
انتصاب پروفسور سید حمید مولانا استاد برجسته علوم ارتباطات دانشگاه آمریکن که شهروند آمریکا محسوب می شود، به عنوان مشاور محمود احمدی نژاد بازتاب گسترده ای داشت. اصولگرایان منتقد دولت با اشاره به حضور پنجاه ساله وی در آمریکا و سوگندی که وی برای دفاع از ایالات متحده هنگام جنگ خورده تا تابعیت آمریکایی به وی داده شود، چنین انتصابی را نادرست می دانند. حمید مولانا که در اوایل دهه چهل، مدت کوتاهی سردبیر روزنامه کیهان بود، از مدافعان جدی احمدی نژاد شمرده می شود و طی سه سال گذشته نیز از مشاوران غیر رسمی او بوده است. گویا وی این بار قصد اقامت در ایران دارد و رئیس جمهور هم امکانات خوبی در اختیار وی قرار داده است. وی سال هاست که یک ستون هفتگی در روزنامه کیهان دارد و با وجود حضور پررنگش در امنیتی ترین، اطلاعاتی ترین و حکومتی ترین داشنگاه آمریکا، همواره مورد اعتماد بالای جمهوری اسلامی بوده است. وی از منتقدین جدی نظریه گفتگوی تمدن هاست و آن را عملی نمی داند. وی در سخنرانی خود در مؤسسه امام خمینی قم (وابسته به آیت الله مصباح یزدی) در اواخر سال 1380 ضمن انتقاد از این نظریه گفت که ما به تمدن گفتگوها نیاز داریم.
وی از خاندان مشهور مولاناست که از روحانیون بنام تبریزی ساکن قم هستند. حجة الاسلام دکتر حسام الدین آشنا از شاگردان وی در وبلاگش نوشته های جالبی درباره مولانا قرار داده است. در سال های حاکمیت اصلاح طلبان، آنها همواره از مولانا به دلیل مخالفت هایش با خاتمی انتقاد می کردند و انتصاب وی به سردبیری روزنامه کیهان در اوایل دهه چهل را نشانه ای از وابستگی او به رژیم شاه می دانستند. البته مولانا هم پاسخ های خود را داشت و به خروج قهرآمیزش از کیهان اشاره می کرد.

اما اگر تئوری پردازان اصولگرایی چون مولانا و حسن رحیم پور ازغدی به کارهای حکومتی گرایش پیدا می کنند، سیاستمداران اصلاح طلب در دوران انزوای سیاسی خویش ترجیح داده اند که کار فکری بکنند. یکی از این سیاستمداران سابق، دکتر سعید حجاریان است که گویا فرمان را به دست روشنفکرانی همچون کدیور داده است! حجاریان که مغز متفکر سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی شمرده می شود، هنگام تأسیس وزارت اطلاعات در دوره مهندس موسوی از سوی وی مأمور شد که با نام مستعار سعید مظفری از لایحه تأسیس وزارت اطلاعات در مجلس دفاع کند. حجاریان که از اوایل انقلاب به پست های مهم اطلاعاتی گمارده شده بود، آنگونه که در گفتگویی با عمادالدین باقی گفت، امام خمینی را راضی کرد که اطلاعات در قالب یک وزارتخانه در اختیار دولت درآید تا مجلس بتواند بر آن نظارت کند. تا پیش از آن قرار بود که اطلاعات به شکل یک سازمان زیر نظر رهبری عمل کند، اما حجاریان با بیان عواقب منفی این کار برای حیثیت رهبری از امام خمینی خواسته که با تأسیس وزارت اطلاعات موافقت کند. حجاریان به دلیل مخالفت با انتصاب علی فلاحیان به عنوان وزیر اطلاعات کابینه اول هاشمی از این وزارت جدا شد و به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری رفت. هاشمی در سالهای انزوای جناح چپ، چهره های برحسته ای از این جریان را در این مرکز گرد آورده بود. همانگونه که اکنون چنین چهره هایی را در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام گرد آورده است. سعید حجاریان به تدریج متمایل به تئوری پردازی در ساحت فلسفه سیاسی و حتی مقولات فقهی شد. مقالات او با نام های مستعاری چون جهانگیر صالح پور در ماهنامه توقیف شده کیان منتشر می شد. این ماهنامه متعلق به شاگردان دکتر سروش بود و اکبر گنجی و شمس الواعظین از مدیران آن بودند.

در میان خانواده امام خمینی علاوه بر حاج حسن خمینی و پسر عموی جنجالی اش سید حسین خمینی، چندی است که برادران حاج حسن هم فعال شده اند. سید یاسر و سید علی خمینی از یک سال پیش به فعالیت های سیاسی اصلاح طلبانه گرایش پیدا کرده اند. اگر برادر بزرگ تر سعی می کند موضع بی طرفانه ای اتخاذ کند، اما یاسر و علی در مواضعشان به وضوح از اصلاح طلبان دفاع می کنند. سید یاسر خمینی که شایع شده قرار است به جای برادر بزرگ ترش تولیت آرامگاه پدربزرگ را بر عهده بگیرد، چندی پیش در کنگره سالیانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شرکت کرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط علی اشرف فتحی
|

اگر روشنفکرترین روشنفکرها هم شوم، باز هم نمی توانم قید حاج منصور ارضی را بزنم!
کسی که با سوز صدایش آدم را مست می کند. من خودم را مدیون حاجی می دانم. او بود که مرا شیفته دعای کمیل کرد. شب نوزده رمضان سال 75 در مهدیه تهران دعای کمیل خواند... و چه کمیلی!
یا نور یا قدوس! یا اول الاولین! و یا آخر الآخرین!
یادش به خیر! هزاران نفر در مهدیه و خیابان های اطراف در سرمای زمستان نشسته و منتظر آمدن حاجی بودند تا 2 نیمه شب! حاج منصور ساعت 2 بود که آمد و دعا را شروع کرد. آن روزها هنوز حاجی مثل امروز سیاسی نمی خواند. بعد دوم خرداد بود که روضه اش و لحنش تند شد. باز هم به یاد دارم که در مراسم عزاداری دهه محرم سال 76 در بیت رهبری که اوج تبلیغات اتخابات ریاست جمهوری بود، حاج منصور پس از اتمام روضه و هنگام دعا در حضور رهبر و بسیاری از مسؤولین وقت، صریحاً خاتمی را مورد حمله قرار داد و از ناطق نوری حمایت کرد. البته به خاطر این کار جسورانه اش توبیخ شد، ولی حاج منصور بیدی نبود که از این بادها بلرزد! از داش مشدی های جنوب شهر است و از کسی واهمه ندارد! حاضر است بر سر اعتقاداتش با مراجع تقلید هم درگیر شود که شد! سال هاست که در روضه هایش دست از سر رفسنجانی و خاتمی و حسن روحانی برنمی دارد. این هفته هم شنیدم که باز هم به خاتمی گیر داده!

با همه اینها نمی شود نادیده اش گرفت! هنوز می شود بوی جبهه را از او استشمام کرد، بوی پادگان دوکوهه! بوی شلمچه! بوی طلائیه! بوی جزایر مجنون!
و هنوز بوی مناجات می دهد، بوی ابوحمزه! بوی کمیل! بوی خیمه های سوخته حسین! بوی غربت اسارت! بوی وداع آخر زینب!
کاش می شد که این کدورت ها نباشد! کاش می شد که این برادرکشی ها نباشد! کاش ...!
فردا شب نوزدهم رمضان است... نخستین شب از لیالی قدر. فردا باز هم حاج منصور مثل هر سال ابوحمزه را می خواند!
فما لی لا أبکی؟!... أبکی لظلمة قبری! ابکی لضیق لحدی!
فردا شب قدر ماست... کاش در تقدیر همه ما باز هم برادری و محبت نوشته شود!
اللّهم لا تَجعل مصیبتنا فی دیننا و لا تُسَلِّط علینا مَن لایَرحَمُنا!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 13:54  توسط علی اشرف فتحی
|
پس از دوم خرداد برخی از فعالان جبهه دوم خرداد که از هشت سال پیش به اصلاح طلبان تغییر نام داده اند، مخالفان خود را دچار بیماری توهم توطئه قلمداد می کردند. البته اصل این قضیه به سریال دایی جان ناپلئون برمی گشت که در زمان شاه از تلویزیون پخش می شد و ایرج پزشکزاد خالق آن بود. جان کلام آن داستان این بود که ایرانی ها وقتی نتوانند مسأله ای را تحلیل کنند و سر از کارش دربیاورند، آن را حاصل توطئه استعمار پیر دانسته و می گویند:«کار، کار انگلیسی هاست!»
دوم خردادی ها هم مخالفان خاتمی را گرفتار چنین توهمی می دانستند که البته در برخی مواقع بیراه هم نمی گفتند. ولی آنقدر افراط کردند که همان زمان مهندس میر حسین موسوی آخرین نخست وزیر ایران که خاتمی بخشی از رأی تاریخی اش را مدیون حمایت او بود، در جمع دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه تهران از نظریه توطئه دفاع کرده و آن را توهم ندانست.
نکته جالب این بود که خود اصلاح طلبان هم به تدریج گرفتار همان بیماری شدند که رقیب خود را به ابتلای به آن متهم می کردند! به ویژه پس از قتل های زنجیره ای سال 1377 که به مرگ دردناک چند فعال سیاسی و نویسنده برجسته انجامید، این روند شدت گرفت. از همان روزها بود که به دلیل نقش برخی از سران وزارت اطلاعات در قتل ها، اصلاح طلبان از باند یا حلقه ای موسوم به «حقانی» سخن گفتند. همه چیز از این ریشه می گرفت که برخی از وزرای اطلاعات جمهوری اسلامی و چهره های شاخص دستگاه قضایی در زمان طلبگی در مدرسه حقانی قم درس خوانده بودند. همین مسأله اصلاح طلبان را به این نتیجه دایی جان ناپلئونی رساند که ریشه مفاسد از مدرسه حقانی و تعالیم آن نشأت گرفته است!
اما مدرسه حقانی چه جایی است؟آیا فقط یک مدرسه بوده یا یک حلقه و باند مخوف اطلاعاتی امنیتی و محل تربیت نیروهای مرموز؟! مدرسه حقانی بیش از چهل سال قبل در نزدیکی حرم حضرت معصومه در قم تأسیس شد. بینانگذار آن یکی از بازاری های همشهری ما یعنی حاج علی حقانی زنجانی بود. امروز هم پسرش شیخ حسین حقانی متولی این مدرسه است. حاج علی حقانی با مشورت چند روحانی خوش فکر تصمیم گرفت تا مدرسه ای را به سبک نوین و برای تربیت طلاب آگاه به دانش های روز بنا کند. نام مدرسه هم منتظریه بود که بیشتر به نام مؤسسش معروف شد. اداره این مدرسه بر عهده کسانی همچون آیت الله علی قدوسی، آیت الله دکتر بهشتی، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی و محمد مجتهد شبستری بود. بسیاری از استادان برجسته حوزه همچون آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، آیت الله مشکینی، آیت الله احمد جنتی و آیت الله یوسف صانعی از استادان این مدرسه بودند. اما بیشترین تأثیر را بهشتی و قدوسی بر این مدرسه و طلاب آن گذاشته اند. آنها با استفاده از دوستی خود با روشنفکران دینی از آنها نیز برای امور مالی مدرسه کمک می گرفتند. از جمله به یاد دارم که مهندس معین فر نخستین وزیر نفت تاریخ ایران و از نزدیکان مهندس بازرگان می گفت که برنج این مدرسه را تأمین می کرده است. بازرگان هم کمک هایی به این مدرسه می کرد. مدرسه حقانی به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و نزدیکی اش به حرم اهمیت ویژه ای داشته و دارد. قدوسی و بهشتی سعی فراوانی داشتند تا طلبه ها را با افکار روز آشنا کنند و موفق هم شدند. طلاب این مدرسه پس از پیروزی انقلاب در مراکز حساسی عهده دار امور شدند. اما این امر نشان نمی دهد که آنها برای تسخیر چنین جایگاه هایی تربیت شده باشند، چرا که در آن سال ها کسی به مخیله اش هم خطور نمی کرد که رژیم شاه سقوط کند و روحانیون بر سر کار بیایند. همه ما به خوبی می دانیم که تا پاییز 57 هم نمی شد پیروزی انقلاب را پیش بینی کرد. سقوط شاه و برقراری جمهوری اسلامی کاملاً غافلگیر کننده بود و کسی نمی تواند منکر این شود. اما اگر بر فرض محال هم بگوییم که بهشتی و قدوسی و دیگر سران مدرسه حقانی تصمیم داشته اند که برای تسخیر حکومت، نیرو تربیت کنند، نمی شود این هوشمندی را نکته ای منفی و مرموز در کارنامه آنها دانست.
نکته دیگری که اصلاح طلبان از آن غفلت می کردند این بود که همه طلاب این مدرسه، افکاری مشابه افکار آیت الله مصباح، علی فلاحیان، روح الله حسینیان و یا علی رازینی نداشته اند. جریان قوی و مهم دیگری هم تحت مدیریت بهشتی در این مدرسه وجود داشت که مدافع جدی جریان روشنفکری دینی و به ویژه دکتر شریعتی بود. محمدمجتهد شبستری که امروز از برجسته ترین روشنفکران دینی ماست، از مدیران این مدرسه بوده است. جریان طرفدار شریعتی در این مدرسه پس از کش و قوس های فراوان با جریان مخالفان شریعتی که آیت الله مصباح آن را مدیریت می کرد، توانست سرانجام غالب شود و نیروهای آیت الله مصباح، این مدرسه را ترک کردند. پس از پیروزی انقلاب و تسلط بهشتی و قدوسی بر قوه قضائیه، کاملاً طبیعی بود که آنها از شاگزدان خود برای امر قضاوت استفاده کنند. در میان شاگردان آنها هم نیروهای چپ حضور داشتند (مثل غلامحسین کرباسچی، علی یونسی و محمد علی نظام زاده و ...) هم راست( مثل فلاحیان، رازینی، حسینیان و ...). پس تا اینجای کار می بینیم که هیچ حلقه یا باندی به نام حقانی در کار نبوده و همه چیز روال عادی خود را طی کرده است. به گمانم کار خوب شماره اخیر هفته نامه شهروند امروز توانسته تا حدودی از واقعیت این مدرسه ابهام زدایی کند.
مدرسه حقانی یک نمونه قابل دفاع از خوش فکری و خوش فهمی روحانیت بوده است. این مدرسه یقیناً از افتخارات فرهنگی ماست و کسی حق ندارد به دلیل منافع زودگذر جناحی و حزبی، آن را تخریب کند. آیا می دانستید که بهشتی در این مدرسه، فلسفه هگل را به زبان آلمانی برای طلبه ها تدریس می کرده است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 22:32  توسط علی اشرف فتحی
|
خیلی از ما ایرانی های شیعه درباره پیشوایان دینی مان فقط همین را بلدیم که حسین را از بالای اسب به زمین بکشیم و آنقدر به او زخم بزنیم تا شهید شود و پس از آن بر سر و سینه بزنیم و ... و وقتی چراغ ها روشن شد، قیمه ابی عبدالله را بخوریم و گپی با دوستان بزنیم و قرار برنامه هیأت فردا شب یا هفته بعد را بگذاریم و ... همین!؟
به راستی از پیامبرمان چه می دانیم؟چند درصد ما ایرانی ها می دانیم که روز میلاد و مبعث و رحلت پیامبر چه روزی است؟ آشنایی با سیره عملی ایشان که پیش کش!
چند درصد ما با نهج البلاغه آشنایی داریم؟ از امام حسن جز خیانت همسرشان چه می دانیم؟ آیا تاکنون فکر کرده ایم که موضوع صلح امام حسن با معاویه چه دلایل و پیامدهایی داشته است؟ چرا میانه ای با امام حسن نداریم؟حتی درباره امام حسین هم جز پرداختن به امر مستحب عزاداری چه کرده ایم و می کنیم؟ آیا به این فکر کرده ایم که یک شیعه در طول عمر خود حتی اگر یک قطره اشک هم برای حسین نریزد و یا برای او سینه نزند و عزاداری نکند، هیچ گناهی نکرده است و به هیچ وجه مورد مؤاخذه قرار نخواهد گرفت، اما اگر مطابق روش و متد حسین زندگی نکند، از منش انسانی و اسلامی خارج شده است؟ آیا فکر کرده ایم که امروز حسن و حسین بیش از هر زمان دیگر به جای هیأت و تکیه و قمه و سینه و زنجیر و اشک، به شیعه نیاز دارند؟ آیا فکر کرده ایم که چگونه گاندی غیر موحد از حسین الگو می گیرد و ملتی را از ظلم می رهاند، ولی ما شیعیان پر ادعا هنوز بلدیم به جای فریاد بر ظالم، عقده های خود را بر سر مظلوم تر از خودمان خالی کنیم؟ زور می زنیم که جمعیت شیعه را زیاد کنیم، ولی در تربیت همین تعداد کم هم مانده ایم! شیعه امروز یک اقلیت جهان اسلام است. اما اقلیت های زیادی داشته و داریم که مسیر اکثریت را دگرگون کرده اند. آیا مشکل امروز امام حسن این است که مزارش گنبد طلا یا ضریح ندارد؟! آیا امام حسن به دنبال ارزش هایی بود که ما هستیم؟ آیا آنگونه عمل کرد که می کنیم؟ چند سال پیش به مناسبت میلاد امام حسن در یک جشن دوستانه طلبگی شرکت کردم. دوست طلبه تازه به دوران رسیده ای که مداحی می کرد، با آب و تاب فراوان، خبر از تحقیقات گسترده ای داد که درباره زیبایی چهره امام حسن کرده و به نتایج درخشانی رسیده است! او گفت که مطابق پژوهش های گسترده وی، امام حسن آنقدر زیبا بوده که مردم مدینه در کوچه ایشان صف می کشیده اند تا ایشان را هنگام خروج از منزل ببینند!!؟ جل الخالق! عجب کرامتی! عجب ویژگی منحصر به فردی! به دست خودمان پیشوایان خود را آنقدر مبتذل کرده ایم که دچار بحران هویت شده ایم. آیا ما به دلیل زیبایی امام حسن شیفته ایشان شده ایم؟! خدا مرحوم آیت الله احمدی میانجی را بیامرزاد که ماه رمضان نه سال پیش در مسجد عبداللهی قم با سادگی و صفای خاص خود می گفت که امام باقر آنقدر چاق بودند که نماز شبشان را نشسته می خواندند. روایاتی داریم که می گویند امام حسن همانند جدشان پیامبر زیبا بودند و امام حسین هم همانند پدرشان علی قیافه معمولی داشتند. آیا با دانستن این مطلب، چیزی از ارادت ما به علی و حسین کم می شود؟! به راستی تا کی باید اینگونه مفاهیم بلند دینی خود را به ابتذال بکشیم؟!
راستی! میلاد امام حسن مجتبی مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:1  توسط علی اشرف فتحی
|

شاید امروز جوانان چیزی از هادی غفاری و پدرش ندانند، ولی این دو بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی هستند. به وِیژه غفاری پسر که پس از پیروزی انقلاب و در سه سال نخست عمر جمهوری اسلامی به یکی از جنجالی ترین شخصیت های سیاسی بدل شده بود. پدرش در زندان های شاه به شهادت رسید و شیخ هادی نیز به همین دلیل مشهور شد. او در روزهای اوج گیری انقلاب، نقش فعالی در راهپیمایی ها و اعتراضات داشت. حتی در مراسم های مربوط به درگذشت دکتر شریعتی هم فعال بود. البته فاصله خود را با آن دسته از طرفداران شریعتی که منتقد روحانیت بودند، حفظ می کرد. اما بسیاری از مردم او را در دادگاه امیر عباس هویدا نخست وزیر مغضوب شاه دیدند. در این دادگاه که آیت الله شیخ صادق خلخالی ریاست آن را بر عهده داشت و در عمل بیش از یک جلسه هم به طول نیانجامید، هادی غفاری در ردیف جلو نشسته بود و تصاویر وی و هویدا در روزنامه های فروردین 58 منتشر شد.

سال ها بعد ادعا شد که هویدا بدون آنکه محاکمه اش به پایان برسد، هنگامی که پس از جلسه نخست، برای استراحت به بازداشتگاهش در مدرسه رفاه برده می شد، در راهروی این مدرسه از سوی هادی غفاری و از پشت سر هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده است. نخستین بار عباس میلانی در کتاب جنجالی «معمای هویدا» این موضوع را مطرح کرد. بعدها احسان نراقی و مهم تر از وی ابراهیم یزدی این ادعا را تأیید کردند. ابراهیم یزدی که در آن زمان از نزدیکان امام و سران دولت بازرگان بود، چندی پیش در این باره گفت:
« وقتی هویدا را از پادگان جمشیدیه به مدرسه ی رفاه آوردند، به من گفت که فلانی! من حرف های زیادی دارم که باید بزنم. این خیلی طبیعی بود فردی که 14 سال نخست وزیری یک نظام را کرده است اطلاعات بسیار گسترده ای از درون نظام داشته باشد. پیش فرض من این است که می خواست راجع به نظام گذشته حرف بزند. من با توجه به این که اطرافیان شاه یک عداوت خاصی با هویدا پیدا کرده بودند و به همین دلیل او را به زندان انداخته بودند، نگران بودم که در آن اتاقی که همه ی فرماندهان نظام قبل در آن بودند او را در آن اتاق خفه اش بکنند. بنابراین من در مدرسه ی رفاه یک اتاق دیگری را ترتیب دادم که هویدا را آن جا تنها نگهداری کنند. من به آقای خمینی گفتم که هویدا اسرار زیادی دارد. زمانی می شود که ما می گفتیم خاندان پهلوی فاسد بودند و روابط کثیفی داشتند، خب ما مخالف بودیم و می توانستیم هر حرفی را بزنیم. اما نخست وزیری که 14 سال مسئول بود است می خواهد حرف بزند .باید بگذاریم حرفش را بزند. آقای خمینی پیشنهاد من را پذیرفت. به خلخالی گفت همان جور که فلانی می گوید عمل کنید. هنگامی که هویدا شروع کرد که بگوید در دوران 14 ساله زمامداری او به عنوان نخست وزیر شاه چه اتفاقاتی افتاده است و خاطراتش را بیان بکند، رییس جلسه به دادگاه تنفسی کوتاه می دهد. موقعی که هویدا به راهروی دادگاه می آید یکی از آقایان روحانی که آن جا بوده و من مایل نیستم الان اسم او را ببرم در راهرو با هفت تیر کمری خودش او را می کشد. بدین ترتیب آقای هویدا را می برند روی صندلی اش می نشانند و عکس بر می دارند و حکم اعدامش را برایش قرائت می کنند و بعد می برند. اصلا چنین چیزی نبود که اعدامش بکنند. اگر هویدا سخن می گفت به نفع چه کسی و به ضرر چه کسانی بود!؟ قطعا اگر هویدا مجال پیدا می کرد که سخن بگوید سخنانش به نفع شاه و اطرافیان حاکم او نبود. بنابراین من این احتمال را مردود نمی دانم که کسانی که نفوذ کرده بودند در آن جا برای آن که هویدا حرف و سخنی نگوید. به دست آن فرد او را کشتند تا در همین جا پرونده مختومه بشود. هویدا به این ترتیب کشته شد.»
البته همانگونه که دیدید یزدی حاضر نمی شود نام آن روحانی را بگوید. شاید به این دلیل که سال هاست هادی غفاری به منتقد نظام و یک اصلاح طلب تبدیل شده و در همان جبهه ای قرار دارد که یزدی هم از اعضای شاخص آن است. هادی غفاری در مراسم های روشنفکران در حسینیه ارشاد شرکت می کند و اگرچه دیگر خبرساز و جنجالی نیست، ولی دلبسته جبهه اصلاحات است. با این حال می توان ادعای عباس میلانی را پذیرفت که ضارب هویدا همین جتاب غفاری بوده است. زیرا وی حضور فعالی در دادگاه داشت و از دوستان و نزدیکان خلخالی شمرده می شد.
غفاری در درگیری های خرداد 1360 که میان نیروهای حزب اللهی با طرفداران بنی صدر و مجاهدین خلق صورت گرفت، نقش فعالی داشت و به بسیج نیرو علیه مجاهدین مشغول بود. او در این درگیری های خیابانی به دشت زخمی شده و به بیمارستان منتقل شد.
سال ها گذشت و نوبت به حضور دوباره جناح چپ در حاکمیت رسید. اردیبهشت سال 1376 هادی غفاری عازم شهرهای مختلف شد تا در حمایت از هم هم حزبی اش سید محمد خاتمی سخنرانی کند. به یاد دارم که او در زنجان به مسجد ارک (آیت الله دستغیب) رفت که کانون رزمندگان خط امامی و چپی بود. او در میان شور و اشتیاق هواداران خاتمی بالای منبر رفت و اصولگرایان امروز و راستی های آن روز را به باد فحش و انتقاد گرفت. سپس ویژه نامه انتخاباتی انصار حزب الله علیه خاتمی را از زیر عبا بیرون آورد و در برابر چشم مردم و بالای منبر آن را پاره پاره کرد و فریاد زد که این غده های سرطانی باید نابود شوند!
در سال های حضور اصلاح طلبان در قدرت، هادی غفاری همچنان بی سر و صدا به فعالیت اقتصادی مشغول بود و گفته می شد که کارخانه جوراب استارلایت را مدیریت می کند. تلاش های پی در پی وی برای حضور دوباره در قدرت شکست خورد و در انتخابات سال گذشته مجلس هشتم نیز نتوانست از سوی مردم زادگاهش تبریز به مجلس راه یابد. او سودای ریاست مجلس را داشت و حداد عادل را لایق ریاست نمی دید. غفاری همچنین سال گذشته در گفتگویی با ایسنا نکات تازه ای درباره بنی صدر مطرح کرد. وي به نقل از حضرت امام گفت: امام(ره) تا روزي كه از دنيا رفت هنوز قائل بودند كه بايد حرمت آقاي بندر صدر را حفظ كرد و حتي روزي هم كه امام (ره) طرح عدم كفايت سياسي كه از سوي مجلس راي آورده بود را تنفيذ كردند به اطرافيان فرمودند مواظب باشيد آقاي بنيصدر له نشود، ممكن است جاي ديگري مفيد باشد.

امروز ظهر هادی غفاری پس از شرکت در درس اخلاق آیت الله منتظری، به اتاق ملاقات های وی رفت تا دیداری خصوصی با آیت الله داشته باشد. آیا شیخ هادی غفاری هنوز شور و حال گذشته را دارد؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:21  توسط علی اشرف فتحی
|
شبکه دوم تلویزیون، عصر امروز مستندی درباره جلال آل احمد پخش کرد که در نوع خود بی نظیر بود. استادانی مثل رضا سید حسینی درباره سبک ادبی جلال صحبت کردند و سخنرانی جلال درباره نیما یوشیج پخش شد. برای نخستین بار کافه نادری که امروز قنادی شده، نشان داده شد و مستندساز تلویزیون با صاحب کنونی کافه درباره سرنوشت غم انگیز فعلی آن بگو مگو کرد. خانه جلال و سیمین در کوچه فردوسی تجریش نشان داده شد و همچنین قبر مهجور جلال در قبرستان فیروزآبادی شهرری. و در پایان هم میکائیل شهرستانی بازیگر معروف تئاتر و گوینده مستند، شعر مشهور شاملو را خواند:
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگرچه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد
دیدن چنین مستندی از تلویزیون بسیار غنیمت بود و لذت بخش. خدا جلال را بیامرزاد که بهانه خوبی شد برای یادآوری چنین چیزهایی! درست است که جلال توانست و خواست که آخرین سنگ بر گور گذشتگانش باشد، ولی فکر می کنم ما حتی شجاعت این را هم نداریم که سنگی بر گور جلال و هم نسلانش باشیم!
راستی! در این مستند، سنگ قبر جلال را هم نشان دادند که چند ماه پیش در راستای نوسازی قبرستان فیروزآبادی، آن را هم نابود کردند! و اکنون تنها می توان با یک پلاک، قبر جلال را پیدا کرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:22  توسط علی اشرف فتحی
|

دیروز هفتمین سالروز فاجعه تاریخ ساز یازده سپتامبر بود. پس از این واقعه، جهان دستخوش دگرگونی های اساسی شده است. سایه سنگین جنگ و خشونت سبب شده که هم سیاستمداران و هم روشنفکران و متولیان دینی جهان به فکر تعامل و گفتگوی بیشتر بیافتند. از همین رو چندی پیش با همکاری پادشاهان عربستان و اسپانیا، نشست جهانی گفتگوی ادیان در مادرید برگزار شد. آزاده اسدی گزارشگر رادیو زمانه عکس جالبی از تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا گرفته که در کنار وی آیت الله محمد علی تسخیری دبیر کل مجمع تقریب مذاهب اسلامی و نماینده ایران در این اجلاس نشسته است. آیت الله تسخیری که از سوی آیت الله خامنه ای به این مسؤولیت منصوب شده، از شاخص ترین روحانیون شیعه است که سال هاست پیرامون نزدیکی میان شیعه و سنی فعالیت می کند.

همچنین در این هفته بیست و نهمین سالروز درگدشت آیت الله طالقانی برگزار شد. آیت الله طالقانی نیز از مهم ترین روحانیون مدافع نزدیکی شیعه و سنی بود و در این راه از سوی برخی روحانیون سنت گرای حوزه به سنی گرایی و وهابی بودن هم متهم شد! هر ساله سه مراسم برای آیت الله طالقانی برگزار می شود. مراسم نخست در حسینیه ارشاد و از سوی روشنفکران دینی و خانواده وی برپا می شود. مراسمی نیز از سوی آبت الله مهدوی کنی در مسجد هدایت برگزار می شود که محل اقامه نماز و درس تفسیر قرآن آیت الله طالقانی بود. در مراسم امسال مسجد هدایت، حداد عادل رییس پیشین مجلس و رییس فعلی کمیسیون فرهنگی مجلس سخنرانی کرد. مراسمی رسمی و دولتی نیز در روستای گلیرد طالقان که زادگاه آیت الله طالقانی بوده برگزار می شود که اهالی آن منطقه در آن شرکت می کنند. در مراسم امسال حسینیه ارشاد، محمد مجتهد شبستری سخنرانی کرد. مجتهد شبستری در سال 58 همواره پیش از خطبه های نماز جمعه آیت الله طالقانی سخنرانی می کرد. او که از دوسال پیش دیگر لباس روحانیت نمی پوشد، در آن سال ها نیز از روحانیون نواندیش شمرده می شد. وی که پس از آیت الله بهشتی و سید محمد خاتمی به ریاست مرکز اسلامی هامبورگ آلمان برگزیده شده بود، در دوران حضورش در اروپا همچون خاتمی تحت تأثیر فلسفه غرب قرار گرفت. تا پیش از آن وی از روحانیون سنت گرای حوزه محسوب می شد. تا جایی که به همراه دیگر دوستان طلبه اش همچون آیت الله عمید زنجانی رییس سابق دانشگاه تهران کتابی علیه شرکت زنان در انتخابات نوشته و با زبان روز به توجیه دیدگاهش پرداخته بود. اما پس از تغییرات بنیادین در غرب، آثار او نیز رنگ روشنفکری به خود گرفت. او پس از درگذشت دکتر شریعتی در لندن بر پیکر وی نماز گذارد. پس از انقلاب نیز نماینده دوره اول مجلس شد و بر خلاف برادر کوچکش آیت الله محسن مجتهد شبستری که سال هاست امام جمعه تبریز و عضو مهم خبرگان رهبری است، از مناصب دولتی کنار کشید و به تدریس در دانشکده الهیات دانشگاه تهران پرداخت. او دو سال پیش مجبور به بازنشستگی از تدریس در این دانشکده مهم شد. پس از آن بود که لباس روحانیت را کنار گذاشت و حضور علنی اش را در جلسات روشنفکران از سر گرفت. محمد مجتهد شبستری سال گذشته با نوشتن مقاله «قرائت نبوی از جهان» بار دیگر خبرساز شد و حتی اعتراض استادش آیت الله مکارم شیرازی را برانگیخت. انتشار نظریه جدید شبستری منجر به توقیف فصلنامه مدرسه شد. او سال ها پیش نیز با انتشار کتاب «هرمنوتیک، کتاب و سنت» خبرساز شده بود. مجتهد شبستری این روزها در کنار عبدالکریم سروش و مصطفی ملکیان به اجتهاد در اصول مشغول است. تا جایی که به گفته گنجی در گفتار اخیرش در رادیو فردا، حتی برخی از روشنفکران دینی نیز این سه نفر را از نظر اعتقادى ديگر مسلمان به شمار نمى آورند، هر چند كه عملاً آنها مسلمانند.

در انعکاس عکس های 3 گفته بودم که آیت الله خامنه ای شاگرد آیت الله منتظری بوده است. برخی از دوستان درباره چند و چون این قضیه پرسیده بودند. باید بگویم که آیت الله خامنه ای در دوران حضورش در حوزه علمیه قم علاوه بر شرکت در درس علمایی چون امام خمینی و آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی، مدتی نیز در درس فلسفه (کتاب اشارات ابن سینا) آیت الله منتظری در مسجد امام حسن عسکری (ع) قم شرکت کرده است. در عکس سوم این هفته که به احتمال زیاد در حسینه جماران و هنگام سخنرانی امام گرفته شده، آیت الله خامنه ای در مقام ریاست جمهوری، در کنار آیت الله منتظری قائم مقام رهبری و مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی امام جمعه فقید یزد و پدر سید محمد خاتمی نشسته است. آیت الله منتظری و آیت الله خامنه ای روابط دیرین و مستحکمی داشته اند. آیت الله خامنه ای به پیشنهاد آیت الله منتظری به عضویت در شورای انقلاب و امامت جمعه تهران منصوب شد. آیت الله منتظری در خاطراتش همچنین گفته که اصرار داشته آیت الله خامنه ای به فرماندهی جنگ و جانشینی فرمانده کل قوا منصوب شود، ولی امام خمینی، هاشمی رفسنجانی را فرمانده جنگ کرد. همچنین آیت الله خامنه ای به گفته هاشمی رفسنجانی در صفحات 191 و 318 خاطرات سال 1364 پیشنهاد دهنده و نیز مهم ترین و جدی ترین مدافع طرح آیت الله منتظری به عنوان جانشین امام خمینی بود. آیت الله خامنه ای در دوران تنش میان آقای منتظری و مسؤولین وقت نظام، همچنان روابط نزدیکی با آیت الله منتظری داشت. آیت الله منتظری نیز پس از انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری، پیام تبریکی فرستاد که با پاسخ محترمانه آیت الله خامنه ای مواجه شد. این پیام و پاسخ آن در صفحه 705 جلد یک خاطرات آیت الله منتظری امده است. با این حال پس از جبهه گیری شدید آقای منتظری علیه مسؤولین نظام از اوایل دهه هفتاد شمسی، این روابط سرد و تیره شده است.
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 8:37  توسط علی اشرف فتحی
|
محمد معینی عزیز در وبلاگ خواندنی اش خبر بدی داده است. دبیرستان دوست داشتنی امیر کبیر زنجان که من هم یازده سال پیش در آنجا درس خوانده ام، برای تجدید بنا خراب شده است. ساختمان باصفایی داشت. پنجاه و شش سال پیش ساخته شد و نامش هم پس از انقلاب عوض نشد. بر خلاف دبیرستان دکتر شریعتی زنجان که نامش پهلوی بود.
معلمان خوبی داشت و دانش آموزان باصفایی. البته افتخاراتی هم در کارنامه اش دارد. شهید سعید محسن یکی از سه بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق و یکی از مذهبی ترین جوانان زنجانی از دانش آموزان امیرکبیر بود که به دست رژیم شاه اعدام شد. شهدای زیادی هم در زمان جنگ تقدیم دین و میهن کرد. چون در منطقه پایین شهر بود، طبیعتاً بیشتر دانش آموزانش از طبقه فرودست بود و به همین دلیل، فضای صمیمی و دوست داشتنی داشت. یاد آن روزها به خیر!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 20:43  توسط علی اشرف فتحی
|

بیست ونه سال از درگذشت ناگهانی دومین روحانی شاخص انقلاب اسلامی می گذرد. آیت الله سید محمود علائی طالقانی که عملاً پس از امام خمینی، محبوب ترین چهره زمان خود شمرده می شد، در دقایق نخستین نوزدهم شهریور سال 58 با مرگ ناگهانی اش، ایران را به شوک بزرگی دچار کرد. مرگ او به قدری ناگهانی بود که ذهن شکاک ایرانیان آن را مشکوک دانسته و به شوروی یا آمریکا یا مخالفین سیاسی طالقانی نسبت داد. طالقانی از مردمی ترین روحانیون تاریخ معاصر بود که در عین حال نفود فراوانی در میان خواص هم داشت. او روحانی مقبول روشنفکران و تحصیل کرده های زمان خود بود و در کنار مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی، پایه گذار نهاد انجمن اسلامی در دانشگاه ها شد. بارزترین ویژگی های این مرد بزرگ را می توان دو عنصر ظلم ستیزی و نواندیشی دینی دانست. او مبارزه سیاسی اش را از زمان رضاخان آغاز کرده و در اعتراض به هتک حرمت یک زن چادری از سوی مأمورین رضاشاه زندانی شده بود. طالقانی فردی بسیار نترس و شجاع و جسور بود. تا جایی که رژیم پهلوی هیچ گاه جرأت شکنجه جسمی وی را نداشت. همانگونه که چهره های دیگری چون دکتر شریعتی و آیت الله منتظری هم شکنجه فیزیکی نشدند. رژیم از پیامدهای آزار بدنی چنین عناصر تأثیرگذاری در هراس بود.
طالقانی در زندان هم جریان ساز بود. تفسیرهای وی از قرآن که گاه رنگ حمایت از مارکسیست ها را هم به خود می گرفت، حتی با واکنش تند روحانیون زندانی هم مواجه می شد. اگرچه طالقانی در کنار آیت الله منتظری و آیت الله ربانی شیرازی در صدور فتوای نجاست مارکسیست ها و تحریم رفت و آمد با آنها نقش مؤثری داشت، اما آنگونه که آیت الله منتظری امروز هم در درس اخلاقش گفت، برخورد طالقانی با مارکسیست ها بسیار خوب بود. با پیروزی انقلاب طالقانی به دلیل جایگاه بی نظیرش که هم مقبول خواص بود و هم محبوب عوام، به عنوان دومین چهره شاخص انقلاب و نظام جدید مطرح شد. تا جایی که مجاهدین خلق برای تراشیدن آلترناتیوی در برابر امام خمینی، او را «پدر طالقانی» نامیدند. اگرچه این صفت، برای مردم چندان نامأنوس نبود و پیام تسلیت امام خمینی هم مؤیدی بر برخورد پدرانه طالقانی با مردم شد. با این حال طالقانی در دوره سرنوشت سازی درگذشت. او در یکی از آخرین خطبه هایش تلویحاً به تندروی های مجاهدین خلق حمله و آنها را تهدید به برخورد جدی کرده بود. بی گمان اگر طالقانی می ماند و تندروی های بعدی مجاهدین را می دید، با روحیه خاصی که داشت، عکس العمل قاطعی نشان می داد و بعید نبود که به سوژه عملیات تروریستی این سازمان و یا گروه فرقان تبدیل شود. از سوی دیگر طالقانی در روزی درگذشت که قرار بود اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی مطرح و به رأی گذاشته شود که به دلیل درگذشت وی، این رأی گیری چند روز بعد انجام شد. به شهادت بسیاری از آگاهان از جمله آیت الله منتظری، طالقانی به شدت با طرح این مسأله در قانون اساسی مخالف بود. آنگونه که آیت الله منتظری در خاطراتش آورده، وی با طالقانی در این باره بحث مختصری هم داشته و در برابر مخالفت وی، از اصل ولایت فقیه دفاع کرده است. با این حساب قطعاً طالقانی اگر زنده می ماند، با رسمی شدن این موضوع دچار چالش اساسی شده و عملاً از قدرت کناره گیری کرده یا برکنار می شد.

به هر حال باید درباره تجربه طالقانی بیشتر تأمل کرد. او به گفته دکتر شریعتی، در آن روزگار ظلمانی همچون مناره ای در کویر، پناهگاه مبارزان و ستمدیدگان بود. بیان اثرگذارش و شخصیت ستودنی اش نیاز جدی زمانه ماست. طالقانی با همه ضعف ها و ایراداتش، یک انسان قابل احترام و دوست داشتنی بود. مردی بود که به گفته امام خمینی، مردم با بیل و کلنگی که قبرش با آن کنده شده بود، عشقبازی می کردند! من از کودکی شاهد عشق عجیب و فوق العاده مردم شهرمان زنجان به این مرد بوده ام. مردم روستاهای دور افتاده زنجان خودمان هم در عزای این روحانی اسطوره ای، عزادار شده بودند.
امروز بزرگ ترین خدمتی که می شود به آرمان طالقانی کرد، بررسی بی طرفانه افکار و اعمال اوست تا روشنفکران و روحانیون بتوانند جامعه را از این بحران خانمان سوز که دامن اخلاق و دین را گرفته رهایی بخشند.
عظمت روح طالقانی از زبان آیت الله مهدوی کنی
طالقانی و صدا وسیما
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:40  توسط علی اشرف فتحی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 22:8  توسط علی اشرف فتحی
|

امروزه در غیاب استادان بزرگ اخلاق، این رسالت بزرگ را برخی مجریان محترم تلویزیون ما بر عهده گرفته اند! تا پیش از این مجریانی همانند هرمز شجاعی مهر یا کمیل احمدزاده تا حدودی این خلأ مهم را پر می کردند، اکنون چند سالی است که حضرت فرزاد جمشیدی (حفظه الله) به خوبی از عهده این وظیفه سترگ برمی آید! این مجری محترم که امسال هم در برنامه سحرهای رمضان شبکه یک تلویزیون ایران به درفشانی می پردازد، آنقدر آسمان به ریسمان می بافد که هر چه سحری خورده ای فراموشت می شود و نمی دانی از کجا به کجا رسیده ای؟! نمی دانی که این مجری پرمعلومات، کدامین صفت را به کدامین موصوف ربط داده و کدام مضاف الیه را به چه مضافی نسبت داد؟! فکر می کنم بهتر است تمام وقت برنامه به ایشان اختصاص یابد و از دعوت از هرگونه استاد اخلاق و روحانی محترمی پرهیز شود، چرا که با وجود چنین اعجوبه ای که از محصولات ناب دوران ریاست جناب لاریجانی است، نیازی به هیچ عالم دینی نداریم! فقط ای کاش ایشان صدای خوبی هم داشت تا هم دعای سحر را می خواند و هم در ایام قدر به نوحه خوانی هم می پرداخت!
جناب جمشیدی را در ایام انتخابات مجلس هفتم در سال 1382 شناختم. آنقدر برای دعوت مردم به شرکت در انتخابات، پرگویی می کرد که وسوسه می شدم در انتخابات رأی ندهم! معظم له از مجریانی است که چاپلوسی و پرگویی و زیاده گویی را به اوج رسانده است! طرفه آنکه چندی پیش در گفتگویی با جهان نیوز دیگر مجریان صدا و سیما را به غلط خواني ، غلط گويي ، پرگويي ، پراكنده گويي ، انحراف از موضوع ، بيان مطالب غير كارشناسي ، ارائه اطلاعات غلط ، دخالت بي جا در مباحث كارشناسي برنامه ، حركات و سخنان نامتناسب با برنامه ، انتقادهاي يك طرفه ، ورود به حاشيه ، نداشتن اطلاعات و دانش لازم در مورد موضوع برنامه ، گفتارهاي عاميانه ، رعايت نكردن زبان صحيح فارسي ، به كار بردن الفاظ بيگانه ، دامن زدن به شايعات ، فضاسازي عليه سازمان ، طرح مسائل شخصي ، منفي بافي و بي احترامي به مخاطب متهم کرد!!؟ وی در ادامه گفت:« با وجود آن كه برنامه هاي سحر من دو بار مورد تقدير مقام معظم رهبري قرار گرفتند و رياست سازمان هم رسما از بنده تقدير كرد ولي سال گذشته من اين برنامه را اجرا نكردم و امسال هم اجرا نخواهم كرد. و تنها دليلش هم ناسازگاري اداره روابط عمومي شبكه يك سيما با بنده است. چرا كه اين اداره در پي فراهم نمودن فضايي براي حذف كردن من از شبكه يك است.» دو گفتگوی خواندنی از این عقل کل را در اینجا و اینجا بخوانید و اینجا را هم ببینید.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 20:23  توسط علی اشرف فتحی
|

وقتی در ابتدای انقلاب قرار شد که به جای ابراهیم یزدی، سید محمد خاتمی نماینده امام در مؤسسه کیهان شود، سید احمد خمینی در مراسم معارفه دوست قدیمی اش به کارکنان کیهان گفت که خاتمی یادآور طالقانی است. سید احمد آقا و سید محمد خاتمی سالها دوستان نزدیک و بسیار صمیمی بودند. سید احمد به خاتمی میگفت: آس ممد!
خاتمی در تدوین اطلاعیه های امام در دوران مبارزه کمک زیادی به سید احمد می کرد. این کمک ادامه داشت و روز رحلت امام که خاتمی وزیر ارشاد بود، به خواست سید احمد آقا پیام تاریخی یادگار امام را درباره رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی نوشت که حیاتی ساعت هفت صبح 14خرداد 68 با صدای بغض آلودش آن را خواند. البته نتوانست تا پایان بخواند و بغضش امان نداد. پیام زیبایی بود و نشان از قلم شیوا و زیبای خاتمی داشت.
خاتمی از بستگان سببی سید احمد خمینی هم بود. قبلاً هم در نوشته«کاش جنازه پیرمرد را بدهند!» گفتم که همسران این دو، دختر خاله اند و خواهر زاده های امام موسی صدر. پدر زن خاتمی که شوهر خواهر امام موسی صدر است، حجة الاسلام دکتر علی اکبر صادقی نام دارد که دخترش زهره صادقی همسر خاتمی است. دکتر صادقی آدم کم سر و صدایی است. او داماد آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر (از مراجع سه گانه قم در دهه بیست شمسی) است و مورد احترام بزرگان حوزه. به یاد دارم که دو سال پیش آیت الله مصباح یزدی در سخنرانی اش در یکی از شب های رمضان در دفتر رهبری در قم بدون نام بردن از دکتر صادقی، او را مورد حمله شدیدی قرار داد. آیت الله مصباح که درباره لزوم اجرای احکام اسلام صحبت می کرد، با اشاره به مباحث اول انقلاب درباره اجرای مجازات های اسلامی گفت که در آن زمان داماد یکی از مراجع ماضی حوزه که تحصیلات دانشگاهی هم دارد و حقوقدان است، ضمن مخالفت با طرح مجازات های اسلامی به آقای مصباح گفته است که مگر هنوز در شرع شما انسان ها را مانند الاغ شلاق می زنند؟!
تحقیقات بعدی من و دوستانم نشان داد که منظور آیت الله مصباح، همین جناب دکتر صادقی بوده است. هفته پیش هفته نامه شهروند امروز در سی امین سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر با دکتر صادقی گفتگویی داشت. در عکس بالا که شهروند امروز منتشر کرده، حجة الاسلام دکتر صادقی در کنار دکتر صادق طباطبایی خواهر زاده امام موسی صدر و سخنگوی دولت بازرگان و نیز صدر الدین پسر امام صدر دیده می شود. گفتگوی شهروند امروز با دکتر صادقی را در اینجا بخوانید.
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 22:33  توسط علی اشرف فتحی
|

26 سال پیش در چنین روزی پدرم پس از سه سال حضور در کردستان و عضویت در سازمان پیشمرگان کرد مسلمان و سپس سپاه سقز در جریان درگیری با نیروهای حزب کومله در سن 24 سالگی به شهادت رسید. تنها شاهد شهادتش را شش سال پیش به کمک یکی از دوستان در قم پیدا کردم و او که در آن عملیات 18 سال داشته و نخستین تجربه جنگی اش بوده، برایم گفت که بین نیروهایی که در شهادت پدرم دست داشتند، هیچ کردی حضور نداشت. پدرم قربانی ناهماهنگی ارتش و سپاه شد و جنازه اش از ترس مثله شدن، به دست همین رزمنده 18 ساله، کشان کشان تا پایین ارتفاعات مشرف به تورجان آورده شده و در حفره ای پنهان شد تا سه روز بعد به وسیله هلی کوپترهای نظامی از آنجا منتقل شود. در این سه روز به دلیل بارش شدید باران و اصابت گلوله به بالای سر، جنازه به سختی شناسایی می شد. پیکرش پس از تشییع در سقز به زادگاهش زنجان برده شده و پس از اقامه نماز از سوی مرحوم آیت الله موسوی زنجانی در گلزار شهدای شهر به خاک سپرده شد.
پدرم پس از پیروزی انقلاب با وجود معافیت دائم از خدمت، راهی کردستان شد و به سازمان پیشمرگان کرد مسلمان پیوست. او در دوران انقلاب با وجود سن کمش نقش مهمی در گرایش مردم زادگاهش به نهضت امام داشت. از سن 16 سالگی در تهران کارگری می کرد. هنگام شهادتش هم حتی هیچ خانه مسکونی نداشت و من در یک منزل اجاره ای در محروم ترین منطقه شهر زنجان به دنیا آمدم.
شاید خیلی ها از اینکه پدرم در کردستان جنگیده و از فرماندهان سپاه این منطقه بوده از او متنفر باشند. همانگونه که در این چند ماه از طریق ایمیل و کامنت، مرا از فحش ها و ناسزاهای خود بهره مند کرده اند! ولی صادقانه می گویم که پدرم و خیلی از بچه های سپاه در کردستان هیچ خصومتی با کردهای عزیز نداشتند. حداقل درباره پدرم مطمئنم که کردها را دوست داشت و خوشبختانه کردها هم در قتل او دست نداشتند. پدرم آخرین بار که برای مرخصی به زنجان آمد، یک محافظ مسلح کرد هم به همراهش آمده بود. به دلیل تهدیدهای مکرر گروه های مسلح تجزیه طلب کرد علیه جان پدرم، او را ملزم کرده بودند که با محافظ رفت و آمد کند. برای سر پدرم یک میلیون تومان جایزه تعیین کرده بودند! با این حال پدرم در پاسخ نگرانی بستگان نسبت به این محافظ کرد گفته بود که هیچ نگرانی از او و دیگر کردها ندارد و تنها با بخشی از گروه های تجزیه طلب کرد در ستیز است. تمام تلاش پدرم و دوستانش برقراری آرامش و خلع سلاح گروه های متعدد آشوب طلب بود و اگر در این میان تندوری هایی هم از سوی برخی نیروهای سپاه شده، نمی توان کلیت عملکرد سپاه در کردستان را زیر سؤال برد. خوب است که عملکرد غیر انسانی گروه هایی مثل کومله را هم ببینیم که بدیهی ترین اصول انسانی را در برخورد با بچه های سپاه رعایت نمی کردند. فراموش نکنیم که دموکرات ترین حکومت ها هم با هرج و مرج مسلحانه برخورد قاطع و بدون اغماضی می کنند.
راستی! یاد شهدای مظلوم ۱۷ شهریور هم به خیر!
به نام پدر
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:1  توسط علی اشرف فتحی
|
تا سه روز دیگر این وبلاگ دو ساله می شود. در این دو سال از هیچ شروع کردم و به تدریج که با فضای مجازی مأنوس تر شدم، بیش از پیش به قابلیت های آن پی بردم و وقت بیشتری صرف آن کردم. دو سال پیش که می خواستم وبلاگ نویسی را شروع کنم، در انتخاب نامش مانده بودم و به دلیل وسواسی که داشتم، هیچ نامی مرا ارضا نمی کرد. تا اینکه به ذهنم رسید به دلیل همزمانی شروع وبلاگ نویسی ام با ایام سالگرد پدرم در هفده شهریور، نام «تورجان» را که محل شهادت پدرم بود، انتخاب کنم و امروز خوشحالم که نام متفاوت و مناسبی برگزیده ام. قصد من از وبلاگ نویسی این نبود که حرف تکراری بزنم. چرا که از حرف تکراری بیزارم، همانگونه که از نام تکراری برای وبلاگ هم گریزان بودم. می خواستم بگویم که در جامعه افراط و تفریط کننده ما هم می شود میانه روی کرد و در عین حال نه چپ بود و نه راست، هم چپ را نقد کرد و هم راست را کوبید، هم از خوبی های یک چیز گفت و هم از ایرادهایش. همین ویژگی سبب شد که برخی طعنه بزنند که من یکی به نعل می زنم و یکی به میخ! توقع همه در این جامعه این است که وقتی مثلاً از آقای منتظری گفتی و عکس او و نزدیکانش را زدی، حتماً باید مرید آنها باشی و لاغیر! واگر انتقادی از آنها کردی، نشان از بی مبنایی تو دارد! وقتی از کسی نقل قولی کردی، حتماً او را قبول داری! وقتی از کسی به احترام یاد کردی، صد در صد با مواضع او همسو هستی! برخی با این تصور که من یک اصلاح طلبم و عضوی از جبهه دوم خرداد سابق، خواننده وبلاگ می شوند و وقتی که جبهه اصلاحات را زیر سؤال می برم، فحش و ناسزاهای رایج را تقدیم می کنند! وقتی از مقام علمی و گذشته درخشان مبارزاتی آیت الله منتظری سخن می گویم، برایم کف می زنند و هورا می کشند! و زمانی که از فتوای او درباره بهائی ها و یا برخی دیدگاه های سیاسی و بی مبنایی های فکری اش می گویم، آنچنان برآشفته می شوند که گویا عامل اعدام و بازداشت و حبس اطرافیان ایشان بوده ام! مطمئنم برای خیلی از خوانندگان وبلاگ که می بینند سایتی مثل پیک نت که طرفدار سرنگونی این حکومت در اسرع وقت است! به من لینک داده و از من تمجید کرده، این توهم ایجاد شده که من هم ستون پنجم اپوزیسیون خارج نشین در حوزه علمیه هستم! در حالی که اگر کسی به آرشیو وبلاگ من و به ویژه قسمت «نوشته های من» سر بزند، خواهد دید که من ضد انقلابم! اما نه ضد انقلاب 57، چرا که عزیزترین کسانم در راه دفاع از همین انقلاب جان داده اند، بله! من ضد انقلابم! اما ضد آن انقلابی که علیه سیستم برآمده از انقلاب 57 باشد و به گمانم هر ایرانی هم باید به این معنا ضد انقلاب باشد. چرا که راه اصلاح امور در متلاشی کردن سیستم فعلی نیست. همه ما به ایرادات جدی کشور واقفیم، اما نباید به بهانه یک دستمال، قیصریه را به آتش کشید! من در اپوزیسیون خارج نشین هیچ صداقت و حسن نیتی نمی بینم که بخواهم زیر پرچم آنها سینه بزنم. آنها در این سی سال نشان داده اند که نه می دانند و نه می خواهند بدانند که راه خدمت به کشورشان چیست؟ اگر به آنها کمترین ایمان و گرایشی داشتم، هیچ گاه در شناسنامه این وبلاگ، به شهادت پدرم به دست آنها اشاره نمی کردم! در مرگ خونین پدرم هیچ کردی دخالت نداشت. پدرم را اعضای غیر کرد و خود فروخته کومله کشتند. افتخار می کنم که پدرم از سوی جیره خواران صدام کشته شده! اپوزیسیون خارج نشین در سال های تجاوز وحشیانه صدام وسربازان وحشی اش کجا بود؟ یا مثل رجوی زیر پای بعثی ها را می لیسیدند و یا از دیار فرنگ به ساپورت تبلیغاتی صدام مشغول بودند.
بسیار متأسفم که برای برخی هموطنانم فرق استقلال فکری با بی مبنایی شناخته نشده است. عادت کرده ایم که بدون دیدن همه جوانب یک موضوع، داوری کنیم. شاید برایتان خنده آور باشد که من روزی در این فضای مجازی به دلیل اشاعه افکار امام خمینی و یا انتشار تصاویر ایشان و خانواده اش به مزدوری و پاچه خواری رژیم متهم شده ام و روزی هم به دلیل اشاره به اشکالات تاریخی مستند امام روح الله، به همدستی با بنی صدر و باند مهدی هاشمی!!؟ گویا در این مملکت یا باید با یک جناح و فکر باشی و یا بر آن! همان چیزی که جرج بوش پس از 11 سپتامبر گفت! نمی شود هم دوستدار امام خمینی باشی و هم نگاه متفاوتی يه زندگي و سخنان ايشان داشته باشی. نمی شود هم دوستدار مهندس بازرگان باشی و هم مخالف سیاسی او. نمی شود هم طرفدار برخی افکار خاتمی باشی و هم منتقد جدی او! چرا که متهم به «تؤمنون ببعض و تکفرون ببعض» خواهی شد! چرا که در این جامعه یا سیاه داریم یا سفید و لاغیر! کسی نیست که بگوید آن آیه شریفه، ایمان و کفر به کتاب آسمانی و سخنان خدا را می گوید و نه فلان شخصیت سیاسی و بهمان تفکر و ایده را!
انصاف و تعقل دو عنصر کم پیدا و کم رنگ جامعه کنونی ماست. هم عوام و هم خواص دچار این نقصان هستند. خوب است که علی (ع) امروز میان ما نیست! چون آن وقت نشان می دادیم که حسابی اهل کوفه هستیم! اگر نهج البلاغه را بخوانید، خواهید دید که که او هم به انحرافات و خطاهای فکری خلیفه دوم می پردازد و هم از محاسن او سخن می گوید. اگر ما به جای علی بودیم یا مشاور عمر بن خطاب نمی شدیم و یا اگر هم می شدیم، در جنگ ایران و روم به لحاظ مصلحت حکومت وقت، عمر را به ماندن در مدینه تشویق نمی کردیم و یا روانه کردن او به جنگ، در مدینه کودتا کرده و کار عمر را هم در میدان جنگ یکسره می کردیم! اگر علی امروز در میان ما بود، به وهابی بودن و سنی گرایی متهم می شد! نمی دانم برخی حضرات، تمجید امام خمینی از مقام علمی کسروی را چگونه هضم می کنند؟!
باز هم می گویم که اگر عکس کسی را منتشر می کنم و یا از کسی ذکر خیری می آورم، به معنای تأیید صد در صد افکار و اعمال او نیست! باز هم به عنوان مثال در پست «انعکاس عکس 2» که عکسی از هاشمی و احمدی نژاد آورده و از خلع سلاح شدن هاشمی پس از سخنان رهیری گفته بودم، خیلی از دوستان مرا به اهانت به هاشمی متهم کردند! در حالی که اگر از بدیهیات کار اطلاع رسانی حرفه ای اطلاع داشتند و دیگر نوشته های مرا هم می دیدند، چنین قضاوت عجولانه ای نمی کردند. لابد با دیدن پست «انعکاس عکس ها 3» که هم عکس آقای منتظری و دامادش را آورده ام (به ویژه عکس دامادش که فکر می کنم خیلی ها چهره هادی هاشمی را ندیده باشند) حکم خواهند داد که من عضوی از باند مهدی هاشمی ام! و با خواندن نوشته ام و نقل قولم از سنجابی و خلخالی درباره سادگی آقای منتظری حکم خواهند داد که من از رهبران ماجرای تسخیر حسینیه آقای منتظری در سال 76 بوده ام!!؟ و با کنار گذاشتن این دو حکم متناقض، حکم به بی مبنایی و آشوب فکری و ذهنی من خواهند داد!!؟
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:5  توسط علی اشرف فتحی
|
عکس های این هفته را خودم گرفته ام. قرار است این هفته درباره چند چهره مشهور سالیان دور بگویم. چهره هایی که در دهه نخست انقلاب از مشهورترین و بانفوذترین افراد نظام بوده اند. بی تردید در میان چنین چهره هایی نام آیت الله حسینعلی منتظری نجف آبادی در صدر قرار می گیرد.

وی مهم ترین شاگرد فقهی امام خمینی شمرده می شود. همانگونه که دوست صمیمی او یعنی استاد مرتضی مطهری برجسته ترین شاگرد فلسفی امام بوده است. امام خمینی تنها درباره این دو شخصیت مهم علمی و سیاسی معاصر ما لقب «حاصل عمر» را به کار برده است. شاید به دلیل همین پیوند استوار مطهری و منتظری بود که وقتی چند سال پیش حسین شریعتمداری طبق معمول دو دهه گذشته، آیت الله منتظری را «شیخ ساده لوح» خطاب کرد، دکتر علی مطهری فرزند استاد مطهری و نماینده فعلی تهران در مجلس به شریعتمداری یادآور شد که او در جایگاهی نیست که درباره شخصیتی چون آیت الله منتظری با این لحن سخن بگوید. علی مطهری به شریعتمداری متذکر شد که فقط امام خمینی که استاد آیت الله منتظری بوده و برای وی نقش پدری داشته، می تواند اینچنین با شاگردش سخن بگوید. البته تنها شریعتمداری و دیگر همفکران اصولگرایش نبوده اند که آیت الله منتظری را ساده لوح می دانند. دکتر کریم سنجابی وزیر فرهنگ دولت مصدق و نخستین وزیر خارجه جمهوری اسلامی نیز که رهبر جبهه ملی ایران هم بود، در خاطراتش (صفحه 411 ) به سادگی آیت الله منتظری اشاره کرده است. همچنین آیت الله شیخ صادق خلخالی که تا پایان عمر از مریدان و مروجان آیت الله منتظری بود و نسبت به نقض حقوق وی هشدار می داد، در خاطراتش (ص 229) چنین صفتی را به آیت الله داده است. به هرحال آیت الله منتظری این روزها با وجود اینکه 87 ساله است و علاوه بر کهولت سن از بیماری پروستات نیز رنج می برد، مثل رمضان چند سال اخیر ظهرها در دفترش نماز می خواند و به تدریس کتاب «جامع السعادات» مرحوم نراقی که کتابی اخلاقی است، می پردازد. او حتی در درس اخلاقش ابایی ندارد که از سوفیا لورن بازیگر مشهور سینما نام ببرد و بگوید: « برخی آنقدر به مسائل بی اهمیت می پردازند که مثلاً حاضرند به جای امور خیریه و مفید، پول کلانی بدهند تا کفش های سوفیا لورن را بخرند و نگهدارند!» دیروز پنج شنبه که سر درس چند بار نام سوفیا لورن را برد، حاضران در جلسه که غالباً روحانی بودند، به هم نگاه می کردند و درباره سوفیا لورن می پرسیدند! چرا که او را نمی شناختند! نکته جالب دیگر اینکه آیت الله منتظری دیروز در ابتدای درس با اشاره به اهمیت ویژه نماز جمعه، تأکید کرد که حرمت نماز جمعه باید حفظ شود و به همین دلیل ظهرهای جمعه درس نداده و نخواهد داد. امام خمینی، آیت الله منتظری را از دخالت در مسایل سیاسی منع کرد، ولی در دو دهه گذشته که آیت الله از رده های بالای تصمیم گیری کنار گذاشته شده، از اظهار نظرهای انتقادی دست نکشیده است. انتقاد تند وی از شاگردش آیت الله خامنه ای در آبان 1376 منجر به حصر پنج ساله وی شد.

یکی از کسانی که همواره متهم به تأثیرگذاری در آیت الله منتظری و تحریک وی علیه نظام شده است، دامادش حجة الاسلام سید هادی هاشمی است. وی از مبارزین و زندانیان سیاسی پیش از انقلاب است. در جریان حوادث سال های پایانی عمر امام که بسیاری از نزدیکان آیت الله منتظری بازداشت و برخی نیز اعدام شدند، سید هادی هاشمی نیز مدتی زندانی و از قم به استان سمنان تبعید شد. مسؤولین وقت، سید هادی را متهم اصلی فعالیت های سیاسی منتقدانه و گاه تندروانه بیت قائم مقام رهبری می دانستند. در این جریانات، حجة الاسلام سید مهدی هاشمی برادر سید هادی محاکمه و اعدام شد. سید هادی در دو دهه انزوای پدر زنش نیز چند بار زندانی شد. اشرف منتظری دختر آیت الله و همسر سید هادی نامه های سرگشاده ای در اعتراض به محدودیت های اعمال شده علیه پدر، شوهر و برادرانش نوشته است.

علاوه بر آیت الله منتظری، امام خمینی روحانی مهم دیگری را نیز از مناصبش برکنار و از دخالت در امور سیاسی منع کرد. آیت الله مرتضی فهیم کرمانی که از نویسندگان مهم حوزه و مبارزین شاخص پیش از انقلاب بود، به دلیل صدور حکم نادرست علیه یکی از افراد برجسته کرمان به نام فدایی که منجر به اعدام وی شده بود، از سوی امام برکنار شد. فدايی معلمی خواننده بود و تصنيف های معروف و محبوب داشت. چندی یعد او را به هنگام ورود به خانه اش با مسلسل به گلوله بستند. قاتل که سوار بر موتور از محل جنايت گريخت آقای کازرونی محافظ فهيم کرمانی در روزهای آغاز انقلاب و خود قبل از انقلاب شخصی علاقمند به کارهای فرهنگی بود و کتابفروشی کوچکی به نام « بعثت » داشت. فهیم کرمانی که از روحانیون مورد علاقه دکتر شریعتی بود و روابط گسترده ای با طیف روشنفکران مذهبی داشت، در قم مدرسه علمیه کرمانی ها را برای تربیت طلاب بنیان نهاد. این مدرسه از مراکز مهم فعالیت های انقلابی طلاب بود و در دوران جنگ ایران و عراق نیز بیش از صد شهید و دهها جانباز و آزاده را تقدیم انقلاب کرد. فهیم کرمانی پس از انقلاب نماینده مجلس و حاکم شرع شد. وی در دوران نمایندگی اش نیز یک بار به دلیل طرح سؤالی از ولایتی وزیر خارجه دولت مهندس موسوی، از سوی امام توبیخ شد. فهیم کرمانی بر خلاف آیت الله منتظری به توصیه استادش امام خمینی وفادار ماند و از دخالت در امور سیاسی پرهیز کرد. او اکنون به عنوان یکی از علمای حوزه، از طلاب سطوح عالی حوزه امتحان شفاهی می گیرد. البته در درس استادش آیت الله منتظری هم شرکت می کند. یکی از دغدغه های کنونی فهیم کرمانی بازپس گیری مدرسه کرمانی ها از هیأت مدیره فعلی آن است. این مدرسه پس از برخورد امام با فهیم،از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی در اختیار مجید انصاری و دوستانش قرار گرفت. فهیم کرمانی خود را متولی شرعی مدرسه و مؤسس آن می داند و خواهان نظارت بر آن است. پس از رحلت امام، محمد رضا باهنر نایب رئیس فعلی مجلس از آیت الله خامنه ای خواست که با تغییر حکم امام، مدرسه به آقای فهیم بازگردانده شود. اما رهبری با این کار مخالفت کرد. مجید انصاری و دوستانش با استناد به حکم امام که در جلد 21 صحیفه امام هم آمده، خود را متولی شرعی مدرسه می دانند. دوران تحصیل من در این مدرسه (سالهای 1378 تا 1381) همواره با جدال بی نتیجه این دو طرف سپری شد. چند ماه پیش از دوستانم شنیدم که کار به داوری آیت الله محمد یزدی رییس سابق قوه قضائیه و عالی ترین مقام فعلی حوزه علمیه قم کشیده شده و آیت الله یزدی نیز تلویحاً جانب آیت الله فهیم را گرفته و گفته که حکم امام درباره آقای فهیم مشمول مرور زمان شده است. استناد آقای یزدی به این گفته امام بوده که ملاک، حال فعلی افراد است.

با وجود همه اختلافات پیشین، روابط بیت امام خمینی و بیت آیت الله منتظری در سال های اخیر نسبتاً گرم شده است. در انتخابات ریاست جمهوری سه سال قبل، هر دو بیت از هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی نژاد حمایت کردند. آن زمان حجة الاسلام مهندس احمد منتظری پسر آیت الله گفت که هاشمی دیگر آن هاشمی قبل نیست و تغییر کرده است. هاشمی نیز همان روزها در یک تماس تلفنی از آیت الله دلجویی کرد. دو سال پیش نیز یکی از نوه های آیت الله منتظری با فرزند حجة الاسلام سید سراج الدین موسوی از مسؤولین مهم دفتر امام خمینی و مسؤول حفاظت بیت امام ازدواج کرد. سید سراج از دوستان بسیار نزدیک و مورد اعتماد زیاد مرحوم سید احمد خمینی بود. او در سال های پایانی عمر امام، فرمانده کمیته انقلاب اسلامی هم بود. سید سراج که زمان خاتمی، سفیر ایران در پاکستان هم شد، اکنون رفت و آمد زیادی به بیت آیت الله منتظری دارد و در درس های او هم هفته ای یکی دو بار شرکت می کند. سراج اخیراً کتابخانه اقبال لاهوری را در قم تأسیس کرده که یکی از پاتوق های اصلی حاج حسن خمینی و دیگر اعضای بیت امام خمینی است.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 0:9  توسط علی اشرف فتحی
|
ضمن آرزوی بهبودی برای همسر گرامی امام خمینی که چندی است به دلیل کهولت سن در بستر بیماری است، به استاد بزرگوارم حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج حسن خمینی تولد سومین فرزندشان را تبریک می گویم. حاج حسن آقا پس از احمد و نرگس، صاحب یک دختر دیگر شده اند.
راستی این را هم بگویم که خدیجه ثقفی همسر امام خمینی از زنان فهمیده و فداکار روزگار ماست که رنج های بسیاری را تحمل کرده است. می توانید بخشی از خاطرات او را در اینجا بخوانید. قرار بود در دولت خاتمی از این بانوی فداکار قدردانی شود که به دلایل نامعلومی، این آیین بزرگداشت لغو شد. همسر امام از خاندان بزرگ علمای نامدار نجف بوده و انسان قابل احترامی است. برای بهبودی اش دعا کنیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:57  توسط علی اشرف فتحی
|
تیر ماه گذشته نقدی بر مستند «سیره عملی امام روح الله» نوشتم و با عنوان «از روح الله تا امام روح الله» در تورجان منتشر کردم. این نوشته بازتاب زیادی در وبلاگ ها و سایت ها داشت و از جمله سایت پارسینه آن را منتشر کرد. امروز یکی از خوانندگان ناشناس تورجان به نام «ش» که خوشحال می شوم ایشان را بشناسم، مرا مطلع کرد که مهدی شریفی خبرنگار واحد مرکزی خبر تلویزیون و راوی این مستند در کامنتی که در سایت پارسینه گذاشته، درخواست کرده تا پیرامون انتقادات من درباره مستندش مناظره ای صورت گیرد. متن نوشته آقای مهدی شریفی این است:
«سلام . نقد نويسنده محترم را ملاحظه کردم. براي پاسخ به برخي ادعاهاي بي مطالعه و تهي از دقت عالمانه ايشان آمادگي کامل براي شرکت در يک مناظره علمي -تاريخي را با وي دارم. همه اسناد مکتوب -صوتي وتصويري را با اسناد ايشان مصاف مي دهيم تا نظريه صواب مشخص شود.به اميد روزيکه جناح گرايي خويشتن پرستانه جلوي رويت حقيقت رانگيرد. مهدي شريفي-خبرنگار واحد مرکزي خبر»
البته من منظور ایشان از مناظره را نفهمیدم. آیا این مناظره یک گفتگوی انتقادی دوجانبه خواهد بود یا یک مناظره رسمی و علنی؟ همچنین نفهمیدم که ایشان چرا این درخواست را در وبلاگ تورجان مطرح نکرده اند؟ باز خدا به این جناب «ش» خیر بدهد که مرا مطلع کرد! به هرحال بنده آماده هرگونه گفتگو یا مناظره با آقای شریفی هستم.
آمادگی پارسینه برای برگزاری مناظره پیرامون"مستند سیره روح الله"
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 21:26  توسط علی اشرف فتحی
|
به سلامتی و میمنت اعلام شد که جوانان ما هیچ بحرانی ندارند! بیشترشان نماز می خوانند! از دست دادن با نامحرم که داشت به یک بحران بزرگ تبدیل می شد بیزارند! و خمس و زکات هم می دهند! این آمار را سازمان ملی جوانان اعلام کرده است. با این حساب فلسفه وجودی این سازمان منتفی شده و باید به زودی آن را منحل کنند تا بار اضافی بر بیت المال تحمیل نشود! در دولت قبلی همین سازمان و سازمان های مشابه در نظرسنجی های خود به نتایج متضادی دست یافته بودند. اکنون ظاهراً پس از سه سال که از عمر دولت نهم می گذرد، موج دینداری که پس از سوم تیر نسل جوان را فراگرفته بود، به ثمر نشسته و چنین نتایج درخشانی داده است! جناب محمد اسحاقی معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان دیروز در نشست خبری درباره كار آماری تازه این سازمان مدعی شد جوانان ایرانی هیچگونه بحرانی ندارند و گسست نسلی نیز وجود ندارد و تنها میتوان تفاوت نسلها را پذیرفت. مبنای گفتههای این مسوول سازمان ملی جوانان گویا پیمایش آماری است كه سال 86 با هدف سنجش هویت مذهبی، ملی، جنسی، شغلی و سیاسی انجام گرفته است. اسحاقی در این نشست خبری این آمار را به صورت مكتوب به خبرنگاران عرضه نكرد و تنها به روخوانی این آمار و توضیح و تغییر نتایج آن پرداخت. معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان گفت: پیمایش صورتگرفته در جامعه آماری هفت هزار نفرهای بوده است كه تهران، شهرستانها و حتی روستاها را در برمیگیرد و سعی شده است كه با مطالعات قبلی نیز ارتباط داشته باشد. اسحاقی ادامه داد: سعی شده است سوالات به گونهای باشد كه جزئیات را دربرگیرد تا در نهایت تحلیل آمارها به نتایج مشخصی منتهی شود. پیمایش هویت جوانان به گفته اسحاقی بر مبنای سوالاتی است كه به گونه بخشبندی شده طراحی شده است، به نظر میرسد این سوالات به نحوی تنظیم شدهاند كه میزان اعتقادات جوانان شركتكننده در این نظرسنجی را سنجش كند. اسحاقی در پایان هر كدام از این گزینهها شرح مبسوطی از آیات و روایات و كتابهای آیتالله مطهری ارائه میداد تا ثابت كند جوانان كشور دچار هیچگونه بحران اعتقادی نیستند. اولین این سوالات چنین است: آیا به طور منظم نماز میخوانید كه بیش از نیمی از جوانان پاسخ مثبت دادهاند و 31 درصد گفتهاند نماز میخوانند اما نه بهطور منظم و 6 درصد هم گفتهاند وقتی دچار ناراحتیهای روحی میشوند نماز میخوانند و دست آخر فقط 4 درصد از جوانان نماز نمیخوانند. بنا بر نظرسنجی سازمان جوانان 90 درصد از جوانان به وجود خداوند اعتقاد كامل دارند و 10 درصد باقیمانده تنها برخی اوقات شك میكنند. 84 درصد جوانان با امر به معروف و نهی از منكر موافقند. 90 درصد جوانان بین علم و دین تقابلی نمیبینند، 70درصد جوانان مخالف جبر هستند و اختیار را قبول دارند. 92درصد جوانان نذر میكنند، 64 درصد جوانان خمس و زكات میدهند. اسحاقی از آمار اعتقادی نتیجه گرفت كه بیشتر جوانان كاملا معتقد هستند و هیچگونه مشكل اعتقادی ندارند. البته او هیچگونه توضیحی نداد كه این جامعه آماری تا چه حد میتواند به تمامی جوانان ایرانی تعمیم پیدا كند. محمد اسحاقی در بخش دیگر گفتههایش تبعات دینداری را شرح داد و به سوالاتی پرداخت كه در این پیمایش به قصد دریافت پیامدهای دینداری در جوانان طرح شده بود. سوالاتی مانند اینكه دست دادن با غیرمحارم را قبول دارید یا نه. در پاسخ به این سوال 77 درصد چنین كاری را درست ندانستهاند. هرچه هست در دیگر گزینهها نیز مشخص شد، 82درصد جوانان معتقدند كه یافتههای جدید علمی احكام دینی را تحتالشعاع قرار نمیدهند، 93 درصد پایبندی بشر به اخلاقیات را توامان با دینداری قبول دارند و 78 درصد دینداری را در همه زمینهها و شرایط ضروری دانستهاند. با این همه 30 درصد از جوانان نیز معتقدند كه مذهب برای انسان محدودیت ایجاد میكند. وضعیت جوانان در بخشهای دیگر این پیمایش نیز بنا بر گفتههای معاون تحقیقات سازمان ملی جوانان كاملا راضیكننده است. بنا بر این آمارها جوانان ایرانی از وضع و حال خود ابراز رضایت كردهاند، 79 درصد آنها برای رسیدن به شغلی كه دوست دارند برنامهریزی كردهاند، 80 درصد جوانان استعدادهای خود را شناختهاند تنها نكته آزاردهنده این است كه 19 درصد جوانان كه بیشتر دختر هستند از جنسیت خودشان چندان راضی نیستند و این در حالی است كه 79درصد جوانان به مواضع سیاسیشان فكر كردهاند، گرچه 64 درصد به سیاست اهمیت نمیدهند. محمد رزاقی در پایان با خوشبینی اعلام كرد كه جوانان ایرانی از هیچگونه بحرانی رنج نمیبرند و اگر نمره چهار را برای هویت در نظر بگیریم، جوانان ایرانی در هویت دینی نمره 23/3 و در هویت ملی نمره 20/3 میگیرند. گفتنی است در دوره پیشین سازمان ملی جوانان و در زمان ریاست رحیم عبادی، نظرسنجیهایی در همین زمینهها انجام گرفت كه نتایج كاملا متفاوتی داشت. شاید بتوان گفت كه جوامع آماری در دورههای مختلف سیاسی دچار تحولات بزرگی شدهاند.
به یاد دارم که ده سال پیش حجة الاسلام محمد علی زم اعلام کرد که طبق نظرسنجی های صورت گرفته، حدود نود درصد جوانان نماز نمی خوانند و به ظواهر دینی پایبند نیستند. در 31 تیر 1377 نیز محمد خاتمی رییس جمهور وقت در دیدار محرمانه ای که با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم داشت و متن سخنانش چند سال بعد از سوی دفتر رئیس جمهور در کتابی با عنوان «اسلام، روحانیت و انقلاب اسلامی» منتشر شد، به علمای حوزه هشدار داد:« می خواهم به صراحت به شما بگویم که مشکل ما الان این است که فقط ده درصد دانشجویان، به آن صورتی که ما می خواهیم، به موازین دینی پایبند هستند. جا دارد از نظر اجتماعی بررسی کنیم که چرا این وضع پیش آمده است.» - ص 175 آن کتاب –
خاتمی در همین جلسه یادآور شده بود که این جوانان در دوران جمهوری اسلامی رشد کرده و آموزش دیده اند. حال که با آمار کنونی سازمان ملی جوانان، همه چیز رو به راه است، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که مثل کبک سر مبارک را زیر برف کرده و خوش باشیم که جوانانمان ملکوتی و ایده آل شده اند!
متن کامل سخنان معاون سازمان ملی جوانان
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:20  توسط علی اشرف فتحی
|
در دو سه هفته گذشته خیلی از سایت ها و وبلاگ ها به یاد بیستمین سالگرد اعدام های تابستان 1367 مطالبی را منتشر کرده اند. آنگونه که مشخص شده پس از عملیات ناکام «فروغ جاویدان» که از سوی مسعود رجوی برای آزادسازی ایران! انجام شد و با پاسخ شدید ایران در قالب عملیات «مرصاد» به شکست کامل انجامید، تعداد زیادی از زندانیان وابسته به حزب توده، سازمان مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق که از سال های گذشته در زندان های ایران به سر می برده و دوره محکومیت خود را طی می کردند، به اتهام ارتداد و نیز همکاری با عوامل عملیات فروغ جاویدان در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی اعدام شدند. تعداد اعدام شدگان هنوز دقیقاً مشخص نیست. طرفداران نظام از جمله عباس سلیمی نمین که از نزدیکان ری شهری وزیر وقت اطلاعات است، تعداد معدومین را زیر هزار نفر می دانند. (پاسداشت حقیقت، ص145) آیت الله منتظری که مهم ترین معترض این اعدام ها بود و روابط وی با امام بر سر همین مسأله به بن بست نهایی رسید، رقم اعدام شدگان را بین سه تا چهار هزار نفر می داند. برخی از فعالان حقوق بشر و یا وابستگان سیاسی اعدام شدگان نیز تا بیش از ده هزار نفر پیش رفته اند که رقم مبالغه آمیزی به نظر می رسد و همانند ارقام عجیب و غریبی است که برای شهدای 15 خرداد 42 و یا 17 شهریور 57 اعلام شده بود. ولی به هر حال درباره چند و چون این اعدام ها ابهامات فراوانی مطرح است. از یک منبع بسیار موثق که در این باره پرسیدم، گفت که رقم اعدام ها بالا بوده و امام هم یقیناً از رقم بالای این قضیه بی اطلاع بوده است. به گفته وی، امام یک بار به دلیل فقهی مورد اجماع مسلمین، دستور اعدام توده ای ها را صادر کرد. مقامات مسؤول به امام اطلاع دادند که حدود پنج هزار توده ای زندانی داریم. امام پس از اطلاع از رقم بالای کمونیست های زندانی، از حکم اعدام این عده منصرف شدند. سخن این منبع با توجه به اینکه امام هم در نامه معروف ششم فروردین ۱۳۶۷ به آیت الله منتظری نیز تعداد اعدام ها را معدود دانسته قابل تأمل است. منبع موثق دیگری که خود در تابستان 67 زندانی اوین بوده است، برایم نقل می کرد که حلقه مفقوده این قضیه را فقط سعید حجاریان می داند. شاید به همین دلیل است که پس از ترور حجاریان، وقتی او را برای معالجه به آمریکا بردند، مجاهدین خلق با اطلاع از بستری شدن وی در آمریکا در به در به دنبال وی بودند تا او را هم مثل صیاد شیرازی ( فرمانده عملیات مرصاد) و لاجوردی (دادستان تهران در اوایل دهه 60) بکشند. از همین رو محل بستری شدن حجاریان چندین بار تغییر یافت و سرانجام معالجات وی ناتمام مانده و به ایران بازگردانده شد. این منبع موثق برایم گفت که حتی موسوی خؤینی ها که در آن زمان دادستان کل کشور بوده است، از چند و چون ماجرا بی اطلاع است! من هم برای کسب اطمینان بیشتر، از سعید حجاریان در این باره پرسیدم. او تأکید کرد که لاجوردی و مؤتلفه در این قضیه دست نداشته و آقایان نیری، پورمحمدی و .. مسؤول این اعدام ها هستند. البته هیچ عقل سلیمی باور نمی کند که این آقایان مغز متفکر این مسأله مهم باشند. آنها تنها مجری دستورات بوده اند. از برخورد حجاریان فهمیدم که او چیزهای زیادی درباره اعدام های 67 می داند و پنهان می کند. زمان خاتمی هم برای اولین بار روزنامه آریا این موضوع را مطرح کرد که از سوی شخص خاتمی توقیف شد. خاتمی در زمان اعدام ها وزیر ارشاد و مسؤول تبلیغات جنگ بود. ولی هر چه هست اصولگرایان فعلی در آن زمان تنها مجری بوده اند و رهبری دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور در اختیار سران شاخص اصلاح طلب بوده است، مثل آقای موسوی اردبیلی که نفر اول دستگاه قضایی بود و آقای موسوی خؤینی ها که دادستان کل بود و یا حجاریان و دوستانش که رهبری پشت پرده وزارت اطلاعات را بر عهده داشته اند. با این حال آنچه مسلم است هنوز معمای این واقعه حل نشده و نمی توان کسی را به راحتی متهم کرد. درباره اعتراض آیت الله منتظری به این اعدام ها که اکبر گنجی همواره از آن به عنوان سند آزادگی ایشان نام می برد، باید بگویم که آیت الله منتظری تنها زمانی در برابر اعدام های بی رویه ایستاد که تیغ تیز این اعدام ها به گلوی نزدیکانشان رسید و افراد تندرو و مجرمی چون مهدی هاشمی (برادر داماد ایشان و مسؤول پیشین واحد برون مرزی سپاه) و امید نجف آبادی اعدام شدند. هنوز آگاهان منصف به یاد دارند که مهدی هاشمی و امید نجف آبادی چه تندروی های عجیب و بی رحمانه ای داشته اند؟! زمانی می توان صداقت آیت الله منتظری را پذیرفت که ایشان نسبت به اعدام های بی جساب و کتاب امید نجف آبادی (حاکم شرع اصفهان در اول انقلاب) و نیز ترورهای مهدی هاشمی اعلام موضع کنند و بیزاری جویند. البته همه اینها دلیل نمی شود که شاگردان و جیره خواران سابق ایشان نسبت به مقام ایشان بی انصافی و بی احترامی کنند. واقعاً مایه تأسف است که افرادی چون دری نجف آبادی که آقای منتظری نقش پدری برای آنها داشته، امروز برای ایشان خط و نشان می کشند و خود را بی گناه جلوه می دهند. اگر آقای منتظری خطایی کرده رئیس دفتر سابق ایشان (آقای دری نجف آبادی) هم به همان اندازه باید پاسخگو باشد.
بر همه مسؤولین سابق و فعلی هم فرض است که برای همیشه به ابهامات این ماجرا پایان دهند و مسؤولیت اقدام خود را به عهده بگیرند و افکار عمومی را توجیه کنند. بدون شک آنها باید برای کاری به این وسعت و اهمیت، دلایلی محکمه پسند باید ارائه دهند. به گفته امام خمینی، مسؤولین موظف نیستند که همه دلایل اقدامات خود را علنی کنند، ولی باید به گونه ای عمل کنند که اگر قرار باشد به مردم توضیح پس بدهند، باید از عهده این کار برآیند. ضمناْ جلوگیری از حضور خانواده این اعدام شدگان در گورستان خاوران را اقدامی نادرست و ناشی از بی تدبیری می دانم.
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 22:47  توسط علی اشرف فتحی
|
در حالی که امروز سی سال از ربوده شدن امام موسی صدر می گذرد، رسانه ملی! بر خلاف سال های ریاست جمهوری خاتمی که داماد خواهر امام موسی صدر بود، کمتر به این قضیه پرداخت. همسر محمد خاتمی، زهره صادقی فرزند حجة الاسلام دکتر علی اکبر صادقی و خواهر زاده امام صدر است. فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سید احمد خمینی نیز دیگر خواهر زاده امام صدر و دختر خاله همسر خاتمی است. سید موسی صدر فرزند مرحوم آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر از مراجع سه گانه قم در دوران پس از رحلت مؤسس حوزه قم مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود. برادر بزرگ موسی، آیت الله سید رضا صدر بود که مدتی در مسجد امام حسین تهران نماز می خواند. سید رضا صدر نیز همانند برادر کوچکش آقا موسی در نویسندگی زبردست بود و کتاب های مذهبی متعددی نوشته است.
وی پس از انقلاب از منتقدین مهم جمهوری اسلامی شده و در سال 1365 از سوی مرحوم آیت الله شریعتمداری موظف گردید که بر جنازه این مرجع تقلید متنفذ و منتقد جمهوری اسلامی نماز بگذارد. ولی از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده و یک شب زندانی شد. آیت الله سید رضا صدر پس از آزادی از زندان، نامه شدیداللحن و ادیبانه ای علیه مقامات وقت جمهوری اسلامی نوشت. آیت الله حاج سید ابوالفضل زنجانی دیگر روحانی منتقد نظام نیز وصیت کرد که حاج آقا رضا صدر بر پیکر وی نماز گذارد. سید رضا صدر در سال 1371 درگذشت و در حرم حضرت معصومه به خاک سپرده شد. در مجلس ترحیم وی در مسجد اعظم قم، مرحوم سید احمد خمینی که حاج آقا رضا صدر، دایی همسرش بود، با آیت الله منتظری برای آخرین بار برخورد کرده و دقایقی به طور صمیمانه گفتگو کرد. این نخستین دیدار این دو پس از رحلت امام شمرده می شد.
به هر حال حاج آقا رضا صدر موفق نشد که برادر کوچکش موسی صدر را بیابد. سید موسی که در نخستین سال های سلطنت رضاشاه (14 خرداد 1307) در محله خاکفرج قم زاده شده بود، پس از تحصیلات حوزوی مرسوم، لیسانس اقتصاد را هم از دانشگاه تهران دریافت کرد. وی به زبان های عربی و فرانسه مسلط شد و با انگلیسی هم آشنایی زیادی داشت. البته در آن سال ها به دلیل رواج زبان فرانسه، بیشتر روحانیون روشنفکر به این زبان گرایش پیدا می کردند. پس از شکست طرح اصلاح حوزه که از سوی بزرگانی چون امام خمینی و شیخ مرتضی حائری یزدی پیگیری می شد، طلاب و روحانیون جوان طرفدار اصلاحات نیز منزوی شده و برخی از آنها از قم هجرت کردند. شیخ مرتضی حائری به مشهد رفت، امام از صحنه مدیریت حوزه کناره گرفت و با آیت الله بروجردی قهر کرد و روحانیون جوانی چون مطهری، بهشتی و صدر نیز هر یک به بهانه ای قم را ترک کردند. مطهری به تهران رفت و تا پایان عمر ساکن پایتخت شد، بهشتی به آلمان رفت و ریاست مرکز اسلامی هامبورگ را بر عهده گرفت و موسی صدر نیز عازم لبنان شد. بهانه او دعوت آیت الله سید عبدالخسین شرف الدین بود. در حالی که وی پیش از این رویدادها، بارها این دعوت را رد کرده بود. صدر در دوران حضور در لبنان که نزدیک دو دهه طول کشید، شیعیان لبنان را به قدرت تأثیرگذار و مقتدری بدل کرد و خود نیز با منش اعتدالی اش به محور اتحاد ادیان و اقوام گوناگون لبنانی بدل شد. ادامه چنین محبوبیتی منجر به نگرانی قدرت های لبنانی و غیر لبنانی شد و در یک اتحاد شوم و بی سابقه، برخی از گروه های مبارز فلسطینی و لبنانی به همراه برخی از نیروهای انقلابی ایران (نظیر جلال الدین فارسی و مرحوم محمد منتظری) و نیز دولت های ایران (اواخر سلطنت محمد رضا شاه)، سوریه و لیبی و شاید اسرائیل در حذف امام صدر به یک توافق نانوشته دست یافته و هر روز بیش از همیشه او را تضعیف می کردند.

سرانجام قذافی دست به کار شد و در جریان سفر صدر به لیبی در نهم شهریور 1357 (پنج ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران)، او را برای همیشه از صحنه سیاسی جهان اسلام حذف کرد. تلاش های دولت بازرگان برای فشار به قذافی و تحریم سفر وی به ایران نیز بی نتیجه بود و با آغاز جنگ ایران و عراق و حمایت سوریه و لیبی (دو کشور متهم به ربودن امام صدر) از ایران، عملاً ایران، پرونده ربوده شدن این شهروند مهم خود را فراموش کرد. اگرچه ایران هیچ گاه به قذافی اجازه نداد که به عنوان متحد مهم ایران به کشورمان بیاید، ولی روابط دو کشور در سالیان اخیر و به ویژه در دولت احمدی نژاد بهتر شد و حتی نماینده ویژه قذافی با احمدی نژاد دیدار کرد. تلاش های کمرنگ خاتمی (داماد خواهر امام صدر) نیز بی ثمر بود و لیبی با وجود دلایل محکم و مستند، از استرداد این چهره مهم خاورمیانه خودداری می کند. خانواده صدر حتی فیلمی از زندانی بودن صدر در زندان های لیبی به دستشان دسیده است. این فیلم را یک دهه پیش مرحوم سید مهدی روحانی (برادر آیت الله صادق و محمد روحانی و نماینده شاه در اروپا) به آنها ارسال کرده است. برخی از زندانیان آزاد شده لیبیایی نیز گفته اند که امام صدر را در زندان های رژیم قذافی دیده اند.

امام صدر اگر اکنون زنده باشد، پیرمردی هشتاد ساله است. او مجتهد روشنفکری بود که با موسیقی شرق و غرب آشنایی کامل داشت و خواهر زاده اش دکتر صادق طباطبایی (سخنگوی دولت بازرگان و دایی حاج سید حسن خمینی) را تشویق کرد که موسیقی غرب را هم بیاموزد. وی در جریان سفر آخر شریعتی به اروپا به وی پیشنهاد داد تا «حسینیه ارشاد در تبعید» را تأسیس کند. او پس از درگذشت شریعتی، حافظ اسد را راضی کرد که با دفن دکتر در زینبیه دمشق موافقت کند. همچنین وی مراسم چهلم شریعتی را با حضور مبارزین مهم فلسطینی و لبنانی همچون یاسر عرفات و ابومازن در بیروت برگزار کرد که با انتقادهای شدید علمای مخالف شریعتی مواجه شد. او در برقراری وحدت میان شیعه و سنی و نیز مسلمانان، مسیحیان و یهودیان لبنانی نقش اصلی را ایفا کرد. در این میان شرمندگی این ماجرا برای مسؤولین ما می ماند که در این سی سال نتوانستند این عنصر برجسته و خدوم ایرانی اسلامی را از چنگال رژیم منزوی و درمانده لیبی آزاد کند. آقا موسی صدر نیز مثل حاج احمد متوسلیان و ... قربانی کثافت کاری های مرسوم و رایج دیپلماتیک شده و خواهد شد. کاش لاقل جنازه اش را بدهند تا مایه آرامش خانواده اش باشد. هرچه باشد ما ایرانی ها مرده پرستیم و جنازه امام صدر برای خیلی ها در ایران بی خطر است!
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون!
در همین باره بخوانید:
ناگفته هایی از ربوده شدن امام موسی صدر
نگاه سرد ایران به موضوع امام موسی صدر
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 18:59  توسط علی اشرف فتحی
|
پس از حمایت دوباره و کوبنده رهبر از دولت احمدی نژاد، اصولگرایان منتقد دولت حسابی خلع سلاح شدند. حتی یادشان رفت که وزیر کشور را به فساد اخلاقی، اداری و مالی متهم کرده بودند. در این میان هاشمی رفسنجانی که در یکی دو هفته اخیر شمشیر را از رو بسته و به گفته خود، مدارا با دولت را کنار نهاده بود، هنگام سخنرانی احمدی نژاد در نشست اخیر خبرگان، قیافه ای تماشایی داشت!

در هفته دولت و بیست و هفتمین سالروز ترور محمد علی رجایی دومین رئیس جمهور ایران، بد نیست عکسی از اقتدای رجایی به خاتمی را ببینید. این عکس مربوط به دیدار رجایی در هنگام نخست وزیری اش از مؤسسه کیهان است. خاتمی در آن زمان نماینده امام در کیهان و نماینده مجلس اول هم بود. در آن زمان خاتمی در کنار رجایی از مخالفان پر و پا قرص بنی صدر بود. رفسنجانی هم از رهبران این جریان بود. آن روزها رجایی می گفت که مقلد امام، فرزند مجلس و برادر رئیس جمهور است. ولی امروز پس از سه دهه، رفسنجانی معتقد است که رئیس جمهور نباید مقلد و تابع رهبر باشد. (باور ندارید اینجا و پست قبلی اش را بخوانید!)

عکس پایانی این هفته را هم از سایت خبری ایران برگزیده ام. این سایت سال گذشته تصاویر جالبی از هیتلر منتشر کرد. تصاویری که نشان می دهد هیتلر هم مثل یکی از ماها بوده! و نه یک هیولای عجیب و غریب! خالق حماسه هولوکاست! یک هنرمند رمانتیک تمام عیار بود. مثل خیلی از دیکتاتورهای تاریخ! مثل صدام که رمان های عاشقانه می نوشت! مثل ناصرالدین شاه خودمان که برای ظلم ستیزترین شخصیت مذهبی ما یعنی امام حسین(ع) شعر می سرود! و مثل ...!؟

بقیه تصاویر دیدنی هیتلر را در اینجا ببینید.
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 21:30  توسط علی اشرف فتحی
|
کروبی آمد تا خاتمی همچنان با تردیدهایش بماند. می گویند که میرحسین موسوی هم در حال تأمل است و هنوز جواب منفی نداده است. لاریجانی هم سوگند خورده که به فکر ریاست جمهوری نیست. او گفته که به دلیل بیماری فرزندش، از عهده ریاست مجلس هم به دشواری برمی آید. قالیباف هم قاطعانه شرکت در انتخابات 87 را رد کرده و می گوید از سیاست خسته شده است. هاشمی رفسنجانی هم پس از حمایت شدید رهبر از دولت، لحن تند خود علیه دولت را تعدیل کرده و خلع سلاح شده است. در میان این همه تردید و شکست و ناکامی، تنها احمدی نژاد است که پیروزمندانه می تازد و قاطعانه ایستاده است. کسی را یارای عزل مشایی نیست. حتی مراجع تقلید هم ترجیح داده اند که دیگر سر به سر پدر عروس احمدی نژاد نگذارند. اصولگرایان منتقد دولت و اصلاح طلبان از ضربه های مغزی شدیدی که هر روز متحمل می شوند، دچار سرگیجه و تهوع بی سابقه ای شده اند. عماد افروغ نماینده پیشین مجلس و اصولگرای منتقد جدی احمدی نژاد گفته که دولت احمدی نژاد، دولت آیت الله خامنه ای است.
دو ماه تا انتخابات آمریکا مانده و اوباما و مک کین دوشادوش هم پیش می روند. اوباما بر حمایت های خود از اسرائیل افزوده تا رأی لابی صهیونیست ها را از دست ندهد. از هم اکنون مشخص است که نتیجه انتخابات آمریکا تأثیر چندانی بر فضای جهانی نخواهد داشت. جنگ سرد روسیه و غرب اوج می گیرد. اوضاع در سرزمین های اشغالی نیز مبهم است. اختلافات داخلی فلسطینی ها و اسرائیلی ها شدیدتر شده است. این فقط تورم جهانی نیست که بر کشور ما اثر گذاشته است. ابهام جهانی نیز فضای داخلی ایران را مبهم تر کرده است. اما هرچه هست، همه اینها آرامش پیش از طوفان است. البته اگر آن را آرامش بتوان نامید!
کروبی را مدیرتر و مدبرتر از خاتمی می دانم و دیده ام، البته اگر بتوان خاتمی را مدیر و مدبر دانست! ولی کروبی از کوچک ترین جایگاه مردمی هم بی بهره است میرحسین را هم باید برای همیشه فراموش کرد. در آن سو هم لاریجانی در قضیه کردان نشان داد که تا چه حد برای ریاست جمهوری مناسب است! قالیباف هم شهردار بماند، بهتر است. فکر می کنم برای انتخابات سال بعد، بهترین کار این است که از مرحوم سید رضا زواره ای دعوت کنیم که بیاید! همان نامزد ناکام چند دوره انتخابات ریاست جمهوری! همان که خیلی ها را رد صلاحیت کرد و عاقبت به دست همکاران دیروزش رد صلاحیت شد! سال 76 که رقیب خاتمی و ناطق و ری شهری بود، وعده می داد که اگر بیاید، ظرف چهار سال همه چیز را سامان می دهد. حداقل بهتر از احمدی نژاد بود که وعده داد ظرف سه ماه کشور را دگرگون می کند. باز خدا به حداد عادل خیر بدهد که در همان جلسه به نامزد پیروز سوم تیر گفت که نه از تئوری بگریزد و نه وعده های آنچنانی بدهد.
ظاهراً از آن ضربه های مغزی به من هم اصابت کرده! اینطور نیست؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 14:53  توسط علی اشرف فتحی
|
اینها تبلیغ کرده اند به اینکه اگر یک حکومت اسلامی پیدا بشود، یهودی ها را چه خواهند کرد، نصارا را چه خواهند کرد، زرتشتی ها را چه خواهند کرد، اینها را قتل عام خواهند کرد، چه! این حرف بسیار غلط است و حکومت اسلامی اگر چنانچه ان شاءالله برپا بشود، ما این یهودی ها هم که از ایران رفتند و بازیشان دادند و رفتند به اسرائیل، و الان گرفتارند در آنجا، با دست این یهودی ها و اسرائیلی هایی که از آمریکا آمده اند یا از دولت های دیگر رفته اند آنجا، الان آن طوری که می گویند بسیار در سختی هستند، ما اگر ان شاء الله یک دولت عادلی تأسیس شد، آنها را دعوت می کنیم، یهودی هایی که مملکتشان ایران بوده است دعوت می کنیم که به وطن خودشان برگردند و با آنها کمال خوش رفتاری را دولت اسلامی می کند. اسلام نیامده است که بشر را تحت مضیقه قرار بدهد.
سخنرانی امام خمینی در اول دی 57 - فرانسه- منبع: صحیفه امام، ج5 ،ص261.
سخنان جنجالی مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل
دیدگاه آیت الله خامنه ای درباره مردم اسرائیل
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:34  توسط علی اشرف فتحی
|
تا چند روز دیگر، ماه مبارک رمضان فرا می رسد و نوای ملکوتی ربناهای شجریان این استاد بی بدیل آواز ایرانی در لحظات زیبای پیش از افطار طنین انداز می شود. برای نسل ما و اکثریت مردم ما که در سی سال اخیر رشد یافته ایم، این نوای ملکوتی، سمبل و آرم ماه رمضان شناخته می شود. شاید آگاهی از چند و چون شکل گیری این کار زیبا و هنرمندانه برای خیلی ها شنیدنی و لازم باشد، لازم از آن جهت که هنرمندانی را که این کار بزرگ را خلق کرده اند باید شناخته و قدردانی شوند.
مبتکر اصلی این اثر، استاد حسین صبحدل است که متأسفانه یازده سال است دچار فراموشی شده است. این استاد بزرگ قرآن و موسیقی که اکنون 76 ساله است، در جلسات مذهبی آیت الله طالقانی در مسجد هدایت بال و پر گرفت و بعدها مسؤولیت برنامه های مذهبی حسینیه ارشاد را عهده دار شد. صبحدل در جلسات حسینیه ارشاد به قرائت دعای کمیل، مناجات و اذان می پرداخت و شاگردان فراوانی را تربیت کرد. او از دوستان نزدیک مطهری و شریعتی بود و از همین رو مطهری وصیت کرد که در تشییع جنازه اش، اذان صبحدل را پخش کنند. اکنون نیز اگر در جلسات رسمی حسینیه ارشاد (مثل سالگرد شریعتی، طالقانی، بازرگان و سحابی) شرکت کنید، پس از پایان هر جلسه، مناجات صبحدل پخش می شود.

با پیروزی انقلاب صبحدل از سوی صادق قطب زاده نخستین رییس رادیو و تلویزیون انقلاب، عهده دار برنامه های مذهبی این سازمان می شود. یکی از ثمرات و برکات حضور استاد صبحدل در این مسؤولیت، همین ربناهای استاد شجریان است. این کار بیست و نه سال است که پخش می شود. صبحدل از استاد پرویز خرسند که در آن زمان مدیر تولید شبکه دوم تلویزیون، مدیر عامل انتشارات سروش و سردبیر مجله سروش بود، می خواهد که متنی ادبی که حاوی ترجمه ربناها هم باشد، بنویسد و با صدای جادویی خود بخواند تا پس از صدای شجریان پخش شود.

استاد خرسند نیز متن درخواستی را در ساختمان قدیمی رادیو در میدان 15 خرداد نوشته و همان جا با صدای خود می خواند. البته بر خلاف میل استاد صبحدل، شجریان صدای امیر نوری گوینده قدیمی رادیو را می پسندد و در نتیجه این اثر با صدای امیر نوری پخش می شود.

البته استاد صبحدل علاقه مند بود که آثار مذهبی دیگری نیز با صدای شجریان تولید کند که به دلیل عدم همراهی شجریان این ایده شکل نمی گیرد. آنگونه که استاد خرسند روایت می کند، شجریان بعدها صبحدل را متهم می کند که قصد داشته او را به روضه خوانی وادار کند! صبحدل نیز از این برخورد بد شجریان رنجیده خاطر می شود. برای همه آفرینندگان این اثر ماندگار آرزوی موفقیت های بیشتر دارم و از همه می خواهم برای بهبودی استاد حسین صبحدل عزیز که نوای ملکوتی اذانش اکنون نیز در صدا و سیما و مأذنه های ما طنین انداز است، دعا کنند تا از بیماری آلزایمر رهایی یابد. آمین!
می توانید ربناها را که در گوشه عراق دستگاه شور خوانده شده و نیز مناجات خلق شده از سوی استاد خرسند را با صدای امیر نوری از اینجا بشنوید. البته شجریان پیش از این دعاها، اشعاری از مثنوی را در مایه افشاری اجرا کرده که در فایل فوق وجود ندارد.
لینک همین نوشته در بالاترین
همین نوشته در پارسینه
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 22:2  توسط علی اشرف فتحی
|
از این هفته تصمیم دارم درباره چند عکس و انعکاس آنها بنویسم. عکس نخست را صوت اکبر عکاس خوب ایسنا گرفته است و احمدی نژاد را نشان می دهد که میان دو نوه امام خمینی حجة الاسلام و المسلمین حاج سید حسن خمینی و مهندس علی اشراقی نشسته است.

روابط احمدی نژاد و بیت امام پس از سخنان جنجالی حاج حسن خمینی درباره انتخابات، حمله شدید هواداران دولت به وی، درگذشت ناگهانی آیت الله توسلی رییس دفتر امام خمینی در پی این حملات و نیز رد صلاحیت علی اشراقی در انتخابات مجلس هشتم تیره شده بود. عکس امروز ایسنا که در جریان دیدار هیأت دولت از حرم امام در آغاز هفته دولت گرفته شده، می تواند حامل پیامی نباشد، ولی هر چه هست دیگر بیت امام تصمیم به کش دادن مسائل اختلافی ندارد. حتی اگر هاشمی رفسنجانی که نفوذ و محبوبیت بالایی در میان خاندان امام دارد، در سخنرانی های اخیرش خواهان پایان مدارا با دولت نهم شده باشد.
اما عکس های بعدی هم کار یکی از عکاسان خوب ایسناست. همایون شجریان برای نخستین بار در ایران بدون حضور پدرش به روی صحنه رفت. در این کنسرت، او به افتخار پدرش که به همراه دیگر اعضای خانواده در این کنسرت حضور داشت، تصنیف جاودانه مرغ سحر را خواند. سپس به میان تماشاگران آمد و دستان پدر را بوسید.

نکته جالب این کنسرت، حضور خانم فرخنده گل افشان همسر سابق استاد شجریان و مادر همایون در کنار خانم کتایون خوانساری همسر فعلی استاد بود. در این عکس ایسنا همایون، همسرش، مادرش، خواهرش و همسر فعلی استاد را می بینید.

راستی این اثر استاد شجریان را شنیده اید؟ خدا رحم کرد که استاد به اینگونه خوانندگی ادامه نداد! و الّا امروز باید او را در کنار ایرج و افتخاری قرار می دادیم! به گفته استاد پرویز خرسند بزرگانی مثل بنان تأثیر فراوانی در شجریان داشتند و مانع از انحراف وی از مسیر درستی شدند که او در این چهار دهه با موفقیت تمام طی کرده است.
لینک همین نوشته در بالاترین
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:0  توسط علی اشرف فتحی
|