تبليغاتX
تورجان

تورجان


درباره تلویزیون فارسی بی بی سی

حجة الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی نوه دختری امام خمینی که پدرش دکتر محمود بروجردی در سال های پایانی  دولت خاتمی عهده دار مدیریت مرکز گفتگوی تمدن ها بود، درباره توجه ویژه پدربزرگش امام خمینی به رادیو بی بی سی، چنین می گوید:« در نجف که بودیم  مدتی از سال، زمان پخش اخبار رادیو بی بی سی ساعات 19:45 و درست مصادف با وقتی بود که امام نماز مغرب را خوانده و آماده انجام نوافل بودند ... اگر اخبار، مطلب خاصی داشت از سر نماز بلند می شدند و قشنگ می نشستند که بی بی سی را گوش کنند و در این حالت، شنیدن اخبار را بر خواندن نماز عشا مقدم می داشتند. یعنی اول بی بی سی را گوش می کردند و بعد نماز عشا را می خواندند.» (به نقل از کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی، به کوشش غلامعلی رجایی، ج4، ص 271)

اکنون که در آستانه سی سالگی فرار آخرین پادشاه ایران و پیروزی انقلاب، قرار است تلویزیون فارسی بی بی سی هم آغاز به کار کند، فکر می کنم که لازم است نگاه دوباره ای به نقش این رادیو در تحولات تاریخ معاصر ایران بیاندازیم. اگر خاطرات شاه و بستگان وی را خوانده باشید حتماً به عمق بدبینی آنها به بی بی سی پی برده اید. آنها هنوز هم بی بی سی را از عوامل شکست رژیم پهلوی می دانند و همین مسأله را دلیلی بر وابستگی انقلاب ایران به منافع بریتانیا قلمداد می کنند. متأسفانه تاکنون پژوهشی جدی درباره نقش بی بی سی در رویدادهای معاصر ما انجام نشده است. تا جایی که می دانم فقط عمادالدین باقی در کتاب «تولد یک انقلاب» هشت صفحه را به موضوع «رادیو بی بی سی و انقلاب ایران» اختصاص داده است. وی احتمال داده که بی بی سی به دو دلیل انجام وظیفه حرفه ای و هدایت و کانالیزه کردن جنبش مردمی اقدام به پوشش وسیع رخدادهای سال 57 کرده بود. به گفته باقی اگر بی بی سی واقعه عظیم و مهم انقلاب 57 را نادیده می گرفت، اعتبار و حیثیت خبری خود را مخدوش می کرد. وی همچنین معتقد است که بی بی سی قصد داشت در عین پوشش وسیع سخنان امام که خشم شاه را برمی انگیخت، برای نیروهای مذهبی نیز آلترناتیو بسازد. از همین رو به بزرگ نمایی نقش جبهه ملی و دکتر سنجابی می پرداخت. همچنین نمی توان نقش بی بی سی را در هدایت کودتای 28 امرداد 32 انکار کرد. از همه اینها که بگذریم باید به فنی و تخصصی بودن عملکرد بی بی سی در قیاس با سایر رادیوهای خارجی اقرار کنیم. با اندک مقایسه ای می توان فهمید که برنامه های رادیو آمریکا و رادیو اسرائیل در مقایسه با رادیو بی بی سی تا چه حد مبتذل و مضحک است؟!

آغاز به کار تلویزیون بی بی سی یقیناً رویداد مهمی است. حساسیت مقامات ایرانی هم قابل درک است. اما می شد هوشمندانه تر برخورد کرد. اگر از این مسأله در هراسیم، به این دلیل است که امروز چوب اقدامات نادرست لاریجانی و ضرغامی در اداره نهاد عظیم صدا وسیما را می خوریم. عطشی که به نیروهای خارج از ایران به وجود آمده ریشه در اقدامات نادرست داخلی دارد. ولی با این حال هنوز هم دیر نشده است. صدا وسیما و سایر مسؤولان باید چنین فرصتی را قدر بدانند. اکنون رقیبی جدی در صحنه حاضر می شود که می تواند محرک خوبی برای اصلاح ساختاری صدا و سیما باشد. وقت آن رسیده که رقابت رسانه ای را بپذیریم. همین رقابت اندکی که میان شبکه های لس آنجلسی و شبکه تلویزیونی صدای آمریکا با رسانه ملی در این سالها ایجاد شده، نقش مهمی در بازنگری در اقدامات غیر حرفه ای صدا و سیما داشته است.

باید بدانیم که گاهی برای جهاد بیشتر، وجود ضد و رقیب هوشمند و فهمیده لازم و مفید است. همیشه به یاد دارم که در بخشی از سریال امام علی(ع)، عمار یاسر در پاسخ به گلایه جندب که از خیانت خوارج می نالید، به وی می گوید که تا امثال اشعث نباشند، میزان وفاداری امثال من و تو به علی معلوم نمی شود.

لینک همین نوشته در بالاترین

همین نوشته در رادیو زمانه

همین نوشته در فرارو

تلویزیون بی بی سی با قهرمان زنده می آید؟

چرا باید بی بی سی را جدی گرفت؟

بی بی سی به جای لاریجانی "هوای تازه" می دمد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 20:17  توسط علی اشرف فتحی  | 

نسبت میان اسلام و تروریسم

گاهی برخی از ما مسلمان ها به قول کسروی، وقتی با برخی پدیده های مدرن برخورد می کنیم بدون هیچ پژوهشی ادعا می کنیم که این مسأله بیش از هزار سال قبل در دین ما هم سابقه داشته و ما مسلمان ها مثلاً پیشگام حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و ... بوده ایم. در حالی که به گفته کسروی مشخص نیست که اگر چنین مسأله ای قبل از غرب در میان ما مسلمان ها مسبوق به سابقه بوده، چرا زودتر طرح نکرده ایم و افتخار آن به نام غربی ها ثبت شده است؟! یکی از این ادعاهای عجیب و غریب را برای چندمین بار همین چند روز پیش شنیدیم که نشانه ها و دلایل گوناگونی می توان پیدا کرد که حاکی از غیر کارشناسانه بودن این سخن است. آیت الله یوسف صانعی در سخنانی که در سایت ایشان و دیگر سایت ها منتشر شده، ادعا کرده اند که مخالفت با ترور از افتخارات شیعه و از درس های بزرگ عاشوراست. البته ایشان مشخص نکرده اند که مبنای این سخن، کدام یک از بخش های واقعه عاشوراست، اما می توان حدس زد که مبنای برداشت ایشان، انصراف مسلم بن عقیل از ترور عبیدالله بن زیاد حاکم مستبد کوفه در خانه هانی بن عروة و هنگام عیادت ابن زیاد از شریک بن اعور بوده است. غافل از آنکه:

1-اگر بپذیریم که چنین روایتی معتبر و مستند است، نمی توان آن را فقط به شیعه نسبت داد. چرا که مسلم در این روایت به حدیثی منسوب به پیامبر استناد کرده که «فتک» را متضاد با ایمان و اسلام دانسته است. پس اگر همه چیز سر جایش باشد، یعنی این واقعه از نظر تاریخی در خانه هانی رخ داده و مستند باشد و پیامبر چنین سخنی گفته باشد و فتک هم به معنی امروزی ترور باشد، این مسأله از افتخارات اسلام است نه فقط شیعه.

2-حدیث منافات و تضاد فتک با ایمان و اسلام، در منابع متعدد شیعه و سنی آمده است. مهم ترین راویان آن ابوهریره، معاویة بن ابی سفیان، زبیر، عمرو بن حمق و عباس عموی پیامبر  هستند. البته در منابع شیعی نیز امام صادق و امام جواد (ع) این سخن را گفته اند. در سه منبع مهم شیعی کافی، تهذیب و وسائل الشیعه به این سخن اشاره شده است. با این حال نمی توان آن را به راحتی پذیرفت. چرا که ایرادات جدی به اسناد این حدیث وارد است. تا جایی که برخی از پژوهشگران معتقد به جعلی بودن این حدیث هستند (نگاه کنید به جلد سوم میزان الحکمة). در عین حال این حدیث از شهرت خوبی بین مسلمانان برخوردار است و به دلیل مقبولیت اخلاقی محتوای آن، مورد پذیرش قرار گرفته و به آن بارها استناد شده است.

3-اگر فرض کنیم که چنین حدیثی مستند و منسوب به پیامبر است، باز هم نمی تواند مدعای آیت الله صانعی را اثبات کند. چرا که معنای فتک به هیچ وجه مساوی معنای مصطلح کنونی ترور نیست. علاوه بر آنکه در تبیین معنای آن اختلافاتی وجود دارد، اما قدر مسلّم آن است که ترور اعم از فتک است. استاد فقید مرحوم آیت الله میرزا علی احمدی میانجی (ره) در کتاب ارزشمند مکاتیب الرسول (ج3، ص 41) و استاد علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب گرانسنگ الصحیح من السیرة (ج6، ص44) به بررسی معنای فتک پرداخته و عدم تساوی آن با مطلق ترور را نشان داده اند. جناب مرتضی عاملی معتقد است:« فإنّ المقصود من الفتک هو القتل لمن یکون منک فی أمن من ناحیتک» فتک یعنی کشتن کسی که از ناحیه تو به وی پناه و ایمنی داده شده است. پس مسلم به این دلیل، کشتن ابن زیاد در خانه هانی را مصداق نهی پیامبر از فتک دانسته که ابن زیاد به قصد عیادت از شریک (از بزرگان شیعه عراق) به خانه هانی رفته و میهمان وی شمرده می شده است. اساساً کشتن کسی که به قصد عیادت مریضی آمده یک عمل انسانی و اخلاقی شمرده نمی شود و عیادت کننده با احساس امنیت جانی به عیادت می رود. مسلم نه به دلیل زشتی همه انواع ترور، بلکه به دلیل زشتی کشتن یک میهمان و عیادت کننده از یک بیمار و نیز عدم رضایت قلبی صاحبان خانه (هانی و خانواده اش) از کشتن ناگهانی ابن زیاد منصرف شده است. در اینکه کار مسلم یک عمل ارزشمند اخلاقی و انسانی بوده است شکی نیست، چرا که وی می توانست با ترور ابن زیاد سرنوشت تاریخ اسلام را دگرگون کند و کمک ارزشمندی به پیشوایش حسین که عازم کوفه بود و مانع مهمی چون ابن زیاد بر سر راهش بود کرده باشد، ولی عمل وی و سخن نسبت داده شده به وی و پیامبر نمی تواند مرادف با منع اسلام از همه انواع و اشکال ترور باشد.

4-اگر آیت الله صانعی معتقد است که شیعه با ترور مخالف است و می گویند که از افتخارات شيعه است كه نه تنها ترور را وسيله پيشرفت كار خود نمي‌‏داند، بلكه با آن مخالفت هم مي‌‏كند، دستور پیامبر برای ترور برخی از مخالفین خود همچون کعب بن اشرف و یا دستور قتل رزم آرا از سوی آیت الله کاشانی، دستور قتل حسنعلی منصور از سوی آیت الله میلانی و دستور قتل سلمان رشدی از سوی امام را چگونه توجیه می کند؟!

البته آیت الله صانعی در ادامه سخن، اشتباه دیگری هم مرتکب شده و گفته اند:« واقعه عاشورا يك حركت سياسي حساب شده بود و امام حسين (عليه السلام ) به احترام دعوت و خواست مردم كوفه، مدينه را ترك كردند.» این در حالی است که امام حسین(ع) تنها به دلیل فرار از بیعت با یزید شبانه و مخفیانه از مدینه خارج شدند و در آن زمان بحث دعوت کوفیان مطرح نبود. این مسأله در دوران اقامت ایشان در مکه مطرح شد.

این نخستین باری نیست که شاهد عدم انضباط فقهی و پژوهشی در دیدگاه های آیت الله صانعی هستیم. امید است که ایشان و اصلاح طلبان مقلد ایشان قبل از آنکه به فکر تصاحب دوباره قدرت و اداره جامعه باشند، فکری به حال مبانی فکری متناقض و غیر مدلّل خود بکنند. سال گذشته هم در نوشته ای در سایت آینده به این بحران درونی اصلاح طلبان اشاره کرده بودم. این را هم بگویم که این نوشته من به معنای توجیه شرعی تروریسم نیست. این سخن مجال دیگری را می طلبد. علمای ادیان به ویژه عالمان مسلمان باید در عصر رواج خشونت های کور مذهبی و تروریسم دینی فکری اساسی بکنند و چاره ای جدی بیاندیشند. فاجعه چند روز پیش کاظمین و دهها فاجعه دیگر نشان می دهد که عده ای سیاست باز قدرت طلب، مذهب را به افیونی برای تخدیر روانی گروه های تروریستی تبدیل کرده اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 17:32  توسط علی اشرف فتحی  | 

باورهای عاشورایی غیر عاشورایی!

عاشورا و کربلا که بخشی از  فرهنگ و آیین ملی ما هم شده است، یکی از پتانسیل هایی است که نمی توان آن را نادیده گرفت. اما آیا توانسته ایم آن را چنان که بوده و رخ داده، بشناسیم؟ یقیناً پاسخ به این پرسش اساسی منفی است و کمتر کسی در پاسخ منفی به این پرسش تردید دارد. ما نه این رویداد بزرگ بشری را شناخته ایم و نه پیام های آن را در درون خود نهادینه کرده ایم. به جرأت می توان گفت که اقلیت معدودی از عوام و خواص ما درباره این حادثه از اطلاعات لازم بهره دارند و از میان این اقلیت کم شمار نیز شمار بسیار کمتری به تحلیل این قیام پرداخته و می پردازند. البته به دلیل سرانه بسیار مفتضح مطالعه در ایران، درباره بسیاری از مسایل تاریخی و سیاسی نیز چنین وضعی را شاهدیم. اما درباره مسأله ای مثل عاشورا که تأثیرات بنیادینی در لایه های درونی فرهنگ و خلقیات مردم ما داشته و دارد، چنین معضلی با حساسیت بیشتری روبه روست.

 در قرن اخیر روشنفکران و عالمان متعددی از ضرورت پالایش کژی ها و کژفهمی ها از فرهنگ عاشورایی مردم سخن گفته اند و تلاش های متعددی انجام داده اند. در صدر این افراد می توان به مرحوم نوری (نویسنده کتاب لؤلؤ و مرجان)، مرحوم صالحی نجف آبادی (نویسنده کتاب شهید جاوید)، مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی (نویسنده کتاب قیام حسین)، مرحوم استاد مطهری (نویسنده کتاب حماسه حسینی) و مرحوم دکتر علی شریعتی (نویسنده کتاب حین وارث آدم) اشاره کرد که پیشگام چنین تلاش طاقت فرسایی بوده اند.

ولی سوگمندانه باید اذعان کنیم که تلاش های این دسته از نواندیشان دینی نتوانسته به اعماق لایه های درونی جامعه و توده های مردم رسوخ کند. هنوز هم میلیون ها ایرانی در دهه محرم بر حسینی می گریند که در معرکه کربلا برای دخترش فاطمه و برادرزاده سیزده ساله اش قاسم حجله عروسی برپا می کند! هنوز هم برای حسینی بر سر وسینه می زنند که خواهرش زینب پس از دیدن سر بریده برادرش سرش را به چوبه محمل می کوبد و خون از ناقه بر زمین می ریزد ( و همین داستان ساختگی مبنای قمه زنی قرار می گیرد). هنوز هم  از شاهزاده ای ایرانی  به نام شهربانو یاد می کنند که همسر ایرانی حسین و مادر امام چهارم بوده و در قضیه کربلا حوادثی را پشت سر می گذارد که سرانجام سر از شهرری در می آورد! هنوز هم از سه روز تشنگی صحابه حسین می گویند و زیبایی عاشورا را تنها در تراژدیک بودن آن می دانند. به یاد دارم که در دومین اجلاسیه سراسری مداحان که سال 79 در قم برگزار شد، یک مداح مشهور و پرنفوذ تهرانی به نام حاج علی انسانی که بسیاری از مداحان مشهور جوان همچون حاج محمود کریمی شاگرد وی بوده اند، خطاب به جمع حاضر  در جلسه که غالباً مداح بودند با جسارت تمام گفت که حسین در کربلا به خاطر سیراب کردن نوزاد شیرخواره اش به التماس افتاد! البته حاج علی انسانی به شنوندگان خود گوشزد کرد که این حرف کاملاً محرمانه و ویژه جمع خصوصی مداحان است!

در هر صورت هنوز هم حسین مورد قبول توده های مردم کاملاً متفاوت با آن چیزی است که پژوهشگران و مورخین معتبر بیان کرده اند. به قول استاد مطهری اگر حسین، امروز به میان ما بیاید یقیناً خواهد گفت که شما برای حسین دیگری می گریید. مطهری به دلیل همین سخنانش مورد غضب هیأت های مذهبی قرار گرفته بود. همانگونه که شریعتی و صالحی نجف آبادی هم مورد طرد و لعن این قشر بودند. هنوز هم برخی از فقیهان فیلسوف زمانه ما صالحی نجف آبادی را به وهابی گری متهم می کنند. هیأت های مذهبی که یکی از استخواندارترین، با سابقه ترین و پرنفوذترین نهادهای مدنی جامعه ما هستند هیچ نسبتی بین خود و امر پژوهش و تحقیق قائل نبوده و نیستند. سال هاست که شاهد رشد قارچ گونه منبری ها و مداحانی هستیم که بدون هیچ بهره ای از دانش و آگاهی، به جریان سازان و فرهنگ سازان ما بدل می شوند. اقبال عمومی روزافزون به این صنف تا حدی است که تاب هرگونه انتقاد را از آنها گرفته و دیگر به هیچ منبری و مداح مشهوری نمی شود گفت که بالای چشمش ابروست!

از سوی دیگر فریاد برخی علمای بزرگ هم چند سال است که بلند شده و از وضع کنونی ابراز گلایه می کنند. بحث قمه زنی به یکی از معضلات امنیتی و فرهنگی ما بدل شده و روز به روز پیچیده تر می شود. قمه زنان در شهرهایی مثل قم و خمینی شهر حتی به درگیری با نیروهای انتظامی می پردازند تا وظیفه شرعی خود را انجام دهند! فرهنگ سازان کنونی ما معتقدند که عاشورا و مقوله عزاداری مربوط به عشق است نه عقل. پس نمی توان فتوایی دال بر ممنوعیت فلان گونه از عزاداری داد. هر روزه شاهد افشای گوشه های نانوشته ای از فاجعه عاشورا از سوی مداحان و منبری ها هستیم که در هیچ کتاب معتبری نیامده است! از یکی از استادانم شنیدم که فلان منبری مشهور در کرمان گفته که حرمله آنقدر سر علی اصغر را پیچاند که از تنش جدا شد! مردم هم شیون می زده اند و یک نفر هم  برایش سؤال پیش نیامده که چنین روایتی در کدام منبع متقدم و متأخر نوشته شده است؟ کار به جایی رسیده که امام جمعه کرمان از دست این منبری محترم و پرنفوذ به استادم گلایه می کرده و می نالیده که قادر به مقابله با وی نیست!؟ فلان مداح در مجلس چند ده هزار نفری اش مضحک ترین داستان ها را به عاشورا می بندد و انواع و اقسام ادا و اطوارها را در می آورد که مجلس اباعبدالله را رونق ببخشد!

فلان استاد حوزه می گوید که چون فاجعه عاشورا بسیار بر اهل بیت گران تمام شده، پس می توان هر دروغی را گفت تا مظلومیت حسین را مضاعف نشان دهد! کسی نیست که به ایشان بگوید مگر قول و فعل معصوم حجت نیست؟مگر نسبت دروغ به معصوم، موجب بطلان روزه نمی شود؟پس وجاهت شرعی و عقلی چنین گزافه ای که قرن هاست با قاطعیت تمام به آن عمل می شود چیست؟

کافی است که یک بار به طور گذرا تاریخ قیام عاشورا را از نگاه مورخان معتبر مرور کنید و سپس پای سخن منبری ها و مداحان مختلف بنشینید تا از عمق تاریخ سازی این حضرات مطلع شوید. تلاش های سازمان تبلیغات اسلامی برای سامان دادن به این آشفته بازار به جایی نرسیده و جلب مشتری بیشتر و کسب درآمد افزون تر حرف اول را می زند و قرار است که به هر قیمتی ملت را دیندار و عاشورایی و خود را مشهور و پولدار کنیم! منبری و مداحی که کم هزینه تر باشد لابد کم سوادتر و ناشی تر است! یکی از مسؤولین هیآت مذهبی در ستایش مداح مورد علاقه اش می گفت که حاجی اول شماره حساب می دهد و فیش مطالبه می کند و پس از اطمینان از واریز شدن پول به حسابش حاضر به مداحی می شود! فلان منبری مشهور که پاکت کمتری دریافت کرده به مسؤول هیأت می گوید که من به جهنم! زن و بچه ام چه گناهی کرده اند؟! بسیاری از افراد بی سواد جامعه پس از آنکه مداح مشهوری می شوند، کلاس کارشان از یک استاد باسابقه دانشگاه هم بالاتر می رود و به راحتی جواب سلام کسی را نمی دهند! خیلی از مردم ما مداحان مشهور را در حد یک عارف و سالک واصل می پذیرند و دستبوس او می شوند.

به راستی مشکل از کجاست؟آیا پیدا کردن ریشه چنین افتضاحی آنقدر سخت است که باید برایش همایش و سمینارهای آنچنانی و بی نتیجه بگیریم؟ وقتی می شود از چنین پتانسیل بی نظیری برای رشد همه جانبه و سعادت دنیوی و اخروی بهره گرفت، چرا باید هنوز هم گرفتار بدیهیات و اولیات باشیم؟

این همه را نوشتم که بگویم خیال همه راحت! قرار نیست این آشفته بازار، سر و سامانی یابد! نباید به وعده های این نهاد و آن ارگان دلخوش کرد. اگر قرار است که حقیقت عاشورا را بشناسیم و بشناسانیم، تنها راهش تلاش های طاقت فرسا و حساب شده فردی و گروهی خود ماست. البته به شرطی که حساسیت های لازم را در نظر بگیریم و به فکر انقلاب و قلع و قمع مداحان و هیأت ها نیافتیم. همه اینها خود قربانی این فرهنگ غلطند و نه مسبب آن. مسأله عاشورا را نمی توان با کمک نیروی انتظامی و تهدید فلان ارگان امنیتی پالایش کرد. کار فرهنگی مختصات خود را دارد و خارج از توان و شرح وظایف نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی است. خیلی جاها را سراغ دارم که تا قبل از سال 73 که ممنوعیت قمه زنی به نهادها ابلاغ شد، اصلاً قمه زنی در آنها رواج نداشت ولی در یک دهه گذشته رشد روزافزونی یافته است. همین مسأله به خوبی نشان می دهد که بهره گیری از ابزار قدرت در کار فرهنگی نادرست است. بهتر است تا دیرتر نشده، قلم فرسایی و آه و ناله در باب خرافاتی شدن باورهای دینی مردم را کنار گذاشته و  تلاش های فردی و گروهی خود را آغاز کنیم. بشناسیم و سپس بشناسانیم.

در همین باره:

منطقی که عاشورا را مسخ کرد

همین نوشته در بالاترین

همین نوشته در پارسینه

همین نوشته در البرز

همین نوشته در فرارو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 21:38  توسط علی اشرف فتحی  | 

برپایی بزرگ ترین دسته عزاداری کشور؛ تا شش روز دیگر!

دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان سال 85

دسته عزاداری حسینیه اعظم زنجان بزرگ ترین و شاید قدیمی ترین دسته عزاداری کشور تا شش روز دیگر (عصر هشتم محرم) به رسم سالیان پیشین برپا می شود. درباره این دسته باشکوه و نیز «بزرگ ترین قربانگاه جهان اسلام پس از منا» سال گذشته نوشته بودم که در اینجا می توانید بخوانید.

دسته حسینیه اعظم زنجان در سال 85

دعا برای مردم عزه هم فراموش نشود. ظاهراً جز دعا کاری ساخته نیست!!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:54  توسط علی اشرف فتحی  | 

دلتنگی های طلبگی

درس های حوزه به مناسبت فرا رسیدن دهه محرم و ایام اعزام طلبه ها به تبلیغ، تا حدود سه هفته دیگر تعطیل شد. دلم برای طنین صدای آقای وحید خراسانی، چهره بشاش حاج حسن آقا خمینی، نگاه نافذ و فروتنانه آقای زنجانی و اعتماد به نفس آقای محقق داماد تنگ می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:29  توسط علی اشرف فتحی  | 

فالانژهای ژورنالیست!

گفتگوی امروز روزنامه اعتماد با دکتر حمید مولانا یکی از مصادیق بارز ژورنالیسم غیر حرفه ای، جهان سومی و غیر منصفانه بود. خبرنگار روزنامه ای که پس از مدت ها توانسته از سوی یک جریان سیاسی به سراغ مولانا برود، تمام وقت گفتگو را به لج بازی کودکانه و حرف های نامربوط اقتصادی سپری می کند و سرانجام هم در برابر لحن دوستانه مصاحبه شونده با لحن طلبکارانه ای از او قهر می کند! کیوان مهرگان از همان مقدمه گفتگویش با لحن خصمانه پیش رفته است:

«روزهاي آخر مردادماه در حکمي که از سوي محمود احمدي نژاد براي حميد مولانا صادر شده است، هيچ اشاره اي به مصداق تجارب ارزشمند اين استاد بازنشسته دانشگاه امريکن شهر واشنگتن نشده است.»!

گویا قرار بوده که احمدی نژاد در حکم اداری اش به شرح بیوگرافی علمی مولانا بپردازد! خبرنگار اعتماد نگفته که در کدام حکم اداری به چنین سوابقی اشاره می شود؟! البته ظاهراً پنج دهه حضور علمی برجسته در یک دانشگاه مهم آمریکایی برای این روزنامه چندان ارزشمند نبوده که با چنین لحن تمسخرآمیزی برای گفتگویش مقدمه نوشته است! با آن خصومت و عنادی که این خبرنگار نسبت به مولانا داشته، مشخص است که گفتگوی بی حاصلی خواهد داشت. این خبرنگار جوان حتی حرمت موی سپید و حسن نیت و چندین دهه تلاش علمی مولانا را در جای جای گفتگویش نگه نداشته و به گونه ای با وی برخورد کرده که گویا مولانا مسؤول و پاسخگوی مستقیم همه عملکرد غلط اصولگرایان و اصلاح طلبان حاکم  دهه های گذشته بوده است! او فقط قرار بوده که مولانا را به لجن بکشد. ظاهراً در تمام مدت گفتگو هم متوجه نشده که مولانا چندان به فضای داخلی ما آشنا نیست و مثل همه ایرانیانی که سال ها در غرب زیسته اند، ادبیات خاص خود را دارد. اشکالی ندارد که منتقد مولانا باشیم، اما خیلی بد است که مدعی ژورنالیسم حرفه ای و اصلاح طلبی باشیم و چنین گفتگوی شرم آوری با یک چهره علمی مهم کشورمان را به عنوان یک افتخار حرفه ای عرضه کنیم! این خبرنگار محترم نتوانسته ذره ای با سخنان منطقی و قابل تأمل مولانا هم به سازش برسد، چرا که از همان ابتدا گمان می کرده که با یکی از پرورش دهندگان مهم جاسوسان آمریکایی و یکی از خائنین به ملت رو به روست! نگرش این روزنامه نگار عزیز چه تفاوتی با نگرش دوستان کیهان دارد که هر استاد ایرانی مدعو هاروارد را به خیانت و جاسوسی متهم می کند؟!

این گفتگو و برخی مصادیق دیگر که درباره برخی از آنها نوشته ام، نشان می دهد که بخشی از اصلاح طلبان امروز ما هنوز هم همان فالانژهای پرخاشگر دهه های پیش هستند!

در همین باره:

درباره پروفسور مولانا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:23  توسط علی اشرف فتحی  |