تبليغاتX
تورجان

تورجان

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

انعکاس عکس ها 9

امروز تصمیم گرفتم پس از مدت ها، بخش «انعکاس عکس ها» را فعال کنم. برای این هفته، دو عکس منتشر نشده را تقدیم می کنم که از طریق مرتضی به دستم رسیده است. این دو عکس تاریخی را مرتضی در مجموعه عکس های پدرش دیده و به من نشان داد. عکاس هر دو عکس، پدر مرتضی بوده که در آن روزها طلبه ای پرشور، فعال و انقلابی بود. ماجرای این عکس ها مربوط به روزهای پر هیجان و طوفانی سال 57 است، روزهای نخست آبان آن سال که دو روحانی مبارز و برجسته آن سال ها از زندان آزاد شده و به دریای متلاطم مردم معترض پیوستند؛ آیت الله سید محمود طالقانی و آیت الله حسینعلی منتظری

آیت الله سید کاظم شریعتمداری در منزل آیت الله منتظری - عکاس: حجة الاسلام سید حسن ابطحی

آیت الله منتظری پس از آزادی به قم بازگشت و در خانه قبلی اش در خیابان چهارمردان قم مورد استقبال انبوه مردم و بزرگان قرار گرفت. در عکس نخست، شاهد حضور مرحوم آیت الله العظمی سید کاظم شریعتمداری در خانه آیت الله منتظری هستیم. آیت الله منتظری از منتقدین برجسته روش سیاسی آیت الله شریعتمداری بود. حتی آنگونه که در خاطرات هاشمی رفسنجانی (دوران مبارزه، ج1، ص188) و خود آقای منتظری (ج1، ص254) هم با اندکی اختلاف آمده است، یک بار این دو روحانی برجسته انقلابی در دیداری خصوصی با آیت الله شریعتمداری، به شدت وی را به دلیل نرمخویی و سازش با محمد رضاشاه پهلوی مورد سرزنش شدید قرار داده بودند. البته نه آیت الله شریعتمداری از موضع اصلاح طلبانه اش کوتاه آمد و نه آقایان منتظری و رفسنجانی از موضع انقلابی شان. مرحوم آقای شریعتمداری که از مراجع تقلید برجسته قم و در واقع، در کنار مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی به عنوان یکی از دو مرجع مهم شهر قم شمرده می شد، به فعالیت های فرهنگی و غیر سیاسی اش ادامه داد و تنها در سال های 56 و به ویژه 57 بود که ناگزیر به علمای مدافع سقوط رژیم پیوست. اما منتظری و هاشمی رفسنجانی سال ها به زندان و تبعید رفتند و راه خود را بیش از پیش، از جریان آقای شریعتمداری جدا کردند.

با این حال پس از آزادی آیت الله منتظری، آیت الله شریعتمداری هم به دیدن این روحانی مشهور مبارز رفت. با پیروزی انقلاب، آیت الله شریعتمداری که از روی ناچاری به روند تغییر رژیم پیوسته بود، به تدریج به منتقدترین مرجع تقلید پرنفوذ زمان خود بدل شد و سرانجام در اوایل سال 61 به اتهام همکاری با کودتای صادق قطب زاده برای همیشه از صحنه سیاسی کشور حذف گردید. او چهار سال پایانی عمرش را در انزوا و حصر گذراند و سرانجام در فروردین 1365 به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان مهراد تهران درگذشت.

 آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله محی الدین انواری در کنار آیت الله منتظری در منزل وی در قم

به جز مرحوم شریعتمداری، استاد آیت الله مرتضی مطهری هم به دیدار دوست دیرین خود رفت. مطهری و منتظری در درس خارج آیت الله داماد همدیگر را یافته بودند و سال های سال با همدیگر هم درس و هم بحث بودند. اما شکست روند اصلاح حوزه در زمان آیت الله بروجردی، منجر به مهاجرت آیت الله مطهری به تهران شد و مطهری از همان زمان به یک شخصیت دانشگاهی بدل گشت. اگرچه به گفته ابراهیم یزدی، دکتر حسین نصر رییس دفتر فرح پهلوی قصد داشت که مطهری را تشویق به بازگشت به قم کرده و او را به عنوان یکی از مراجع تقلید مطرح کند. بنا بر ادعای یزدی، این پروژه با پیروزی انقلاب و تبعید ناخواسته نصر ناتمام ماند و ارتباط نزدیک علمی مطهری و نصر به یکی از جرایم نابخشودنی مطهری از دیدگاه گروه تندرو و تروریستی فرقان و یکی از دلایل اصلی ترور وی بدل شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 15:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

در حاشیه شهادت پسر آیت الله مشکینی

شهید جواد فیض پسر مرحوم آیت الله مشکینی

جواد فیض یا همان حاج جواد مشکینی پسر مرحوم آیت الله علی مشکینی دیروز بر اثر جراحات وارده در زمان جنگ به شهادت رسید. فکر می کنم حدود 35 سال داشت و هنگام مجروحیتش در اوان نوجوانی بود. او را از همان روزهای نخست طلبگی می شناختم. به دلیل اصابت ترکش به سرش دو ماه در کما بوده و سرانجام هم نتوانسته بودند ترکش را از سرش خارج کنند. به همین دلیل می شد برخی حالات غیر عادی را از وی دید. اما فرد مظلوم ، بی آزار و دوست داشتنی بود. صبح ها یک ساعت قبل نماز به حرم می آمد و پس از اقتدا به آیت الله العظمی حاج آقا موسی زنجانی مشغول مناجات می شد. دیروز که خبر رفتنش را مرتضی به من گفت، شوکه شدم. همین چند روز پیش بود که دیده بودمش. خیلی سر حال بود.

امروز هم تشییع جنازه اش خیلی خلوت بود. با اینکه پدرش امام جمعه قم، رییس مجلس خبرگان و رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و به عبارتی رییس العلمای ایران بود، در تشییع جنازه پسرش فقط مردم بودند! غیر از حجة الاسلام سید احمد خاتمی (امام جمعه موقت تهران) و محمد شریعتمداری (وزیر بازرگانی خاتمی) و یکی دو نفر دیگر، کسی حضور نداشت. شاید اگر پدرش زنده بود، خیلی از حضرات برای ادای احترام! و ابراز وجود می آمدند و مدعی تکریم شهدا می شدند. روزگار غریبی است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 20:18  توسط علی اشرف فتحی  | 

دیروز و امروز

در لابه لای خبرهای جنجالی انتخاباتی این هفته، خبری منتشر شد که بازتابش هم بی سر وصدا بود. روزنامه «وطن امروز» متعلق به مهرداد بذرپاش در خبر کوتاهی در صفحه سوم شماره روز شنبه 16 آذر از قول آیت الله محمد یزدی رییس سابق قوه قضائیه و رئیس کنونی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (عالی ترین مقام حوزه علمیه) نوشت که در یک جلسه خصوصی با حمله شدید به هاشمی رفسنجانی گفته بود: « دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني 2 روزنامه عليه ايشان انتقاد مي كردند و آقاي هاشمي تاب انتقادات را نداشت به گونه اي كه مكرر از مقام معظم رهبري مي خواست اجازه تعطيلي اين دو روزنامه داده شود كه رهبر انقلاب چنين اجازه اي را ندادند. آيت الله محمد يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم در ديدار اخير تعدادي از روزنامه نگاران افزود: آقاي هاشمي در شرايطي اين توقع را داشتند كه تريبون هاي مهمي چون نماز جمعه و روزنامه هاي ديگر در اختيار ايشان بود و حالا كه اكثر روزنامه ها عليه دولت نهم مي نويسند، كسي حرفي در اين باره نمي‌زند.»

امروز نیز در همان صفحه وطن امروز، دفتر مجمع تشخیص مصلحت نظام در تکذیبیه ای ضمن رد این اتهامات گفته شده که هاشمی با انتقادات تند روزنامه های بیان و سلام هیچ برخوردی نکرد و این انتقادات را نشانه وجود دموکراسی می دانست. همچنین در ادامه گفته شده که اگر در آن سالها نشریه ای توقیف شده هیچگونه ارتباطی با انتقاد علیه دولت هاشمی نداشته و علت را باید در دستگاه قضایی (یعنی آیت الله یزدی) و جرائم حقوقی جستجو کرد.

با خواندن این دو موضع گیری متضاد به یاد برخوردهای صورت گرفته با مخالفان دولت هاشمی می افتم. به یاد توقیف پیام دانشجو که با حمایت هاشمی و برخی نزدیکانش قرار بود آلترناتیو تحکیم وحدت شود، ولی سرانجام به موی دماغ عجیبی بدل شد! به یاد برخورد تند دولت هاشمی و نیز شخص آیت الله یزدی با مهدی نصیری و هفته نامه صبح در جریان انتقادات مستند این نشریه از عملکرد وزارتخانه های نیرو و مخابرات دولت سازندگی می افتم که پیش از تشکیل دادگاه، حکم به محکومیتشان داده شد و از قضا دادگاه نتوانست اتهامات نصیری را وارد بداند!

پیام اصلی این موضع گیری های بی سر و صدا این است که امروز قبح برخورد حذفی با مطبوعات و نقض آزادی قانونی آنها  آنقدر بیشتر شده که حامیان دیروز برخورد حذفی با این رکن مهم نظارتی جامعه، امروز به فرافکنی و تبری از  چنین اتهامی می پردازند. پس نباید چندان ناامید بود. راه دشوار قانونمداری و مدارا حتماً خوش فرجام است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

عرفه، بوش و رأی ملت!

1- یکی از متون زیبای دینی ما دعای عرفه است. اگرچه نمی توان مدرک معتبری برای استناد این دعا و متون مشابه دیگر به معصومین (ع) یافت، اما این دلیل نمی شود که زیبایی درونی و پیام های متعالی این متون را انکار کنیم. دو سال پیش که دکتر محسن کدیور در مقاله معروف «علمای ابرار» به تقسیم بندی متون دینی پرداخته و دعای کمیل و مناجات شعبانیه و امثال این دو را از متون معتبر و زیارت جامعه و  امثال این زیارت را از متون برساخته غالیان دین دانست، بسیار شگفت زده شدم که مجتهد مسلّمی چون کدیور چگونه و با کدام معیار علمی چنین سخنی بر زبان رانده است؟! میزان سندیت دعای کمیل و دعای عرفه و ... از نظر معیارهای حدیث شناسی همانقدر است که زیارت جامعه و ... معتبر و مستندند. نمی توان تنها به این دلیل که یک متن مقدس با معیارهای معرفتی ما سازگار نیست، اعتبار آن را زیر سؤال برد و متن دیگری را که اعتبار و سندیتش مشابه همان متن مردود است، تنها به این دلیل که با سیستم معرفتی ما همخوانی دارد، عین دین و سخن قطعی پیشوایان دینی تلقی کرد. به هر حال اگر دعای عرفه را خوانده باشید، موج توحیدگرایی را در آن احساس خواهید کرد. اما در این نوشته می خواهم روی یکی از عبارات زیبا و پرمفهوم این دعا تأکید کنم:
«الهی! مَن کانَت حقائقه دَعاویَ، فکیفَ لاتَکون دَعاویه دعاویَ؟»
به گمان من، این عبارت معنای بسیار مهمی را در بر دارد. اگر واقعاً این دعا از امام حسین(ع)  باشد، نشان دهنده عظمت روحی آن حضرت است. در این عبارت، صریحاً به انسان هشدار داده می شود که به دانسته های خود مطمئن نباشد و حتی در آنچه که حقیقت محض می پندارد، احتمال خطا بدهد. چه برسد به دانسته هایی که از درستی و راستی آن مطمئن نیستیم. به گفته ابن سینا، باید هر چیز شگفت و غیر قابل باوری را که می شنویم، به راحتی رد نکنیم و احتمال درستی آن را بدهیم، حتی اگر با باورهای بنیادین ما همخوانی نداشته باشد. (کلّما قرع سمعک من العجائب فذره فی بقعة الامکان) به راستی چند درصد دانسته ها و باورهای ما از روی یقین است؟ فکر می کنم که پیام این فراز از دعای عرفه این است که ما انسان ها به دلیل جهل نامتناهی خود، همیشه باید آماده مخدوش شدن همه باورهای خود باشیم و سخن مخالف خود را به همین راحتی زیر سؤال نبریم.
2- این روزها بار دیگر به بهانه حمایت جرج بوش از اصلاح طلبان، سیل حملات اصولگرایان به جناح مقابلشان سرازیر شده است. سال گذشته نیز در ماجرای مشابهی که رخ داد، در نوشته ای به برادران اصولگرا گوشزد کردم که روزگاری نه چندان دور، اعدام سید مهدی هاشمی (از بنیانگذاران سپاه و برادر داماد آقای منتظری) و یا رد صلاحیت گسترده نیروهای چپ از سوی شورای نگهبان، مورد استقبال شدید غرب قرار گرفت و نشانه تمایل جدی ایران به سمت غرب و سازشکاری حاکمان وقت قلمداد شد. چرا اصولگرایان امروزی، آن روز که مورد حمایت جدی غرب بودند در درستی اعمالشان تردید نکردند؟!
3- مجید انصاری در یک نشست نیمه خصوصی با جمعی از طلاب در قم، آنها را سرزنش کرده که چرا افکار امام خمینی را در حوزه علمیه جدی نمی گیرند؟وی در راستای همین دغدغه به طلاب توصیه کرده که جمله «میزان رأی ملت است» امام را به عنوان یک قاعده مهم در علم اصول فقه مطرح کنند! گویا جناب انصاری که طی یک معامله کاملاً سیاسی در انتخابات دور سوم خبرگان در سال 77 به شورای نگهبان تحمیل شد و به عضویت این مجلس درآمد، باورش شده که یک کارشناس مسایل دینی و یک مجتهد است! اینکه مبانی فکری امام در حوزه علمیه جدی گرفته نمی شود، سخنی کاملاً به جا و تأمل برانگیز است، ولی این بدین معنا نیست که سخنان و اغراض بی ربط سیاسی خود را به نام «علم» و «دغدغه علمی» به حوزه تحمیل کنیم. من هرچه سعی کردم نتوانستم ربط جمله معروف امام را به علم اصول فقه بدانم. شما چیزی به ذهنتان می رسد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

سعدی سینمای ایران

علی حاتمی

دوازده سال پس از مرگ زودهنگام علی حاتمی هنوز هم خلأ وجودی او در سینمای ما حس می شود. آثار استخواندار و ماندنی او هنوز هم نوستالژی بسیاری از ما ایرانی هاست. برای من که در سال های پخش سریال اسطوره ای «هزار دستان» کودک خردسالی بودم، دیالوگ های دوست داشتنی و بازی های تأثیرگذار این اثر، سبب گرایش من به تاریخ معاصر ایران شد. البته باید تأثیر سریال زیبای «کوچک جنگلی» را هم فراموش نکرد که به لطف هنر کارگردانی بهروز افخمی، اثر ماندگار و کم نظیری خلق شد. این دو سریال بود که مرا از همان سنین خردسالی، شیفته تاریخ معاصرمان کرد.
شاید خیلی ها به علی حاتمی ایراد بگیرند که فیلم هایش کلام محور بود و دیالوگ های آثارش پیچیده و غیر قابل فهم، ولی من که در سال های پخش هزاردستان کودک پنج شش ساله ای بیش نبودم و حتی به زبان فارسی هم نمی توانستم به راحتی حرف بزنم، می توانستم از این سریال و داستان آن لذت ببرم.
می گفتند که علی حاتمی قرار بود درباره پیامبر اسلام هم فیلمی بسازد. کاری که پس از او فراموش شد و امروز هالیوود قرار است این کار را به انجام برساند!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:13  توسط علی اشرف فتحی  | 

معمای آینده مرجعیت شیعه

برخی از مراجع بزرگ ایران و عراق در قرن اخیر

از اواخر سال 50 خورشیدی که دولت بعثی عراق، علما و روحانیون ایرانی مقیم عراق را از این کشور اخراج کرد، شهر نجف نیز به تدریج محوریت علمی خود را در جهان شیعه از دست داد. این اتفاق پس از آن رخ داد که در نه آذر 1350 نیروی دریایی ایران با تصرف جزایر سه گانه خلیج فارس، این سه جزیره را به خاک ایران بازگرداند. عراقی ها هم در اعتراض به این اقدام، همان روز روابط خود را با ایران قطع کرده و 11 دی ماه با تعطیل کردن حوزه نجف، برخی از علمای بزرگ و نیز بسیاری از طلاب ایرانی را از عراق اخراج کردند. مرحوم آیت الله العظمی شیخ جواد تبریزی از استادان بنامی بود که در این واقعه، مجبور به ترک نجف شد. تلاش های مرحوم آیت  الله العظمی سید احمد خوانساری در تهران و  امام خمینی در نجف هم سودی نبخشید و حوزه نجف دوره رکود علمی خود را آغاز کرد. دولت های عرب اما به دلیل حمایت جدی غرب از ایران، نتوانستند عکس العمل مهمی بروز دهند. صدام حسین سال ها بعد گفت که نباید آن روزها در برابر شاه کوتاه می آمدیم و جزایر سه گانه را از دست می دادیم. البته شاه هم معامله چندان پرسودی نکرده بود. او در قبال استقلال بحرین از ایران، چراغ سبز تصرف جزایر سه گانه را دریافت کرده بود.
به هر حال حوزه نجف با پیروزی انقلاب 57 ایران و روی کار آمدن صدام به کما رفت و سی سال است که محوریت خود را از دست داده است. اگرچه در طول این مدت، دو مرجع بزرگ این حوزه (حضرات آیات خویی و سیستانی) محوریت فردی خود را بر مراجع دیگر شیعه حفظ کرده اند، با ابن حال حوزه علمیه نجف در قیاس با قم از باروری و پویایی چندانی برخوردار نبوده است. پس از سقوط صدام زمزمه هایی شنیده می شد که مرحوم آیت الله العظمی تبریزی و برخی دیگر از مراجع قم قصد دارند به عراق بازگردند. اما این گمانه زنی ها با تشدید ناامنی ها در عراق از یک سو و بیماری سرطان خون و سپس درگذشت آیت الله میرزا جواد تبریزی (به عنوان قطب فقهی قم) در پاییز 85 تصعیف شد.
با این حال به نظر می رسد که در صورت حل معضل ناامنی در عراق، حوزه نجف به رقیبی جدی برای قم بدل شود. حوزه نجف پیشینه ای هزار ساله دارد و محور اصلی روحانیت شیعه بوده است. وجود حرم امام علی(ع) در نجف نیز به انگیزه مضاعفی برای مشتاقان حوزه نجف تبدیل شده است و سال هاست که روحانیون شیعه از رکود علمی مرکز شیعه ناخشنودند. اما اینکه قم محوریت داشته باشد یا نجف، چه فرقی به حال غیر روحانیون دارد؟ پاسخ به این پرسش زمانی مهم می شود که از تأثیرات متقابل حوزه و سیاست بر یکدیگر مطلع باشیم. در قرن اخیر یکی از دغدغه های مهم دولتمردان ایران، همین نکته بوده است. رضاشاه که تمایل ویژه ای به اقتدار دولت مرکزی ایران داشت، همه تلاش خود را برای تسلط بر حوزه قم به کار گرفت. اما در برابر حوزه نجف، همواره سعی می کرد که حوزه قم را حفظ کند. او از قدرت یافتن حوزه نجف و سرازیر شدن وجوهات شرعی مقلدین به بیت مراجع خارج از کشور در هراس بود. محمد رضا شاه نیز برای رفع مزاحمت هایی که از ناحیه مرجعیت در برابر برنامه های اقتصادی و فرهنگی خود حس می کرد، پس از درگذشت مرجع کاریزمایی چون آیت الله العظمی بروجردی، سعی فراوانی کرد که در کنار تثبیت مرحوم آیت الله العظمی سید کاظم شریعتمداری که مرجع مشروطه خواه و نرمخویی بود، محوریت شیعه را به نجف منتقل کند تا خیالش آسوده تر شود. اما تیره شدن روابط سیاسی ایران و عراق در آغاز حکومت بعثی ها، نقشه های شاه را خنثی کرد. شاه کوشید که آیت الله العظمی خویی را که موضع نرمی در قبال دو دولت عراق و ایران داشت، تقویت کند. فرح پهلوی رسماً اعلام کرد که مقلد آیت الله خویی است و دیدار او با این مرجع نامدار شیعی در ایام اوج گیری تظاهرات مردمی ایرانیان، به زیان این آیت الله کهنسال تمام شد. فعل و انفعالات پیاپی در روابط شاه و بعثی ها منجر به اقتدار مطلق قم و انزوای مطلق نجف شد. آنچه که امروز مسلم شده، این  است که شاه به طرز کاملاً شگفت انگیزی، سیستم  مرجعیت شیعه را نشناخته بود و از لایه های پنهان و مؤلفه های قدرت در روحانیت شیعه بی خبر بود. صدام نیز هیچ گاه درک نکرد که بدون در نظر گرفتن نجف، نمی توان عراق را مقتدر و توسعه یافته کرد. او حتی مرحوم خویی را نیز به گونه تحقیر آمیزی حذف کرد. آیت الله خویی همان کسی بود که از هرگونه همکاری با امام خمینی برای ایستادگی در برابر بعثی ها پرهیز می کرد.
اکنون که هم شاه رفته و هم صدام به دومین سالگرد اعدام تاریخی اش رسیده است، دو دولت ایران و آمریکا بازیگران اصلی صحنه شده اند. باید دید که آمریکا تا چه حد مرجعیت شیعه نجف را جدی خواهد گرفت؟ فضای امروز آمادگی فراوانی برای احیای دوباره نجف دارد. آیا ایران هم حاضر به پذیرش محوریت نجف خواهد شد؟ با توجه به بیماری آیت الله سیستانی و کهولت سن وی، آیا اقتدار مراجع ایرانی نجف رو به زوال است؟
پنج بازیگر عمده در این معامله تاریخی وجود دارد: دولت آمریکا، دولت عراق، دولت ایران، حوزه نجف و حوزه قم
کثرت بازیگران، پیچیدگی اوضاع منطقه، سیستم ویژه روحانیت شیعه و ابهام موجود در فضای داخلی ایران اجازه پیش بینی نمی دهد. اما به نظر می رسد که در سال های آینده شاهد تحولات عمده ای در مرجعیت شیعه باشیم. حوزه نجف پتانسیل بالایی برای باروری و اقتدار دوباره دارد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:13  توسط علی اشرف فتحی  | 

باران پاییزی و مدرسه فیضیه

باران پاییزی و مدرسه فیضیه - عکس از علی اشرف فتحی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:56  توسط علی اشرف فتحی  | 

کلاس نخبگان حوزه

آیت الله سید محمد محقق داماد

چهل سال از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد یکی از بزرگ ترین علمای حوزه علمیه قم گذشت. این دانشمند بزرگ شیعی از علمای انگشت شماری است که حوزه درسی پرثمری داشته است. تدریس وی به گونه ای بود که فقط طلاب مستعد و درسخوان قم می توانستند از آن بهره ببرند. از همین رو شرکت در درس خارج وی از افتخارات دوران تحصیل بسیاری از بزرگان کنونی حوزه بوده است. مرحوم داماد که از شاگردان خاص و مورد عنایت مؤسس حوزه علمیه قم مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود، پس از آنکه داماد شیخ شد، به «سید محمد محقق داماد» شهرت یافت.
وی که پرورش یافته حوزه علمیه یزد بود، پس از ورد به قم در کنار امام خمینی و مرحوم آیت الله اراکی و ... از شاگردان ویژه مرحوم حاج شیخ عبدالکریم می شود. پس از درگذشت مؤسس حوزه نیز حوزه درسی وی رونق می گیرد. بیان دشوار و فنی وی سبب می شد که تنها طلاب ویژه قم  به درس وی بروند. از مراجع کنونی می توان به حضرات آیات منتظری، شبیری زنجانی، مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی و نوری همدانی اشاره کرد که شاگرد وی بوده اند. همچنین بزرگانی همچون استاد مطهری، امام موسی صدر، دکتر بهشتی، مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی، مرحوم آیت الله مشکینی، مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی، مرحوم آیت الله ربانی شیرازی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله طاهری اصفهانی و دهها استاد برجسته دیگر از شاگردان این عالم بزرگ شیعی بوده اند.
آیت الله منتظری درباره استادش چنین می گوید:« مرحوم امام با آیت الله سید احمد زنجانی پدر آقای حاج آقا موسی شبیری زنجانی و مرحوم آقای داماد یک مباحثه سه نفری داشتند. این مباحثه عصرها در مدرسه فیضیه بود و یکی دو ساعت هم طول می کشید، مباحثه بیشتر بین مرحوم آقای داماد و مرحوم امام خمینی بود. گاهی اوقات صدایشان در همه مدرسه می پیچید.» -  خاطرات آیت الله منتظری، ج 1، ص 200 –
گویا آشنایی آیت الله منتظری و آیت الله مطهری هم در کلاس درس مرحوم آیت الله داماد شکل می گیرد و به دوستی صمیمانه تبدیل می شود. – خاطرات آیت الله منتظری، ج1، ص88-
آیت الله منتظری از ویژگی های استادش آیت الله داماد نیز سخن گفته است. وی در صفحات 108 و  197 جلد نخست خاطراتش از مخالفت آیت الله محقق داماد با تقریر نویسی طلاب و نیز مخالفت ایشان با فلسفه سخن گفته است. گویا آیت الله داماد معتقد بوده که تقریر نویسی (جزوه نویسی دروس استاد) سبب افت علمی طلبه ها می شود. آیت الله جوادی آملی نیز درباره استادش چنین می گوید:« در آغاز ورود به حوزه علميه قم  به درس‌هاي خارج فقه اساتيد و علما سر زديم و از ميان درس‌هاي فقه، تنها درس خارج فقه مرحوم استاد آيت الله حاج سيد محمد محقق داماد (رضوان الله تعالي علیه) را از همه آن دروس قوي‌تر و عميق‌تر و مطلوب نظر ديديم؛ زيرا ايشان فراغت خوبي داشتند و براي درس، تتبع كافي و مطالعه لازم را به عمل مي‌آوردند. لذا محضر ايشان را حدود ١٢ الي ١٣ سال درك كرده و استفاده كرديم.»
همه شاگردان این استاد بزرگ حوزه از فنی بودن تدریس وی و تسلط شگرفش بر علوم حوزوی سخن می گویند. امری که درباره کمتر استادی شنیده شده است. امام موسی صدر همواره شاگردی مرحوم محقق داماد را از افتخارات دوره تحصیل خود می دانست. در اینجا جا دارد از امام جمعه فقید شهرمان مرحوم آیت الله موسوی زنجانی نیز یاد کنم که شش سال پیش در چنین روزهایی هنگام زیارت امام رضا (ع) درگذشت. وی نیز از شاگردان خوش فهم درس آیت الله محقق داماد بود. کمتر استادی است که حوزه درسی وی منجر به تربیت انبوه شاگردان برجسته شود. می شود گفت که خروجی درس آیت الله داماد خروجی کاملاً  مفیدی بوده است. این استاد را می توان نخبه پرورترین استاد حوزه قم در قرن اخیر دانست. اگرچه به دلیل عدم فعالیت سیاسی، چندان بین توده مردم شهرت نیافت.
آیت الله سید علی محقق داماد فرزند ارشد مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد

فرزندان وی نیز از استثنائات حوزه اند. معمولاً فرزندان علما (آقا زاده ها) از نظر علمی وضع چندان مطلوبی ندارند. با این حال سه فرزند آیت الله داماد از نخبگان ما بوده اند. آیت الله سید علی محقق داماد اکنون از استادان برجسته قم است که درباره ایشان نوشته بودم.

آیت الله سید محمد خامنه ای- سید محمد خاتمی و آیت الله سید علی محقق داماد

ایشان که افتخار شاگردی شان را داشته ام، از اعضای مهم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بودند که در پی پاره ای اختلافات از عضویت در جامعه کناره گیری کردند و اکنون علاوه بر فعالیت های علمی، به امور عام المنفعه نیز مشغولند.

سید محمد خاتمی - آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد - مهدی کروبی

آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد نیز اکنون از استادان برجسته رشته حقوق شمرده می شود و دانشگاه های داخل و خارج کشور تدریس می کند. وی ده سال (از سال 60 تا 70) ریاست سازمان بازرسی کل کشور و عضویت در شورای عالی قضایی را بعهده داشت. مرحوم مهندس جعفر محقق داماد هم که دو سال پیش درگذشت، از دانش آموختگان دانشگاه شریف (پیش از انقلاب) و از مدیران اقتصادی خوشنام بود.

======

با سپاس ویژه از آقای رضا لک زایی که مرا در تکمیل تصاویر این پست یاری کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:8  توسط علی اشرف فتحی  | 

آخوند غیر سیاسی

من و استاد پرویز خرسند در منزل حاج سید حسن خمینی در قم

آذر ماه سال گذشته که به همراه استاد پرویز خرسند، مهمان حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی بودیم، سخن از مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی پیش آمد و حاج حسن آقا به نقل از پدرشان مرحوم حاج سید احمد خمینی می گفت که آقای خویی ناقض همه قواعد بود! به گفته مرحوم حاج احمد آقا، قاعده بر این است که چاقی باعث کاهش عمر می شود، ولی آقای خویی بسیار چاق بود و در عین حال حدود صد سال زندگی کرد. قاعده بر این است که سیگار، عامل بیماری و مرگ زودرس است، ولی آقای خویی که سیگار زیادی می کشید و سیگار را با سیگار روشن می کرد، نه بیماری حادی داشت و نه عمر کمی! قاعده بر این است که بی نظمی منجر به عدم توفیق شغلی و تحصیلی می شود. ولی آقای خویی بسیار بی نظم بود ولی از نظر علمی در اوج قرار گرفت. قاعده بر این است که ...

آیت الله سید ابوالقاسم خویی و شاگردش آیت الله سید علی سیستانی

خلاصه آنکه این مرجع تقلید کم نظیر و پرنفوذ شیعه از عجایب زمان ما بود. هنوز هم پس از گذشت دو دهه از درگذشت وی، سیطره علمی اش بر حوزه های علمی شیعه از بین نرفته است. مهم ترین مراجع تقلید معاصر ما (حضرات آیات مرحوم شیخ جواد تبریزی، مرحوم سید محمد روحانی، سیستانی، وحید خراسانی و ...) از شاگردان نخبه مرحوم خویی بوده اند. در میان مراجع تقلید بزرگ فعلی، تنها آیت الله منتظری است که پرورش یافته حوزه قم بوده و پیرو مکتب فقهی مرحوم آیت الله بروجردی است. دروس عالی حوزه های علمیه که به «درس خارج» مشهورند، هنوز هم سایه دیدگاه های خویی را به خوبی احساس می کنند. هیچ موضوع و بحثی نیست که مرحوم خویی درباره آن، نظر مهم و قابل اعتنایی نداشته باشد. با وجود تلاش شاگردان امام خمینی برای غلبه دیدگاه های ایشان در حوزه علمیه قم، هنوز هم در این زمینه توفیقی حاصل نشده است. تردیدی نیست که آرای آیت الله العظمی خویی تا سالیان دیگر هم سیطره علمی خود را حفظ خواهند کرد. حوزه نجف که پس از ظهور صدام از رشد علمی باز ایستاده است، تا اطلاع ثانوی قادر به تولید نظریات نو و استخواندار و گذر از خویی نیست. حوزه قم هم که در دو دهه گذشته پیشتاز بوده، هم اکنون در خویی توقف کرده است. حتی قدرت یافتن منتقدان خویی در سیستم سیاسی ایران نیز نتوانسته است از رونق مکتب خویی بکاهد. بزرگان کنونی حوزه قم هم حداکثر به نقد دیدگاه های خویی می پردازند و چیزی بیشتر از آن عرضه نکرده اند. پس از مسایل پیش آمده برای آیت الله منتظری در دو دهه اخیر، جناح منتقد مکتب خویی در قم کاملاً تضعیف شد. آیت الله منتظری که در دهه نخست انقلاب توانست با برپایی درس خارج پررونقی به نظریه پردازی درباره «ولایت فقیه» بپردازد، پس از برکناری از جانشینی امام خمینی و قرار گرفتن در موضع اپوزیسیون، از تکاپوی علمی نیز بازایستاد. آیت الله صانعی نیز به دلیل حواشی فراوانی که خلق کرد، نتوانست ابتکار عمل را به دست گیرد. بدین ترتیب اکنون حوزه قم در اختیار مدافعان مکتب نجف قرار گرفته و فقه حکومتی مورد نظر روحانیون انقلابی در ضعیف ترین و کم رونق ترین حالت ممکن گرفتار آمده است.

آیت الله حسین وحید خراسانی و مرحوم آیت الله شیخ جواد تبریزی از شاگردان برجسته آیت الله خویی، پیشگام دروس عالی فقه و اصول قم بوده اند

آیت الله خویی آنگونه که می گویند، غیر سیاسی نبود. چندان هم سنت گرا و متحجر نبود. او در تداوم استادش مرحوم میرزای نائینی، معتقد به جمهوریت و مخالف استبداد بود. همانگونه که شاگردش آیت الله سیستانی نیز معتقد به مردم سالاری است. خویی اگرچه مخالف حکومت فقیهان بود، اما دل خوشی هم از شاه نداشت. برخی از تندروهای حوزوی تلاش زیادی کردند تا وی را نیز همچون شاگرد برجسته اش مرحوم آیت الله سید محمد روحانی به مزدوری رژیم پهلوی متهم کنند، اما عظمت علمی و اقتدار اجتماعی خویی مانع از این ناجوانمردی شد. خویی با وجود همه تساهل و تسامحی که با صدام و بعثی ها به خرج داد، عاقبت گرفتار وحشی گری صدام شد و به دلیل حمایتش از شورش شیعیان عراق در جریان جنگ اول خلیج فارس(1369شمسی) تحت فشارهای شدید صدام قرار گرفت و سرانجام در سن 98 سالگی درگذشت. صدام مانع از معالجه وی شد و اجازه تشییع جنازه عمومی هم به شیعیان نداد.  تابوت وی را شبانه به حرم امام علی(ع) بردند و عده انگشت شماری از نزدیکان وی به امامت آیت الله سیستانی بر پیکر مهم ترین مرجع و رهبر معنوی و دینی شیعه نماز گذاردند و پیکرش را تحت تدابیر امنیتی و در محاصره نیروهای بعثی به خاک سپردند. چند تن از فرزندان وی نیز  از سوی رژیم بعثی ترور شدند و تنها فرزند روحانی باقی مانده از وی (سید عبدالمجید خویی) که توانست پس از سقوط صدام وارد نجف شود، تنها چند روز پس از استقرارش در عراق از سوی نیروهای شورشی هوادار مقتدا صدر و با ضربه های چاقو در حرم امام علی(ع) جانش را از دست داد.

آیت الله سیستانی در حال اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی خویی

آیت الله العظمی خویی که تداوم آخوند خراسانی و میرزای نائینی شمرده می شد، همچون آیت الله العظمی بروجردی از شکست تلخ مشروطه متأثر بود و  از همین رو تمرکز خود را متوجه فعالیت های فرهنگی و اجتماعی کرد و هیچ گاه سودای سیاست نداشت. با شمّ سیاسی خاصی که داشت، از  تلاش های سیاسی پرهیز می کرد و ترجیح می داد که دامانش از سیاست پاک بماند. با این حال سیاست، دست بردار نبود و سرانجام او را مرتکب فعالیت سیاسی کرد. خویی به عنوان رهبر شورش مسلحانه شیعیان عراق و امام انتفاضه شعبانیه از دنیا رفت و همین نکته باید گویای این باشد که چه بخواهیم و چه نخواهیم، باید تکلیف خود را با مسأله ای بنام «سیاست» روشن کنیم، حتی اگر مخالفش باشیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:45  توسط علی اشرف فتحی  | 

بهترین وبلاگ فارسی

به بهترین وبلاگ فارسی رأی بدهید!
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:36  توسط علی اشرف فتحی  | 

معلم انقلاب، هفتاد و پنج ساله شد

دکتر علی شریعتی

مرا كسی نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسی می خواست كه من كسی نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بی كسان ! او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست!


ای نسل اسیر وطنم!

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم،
تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم،
همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام،
از ترس خلافت، تشیعم را از یاد نبرده‌ام.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد، طعمی ندارد.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو،
زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است.

از شادی تو است كه من در دل می‌خندم،
از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد،
و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

ده سالگی یک معما

حجة الاسلام شریعتی

دیروز به مناسبتی مهمان یکی از مهم ترین روحانیون حلقه یاران امام در حوزه نجف بودیم که خاطرات شنیدنی فراوانی داشت. حجة الاسلام محمد حسین شریعتی (شیخ الشریعة) که از طریق استادم حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی با ایشان آشنا شده ایم، ناگفته های بسیار مهمی از انقلاب و حوزه نجف داشت که بیان همه آنها مجال دیگری می طلبد. وی که از سال 1346 تا پایان اقامت امام در نجف (پاییز 1357) در شمار چند تن از طلاب شاخص مرکزیت جریان انقلابی حوزه نجف بوده، درباره اوضاع داخلی حوزه نجف ناگفته های عجیب و فراوانی داشت.

امروز در دهمین سالگرد قتل ناجوانمردانه داریوش و پروانه فروهر ، به جاست که از سخنان حجة الاسلام شریعتی درباره مرحوم داریوش فروهر بگویم. داریوش فروهر که به شهادت تاریخ و گواه بسیاری از مدیران دهه نخست انقلاب، محبوبیت فراوانی نزد امام داشت، به گفته حجة الاسلام شریعتی مورد علاقه فراوان مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی هم بوده است. گویا فروهر و سید مصطفی مدتی با هم در یک زندان بوده اند و سید مصطفی در همان دوران شاهد پاکی، درستی، مردانگی، شجاعت و عظمت روحی فروهر بوده و به گفته حجة الاسلام شریعتی، بعدها در نجف می گفته که هیچ گاه جوانمردی و شجاعت داریوش فروهر را فراموش نمی کند.

سید مصطفی خمینی در زندان شاهد نماز خواندن فروهر بوده است. در حالی که ده سال پیش، اسد الله بادامچیان در توجیه قتل های زنجیره ای گفت که فروهر در زندان شاه نماز نمی خواند و اصلاً بلد نبود نماز بخواند. شاهد دیگر مذهبی بودن فروهر، اخلاق خاص سید مصطفی خمینی است که به افراد سهل انگار به امور مذهبی، بی اعتنایی و بدبینی شدیدی داشت. از همین رو رابطه مرحوم حاج سید مصطفی خمینی با افرادی چون فروهر و بنی صدر و ابراهیم یزدی، بسیار صمیمانه بود.

امام خمینی نیز به دلیل اعتماد و علاقه فراوانی که به پسر ارشدش سید مصطفی داشت، همواره علاقه مند به فروهر بود. حتی پس از انقلاب نیز بر حضور فروهر در هیأت حسن نیت اعزامی به کردستان اصرار داشت و بعدها که فروهر به دلیل پناه دادن به بنی صدر، بازداشت شد به دستور ویژه امام آزاد شده و از برخورد جدی با وی جلوگیری شد. به شهادت بسیاری، امام به حسن نیت و شجاعت فروهر اعتقاد داشت.

تشییع جنازه فروهرها از حسینیه ارشاد بعد از اقامه نماز به امامت مرحوم دکتر یدالله سحابی

داریوش فروهر ده سال پیش در چنین روزی به همراه همسر مبارزش پروانه اسکندری به طرز بسیار فجیعی به قتل رسید و واقعه قتل او و دو عضو کانون نویسندگان (مختاری و پوینده) در آذر ماه 77 به «قتل های زنجیره ای» مشهور شد. دولت خاتمی با وجود همه ضعف ها و بی تدبیری هایش، یک کار ماندگار داشت و آن هم پذیرش مسؤولیت این قتل ها بود. دی ماه 77 وزارت اطلاعات دولت هفتم با صدور بیانیه ای تاریخی اعلام کرد که برخی از مدیران ارشد این وزارتخانه دست به این قتل ها زده اند. اگرچه صدور این بیانیه ، همان زمان و چند سال بعد از سوی برخی (همچون علاء الدین بروجردی) تقبیح شد، اما خاتمی حداقل در آن ماجرا نشان داد که نباید سرنوشت و آبروی نظام را با اقدامات غیر انسانی عده ای گره زد. اگرچه در پیگیری چنین مسأله مهمی متأسفانه بسیار سستی شد و امروز هم پس از یک دهه، چند و چون  قتل های زنجیره ای با هاله ای از ابهام رو به روست.

فروهرها درست ده سال پس از قتل مرموز کاظم سامی کشته شدند. سامی و فروهر از وزرای شاخص دولت بازرگان بودند.

در همین باره:

قتل فروهرها؛قربانی رقابت های جناحی

حواشی سالگرد پنجم

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 10:17  توسط علی اشرف فتحی  |