، در همان جا فردی ... جواب سؤال را می نوشت و مهر می زد. اما اگر حاصل تحقیقات ما احتیاج به تجدید نظر داشت، طبعاً جواب به تأخیر می افتاد.» (1)

آیت الله بدلا درباره منابع مورد استفاده جلسه استفتای آیت الله بروجردی گفته است:« منابع و مآخذ ما توضیح المسائل، مجمع المسائل، انیس المقلدین و حاشیه عروة الوثقای ایشان بود.» (2)

البته آیت الله بدلا در ادامه گفته که علاوه بر کتاب های آیت الله بروجردی از کتاب های مهمی چون جواهرالکلام و وسائل الشیعه نیز بهره گرفته می شده است. به گفته مرحوم بدلا علاوه بر وی و مرحوم آیت الله فاضل (پدر مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی)، آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی و مرحوم حائری کرمانی نیز در این جلسات حضور داشتند. (3)

مرحوم آیت الله بروجردی حساسیت ویژه ای نسبت به صدور فتاوای غیر مشهور داشت و تمام سعی خود را به کار می گرفت که تا جایی که ممکن است فتوایی بر خلاف نظر مشهور فقهای شیعه ندهد. از همین رو نظارت،حساسیت و دقت خاصی بر  نتایج بررسی های هیأت استفتائات خود اعمال می کرد. این هیأت را که در عمل هیچ یک از علمای شاخص آن عصر و مراجع بعدی در آن حضور نداشتند، می توان کارگروه بررسی دیدگاه های آیت الله بروجردی دانست و آنگونه که از گفته های مرحوم بدلا برمی آید، تسلط اعضا بر فتاوا و دیدگاه های فقهی مرحوم بروجردی را می توان تنها شرط عضویت در آن تلقی کرد.

آیت الله بدلا به دلیل تسلطش بر دیدگاه های آیت الله بروجردی پس از درگذشت وی از سوی مراجع بعدی نیز دعوت به همکاری شد تا از صدور فتاوای مغایر با آرای آیت الله بروجردی پرهیز شود. (4)

پس از آیت الله بروجردی بسیاری از سنت های ابداعی وی نیز با اقبال روزافزونی تداوم یافت و مرجعیت شیعه ساختار سیستماتیک خود را حفظ و تقویت کرد. اوج تأثیرگذاری هیأت استفتاء را می توان در میان شاگردان عالی مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی دید. بسیاری از مراجع تقلید و علمای سابق و کنونی شیعه را می توان در لیست اعضای هیأت استفتای مرحوم خویی دید. بزرگانی چون شیخ صدرا بادکوبه ای، شیخ مجتبی لنکرانی، شهید سید محمد باقر صدر، میرزا جواد تبریزی و ... .

در اوایل دهه پنجاه شمسی که حزب بعث حاکم بر عراق به دلیل تیرگی روابطش با شاه ایران اقدام به اخراج برخی از علمای ایرانی مقیم عراق کرد، علمایی چون آیت الله سید علی سیستانی، سید مرتضی خلخالی، سید علی بهشتی و ... جایگزین اعضای سابق هیأت استفتای آیت الله خویی شدند. (5)

در مجموع باید گفت که هیأت استفتا بازوی مشورتی مرجع تقلید است که او را در صدور فتوا و در نظر گرفتن همه جوانب موضوع یاری می کند و آنچه که مرجع تقلید با توجه به مبانی فکری خود بدان می رسد، ضمانت اجرایی و اهمیت عملی دارد و تلقی شورایی بودن این هیأت و رأی گیری بین اعضا هنگام صدور فتوا یک برداشت نادرست است. اکنون نیز مراجع تقلید از شاگردان و صاحب نظران نزدیک و مورد اعتماد خود بهره می گیرند تا در صدور فتوای نهایی از نکته ای غافل نمانده باشند. با این تفاصیل این نهاد با نهادی به نام «شورای فتوا» که پس از درگذشت آیت الله العظمی بروجردی از سوی برخی از علمای وقت مطرح شد، بسیار متفاوت است.

پس از درگذشت آیت الله بروجردی، کتابی با عنوان «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» منتشر شد و نویسندگان و دانشمندان نامدار آن روزگار (علامه طباطبایی، آیت الله سید ابوالفضل زنجانی، سید محمود طالقانی، مرتضی مطهری، مهندس مهدی بازرگان، سید مرتضی جزائری و دکتر بهشتی) به بررسی کارکردهای روحانیت و مرجعیت پرداختند و پیشنهادهای اصلاحی خود را ارائه کردند. از جمله آنکه مرحوم استاد مطهری به نقد صریح و کم سابقه نهاد مرجعیت و روحانیت پرداخت و در کنار مرحوم مهندس بازرگان خواهان تخصصی شدن تقلید شد. اما آنچه که در این کتاب به مقوله هیأت استفتا مشابهت داشت، طرح تشکیل نهادی به نام «شورای فتوا» از سوی دو تن از علمای برجسته تهران (آیت الله سید محمود طالقانی و آیت الله جزائری) بود. شورای فتوا پیشنهاد شده بود تا از تعدد مراجع تصمیم گیری بکاهد و یک صدا از نهاد مرجعیت شیعه شنیده شود. پیرو این پیشنهاد، لزوم تقلید از اعلم برداشته می شود و مقلدان به تصمیمات شورایی از علمای بزرگ زمان عمل می کنند که پس از شور و بحث، به رأی گیری گذاشته شده و دیدگاه اکثریت در آن تصمیمات اعلام شده است. بدیهی است که در صورت عملی شدن شورای فتوا، تصمیمات آن در طول تصمیمات هیـأت استفتا قرار خواهد گرفت. یعنی هر مرجع پس از مشورت با اعضای هیأت استفتای خود به رأی نهایی رسیده و فتوای خود را در «شورای فتوا» به شور و بحث می گذارد و اگر توانست دیگر مراجع و علمای عضو شورا و یا اکثریت آنها را با خود همراه کند، فتوای وی به عنوان تصمیم نهایی این شورا به اطلاع مقلدین و شیعیان خواهد رسید. شاید بتوان گفت که مشابهت هایی میان عملکرد و کارکرد دو نهاد «هیأت استفتا» و «شورای فتوا» وجود دارد، اما جایگاه آنها کاملاً متغایر است. تصمیمات هیـأت استفتا بدون تأیید مرجع تقلید مافوق هیچ گونه ضمانت اجرایی و حجیت و اعتبار شرعی ندارد. اما رأی نهایی اکثریت شورای فتوا به عنوان تکلیف شرعی مکلفین شمرده می شود. اگرچه به دلیل ریشه دار بودن هیأت استفتا در نهاد مرجعیت شیعه، آمادگی حداقلی برای پذیرش نهادی به عنوان شورای فتوا وجود دارد، با این حال راه طولانی و دشواری پیش روی مدافعان نظریه شورای فتوا قرار دارد. از سویی طبیعت پژوهش و فعالیت علمی، سازگاری چندانی با اعتبار رأی اکثریت ندارد و دیدگاه هر محققی بدون در نظر گرفتن اختلاف گریز ناپذیر وی با دیگر محققین برای خود وی معتبر است. از سوی دیگر شورایی کردن تصمیمات حقوقی و حکومتی، سابقه چندانی در فقه شیعه ندارد. پذیرش شرعی نهاد مجلس شورای ملی در عصر مشروطه با دشواری هایی همراه بود و حتی برخی تصمیمات مجلس شورای اسلامی پس از انقلاب با وجود مدافع قدرتمندی چون امام خمینی با موانع جدی دررون حوزوی برخورد می کرد. مخدوش کردن وجوب تقلید از اعلم  نیز دشواری هایی خاص خود را دارد. این قانون دیرپاتر از آن است که با نهادهای مستحدثه ای چون شورا سست شود. از سوی دیگر شورایی کردن مباحث مربوط به عبادات که در کنار بحث معاملات، دو رکن اصلی فقه را تشکیل می دهند، چندان منطقی به نظر نمی رسد. و مهم تر از همه آنکه اعتبار رأی اکثریت، توانایی تقابل با اجتهاد فردی هزار و دویست ساله شیعه را ندارد. حتی در مباحث فلسفه سیاسی نیز که اعتبار رأی اکثریت، در حد اجماع فیلسوفان سیاسی پذیرفته شده است، هنوز هم گاه گاهی مخالفت های جدی در میان فقهای سنت گرا و بنیادگرای شیعه بروز می کند و خبرساز می شود. پذیرفتن اعتبار رأی اکثریت در مباحث تخصصی فقهی یقنیاً مخالفان بیشتری داشته و خواهد داشت. از همین روست که با گذشت نزدیک به پنج دهه از انتشار کتاب «بحثی درباره مرجعیت و روحانیت» هنوز هم پیشنهادهای اصلی برخی نویسندگان آن با بی اعتنایی محض مواجه شده و می شود.

پاورقی ها ========

1-هفتاد سال خاطره از آیت الله سید حسین بدلا، به تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1378، صفحه 155

2-همان

3-همان، ص 156

4-همان، ص 186

5- غلامرضا اسلامی، غروب خورشید فقاهت (زندگی و آثار آیت الله العظمی خویی)، چاپ اول، تابستان 1373، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، صص 24 و 25

در همین باره:

از اجماع تا شورای فتوا

مثلث مدافعان دارالافتاء

شورای فقهی یا فقاهت جمعی و شورایی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

انعکاس عکس ها 10

حیاط آرامگاه بیات قم، آرامگاه خانوادگی مهندس مهدی بازرگان

سالگرد بازرگان در قم

چهاردهمین سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان در حالی برگزار شد که باز هم شاهد رفتارهای ضد و نقیض مسؤولین بودیم. از سویی امسال شاهد به تصویر کشیده شدن بازرگان در سریال روزگار قریب و مهم تر از آن، نمایش مکرر سخنرانی ها و تصاویر بازرگان و دکتر سحابی در شبکه های مختلف تلویزیونی بوده ایم و از سوی دیگر همانند سال گذشته با برگزاری مراسم درگذشت وی در حسینیه ارشاد مخالفت شد. این در حالی است که امروز در قم، مشابه همان مراسم به رسم سالیان قبل و بدون هیچ ممانعتی برگزار شد. حدود دویست نفر از دوستداران و هواداران این سیاستمدار و روشنفکر تأثیرگذار ایرانی که بیشتر از تهران آمده بودند پس از حضور در آرامگاه خانوادگی بازرگان در آرامگاه بیات قم و قرائت فاتحه به هتل مجاور این آرامگاه رفته و به سخنان دکتر ابراهیم یزدی دبیر کل نهضت آزادی و نیز حجة الاسلام دکتر میرموسوی استاد دانشگاه شیخ مفید قم گوش فرادادند.

قبر مهندس بازرگان و پدرش

دکتر یزدی با دفاع از وقوع انقلاب 57، از گرایش های اخیر برخی ایرانیان به بقایای خاندان پهلوی ابراز تأسف کرد و گفت: شاه به شدت همه جریان های معترض روشنفکری را سرکوب کرد و زمینه را برای سقوط خود فراهم نمود. وی ویژگی منحصر به فرد انقلاب ایران را که آن را از سایر انقلاب های قرن بیستم متمایز می کند، سازماندهی پراکنده نیروها دانست که شاه و رژیم را از سرکوب کامل جنبش ناتوان کرده بود. به گفته یزدی که خود از نزدیکان و مشاوران امام در پاریس بود، رهبر فقید انقلاب نیز توانست از خارج کشور این اعتراضات پراکنده را سازماندهی و یکپارچه کند. وی ادامه داد: هر انقلابی دو جنبه سلبی و ایجابی دارد. اما ما هنوز در جنبه سلبی انقلابمان درجا می زنیم.

سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی در هتل اردهال قم

وزیر خارجه دولت بازرگان با اشاره به انتقاد مخالفین بازرگان به غیرانقلابی  بودن وی گفت: بازرگان هیچ گاه ادعای انقلابی بودن نداشت. یزدی ادامه داد که بازرگان هیچ وقت قهر نکرد در مواقع لزوم از هیچ کمکی دریغ نمی نمود و ما هم اهل قهر کردن نیستیم.

وی در ادامه به دولتمردان توصیه کرد که به سند چشم انداز وفادار باشند و بدانند که می شود با سیاست شوخی کرد اما با اقتصاد نه! یزدی همچنین از اینکه حکم ممانعت برگزاری جلسه حمایت اعضای نهضت آزادی از غزه و نیز سالگرد مهندس بازرگان صادر شده ابراز گلایه کرد و خواهان کمک های مالی به مردم غزه شد.

حجة الاسلام احمد منتظری، دکتر ابراهیم یزدی و مهندس محمد توسلی در مراسم امروز

در همین باره بخوانید:

پیام تسلیت رهبری به مناسبت درگذشت بازرگان

درباره دکتر سحابی و پیام رهبری در مرگ وی

اقتدا به بازرگان

مردگان را به تصویر می کشیم، اما به تفسیر نه!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 17:25  توسط علی اشرف فتحی  | 

داستان انقلاب به روایت رسانه ملی!

همه چیز از زمانی آغاز شد که استاد حبیب الله عسگراولادی و اسدالله بادامچیان که دو بازاری متأهل و متعهد بازار تهران بودند، تصمیم گرفتند که انقلاب کنند. آنها تجربه ناموفق امثال طالقانی، شریعتی و بازرگان را پیش رو قرار دادند و تصمیم گرفتند که باعرضه باشند. شاه از اقدامات آنها به هراس افتاد و تصمیم به قلع و قمع آنها گرفت. آنها به یک جنگل مخوف پناهنده شدند و به جنگ با مأموران دژخیم پرداختند. آنها با درایت و اخلاص فراوان موفق شدند که شکست سختی به مأموران رژیم تحمیل کنند و نشان دادند که مثل گروه های مشابه خود بی عرضه نیستند. آنها در ادامه انقلاب تاریخی خود موفق شدند که با تولید انبوه کتاب های عمیق و تأثیرگذار دینی و فرهنگی، انقلابی فکری در نسل جوان دهه 50 رقم بزنند. همچنین آنها در کنار مبارزات مسلحانه تأثیرگذار، تغذیه فکری نسل جوان را هم به عهده داشتند. واقعاً کار سترگی بود. شاه دیگر به ستوه آمده بود. کتاب های اسلام شناسی استاد عسگراولادی و به ویژه کتاب معروف وی درباره پیامبران بزرگ، بسیار جریان ساز و ماندگار شد. تا جایی که چهل سال بعد از تألیف، سریال بی نظیر یوزارسیف بر اساس این کتاب مهم ساخته شد.

فعالیت های فکری و مسلحانه این دو انقلابی بزرگ روز به روز کار را بر عمال رژیم دشوارتر می کرد. شاه توان مقابله با این دو انقلابی بزرگ را نداشت. استاد اسدالله بادامچیان که ید طولایی در شناخت تاریخ معاصر ایران داشت، به نظریه پردازی در مقوله تاریخ مشغول بود. تلاش های عمیق فرهنگی این دو مبارز نستوه بر رقبای حسود و تنگ نظرشان گران می آمد. علی شریعتی که جوان جاه طلب جویای نامی بود، برخی از کتاب های نفیس استاد عسگراولادی را به نام خود منتشر می کرد. طالقانی هم که از شاگردان درس خارج فقه و اصول استاد عسگراولادی بود، درس های تفسیر استادش را بدون اجازه وی و به نام خود چاپ می کرد. بسیاری از شاگردان خالص و مخلص مکتب فکری این دو استاد بزرگ توانستند در اقصی نقاط میهن به نشر افکار انقلابی بپردازند. شکنجه و زندان هم نتوانست از نفوذ این دو دانشمند مبارز بکاهد. رهبری داهیانه این دو منجر به سقوط رژیم 2537 ساله شاهنشاهی شد و بر اساس مبانی فکری معظم لهما مبانی فکری نظام جدید مدوّن شد.

پس اگر باز هم مثل هر سال در برنامه های صدا و سیما به مناسبت دهه فجر شاهد حضور گسترده این دو انقلابی تاریخ ساز بودید، تعجب نکنید! از نپرداختن به نقش شریعتی، طالقانی، بازرگان و دهها فعال گمنام  و کم اثر سیاسی و فکری هم گلایه نکنید! چرا که این انقلاب بی نام استاد عسگراولادی و استاد بادامچیان در هیچ جای جهان و تاریخ شناخته شده نیست. امثال شریعتی و طالقانی و ... همانقدر در انقلاب اسلامی اثر داشتند که عنصر نه چندان موفق و شناخته شده ای مثل چه گوارا در انقلاب کوبا!

همین نوشته در آینده نیوز

همین نوشته در فرارو

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:24  توسط علی اشرف فتحی  |