تبليغاتX
تورجان

تورجان

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

تورج نگهبان هم رفت

تورج نگهبان

اپیدمی مرگ بزرگان هنوز قربانی می گیرد! صبح دیروز نیز شاعر، نویسنده و ترانه سرایی بزرگ درگذشت که چندین نسل از ما ایرانی ها با ترانه های او زندگی کرده ایم. تورج نگهبان که در کنار مرحوم نواب صفا و نیز بیژن ترقی و معینی کرمانشاهی، چهار ستون اصلی ترانه سرایی چندین دهه اخیر را تشکیل می داد، در سن ۷۶ سالگی در آمریکا درگذشت.

شاید یکی از زیباترین و خاطره انگیزترین ترانه های او، ایران ایران است که با صدای محمد نوری جاودانه شده است. تورج نگهبان و هم نسلانش در بسیاری از زمینه ها ماندگار شده اند. نسل ما چه خواهد کرد؟

ترانه زیبایی از تورج نگهبان:

رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می‌آيد
كس نمي‌داند كدامين روز می‌ميرد
چيست اين افسانه هستی خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه مارا نيست؟
صحبت از مهر و محبت چيست؟
جاي آن در قلب ما خالی است
روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی‌پيمود
چيست اين افسانه ی هستي خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه ما را نيست؟
كس نمیداند كدامين روز می‌آيد
كس نمی‌داند كدامين روز می‌ميرد

لینک های مرتبط با این موضوع در بالاترین

در سوگ ترانه سرای بزرگ ایرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 22:23  توسط علی اشرف فتحی  | 

تولد مرتضی

سید مرتضی ابطحی

امروز مرتضای عزیزم بیست و شش ساله می شود. دوست خوبی که از سال ۱۳۷۸ و آغاز تحصیلم در حوزه علمیه قم و مدرسه کرمانیها او را شناختم و اکنون نیز پس از نه سال دوستی پر خیر وبرکت، خیلی چیزها را مدیون او هستم، از جمله همین وبلاگ و در واقع کار با کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ نویسی را.

به قول خودش، وقتی پدرم مطمئن شد که من در این دنیا تنها نخواهم ماند و دوست خوبی مثل مرتضی دارم، هفده روز پس از تولد مرتضی، شهید شد!

مرتضی جان! تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط علی اشرف فتحی  | 

طلاقم بده!

سید محمد حسین شهریار و سه فرزندش

یکی از شاهکارهای ادبی سید محمد حسین شهریار، شعر زیبایی است که او درباره جدال لفظی خود و همسر مرحومه اش سروده و در فایل صوتی که برایتان می آورم، شهریار پیش از خواندن این شعر، آن را جزء شاهکارهای بی همتای ادبی ذکر می کند که اگرچه به زبان ترکی سروده  شده، ولی در هیچ زبانی نظیر ندارد. شهریار، این شعر را پس از درگذشت همسرش که دختر عمه اش هم بوده، سروده و به زبان و بیان  مطایبه آمیز و شیرینی، یک دعوای خانوادگی را به تصویر کشیده است. البته در این فایل صوتی، شهریار پس از خواندن این شعر طنزآمیز، شعر اندوهباری نیز درباره دلتنگی های خویش نسبت به همسر فقیدش می خواند که ترجمه آن را نمی آورم. می توانید آن را در صفحه 149 دیوان اشعار ترکی شهریار بخوانید.

گویا ماجرا از جایی شروع می شود که همسر شهریار از اختلاف شدید سنی و فکری و فرهنگی اش با استاد رنجیده خاطر شده و تقاضای طلاق می کند. او حتی اعتیاد شدید شهریار به مواد مخدر را نیز یادآوری می کند و از این گلایه مند است که چرا شهریار پیش از ازدواج، این مسأله را پنهان کرده است؟! شهریار نیز با رندی خاص خود، پاسخ های قانع کننده ای به همسرش می دهد، به گونه ای که پیداست شهریار، بر رگ خواب همسرش به خوبی مسلط بوده است! البته اگرچه ترجمه این شعر به فارسی، به یقین از شیرینی آن می کاهد و خود شهریار هم در ابتدای این فایل صوتی می گوید که ترجمه این شعر، کار مشکلی است، ولی چاره ای جز ترجمه نیست. حتی شهریار نتوانسته منظومه بی نظیر «حیدر بابایه سلام» را آنگونه که دوست داشته به فارسی برگرداند. این در حالی است که توانایی شهریار در سرودن اشعار فارسی نیز کم نظیر بوده است. شهریار در این شعر همانند دیگر اشعار ترکی اش، از تعابیر، اصطلاحات و مثل های محلی بهره زیادی گرفته است. مثلاً همانگونه که در ابتدای نوار می گوید، به جای تعبیر «سیاه کردن روزگار» از «پیچیده شدن خورشید در پارچه ای تیره» بهره گرفته که به گونه ای ظریف، بیانگر تیره و تار شدن روزگار و در عین حال، داغ شدن و غیر قابل تحمل شدن آن نیز هست.

 

 ترجمه نه چندان رسای بنده از این شعر را بخوانید و فایل صوتی اش را هم حتماً از اینجا دانلود کنید و بشنوید!

 ==============     ================     =============

 سر پر بلا (بلالی باش)

1- یار (همسرم) روزگارم را سیاه کرده و می گوید:« بلند شو و طلاقم بده! هیچ دیده ای که از آمیزش دو گاو نر، گوساله ای زاده شود؟!

2- سن تو از پنجاه سال گذشته و من دختری سی ساله ام! بگو ببینم که پنجاه سال و سی سال چه تناسبی با هم دارند؟

3- تو اگر سرت را روی خاک بگذاری و بمیری، من چه خاکی بر سرم بریزم؟! شاید من عمر بیشتری کردم! آن وقت چه کنم؟! من (شهریار) هم به او گفتم که حق با توست!

4-  (همسرم ادامه داد:) چنین سر پر بلایی چرا دیگر باید جارو هم به دمش ببندد ( و بدبختی هایش را افزونتر کند)؟ کسی که کلاهی بر سرش می گذارد، باید به آن کلاه بیارزد!

5- تو قبل از بله برون ( درباره اعتیادت) چیزی به من نگفته بودی! و گرنه در میان جهیزیه ام، بافور و منقل هم می آوردم!

6- من (شهریار) در پاسخش گفتم: سرنوشت اینگونه شده و کاری است که شده و همه چیز تمام شده! من به فدای آن چشمان زیبا و ابروهای کمانی تو!!

7- من که در خود گناهی نمی بینم! چاره چیست؟ قاعده آدم بد این است که اگر آدم خوبی پیدا کرد خود را به او بچسباند و اذیتش کند!

8- قاعده این است که باید با دوست مروت کرد و با دشمن مدارا نمود. پس حیف نیست که بشر از راه خود منحرف شده و طغیان کند؟

9- من پسر دایی تو هستم و تو هم دختر عمه منی. ( پس باید با هم هماهنگ تر باشیم) مثل اینکه اگر به خورشید خیره شوی، چشمانت به ناچار باید عکس العمل مناسب نشان دهد.

10-  اکنون ما سه فرزند زیبا داریم و پدر و مادر به خاطر فرزندانشان هم که شده باید با هم آشتی کنند و دعوا را فیصله دهند.

11-  هر زنی مثل روح وجان به شوهرش گره خورده است. هیچ برادری نمی تواند همسرش را به برادرش هدیه دهد!

12-  این دنیا همانند یک جاده است و ما مسافر آخرتیم. دو همسفر باید در یک کجاوه همدیگر را تحمل کنند و در طول مسیر با هم سازگار باشند.

13-  کسانی که در آخرت، عاقبت خوبی خواهند داشت، در این دنیا نمی شود هیچ غم و اندوهی را تحمل نکنند. قضیه همانند سیلی است که می آید و می رود، ولی در مسیرش فراز و نشیب های فراوانی را طی می کند.

14-  ضرب المثلی داریم که می گوید: اگر زمین کشاورزی سفت باشد، گاو نر از گاو نر دیگر آزرده شده و تلاش می کند که طنابش را پاره کرده و با آن گاو همراهش درگیر شود!

15- ما هم همانند این دو گاو، روزگارمان بد است و خودمان عیبی نداریم. بلکه ما موظفیم که با همسایگان خود سازگاری پیشه کنیم.

16-  ما در این زمانه حتی حق حیات هم نداریم. تنها حقی که در این زندان به ما داده اند این است از روزنه زندان، دنیا را تماشا کنیم!

17- ولی خدا را خوش نمی آید که همسرم مرا اینگونه شماتت کند و زخم زبان بزند که چرا من از تو سنم اینقدر کمتر است! او با رفتنش و مرگ زود هنگامش، شیشه عمر مرا هم به سنگ بست.

- به نقل از دیوان اشعار ترکی شهریار، ص 130-

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

پیروزی شریف بر مشرف

استعفای پرویز مشرف

در حالی که از ساعاتی قبل، خبر استعفای پرویز مشرف رییس جمهور پاکستان در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفته است، رادیو و تلویزیون دولتی ما این خبر را چندان مهم ندید و ترجیح داد پرتاب ماهواره بر سفیر امید را پررنگ جلوه دهد. البته این نوع خبررسانی اعصاب خرد کن در کشور ما سابقه زیادی دارد. زمانی که دویست هزار فلسطینی سرگرم تشییع و دفن پیکر بزرگ ترین و محبوب ترین مبارز و رهبر تاریخ خود یاسر عرفات بودند و شبکه های خبری جهان این رویداد مهم را به طور زنده پوشش داده بودند، صدا و سیمای ما راهپیمایی کم رونق روز قدس آن سال را در صدر خبرها پخش کرده و اخبار تشییع و دفن ابوعمار را در حاشیه قرار داد. حتی روزی که صدام حسین بازداشت شد و ایرنا به عنوان نخستین رسانه خبری جهان این مژده را منتشر کرد، فؤاد بابان در خبر پایانی بخش خبری 14 تلویزیون، با اخم و اندوه عجیبی خبر بازداشت صدام را اعلام کرده و صحت آن را زیر سؤال برد! باز هم به یاد دارم که گوینده بخش خبری ساعت 24 رادیو ایران با چه حسرت و اندوهی از سقوط بغداد و پایان عمر رژیم بعث خبر می داد!

امروز هم برای حضرات، خبر مهم کناره گیری مشرف در حاشیه قرار گرفت و اخبار تهوع آور و تکراری مبنی بر پیشرفت های آنچنانی کشور منتشر شد! معلوم نیست که چگونه ما می توانیم موشک ها و ماهواره برهای آنچنانی بسازیم و به گمان خودمان جهان را حیرت زده کنیم، ولی قادر به تأمین برق و گاز و بنزین و دیگر نیازهای اولیه مردم نیستیم و چگونه است که کالاهای غیر نظامی و غیر اتمی ما از حداقل کیفیت بی بهره اند؟!

به هر حال امروز ژنرال قدرتمند پاکستان پس از نه سال از قدرت کنار رفت و قضاوت درباره یک دهه حکومت پر فراز و نشیبش را به وجدان مردم سپرد. وی نخستین رییس جمهور پاکستان است که استعفا می دهد. تا پیش از وی دولت اسلام آباد بین دو رقیب سنتی (شادروان بی نظیر بوتو و نواز شریف) دست به دست می شد. ولی در یک دهه گذشته حداقل از این جهت، پاکستان دارای ثبات بود. مشرف اگرچه با یک راه غیر دموکراتیک قدرت را در دست گرفت و کودتاچی محسوب می شد، ولی در مقایسه با دولت های بوتو و شریف، عملکرد قابل قبول تری داشت. او بر خلاف بوتو و شریف که طالبان را تقویت می کردند، دست به یک مبارزه بی امان با تروریست های طالبان و القاعده زد و از همین رو مورد بغض آنها بود. مشرف برای کشوری بی ثباتی چون پاکستان، مدیر مناسبی بود. حال که شریف بر مشرف غلبه کرده است، پاکستان باید منتظر آینده مبهم تری باشد. مشرف در روزی از قدرت کناره گرفت که در ایران همزمان با سالگرد کودتای 28 امرداد 1332 بود. شاید بتوان گفت که پیام این همزمانی این است که دولت های کودتایی هر قدر هم که صالح باشند، باز هم صلاحیت قدرت را ندارند. دموکراسی، تا اطلاع ثانوی راه بی بدیل به قدرت رسیدن و حکمرانی است. شاید پاکستانی ها از اینکه خون بی نظیر بوتو ثمر داده است، خوشحال باشند، ولی پاکستانی که ما می شناسیم هنوز هم آبستن کودتا و تنش است.

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 14:49  توسط علی اشرف فتحی  | 

ملت غیر قابل پیش بینی!

ما ایرانی ها ملتی هستیم با تضادهای عجیب و غریب. تضادهایی که از ما در جهان، یک «ملت غیر قابل پیش بینی» ساخته است. به یاد دارم که خاتمی پس از شکست رایزنی ها و چانه زنی هایش در انتخابات مجلس هفتم، هنگام رأی دادن با افتخار تمام اعلام کرد که ما مردمی داریم غیر قابل پیش بینی که امروز جهانیان را حیرت زده خواهند کرد! البته آن روز کسی حیرت زده نشد جز خاتمی و کروبی و یارانشان که همه آمال و آرزوهای خود و حامیانشان را بر باد رفته دیدند! بر خلاف خاتمی که معتقد بود صفت «غیر قابل پیش بینی بودن» ملت سلحشور ما، یک امتیاز و افتخار شمرده می شود، باید گفت که این صفت از نظر عقلی و اخلاقی لزوماً پسندیده نیست. بلکه از بسیاری جهات، ناشی از فقدان مبانی منسجم فکری و اختلال در نظام معرفتی یک جامعه است. چیزی که مهندس بازرگان در تحلیل زیبایی که به نام «سازگاری ایرانی» در دوران حبسش در زندان قصر (1342) نوشته، از آن با عنوان «دوگانگی روح ایرانی» یاد کرده است. به نوشته بازرگان، ایرانی ها در عین باورهای شدید مذهبی، جزو عجول ترین، دورغگوترین، متقلب ترین و بی نظم ترین مردمان بوده اند! بازرگان ادامه می دهد:«ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقه با دیگران و اهل جنگیدن و جان کندن در کشمکش با ملیت های بیگانه و با فرهنگ های بیگانه نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می دهیم. بنابراین قالب روحی مستقل نداریم.» - مجموعه آثار بازرگان، ج4، ص447-

این بی مبنایی و تضاد رفتاری، جلوه های قابل تأملی یافته است. کمتر ملتی در دنیا مثل ایرانیان به مهاجمان بیگانه بها داده اند. همواره نامگذاری نوزادان ایرانی به نام مهاجمانی چون چنگیز و تیمور و اسکندر رواج داشته است. جلوه دیگر این تضاد و عدم انسجام را در مسأله همجنس گرایی می توان دید. در حالی که مجازات همجنس گرایی در ایران مرگ و یا انزوای اجتماعی و بدنامی شدید بوده است، ولی در ادبیات هیچ ملتی به اندازه ما ایرانی ها نمی توان گرایش به معشوق همجنس را پیدا کرد!

البته همین صفت «غیر قابل پیش بینی بودن» تا کنون بیگانگان را از تحلیل منطقی و درک درست رفتارهای حکومت و مردم ما عاجز کرده و ما را از این جهت بیمه کرده است، ولی آیا ارزش دارد که به قیمت فریب خوردن دشمن، نظام فکری خود را نیز سامان ندهیم؟

دیشب که شهر قم شلوغ ترین شب سالیانه اش را تجربه می کرد، می شد به خوبی شاهد این رفتارهای متضاد بود. جدای از فقدان کوچک ترین تدابیر مدیریتی در سطح شهر که منجر به ترافیک ها و راهبندان های آنچنانی شده بود، انبوه زائرانی را می دیدم که به نام امام زمان و نیمه شعبان در خیابان های چراغانی شده قم پرسه می زدند و برای خوردن یک لیوان شربت یا چند شکلات پنجاه تومانی حاضر بودند هر بلایی سر هم درآورند! مردی که پفک توزیع می کرد، آنچنان هدف هجوم خانم های با حجاب و حتی مسن قرار گرفت که از ثوابش پشیمان شد! این خانم های مؤمن و محترم برای یک پفک یا شکلات خود را روی این آقای محترم پرت می کردند! اما چند قدم آن طرف تر، اگر به حرم حضرت معصومه سر می زدی، می دیدی که هیچ خبری نیست و گویا شبی است از شب های معمولی جمعه. نه ازدحامی بود و نه جشن خاصی!

اینگونه تضادها که ما هر روز بیش از پیش شاهد آن هستیم، گویای یک بحران عمیق فکری و فرهنگی است که متأسفانه نتایج اصلی آن هنوز بروز نکرده است.

در همین باره بخوانید:

چرا این همه تضاد در جامعه ما هست؟

برق، دستشویی و ما ایرانی ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:20  توسط علی اشرف فتحی  | 

در ستایش افشاگری

در این روزها که به خوبی و مبارکی، بانگ رسوایی دکترهای تقلبی و مدیران دروغگو و حرامخور دانشگاهی بلند شده و دو مدیر ارشد ( وزیر کشور و معاون حقوقی رییس جمهور ) به جعل مدرک تحصیلی متهم شده اند، فکر می کنم زمان آن رسیده که تا تنور داغ است، مشخص شود که علاوه بر دکتر قلابی ، چقدر آیت الله تقلبی هم داریم؟ همانطور که می دانید مدرک معادل دکترا در نظام درسی حوزه علمیه، همان مدرک اجتهاد یا «آیت الله» شدن است. تا جایی که بنده می دانم در بین دو جناح اصلی کشور شخصیت های مهمی داریم که به ناحق خود را «آیت الله» جا زده و در ارکان مهم نظام حضور داشته و دارند. آیت الله های ساختگی اصولگرا تمام تلاششان معطوف به ارائه وجهه خشن تر و زشت تر از اسلام است و آیت الله های ساختگی  اصلاح طلب هم فقط بلدند اسلام را بزک کنند و تفسیرهای مردم پسند و جوانگرایانه خود را به نام اسلام مدرن به مردم قالب کنند! آیا خطر دکترای جعلی کردان خطرناک تر و مشمئز کننده تر است یا آیت الله ...؟! در بین این آیت الله های ساختگی، کسانی را می شناسم که از بدیهی ترین اطلاعات حوزوی همانند تسلط حداقلی به ادبیات عرب و یا قرآن و حدیث شناسی بی بهره اند. فقط کافی است برای یک بار هم که شده پای منبر سخنرانی این حضرات بنشینید! کسانی که در این سالها به دلایل و مصلحت های جناحی در برابر این «آیت الله سازی» سکوت کرده اند، اگر امروز نجنبند، فردا دیر است. حیثیت علمی حوزه های علمیه را نباید بیش از این فدای حماقت های شرم آور دو جناح اصلی سیاسی کشور کنیم.

لینک همین نوشته در بالاترین

در همین باره بخوانید:

اندر حکایت غربت دانش و پژوهش در ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 18:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم مرگ!

پس از آنکه سه ماه پیش دوست عزیزم سید محسن رشیدی را از دست دادیم، امروز باخبر شدم که دوست و همکلاسی دیگرم سید علی عسلی نیز که طلبه ای زحمت کش و دوست داشتنی بود، همانند محسن رشیدی در حادثه ای ناگهانی و در سن ۲۴ سالگی از دنیا رفته است. روحش شاد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 22:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

درگذشت محمود درویش شاعر ملی فلسطین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 8:27  توسط علی اشرف فتحی  | 

برق، دستشویی و ما ایرانی ها!

ما ایرانی ها آدم های عجیب و غریبی هستیم. لزومی ندارد که کارهایمان دلیل و مدرکی داشته باشد! همچنین لزومی نمی بینیم که کارهایمان به همدیگر ربط و پیوند معقولی داشته باشد! باور نمی کنید؟ این دو مطلب را بخوانید!

1. این روزها که در گرم ترین ساعات روز، شاهد قطع پیاپی برق هستیم و اینگونه توجیه می شویم که باید صرفه جویی کنیم و حتی برای صرفه جویی هر چه بیشتر، بیمارانمان را به کشتن می دهیم! و بسیاری از واحدهای صنعتی را دچار آسیب های جدی می کنیم، ناگهان به مناسبت جشن های ماه شعبان، شاهد چراغانی های آنچنانی هستیم که بدینگونه ارادت قلبی و قبلی! خود را به ساحت امامان خود نشان دهیم!(بگذریم از اینکه از نظر ما احترام به ائمه  در همین چراغانی ها و سیاهپوشی ها خلاصه می شود و بس!) این در حالی است که اگر از نظر انرژی برق در مضیقه و بحران هستیم، دیگر این چراغانی ها را چرا اجازه می دهند؟!! آیا چراغانی و اساساً اصل برپایی جشن میلاد ائمه از واجبات دینی و عقلی شده است؟!

2. چند سال پیش از یک روحانی که مسؤولیتی در مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما در قم داشت، شنیدم که رضا قطبی مدیر رادیو و تلویزیون رژیم پهلوی وقتی به بازدید کشوری دعوت می شد و با ادعاهای سران آن کشورها پیرامون وجود آزادی بیان برخورد می کرد، به دستشویی های عمومی آن کشورها سر می زد و نوشته های پشت در دستشویی ها را می دید تا میزان صحت ادعاهای مسؤولین آن کشورها را بسنجد! او معتقد بود که میزان آزادی بیان و نیز سطح فرهنگی هر کشوری را می شود از این نوشته ها سنجید! حال وضعیت نوشته های پشت در دستشویی های عمومی ایران خودمان را ببینید! آیا به راستی ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ فرهنگ و تمدن چند هزار ساله داریم؟ هنر نزد ماست و بس؟! روی سخنم با حاکمان و دولتمردانمان فقط نیست. آیا ما مردم هیچ مسؤولیتی نداریم؟ مگر اینگونه نبوده که در برابر رفتارهای نادرست حاکمان، یا سکوت مرگبار پیشه کرده ایم و یا به جای اعتراض مسالمت آمیزو قانونی، به اموال و اماکنی که متعلق به خودمان است (بانک ها و ادارات و سینماها و ..) لطمه های آنچنانی زده ایم؟! یا تفریط  یا افراط! یا سیاه یا سفید!

فراموش نکنیم که به گفته امام علی علیه السلام، هر مردمی شایسته حاکمان خود هستند، چرا که مردم جز با اصلاح زمامدارانشان اصلاح نمی شوند و زمامداران نیز جز با درستکاری مردم. (خطبه 216 نهج البلاغه)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 12:52  توسط علی اشرف فتحی  | 

اپیدمی مرگ بزرگان!

مرحوم دکتر محمد مهدی فولادوند صبح امروز درگذشت

هر از چندی مرگ بزرگان به شکل اپیدمی درمی آید و فراگیر می شود. مثل همین چند روزه که چند تن از بزرگان ایران و جهان درگذشته اند. الکساندر سولژنیتسین نویسنده نوبلیست روس و روشنفکر متعهد این کشور که با قلم ماندگارش جنایات ضد بشری استالین را افشا کرد، دو روز پیش در نود سالگی تسلیم مرگ شد. در ایران هم آیت الله میرزا ابوطالب تجلیل تبریزی از علمای شاخص و استادان قدیمی حوزه درگذشت. امروز هم خبر درگذشت آیت الله جعفر امامی عضو جامعه مدرسین و از نویسندگان تفسیر نمونه منتشر شد. وی روحانی خوشنام و خوش مشربی بود که از نویسندگان خوب حوزه محسوب می شد. و سرانجام صبح امروز هم استاد دکتر محمد مهدی فولادوند مترجم نامدار قرآن کریم در سن 88 سالگی درگذشته است. وی که همانند دیگر یزرگان این سرزمین، قدرش ندانسته و پاسش نداشته شد، به باور بسیاری از کارشناسان، بهترین مترجم قرآن به زبان فارسی شمرده می شود. راستی این وبلاگ را هم ببینید. امروز کشفش کردم! فکر می کنم در آینده نوشته های جالبی باید داشته باشد!

 

همین نوشته در پارسینه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 13:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

روز امضای فرمان مشروطیت گرامی باد

 

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار
آدمی نیز به یک ارج و بها
در جوانی پدرم
سنگک یک من یک شاهی بر خوانش بود
و چه شب ها که به شوق
پاسداری می داد
بر در مجلس شورا تا صبح
تا که مشروطه نیفتد به کف استبداد

سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:7  توسط علی اشرف فتحی  | 

دلایل و پیامدهای یک حکم

سید  احمد خمینی، بنی صدر، قطب زاده، حاج مهدی عراقی و یزدی در روز آخر اقامت امام در نوفل لوشاتو

صدور حکم جلب دکتر ابراهیم یزدی بازتاب گسترده داخلی و خارجی داشت. دکتر یزدی یکی از مهم ترین و شاخص ترین فعالان منتقد جمهوری اسلامی است که به دلیل ویژگی های خاص خود تاکنون کمتر مورد پیگرد قضایی قرار گرفته است. وی در طی سه دهه گذشته تنها به مدت یکی دو روز در پاییز سال 1376 بازداشت شد و به دلیل همزمانی این بازداشت با برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران، این اقدام قوه قضائیه با عکس العمل شدید برخی از مقامات کشورهای اسلامی که از یاران و دوستان دکتر یزدی بوده اند، مواجه شد. در پی این فشارها، یزدی بلافاصله آزاد شد و جمعی از مقامات شرکت کننده در اجلاس سران با اتومبیل های ویژه این اجلاس به خانه یزدی در خیابان ولی عصر رفتند تا با او دیدار کنند.وی هیچ گاه مورد تعرض جدی قرار نگرفته است. شاید یکی از دلایل عمده این امر، جایگاه ویژه وی در نزد امام خمینی و نقش مؤثر وی در دوران اقامت امام در نجف و به ویژه پاریس بوده است. وی در سالیان اقامت اجباری امام در نجف موفق به ارتباط وسیع با ایشان شد و تنها فرد غیر روحانی است که از سوی امام به عنوان وکیل شرعی ایشان منصوب شده است.

قطب زاده و یزدی در حال ترجمه سخنان امام- بهمن 57 - تهران

وی در کنار صادق قطب زاده و ابوالحسن بنی صدر  نزدیک ترین مشاوران غیر روحانی امام محسوب می شدند. به گفته نزدیکان امام در نجف، یزدی از نظر دینی مورد تأیید فراوان امام بود. یزدی که نزدیک ترین دوست مرحوم چمران در دوران تحصیلش در آمریکا شمرده می شد، در دهه پنجاه شمسی به ارائه درس تفسیر قرآن و تحلیل های سیاسی می پرداخت. پس از انقلاب نیز با وجود تقابل شدید روشنفکران با جریان روحانیت حاکم، یزدی همواره مورد مشورت امام بود. حتی در سال 1364 نیز یزدی ساعاتی با امام خلوت کرد و بدون حضور کسی به بیان دلایل مخالفت های نهضت آزادی با روند جاری کشور پرداخت.

حسن صانعی، سید احمد خمینی، یاسر عرفات و یزدی در روز واگذاری سفارت اسرائیل به فلسطینی ها - بهمن 57

یزدی پس از درگذشت بازرگان در دی 1373 به رهبری نهضت آزادی ایران برگزیده شد. ابراهیم یزدی 77 ساله اکنون به عنوان یکی از مهم ترین چهره های باقی مانده انقلاب 57 و دومین وزیر خارجه جمهوری اسلامی  سال هاست که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کند و حکم جلب وی نیز در حالی صادر شده که وی در بیمارستانی در تهران بستری است. ابراهیم یزدی که در بسیاری از صحنه های انقلاب، تصاویرش ماندگار شده است اکنون به عنوان یکی از منتقدین مورد اعتماد نظام پذیرفته شده و مشخص نیست که چرا حکم جلب وی در شرایط کنونی صادر شده است؟

خبر صدور حکم جلب یزدی در بی بی سی

همین نوشته در پارسینه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 0:30  توسط علی اشرف فتحی  | 

سرانجام مددی محکوم و برکنار شد

يك منبع آگاه گفت: معاون دانشجويي دانشگاه زنجان بركنار شد. يك منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار فارس با بيان اين‌كه معاون دانشجويي دانشگاه زنجان مستعد اين كار بوده است، افزود: پس از بررسي‌هاي صورت پذيرفته مشخص شد كه هم معاون دانشجويي و هم دانشجو هر دو مقصر بودند! وي با بيان اين‌كه معاون دانشجويي دانشگاه زنجان سابقه بدي نداشته است، گفت: معاون دانشجويي زنجان بركنار شده و وضعيت دانشجو نيز مورد بررسي است. اين منبع آگاه اظهار كرد: تعدادي از دانشجويان نيز كه مي‌خواستند از اين موضوع براي لطمه زدن به مدير دانشگاه استفاده كنند، بسترسازي كرده بودند!

در همین باره بخوانید:

مددی چرا مددی شد؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:8  توسط علی اشرف فتحی  | 

خدا گدای سمج را دوست دارد!

فردا ماه شعبان آغاز می شود. ماهی که در آن به پیشواز ماه زیبای رمضان خواهیم رفت. ماه شعبان برای ما شیعیان، ماه جشن و شادی است. ولی نباید از ابعاد معنوی این ماه غفلت کنیم. یکی از زیباترین متون مذهبی ما که ویژه همین ماه است، مناجات شعبانیه می باشد که به باور من در کنار دعای کمیل و دعای ابوحمزه ثمالی، درخشان ترین متون دینی غیر قرآنی ما شمرده می شوند. آقای خامنه ای از امام خمینی نقل می کرد که ایشان هم  در میان ادعیه و مناجات ها، علاقه ویژه ای به دعای کمیل و مناجات شعبانیه داشته است. مناجات شعبانیه دارای برترین و زیباترین مضامین عرفانی بوده و دربرگیرنده واگویه های عاشقانه و عارفانه یک بنده عاشق و عارف است که نیازهای عالی و متعالی هر انسانی را بیان می کند. نقطه اوج این مناجات را می توان این فراز آن دانست:

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعزّ قدسک

خدایا! بریدن کامل از همه چیز به سوی خود را به من ببخش و دیدگان ما را به نوری روشن کن که بتوان با آن نور، تو را دید، تا آنکه دیدگان درون ما پرده های نور را بدرد و به سرمنشأ عظمت برسد و جان های ما به شکوه و شکست ناپذیری مقام قدسی تو وابسته و پیوسته شود.

 

این مناجات به بنده عاشق و در عین حال خطاکار می آموزد که چگونه با سماجت و اصرار، خود را به خدا نزدیک کند و با او سخن بگوید:

الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها أنی احبّک

خدایا! اگر مرا به خاطر جرمم مؤاخذه کنی، من هم بخشایشگری تو را پیش می کشم و اگر مرا به دلیل گناهانم مؤاخذه کنی، من هم مغفرت و چشم پوشی تو را پیش می کشم! و اگر مرا درون جهنم ببری به اهل جهنم اعلام می کنم که تو را دوست دارم!

 

شبیه همین مضمون را در دعای زیبای ابو حمزه نیز می بینیم که نشان می دهد که چگونه بنده گنهکار باید سمج و پررو باشد. ظاهراً خدا بر عکس ما انسان ها عاشق گدای سمج است! به هر حال از همه دوستان، در این ماه بزرگ، التماس دعا دارم و پیشنهاد می کنم که برای یک بار هم که شده این مناجات را با تأمل در معانی آن بخوانند. شیخ عباس قمی این مناجات را به عنوان هشتمین عمل از اعمال مشترکه ماه شعبان در مفاتیح الجنان آورده است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:23  توسط علی اشرف فتحی  | 

جایگاه مسجد جمکران از نگاه قرآن کریم!؟

 

جمکران

پس از انکه نقشه متولیان مسجد جمکران برای تقدس ویژه بخشیدن  به این مسجد با هشدار به جای آیت الله مکارم شیرازی شکست خورده و آن ضریح کذایی از محراب مسجد جمع آوری شد، اکنون برای جلب مشتری بیشتر ظاهراً ترفند جدیدی پیاده کرده اند. این عکس را یکی از دوستان طلبه ام چند هفته پیش از یک صندوق  جمع آوری نذور و هدایای مردمی در این مسجد گرفته است. اگر دقت کنید متوجه می شوید که به گونه ای جمله فارسی نوشته شده که گویا ترجمه آیه قرآن است!؟ به ویژه به فاصله غیر معمول ایجاد شده بین «خداوند کریم» و «هدایای»  دقت کنید!

 در همین باره بخوانید:

نوشته خواندنی روزنامه جمهوری اسلامی درباره مسجد جمکران

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 2:26  توسط علی اشرف فتحی  | 

قرآن: کلام خدا یا پیامبر؟

دومین یادمان بعثت که از سوی روشنفکران دینی، عصر عید مبعث در حسینیه ارشاد برگزار شد، به عرصه نقد دیدگاه های جدید دکتر عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری درباره ماهیت قرآن تبدیل گشت. در این مراسم که محمد مجتهد شبستری، محسن کدیور، مهندس عزت الله سحابی، دکتر محمد ملکی، محمد بسته نگار، حبیب الله پیمان، رضا علیجانی، علیرضا علوی تبار و ... حضور داشتند، حسن یوسفی اشکوری و سید هاشم آقاجری به نقد دیدگاه جدید سروش و شبستری درباره غیر الهی بودن الفاظ قرآن و تاریخمند بودن وحی پرداختند. اشکوری و آقاجری ضمن پذیرش سخن سروش و شبستری درباره تاریخمند بودن وحی، آن را کلام الهی دانسته و تأکید کردند که تاریخمند بودن قرآن، از قدسیت و الهی بودن آن نمی کاهد و منافاتی با آن ندارد. یوسفی اشکوری (روحانی خلع لباس شده و رییس مرکز نشر آثار دکتر شریعتی) وجود ناسخ و منسوخ در قرآن را شاهدی بر تاریخمند و زماندار بودن وحی دانست. دکتر آقاجری نیز با گسترش بحث، همه مخلوقات خدا و از جمله قرآن را تاریخمند برشمرد. همچنین یوسفی اشکوری یکی از پیامدهای پذیرش تاریخمند بودن وحی را پذیرش نقدپذیری قرآن دانست. آقاجری که شش سال پیش حکم اعدامش جنجال گسترده ای آفرید و بعد از دوسال حبس تبرئه شد، با  لحن طعنه آمیز و شوخ طبعی خاص خود گفت که قرار بود پس از انقلاب، اسلام پیاده شود و شد. چرا که تا پیش از این، اسلام سواره بود و اکنون پیاده شده است! آقاجری یکی از دلایل عدم کارآمدی پیام بعثت در جهان امروز را انسداد اجتهاد و نوآوری در میان مسلمانان دانست و تصریح کرد که حتی شیعیان هم با کمی تفاوت نسبت به اهل سنت، دچار این انسداد فکری شده اند.

در این یادمان، همچنین خانم مهندس مهرنوش بسته نگار ( دختر محمد بسته نگار و نوه آیت الله طالقانی) که تن صدای وی شباهت عجیبی به پدربزرگش مرحوم آیت الله طالقانی داشت، ضمن قرائت متنی ادبی درباره بعثت پیامبر، دکتر سروش را نیز مورد انتقاد قرار داده و گفت: اگر سروش وحی، آنگونه که سروش از وحی می گوید بود، هیچ گاه قرآن نمی توانست اثر ماندگاری در مردم زمانهای مختلف بگذارد و تاکنون بلااثر شده بود. همچنین دکتر مقصود فراستخواه طی سخنانی تصریح کرد که عقل مدرن در برخورد با پدیده وحی دچار خطای دید بزرگی شده است.

در این مراسم که مریم باقی دختر عماد الدین باقی و همسر محمد قوچانی نیز متنی ادبی خواند، آقاجری و اشکوری خواستار آزادی زندانیان سیاسی از جمله عماد باقی و هادی قابل شدند و آقاجری وجود زندانی سیاسی در نظام اسلامی را به پیامبر اسلام تسلیت گفت.

در همین باره بخوانید:

نظریه دکتر سروش

نظریه محمد مجتهد شبستری

پاسخ آیت الله جعفر سبحانی به دکتر سروش

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

احمدی نژاد و ما آخوندها

با معرفی علی کردان به عنوان وزیر پیشنهادی کشور، این پرسش به ذهن خطور می کند که آیا محمود احمدی نژاد گامی دیگر برای حذف روحانیت از صحنه برمی دارد؟ در دولت مهندس بازرگان، روحانیون در رأس وزارت کشور قرار نداشتند. پس از آن بر اساس یک قانون نانوشته، بقیه وزرای کشور این سه دهه، همگی روحانی بوده اند. مهدوی کنی،ناطق نوری، محتشمی پور، عبدالله نوری، موسوی لاری و پورمحمدی. تنها علی محمد بشارتی وزیر کشور کابینه دوم رفسنجانی تحصیلات حوزوی نداشت. اکنون با معرفی علی کردان (که در جریان تحقیق و تفحص مجلس ششم از وضع مالی برخی حساب های صدا و سیما، وی و علی لاریجانی به عنوان متهمان اصلی تخلفات مالی اداری این سازمان به قوه قضائیه معرفی شدند) محمود احمدی نژاد بار دیگر قصد دارد اقدام کم سابقه دیگری را به نام خود رقم بزند. در طول این سه سال بارها در محافل غیر رسمی، تحلیل هایی مبنی بر دیدگاه نه چندان مثبت احمدی نژاد و نزدیکانش نسبت به روحانیت مطرح شده است. از همان روزهای نخست که احمدی نژاد در اقدام عجیب و غریبی دستور فراهم آمدن مقدمات ورود زنان به ورزشگاه ها را صادر کرد و با مخالفت شدید مراجع تقلید روبه رو شد، این زمزمه ها شدت گرفت. پس از مخالفت مراجع و از جمله مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی پرنفوذترین مرجع تقلید طرفدار نظام، شمقدری مشاور هنری رییس جمهور در واکنش بسیار بی سابقه و تندی اعلام کرد که امام زمان پس از ظهور در نخستین اقدام گردن علما را خواهد زد. این واکنش شدید سبب نشد که وی از میان اطرافیان رییس جمهور طرد شود. همه این مسائل سبب شد که روابط رییس جمهور و مراجع تقلید تیره شود و تنها پس از پادرمیانی هاشمی رفسنجانی بود که مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی در اواخر عمرش حاضر به ملاقات با رییس جمهور شد.

در محافل خصوصی نیز احمدی نژاد چندان روی خوشی به روحانیت نشان نمی دهد. در یکی از آیین های مذهبی در حرم امام که احمدی نزاد سخنرانش بود، وی در نماز جماعت رسمی حرم که به امامت حاج حسن خمینی برقرار بود، شرکت نکرد و به همراه اطرافیانش در پاویون حرم، نماز جماعت جداگانه ای به امامت احمدی نژاد برقرار شد. حتی در مراسم عروسی فرزند رییس جمهور نیز حاضران در جشن به احمدی نژاد اقتدا کردند. چندی پیش نیز احمدی نژاد شایعات منتشر شده مبنی بر پیش نماز شدن ثمره هاشمی مشاور عالی رییس جمهور در نهاد ریاست جمهوری را تأیید کرده و تصریح کرد که افتخار می کند که به ثمره هاشمی اقتدا می کند. این در حالی است که اقتدا به غیر روحانیون در نماز جماعت در محافل رسمی، امری غیر رایج و غیر عادی است. کار به جایی رسید که هنگام سفر اخیر احمدی نژاد به قم، دروس حوزه علمیه برای استقبال از رییس جمهور تعطیل نشد.

احمدی نژاد در سخنرانی های خود در چمع طلاب مشهد و قم ( که بهار امسال انجام شد و هنوز سخنرانی وی در مدرسه فیضیه منتشر نشده است) با شوخی و مزاح تصریح کرد که هر چه می کند و هر چه می گوید به این دلیل است که سخنان روحانیون و منبری ها را باور کرده است و عملاً توپ را به زمین روحانیت انداخت. به یاد دارم در جریان دستور احمدی نژاد برای ورود زنان به ورزشگاه ها که با مخالفت تند علما مواجه شد، یکی از استادان برجسته حوزه می گفت که هدف احمدی نژاد از این اقدام، تخریب وجهه علما نزد مردم و جوانان و اصلاح وجهه خود بوده است. ایشان معتقد بود که هیچ تردیدی در مخالفت علما با این مسأله وجود نداشت و رییس جمهور با علم به این مسأله آن دستور را داده است.

در آخرین رویداد نیز یکی از روحانیون هوادار دولت (محمد قائم مقامی) در سخنان تأمل برانگیزی که چند روز پیش در مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری ایراد کرد، احمدی نژاد را یکی از متخصصین و افراد واجد صلاحیت برای اظهار نظر در مسایل دینی دانست و تصریح کرد که تخصص در امور دینی، منحصر به روحانیت نیست. این در حالی است که یکی از دلایل اصلی مخالفت مراجع و علما با نظرات دینی روشنفکرانی چون شریعتی و سروش، عدم تخصص آنها در مسایل دینی و غیر روحانی بودن شان بوده است. حتی به یاد دارم که مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی پس از اظهارات و اقدامات جنجالی فائزه هاشمی رفسنجانی درباره ورزش زنان وی را از دخالت در حوزه مربوط به روحانیت و مراجع برحذر داشته بود. طرفداران دولت نهم حتی خاتمی را که یک روحانی و تحصیل کرده و استاد حوزه و دانشگاه در حوزه علوم دینی و انسانی بود، از اظهار نظر در مسایل دینی بر حذر می داشتند.

اکنون با معرفی علی کردان به عنوان وزارت کشور، احمدی نژاد گام دیگری در راستای کم رنگ کردن حضور سیاسی روحانیون برمی دارد. البته هفت سال پیش نیز علی شمخانی وزیر دفاع سابق که نامزد انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری بود، در یک گفتگوی زنده تلویزیونی در روزهای تبلیغات انتخاباتی، برای نخستین بار از انتخاب روحانیون به عنوان وزیر کشور و اطلاعات به شدت انتقاد کرد و آنها را فاقد تخصص لازم و کافی برای اداره این دو نهاد حساس دانست. وی حتی اوضاع نامناسب امنیتی را ناشی از مسؤولیت روحانیون بر این دو وزارتخانه دانست.

به هر حال با وجود سخنان اخیر مشاور احمدی نژاد در امور روحانیت مبنی بر روابط حسنه دولت و علما، هنوز پرسش های جدی در این باره مطرح است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط علی اشرف فتحی  | 

عیدتان مبارک!

روز بعثت همواره برایم یکی از درخشان ترین روزها بوده است. خیلی دوست داشتم که این روز در میان مردم ما و علمای ما ارج و قرب واقعی اش را می یافت. کاش اکنون مطهری، علامه طباطبایی، بهشتی، بازرگان و شریعتی بودند تا برای ما از نیاز امروزمان به بعثت می گفتند. عید مبعث در میان آنان جایگاه ویژه ای داشت. کاش ما به جای ۹ ربیع الاول، به مبعث بها می دادیم! پیشنهاد می کنم یکی از آثار زیبای مرحوم مهندس بازرگان درباره انگیزه ها و پیامدهای برانگیخته شدن پیامبران الهی را در اینجا بخوانید. نیز به جاست که یادی از استاد علامه محمد تقی جعفری بکنم که او نیز از منادیان آگاه پیام بعثت بود. او ده سال پیش در شب بعثت محمد، جانش را تسلیم خدای محمد کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:40  توسط علی اشرف فتحی  | 

ما متهمیم!

راستش خیلی اهل درد دل در این گونه فضاهای عمومی نیستم. این روزها هم زیاد حوصله نوشتن ندارم، ولی امروز  صحنه ای را در قم دیدم که نتوانستم چیزی ننویسم. مراسم تشییع جنازه پنج شهید گمنام جنگ تحمیلی، با استقبال اندک مردم و مسؤولین و در فضای کاملاً سردی برگزار شد! با وجود تبلیغات فراوانی که این روزها در سطح شهر قم انجام شده بود، تنها چند صد نفر در این آیین شرکت کردند. تصورش را بکنید که خانواده های این پنج عزیز سالهاست (شاید بیش از دو دهه) منتظر رسیدن خبر اسارت یا شهادت عزیزانشان هستند و اکنون به دلیل عدم شناسایی استخوان های باقی مانده این چند عزیز، پیکرشان را به عنوان «شهید گمنام» در شهر دیگری دفن می کنند و خانواده هایشان برای ابد هیچ خبر و اثری از عزیزانشان نخواهند یافت. ولی آنچه که قلب مرا به درد آورد، کاری است که ملت و دولت ما با قهرمانانشان می کنند. کدام کشور با قهرمانان و سربازان رزمنده اش چنین می کند که ما می کنیم؟! پاسخ کم رونقی مراسم امروز را چه کسانی باید بدهند؟ آیا کسانی که تشییع جنازه شهدا و مراسم گرامیداشت آنها را به میتینگ های سیاسی  برای اهداف گذرا و جناحی تبدیل کردند، مسؤولیت اوضاع کنونی را می پذیرند؟! و آیا فقط مسؤولین مقصرند؟ مگر مردم با پیشکسوتان جهاد و شهادت خوب معامله کرده اند؟ آژانس شیشه ای را به یاد دارید؟طعنه های مشتریان آژانس به حاج کاظم و عباس را یادتان هست؟ باور کنید که من بارها و بارها شاهد این زخم زبان ها و طعنه ها بوده ام. بارها پیش آمده که افرادی از اقشار مختلف رو در روی من، لقب «مفت خور» را به من و امثال من داده اند. چرا؟ چون پدر و دایی ام در اوج جوانی، قید زندگی و آسایش خود را زده و به جنگ متجاوزان و دشمنان رفته اند! و اکنون هم پیکرهای عزیزانمان با بی اعتنایی مردم و مسؤولین به خاک سپرده می شود. کاش دست کم از یهودی ها و مسیحی هایی که خود را برای قربانیانشان در جنگ جهانی اول و دوم پاره می کنند یاد می گرفتیم! کاش از اسرائیلی های آدمکش بی شرف می آموختیم که برای آزادی رون آراد که یک خلبان معمولی ارتش اسرائیل بوده، خودشان را به آب و آتش می زنند. مگر ندیدیم که همین یکی دو هفته پیش برای تحویل گرفتن جسد دو سربازشان چه امتیازاتی به حزب الله لبنان دادند؟! فکر نمی کنم کسی در آن بلاد کفر به دلیل فداکاری و جانفشانی به مفت خوری متهم شود!

آری!اینچنین است برادر! ما متهمیم!

 

لینک همین نوشته در بالاترین

همین نوشته در جهان نیوز

همین نوشته در فردا

همین نوشته در البرز

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 22:16  توسط علی اشرف فتحی  | 

فریاد!

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو می دوم گریان
 در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
 و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
 همچنان می سوزد این آتش
 نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
 در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری

من به هر سو می دوم گریان

از این بیداد
 می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد!

فریاد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:29  توسط علی اشرف فتحی  | 

زمستان است!

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت!
سرها در گریبان است!
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
.

.

.

زمستان است!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 17:6  توسط علی اشرف فتحی  | 

برادران زنجانی

من در کنار حسین شاه حسینی

عصر چهارشنبه 2 امرداد به همراه مرتضی به خانه قدیمی و باصفای حسین شاه حسینی رفتیم. پیرمردی که در آستانه هشتاد سالگی هنوز با انرژی زیادی برایمان سخن می گفت. او که از اعضای شاخص جبهه ملی ایران بوده و هست، در تاریخ معاصر به دو دلیل نامش ماندگار شده، یکی به دلیل اینکه نخستین رییس سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک پس از انقلاب بوده و دیگر آنکه آیت الله طالقانی در اوایل سال 58 پس از بازداشت دو پسرش ناگهان ناپدید شد و بعدها معلوم شد که وی در این چند روز در باغ شاه حسینی در پیرامون کرج مشغول استراحت بوده است. عکس تاریخی شاه حسینی و طالقانی را با مرحوم سید احمد خمینی در آن باغ شاید دیده اید. سید احمد پس از تلاش فراوان از مخفی گاه مرحوم طالقانی مطلع شده و برای دلجویی از ایشان به باغ می رود. شاه حسینی به ما گفت که این باغ را بیش از پنجاه سال قبل به همراه مرحوم داریوش فروهر (از قربانیان قتل های زنجیره ای) و چند نفر از اعضای شاخص جبهه ملی خریده و سالهاست که در آنجا کشاورزی می کند. شاه حسینی اکنون مسؤولیت آرامگاه دکتر مصدق در احمدآباد را نیز بر عهده دارد. او علاوه بر آنکه از روابط روشنفکران با روحانیت برای ما حرف ها داشت، از دو برادر نیز سخن گفت که نقش ماندگاری در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده و در گمنامی تمام از میان ما رفته اند و امروز هم کمتر کسی از آنها یاد می کند. آیت الله حاج سید رضا زنجانی و آیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی (رحمت الله علیهما). شاه حسینی از نزدیک ترین افراد به این دو روحانی عالی مقام بوده و حتی وصی شرعی و قانونی برادر بزرگتر (حاج آقا سید ابوالفضل) شمرده می شود. حاج آقا رضا زنجانی پس از کودتای 28 امرداد 32  رهبری نهضت مقاومت ملی ایران را بر عهده داشت و به گفته شاه حسینی حدود سی درصد منابع مالی نهضت را هم تأمین می کرد.

آیت الله سید رضا زنجانی رهبر نهضت مقاومت ملی

حاج آقا رضا در آن سالهای زمستانی و سرد، پشت و پناه اصلی مبارزان و هواداران نهضت ملی شدن نفت بود و زندانی هم شد. او و برادر بزرگش حاج سید ابوالفضل تا پایان عمر از هواداران جدی دکتر مصدق بودند و در این راه سختی ها و آزارهای فراوانی  را تحمل کردند. شاه حسینی از عظمت روحی حاج آقا رضا در زندان شاهنشاهی سخن ها گفت. از هراس احترام آمیزی که جلادان رژیم پهلوی از جمله تیمور بختیار نخستین رییس ساواک برای ایشان قائل بودند خاطره های شنیدنی داشت. از دیدار تاریخی علمای تهران با شاه پس از سرکوب غائله 1324 کمونیست ها در آذربایجان حرف زد و گفت که چگونه حاج آقا رضا زنجانی در آن دیدار که به درخواست محمد رضا شاه جوان و اهتمام آیت الله سید محمد بهبهانی شکل گرفته بود، شخصیت شاه را نادیده گرفته و حتی جرآت کرده جلوی اعلیحضرت سیگار روشن کند و پاسخ حرف های شاه را بدهد!

شاه حسینی از نامه حاج آقا رضا به امام خمینی سخن گفت که از طریق شهید آیت الله صدوقی به نجف برده شد. در این نامه آیت الله زنجانی که خود و برادرش سید ابوالفضل تقریباً هم سن و سال امام خمینی محسوب می شدند،از امام خواسته بود که به ایران بازگردد و به همراه دیگر علمای مبارز از فرصت ها بهره برده و شاه را وادار به عقب نشینی کند. اگرچه امام با این تقاضا مخالف کرده و تأکید کرده بود که هدف نهایی اش سقوط رژیم شاه است.

حاج آقا رضا که در دوران حیات شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم از نزدیکان خاص وی و مسؤول مالی دفتر وی بوده، پس از پیروزی انقلاب به همراه برادر بزرگش و نیز دو فرزند مؤسس حوزه  (حضرات آیات شیخ مرتضی و شیخ مهدی حائری یزدی) و نیز استاد محمد تقی شریعتی پدر دکتر شریعتی تصمیم می گیرند که هیچ گونه مسؤولیت اجرایی را نپذیرند و تنها در صورت نیاز به امام خمینی مشاوره دهند و از ایشان نیز بخواهند که مانع از ورود روحانیون به مسایل اجرایی شوند. اگرچه امام نیز در آن زمان به شدت با این مسأله موافق بود و حتی در دو دوره نخست ریاست جمهوری مانع از کاندیداتوری روحانیون شد. پس از رحلت آیت الله طالقانی نیز هواداران وی تلاش زیادی کردند که حاج آقا رضا یا حاج سید ابوالفضل را جانشین طالقانی کنند که با مخالفت برخی نیروهای حاضر در دفتر امام (از جمله جریان مؤتلفه اسلامی) این بحث منتفی شده و آیت الله منتظری امام جمعه تهران شد. حاج آقا رضا زنجانی از حامیان بنی صدر بود و پسرش مرحوم سعید فرید نیز از مسؤولین اصلی دفتر بنی صدر شمرده می شد. به همین دلیل متحمل فشارهایی شد و حتی زمانی که پس از برکناری بنی صدر و بازداشت پسرش، برای درمان بیماری سرطان قصد خروج از کشور را داشت، دو روز در فرودگاه معطل شد تا اجازه خروجش داده شود.

آیت الله سید رضا زنجانی در اواخر عمر

آیت الله حاج آقا رضا زنجانی یکی دو سال پس از قضایای سال 1360 درگذشت و پیکرش با وساطت آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی در حرم مطهر حضرت معصومه در قم دفن شد. جایی که اکنون آیت الله سید محمد شیرازی و برادرش سید حسن شیرازی نیز در آنجا به خاک سپرده شده اند.

آیت الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی برادر بزرگتر حاج آقا رضا نیز که به گفته شاه حسینی از نظر علمی بسیار شاخص بود، از علمای بزرگ مجاهد محسوب می شود. وی به همراه آیت الله طالقانی در بسیج مردمی برای مبرازه با اسرائیل نقش مهمی داشت. وی دارای نفوذ مردمی بالایی بود و برای همین طیف روشنفکران و مبارزان دیندار، مسجد الجواد (میدان هفت تیر) و مسجد حسینیه ارشاد را برای برپایی نماز جماعت به امامت ایشان بنا کردند. ایشان در زمان بازداشت مرحوم طالقانی به جای وی در مسجد هدایت نماز می خواند. او از نویسندگان مهم حوزوی هم شمرده می شد و به یاد دارم که همین چند سال پیش آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران یکی از نوشته های وی در باره پیامبر را روخوانی کرد. حتی مقدمه جالبی هم بر کتاب شهید جاوید نوشت که خواندنی است. حاج سید ابوالفضل زنجانی هنگام ورود امام به ایران با وجود مخالفت دیگر علمای شاخص تهران به عضویت کمیته استقبال از امام درمی آید تا وزنه این کمیته را افزایش دهد. او شخصاً در فرودگاه مهرآباد حاضر شد و از امام استقبال کرد. اگرچه در سالهای آغازین جمهوری اسلامی نیز او هم همانند برادرش حاج سید رضا منتقد جدی عملکرد جمهوری اسلامی شد. سرانجام این عالم مبارز و متنفذ حدود یک دهه پس از درگذشت حاج آقا رضا در سال 1371 درگذشت و شاه حسینی را مأمور نمود تا به عنوان وصی شرعی و قانونی اش، جنازه او را در نزدیکترین قبرستان به محل وفاتش و یا در نزدیکترین شهر به تهران دفن کنند و هیچ گونه تشریفات ویژه ای برای آیین دفن و ترحیم وی انجام نشود. حتی تأکید کرد که تنها نزدیکان وی به تشییع جنازه دعوت شوند و  عمامه وی را هم بر روی تابوتش نگذارند. ضمناً خواست که در سریع ترین زمان ممکن جنازه اش دفن شود.شاه حسینی می گوید که به همین دلیل ایشان را در بهشت سکینه (اطراف کرج) به خاک سپردیم. جالب آنکه بر روی سنگ قبر ایشان نیز بنا به وصیت خودشان عنوان «آیت الله» نیز حک نشد. گفته بود فقط نام خود و پدرش و زمان مرگش نوشته شود. این نکته را هم باید بگویم که به دلیل جایگاه ویژه این دو برادر، نماز میت بر جنازه دکتر مصدق را حاج آقا رضا خواند و نماز آیت الله طالقانی را هم حاج سید ابوالفضل. از شاه حسینی درباره این گفته اخیر رفسنجانی پرسیدم که به زیباکلام نقل کرده بود آیت الله سید ابوالفضل زنجانی در جلسه ای به دکتر شریعتی گفته که شما جامعه شناس هستی ولی جامعه ایران را درست نمی شناسی. چرا که در این جامعه نمی شود به علامه مجلسی اهانت کرد و کاری پیش برد. شاه حسینی این گفته هاشمی رفسنجانی را تأیید کرد و گفت خود نیز در آن جلسه بوده است. وی حتی گفت که دکتر غلامحسین صدیقی پدر علم جامعه شناسی ایران و وزیر کشور دولت دکتر مصدق نیز به خود وی گفته که من به اندازه تو (شاه حسینی) جامعه ایران را نمی شناسم.

 حسین شاه حسینی پیکسوت ورزش ایران

امیدوارم در فرصت های دیگر نکات شنیدنی دیگری از این دو عالم همشهری ام و نیز دیگر سخنان شنیدنی حسین شاه حسینی قهرمان سابق ورزش ایران و فعال با سابقه سیاسی برایتان بگویم.

 

=========

تصاویر آیت الله حاج آقا رضا زنجانی را از کتاب «سلطنت علم و دولت فقر» نوشته علی ابوالحسنی منذر آورده ام و بابت کیفیت پایین آنها به دلیل قدیمی بودنشان پوزش می خواهم.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:10  توسط علی اشرف فتحی  | 

تسلیت

غروب سه شنبه دوست عزیز و همکلاسی دیرینم حامد اصیلی خبر داد که پدربزگش آیت الله حسین اصیلی امام جمعه موقت کاشان عصر آن روز به دلیل ابتلا به بیماری پروستات در قم درگذشته است. فقدان ایشان را به حامد عزیز، پدر و برادرش تسلیت می گویم.

خبرایرنا درباره رحلت آیت الله اصیلی

پیام تسلیت امام جمعه کاشان و دادستان سابق کل کشور

اقامه نماز بر پیکر آیت الله اصیلی به امامت آیت الله امامی کاشانی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:37  توسط علی اشرف فتحی  | 

بازداشت یک جنایتکار بزرگ

رادوان کاراجیچ فرمانده جنایتکار صرب
ساعاتی قبل بی بی سی خبر خوشی را منتشر کرد. رادوان کاراجیچ، رهبر صرب های بوسنی در زمان جنگ داخلی این کشور در دهه نود و عامل قتل عام هزاران مسلمان مظلوم بوسنیایی بازداشت شده است. دفتر ریاست جمهوری صربستان با انتشار بیانیه ای اعلام کرد آقای کاراجیچ روز دوشنبه به وسیله نیروهای امنیتی این کشور بازداشت شد. بر اساس این بیانیه، آقای کاراجیچ بر اساس قانون همکاری با دادگاه بین المللی رسیدگی به جرایم جنگی در یوگوسلاوی سابق، در لاهه، هلند، تحویل دادگاه داده شده است. رادوان کاراجیچ که به رهبری عملیات نسل کشی مسلمانان بوسنی متهم است، پس از پایان جنگ در بوسنی تحت تعقیب بین المللی قرار گرفت. ده ها هزار تن در جنگ داخلی بوسنی که از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ در جریان بود، کشته شدند. این فرمانده صرب های بوسنی متهم به رهبری عملیات کشتار ۷۵۰۰ مرد و پسر نوجوان مسلمان پس از سقوط شهر سربرنیتسا در سال ۱۹۹۵ است. آقای کاراجیچ پس از توافقنامه صلح دیتون در سال ۱۹۹۶ ناپدید شد و سازمان های اطلاعاتی غربی بیشتر از یک دهه در پی او بوده اند. او در این سال ها بین مناطق صرب نشین بوسنی و صربستان در رفت و آمد بوده است. راتکو ملادیچ، فرمانده ارتش صرب بوسنی و از دستیاران نزدیک آقای کاراجیچ نیز تحت تعقیب است و تاکنون بازداشت نشده است.

استقبال بین المللی

دادستان کل دادگاه بین المللی رسیدگی به جرایم جنگی در یوگوسلاوی سابق از بازداشت رادوان کارجیچ به عنوان یک قدم بزرگ نام برده است. سرژه برامرتز با ابراز خرسندی از بازداشت آقای کاراجیچ، به مقام های صربستان و نیروهای امنیتی این کشور به خاطر این موفقیت تبریک گفت. به گفته او، این رخداد برای قربانیان جنایت های جنگی در بوسنی و عدالت جهانی از اهمیت زیادی برخوردار است. آقای کاراجیچ پیش از این اتهام های وارد شده بر خود را رد کرده بود. او علاوه بر کشتار ۷۵۰۰ مسلمان پس از سقوط سربرنیتسا، به گلوله باران سارایوو در جریان جنگ داخلی و استفاده از ۲۸۴ نیروی حافظ صلح سازمان ملل متحد به عنوان سپر انسانی در سال ۱۹۹۵ متهم است. در پی پخش تصاویر تیرباران غیرنظامیان بازداشت شده در سربرنیتسا از تلویزیون صربستان و بازداشت تعدادی از ژنرال های صرب بوسنی، فشار بین المللی برای بازداشت رادوان کاراجیچ از بهار ۲۰۰۵ افزایش یافت.

امیدوارم سرنوشت این جانی همانند اسلوبدان میلوسویچ رییس جمهور جنایتکار صرب نشده و همانند صدام قبل از مرگ طبیعی محاکمه و مجازات شود!

همین خبر در بی بی سی جهانی

جنایتکار صرب در سیزده سال گذشته با تغییر چهره به طبابت سنتی اشتغال داشته است!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:15  توسط علی اشرف فتحی  |