تبليغاتX
تورجان

تورجان


یاد سریال امام علی به خیر!

سریال امام علی (ع)

این روزها هرچه که بیشتر به قسمت های پایانی سریال یوسف پیامبر نزدیک می شویم، عمق ضعف ساختاری این اثر نمایان می شود. به قول مجتبی پور محسن خیلی ها فقط منتظر صحنه محبوس شدن یوسف در چنگال زن عزیز مصر برای برآورده شدن نیات شوم وی بودند که آن هم چنگی به دل نزد. صحنه دیشب مهمانی زلیخا هم که خیلی خنک و مضحک ساخته شده بود. این سریال اکنون در سراشیبی سقوط قرار گرفته و تقریباً می شود گفت که کار آن تمام است. اگر به تیتراژ پایانی سریال دقت کنید، دو نام عجیب را خواهید دید که به عنوان کارشناس مذهبی در کنار کارگردان حضور داشته اند. «استاد حبیب الله عسگر اولادی» و «استاد علی اکبر پرورش»!!؟ آدم یاد شماره های ده سال پیش هفته نامه شما (ارگان حزب مؤتلفه) می افتد که همواره لقب لایتچسبک (به قول ما طلبه ها) استاد، کنار اسم این دو عضو برجسته مؤتلفه اسلامی می آمد. من کاری به میزان تحصیلات این دو سیاستمدار کهنه کار ندارم و نمی خواهم بحث را به موضوع کشف مدارک قلابی مقامات بیامیزم، ولی این را مطمئئنم که عسگراولادی و پرورش شایستگی عنوان «کارشناس مذهبی» این موضوع مهم و حساس را ندارند. شاید به همین خاطر است که ساختار متنی و تاریخی این سریال هم بسیار مفتضح شده است. هرچند کارگردان محترم سریال در این چند ماه حاضر به پذیرش ضعف های جدی اثرش نشده و احتمالاً به زودی طبق عادت دیرینه اش مخالفان خود را به فساد اخلاقی و عقیدتی متهم خواهد کرد! شاید هم این بار نتواند. چون خوشبختانه برخی از مراجع تقلید هم به صف منتقدان پیوسته اند!

سوگمندانه باید گفت که روند ساخت سریال های مذهبی از نظر کیفی، سیر نزولی را طی کرده است. سریال امام علی(ع) اولین و آخرین اثر برجسته مذهبی صدا و سیما بود که دیگر تکرار نشد. این سریال با وجود برخی ایرادهایش، درخشان ترین سریالی است که در سی ساله جمهوری اسلامی ساخه شده است. از هر جهت می توان به این سریال بالید. خیلی از بازیگران این سریال از هنرپیشه های مطرح کشور بودند، اما این قوت سریال امام علی بود که آنها را ماندگار کرد. مرحوم مهدی فتحی، داریوش ارجمند،بهزاد فراهانی،اصغر همت و... . حتی موسیقی هیچ فیلمی مثل موسیقی جاودانه این سریال، ماندگار و اثرگذار نشد. دیالوگ های این سریال، از فاخرترین نثرهای زمانه ما شد. آنگونه که داود میر باقری کارگردان این اثر، چند ماه بعد از پایان پخش این سریال به روزنامه همشهری گفت، این سریال را از آموزه های دکتر شریعتی الهام گرفته بود. میر باقری از بازیگران تئاتر ابوذر بود که در دوران فعالیت شریعتی در حسینیه ارشاد و بر مبنای آثار وی و نیز با نظارت خود دکتر در حسینیه اجرا شد و بازتاب وسیعی داشت.

حتی میر باقری هم نتوانست موفقیت این اثر را تکرار کند، نه در «مسافر ری» و نه «در معصومیت از دست رفته». البته آنگونه که هفته گذشته فاش شد، پس از ساخت سریال امام علی(ع) روی میر باقری حساس شده بودند!

خدا را شکر که مراجع تقلید قم مانع از ساخت سریال امام حسین شدند. وگرنه با کارگردانی که برای آن در نظر گرفته شده بود، معلوم بود که حماسه عاشورا هم مثل داستان زیبای یوسف، به ابتذال کشیده خواهد شد.

مرا مجبور به ساخت این فیلم کردند!

من فیلمساز نیستم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 14:50  توسط علی اشرف فتحی  | 

در گذشت یک عالم بزرگ و گمنام

مرحوم آیت الله محمد حسن قدیری

آیت الله محمد حسن قدیری از علمای برجسته حوزه علمیه و عضو پیشین شورای نگهبان شب گذشته در ۷۲ سالگی درگذشت و پیکرش فردا در قم تشییع می شود. آیت الله قدیری در جریان فتوای تاریخی امام خمینی درباره شطرنج و موسیقی، به دلیل ارتباط عاطفی نزدیکش با امام به ایشان نامه ای نوشت و از ایشان خواست که درباره مسائل بغرنج و مورد اختلافی چون موسیقی و شطرنج دخالت نکرده و وجهه خود را خراب نکند. امام هم پاسخ تندی داد و بر فتوای خود تأکید کرد. البته سپس نامه دیگری نوشت و از آقای قدیری دلجویی کرد و مقام علمی وی را ستود. نامه نگاری های امام و آیت الله قدیری اکنون به عنوان یکی از مهم ترین نمادهای اندیشه سیاسی امام خمینی در تاریخ انقلاب و نیز تاریخ فقه ما جاودانه شده است. امسال در سالگرد امام خمینی در نوشته ای که در سایت مهندس عباس عبدی هم منتشر شد، درباره پیامدها و چند و چون این نامه نگاری ها بیشتر توضیح دادم که می توانید در اینجا بخوانید. آقای قدیری عالم برجسته اما گمنامی بود که در مکتب استادانی چون آیت الله العظمی خویی و امام خمینی درس خوانده بود و از نظر علمی و عملی مورد عنایت ویژه این دو مرجع تقلید بزرگ معاصر بود.

پیام تسلیت جامعه مدرسین

یادبود نامه نگار در قم

ناگفته های امام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:29  توسط علی اشرف فتحی  | 

تکذیب شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:25  توسط علی اشرف فتحی  | 

انعکاس عکس ها 8

 دروس حوزه های علمیه هفته گذشته آغاز شد. این روزها قم پس از 3 ماه تعطیلی تابستانی و نیز تعطیلات ماه رمضان، به حالت عادی برگشته و رفت و آمد طلاب در خیابان های مرکزی شهر برای شرکت در دروس حوزه، حال و هوای خاصی به شهر داده است. مدرسه فیضیه و دارالشفا به عنوان مرکز اصلی دروس عالی حوزه این روزها مثل قبل پر رفت و آمد شده است.

مدرسه عالی دارالشفای قم

 

آیت الله سید علی محقق داماد (نوه دختری مؤسس حوزه علمیه قم و فرزند ارشد مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد) امسال هم به درس خارج فقه خود پیرامون مسأله حج ادامه می دهد. حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی امسال هم علاوه بر تدریس کفایه آخوند خراسانی و مکاسب شیخ انصاری، در درس خارج فقه آیت الله محقق داماد شرکت می کند. در اینجا درباره معنی «درس خارج» توضیح بدهم تا پاسخ بسیاری از سؤالات را داده باشم. طلبه ها پس از یک دوره 6 ساله مقدمات و نیز یک دوره 4 ساله سطح، از سال یازدهم تحصیلشان دیگر کتاب خاصی را محور درسی خود قرار نمی دهند و به بررسی آرای فقهی و اصولی فقهای مختلف می پردازند. در واقع در دوره درس خارج، روال تدریس استادان، خارج از کتاب دنبال شده و معلوماتی که در دوره ده ساله مقدمات و سطح به دست آمده، در راستای بررسی اجتهادی و انتقادی مسائل و آرای مختلف فقهی به کار گرفته می شود. البته ممکن است که برای منظم شدن بحث، هر استادی طبق فهرست یک کتاب مهم فقهی یا اصولی پیش برود و به نقد و بررسی آن کتاب در کنار نقد و تحلیل دیگر آرای فقهی بپردازد. مثلاً آیت الله محقق داماد در درس خارج فقه خود بر اساس ترتیب کتاب تحریرالوسیله امام خمینی پیش می رود. ایشان پس از طرح دیدگاه امام خمینی به نقد و بررسی آن پرداخته و دیدگاه فقهای دیگر را نیز پیرامون آن مسأله به بحث می گذارد و سرانجام  نظر خود را با دلایلش بیان می کند. حجة الاسلام سید حسن خمینی مهم ترین منتقد و پرسشگر کلاس است که جدال های علمی اش با استاد محقق داماد گاهی صحنه های جالبی خلق می کند و در بسیاری مواقع این استاد و شاگرد نمی توانند همدیگر را اقناع کنند. به قول ما طلبه ها حاج حسن آقای خمینی مهم ترین مستشکل درس آقای داماد است.

درس خارج فقه آیت الله محقق داماد در مدرسه دارالشفا

 آیت الله شیخ محمد یزدی رییس پیشین قوه قضائیه و عضو کنونی شورای نگهبان در سال تحصیلی جدید، به جای مسجد اعظم قم در ساختمان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به ادامه درس خارج فقه خود پیرامون مبحث قضا مشغول است. آیت الله یزدی که دهمین سال تدریس مجدد خود در قم را آغاز کرده و از تابستان سال گذشته و پس از درگذشت آیت الله مشکینی به ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم برگزیده شده و اکنون عالی ترین مقام حوزه است، در درس خارجش بر اساس کتاب «عروة الوثقی» نوشته مرحوم آیت الله سید کاظم یزدی پیش می رود. مرحوم یزدی از مخالفین مهم مشروطه و نیز نظریه ولایت فقیه بوده است و از همین رو آیت الله یزدی در بسیاری از آرای قضایی سید خدشه وارد می کند و نکته جالب درس آیت الله یزدی این است که وی پس از تجربه ده ساله ریاست دستگاه قضایی و نیز تجربه سی ساله حضور در ارکان مهم حکومت اسلامی، با نگاه واقع بینانه تری به آرای سید می نگرد. مهم ترین مستشکل درس وی نیز پسرش حجة الاسلام مجید یزدی است.

پرسش و پاسخ شاگردان پس از درس خارج آیت الله شیخ محمد یزدی

 این هم عکس دیدنی از حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران و عضو هیأت رییسه مجلس خبرگان رهبری که دقایقی پیش از درس خارجش در مدرسه فیضیه به پیش مطالعه می پردازد.

آیت الله سید احمد خاتمی برای درس خارجش پیش مطالعه می کند

 حجة الاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی بوشهری مدیر سابق حوزه علمیه قم و نایب رییس کنونی جامعه مدرسین، اکنون پس از ده سال مدیریت حوزه با آسودگی بیشتری به تدریس می پردازد.

آیت الله حسینی بوشهری مدیر سابق حوزه علمیه قم

مدرسه فیضیه قم بین مدرسه دارالشفا و حرم حضرت معصومه قرار گرفته است

 

تابلوی اعلانات مدرسه فیضیه پر از تبلیغات کلاس های درس استادان حوزه است

 این روزها همچنین شهر قم پر است از تصاویر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که چهل و نهمین سالگرد درگذشتش امشب در مسجد اعظم قم که از یادگارهای اوست برگزار شد. آیت الله بروجردی در پانزده سال پایانی عمرش به تنها مرجع تقلید شیعیان تبدیل شد. پس از وی هیچ مرجعی نتوانست به چنین جایگاهی دست یابد. وی پس از تضعیف حوزه قم در دوران پس از درگذشت مؤسس حوزه قم (آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی) از سوی فرزند ارشد شیخ (آیت الله شیخ مرتضی حائری) و امام خمینی به قم دعوت شد تا زعامت حوزه قم را عهده دار شود. طرفه آنکه در اواخر عمرش به دلیل برخی اختلافات داخلی در مدیریت حوزه بر سر اصلاحات، روابطش با این دو روحانی پر نفوذ به تیرگی گرایید که درباره اش خواهم نوشت. ولی نمی توان انکار کرد که آیت الله بروجردی از نظر عملی و نظری، تأثیرات کم نظیری در قم به جای گذاشت. بعدها درباره این مرد بزرگ و پرنفوذ تاریخ معاصر خواهم نوشت. شناخت زوایای تاریک زندگی آیت الله بروجردی ما را در شناخت بیشتر تاریخ معاصرمان یاری فراوانی خواهد کرد.

تصویری از دیدار حضرات آیات بروجردی و کاشانی در خیابان ساحلی قم نصب شده است

 

در همین باره بخوانید:

نگاهی از درون به خارج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:18  توسط علی اشرف فتحی  | 

حوزه علمیه از نوع ایرانی اش (گذشته و حال حوزه های قم و مشهد)

 

حوزه سیاسی

شهر قم از دیرباز بافتی مذهبی داشته است و از همان سال های نخستین نفوذ اسلام به ایران، بر خلاف بیشتر شهرها به شیعه گرایش پیدا کرد و راویان و عالمان بزرگی از این شهر برآمدند که اکنون ما آنها را به عنوان روات اولیه شیعی می شناسیم. از این رو نمی توان حوزه علمیه این شهر را نهادی نوپا و برآمده از تحولات پس از مشروطه دانست. در واقع آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی را باید احیاگر این حوزه بدانیم و نه مؤسس آن. حوزه علمیه قم در قرن های متمادی با وجود فقدان سازماندهی منسجم، تأثیرات خاص خود را هم داشته است. همانگونه که گفتیم در دو قرن نخست ورود اسلام به ایران، شهر قم از پایگاه های اصلی شیعه در جهان پهناور اسلام بود و به همین دلیل، دختر امام هفتم شیعیان در مسیر حرکتش به سمت خراسان، این شهر را برای اقامت موقت خود برگزید و آرامگاه او نیز شد. شاید همین نکته که استان کوچک کنونی قم، آرامگاه بیش از چهارصد امامزاده مورد احترام شیعه است، بیانگر میزان ارتباط مردم این شهر با بزرگان شیعه از همان دهه های نخست مسلمان شدن ایرانیان باشد. دوره آل بویه که با وزارت یک عالم برجسته قمی به نام صاحب بن عباد همراه بود، به تقویت جایگاه علمی و سیاسی این شهر کمک کرد. با این حال تا دوره قاجار، حوزه علمیه قم در حاشیه قرار داشت و چندان به چشم نمی آمد. حتی تأسیس نخستین حکومت شیعی ایران در عصر صفویه هم نتوانست قم را دگرگون کند. با این حال آنچه که ما اکنون از تأثیرگذاری قمی ها در قرون گذشته به یاد داریم، تفاوت فاحش نگرش آنها به حدیث است. عالمان قمی وسواس شدیدی نسبت به پذیرش حدیث داشتند و به سخت گیری و حتی تندخویی در برخورد با راویان و محدثان مسامحه گر شهره بودند. تا جایی که برخی راویان و عالمان را هم به دلیل آنچه که غلو و اغراق گویی در حق امامان شیعه می دانستند، از شهر اخراج کردند. البته سابقه اخراج حسین بن منصور حلاج از سوی عالم بزرگ قم در آن روزگار (پدر شیخ صدوق) نیز در حافظه تاریخی عالمان شیعه ثبت شده است. شدت عمل قمی ها به حدی بوده که فقهای متأخر، دیگر به ملاک های مورد نظر آنها در بررسی سندیت و وثاقت احادیث و محدثان چندان پای بندی نشان نداده و از قضا راویان مغضوب قمی ها اکنون مورد پذیرش فقها هستند.

دوره قاجار را می توان آغاز تدریجی حیات مجدد حوزه قم دانست. نیاز شدید شاهان قاجار به کسب مشروعیت از عالمان دین و نزدیکی قم به تهران سبب می شد که توجه بیشتری به قم شود. البته همه اینها سبب تضعیف جایگاه حوزه باسابقه نجف نمی شد. در عصر مشروطه نیز اگرچه مخالفان استبداد به قم هم مهاجرت کردند و در آنجا متحصن شدند، با این حال این نجف بود که ابتکار عمل را به دست داشت. به همین دلیل می توان ورود شیخ عبدالکریم حائری به قم را  آغاز عصر طلایی حوزه علمیه قم دانست. اگرچه همین دوره طلایی نیز به دلیل سخت گیری های تاریخی رضاشاه، چندان دوام نداشت و  چیرگی دوباره ضعف بر قم سبب شد که استادان شاخصی چون امام خمینی و شیخ مرتضی حائری یزدی (فرزند شیخ عبدالکریم) از آیت الله بروجردی بخواهند که در قم مستقر شود. بروجردی که از مهم ترین تربیت شدگان حوزه درسی آخوند خراسانی و میرزای نائینی بود، توانست با توان علمی و مدیریتی بالایش شهرتی جهانی به قم ببخشد و حتی حوزه دیرپایی چون نجف را تحت الشعاع قرار دهد. دیدگاه های خاص فقهی و اصولی مرحوم بروجردی بر تأثیرگذاری حوزه قم افزود. او به جایگاه ویژه و اختیارات اجتماعی و سیاسی فقها معتقد بود و در مواردی هم عقاید خود را اعمال می کرد. شاگردان مکتب وی نیز همگی بر خلاف شاگردان مکاتب و حوزه های دیگر شیعه، عالمانی سیاسی و اجتماعی شدند و همین امر، زمینه ساز پذیرش شخصیت ویژه ای چون امام خمینی بود.

حوزه علمیه قم از دیرباز با حاکمان ایران تعامل انتقادی داشت و از سویی نیز با طبقات گوناگون جامعه هم پیوند فرهنگی و اقتصادی مستحکمی برقرار کرده بود. همین که حوزه قم همواره منتقد حکومت ها بود، خود به خود برای تأمین منابع مالی اش به سوی مردم سوق داده شده بود. این ویژگی را مرحوم مطهری هم به نفع عالمان شیعه می دانست و هم به زیان آنها. با این حال هنوز هم حوزه قم تغییر چندانی نکرده است. با وجود آنکه سی سال از روی کار آمدن حکومتی که باید آن را از دستاوردهای حوزه قم دانست، می گذرد، ولی چیزی از وابستگی آن به منابع مردمی کم نشده است. هنوز هم با وجود کمک های فراوان دولتی، مراجع تقلید طرفدار نظام هم نسبت به وابستگی حوزه به حکومت حساسیت نشان می دهند.

لینک همین نوشته در سایت شهروند امروز

==================================

حاشیه نشین مقتدر

شاید نتوان حوزه علمیه مشهد را مکتب متفاوتی دانست، اما حوزه این شهر در روزگار ما به مخالفت با فلسفه اسلامی شهره شده و برخی دانش آموختگان آن، عنوان «مکتب تفکیک» را بر آن نهاده اند تا نشان دهند که علاقه ای به دخالت دادن آموزه های فلسفی در دین شناسی خود ندارند. عالمان این مکتب به گونه ای در اعتقادات خود راسخند که حتی توانستند از ادامه درس تفسیر امام خمینی که در قالب برنامه «با قرآن در صحنه» در سال 1358 از تلویزیون پخش می شد، جلوگیری کنند و یا در دهه هفتاد شمسی با حضور دائمی یک فیلسوف دیگر حوزه علمیه قم (آیت الله جوادی آملی) در مشهد برای زعامت حوزه علمیه این شهر مخالفت نمایند. دلگیری مشهدی ها از فلسفه به حدی بوده که صمیمیت و دوستی مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی از چهره های بارز مکتب تفکیک با امام خمینی (از استادن بنام فلسفه در قم) سبب حیرت برخی استادان حوزه شده بود.

با این حال حوزه مشهد در طول تاریخ خود چندان تحرکی نداشته است. علیرغم وجود حرم امام رضا(ع) در این شهر که مقدس ترین مکان مذهبی ایران شمرده می شود، شهر مشهد شهری فقه مدار نبوده است. اگرچه در برخی اعصار، این شهر دوره های درخشان علمی را تجربه کرده است، اما این فقط مشهد نبوده که چنین دوره هایی را گذرانده است، شهرهای دیگری همچون اصفهان، زنجان و تبریز حوزه های علمیه فعالتری داشته اند. شهری که در  قرن پنجم هجری شیخ طوسی را در خود پرورش داده و او را راهی عراق کرده تا بنیانگذار حوزه علمیه نجف باشد، خود به دلیل موقعیت حساس و استراتژیکش جولانگاه جدال های فراوان اقوام و گروه های قومی و مذهبی شده و از همین رو نتوانست مکان آرامی برای طالبان علوم دینی باشد. خراسان از نخستین قربانیان حملات مرگباری چون حمله چنگیز و تیمور بوده است. از سوی دیگر به دلیل غلبه جمعیتی اهل سنت در این منطقه و نیز حکمرانی سنی ها حوزه علمیه این شهر نتوانست بال و پر بگیرد. با قدرت یافتن شیعیان صفوی، شهر مشهد تا حدودی برای علمای شیعه امن شد و حضور شیخ حر عاملی که از بزرگ ترین علما و محدثین شیعه و بوده و در عصر صفویان از لبنان به ایران آمد و مقیم مشهد شد، تا مدتی به حوزه شیعی این دیار رونق داد. در قرن اخیر بار دیگر رونق کوتاه مدتی به حوزه مشهد داده شد. دروس فلسفه و ادبیات عرب رواج یافت و حضور برخی از مراجع تقلید شیعه همچون آیت الله حاج آقا حسین قمی، آیت الله سید یونس اردبیلی و آیت الله سید هادی میلانی در این شهر به دروس فقه و اصول نیز رواج نسبی بخشید. فعالیت انجمن حجتیه نیز با تأیید علمای بزرگ شیعه و از سوی یک روحانی مشهدی منتقد فلسفه به نام شیخ محمود حلبی آغاز شد تا به مقابله با بهائی ها برخیزد. با ظهور مکتب تفکیک در دهه چهل شمسی از سوی آیت الله میرزا مهدی اصفهانی و شاگردانش، بازار داغ دروس فلسفی هم فروکش کرد و سال هاست که حوزه مشهد به تبحر در ادبیات عرب اکتفا کرده است. مکتب تفکیک که از سوی محمد رضا حکیمی (یکی از شاگردان میرزای اصفهانی) بدین نام ملقب شده، بدون آنکه فلسفه را نفی کند،خواهان آمیخته نشدن دین شناسی با آموزه های فلسفی است. بسیاری از بزرگان این مکتب، از استادان بنام و مهم فلسفه بوده اند. پیروان مکتب تفکیک اکنون چند سالی است درصدد نفوذ به فضای حوزه علمیه قم و قانع کردن طلاب آن به یافته های فکری خود هستند. چندی پیش آیت الله خامنه ای که خود از شاخص ترین دانش آموختگان حوزه مشهد بوده و نزد برخی از بزرگان مکتب تفکیک همچون شیخ هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی شاگردی کرده است، نسبت به زمزمه های تضعیف فلسفه در قم هشدار داد و خواهان توجه بیشتر طلاب قم به یادگیری منطق و فلسفه شد. با این حال تفکیکیون به تلاش خود در قم ادامه می دهند و توانسته اند طیفی از طلاب جوان را هم جذب کنند.

اما در شهر مشهد هم چندان فضای یکدستی حاکم نیست. سید جلال الدین آشتیانی که از مهم ترین استادان معاصر فلسفه بود، سال های متمادی در این شهر به تدریس و تحقیق پرداخت. همچنین در غیاب مراجع تقلید نامداری چون حضرات آیات میلانی، قمی و عبدالله شیرازی، اکنون آیت الله عزالدین زنجانی در این شهر بر کرسی مرجعیت و تدریس نشسته و مهم ترین عالم این شهر شمرده می شود. طرفه آنکه وی از مهم ترین و نزدیک ترین شاگردان درس فلسفه علامه طباطبایی بوده و تسلط فراوانی بر این علم دارد و با پیروان مکتب تفکیک همسو نیست.

مکتب تفکیک در زمان ما رونق پیشین را ندارد و حوزه مشهد نیز اگرچه جدای از حوزه قم مدیریت می شود، ولی همچنان در حاشیه است و طلاب آن همچون گذشته برای سطوح عالی به قم می آیند.

لینک همین نوشته در سایت شهروند امروز

===== ====== =======

این دو نوشته در شماره این هفته نشریه شهروند امروز منتشر شده است.

نوشته پیشین من در شهروند امروز

از نجف تا لبنان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:54  توسط علی اشرف فتحی  | 

انعکاس عکس ها 7

دکتر حسن ابراهیم حبیبی این روزها حال و روز خوشی ندارد. بیش از یک هفته است که در کماست و تلاش پزشکان هم تاکنون چندان نتیجه محسوسی نداشته است. یک سایت اصلاح طلب گزارش داده که پزشکان قطع امید کرده اند. وی به بیماری دیابت مبتلاست و سکته اخیرش هم بر وخامت حالش افزوده است.

 هاشمی در حال عیادت از حبیبی

 وی که دوازده سال (از سال 1368 تا 1380) معاون اول هاشمی و خاتمی و در دولت مهندس موسوی هم وزیر دادگستری بود، مدت ها نیز عضو حقوقدان شورای نگهبان شمرده می شد. نسل من به خوبی به یاد دارد که در دوران هاشمی و خاتمی که نمی شد کاریکاتور یک رییس جمهور روحانی را کشید، کاریکاتور حسن حبیبی با آن شکم قلمبه اش همواره زینت روی جلد مجله گل آقا و دیگر نشریات طنز بود. حبیبی را اما قدیمی ترها با حضورش در نخستین انتخابات ریاست جمهوری در سال 58 به یاد دارند که به عنوان رقیب بنی صدر از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، نهضت آزادی و حزب جمهوری اسلامی معرفی شد و شکست سختی در برابر بنی صدر خورد.

 حبیبی پس از پیروزی بنی صدر در کنار وی - عکس از آرشیو مجله سروش

وی که پیش از انقلاب در نهضت آزادی هم فعالیت می کرد، پس از آنکه به همراه بنی صدر مورد سوء ظن ساواک قرار گرفت، به کمک احسان نراقی و به همراه بنی صدر، ایران را به قصد تحصیل به مقصد پاریس ترک کرد. حبیبی در دوره حضور امام در پاریس جزء کسانی بود که مأمور نوشتن پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی شد.

حبیبی البته راه دوست دیرینش بنی صدر را نرفت و به امام خمینی وفادار ماند. وی حتی هنگامی که از سوی مهندس موسوی به عنوان وزیر دادگستری به مجلس معرفی شد و از سوی برخی نمایندگان به دلیل عضویت مؤثرش در نهضت آزادی مورد انتقاد قرار گرفت، پاسخ داد که هر کسی ممکن است که در طول زندگی پایش به نجاستی آلوده شود. بدین ترتیب خط بطلانی بر سال ها حضورش در نهضت آزادی کشید و رأی اعتماد گرفت.

حسن حبیبی پس از کناره گیری از امور اجرایی، علاوه بر عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، از سوی احمدی نژاد بار دیگر به ریاست فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی منصوب شد. این در حالی است که او هم همچون حداد عادل رییس پیشین این فرهنگستان هیچ تخصصی در زمینه زبان و ادبیات فارسی نداشت.

حبیبی و پرویز خرسند در مراسم درگذشت دکتر جعفر شهیدی - 27دی86- حسینیه ارشاد - عکس از علی اشرف فتحی

در چند روز اخیر هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد به عیادت این دولتمرد باسابقه و کم حرف رفته اند. اما حبیبی هنوز در کماست.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 22:41  توسط علی اشرف فتحی  | 

از اکبر تا صابر! (ضرورت بررسی جامعه شناختی یک لطیفه و دیالوگ فیلم)

بر خلاف لطیفه هایی که این روزها با برداشت از سریال بزنگاه در قالب اس ام اس و پی ام رد و بدل می شود و طعنه هایی به احمدی نژاد دارد، به نظر می رسد که سازندگان سریال بزنگاه قصد داشته اند به هاشمی رفسنجانی طعنه بزنند. هاشمی رفسنجانی در سه سال اخیر چندین بار خاطراتی غیرمعمول از  جلسات خصوصی اش با امام نقل کرده و دیدگاه های خاصی را به امام نسبت داده و طبیعتاً با واکنش های تندی هم مواجه شده است. سال گذشته که وی در کتاب خاطرات سال 63 از امام نقل کرده بود که ایشان خواهان حذف تدریجی شعار مرگ بر آمریکا هستند، موجی از حملات نیروهای عمدتاً طرفدار دولت نهم به وی شکل گرفت. این حملات به اندازه ای بود که میزان اعتبار نقل قول ها و خاطرات هاشمی زیر سؤال رفت و مسیح مهاجری از نزدیکان هاشمی و مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی هشدار داد که در صورت ادامه این روند، نقل قول هاشمی از امام درباره شایستگی آیت الله خامنه ای برای تصدی رهبری نیز زیر سؤال خواهد رفت. کار به جایی رسید که نشریه گل آقا هم در قالب یک فتوکاتور به هاشمی طعنه وارد کرد که خاطره سازی می کند. البته هاشمی در کوران رقابتش با احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز خاطره ناشنیده ای از امام نقل کرد. وی در برنامه گفتگوی خبری شبکه 2 نقل کرد که امام در روزهای آخر عمرش او را به کناری کشیده و به وی توصیه کرده که تا زمانی که در کنار  آیت الله خامنه ای است، کشور آسیبی نخواهد دید و خیال امام هم راحت است. هاشمی این خاطره را فقط همان بار نقل کرد. در هر صورت به گمان من، سازندگان بزنگاه تعمدی در تکرار این دیالوگ داشته اند، دیالوگی که توانستند آن را به خوبی بین مردم جا بیاندازند! مثلاً به لطیفه ای که تازگی برایم فرستاده شده، دقت کنید!  

 هاشمی:روز آخریه امام منو کشید کنار،گفت:اکبر! گفتم:بله آقا،بذارین دستتون رو ببوسم

فائزه:گذاشت؟

هاشمی:نه نذاشت.گفت اکبر! من دارم میرم. بعد از من هرچی چاه نفته مال تو و پسرات. یه دوچرخه هم بخر برا فائزه تا باهاش بره مجلس!

فائزه:ببین خدا بیامرز تاکجاها رو می دیده!

از کتاب خاطرات رفسنجانی))

به نظر می رسد که هاشمی رفسنجانی و نزدیکانش برای بازسازی وجهه تخریب شده اش بین مردم راه دشواری پیش رو دارند. در شرایط کنونی و با توجه به تجارب ارزنده هاشمی در 5 دهه گذشته، همه نیروهای سیاسی وظیفه دارند که چهره مخدوش هاشمی را از میان ببرند و در این میان رسالت خود وی و نزدیکانش بسیار خطیر و ویژه است. لطیفه های رایج میان مردم می تواند نشانه جدی و قابل اعتمادی از باورهای سیاسی مردم باشد که سیاستمداران و جامعه شناسان باید آن را جدی بگیرند.

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 14:49  توسط علی اشرف فتحی  | 

نجف آبادی هایی که امام قمی ها شدند

 آیت الله امینی و آیت الله منتظری در کاخ ورسای پاریس - دی 57

امروز در قم دو روحانی برجسته اهل نجف آباد اصفهان برای دو طیف مختلف، نماز عید فطر را امامت کردند. دو دوست قدیمی و هم سن وسال که امروز یکی امامت نماز رسمی عید فطر قم را بر عهده داشت و و دیگری امامت روشنفکران و روحانیون منتقد وضع کنونی را. اولی آیت الله ابراهیم امینی امام جمعه شهر و دومی هم آیت الله حسینعلی منتظری امام جمعه تهران و سپس قم در سال های اول پس از پیروزی انقلاب. آیت الله امینی در حرم حضرت معصومه برای هزاران نفر از مردم شهر نماز عید خواند و یک کیلومتر آن طرف تر، آیت الله منتظری در دفترش و برای چند صد تن از پیروان و دوستدارانش. در جریان سخنرانی جنجالی آبان 76 آیت الله منتظری که منجر به تصرف حسینیه و حصر پنج ساله اش شد، آیت الله امینی در خطبه نماز جمعه قم همچون مرحوم آیت الله مشکینی امام جمعه سابق شهر از بداخلاقی های صورت گرفته نسبت به آیت الله منتظری گلایه کرد و از مخالفان وی خواست که علیه وی شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» سر ندهند، چرا که به گفته آیت الله امینی، آقای منتظری از مهم ترین مدافعان ولایت فقیه بوده است. آیت الله امینی همچنین پس از آزادی آیت الله منتظری از حصر پنج ساله، به دیدار وی رفت و از او دلجویی کرد. این روزها آیت الله امینی دیگر بر خلاف سابق، عضو مجلس خبرگان نیست و تنها به امامت جمعه قم اکتفا کرده است. وی رویه معتدلی داشته و هر از چندی نیز انتقاداتی نسبت به اوضاع جاری مطرح می کند. اگرچه رابطه گرم خود با نظام را هم حفظ کرده است. وی همچنین از معدود روحانیون عالی رتبه نظام بوده که ارتباط مستقیم خود با مردم و به ویژه جوانان را حفظ کرده است. آیت الله منتظری هم در خطبه های امروز نماز عید فطر از ادامه تصرف حسینیه اش به شدت انتقاد کرده و این مکان را که جنب دفتر و منزلش قرار دارد و محل سابق دیدار و تدریس وی بوده است، ملک شخصی خود دانست. وی همچنین از کسانی که سکوت کرده اند گلایه کرده و سخنان رییس جمهور درباره وجود آزادی مطلق در کشور را زیر سؤال برد. البته پیش بینی می شود که سخنرانی امروز آقای منتظری بر خلاف سخنرانی های گزنده وی در دهه 70 چندان بازتابی نداشته باشد.

گزارش این سخنرانی در سایت آیت الله منتظری 

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 14:2  توسط علی اشرف فتحی  | 

اوج مسؤولیت شناسی یک شهروند قمی!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 23:2  توسط علی اشرف فتحی  | 

شیخ علی تهرانی از بغداد تا قم

شیخ علی تهرانی در اوایل انقلاب

سال 1374 که علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفسنجانی پیروزمندانه و با غرور از بازگشت شیخ علی تهرانی خبر داد، برای خیلی ها این سؤال مطرح شد که با این شیخ جنجالی چگونه برخورد خواهد شد؟ شیخ علی تهرانی که از برجسته ترین چهره های انقلابی سی سال پیش و از رهبران نهضت اسلامی در خراسان بود، از شاگردان برجسته امام خمینی شمرده می شد. امام خمینی هم علاقه زیادی به این شاگرد خوش فکرش داشت. او که نام اصلی اش علی مرادخانی ارنگه است، در سال 1309 زاده شده و شوهر خواهر آیت الله خامنه ای است. وی با بدری حسینی خامنه ای دختر مرحوم حاج سید جواد خامنه ای ازدواج کرد و خود نیز از استادان برجسته حوزه علمیه مشهد شمرده می شد. شیخ علی تهرانی با همشهری خود دکتر علی شریعتی هم روابط بسیار گرمی داشت و دکتر شریعتی درباره او گفته است:« علي تهراني درست همان كسي است كه محتاجش بوديم و سخت منتظرش ... و شكر خدا كه رسيد.» شیخ علی تهرانی همواره از روحانیون مدافع شریعتی بود که حتی به همین دلیل مورد توبیخ دیگر هم ولایتی اش استاد مرتضی مطهری قرار گرفت.

پس از انقلاب نیز او جنجالی تر شد. از همان ابتدا با استادش امام خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی سر ناسازگاری گذاشت. با انتصاب برادر زنش (آیت الله خامنه ای) به عنوان امام جمعه تهران به شدت مخالفت کرده و ایشان را به جاه طلبی متهم کرد. بعدها نیز در زمره یاران و حامیان ابوالحسن بنی صدر درآمد و به مخالفت خود با حزب جمهوری اسلامی شدت بخشید. او در مجلس خبرگان قانون اساسی نیز حضور داشت. به تدریج با افول دوره قدرت همفکرانش او نیز منزوی شد و سرانجام در سال 1363 به همراه همسر وفرزندانش به عراق رفت تا در کنار گروه مجاهدین خلق به تخریب جمهوری اسلامی بپردازد. شیخ علی تهرانی از رادیو بغداد به فحاشی علیه امام خمینی می پرداخت و رژیم صدام نیز از وی به عنوان شاگرد مشهور امام خمینی برای تضعیف روحیه اسرای ایرانی در بند در عراق بهره می گرفت.

با پایان جنگ و زوال نیروی مجاهدین خلق، شیخ علی تهرانی خود را در یک نقطه مرزی تسلیم نیروهای ایرانی کرد و به زندان اوین منتقل شد. شایعه برخورد ملایم با وی به دلیل نسبت خانوادگی اش با رهبر سبب شد که سید حمید روحانی که در آن زمان رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی بود، خواهان اعدام شیخ علی تهرانی شود. اما به تدریج مسأله شیخ علی تهرانی فراموش شد و تنها در سال 1379 یک روزنامه اصلاح طلب از خودکشی نافرجام وی خبر داد که با تکذیب تند فرزندش مواجه شد. دو سال گذشته هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات سال 1363 خبر از آزادی شیخ علی و سکونتش در تهران داد.  همسرش بدری (خواهر آیت الله خامنه ای) چندی پیش درگذشت. هم اکنون شیخ علی تهرانی آزادانه در تهران زندگی می کند و گاهی اوقات به قم هم سر می زند. یکی از دوستانم چند روز پیش شیخ علی تهرانی را در یکی از خیابان های قم دیده بود.

 

در همین باره بخوانید:

شیخ علی تهرانی در ویکی پدیا

از شاگردي امام تا فحاشي به نظام

نامۀ شیخ علی تهرانی به امام خمینی 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

در باب اولویت فرهنگ بر همه چیز

آرم دفتر تحکیم وحدتساعاتی پیش طیف اکثریت دفتر تحکیم وحدت (بزرگ ترین تشکل دانشجویی کشور) در بیانیه ای به مناسبت آغاز سال نوی تحصیلی اعلام کرد که پس از بازبینی در عملکرد ده سال اخیر این تشکل سی ساله، تصمیم گرفته که به مسائل اجتماعی بیش از دغدغه های سیاسی اش اولویت دهد. همین که این تشکل در این راه پیشگام شده است، نشان می دهد که هنوز جنبش دانشجویی ما در درک اولویت های جامعه و توان انطباق بر شرایط روز، نسبت به دیگر احزاب و اصناف ما ویژگی آوانگارد بودن خود را حفظ کرده است. به باور من که از سه سال پیش به چنین درکی رسیده ام، باید طیف وسیعی از سیاستمداران و سیاست ورزان ما در کنار همه عالمان و روشنفکران جامعه ( اعم از اصولگرا و اصلاح طلب) تا اطلاع ثانوی دست از سیاست برداشته و آن را به دولتمردان واگذار کنند و خود به امور فرهنگی و اجتماعی بپردازند. جامعه بحران زده ما دچار گسست های عمیق فرهنگی و اجتماعی شده است و اگر فکری برای این قضیه نشود، هرگونه سیاست ورزی با شکست مفتضحانه ای رو به رو خواهد شد. باید به بازرگان، طالقانی، مطهری و شریعتی برگردیم و به قول شریعتی فقط و فقط «کار فرهنگی» کنیم. البته قبول دارم که در ایران کنونی آنقدر همه چیز به سیاست آمیخته شده که حتی گاهی از یک تابلوی معمولی نقاشی هم برداشت سیاسی می شود، ولی باید یاد بگیریم که می شود حداقل به فرهنگ اولویت دهیم، حتی اگر نتوانیم کاملاً بی خیال سیاست شویم. اگرچه در بیانیه تحکیم وحدت نیز رگه هایی از این مسأله مشاهده می شود که جوانان تحکیمی هم به همین راحتی نمی توانند بی خیال سیاست شوند. ولی راهی جز این نداریم. بیماری عمیق جامعه ما با قدرت یافتن فلان حزب و بهمان رجل قابل علاج نیست. اگر از جامعه بیش از این غفلت شود، جامعه کماکان به سویی خواهد رفت و عقلای ما به سویی دیگر. البته من باور دارم که حتی اگر عقلای ما هم نجنبند، مردم ما دیر یا زود راه خود را خواهند یافت، ولی باید تلاش کنیم که این مسیر دشوار را زودتر طی کنیم. کار فرهنگی عالمان و روشنفکران می تواند کاتالیزور مؤثری در این راستا باشد. به هر حال امیدوارم دوستان تحکیم وحدت به عنوان یک تشکل با سابقه و مؤثر بتوانند با تغییر تاکتیک به دوران طلایی این تشکل برگردند و درمانی بر دردهای مردم باشند و نه همچون گذشته دردی از هزاران درد طاقت فرسای آنان. فکر می کنم  این تحکیم وحدتی ها هستند که باید سیاستمداران ما از خواب گران بیدار کنند. البته این مسؤولیت دشواری است و باید این دوستان از خودشان شروع کنند. باید حرفی برای گفتن داشته باشند. نگرانی من از این است که تاکتیک جدید این تشکل، به عنوان کار سیاسی دیگری از سوی یک حزب سیاسی تلقی شده و مثل خیلی از کارهای فرهنگی این چند ساله لوث شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 2:12  توسط علی اشرف فتحی  | 

من هستم پس هستم!

اگر آنگونه که آموزه های فلسفه اسلامی به ما می گویند، ویژگی بنیادین هر موجودی را «بودن» او بدانیم و هستی او را بر چیستی اش مقدم بداریم، باید بگوییم که لازمه این گزاره این است که بپذیریم هر انسانی در ساحت وجودی خویش قابل بررسی است و نه در کانتکست چگونگی و چیستی اش. اینکه «بودن» را اصیل بدانیم، از نگاه فیلسوفان صدرایی بدین معناست که همه آثار انسانی را باید آثار وجودی اش و بازتاب بودنش بدانیم. میان «اصالت وجود» که مراد اصلی فلسفه اسلامی صدرایی است با مکتب «اگزیستانسیالیسم» بر خلاف شباهت لغوی، تفاوت ماهوی فراوانی وجود دارد. آنگونه که استاد مطهری در صفحه 194 جلد نخست کتاب آشنایی با علوم اسلامی می گوید بر خلاف باور فیلسوفان صدرایی که وجود را اصیل و منشأ اثر می دانند، اگزیستانسیالیست ها قائل به تقدم وجود بر ماهیت هستند. البته شاید تنها تفاوت عمده این دو نظریه در این است که «اصالت وجود»، همه موجودات را دربرمی گیرد و «اگزیستانسیالیسم» ویژه ساحت وجود انسانی است. اما به باور من آنچه را که اگزیستانسیالیست ها به عنوان «ماهیت» بر آن پای می فشارند، همان «مراتب وجود» است که ما در «اصالت وجود» آن را ثابت کرده ایم. به باور من می توان از وجودگرایی صدرایی هم به آزادی مسؤولانه ای رسید که اگزیستانسیالیست ها هم برای رسیدن بشر به آن می کوشند. اگرچه مرحوم مطهری در اواخر عمرش به دلیل رواج اگزیستانسیالیسم الحادی از سوی ژان پل سارتر به این مکتب بدبین شده بود و شریعتی را هم از مقایسه میان آن با «اصالت وجود» برحذر می داشت، اما شاید بتوان با اندکی رواداری از دستاوردهای مشترک این دو مکتب دفاع کرد.

ما زمانی می توانیم بودن خود را گسترش دهیم که آزادی مسؤولانه را تجربه کنیم. نه آزادی مطلق ما را رستگار می کند و نه فقدان مطلق آزادی. هر دوی اینها سر از پرتگاه سقوط به نیستی در می آورد. به باور فیلسوفان مسلمان و صدرایی، ما و خدا در مسأله ای به نام «بودن» یکسانیم (وحدت وجود) و تنها در مراتب وجودی مان اختلاف داریم. اگر مراتب وجودی خود را با دو اصل «نداشتن» و «نخواستن ِ» زواید وجودی گسترش دهیم، می توانیم به خدا نزدیک تر شویم. همان که در گزارش های دینی ما آمده است:

عبدی! أطعنی حتی أجعلک مثلی

ای بنده من! مرا اطاعت کن تا تو را همانند خود کنم

خدا به باور ما بی نیاز مطلق است و ما نیز باید با چنین آرمانی به سعه وجودی لازم برسیم تا خداگونه شویم. اگر با پذیرش اصل اگزیستانسیالیستی آزادی مسؤولانه، سرنوشت خویش را مدیریت کنیم، می توانیم چگونگی بودن خود را هم ارتقا دهیم. ماه رمضان از این نگاه، یک فرصت طلایی برای ارتقای وجودی برای تعیین فعالانه سرنوشت ماست. نمی خواهم همانند برخی برای روزه فلسفه بافی کنم. تنها و تنها سخن قرآن را می گویم که هدف از روزه داری همه یکتاپرستان (مسلمان و غیر مسلمان) را تقوا می داند (آیه 183 سوره بقره) و تقوا همان قدرت مدیریت همه جانبه همه ابعاد وجودی است. تقوا توان و اراده اداره مراتب وجودی ماست.

«اصالت وجود» صدرایی و «اگزیستانسیالیسم» دو بال حرکت ما به سوی تکامل وجودی و ماهوی است. منتها مکتب نخست عهده دار تفسیر است و دیگری عهده دار تغییر. این هنر ماست که بتوانیم هم مفسر خوبی باشیم و هم تغییر دهنده با اراده ای.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 23:9  توسط علی اشرف فتحی  | 

انعکاس عکس ها 6

روز قدس و ابوعمار

چهار سال است که روز جهانی قدس و جمعه آخر ماه رمضان برای فلسطینی ها یادآور مردی است که اکنون سال هاست نامش با نام فلسطین گره خورده است. یاسر عرفات که فلسطینی ها او را ابوعمار صدا می زنند، در ماه رمضان چهار سال قبل (آبان 1383 شمسی) بیماری مشکوکش به وخامت گرایید و در چنین روزهایی او را به پاریس اعزام کردند. اما ابوعمار سرانجام تسلیم مرگ شد و دهها هزار فلسطینی عزادار در روز جهانی قدس پیکر نحیف این مبارز پیر را در یک تشییع جنازه تاریخی و باشکوه در خاک فلسطین به خاک سپردند. اگرچه عرفات وصیت کرده بود که در بیت المقدس دفن شود، اما دولت آریل شارون مانع از این کار شد و تدابیر گسترده ای هم برای ممانعت از ورود عزاداران فلسطینی و عرب به کار گرفت تا به رام الله نیایند، اما انبوه عاشقان این چریک پیر و سیاستمدار کهنه کار از موانع شدید ایجاد شده از سوی اسرائیل عبور کرده و رهبر تاریخی خود را در یک تشییع باشکوه به خاک سپردند. دولت شارون از همان زمان متهم شد که یاسر عرفات را مسموم کرده است. اگرچه شارون این راز را با خود برد و اکنون سه سال است که در کماست، ولی گفته می شود که قتل عرفات با چراغ سبز جرج بوش بوده است.

عرفات در آخرین روزهای زندگی در میان یارانش

عرفات در چند سال پایانی عمرش مورد آزار و محدودیت های شدید اسرائیل بود و با وجود همه این آزارها حاضر نشد که به امتیازات گسترده ای که آمریکا و اسرائیل خواهان آن بودند، تن دهد. او هنگامی که برای معالجه بیماری مهلکش عازم پاریس بود، از رهبران فلسطینی و جانشینان خود خواست که در برابر مسأله تشکیل دولت مستقل فلسطینی به پایتختی بیت المقدس و بازگشت آوارگان فلسطینی کوتاه نیایند. او خود جانش را بر سر این آرمان ها داد و حاضر نشد که ذره ای عقب نشینی کند.

اآخرین عکس عرفات هنگام اعزام به بیمارستانی در پاریس

بوعمار که در دوران جوانی اش در دانشگاهی در قاهره به تحصیل مشغول بود، پس از دیدن سخنرانی پرشور سید مجتبی نواب صفوی (رهبر ایرانی فدائیان اسلام) در این دانشگاه تصمیم گرفت تا دست به مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل بزند. اقدامات او سال ها بعد منجر به تشکیل سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) و گروه فتح شد. این گروه در طی چند دهه مبارزه مسلحانه و چریکی با اسرائیل سرانجام از سوی جامعه جهانی به عنوان نماینده مردم فلسطین شناخته شد. ابوعمار در سال 1355 شمسی توانست با حضور در مجمع عمومی سازمان ملل کشورش را به عضویت افتخاری این سازمان درآورد. آن روز عرفات با لباس رزمی که همواره می پوشید و با چفیه ای بر سر، سلاحی در یک دست و شاخه زیتونی در دست دیگرش از رهبران جهان خواست نگذارند شاخه زیتون از دستش بیافتد و برای همیشه سلاح به دست بگیرد. سخنرانی عرفات که محمود درویش شاعر ملی فلسطین (که مرداد امسال درگذشت) نویسنده آن بود، شاید جالب ترین و ماندگارترین اتفاق تاریخ سازمان ملل باشد.

بهشتی، رفسنجانی،عرفات، منتظری و لاهوتی - بهمن 57 - تهران

عرفات برای ما ایرانی ها هم نامی آشنا و مقدس بود. او در آن روزها پناه انقلابیون ایران بود. مخالفان شاه از سازمان مجاهدین خلق تا نهضت آزادی و گروه های مذهبی مبارز دیگر برای آموزش مسلحانه به عرفات و گروه فتح پناه می بردند. او در زمانه ای که مبارزان مشهور آن روزگار، چهره های مارکسیستی هچون چه گوارا یا فیدل کاسترو بودند، برای مسلمانان انقلابی ایران سمبل مبارزه شده بود. نام یاسر در آن روزها نام رایجی بود که انقلابیون ایران بر فرزندان خود می نهادند. مثلاً هاشمی رفسنجانی نام یکی از پسرانش را یاسر گذاشت. حتی سید احمد خمینی نام فرزند دومش را یاسر گذاشت. البته قرار بود که نام فرزند اول (حاج حسن خمینی) یاسر باشد و این شایعه به امام خمینی که در نجف اقامت داشت رسیده بود و ایشان در نامه ای به فرزندش سید احمد می نویسد:« شنیدم اسم بچه را یاسر گذاشته اید، انتخاب خوبی نبوده و موجب حرف هایی هم می شود.»  - وعده دیدار، ص 28-  البته دلیل مخالفت امام با انتخاب این نام، جلوگیری از شیوع احتمال وابستگی نهضت ایران به مبارزه مسلحانه فلسطینی ها و نیز بروز حساسیت در میان طیف سنتی حوزه علیه امام بود. چراکه این طیف از مبارزات فلسطینی ها به دلیل سنی بودنشان حمایت نمی کرد و نسبت به آن حساس بود.

 عرفات و امام خمینی - بهمن 57 در تهران

اما یاسر عرفات ارتباط وثیقی با امام خمینی و دیگر مبارزان ایرانی داشت و حامی آنها بود. در جریان درگذشت دکتر علی شریعتی به همت امام موسی صدر، مراسم اربعین شریعتی در بیروت برگزار شد و یاسر عرفات در کنار همرزم دیرینش محمود عباس  (ابومازن) که پس از وی به رهبری فلسطینی ها برگزیده شده است، در این مراسم شرکت کرد و سخنرانی پرشوری در پاسداشت شریعتی ایراد کرد. ابوعمار نخستین مقام خارجی بود که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمد و حکومت جدید را به رسمیت شناخت. او در آخرین روزهای بهمن 57 به تهران آمد و به دیدار امام خمینی شتافت. در این دیدار او آرزو کرد که روزی به امامت امام خمینی در مسجد الاقصی نماز بخواند.

 یدالله سحابی، عرفات، بازگان و صباغیان

عرفات همچنین مورد استقبال شایان مهندس بازرگان و دیگر دولتمردان وقت قرار گرفت. دولت موقت، ساختمان سفارت اسرائیل در خیابان کاخ (فلسطین فعلی) را به عرفات واگذار کرد و این ساختمان تاریخی به سفارت فلسطین و نمایندگی ساف در تهران تبدیل شد. عرفات نیز هانی الحسن از یاران نزدیکش را به عنوان نماینده خود در ایران تعیین کرد.

 حسن صانعی، احمد خمینی، عرفات و ابراهیم یزدی

اما رابطه گرم عرفات و ایران به مرور به سردی گرایید. نخستین بار در جریان اشغال سفارت آمریکا، امام خمینی با میانجی گری عرفات مخالفت کرد و موجبات دلخوری عرفات از ایران فراهم شد. سپس میانجی گری عرفات و چند تن دیگر از سران کشورهای اسلامی بر سر جنگ ایران و عراق نیز با شکست رو به رو شد و سفرهای عرفات و همتایانش سودی نداشت.

عرفات و صدام حسین

به تدریج عرفات به سمت صدام حسین گرایش پیدا کرد و صدام نیز تا پایان عمرش حمایت همه جانبه ای از فلسطینی ها کرد. تا جایی که فلسطینی ها هم در ماجرای اشغال کویت و هم در جنگ اخیر عراق به حمایت از صدام برخاستند و نیروهای فراوانی به عراق اعزام کردند. صدام حتی در سالهایی که با ایران درگیر بود، جنگ کوتاه مدتی هم با اسرائیل داشت. حمایت عرفات از صدام به انزوای او در میان اعراب انجامید و کشورهای اسلامی دیگر به پشتیبانی وی چندان رغبتی نداشتند. فرسایشی شدن جنگ با اسرائیل هم عرفات را خسته کرده بود. او تصمیم گرفت ریسک کند و روش مبارزه اش را تغییر دهد و این بار با سیاست ورزی از اسرائیلی ها امتیاز بگیرد. از همین رو با تلاش بیل کلینتون رییس جمهور پیشین امریکا، عرفات و اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل با هم صلح کردند.

عرفات، کلینتون و اسحاق رابین

پیامد این صلح بسیار سنگین بود. اسحاق رابین از سوی افراطیون یهودی که اکنون هم مخالف اعطای هرگونه امتیاز به فلسطینی ها هستند به قتل رسید. قاتل رابین که یک جوان یهودی متعصب بود، در دادگاه گفت که به دستور خدا رابین را کشته است.

مادر ترزا و عرفات  دو برنده جایزه صلح نوبل

عرفات اما ماند و هر بار امتیازات اندکی از دولتمردان اسرائیلی می گرفت. عرفات توانسته بود با نفوذ جهانی و مردمی اش نظامیان تندرو و آدمکشی چون رابین و شارون را میانه رو کند. اما سرانجام دوران ماه عسل عرفات و فلسطینی ها به سر رسید و دست عرفات برای صهیونیست ها رو شد. آنها فهمیدند که عرفات در پی تشکیل دولت مستقلی به پایتختی بیت المقدس شرقی و نیز بازگشت همه آواراگان فلسطینی است. این دو امر، خط قرمز عرفات و اسرائیلی ها بود و تلاش جرج بوش، ایهود باراک و آریل شارون برای عقب نشینی عرفات بی نتیجه ماند و دستور بایکوت، حصرخانگی و قتل عرفات صادر شد. محدودیت های ایجاد شده علیه عرفات باعث عقب نشینی او نشد و ابوعمار بار دیگر به مبارزه مسلحانه گرایش پیدا کرد و از اقدامات گردان شهدای الاقصی (شاخه نظامی فتح) حمایت کرد. او حتی از مبارزان حماس و جهاد اسلامی هم پشتیبانی می کرد.

 یاسر عرفات ترجیح می داد که مذهب را در اداره ساف لحاظ نکند

عرفات آخرین بار در پاییز سال 1376 به ایران آمد تا در نخستین ماه های دولت محمد خاتمی در کنفرانس اسلامی شرکت کند. یک خبرنگار زن ایرانی که منتظر چنین فرصتی بود به هتل محل اقامت عرفات در تهران می رود و او را هنگام خروج از اتاقش به باد انتقاد می گیرد که چرا به آرمان فلسطین خیانت کرده است؟ عرفات با آرامش خاص خود به سخنان این دختر جوان پرشور گوش می دهد و سپس به آرامی درباره دلایل صلحش با اسرائیلی ها توضیح می دهد و تأکید می کند که هر چه کرده و هر آبرویی که از دست داده برای ملتش بوده است. این خبرنگار جوان هم از کرده خود پشیمان شده و پس از مرگ عرفات از او تمجید کرد. ملت فلسطین هم که تنها داوران بر حق درباره اقدامات عرفات هستند، با وجود همه انتقاداتی که به جنبش فتح و دولت خودگردان داشته و دارند، رهبر بزرگ خود را با شکوه تمام دفن کردند. یکی از خبرنگاران غربی که در تشییع جنازه امام خمینی و عرفات حضور داشته، به شباهت های فراوان این دو مراسم اشاره کرد. اما رسانه ملی ما در آن روز که همه شبکه های خبری دنیا مراسم تشییع عرفات در قاهره و سپس فلسطین را پخش زنده می کردند، مشغول انعکاس اخبار راهپیمایی کم رونق روز قدس آن سال در ایران بود!

 ابوعمار در حال زیارت کعبه

در مراسم تشییع رسمی عرفات در مصر که در آخرین پنج شنبه ماه رمضان برگزار شد، کمال خرازی وزیر خارجه وقت و علی اکبر محتشمی پور حضور داشتند و محمد خاتمی به دلیل تیرگی روابط ایران و مصر نتوانست در این آیین حاضر شود. همچنین در این مراسم، بسیاری از رهبران کشورهای اسلامی و نمایندگان و وزرای خارجه کشورهای دنیا حضور داشتند. نکته جالب این بود که با وجود علنی و رسمی بودن این مراسم و حضور معاون وزیر خارجه امریکا، رهبران حماس از جمله خالد مشعل و نیز رمضان عبدالله رهبر جهاد اسلامی که زندگی مخفی دارند و به عنوان تروریست از سوی آمریکایی ها تحت پیگرد هستند، در این مراسم حاضر شدند.

قبر یاسر عرفات در رام الله

مرگ یاسر عرفات ضربه جبران ناپذیری بر فلسطینی ها بود. در این چهار سال، اختلافات حماس با فتح عمیق تر شده است. جایگاه جهانی فلسطینی ها هم روز به روز  ضعیف تر شده است. اکنون نه محمود عباس و نه خالد مشعل و اسماعیل هنیه قادر به رتق و فتق امور نیستند. در زمان عرفات، جنبش های حماس و جهاد اسلامی با وجود همه انتقاداتشان به دولت خودگردان، برای جایگاه پدرانه عرفات احترام خاصی قائل بودند. اما پس از وی، این گروه ها به خشن ترین وجه ممکن به جان هم افتادند و صدها کشته دادند. اکنون نه ابومازن دولت حماس را به رسمیت می شناسد و نه حماس ادامه ریاست جمهوری عباس را مشروع می داند. فلسطینی ها که در چند دهه گذشته سمبل کار جمعی و حزبی در جهان اسلام بودند، اکنون با بحران بزرگی دست و پنجه نرم می کنند. آیا دولت جدید اسرائیل خواهد توانست بر موج این اختلافات  سوار شود؟ بزرگ ترین خطای سیاسی عرفات این بود که همه چیز را به حضور خود وابسته کرده بود. حتی مشروعیت و حیات سیاسی دولتش را! ابوعمار نتوانست با فساد مالی و اداری فزاینده تشکیلات خودگردان مقابله کند و از این جهت، حکومتش را با بحران بزرگی تنها گذاشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 18:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

بردباری در اختناق

 

کارنامه امام علی (ع) به مثابه یک فعال سیاسی

شاید درباره عملکرد سیاسی امام علی(ع) نتوان زیباتر و رساتر از علی شریعتی سخن گفت. او در سخنرانی «پیروان علی و رنج هایشان» از امام علی(ع) به عنوان رهبری منحصر به فرد یاد می کند که سرنوشتی بر خلاف همه انسان ها برای خود رقم زده است، چرا که در زمان دوری از قدرت، محافظه کار بود و زمانی هم که به قدرت رسید، انقلابی عمل کرد و مرگی انقلابی داشت. این در حالی است که دیگران پیش از رسیدن به قدرت، انقلابی اند و وقتی که روی کار می آیند، محافظه کار می شوند. امام علی (ع) در دوران سی ساله پس از پیامبر که جامعه اسلامی، دوره گذار را طی می کرد و دچار چالش های فراوان بود، بیش از دو دهه در قامت یک محافظه کار تمام عیار ظاهر شد تا دستاوردهای دوران پیامبر را در طوفان اختلافات داخلی و تهدیدات خارجی حفظ کند. با وجود آنکه به باور او، جامعه اسلامی پس از پیامبر نتوانسته بود در برابر تعصبات باقی مانده از دوران جاهلیت مقاومت کرده و تسلیم ارزش های قومی و قبیله ای شده بود، اما همه این کجروی ها باعث نشد که او سیاست ورزی را کنار نهاده و انقلابی گری را پیشه کند. چرا که به خوبی می دانست که کوچک ترین تزلزلی در حکومت مرکزی، به قیمت از دست دادن دستاوردهای حداقلی پیشین تمام خواهد شد. او در خطبه شقشقیه به محاسباتی اشاره می کند که او را به محافظه کاری فعال سوق داد:

 

«و طفقت أن ارتئی بین أن أصول بید جذاء أو أصبر علی طخیة ... فرأیت أن الصبر علی هاتا أحجی»

در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقان زا صبر پیشه کنم؟ ... پس از ارزیابی، بردباری را خردمندانه تر دیدم.

 

با تأمل در این سخن می توان به هوشمندی، عملگرایی و واقع بینی امام علی(ع) در ارزیابی دقیقش از شرایط جدید پی برد. او در عین حال که مزایای گزینه مخالفت با حاکمیت جدید را نفی نمی کند، اما کنار آمدن با وضع موجود  را عاقلانه تر می بیند و از همین رو پس از تأخیر چند ماهه با خلیفه اول کنار می آید. در طول این مدت نیز رفتار آشوب طلبانه و عصیان گرانه ای از ایشان گزارش نشده است. از این رو می توان گفت که امیرالمؤمنین در عمل با یک سیاست ورزی و حسابگری عاقلانه به حداقل ها قانع شد و نخواست با آرمان گرایی انقلابی که طرفدارانی همچون ابوسفیان داشت، از خود قهرمان بسازد. در دوره بیست و پنج ساله برکناری اش از قدرت، باز هم به سیاست ورزی ادامه داد و به مشاوری امین برای خلفای راشدین بدل شد. خلفا نیز با وجود آنکه از اختلافات مبنایی عمیق علی با خود آگاه بودند، اما باور داشتند که او آنقدر امین و قابل اعتماد است که بتوان توصیه های او را بدون هیچ دغدغه ای عمل کرد. سیاست ورزی علی مستلزم کنار گذاشتن صداقتش نشده بود و همین ویژگی پیامبرگونه اش خاطر خلفا را آسوده می کرد. امام علی(ع) در دو جنگ ایران و روم با حضور مستقیم خلیفه دوم در جنگ مخالفت کرد. با وجود آنکه عمر بن خطاب  مهم ترین مخالف فکری و سیاسی اش بود، حاضر نشد که از غیبت وی در پایتخت اسلامی استفاده کرده و با کودتایی غافلگیرانه به حق خود برسد. او هر دو بار به شدت با خروج خلیفه از مدینه مخالفت کرده و احتمال کشته شدن وی در جنگ و بروز خلأ مدیریتی در مدینه را به وی یادآوری کرد.(خطبه های 134 و 146)

دلخوری شدید وی از شخصیت، دیدگاه و عملکرد خلیفه دوم که مخالف عمده اش بود، سبب نمی شد که کارنامه مثبت او را نادیده بگیرد.(خطبه 228) حتی در نصیحتش به خلیفه سوم، کارنامه قابل قبول دو خلیفه پیشین را به او یادآور می شود.(خطبه164) اما همه اینها سبب نمی شود که در اوج محافظه کاری، نگران انحراف نباشد. او از فرصت اعتماد نسبی خلفا به وی به عنوان مشاور بهره می گرفت تا در حد مقدور از روند کجروی و وارونه شدن ارزش ها بکاهد. با این حال می داند که ضعف های جدی مردم و حاکمان، کار را بر دلسوزان و عالمان متعهد دشوارتر کرده و خطر انحراف جدی تر شده است. به مسلمانان در فرصت های گوناگون هشدار می دهد که اسلام در معرض وارونه شدن ارزش هاست و مقصر آن نیز سهل انگاری همه اقشار جامعه است.(خطبه های 103 و 108) پس از ترور خلیفه دوم نیز در برابر نابرابری موجود در شورای تعیین خلیفه، باز هم به وضع موجود رضایت داده و مصالح مهم تر را ترجیح می دهد و دست از سیاست ورزی برنمی دارد:

 

«و الله لأسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یکن جور الا علی خاصة»

به خدا سوگند تا هنگامی که اوضاع مسلمین سامان دارد و جز من به کس دیگری ستم نشود، به آنجه انجام داده اید گردن می نهم .   – خطبه 74-

 

در دوران انزوا او علیرغم جوان بودنش به مثابه یک سیاستمدار هوشمند از حداقل ها نمی گذرد تا به حداکثرها برسد و نیز در قامت یک روشنفکر و منتقد ظاهر می شود تا از اخلاق و قانون تخطی نشود. با این حال از هرگونه ریسکی که او را حتی اندکی به آرمان هایش نزدیک کند می پرهیزد. به ارزش رأی اکثریت به خوبی واقف است و آن را نادیده نمی گیرد:

 

«و الزموا السواد الاعظم ... و ایاکم و الفرقة!»

با اکثریت باشید و از تفرقه بپرهیزید.   – خطبه 127-

 

او  به خوبی از پیامدهای هرج و مرج و آنارشیسم آگاه است و حکمرانی بد را بر فقدان حکومت ترجیح می دهد، چرا که برقراری نظم و امنیت و تدبیر اقتصادی و دفاعی جامعه برایش ارزش ذاتی دارد:

 

«لابد للناس من امیر برّ أو فاجر یعمل فی أمرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الأجل و یجمع به الفیء و یقاتل به العدو و تأمن به السبل و یؤخذ به للضعیف من القوی»

 

مردم به یک زمامدار نیازمندند، چه خوب باشد و چه بد، برای اینکه در سایه حکومت، مؤمنان به وظایف خود پرداخته و کافران نیز بهره مند شوند، مردم در پناه حکومت زندگی کنند،مالیات جمع آوری شود، با دشمنان جامعه مقابله شود، امنیت برقرار شود و حقوق فرودستان از فرادستان ستانده شود.

 

اما با استقبال و درخواست کم نظیر مردم و آغاز حکمرانی امام علی(ع)، دوران محافظه کاری اش به پایان می رسد و این همان تفاوت آشکاری است که به گفته شریعتی میان علی و همه انسان ها وجود دارد. لازمه یک حکمرانی پایدار، در نظر گرفتن برخی مصلحت ها و زیرپاگذاشتن برخی اصول اخلاقی است و این با انقلابی گری نمی سازد. همه انقلابی ها پس از رسیده به قدرت الزاماً تن به محافظه کاری هایی می دهند تا به گمان خود، اصل انقلاب و دستاوردهای آن را به باد ندهند. اما علی از همان آغاز خلافتش تن به هیچ مصلحت اندیشی ظاهری نمی دهد و در نهایت هم قربانی عدالتش می شود. برای بیشتر ماندن در قدرت، هیچ اصل دینی و اخلاقی را زیر پا نمی گذارد:

 

«أتأمرونّی أن اطلب النصر بالجور فیمن ولیّت علیه؟!»

آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود بر مردم ستم کنم؟!  - خطبه 126-

 

در برابر شورش عظیمی که خوارج به پا کردند و دست به اسلحه بردند، آنها را از حقوق شهروندی شان محروم نکرد، آنها را هم از تکفیر مسلمین و تندوری بر حذر می داشت، چرا که همچون پیامبر معتقد بود که ارتکاب جرم، سبب محرومیت مجرم از حقوقش (ورای عقوبتی که برایش در نظر گرفته شده) نمی شود:

 

«أقام حق الله فیهم و لم یمنعهم سهمهم من الاسلام»

پیامبر هر مجرمی را طبق قاون الهی مجازات می کرد ولی سهم اسلامی آنها را از بین نمی برد.

 

شکوه عدالت و انسانیتش را در برخوردش با خوارج می شود دید. تا آنها دست به اسلحه نبردند، جنگ را آغاز نکرد. با مدارا و بزرگ منشی، بیشتر آنها را از طغیانگری منصرف کرد و پس از خواباندن شورش باقی آنها، از نزدیکانش خواست که دست از جنگ با خوراج بردارند، چرا که آنها طالب حق بودند و به خطا رفتند. شیخ عبدالله علایلی فقیه و روشنفکر عرب درباره خطبه 61 امام می گوید:«این سخن با لهجه صریح و صادقانه می رساند که علی تا چه اندازه دشمنان سیاسی خود را که دارای مبدأ و عقیده بوده اند محترم می شمرده است.»   (پرتوی از نهج البلاغه،محمد مهدی جعفری،ج1،583)

ام المؤمنین عایشه را که رهبری نخستین شورش مسلحانه علیه حکومت مرکزی را به عهده گرفت، پس از شکستش محترم داشت و حسابرسی اعمال نادرستش را به خدا واگذار کرد. (خطبه 156) در شرح خطبه 43 آورده اند که علی در برابر عصیانگرانی که معرکه صفین را تضعیف کرده و متارکه جنگ می کردند ( و در هر حکومتی به عنوان خائن شناخته می شوند)  با مهربانی برخورد کرد و با وجود در خواست برخی اصحابش مبنی بر بازداشت این خائنین فرمود:« اگر ما هرکس را به اتهامی توقیف کنیم، زندان هایمان پر می شود. من برای خود جایز نمی دانم کسی را حبس  یا کیفر کنم مگر بعد از آنکه مخالفت آشکار کند.»  (همان، ص 493) او تنها راه ایجاد گشایش در امور جامعه و مردم را رفتار عادلانه می دانست. (فأن فی العدل سعة – خطبه 15- )

بر این باور بود که در حکومت های ستمگر و مستبد، مردم به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ای نگران از دست دادن دین و معنویت خویش هستند و دسته ای دیگر نیز نگرانی های مادی و دنیوی دارند.(باک یبکی لدینه و باک یبکی لدنیاه) پس اینگونه حکومت ها عامل ایجاد اضطراب و دغدغه های مادی و معنوی و از بین رفتن امنیت روحی و جسمی مردم می شوند. نتیجه وضعیتی به وجود آمدن شکاف و بی اعتمادی بین حکومت و مردم خواهد بود:

 

«حتی تکون نصرة احدکم من احدکم کنصرة العبد من سیده»

در چنین جوامع استبدادی، رابطه بین مردم همانند رابطه برده و اربابش می شود که توأم با بی اعتمادی و ترس است. – خطبه 98-

دانش و تجربه کم نظیر وی چاره مشکلات جامعه را در اصلاح توأمان حکومت و مردم می داند. به باور وی بین دولت و ملت رابطه متقابل مستحکمی برقرار است که بدون اصلاح یکی، دیگری اصلاح نخواهد شد:

 

«فلیست تصلح الرعیة الّا بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الّا باستقامة الرعیة»

بدون اصلاح حاکمان، مردم اصلاح نمی شوند و حاکمان نیز تنها با درستکاری مردمان قابل اصلاحند. 

- خطبه 216-

 

علی در دوران انزوایش موی دماغ حاکمان بود و در دوران حکمرانی اش نیز دشمن اصلی قانون شکنان. او سودای یک زندگی انسانی و معقول در سر داشت و برای رسیدن به آن از همه راه های مشروع بهره گرفت. گاه سیاست ورزی محافظه کارانه پیشه کرد و گاه همچون روشنفکری منتقد بود و در نهایت هم در قامت یک حاکم، تجربه قابل تأملی را در اختیار تاریخ گذاشت.

-------------------

توضیح: این نوشته با اندکی تغییر در شماره این هفته نشریه شهروند امروز منتشر شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 5:39  توسط علی اشرف فتحی  |