تبليغاتX
تورجان

تورجان


ضرورت عبور علمی از «المیزان»

علامه طباطبایی، استاد مطهری و چند دانشجو در لندن - سال 1356

مهندس محمد توسلی (نخستین شهردار تهران پس از پیروزی انقلاب و رییس دفتر سیاسی نهضت آزادی) می گفت که در سال های پایانی دهه سی و اوایل دهه چهل شمسی که دانشجو و عضو انجمن اسلامی بوده، شاهد حضور فروتنانه آیت الله علامه محمد حسین طباطبایی در جلسات انجمن اسلامی مهندسین در تهران بود. می گفت که پیرمرد با وجود جایگاه علمی ویژه اش در قم، به تهران می آمد و مثل بقیه جوانان و اعضای انجمن که روشنفکران کراواتی و مکلا بودند، روی زمین می نشست و بدون هیچ تشریفاتی به پرسش های بی شمار نسل جوان آن روز پاسخ می گفت. مهندس می گفت که رفتار فروتنانه منحصر به فرد علامه موجب شگفتی بی حد و حصر ما می شد و همگی شیفته او شده بودیم.

با وجود آنکه علامه از علمای شناخته شده و جریان ساز تاریخ معاصر بود و قم و نجف او را به علمیت و مراتب بالای زهد و عرفان می شناختند، با این حال همه اهل قم شاهد زندگی ساده و شخصیت بی ادعای او بودند. هنوز هم همسایه های علامه (که خانه اش اکنون به خیابانی جدیدالاحداث در نزدیکی حرم ملحق شده است!) به خاطر می آورند که پیرمرد هر روز به نانوایی می رفت و خرید روزانه اش را انجام می داد. علامه از شاگردپرورترین علمای قم بود و استادان بزرگ فلسفه و تفسیر امروز ما به گونه ای شاگرد او محسوب می شوند.

علامه با تفسیر درخشان «المیزان» در تاریخ تفکر اسلامی ماندگار شده است. بی گمان این تفسیر پاسخگوی نیازها و پرسش های امروز ما نیست، اما در سال های طوفانی دهه چهل و پنجاه شمسی این «المیزان» بود که با روش «تفسیر قرآن به قرآن» توانست تحولی در علم تفسیر ایجاد کند. با این حال به نظر می رسد که المیزان از برخی جهات، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. البته این عیب علامه نیست، چرا که او رسالت تاریخی خود را به خوبی انجام داده است. این عیب بزرگ نسل کنونی است که هنوز هم قرآن را در حاشیه گذاشته اند. نسل گذشته ما با حضور برجستگانی چون علامه طباطبایی، آیت الله طالقانی، استاد شریعتی، استاد مطهری، مهندس بازرگان و ... توانست قرآن را در مجامع دانشگاهی و روشنفکری مطرح کند. پس از این بزرگان بود که قرآن مورد عنایت عمومی قرار گرفت. امری که اکنون بار دیگر نیاز به یک گام اساسی و بزرگ دارد.

بیست و هفت سال پس از علامه طباطبایی، ما هنوز اندر خم «المیزان» مانده ایم. آیا زمان عبور علمی از «المیزان» فرا نرسیده است؟مباحثی که مجتهد شبستری، سروش و اکبر گنجی در یک سال اخیر درباره ماهیت وحیانی قرآن مطرح کرده اند، می تواند بهانه خوبی برای نگاه جدی تر به قرآن باشد. فکر می کنم همانگونه که استاد مطهری از مطرح شدن شبهات استقبال می کرد و نگران نمی شد، ما هم باید با آداب علمی به استقبال مباحث اخیر برویم. با پرخاش و اتهام زنی به جایی نرسیده و نخواهیم رسید.

 آیا زمان آن نرسیده که مرزبندی های سیاسی را در مباحث علمی و فکری خلط نکنیم و مانند امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و دیگر  پیشوایان دینی مان حتی از  بحث علمی با منکران توحید هم استقبال کنیم؟اگر دو ایرانی شیعه نتوانند با هم حرف بزنند، تکلیف گفتگوی ادیان و تمدن ها مشخص است!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:15  توسط علی اشرف فتحی  | 

در سوگ اخلاق

علامه محمد تقی جعفری

ده سال از درگذشت استاد فرزانه و فرهیخته مرحوم آیت الله علامه محمد تقی جعفری گذشت. پیرمرد فروتن و بلندمرتبه ای که شیفته دانش و فضیلت بود و چندین دهه بدون ادعا در تربیت شاگرد کوشید. روحانی فهمیده ای که با نام دین، کسب نان نکرد و طبع لطیف و مهربانش زبانزد خاص و عام بود. استاد پرویز خرسند برایم می گفت که در سال های پایانی دهه سی شمسی که استاد جعفری در مشهد سخنرانی هایی داشت، به همراه رفیق شفیقش امیر پرویز پویان ( که بعدها از رهبران چریک های فدایی خلق شده و در نبرد با مأموران رژیم جان باخت) به سخنرانی های مرحوم علامه جعفری می رفتند و در دوره اوج شیطنت های جوانی به لهجه غلیظ ترکی استاد می خندیدند! استاد خرسند می گفت که بعدها افسوس می خورد که چرا از چنین شخصیت فهمیده و اندیشمندی بهره بیشتری نبرد. مرحوم علامه جعفری از دوستداران نوشته های استاد خرسند و علاقه مند به همکاری بیشتر با ایشان هم بوده که به دلیل مشغله های فراوان استاد خرسند در حسینیه ارشاد، چنین امری میسر نشد.

استاد جعفری از معدود روحانیونی است که مورد علاقه دکتر شریعتی هم بود و متقابلاً هم علامه جعفری از دوستداران و علاقه مندان دکتر به شمار می رفت. نقل است که در روزهای بستری شدنش در لندن که به وفاتش منتهی شد، به فرزندش که قصد داشت به سفر حج برود، توصیه کرده بود که حتماً پیش از این سفر، کتاب «تحلیلی از مناسک حج» دکتر شریعتی را بخواند.

در آخرین سال زندگی پربارش که آیین بزرگداشتی برایش گرفتند، گفتگویی با ماهنامه توقیف شده ایران جوان انجام داد که بسیار خواندنی و دلنشین بود. به یاد  دارم که از فضای غالب بر سریال های خانوادگی تلویزیون گلایه کرد که سراسر دعوا و خشونت و پرخاش بوده و هست. معتقد بود که رواج چنین دیالوگ هایی به کدر شدن روحیه مردم می انجامد.

شاید امروز که همه ما شاهد انحطاط روزافزون فضایل اخلاقی هستیم، به اهمیت دغدغه های آن روز این پیر فرزانه بیشتر پی برده ایم. شوک های متعدد غیر اخلاقی که این روزها بر جامعه ما وارد می شود، آنقدر زیاد شده که مجال اندیشیدن به ریشه های آن را از همه گرفته است. شاید هم آنقدر عادی شده که دیگر قبحی ندارند! دیگر به آدم هایی چون دکتر کردان ها، دکتر مددی ها، دکتر جاسبی ها و ... عادت کرده ایم! دیگر مهم نیست که دروغ و ستم و خیانت در مسؤولیت و تهمت و ... چقدر زشت تر از بی نمازی و بی حجابی است.

روزی که دکتر کردان در مجلس تنها ماند و به گفته خودش هیچ یاوری جز خدا نداشت و همه دوستانش هم تنهایش گذاشتند، به یاد هشدارهای مکرر خداوند افتادم که ستمکاران در روز مکافات هیچ یار و یاوری نخواهند داشت. کاش در آن سالها که کردان در صدا و سیما سلطنت می کرد و از جیب خلیفه خرج می نمود، به فکر روز مبادا هم بود! کاش زمانی که برای بعضی ها زیادتر از سهمشان می داد و برای بعضی ها کمتر از حقشان، به فکر روز استیضاحش می افتاد! کاش جناب جاسبی هم سالهای سال است که دست از سر ملت برنمی دارد، از همین الان به فکر روز استیضاحش باشد!

آنقدر قسی القلب شده ایم که دیگر زشتی بداخلاقی را حس نمی کنیم. خود را شیعه علی و حسین می دانیم و میلیون میلیون برایشان خرج می کنیم، اما نه بویی از عدالت علی برده ایم و نه ظلم ستیزی حسین. حسین همه فریادش را بر سر ظالمان کشید و ما همه فریاد و عقده مان را بر مظلومانی بدتر از خودمان خالی می کنیم! در زمانه ای گرفتاریم که اخلاقی بودن و اخلاقی اندیشیدن و اخلاقی زیستن به معنای حماقت و ساده لوحی است. باید مثل گرگ و روباه باشی تا نانت آجر نشود!

برای همین است که این روزها دلم برای امثال علامه جعفری بیشتر تنگ می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:45  توسط علی اشرف فتحی  | 

یک بام و دوهوا

مصدق و فاطمی در راه سازمان ملل

شاید یکی از مهم ترین جلوه های عملکرد دوگانه مسؤولین ما، برخوردشان با چهره هایی نظیر دکتر محمد مصدق و وزیر خارجه اش دکتر سید حسین فاطمی باشد. در حالی که پس از پیروزی انقلاب با نامگذاری خیابان ولیعصر کنونی به نام دکتر مصدق مخالفت شد، اما نام دکتر فاطمی سالهاست که بر یکی از مهم ترین نقاط مرکزی تهران نهاده شده است. این در حالی است که فاطمی از مخلص ترین و نزدیک ترین دوستان مصدق شمرده می شد و جبهه ملی ایران همواره به عضویت این دو شخصیت برجسته تاریخی در این گروه نه چندان تأثیرگذار مفتخر بوده است. امسال نیز شاهد اوج تمجید بالاترین مقام اجرایی کشورمان از دکتر فاطمی و نیز تحقیر شخصیت مصدق از سوی وی بودیم! در حالی که احمدی نژاد در جشن ملی انرژی هسته ای (فروردین امسال) همسر دکتر فاطمی را به حضور پذیرفت و به گرامیداشت مرحوم فاطمی پرداخت، یک ماه بعد ضمن دفاع قاطع از این اقدامش به تمجید مجدد از فاطمی پرداخته و مصدق را به گونه سخیفی تحقیر کرد. کار به جایی رسید که هم دوستان فاطمی از کار همسر خارج نشین وی گلایه کردند و هم دوستان احمدی نژاد به تخطئه اقدام وی پرداختند.

مشایی، احمدی نژاد و همسر شهید حسین فاطمی

جالب تر از همه این بود که احمدی نژاد در دیدارش با دانشجویان عدالتخواه، ترور ناکام فاطمی از سوی فدائیان اسلام را زیر سؤال برد و گفت: «  دکتر فاطمي يک انسان خوب بود. ما که نمي توانيم قضاوت کنيم چون فلاني دستور داده او را بکشند، پس حتماً بد بوده است. در دوران نهضت ملي شدن نفت تنها کسي که از پيگيران ماجرا اعدام شد، فاطمي بود... تا روز آخر شکنجه کردند و پايش را سوزاندند. در بيمارستان با برانکارد او را مي بردند و مي گفتند دو خط تقاضاي عفو ملوکانه بنويس. گفت نمي نويسم و اعدام را بر ذلت ترجيح مي دهم. حالا اگر يک نفر با او اختلاف داشته، بنده بايد روي تحليل او قضاوت کنم يا واقعيات تاريخي؟ آيا جمهوري اسلامي 30سال اسم يک آدم خراب را روي يک خيابان گذاشته و بر نمي دارد؟ خانم ايشان با من ملاقات کرد. بعد از 50 سال از انگليس آمده و از انقلاب دفاع مي کند. بعد دوستان کوتاه انديش مي گويند چون فلاني مخالف بوده است، چرا ديدار کردي؟ فلاني عزيز است، چندين سخنراني هم من براي او کرده ام اما دليل نمي شود تمام تصميمات او درست بوده باشد.» احمدی نژاد در همین سخنرانی اش درباره مصدق گفت:« در دوران نهضت ملي شدن نفت تنها کسي که از پيگيران ماجرا اعدام شد، فاطمي بود. حتي رئيس دولت رفت و کيفش را کرد اما کسي که آتشين سخنراني مي کرد و در مجامع جهاني از حقوق ملت دفاع مي کرد، اعدام شد.»

هنوز برای خیلی ها مشخص نیست که دلیل رفتارهای دوگانه با افراد کاملاً مشابهی چون مصدق و فاطمی چیست؟! آیا اعدام شدن فاطمی می تواند دلیل قانع کننده ای برای متفاوت بودنش با پیشوایش دکتر مصدق باشد؟! مگر مصدق سه سال زندانی نشد؟! مگر مورد تحقیر و توهین مکرر قرار نگرفت؟ مگر فاطمی در برخورد با روحانیون و علمای مخالف مصدق و جبهه ملی از مصدق گستاخ تر و تندتر نبود؟ مگر نمی دانیم که او را فقط به این دلیل اعدام کردند که نمی توانستند مصدق را اعدام کنند؟ تنها فرق فاطمی و مصدق این بود که فاطمی جوان و پرشور، با گستاخی و جسارت تمام به دربار و روحانیون مخالفش حمله می کرد و آنها را به لجن می کشید! در حالی که مصدق پیر و باتجربه حاضر به چنین تندروی هایی نشد. مگر مصدق در دادگاهش حاضر به مصالحه شد که بین او و فاطمی خط کشی می کنیم؟! اینکه دربار تصمیم گرفت بین این دو به دلیل مصالحش دو گونه رفتار کند، نمی تواند دلیلی بر رفتار دوگانه ما هم باشد. مصدق اعدام نشد چون اعدامش با منافع شاه و حکومت منافات داشت. شاه حاضر به پذیرش پیامدهای ناگوار اعدام چهره منتفذی چون مصدق نبود. اما اعدام نزدیک ترین و فدایی ترین یار مصدق یعنی شهید فاطمی عواقب چندان زیانباری برای رژیم نداشت. البته مصدق هم آنگونه که احمدی نژاد گفت، کیفش را نکرد! بلکه در یک دادگاه نظامی محاکمه شد و بارها و بارها مورد آزار و توهین قرار گرفت. سه سال زندانی شد و تا پایان عمر در احمدآباد محصور و در تبعید بود. پیرمردی که وجودش در فعالیت های اجتماعی و سیاسی ملی خلاصه می شد، بیش از یک دهه محبوس و محصور بود و در نهایت غربت و محدودیت مرد و از معالجه وی هم جلوگیری شد. بردن نام مصدق تا سال 57 ممنوع بود و شاه تا پایان عمرش کینه او را به دل داشت. کسی منکر اشتباهات تاریخی مصدق نیست، اما تفکیک میان او و فاطمی، حاصل یک ضعف جدی تئوریک و اصولی است. فاطمی قربانی آرمان های مصدق شد و هیچ یک از یاران مصدق و پژوهشگران ما یقیناً معنی رفتار دوگانه با این دو شخصیت را نمی فهمند! باید از این جهت حق را به کسانی چون عبدخدایی، روح الله حسینیان و روانبخش داد که چرا در زمانه ای که مصدق همچنان منفور است، یک مرید وی تقدیس می شود؟!

فاطمی 54 سال پیش در چنین روزی به طرز غیر انسانی و مظلومانه ای به پای جوخه اعدام برده شد. تا لحظات پایانی عمرش «زنده باد مصدق» می گفت و یکی از عاشقان مصدق (مرحوم آیت الله حاج آقا رضا زنجانی) که همچون فاطمی از زندانیان سیاسی رژیم بود، تشریفات مذهبی پیش از اعدام را برایش انجام داد. حاج آقا رضا زنجانی 12 سال بعد هم بر پیکر نحیف مصدق نماز گذارد.

همین نوشته در میزان نیوز

جدیدترین سخنان عامل ترور دکتر فاطمی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

نخستین واکنش ایران به پیروزی اوباما!

آخرین شماره شهروند امروز

شنيده ها حاكي است شهروند امروز كه به صورت هفتگي منتشر مي شد و توانسته مخاطبان بسياري را جذب كند، توقيف شد. بنابر گزارش خبرنگار تابناك، هفته نامه خبري- تحليلي شهروند امروز در حالي هفتادمين شماره خود را روي گيشه مطبوعات عرضه كرد كه تا كنون چندين بار زمزمه‌هايي مبني بر توقيف اين نشريه شنيده شده است. شنيده هاي خبرنگار تابناك حاكي از آن است كه در آخرين جلسه هيئت نظارت مطبوعات اين نشريه از ادامه فعاليت بازماند و توسط اين هيئت توقيف شد. برخي گمانه زني ها دليل توقيف اين نشريه را عدم معرفي مدير مسوول برشمرده اند. علي رغم پي گيري هاي خبرنگار تابناك هنوز اطلاعي از صحت و سقم اين خبر كسب نشده است.

خبر تابناک درباره توقیف شهروند

خبر فارس

خبر ایلنا

افشاگری شهروند امروز درباره زندگی و مرگ لاهوتی

مطالب شماره جنجالی شهروند امروز

نوشته های من در شهروند امروز

شهروند امروز به لاهوتیان دیروز پیوست!

لینک همین نوشته در بالاترین
لینک های مرتبط با این موضوع در بالاترین

=========

پیام تبریک احمدی نژاد به اوباما

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 23:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

جهان می رقصد

پیروزی باراک اوباما

پیروزی قابل پیش بینی باراک حسین اوباما جهانیان را به شگفتی واداشته و غریو شادی میلیون ها نفر را برانگیخته است. در همین جا این رویداد مهم و تاریخی را به رضای عزیز که برای پیروزی اوباما لحظه شماری می کرد، تبریک می گویم و بی صبرانه منتظر شیرینی هستم!

در ایران هم بهانه خوبی به مخالفان احمدی نژاد داده شده تا وی را به دلیل سخنان چند ماه پیشش درباره رأی نیاوردن اوباما و دموکرات ها زیر سؤال ببرند. با این حال به باور من شادی کنونی جهانیان، بی شباهت به شادی میلیون ها ایرانی در دوم خرداد 76 نیست. فکر می کنم همانطور که اکنون خیلی ها می گویند کاش ناطق نوری می آمد، تا چند وقت دیگر هم خواهیم گفت که کاش مک کین برنده می شد! شاید آن روز دلمان برای پرزیدنت بوش و گاف هایش تنگ شود! اوباما شاید آنقدرها هم علیه ما نباشد، اما مطمئن باشیم که با ما هم نیست. باید واقع بین باشیم و نه از اوباما چهره دوست داشتنی آنچنانی بسازیم و نه از بوش و مک کین و سایر جمهوری خواهان، چهره یک غول بی رحم وحشی غیر قابل انعطاف.

خواب مارتین لوترکینگ محقق شد

سخنرانی اوباما پس از پیروزی

اوباما و بحارالانوار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

پیوند علم ودین

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:26  توسط علی اشرف فتحی  | 

احیای لاهوتی پس از 27 سال

احسان شریعتی پسر دکتر شریعتی، پرویز خرسند و آیت الله لاهوتی در دفتر مجله سروش - سال58

نشریه شهروند امروز در هفتادمین شماره اش که امروز منتشر شد، در اقدام ارزنده و قابل ستایشی به بیان ناگفته های زندگی و مرگ آیت الله شیخ حسن لاهوتی پرداخته است. در این شماره برای نخستین بار، پسر ارشد و دو عروس لاهوتی (فاطمه و فائزه هاشمی رفسنجانی) به بیان ناگفته های خود درباره این شخصیت درخشان انقلاب پرداخته اند. من البته آیت الله لاهوتی را بیش از آنکه از میان خاطرات و نوشته های تاریخی بشناسم، از زبان استاد پرویز خرسند شناخته ام. لاهوتی از معدود روحانیونی است که مورد علاقه آقای خرسند است. ایشان همواره با بیان عاشقانه ای از لاهوتی سخن می گوید و او را می ستاید. حمید لاهوتی و همسرش فائزه (دختر جنجالی هاشمی رفسنجانی) و نیز فاطمه (دختر ارشد هاشمی) برای نخستین بار دلیل مرگ آیت الله لاهوتی را مسمومیت با سم استرکنین در زندان اوین اعلام کرده و بدین ترتیب گزارش های تاریخی موجود درباره سکته قلبی لاهوتی را زیر سؤال برده اند. به گفته حمید لاهوتی و فاطمه هاشمی، مرحوم سید احمد خمینی احتمال می داده که لاهوتی با این سم خودکشی کرده است. احتمالی که به گفته فاطمه هاشمی بسیار بعید می نماید. در این گفتگو فائزه هاشمی نیز از مرحوم سید احمد خمینی به دلیل عدم پیگیری شایسته مرگ مشکوک پدر همسرش انتقاد کرده است. نکته دیگری که در این گفتگوها وجود داشت، زیر سؤال رفتن خودکشی وحید لاهوتی (فرزند آیت الله لاهوتی) است. فائزه هاشمی معتقد است که برادر شوهرش خودکشی نکرده و احتمالاً ضربه ای به سرش وارد شده و در زندان اوین فوت کرده است. فاطمه هاشمی نیز گفته کسانی که لاهوتی را دستگیر کرده و به اوین بردند، از مرحوم لاجوردی دستور داشته اند که در صورت تمرد، لاهوتی را بکشند. به گفته دختران هاشمی، همسرانشان ترجیح دادند که برای پدرشان هیچ مراسمی نگیرند. هاشمی نیز از دو داماد و دو دخترش خواسته بود که به خاطر انقلاب سکوت کنند.

لاهوتی که از روحانیون شاخص مبارز دوران پیش از انقلاب بود و در کنار هاشمی رفسنجانی، شکنجه های فراوانی تحمل کرد، پس از انقلاب نماینده امام در سپاه و نیز امام جمعه رشت شد. او از مهم ترین شیفتگان دکتر شریعتی بود و عاشقانه از او سخن می گفت. او را می شود در بیشتر صحنه های درخشان روزهای پیروزی انقلاب دید. هنگام پایین آمدن امام از پله های هواپیمایی که پرواز انقلاب را انجام داد، همراه مطهری و پشت سر امام است، همراه بهشتی و منتظری و رفسنجانی در کنار یاسر عرفات نشسته است و ...

لاهوتی نماینده مجلس اول هم شد و از کسانی بود که هنگام رأی گیری علیه بنی صدر، حاضر به شرکت در جلسه نشده و همراه با بازرگان، سحابی، یزدی، معین فر، صدر حاج سید جوادی و چندین نماینده دیگر از آنجا خارج شد.

بی گمان داستان زندگی و مرگ این روحانی گیلانی از تراژدی های تلخ و قابل تأمل تاریخ معاصر ماست. روزی که خبر مرگ لاهوتی به هاشمی رسید، او بدون هیچ ملاحظه ای در همان جایگاه هیأت رئیسه مجلس به شدت گریست و از عوامل چنین حادثه ای انتقاد کرد. فاطمه هاشمی می گوید که خیلی ها به این کار هاشمی و گریه عجیبش اعتراض کردند، اما هاشمی سالها بعد در خاطرات خود (عبور از بحران) با افتخار از این کارش یاد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 14:58  توسط علی اشرف فتحی  | 

رییس مذهب

اگر بخواهیم از نگاهی غیر شیعی درباره جایگاه امام جعفر صادق (ع) سخن بگوییم، بی هیچ تردیدی باید ایشان را شخصیتی درخشان و هوشمند بدانیم که توانست اقلیّت کم قدرتی را در برابر سیستم خودکامه و بی رحم بنی امیه و بنی عباس حفظ کرده و جاودانه کند. آنچه که امروز به عنوان میراث حدیثی شیعه در دست داریم، بیش از همه مدیون تلاش فرهنگی امام ششم است که سبب شده از همان دوران به «شیعه جعفری» شناخته شویم. پیشوای ششم شیعه از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار بود که او را محبوب همه مسلمانان عصر خود قرار داده بود. در جامعه ای که هنوز علایق قبیله ای خود را حفظ کرده بود و نیز همچون زمانه ما اکثریت مسلمانان را اهل سنت تشکیل می دادند، رهبری شیعه در اختیار کسی قرار گرفت که مادر بزرگوارش از نوادگان خلیفه اول مسلمانان و یار غار پیامبر بود و از همین رو پیشاپیش، همه مسلمانان نگاه مثبتی به ایشان داشتند. (1) تلاش های علمی و فرهنگی امام محمد باقر (ع) نیز زمینه خوبی برای نهضت بزرگ فرهنگی فرزند بزرگوارش پدید آورده بود. امام صادق در زمانه حساس و حائز اهمیتی می زیست و با هوشمندی و تدبیر توانست فرصت ها را به یک عامل مهم برای ماندگاری شیعه تبدیل کند. اگرچه برخی از نویسندگان معاصر همچون احمد کسروی با نگاه وارونه و دید منفی به تلاش های فرهنگی امام ششم نگریسته وآن را منفعلانه و در راستای سکوت در برابر حکام وقت دانسته اند،(2) ولی اندک نگاه منصفانه و غیر مغرضانه کافی است که به اهمیت استراتژی زیرکانه و خردمندانه پیشوای بزرگ شیعه پی ببریم. همین که امام صادق در دوران حیاتش از سوی همه فرهیختگان و اندیشمندان جهان اسلام ستایش شده و به دانش و فضیلت مشهور بودند، می تواند قرینه خوبی بر عمق نفوذ و موفقیت تاکتیک های ایشان باشد.

امامت ایشان از دوره اوج اقتدار و استبداد امویان آغاز شده و با تضعیف آنان و سرانجام سقوط بنی امیه به برپایی خلافت دیرپای عباسی منتهی شد. از همین رو امام صادق دوره­های مختلفی را پشت سر گذاشت و فرصت­های طلایی و درخشانی را به دست آورد. بدون شک اگر ذکاوت، دور اندیشی و خردگرایی ایشان نبود، شیعه نیز اسیر جو زمانه می شد و با افراط در مبارزه مسلحانه و سیاسی باقی مانده توان و نیروی خود را می باخت. در آن روزگار پر آشوب که بنی امیه در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود، همگان از امام صادق که مورد احترام قاطبه مسلمین بود و جایگاه رفیع علمی و معنوی داشت، انتظار داشتند که رهبری مبارزه مسلحانه را بر عهده بگیرد و کار را یکسره کند. (3) نفوذ کاریزماتیک ایشان تاحدی بود که شورشیان هوادار بنی عباس و ابومسلم سعی فراوانی داشتند که از آن بهره برداری کنند. (4)

درباره موضع سیاسی امام صادق، روایات متفاوتی ذکر شده است. برخی از آنها حاکی از دید مثبت امام به مبارزات مسلحانه شیعیان پرشوری چون زید بن علی (ع) است،(5) و برخی نیز بیانگر مخالفت قاطع امام با هرگونه مبارزه نظامی شیعه و نیز منع از همکاری شیعیان با گروه های شورشی است. (6) ولی آنچه که در عمل دیده شد، کناره گیری قطعی ایشان از هرگونه اقدام نظامی و یا مخالفت علنی سیاسی با حاکمان وقت بود.  تا جایی که نویسنده سنی مذهبی چون شهرستانی در ملل و نحل خود، ضمن بیان فضایل بی نظیر علمی و علمی امام صادق، موضع سیاسی ایشان را اینگونه وصف و تحسین می کند که «ما تعرض للأمامة قطّ» هرگز درصدد کسب قدرت برنیامد. (7) در منابع شیعی نیز اخبار متعددی گزارش شده که ایشان تأکید می کرده که مثلاً اگر 17 پیرو واقعی داشتند، حتماً قیام می کردند. (8)

امتناع عمدی و پیاپی امام صادق از مشارکت در شورش های مسلحانه سبب شد که نیورهای پر شور مخالف حکومت، جذب قیام های مسلحانه ساداتی چون زید و نفس زکیه شوند. زید از سوی سادات حسینی و نفس زکیه از نسل سادات حسنی توانستند شیعیان جنگجوی فراوانی را گرد آورند و سرانجام نیز به مرگ دردناک و مظلومانه ای شکست خورده و ناکام شدند. سرنوشت همه شورش های نظامی همانگونه که امام صادق با هوشمندی و دور اندیشی خود پیش بینی کرده بودند، چیزی جز شکست تلخ و افزایش فشار بر باقی شیعیان نبود. (9)

نکته مهمی که در استراتژی امام صادق پیداست، تلاش بی شائبه و جدی ایشان برای زدوده شدن پدیده «قهرمان سازی» و «منجی گرایی» از شیعیان آن قرن بود. ایشان قاطعانه ظهور منجی موعود خاندان پیامبر را در زمانه خود رد می کرد و تأکید می نمود که «قائم آل محمد» نیست. (10) این تلاش ها به حدی بود که برای نسل های بعدی شیعه نیز هرگونه تلاشی برای کسب قدرت، امری ناپسند و دخالت در کار مهدی موعود قلمداد شده است. این ابهام اکنون نیز برای برخی صاحب نظران دینی مطرح است که آیا تکشیل حکومت اسلامی در زمان غیبت جایز است؟ ریشه این پرسش جنجال برانگیز به تحولات عصر امام صادق برمی گردد. امام ششم شیعه موفق شد که ذهن شیعه را نسبت به عدم امکان دست یابی قریب الوقوع به قدرت روشن کند و آنها را با واقعیت جاری جامعه آشنا نماید. این سیاست امام صادق از سویی توانست از حساسیت فوق العاده حکام وقت نسبت به خطرناک بودن شیعه بکاهد و از سوی دیگر این فرصت را در احتیار امام و نزدیکانش قرار دهد که با بهره گیری از کاهش نسبی بدبینی حاکمان به فعالیت های شیعه و نیز استفاده هوشیارانه از فرصت جدال امویان و عباسیان به تعمیق باورهای اعتقادی و فرهنگی شیعیان اقدام کنند. سال های ستیز امویان با شورشیان عباسی، به دوران شکوفایی بی نظیر فکری شیعه تبدیل شد و  حیات ابدی این اقلیت کم شمار را تضمین کرد. تا آن زمان هرگز چنین فرصتی نصیب پیشوایان شیعه نشده بود. دهه های نخست اسلام نیز به جدال های طایفه­ای و عقیدتی سپری شد و سطح فرهنگی و علمی توده های مسلمان نیز در حدی نبود که بتواند تحمل رشد عمیق علمی را داشته باشد. با روی کار آمدن بنی امیه نیز تمام روزنه­های امید شیعه یکی پس از دیگری بسته شد. حتی با وجود آنکه امام سجاد (ع) به دلیل رسوایی بزرگی که یزید در کربلا آفرید، تا حدود زیادی مورد احترام ظاهری حکام وقت قرار داشت، اما فشارهای سیاسی به حدی بود که ایشان «تاکتیک دعا» را برای آموزش غیر مستقیم فکری و علمی شیعیان برگزید. اما دوران زوال بنی امیه به تدریج فرا رسید و امام باقر به عنوان آخرین بازمانده فاجعه عاشورا شاهد گشایش تدریجی فضای سیاسی بود. از همین رو نخستین جرقه های حرکت علمی شیعه از زمان ایشان زده شد و با تلاش و مجاهدت امام صادق به اوج رسید. جنبش علمی امام ششم مرزهای شیعه را درنوردیده و به مذاهب گوناگون اسلامی رسیده بود. برخی از سران و ائمه مذاهب بزرگ اهل سنت از دانش آموختگان مکتب علمی ایشان بوده اند. بردباری و روحیه حقیقت جویانه و علمی امام به حدی بود که اندیشمندان دین ستیزی چون ابن ابی العوجاء را به تحسین وامی داشت. (11) کار به جایی رسیده بود که گروه­های جدیدی از غالیان پیدا شدند که به بزرگ نمایی جایگاه امام صادق می­پرداختند و ایشان را تا مرز الوهیت بالا می بردند. (12) در همین دوره بود که فرقه مشهور خطابیه هویدا شد و پیروانی برای خود دست و پا کرد. امام صادق که خطر حرکت های غالیان را به خوبی دریافته بودند، به مبارزه جدی برخاستند و هرگونه ارتباط خود با غلو کنندگان را نفی کردند. (13) با این حال هنوز هم تأثیرات غالیان در فرهنگ دینی ما برجای مانده است. (14) در همان دوره نیز غالیان موفق به ایجاد شکاف جدی شده و ضربات جبران ناپذیری بر فرهنگ شیعه وارد کردند. به حدی که ابوحنیفه از ائمه اهل سنت به پیروانش دستور داد که به سبب وجود غلو، حدیث معتبر غدیر را نقل نکنند. (15) اما بی تردید نمی توان منکر شد که اگر تلاش عظیم فرهنگی امام صادق نبود، غلات به راحتی می توانستند اساس شیعه را منحرف کنند و بهانه خوبی به دست اکثریت بدهند تا به راحتی شیعیان را قلع و قمع کنند. امام صادق حتی آن گروه از شاگردان خود را مشی اعتدالی و مرزبندی بیشتری با غلات داشتند، بیشتر تأیید می­کردند. نمونه بارز این دسته از شاگردان، عبدالله بن ابی یعفور بود که ستایش های کم نظیری درباره وی از قول امام صادق به ما رسیده است. (16) این صحابی نامدار امام صادق نفوذ مردمی فراوانی داشت (17) و بعدها نیز گروهی شیعی به نام یعفوریّه پیدا شدند که به پیروی از وی در جهت اعتدال و میانه روی گام برداشتند. (18)

اما به جز ابن ابی یعفور، شاگردان برجسته دیگری نیز در مکتب امام صادق پرورش یافتند که می توان هر یک از آنها را از دانشمندان برجسته اسلامی شمرد. زمانه ای که امام صادق در آن می زیست، بستر بسیار مناسبی برای رشد فرهنگی و علمی پدید آورده بود و معلوم هم نبود که پس از آن فرصت چنین مناسبی باز هم پیدا شود. در عمل هم چنین شد و فرصت طلایی عصر امام صادق هیچ گاه تکرار نشد. بنی عباس با وجود آنکه از بستگان نزدیک خاندان علی (ع) بودند، بیش از بنی امیه که دشمنان تاریخی بنی هاشم بودند، بر آنان سخت گرفتند. حتی کسی جرأت نمی کرد به خواستگاری دختران امام کاظم (ع) برود و حصرت فاطمه معصومه مجرد از دنیا رحلت کرد. امام جواد(ع) نیز در سن جوانی به شهادت رسید و دو امام دهم و یازدهم هم در منطقه نظامی سامرا تحت نظر قرار گرفتند و حتی نتوانستند همسری برگزینند و به رسم آن روزگار فرزندانشان از کنیزانشان متولد شدند. پس بی جهت نبود که امام صادق زمانه خود را غنیمت بشمرد و به حمایت های ادعایی دل خوش نکند. اوبه خوبی می دانست که در صورت همراهی با مبارزات مسلحانه عاید چندانی نصیب پیروانش نخواهد کرد. از سوی دیگر در آن روزگار پر بلوا که افکار و عقاید گوناگون از شرق و غرب به جامعه اسلامی هجوم آورده بود، بهترین راه حفظ شیعه، شدت بخشیدن به کار فرهنگی است. او از اشتغال ظالمین به ظالمین سود جست و در سال هایی که فرزندان ابوسفیان و مروان با فرزندان عباس در ستیز بودند، به باز تولید نظریات اعتقادی شیعه پرداخت و نگذاشت که پیروانش در برابر سیل آرا و عقاید رنگارنگ فقهی، فلسفی و کلامی دست خالی بمانند. تلاش این شخصیت بزرگ تاریخ اسلام که عارف و شاعر سنی مذهبی چون عطار نیشابوری او را «مقتدای مطلق» و «شیخ همه الاهیان» می نامید، (19) در قرن  های بعدی ثمر داد و مانع از تشتت بیشتر شیعه و اضمحلال آن شد. شیعه که در آن زمان به شدت متشتت شده و به فرقه های گوناگون تقسیم شده بود، سال ها بعد به یکپارچگی نسبی رسید و پیروان امام صادق که به «شیعه جعفری» مشهور شده اند، (20) اکنون اکثریت شیعه را تشکیل داده­اند. این در حالی است که در همان زمان به دلیل عدم همراهی امام صادق با مبارزات مسلحانه شیعیان، برخی تندروهای شیعه نیز ایشان را مورد آزار قرار می دادند. (21)

شاگردان نامداری چون هشام بن حکم، جابر بن حیان، ابان بن تغلب، عبدالله بن ابی یعفور، معلی بن خنیس، ابوحمزه ثمالی، زرارة بن اعین شیبانی، صفوان بن مهران جمّال اسدی، فضیل بن یسار، ابوبصیر مرادی، یونس بن ظبیان کوفی و ده ها شخصیت بزرگ و راوی معتبر که دستاورد سال­ها تلاش علمی بی نظیر امام صادق بودند و سخن گفتن از هر یک مجال وسیع تری می طلبد. شمار شاگردان جعفر بن محمد صادق(ع) را تا چهار هزار تن ذکر کرده اند. اگرچه به گفته مرحوم علامه دکتر سید جعفر شهیدی، مقصود از این چهار هزار نفر کسانی هستند که به تدریج و جداگانه از امام روایت شنیده و دانش اندوخته اند، نه اینکه این چهار هزار تن همه روزه در محضر او حاضر بوده اند. (22) حتی اگر این تعداد را اغراق آمیز بدانیم، حداقل می­توان آن را نشانه ای از رونق جلسات علمی آن حضرت و استقبال گسترده مسلمانان از محضر ایشان دانست. شاید در تاریخ اسلام هم نتوان مورد مشابهی یافت که تا این اندازه تأثیرگذار و پرافتخار باشد. از همین رو بود که با استقرار و ثبات حکومت عباسی، منصور دوانیقی خلیفه دوم این سلسله تصمیم به برخورد جدی با پسر عمش امام صادق گرفت و پس از تضییقات فراوان، قصد جان او را کرد. اگرچه در بسیاری از منابع شیعه وسنی اشاره ای به شهادت امام صادق نشده است، (23) اما مرحوم شهیدی معتقد است که به احتمال زیاد منصور عباسی اقدام به مسموم کردن پیشوای بزرگ شیعه کرده و ایشان را از سر راه برداشته است. (24)

امام صادق (ع) ثابت کرد که تنها راه مبارزه با ظلم، مبارزه مسلحانه و کسب قدرت سیاسی نیست. مهم تر از همه اینها اصلاح فرهنگ عمومی و اغنای علمی جامعه است که اثر ماندگارتر و پایدارتری دارد.

این پیشوای پارسا و دانا در اواخر قرن اول هجری زاده شد و در میانه قرن دوم در 65 سالگی چشم از جهان فرو بست. بیش از دیگر ائمه شیعه زیست و بیش از همه آنها نیز اجازه سخن گفتن یافت. تجربه ماندگار وی باعث هراس زمامداران شد و پس از او هیچ امامی اجازه چنین اقداماتی نیافت. بنی عباس که با شعارهای شیعه پسند روی کار آمده بود، سهمگین ترین ضربات را به شیعه وارد کرد و همین می تواند نشانه هوشمندی سیاسی امام صادق باشد که نه خود حاضر به تأیید شورش عباسیان شد و نه شیعیان را مجاز به تأیید آنها دانست.

1-       کافی 8 : 331

2-    کسروی در شیعه گری، تا جایی افراط کرده که امام صادق را به انحراف اسلام  از مسیر نخستین متهم نموده است.

3-       کافی 1 : 307، مناقب ابن شهرآشوب 3 : 362

4-       ملل و نحل شهرستانی 1 : 179

5-       رجال نجاشی، ص 130

6-       تاریخ طبری 7 : 603 ، عیون اخبار الرضا 1 : 310

7-       ملل و نحل شهرستانی 1 : 272

8-       کافی 2 : 242

9-       غیبت شیخ طوسی، ص 263

10-   همان

11-   منتهی الآمال 2 : 125

12-    فرق الشیعه، صص57 و 59 ، المقالات و الفرق ، صص 51 -55

13-    مستدرک الوسائل 12 : 315

14-   برای بررسی بیشتر پدیده غلات به کتاب غلو نوشته مرحوم آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی مراجعه شود.

15-    أمالی شیخ مفید، ص27

16-   رجال کشی،ص247 و 249، مناقب ابن شهر آشوب 3: 354

17-   مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، صص 76 و 77

18-   فرق الشیعه، ص65

19-   دکتر محمد استعلامی، گزیده تذکرة الاولیاء، ص12

20-   کافی 2 :77 ، قرب الاسناد، ص 276

21-    کافی 1 : 363 ، غیبت شیخ طوسی، ص 119

22-    سید جعفر شهیدی، زندگانی امام صادق(ع)، ص65

23-    همان، ص85

24-   همان

 

این نوشته در شماره 69 هفته نامه شهروند امروز منتشرشده است.

درباره همین نوشته:

فقه و امام صادق(ع) در گفتگوی شهروند امروز با استادم آیت الله موسوی گرگانی

شیعه تر از امام صادق(ع)

كارنامه سیاسی امیرالمومنین(ع)

حوزه علمیه از نوع ایرانی اش

کارنامه یک مدیر

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 14:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

چالش های بنیادین موسیقی سنتی

 پرتره گروه چاوش، یادگار دوران طلایی موسیقی سنتی در دهه 50 شمسی

اقبال رو به زوال موسیقی سنتی در دوره حاکمیت اصولگرایان ناگهان حیات دوباره ای یافته و اکنون این موسیقی پاپ است که در کما به سر می برد. درست برعکس دوره اصلاح طلبان که موسیقی پاپ رونق داشت و سنت گراها شاکی بودند. ظاهراً بهتر است که مانند دوره سازندگی، کار دست فراجناحی ها باشد تا هر دو گروه راضی باشند!

البته فکر نمی کنم مدیران فرهنگی کشور، تعمدی در رونق دادن به موسیقی سنتی داشته باشند، ولی به هر حال در دوره آنها شجریان سالی چند کنسرت برگزار می کند و لطفی پس از 25 سال به کشور برمی گردد و رونق دیگری به موسیقی مقامی می دهد. اتفاقی که تا همین چند سال پیش حسرتش به دل همه دوستداران موسیقی سنتی مانده بود. اگرچه تلاش های بسیاری هم صورت گرفت تا تجربه درخشان گروه هایی چون چاوش، شیدا و عارف تکرار شود و حتی لطفی و علیزاده و مشکاتیان هم اعلام آمادگی کردند، اما شجریان حاضر نشده که باز هم در کنار دوستان قدیمی اش بنشیند و پس از سی سال شاهکارهای آن روزگار طلایی را خلق کند.

دو سال گذشته که محمد رضا لطفی به عنوان بزرگ ترین نوازنده کنونی تار (البته به سبک سنتی اش) به ایران آمد و کنسرت ها و کلاس هایش را از سر گرفت، کسی باور نمی کرد که در دوره سلطه بنیامین و کامران و هومن و منصور و هیچ کس، هزاران نفر پای نوازندگی لطفی بنشینند و بدون اینکه خواننده ای بخواند، شاهد زمزمه های صوفیانه لطفی باشند. شاید این نخستین تجربه برگزاری یک کنسرت بزرگ بدون خواننده در  جامعه خواننده محور ما بود و با موفقیت هم همراه شد. کنسرت امسال لطفی و شاگردانش هم الحق که زیبا و دلنواز بود. مشکاتیان و کامکارها هم چند سال اخیر سرشان مثل سابق شلوغ شده و همایون شجریان هم از پدرش اعلام استقلال کرده و تکخوانی می کند.

ولی آیا با همه این احوال، موسیقی سنتی ما دچار بحران نیست؟آیا از بحران ساختاری و هویتی خود رها شده است؟آیا مدرنیته ای که گریبانگیر همه گزاره های سنتی ما شده، موسیقی سنتی را رها کرده است؟به نظر می رسد که رونق دوباره بازار موسیقی ایرانی، بزرگان آن را تا حدودی از حواشی بنیان برافکن آن غافل کرده است. تکروی استادان بزرگ می تواند تا مدتی به رونق بازارشان بیانجامد، ولی نباید غافل شویم که گرد هم آمدن بزرگانی چون علیزاده، لطفی، مشکاتیان، شجریان، همایون خرم، کلهر، اسماعیلی و ... در غیاب استادانی چون پایور و شهناز که بیمارند و یاحقی و تجویدی که درگذشته اند، می تواند علاوه بر پمپاژ نشاط و آرامش به جامعه عصبی ما، به یافتن نقاط ضعف موسیقی ملی یاری رساند. البته موسیقی ما در دهه های گذشته هم مخالفان برجسته ای چون احمد شاملو داشته است. شاملو به گفته محمود خوشنام، برای موسيقی سنتی ايران پشيزی ارزش قایل نبود و می گفت اين موسيقی، "بر خلاف شعر و نقاشی ايران که نياز به پوست انداختن" را عميقا احساس کرده، "همين جور گرفته ته بن بست نشسته و دلش را به کمانچه کشيدن خوش کرده است! شاملو در تحقير موسيقی سنتی گاه از اين ها نيز فراتر رفته است. يک بار در گفتگوئی دوئل وار با "محمد رضا لطفی" همه خشم فرو خورده خود را نثار موسيقی سنتی کرد: "حقيقت اين است که روزی نسل بدبختی غم جانش را در مادرچاه قناتی گريسته است و شما در طول قنات تاريخ اين زنجموره ننه من غريبم را چاه به چاه در اعصاب ملتی فرو کرده ايد که برای قيام بر جهل و ظلم و سياهی نيازمند شادی و نور و جرئت است!"

مشکل دیگر موسیقی سنتی ما نیز یک مشکل عمومی است  و آن هم مخالفت و مقاومت بخش هایی از قشر مذهبی جامعه است. شجریان چندی پیش به بی بی سی گفت که امام جمعه های شهرستانها از موانع اصلی برگزاری کنسرت وی هستند. البته بنا به گفته ده سال شجریان، انقلاب اسلامی و امام خمینی توانست مانع مهمی را از سر راه موسیقی بردارد. چند سال پیش نیز علامه عبدالحسین حائری رییس اسبق کتابخانه مجلس و نواده آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی که خود نیز از مراجعی چون آیت الله العظمی خوانساری مدرک اجتهاد دریافت کرده و چهره ماندگار نیز شناخته شده است، در گفتگویی خواندنی با ماهنامه مقام موسیقایی (وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی) ضمن دفاع درون دینی قاطع از موسیقی، تصریح کرد که خود نیز از مشتاقان یادگیری موسیقی سنتی بوده و مدتی نزد استاد ابوالحسن صبا مشق سه تار  می کرده است. آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی نیز به عنوان تأثیرگذارترین فقیه معاصر شیعه، از مدافعان جدی جواز موسیقی بوده و حتی ابراز نظرهای مثبتی درباره موسیقی کلاسیک غربی هم از ایشان نقل می شود. بیشتر مراجع تقلید معاصر حتی با تک خوانی زنان نیز مشکلی ندارند و با مراجعه به سایت ها و کتاب هایشان می توان به دیدگاه هایشان پی برد. با این حال مشخص نیست که برخی مقامات روحانی درجه چندم شهرستان ها چرا و به چه مجوزی سلیقه شخصی خود را اعمال می کنند؟ در حالی که رییس جمهور اصولگرای مورد قبولشان نقش مهمی در رواج موسیقی دارد و حتی خود نیز در ارکستر موسیقی دانی چون چکناواریان شرکت می کند، پسندیده نیست که اینچنین یادآور حکومت های ملوک الطوایفی باشیم.

اما به هر حال، نظریه پردازان موسیقی ما نیز باید علاجی اساسی برای بحران ساختاری کنونی بیابند. به گفته پروفسور هرمز فرهت استاد و رییس مدرسه‌ موسیقی دانشگاه دوبلین ایرلند و از موسیقیدان های برجسته ایرانی، موسیقی سنتی، پاسخگوی نیازهای امروز نیست. البته شجریان چندی پیش برای ایجاد تحول، پیشنهاد کرد که از شعر نو استفاده شود. اما معضلات موسیقی مقامی ما با کنار گذاشتن حافظ و سعدی و ... حل می شود؟این پرسشی است که باید بزرگان موسیقی برای آن پاسخی بیابند.

از همه اینها بگذریم، باید افسوس بخوریم که چرا همایون شجریان از پدر جدا شد؟چرا شجریان حاضر نیست با علیزاده و لطفی و مشکاتیان کنسرت بدهد؟چرا هوشنگ ابتهاج به سایه رفته است؟چرا دیگر «گل های تازه» تکرار نمی شود؟پاسخ این پرسش ها را فقط باید از خود این هنرمندان شنید!

در همین باره بخوانید:

شجریان این بار بدون حضور پسرش همایون و با نوازندگی دخترش مژگان کنسرت می دهد

گفتگوی خواندنی با داریوش پیرنیاکان

پرونده ای درباره کنسرت پاییزی شجریان

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:57  توسط علی اشرف فتحی  | 

زبان بی زبان فارسی

با پایان زمان ریاست دکتر حسن ابراهیم حبیبی بر فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، بار دیگر دکتر غلامعلی حداد عادل به ریاست این فرهنگستان برگزیده شد. این دومین دوره ریاست حداد بر این فرهنگستان است. گویا سرنوشت این فرهنگستان به سرنوشت پست نخست وزیری پاکستان در دهه نود میلادی دچار شده که بین نواز شریف و مرحومه بی نظیر بوتو دست به دست می شد! خرداد ماه امسال در نوشته ای با عنوان «فارسی: زبانی شیرین ولی ...» گفته بودم که زبان و ادبیان فارسی نیاز به مدیریت متخصصان برجسته دارد تا آن را از این وضع نابسامان کنونی نجات دهند. ولی گویا فرهنگ نیز باید همچون ورزش، به دست سیاستمداران و معتمدین مدیریت شود!

شاید حبیبی و حداد مدیران نرمخو و آرامی باشند، اما وضع و حال زبان بی زبان فارسی نیاز به کسانی همچون فروغی، بهار، فروزانفر و دکتر شهیدی دارد تا با گردآوری متخصصان این دو رشته، تحولی جدی پدید آورند.

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:28  توسط علی اشرف فتحی  | 

شیعه تر از امام صادق!

مزار چهار امام شیعه در قبرستان بقیع مدینه

امروز در جایی بودم و آقای محترمی برای عده ای درباره شخصیت با عظمت امام صادق(ع) سخن می گفت. کاش می شد بگویم که چه کسی و در کجا و برای چه کسانی این سخنان را می گفت! حیف که نمی شود! اما سوگمندانه باید بگویم که این آقای محترم برای بالا بردن شخصیت امام صادق، تا جایی که توانست شخصیت اهل سنت و ائمه چهارگانه آنها را مورد تحقیر و تمسخر قرار داد و در پایان نیز آنان را مشتی انسان های پست معرفی کرد و بدینگونه بود که عظمت امامش را به رخ جهانیان کشید! دوست داشتم بلند شوم و از این آقای بسیار محترم بپرسم که مگر امام ششم ما همیشه نمی گفت که آداب بحث علمی را رعایت کنید؟مگر از ما خواسته نشده که زینت امامان خود باشیم و نه مایه سرافکندگی آنها؟به راستی اگر کسی این سخنان را بشنود چه حسی نسبت به امام صادق پیدا می کند؟

گاهی با خود فکر می کنم که کسروی هم (که امام خمینی در صفحه 32 جلد 13صحیفه امام او را نویسنده زبردستی خوانده) لابد چنین حرف هایی را شنیده و نتوانسته بین امام صادق و شیعیانش تفکیک قائل شود و در نتیجه، این شخصیت پرافتخار بشریت را به انحراف اسلام از مسیر اصلی اش متهم کرده است! امروز دلم برای امامی به درد آمد که سمبل فهم و شعور والای انسانی بود و حتی دین ستیز مشهور قرن دوم هجری(ابن ابی العوجاء) به همه توصیه می کرده که آداب مباحثه علمی را از جعفر بن محمد(ع) بیاموزند. دلم برای امامی اندوهناک شد که شیعیانش غربت او را در بی رونق بودن مزارش خلاصه کرده اند و فکر می کنند که اگر گنبد و بارگاهی برایش بسازند حق خود را ادا کرده اند! مگر نمی گوییم که امام باقر با یکی از نوادگان ابوبکر ازدواج کرد و هفت امام بزرگوار بعدی، نواده ابوبکر هم شمرده می شوند؟نکند آقایان از رئیس مذهب شیعه هم شیعه تر شده اند؟!

کاش در زمانه ای که ستیز خونین شیعه و سنی شتاب روزافزون می گیرد، حداقل بزرگان هر دو مذهب حساسیت شرایط کنونی را درک می کردند و چاره ای می اندیشیدند. اما شاهدیم که هر روز بیش از پیش به یکدیگر اتهام شرک و انحراف وارد می کنند. کجاست مثل بروجردی و خمینی که می فهمیدند تشیع چیست و شیعه کیست؟

درباره سب و لعن خلفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:54  توسط علی اشرف فتحی  |