این نوشته با اندکی تغییر در ضمیمه امروز اعتماد ملی منتشر شده است.
===========
نامه نگاری اخیر آیت الله جعفر سبحانی و علی لاریجانی بار دیگر بحث قدیمی حوزه اختیارات نهادهای عرفی در زمینه قانونگذاری شرعی را پیش کشید. در سی سال گذشته چندین بار شاهد اعتراض جدی مراجع و فقهای بزرگ قم نسبت به تصویب برخی قوانین تابوشکن در مجلس شورای اسلامی بوده ایم. اوج این اعتراضات را در دو ماجرای هیأت های هفت نفره واگذاری زمین و لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان شاهد بودیم.
موضوع نخست در زمان امام خمینی و حاکمیت چپ گرایان خط امام بر مجلس و دولت اتفاق افتاد و موجبات اعتراض شدید مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی را فراهم آورد. این مرجع تقلید بانفوذ و شاخص آن روزگار در نامه خود هشدار داد:« وظیفه شرعی اقتضا دارد كه نگرانی خود را از موضع كنونی مجلس شورای اسلامی خصوصا برای آینده به همه نمایندگان مومن و پایبند به سوگند و تعهدی كه دارند اظهار دارم. از اوایل پیروزی انقلاب، از یك سو بعضی غربزدگان این نغمه را آغاز كردند كه احكام اسلامی در این عصر عملی نیست، یا شرایط اجرای آن آماده نمیباشد كه بهحمدالله صدایشان خاموش و بیاثر شد و از سوی دیگر چپگرایان به تبلیغات در قشرهای مختلف پرداختند و با نفوذ در نهادها و عنوان كردن شعارهای اقتصادی و سیاسی خواستند، انقلاب را از اصالت اسلامی خود بیندازند و به آن جلوه دیگری دهند... اگر ما به حول و قوه الهی اسلام را پیاده كنیم، همه جوانب اصلاح خواهد شد. لكن اگر به اسم ضرورت (آن هم با بینشهایی كه بعضی دارند) در جو پر از شعار و تبلیغات گروههای منحرف بخواهیم از احكام اولیه رفع ید كنیم، خدا گواه است خطرناك است و از آن بیمناكم كه هر روز برای حكمی از احكام خدا جوی را فراهم كنند و ضرورتی بسازند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایند.»

اعتراض آیت الله گلپایگانی منجر به موضع گیری های تند برخی از نمایندگان مجلس علیه وی و دلخوری او شد.البته این تنها اعتراض آیت الله العظمی گلپایگانی نبود. وی بنا به گفته هاشمی در یکی از جلسات درس خود به شعار " مرگ بر ضد ولايت فقيه" اعتراض کرده و از مجلس خواسته بود كه در تشخيص ضرورت و موضوعات احكام ثانويه، دقت و وسواس داشته باشد. (عبور از بحران، ص 500) همچنین این آیت الله کهنسال و باسابقه حوزه، در پاسخ به نامه های متعدد بازاریان قم پیرامون ضرورت پایان جنگ، نامه ای به امام نوشت و خواهان توقف جنگ شد. در جریان درگذشت آیت الله سید کاظم شریعتمداری نیز مرحوم گلپایگانی با ارسال نامه ای به امام خمینی خواهان حفظ احترام آیت الله شریعتمداری و جبران برخی بی احترامی های صورت گرفته علیه وی شد.
انتقادات این مرجع تقلید بزرگ معاصر تا جایی بود که هاشمی رفسنجانی در دیداری که فروردین سال 1363 با وی داشت نسبت به موج انتقادات وی گلایه کرد. وی در این باره نوشته است:«به ديدن آيت الله گلپايگاني رفتم.حالشان خيلي خوب است؛ دست از انتقاد به شيوه كار حكومت برنداشته اند. گفتم با اينكه آقاي [ لطف الله] صافي از طرف شما در شوراي نگهبان است و معمولاً اعمال نظر به نام شرع و قانون اساسي مي كند، ديگر جاي گله براي شما نيست؛ گفتند كه ايشان فقط ناظر هستند و دخالت نمي كنند.»
با این حال نوع تعامل احترام آمیز مابین امام خمینی و آیت الله گلپایگانی مانع از بروز اختلافات جدی شد. امام خمینی با هوشمندی و تدبیر ویژه خود همواره سعی در حفظ احترام این مرجع بزرگ داشتند و عملاً اداره امور حوزه را نیز به ایشان واگذار کرده بودند. همچنین آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی داماد آیت الله گلپایگانی از سوی امام به عنوان عضو شورای نگهبان برگزیده شده بود و چند سال به عنوان دبیر این شورا حضور فعالی در روند اداره کشور داشت. اگرچه اختلافات جدی میان آیت الله صافی با جپ گرایان حاکم بر مجلس و دولت، منجر به کناره گیری وی از شورای نگهبان شد. اقامه نماز بر پیکر امام خمینی از سوی آیت الله گلپایگانی، نفطه پایانی بر تعامل انتقادی و در عین حال دوستانه و احترام آمیز این دو مرجع تقلید بزرگ عصر ما بود.
به جز آیت الله گلپایگانی، دیگر مراجع تقلید و فقهای بزرگ آن روزگار همچون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و آیت الله سید رضا صدر نیز رویکردهای انتقادآمیزی نسبت به برخی سلیقه های حاکم بر مدیران دهه شصت داشتند که در قالب نامه ها و تذکرات شفاهی به بدنه ارشد اجرایی نظام منتقل می شد.
اما در سال های پس از درگذشت امام که معادلات قدرت و نوع روابط بین مدیران ارشد نظام و بزرگان حوزه دگرگونی محسوسی یافت و نسل جدید مراجع تقلید به عرصه آمدند، تعامل انتقادی و دوستانه پیشین نیز در قالب های مختلفی امتداد داشت. ظهور رسانه های مدرن سبب شد که برخی از مراجع تقلید با بهره گیری از ابزارهای نو مواضع خود را با سهولت بیشتری منتشر کنند. تغییر گفتمانی دهه گذشته نیز فضای متفاوتی ایجاد کرد تا شاهد حضور دگرگونه مراجع تقلید در معادلات جامعه باشیم. در این میان گذشته از نامه نگاری ها و پیام های محرمانه ای که همچون گذشته تداوم داشت، چند تن از نسل جدید مراجع تقلید که سابقه نویسندگی و کار مطبوعاتی داشتند، حضور جدی تری در عرصه رسانه ای جامعه پیدا کردند. در کنار نامه نگاری هایی همچون نامه آیت الله سید موسی شبیری زنجانی به آیت الله خامنه ای در راستای رفع محدودیت های ایجاد شده برای آیت الله منتظری، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله جعفر سبحانی تبریزی به عنوان دو تن از شاخص ترین نویسندگان حوزه علمیه قم در دهه های سی و چهل شمسی در وادی مرجعیت گام نهاده و تجربه متفاوتی از مرجعیت شیعه را به نام خود ثبت کردند. این دو مرجع تقلید قم از شاگردان برجسته آیت الله شریعتمداری و نویسندگان اصلی نشریه وابسته به وی (مکتب اسلام) بودند. علاوه بر آنکه آیت الله سبحانی از شاگردان شاخص امام خمینی و نویسنده تقریرات درس خارج اصول فقه امام هم شمرده می شد. آیت الله سبحانی پیش از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید، حضور فعالی در کنفرانس های داخلی و خارجی نیز داشت و به عنوان یکی از متکلمین برجسته حوزه علمیه قم، سعی فراوانی در نشر آموزه های شیعی در میان اهل سنت داشته است. همچنین برخی از کتاب های اصولی،کلامی و رجالی وی از متون درسی حوزه علمیه قم محسوب می شود.

وی در دهه هشتم عمر خود و پس از درگذشت آیت الله العظمی شیخ حواد تبریزی با انتشار رساله توضیح المسائل به عنوان یکی از مراجع تقلید قم مطرح شده و از همین رو نامه اخیر وی به علی لاریجانی در اعتراض به تغییر قانون ارث می تواند اهمیت ویژه ای در معادلات حکومتی داشته باشد. با این حال این نخستین نامه نگاری آیت الله سبحانی نبود. وی سه سال پیش نیز در پی سخنرانی جنجالی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه سوربن پاریس درباره موضوع مهدویت، در نامه ای به پاسخگویی به مدعای سروش پرداخت. سابقه آشنایی دیرینه وی با دکتر سروش و لحن مؤدبانه نامه، این اقدام آیت الله را خبرساز کرد. نامه ای که با این جملات پایان یافته بود:
«1- جناب سروش! سوابق شما در نظر دوستان بسیار درخشان است، شما از فارغ التحصیلان مدرسه علوى تهران مى باشید که ایمان و اخلاق، عجین وجود آنها مى باشد و مسئولیت اداره نظام اسلامى در گذشته و حالا بر دوش آنان سنگینى مى کند.
2- در اوایل دهه شصت در معیت حضرتعالى و دوست عزیزمان آقاى دکتر حداد عادل و چند نفر دیگر براى شرکت در سمینار «اسلام و ملى گرایى» به دعوت مرحوم «کلیم صدیقى»، رهسپار لندن شدیم من با چشم خود دیدم که حضرتعالى پس از اداى فریضه صبح، مشغول ادعیه بودید.
3- در گردهمایى سالانه هیئت امناى «بنیاد دانشنامه جهان اسلام»،موقع اداى نماز ظهر وعصر، حضرتعالى، دیرتر از دیگران جایگاه نماز را ترک مى کردید چون مقید به خواندن تعقیبات بودید.
4- در مناظره اى که در معیت آیة اللّه مصباح یزدى دامت برکاته با آقاى احسان طبرى داشتید، خوب درخشیدید،موقعى که آقاى طبرى در تعریف ماده گفت: موجود ماده است، شما در پاسخ گفتید: تعریف از مقوله چیستیهاست، نه هستیها.
5- در منزل جناب فاضل میبدى پس از مذاکره طولانى پیرامون قبض و بسط، یادآور شدم که حضرتعالى خلائى را که پس از شهادت مرحوم مطهرى در دانشگاه پدید آمده با تدریس و سخنرانى خود پر کنید.»
البته آیت الله سبحانی در پایان به دکتر سروش یادآور شده بود:« نگارنده این نامه را با یادآورى فرا رسیدن سال روز تولد جنابعالى در آبان ماه سال جارى که حاکى از مرور شصت بهار (1324ـ 1384) از فصول عمر شما است، به پایان مى رسانم. و در مثل آمده: چون که شصت آمد نشست آمد....و بهتر است در راه و روش خود تجدید نظر فرمایید.
گفتگوى من و دلدار مرا پایان نیست آنچه آغاز ندارد، نپذیرد انجام»

نامه نگاری بعدی آیت الله با دکتر سروش سال گذشته و پس از گفتگوی جنجالی دکتر سروش درباره ماهیت وحی رخ داد. آیت الله سبحانی در این نامه نیز با تمجید از دکتر سروش به عنوان « فردي كه در محيط اسلامي و در ميان علما و دانشمندان پرورش يافته و مدتها سخنان او زينتبخش رسانههاي ايراني بوده» بار دیگر خواهان تجدید نظر دکتر سروش در برخی افکار دگراندیشانه اش شد.
دکتر سروش نیز در پاسخ به نامه این استاد بزرگ حوزه نوشت:« استاد مكرّم، حضرت آيت الله آقاي جعفر سبحاني، پس از تقديم تحيّت، نامه پدرانه و محترمانه و نيكخواهانه شما را ... خواندم و آن را حاوي موعظه حسنه و جدال به احسن يافتم. شك ندارم كه وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و ... شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است... ضمن سپاس نهادن به جهد پرشهد و خطابِ بيعتابِ حضرت آيتالله، از باز بودن باب اين مباحثه و مناظره استقبال ميكنم و خواستار تداوم آنم و ميافزايم كه من اكنون در يكي از دانشگاههاي آمريكا به تدريس اشتغال دارم. مايلم كه پس از بازگشت به ايران، در صورت امكان از حضرت آيتالله دعوت كنم تا محيطي امن و آرام فراهم آورند و در گفتوگويي حضوري در اين خصوص شركت جويند و احقاق حق و ابطال باطل كنند.»
آیت الله سبحانی با پاسخ به نامه سروش، نامه نگاری اش را ادامه داد و همچون گذشته ضمن تمجید از سروش و نصیحت به وی نوشت:« شكي نيست كه شما پس از بازگشت از «لندن» به ايران، در آغاز انقلاب اسلامي، مبدأ آثار نيك و سازندهاي بودهايد. كتاب «نهاد ناآرام» شما كه در آن حركت جوهري را به زيباترين بيان مطرح كردهايد، از ارزش بالايي برخوردار است. همچنين اثر ديگرتان به نام «دانش و ارزش» موجي در ميان علاقهمندان به مسائل فلسفي و كلامي پديد آورد، و نيز تدريس نهجالبلاغه از نظر اخلاقي اثر مثبتي داشت، و پيوسته شما در دل علاقهمندان و جوانان و عالمان ديني جاي باز ميكرديد. دوست عزيز شما كه نامش را نميبرم، نقل ميكرد: هنگامي كه جنابعالي در دبيرستان علوي درس ميخوانديد دفتري براي كارهاي روزانه داشتيد و اگر ترك اولايي از شما سر ميزد، در آن دفتر يادداشت ميكرديد، تا بعداً جبران كنيد و از اين طريق به سفارش علماي اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل ميپوشانيديد. بنابراين، بايد در جستجوي علتي باشيد كه چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتي قوس نزولي پيدا كرده است. بايد در اين پديده كه در زندگي شما رخ داده است كاوش كنيد و علت آن را به دست آوريد.»
اما سروش در پاسخ به نامه دوم آیت الله سبحانی به شیوه مألوف خود متوسل شد و با لحن گزنده و صریحی نسبت به برخی مسائل درونی روحانیت و حکومت موضع گرفت و نوشت:« حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنان را تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید... می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. »
وی همچنین شدیداً از موضع گیری های برخی علمای قم علیه خود گلایه کرده بود. نامه تند دکتر سروش با موضع گیری منفی آیت الله سبحانی مواجه شد و وی در دیدار با برخی از استادان وطلاب حوزه گفت:« موضوع بحث، يك نظريه درباره وحي است. بايد تمام بحثها روي همان متمركز شود، نقد و نظر بايد بر همين محور بچرخد، ولي متاسفانه ايشان يك رشته انتقادات و اعتراضات فردي و اجتماعي خود را با اين مساله كلامي - فلسفي - معرفتي به هم ميآميزد و از موضوع بحث خارج ميشود و در حقيقت آداب گفتوگوي علمي را اصلا رعايت نميكند... نامههاي ايشان، بالاخص نامه اخير وي در حقيقت، با نوعي عقدهگشايي و پرخاشگري همراه است تا آنجا كه گام فراتر نهاده، شخصيتهاي علمي را كه يك عمر در خدمت اسلام و قرآن بودهاند و با قلم و بيان خود، محيط را روشن ساختهاند، مورد اهانت قرار داده است. »
و بدین ترتیب دومین تجربه نامه نگاری این دو اندیشمند برجسته ایرانی با تلخکامی به پایان رسید. اما امسال به جز این نامه ها، آیت الله سبحانی نامه های دیگری هم نگاشت. مهرماه امسال در نامه ای خطاب به شیخ یوسف قرضاوی از علمای برجسته اهل سنت و دبیر کل اتحادیه جهانی علمای اسلام ضمن تقدیر از مواضع اصولی وی درباره تشیع و نیز حقوق هسته ای ایران نوشت:« در اين كه جنابعالي مرد تقريب هستيد و پيوسته در حفظ وحدت كلمه مقالات و سخنرانيهايي داشتهايد، سخني نيست و همگان از موضع شما در اين مساله به خوبي آگاهند و انتظار از شما جز اين نيست كه از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پيروي كنيد و رشته تقريب را محكمتر نماييد. اختلاف در ميان مسلمانان، پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) وجود داشته و تاكنون ادامه دارد، و چنين اختلافي در ظرف يك روز و يك هفته و يك سال، برطرف نميشود. آنچه كه حكمت و درايت از بزرگان ميطلبد، اين است كه بر مواضع مشترك پاي بفشارند و مسائل اختلافي را ناديده گرفته و يا فقط در همايشهاي علمي و دور از جنجالهاي سياسي مطرح كنند و تا ميتوانند دايره اختلاف را كم كنند.»
وی در ادامه این نامه به برخی از انتقادات قرضاوی نسبت به اعتقادات شیعه پاسخ گفت. همچنین در نوشته ای که آبان امسال منتشر شد، آیت الله سبحانی ضمن هشدار نسبت به پیامدهای منفی بحران مالی و اقتصادی آمریکا نوشت:« بحران اقتصادي بزرگي كه دامنگير بانكهاي آمريكا و به تبع آن دامنگير بانكها و بورسهاي مالي جهان شده در پنجاه سال گذشته بيسابقه بوده است. شايسته است كه محققان اسلامي درباره اين فروپاشي اقتصادي و بحران عظيم كه قطعا دامن كشورهاي اسلامي را نيز خواهد گرفت، بحث و بررسي كنند.» وی هشدار داد:« قرباني اصلي اين بحران، كشورهاي فقير و در حال توسعه هستند و اين به خاطر آن است كه اين كشورهاي دنبالهرو، در تصميمگيري استقلال ندارند و پيوسته تابع تصميمات اقتصاددانان آمريكا هستند. از اين جهت پس لرزههاي اين ركود اقتصادي آنها را هم در برميگيرد.»
آیت الله سبحانی همچنین به دلایل بروز این بحران پرداخته و نوشت:« از نظر وحي الهي، اين نوع آشفتگي معلول انحراف از اصولي است كه انبياي الهي، بالاخص پيامبر خاتم (ص) در تامين زندگي مردم ارائه كردهاند و متاسفانه غرب، آن اصول را ناديده گرفته و بر فكر مادي سودپرستانه خود تكيه ميكند.»
واپسین نامه آیت الله را که می توان آن را از نظر تأثیرگذاری بر معادلات قدرت، مهم ترین نامه وی دانست، علی لاریجانی پاسخ داد. این آیت الله زاده بانفوذ ایرانی در پاسخ به آیت الله سبحانی متذکر شد که تغییر ایجاد شده در قانون ارث، با مجوز و فتوای رهبری بوده است. به گفته لاریجانی، شوراي نگهبان در مورد موضوع ارث زن از زمين، از محضر مقام معظم رهبري استفتا نموده و مجلس شوراي اسلامي عين فتواي معظم له را به صورت قانون تصويب كرده است.
این در حالی است که آیت الله سبحانی در نامه خود به علی لاریجانی و نمایندگان مجلس هشتم یادآور شده بود که «آنچه كه بر عهده مراجع تقليد گذارده شده، غير از وظيفهاي است كه بر عهده نمايندگان محترم است. و به عبارت ديگر، اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كه مشروعيّت آن را فقيهان امضا كرده، آنگاه در اجراي آن به اكثريت آرا مراجعه ميشود و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت و اكثريت، فاقد اعتبار است و مسأله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن و مرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملاً بيرون ميباشد.»

آیت الله سبحانی همچنین از لاریجانی خواسته بود که این تذکر را به سمع نمايندگان برساند تا بار ديگر اين نوع مسائل تكرار نشود. تذکری که یادآور تذکر آیت الله العظمی گلپایگانی به نمایندگان مجلس اول بود.
در همین باره:
از تبار قدما (نوشته فرید مدرسی درباره آیت الله سبحانی)