تبليغاتX
تورجان

تورجان

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

بدون یک انقلاب عمیق فکری، هیچ تحولی در جامعه ممکن نیست (برداشت شهید چمران از آیه 11سوره رعد)

شریعتی بدون روپوش!

دکتر شریعتی و همسرش پوران شریعت رضوی و پسرشان احسان در پاریس

سی و یک سال پس از مرگ نابهنگام و غریبانه تأثیر گذارترین روشنفکر ایرانی، هنوز بر سر میراث فکری او به توافق نرسیده ایم! هنوز یا با او به شدت می ستیزیم و یا عاشقانه او را می ستاییم. علی شریعتی و بسیاری دیگر از نام آوران ما همواره از دو چیز بزرگ آسیب می بینند: یکی از دوستی ها و دشمنی های جاهلانه و دیگری از پنهان کردنشان پشت روپوش های مصلحت آمیز برای جلوگیری از تخریب وجهه مردمی و اجتماعی شان. آنها را بزک می کنیم تا مشتری بیشتری پیدا کنند! غافل از آنکه کالاهای فکری اگر آمیخته به ناخالصی و آرایه های دروغین باشند، ویرانگر شده و چون شمشیر دو لبه ای بر سر صاحبان و عرضه کنندگانشان خراب خواهند شد. متأسفانه برخی از نزدیکان و بستگان دکتر، نقش منفی بیشتری در این راستا داشته اند. آنها با دامن زدن به اختلافات شخص دکتر با منتقدین و مخالفانش، آتش معرکه را شعله ورتر و سوزان تر کرده اند. و از همه بدتر برای دفاع از دکتر در برابر مخالفین مذهبی اش، دست به چهره سازی غیر واقعی از دکتر زده اند تا او را فردی فوق العاده مقیّد و مؤمن به ظواهر دینی نشان دهند. غافل از آنکه این تصویر سازی غلط از دکتر نه تنها کسی از مخالفان را از ادامه مخالفت بازنداشت، بلکه بر طرفداران ناآگاه وی افزود. چیزی که شریعتی بیش از هر چیز از آن نفرت داشت. او می خواست فقط حرفش را بفهمند و حتی مخالفتشان هم آگاهانه باشد. اینکه اصرار کنیم او تارک الصلوة و تارک الصوم نبوده و همیشه به انجام فرایضی چون نماز و روزه پایبند بوده است، به سود کیست و به نفع کدام اندیشه است؟! مگر نباید برای درک و تحلیل درست هر چیزی، اطلاعات درستی از آن داشت؟ ارائه داده های نادرست از دکتر تنها فرقانی های جدیدتری خواهد ساخت که بر رادیکال شدن فضای فکری جامعه خواهند افزود. برای آنکه شزیعتی و هر متفکر و چهره تأثیرگذار دیگری را بشناسیم، تنها و تنها باید او را درست معرفی کنیم و اگر نمی خواهیم همه چیز را بگوییم، لااقل آنچه را که می گوییم، درست باشد. شریعتی با روحانیت سر سازش نداشت و اندیشه او با نهادی به نام روحانیت، سازگار نبود. او بر خلاف آنچه فرقانی ها فهمیده بودند، نمی خواست روحانیت را از مردم بگیرد، بلکه راه حل او گرفتن مردم از روحانیت بود و در این راه توفیق بالایی هم کسب کرد. او همانگونه که مرحوم مطهری به درستی دریافته بود، گام در راهی نهاده بود که به نتایج بسیار سنگین و بنیان افکنی ختم می شد. برای شناخت او که چنین هدف بزرگی داشت، نباید او را با مصلحت اندیشی هایی که خود او نیز بسیار از آن متنفر بود، تحریف کنیم. شریعتی همانگونه که مطهری اصرار داشت و بر خلاف آنچه که میناچی و دیگران می گویند، نماز و روزه اش را گاهی ترک می کرد و در بند چنین آدابی نبود*، حتی همسرش هم حجاب را رعایت نمی کرد و همه اینها ناشی از سازمان فکری خاصی بود که او بدان رسیده بود. برای درک این سازمان فکری باید او را بدون هیچ روپوش و نقابی شناخت.

--------------

* یکی از منابع انگشت شماری که در آن به عدم تقید دکتر به آداب دینی اشاره شده و نقل قول هایی هم آورده، کتاب رسول جعفریان پیرامون جریان های مذهبی پس از شهرویور بیست می باشد.

 

لینک همین نوشته در بالاترین

توضیحی درباره همین نوشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:3  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم شجریان، ولی این بار بدون پسر و همراه با دختر

محمد رضا شجریاناستاد سید محمدرضا شجريان خسرو آواز ایران به همراه گروه شهناز از فردا در تالار بزرگ كشور به روي صحنه مي‌رود. به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، در اين كنسرت گروه شهناز متشكل از نوازندگاني چون سينا جهان‌آبادي: كمانچه، شاهو عندليبي:ني، حامد افشاري:قيچك باس، مهرداد ناصحي: قيچك آلتو، كاوه معتمديان:كمانچه، رادمان توكلي: تار، رامين صفايي:سنتور، حميد قنبري:تنبك، حسين رضايي نيا:دف، محمدرضا ابراهيمي: عود، مژگان شجريان: سه‌تار و مصطفي عميدي‌فرد:بم تار و رباب به همراه استاد آواز ايران در دو بخش به اجراي برنامه مي‌پردازند. ‌ در اين كنسرت كه همايون شجريان پدرش را همراهي نمي‌كند،قطعاتي از اشعار مولا‌نا، حافظ و سعدي توسط گروه اجرا مي‌شود و بخشي از درآمد حاصل از اين برنامه به بازسازي آرامگاه شمس تبريزي در شهرستان خوي اختصاص خواهد يافت.البته شجريان سال گذشته در سفرش به شهرستان خوي درخواست برگزاري كنسرت در اين شهرستان و نيز تبريز را ‌مطرح كرد اما با مسؤولا‌ن به توافق نرسيد. كنسرت شجريان با گروه شهناز 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تير در تالار بزرگ كشور برگزار مي‌شود.اگر چه پس از سالها این نخستین بار است که استاد بدون پسرش همایون می خواند، ولی دخترش مژگان او را در این کنسرت همراهی می کند و سه تار خواهد نواخت. گروه جدید استاد، به نام استاد جلیل شهناز بزرگ ترین نوازنده در حال حیات تار ایران نامگذاری شده است. استاد شهناز که از سوی صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار نیز معرفی شد، چند سالی است که به دلیل سکته مغزی قادر به نوازندگی نیست. وی که اکنون ۸۷ سال دارد، استاد همه نوازندگان برجسته کنونی تار شمرده می شود. 

در همین باره بخوانید:

شجریان و دخترش مژگان در کنسرت تابستان 87

گفتگویی با همسر نخست استاد شجریان - مادر همایون و مژگان-

مادر استاد شجریان درگذشت

حضور قالیباف،مسجد جامعی، سعید حجاریان و فاضل میبدی در کنسرت مرداد86 استاد شجریان

نشست خبری استاد شجریان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:7  توسط علی اشرف فتحی  | 

فارسی: زبانی شیرین ولی...

اگر اهل مطالعه کتاب و مطبوعات باشید، به خوبی با دشواری های ساختاری زبان فارسی برخورد خواهید کرد. مثلاً فقط اگر ویرگول نباشد، فهم بسیاری از جملات، دشوار خواهد شد. با وجود این علائم، باز هم زبان فارسی دشواری های خاص خود را هنوز دارد. زبان فارسی در برابر زبان های دیگر، انعطاف درون ساختاری کمتری دارد و همین نکته است که مدت هاست استادان زبان فارسی را به فکر انداخته تا چاره ای بیاندیشند. حتی استاد شهریار هم در یکی از اشعار نیمایی اش که اردیبهشت 1358 سروده، به غیر منعطف و نامناسب بودن ساختاری زبان فارسی اشاره کرده است. (ر.ک به جلد دوم دیوان شهریار، انتشارات نگاه،1381، صفحات 1377و 1378)  شاید از همین روست که او بر خلاف بسیاری از شاعران زمانه ما از به کار بردن واژه های بیگانه خودداری نمی کرد و اینگونه هم می سرود که:

دارم سری از گذشت ایام          طوفانی و مالخولیایی

طومار خیال و خاطراتم          لولنده به کار خود نمایی

چون پرتو فیلم های درهم          در پرده تار سینمایی

                   بگشود دلم زبان هذیان            

(همان-ص891)

به یاد داریم که سال 84 که سریال « شب های برره» پخش می شد، بسیاری از منتقدین، استفاده بازیگران این سریال از زبان خودساخته ای به نام زبان برره ای را تقبیح می کرده و آن را برای زبان فارسی زیانبار می دانستند. هرچند این دغدغه ای به جا نبود و امروز نادرستی آن آشکار شده است، ولی دغدغه حفظ زبان فارسی  در برابر چنین چالش هایی همچنان پابرجاست. دغدغه ای که هفتاد و سه سال پیش رضا شاه را بر آن داشت تا «فرهنگستان ایران» را با همکاری جمعی از برجسته ترین استادان زبان و ادب فارسی تأسیس کند و پسرش نیز سالها بعد فرهنگستان تازه ای به نام «فرهنگستان زبان ایران» ایجاد کند و پس از انقلاب نیز دولت هاشمی در سال1369 فرهنگستان سومی به نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» به راه اندازد. هرچند فرهنگستان دوم و سوم هیچ گاه نتوانست همانند فرهنگستانی که در زمان رضاشاه ایجاد شد، پر بار و پر کار و پر نتیجه شود. فرهنگستان نخست را کسانی چون ملک الشعرای بهار، محمد علی فروغی، بدیع الزمان فروزانفر، علی اکبر دهخدا، اقبال آشتیانی، عبدالعظیم قریب و چندین استاد نامدار دیگر زینت داده بودند. در حالی که امروزه نه تنها چنین استوانه های ادبی شاخصی نداریم، بلکه ریاست فرهنگستان را حسن حبیبی، حداد عادل و باز هم حسن حبیبی بر عهده داشته اند که هیچ یک زبان شناس و یا ادیب نبوده اند. فضای حاکم بر فرهنگستان دوم نیز متأثر از باستان گرایی افراطی عصر محمد رضاشاه بود و نتوانست با واقعیات جاری بسازد. از همین رو بیشتر تلاش ها برای اصلاح و پویایی زبان فارسی در قالب غیر دولتی ادامه یافته است. داریوش آشوری از نامدارترین کسانی است که در پی اصلاح ساختاری زبان فارسی برای پویایی و سازگار کردن آن با زمانه ماست. در این میان می توان به دکتر احمد باطنی نیز اشاره کرد که سایت فارسی بی بی سی در گفتگویی به انعکاس آخرین دیدگاه ها و دستاوردهای وی پرداخته است. وی که با فرهنگستان فعلی هم همکاری هایی داشته است، سخنان جالبی گفته که اشاره به برخی از آنها خالی از فایده نیست. او ضمن انتقاد از برخی افراط ها در حفظ زبان فارسی گفته است:« در زبان از هر طرف که به جانب افراط بروید کار خراب می شود. در حد تعادل همه چیزش خوب است. عربی گرایی بیش از اندازه، فارسی گرایی بیش از اندازه، فرنگی گرایی بیش از اندازه، هیچ کدام خوب نیست.» آنگاه وی به تازه ترین دستاورد پژوهشی خود پرداخته است:«خط فارسی معایب ذاتی دارد و به هیچ نوع سامان پذیر نیست. در واقع یا باید خط را عوض کرد یا با همین خط ساخت تا این که زمان برای تغییر آن فرا برسد. ولی یک اصلاح را شاید بتوان در خط فارسی وارد کرد و آن وارد کردن علامتی برای "اضافه" در زنجیرۀ خط است. با این کار، مشکل نحوی زبان به مقدار زیادی حل خواهد شد.» وی در ادامه به نمونه موفقی از نقش مفید دولت ها در زبان و ادب اشاره کرده و خواهان دخالت مؤثرتر دولت ایران شده است:«مثلا در اسرائیل، خط و زبان عبری مرده بود و می خواستند یک خط و زبان مرده را احیا کنند. مردمی هم که به اسرائیل مهاجرت کرده بودند، از جاهای مختلف، از اروپا و آفریقا و جاهای دیگرآمده بودند. دولت گفت هر کس به هر زبانی که دوست دارد، صحبت کند ولی اگر سروکارش با ادارات دولتی افتاد، باید به زبان عبری بنویسد. به جای داغ و درفش، مکانیسمی پیش بینی کردند که کم کم بتوانند به هدف خود برسند.»

وی در ادامه به نکته جالبی اشاره می کند:«سرعت تغییر زبان، نشانه تحولات اجتماعی است. یعنی هر قدر که در جامعه تحولات بیشتر باشد، زبان بیشتر تغییر می کند. اگر ما هنوز شاهنامه را می فهمیم ( البته ادعا می کنیم ) معنی اش این است که در ظرف هزار سال، تحولات اجتماعی در ایران خیلی کم بوده است. این هیچ افتخاری نیست که بگوئیم ما زبان اجدادمان را می فهمیم چون معنی اش این است که مثل اجدادمان زندگی می کنیم. البته من خیال می کنم آنها که می گویند فردوسی را می فهمند، ادعا می کنند و در خواندن و فهمیدن آن در می مانند، ولی به هر حال افتخاری نیست. صحبت خوبی و بدی نیست، موضوع تشریح یک وضعیت است. تحولات زبان با تحولات اجتماعی سخت در ارتباط است.»دکتر باطنی به گلایه از برخی عملکردهای غیر کارشناسی می پردازد که منجر به پایین آمدن سطح علمی دانشگاه های ما شده و می گوید:«علی الاصول وقتی که شما تعهد را به جای تخصص بگذارید، همین پیش می آید. به خاطر همین اصل که گفته اند تعهد بر تخصص مقدم است، سطح دانشگاهها افت کرده است. هنوز هم می گویند که دانشگاهها به اندازۀ کافی استاد متعهد ندارند. یعنی می خواهند دانشگاهها تبدیل به حوزه شود، حوزه ای که فیزیک و شیمی هم در آن تدریس شود. این چیزی است که در نظر دارند.»او در ادامه بر غیر علمی بودن زبان فارسی صحه می گذارد و به یک معضل اساسی این زبان اشاره می کند:«زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرهً مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژه سازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمی تواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستی های آن چاره ای اندیشیده شود... در زبان فارسی حد اکثر ۲۰۰ فعل سادهً فعال وجود دارد که از آنها می توان مشتق به دست آورد. در حالی  که این تعداد در فرانسوی به بیش از 4000 فعل و در انگلیسی به بیش از 23000 می رسد!

با این همه زبان فارسی می تواند یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کنده  و زنجیری را که ما به پای آن زده ایم باز کنیم. زبان فارسی زایایی لازم را بالقوه دارد. منتها ما این توانایی را از قوه به فعل نمی آوریم.»او در ادامه به روشی می پردازد که به باور او می تواند راهی برای رهایی زبان فارسی از چالش کنونی اش باشد:«مهم ترین راه و بارورترین روش برای ساختن واژه های علمی، ساختن مصدر تبدیلی یا به اصطلاح "مصدر جعلی" است. در فارسی نیز مانند انگلیسی، فرانسه، عربی و بسیاری از زبانهای دیگر باید از اسم یا صفت فعل بسازیم تا بتوانیم مشتقات لازم را از آن به دست بیاوریم و گره کار خود را بگشاییم... باید خود را با نیازهای واژه سازی علمی بیشتر آشنا کنیم. باید این حرف را فراموش کنیم که ساختن " مصدر جعلی " جایز نیست. باید از این فرض نادرست دست برداریم که کاربرد واژه امری است "سماعی" و نه قیاسی.» مثلاً با  روشی که دکتر باطنی پیشنهاد می کند، شما می توانید به جای فعل ترکیبی «چت کردن» از فعل ساده و بسیط «چتیدن» بهره بگیرید.یکی از نکات جالبی که دکتر باطنی دوباره بر آن پافشاری می کند، جلوگیری از افراط در به کار بردن واژه های فارسی است. این کار می تواند به سادگی سخن، آسیب بنیادین وارد کند. وی می گوید:«من معتقد به "فارسی سره" که در آن هیچ واژهً عربی یا فرنگی نباشد، نیستم زیرا آن را غیر عملی می دانم. از سوی دیگر، من معتقد به طرد واژه های متداول عربی در فارسی نیستم. بعضی از این واژه ها قرن هاست که در فارسی به کار رفته اند و امروز جزو واژگان زبان فارسی هستند، همان طور که تعداد کثیری از واژه های فارسی به صورت معرب در عربی به کار می روند و امروز جزء لاینفک زبان عربی هستند. "در مورد تاثیر زبان فارسی بر عربی از خود قرآن کریم سخن آغاز می کنیم. می بینیم کلمات فارسی فراوانی در این کتاب آسمانی آمده و باز می بینیم که برخلاف خوی ملی گرایی و تعصب عربها یا ایرانیان یا هرنژاد دیگری که می گویند باید زبان را از واژه های بیگانه پیراسته کرد، این کتاب آسمانی از کلمات غیر عربی و از جمله فارسی‌استفاده کرده است."

به یاد دارم که با استاد پرویز خرسند که از پژوهشگران برجسته بنیاد شاهنامه در سالهای پیش از انقلاب بود، درباره این افراط گرایی بیهوده سخن می گفتیم. ایشان از برخی استادان که در تلویزیون هم می آیند و اصرار عجیبی بر عدم استفاده از واژه های عربی دارند، گلایه می کرد و می گفت که این تلقی نادرستی است که فردوسی را  فردی معتقد به پالایش زبان فارسی از لغات عربی بدانیم. فردوسی در جای جای شاهنامه تنها از زبان رایج روزگار خود بهره گرفته و اصراری بر حذف لغات غیر فارسی نداشته است.

به هر حال پیشنهاد می کنم مطالب سایت بی بی سی درباره زندگی، آثار و دیدگاه های دکتر باطنی را بخوانید.

گفتکوی بی بی سی با دکتر محمد رضا باطنی

فارسی زبانی عقیم، مقاله ای از دکتر باطنی

گزارشی از زندگی دکتر باطنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:38  توسط علی اشرف فتحی  | 

سالگرد شهادت فدایی ولایت حاج سعید امامی!

عکسی از جوانی سعید امامی در آمریکا سال 1980 میلادی - عکس از روزنامه توقیف شده آفتاب امروز-

سایت نوسازی که اسفند سال گذشته به دلیل انتشار نوشته تندی علیه حاج حسن خمینی تعطیل شد، چندی است که با تغییر جزئی در نشانی قبلی اش دوباره راه اندازی شده است. در روزهای اخیر این سایت نوشته های جالبی درباره نهمین سالگرد سعید امامی منتشر کرده و ضمن درج مقالاتی از همسر وی، او را شهید فدایی ولایت نامیده است! سعید امامی متهم ردیف اول پرونده قتل های زنجیره ای که به قتل فجیع چند تن از مخالفان و منتقدان نظام منجر شد،به گفته سران نظام و مقامات ارشد قضایی با خوردن داروی نظافت به عمر خود خاتمه داد. هرچند بسیاری از فعالان سیاسی و مردم این خبر را باور نکردند. نوشته های نوسازی را بخوانید:

به بهانه ي فرارسيدن سالگرد شهادت ،‌فدايي ولايت شهيد سعيد امامي

نوشته مهدی ریاحی از متهمین پرونده قتل های زنجیره ای

نوشته همسر سعید امامی

نوشته دیگر همسر سعید امامی

متن کامل نوشته های قبلی این سایت علیه سید حسن خمینی

سخنرانی جالبی از سعید امامی

درباره نوشته سایت نوسازی علیه حاج حسن خمینی

------------

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:45  توسط علی اشرف فتحی  | 

کاهش سطح علمی حوزه علمیه قم

مدرسه فیضیه قم - عکس از علی اشرف فتحی - پاییز86

امروز برایم روز آموزنده و تأمل برانگیزی بود. امتحان فقه سال دهم حوزه علمیه قم،عصر امروز در حرم برگزار شد. من در طول سال تحصیلی نتوانسته بودم این درس را که دربرگیرنده یک ششم پایانی کتاب مکاسب شیخ انصاری است، بخوانم، یعنی نه در کلاسش توانستم شرکت کنم و نه مباحثه کرده بودم و حتی فرصت مطالعه اش را هم نداشتم. این مسأله در طول بیست و یک سال تحصیل حوزوی و غیر حوزوی ام بی سابقه بود والبته نتیجه جالبی هم داشت. امروز حرف خیلی از طلبه ها را باور کردم که برای قبولی در امتحانات حوزه نیازی به زحمت نیست!کافی است که یکی از این جزوه هایی را که کتاب های پر حجم حوزوی را خلاصه کرده، تنها در چند ساعت بخوانی و با نمره خوبی هم قبول شوی! البته من از یکی دوسال قبل به این نتیجه رسیده بودم که بدون خواندن این جزوه ها و تلخیص ها حتی اگر متن کتاب را هم چند بار به دقت خوانده باشی و حلاجی کرده باشی و کلاسش را رفته باشی و مباحثه اش هم کرده باشی، باز هم حقت ضایع می شود و باید این جزوه ها را بخوانی!!...

و من امروز به حرفی که سالها بود دوستانم می گفتند رسیدم و برایم ملموس شد. نمی دانم چگونه می شود با مطالعه چند ساعته یک جزوه و قبولی درخشان! در این امتحانات، امین مال و جان و ناموس و دین مردم شد؟! عمامه ای بر سر گذاشت و عبایی به دوش انداخت و آقایی کرد؟! حجتی برای اسلام و مسلمین شد؟! آیتی برای خدا شد؟! واقعاً نمی دانم؟! خوب است آقایان خودشان هم می دانند که وضع علمی حوزه چقدر درحال پسرفت است؟! می دانند که بیشتر طلبه ها فقط در روزهای امتحانات پیدایشان می شود و در بقیه روزهای سال معلوم نیست در کدام یک از کلاس های درس شرکت می کنند که کسی متوجه حضورشان نمی شود؟!این حوزه مجتهد پرور نیست! تنها بر سیاهی لشگر ما می افزاید!

باور کنید که خطر جدی است!جدی تر از آنکه با پنهان کاری بتوانیم آن را کتمان کنیم!

در همین باره بخوانید:

نگرانی عالی ترین مقام حوزه علمیه قم از کاهش سطح علمی حوزه

سخنان مدیر اسبق حوزه علمیه قم و امام جمعه موقت فعلی قم در این باره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 19:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

مددی چرا مددی شد؟

هزاران دانشجوی دانشگاه زنجان از شامگاه  دیروز که فیلم فساد اخلاقی معاون فرهنگی دانشجویی این دانشگاه منتشر شده است، دست به تحصن بی سابقه ای زده و بنا به گزارش خبرگزاری دولتی برنا حتی راه پر تردد زنجان – تبریز را مسدود کرده اند. + جالب است بدانید که همین آقای محترم که فساد اخلاقی اش در بیشتر سایت ها هم منتشر شده، چهار روز قبل، انجمن اسلامی منتخب دانشجویان را به اتهام فساد اخلاقی و اعتقادی منحل کرده بود! این قضیه در کنار افشای فساد اخلاقی فرمانده سابق پلیس استان تهران، معاون وزیر علوم و چندین مورد دیگر که همگی در چند ماه اخیر افشا شده اند، همه می تواند هشداری باشد به بزرگان و عقلای جامعه ما که باور کنند تظاهر و ریاکاری از حد گذشته و به مرز تهوع آوری رسیده است. جامعه ما یک جامعه اخلاقی نیست و حداقل های اخلاقی هم در آن زیرپا گذاشته می شود و سخت گیری هایی که به نام دین اعمال شده و می شود، نتیجه ای جز سوء استفاده انسان های متظاهر و بدتر از آن، متظاهر و ریاکار شدن بیشتر افراد جامعه نداشته است. جامعه ریاکار، یک جامعه مشرک است و به هیچ گونه ای نمی توان آن را توحیدی نامید. مشکل جامعه ما فروپاشی اخلاقی نیست، چرا که هنوز اخلاق در آن شکل نگرفته است. زمانی جامعه ما اخلاقی خواهد بود که مردم به دلیل حسن و قبح عقلی و ذاتی، کاری را انجام دهند یا ندهند. ولی بیشتر مردم ما به دلیل حسن و قبح شرعی رفتار می کنند. یعنی چون خدا گفته دروغ بد است، دروغ نمی گویند، نه اینکه دروغ ذاتاً و عقلاً بد است. اکنون هم با سست شدن باورهای دینی، به دلیل فشارهای اقتصادی و عملکرد بد مدافعان دین، رفتارهای زشت و ناپسند در جامعه فزونی یافته است. باید همه در راه شکل دهی به اخلاق بکوشیم. و گر نه همین آش خواهد بود و همین کاسه! فراموش نکنیم که فرق عمده ما شیعیان با بسیاری از متکلمین اهل سنت در این است که ما معتقد به حسن و قبح عقلی هستیم و از این روست که عدل از اصول مذهب شیعه است. یک وجه تمایز ما همین اعتقاد به این گزاره است که «خدا عادل است»، نه اینکه اهل سنت خدا را عادل نمی دانند، بلکه بدین معنا که آنها می گویند هر کاری خدا بکند و بگوید پس خوب است، ولی ما معتقدیم که خدا فقط کارهایی را انجام می دهد و از ما می خواهد که عقلاً عادلانه و پسندیده است. ظاهراً باید در شیعه بودن جامعه خود هم شک کنیم!

لینک همین نوشته در بالاترین

در این باره بیشتر بدانید:

جزئیات واقعه دیروز دانشگاه زنجان

از دکتر مهاجرانی تا دکتر مددی!

وبلاگ متحصنین دانشگاه زنجان

جزئیات بیشتر ی از حوادث دانشگاه زنجان

ناگفته هایی از آنچه در زنجان گذشت

بیانیه استادان دانشگاه زنجان

ماجرای دانشگاه زنجان و نقش رسانه های جدید

ماجرای دکتر مددی از نگاهی دیگر

 نهضت ما حسينيه. اين هم دادستانمونه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:32  توسط علی اشرف فتحی  | 

ناشنیده هایی از مدرس

شهید سید حسن مدرس و پسرش عبدالباقی

شایسته دیدم که در روزهای آغازین مجلس هشتم، یادی از یک نماینده شجاع و آگاه مجلس نمایم. سخن گفتن از بزرگانی مثل آیت الله شهید سید حسن مدرس در فضای امروز جامعه ما آنقدر کم ارج و مبتذل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. و این هم جز به دلیل دفاع بد از این شخصیت ها نیست. در حالی که اگر مدرس و خیلی های دیگر را آنگونه که بوده اند بشناسیم، باورمان هم تا حد زیادی دگرگون خواهد شد. مدرس از فهمیده ترین، آگاه ترین و شجاع ترین علمایی است که تاریخ اسلام دیده است. او در زمانه ای که ایستادن در برابر قلدرعوامفریبی چون رضاخان از سخت ترین کارها بود، شجاعانه ایستاد و پست و مقام و جانش را در این راه از دست داد. زنده یاد دکتر کریم سنجابی  وزیر فرهنگ کابینه مصدق، نخستین وزیر خارجه جمهوری اسلامی و رهبر فقید جبهه ملی ایران در صفحه 411 خاطراتش درباره مدرس چنین می گوید:«او روحانی و سیاستمداری وطن دوست و متدین و مبارز بود...از لحاظ دنیایی و مالی، بسیار پاکدامن و از جهت سیاسی بی پروا بود…ذکر خیرش در میان مردم هست و بنده هم از افرادی هستم که مدرس را واقعاً به تمام معنی، شهید می دانم.»

مدرس را می توان تنها شخصیتی دانست که عمیق ترین تأثیر را بر امام خمینی گذاشته است و این در گفتار و کردار و پندار امام بسیار مشهود است. امام آنقدر شیفته مدرس بوده که به گفته خودش همان اوایل طلبگی و سنین بیست تا بیست و پنج سالگی از قم به تهران می آمده تا در جلسات مجلس شورای ملی، از نزدیک مدرس را ببیند. عملکرد امام هم در دوران مبارزه سیاسی و نیز ده سال رهبری به مدرس نزدیک تر بود تا شیخ فضل الله و دیگران. در واقع امام تنها در دو سه سال اول رهبری اش از شیخ فضل الله نوری یاد می کرد. در عمل نیز آنچه امام بدان باور داشت و انجام داد تفاوت فراوانی با منش شیخ داشت.

به هر حال بزرگ دانستن مدرس دلیل بر این نیست که از خطاهای او هم چشم بپوشیم. به گمان من یکی از خطاهای مهم مدرس، مخالفت او با جمهوری خواهی رضاخان بود. اگرچه بسیاری از مراجع تقلید و روشنفکران آن زمان هم از این نظر با مدرس هم عقیده بودند، ولی یقیناً این نمی تواند توجیه اشتباه او باشد. تبدیل رژیم ایران از مشروطه سلطنتی به جمهوری در آن شرایط می توانست گام بزرگی به جلو باشد، حتی اگر این کار از سوی مستبد قلدری چون رضاخان انجام می شد. مگر مشروطه شدن سلطنت مطلقه از سوی شاهان مستبد قاجار انجام نشد؟کسی می تواند منکر فواید حداقلی مشروطه باشد؟درست است که مشروطه به بیشتر اهدافش نرسید، ولی آیا پذیرش محدودیت اختیار و قدرت پادشاه در ایران آن روز، پیروزی بزرگی نبود؟انکار این امر، یقیناً پسندیده نیست و نباید به دلیل یک شکست بزرگ، پیروزی های کوچک را نادیده گرفت. پذیرش جمهوریت نیز حتی اگر به ریاست جمهوری رضاخان منجر می شد، باز هم در نوع خود یک پیروزی بزرگ بود. مخالفت شدید مدرس و دیگر منتقدان رضاخان بیشتر ناشی از نگاه منفی آنها به شخص رضاخان بود. اگرچه برخی از مخالفین سنت گرا نیز سلطنت را اسلامی تر از جمهوریت می دانستند و می دانند!

به هر حال، مدرس را نمی توان نادیده گرفت. او یکی از ماندگارترین چهره های تاریخ معاصر ماست که باید بدون هیچ نقابی او را بشناسیم و به نسل امروز و فردایمان ارائه کنیم. نوه فرزانه او دکتر سید علی مدرسی در کتابی به نام «مدرس» که سال 1366 به همت بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی منتشر شد، به نقل خاطرات و سخنان زیبایی از پدربزرگش پرداخته است که خواندنش بسیار لازم و آموزنده است.

ابتدا سخنانی از این عالم بیدار را بخوانیم:

 

نمی دانم ما که مقلدیم در کارهای خودمان، چرا از سایر کارهای خوبی که سایر دول می کنند، تقلید نمی کنیم؟ -ص175-

امروز که محتاج علوم اروپا هستیم باید علم را به مملکت خودمان بیاوریم، عقیده من این است که باید معلم از خارج بیاوریم، ولو اینکه سالی یک کرور مخارج او باشد. -174-

حقیقت زندگی، آزادی است. اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی اش یکسان است. –ص181-

-----------------------------

خاطراتی شنیدنی از مدرس:

یکی از بازاریان دوستدار مدرس همه جا می گفته که من خواب دیده ام و معتقدم مدرس نایب امام زمان است. مدرس که سخنان این فرد راشنیده بود احضارش کرد و به او گفت: چرا حرفی را می زنی که اثباتش مشکل است؟به جای اینکه بگویی مدرس نایب امام زمان است، بگو مدرس نایب مردم است که هم دلایل کافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به جا و درست باشد. خود امام زمان هم نایب مردم است، چون می خواهد آنها را به سوی خیر و صلاح سوق دهد.  –ص195-

 

-----------------------------

عبدالباقی پسر مدرس می گوید که روزی با یکی از همکلاسی هایش در حیاط منزل مشغول درس خواندن بوده و به این جمله می رسند که انسان، جایزالخطاست. مدرس که روی نیمکت نشسته و مشغول مطالعه نامه ای بوده است می گوید:«عبدالباقی!انسان، دایم الخطاست!درستش این است!»  -ص197-

 

این را هم باید گفت که مدرس در حالی به خواف تبعید شده و مظلومانه به شهادت رسید که بسیاری از مقامات ارشد روحانی، حاضر به درخواست آزادی وی از رضاشاه نشدند!

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط علی اشرف فتحی  | 

کارنامه یک مدیر

هفته نامه شهروند امروز در شماره اخیر خود که امروز منتشر شده، به بررسی عملکرد مدیر پیشین حوزه علمیه قم پرداخته است. من در یکی از پست های اخیرم به این موضوع پرداخته بودم. نوشته دیگری هم برای شهروند امروز نوشته ام که در صفحه ۷۷ شماره امروزش منتشر شده است. متن کاملش را در ادامه بخوانید. همچنین گفتگوی خواندنی این نشریه با مدیر پیشین حوزه را هم حتماً در  اینجا بخوانید.

-------------------------------------------

تنها چند ماه پس از شوک دوم خرداد 1376 بود که مدیر حوزه علمیه قم تغییر کرد. نارضایتی روزافزون طلاب از مدیریت آیت الله رضا استادی (امام جمعه موقت فعلی قم) از سویی، و فضای عمومی جامعه پس از دوم خرداد از سوی دیگر سبب شد که شورای عالی حوزه علمیه قم که نهاد اصلی سیاستگذاری حوزه است، به فکر تغییر مدیریت حوزه بیافتد. شاید همین که میلیون ها جوان ایرانی در دوم خرداد، خاتمی را به قدرت رسانده بودند، سبب شد مدیری جوان برای حوزه اتخاب شود. اگرچه از تابستان 1376 این حسینی بوشهری بود که در عمل، به جای مافوقش آیت الله استادی حوزه را مدیریت می کرد، ولی انتخاب هاشم حسینی بوشهری بارقه ای از امید در دل طلاب ایجاد کرد که شاید این مدیر جوان و پرتحرک بتواند سامانی به امور اداری و اجرایی حوزه دهد. سنگینی فضای پس از دوم خرداد بر مسؤولیت های مدیر جدید می افزود. مخالفان دولت خاتمی از حوزه اتنظار داشتند که پشتیبان تئوریک آنها باشد و با حضور مستمر در فضای سیاسی جامعه، مانع از موفقیت دولت در اقدامات تابو شکنانه اش شود. بدین سان حسینی بوشهری باید در کنار اصلاح ساختار آشفته اداری حوزه، تنش های سیاسی و فرهنگی این سال های پر التهاب را به نفع حاکمیت، مدیریت می کرد. برخوردهای نادرست کارمندان مرکز مدیریت حوزه در زمان مدیر پیشین، سبب نارضایتی گسترده طلاب شده بود. فضای علمی حوزه روز به روز افت می کرد و تنش های سیاسی آن دوران هم مزید بر علت شده بود. حسینی بوشهری باید علاوه بر اصلاح سیستم ، دستی بر سر و روی کتاب های درسی حوزه هم می کشید. به عقیده بسیاری از کارشناسان، این کتب نمی توانست پاسخگوی نیازهای روز باشد و بسیاری از آنها متعلق به چندین قرن پیش بود. با آغاز تغییر کتب درسی، فریاد اعتراضات هم بلند شد. برخی علمای بزرگ حوزه ضمن مخالفت با اصل تغییر کتب درسی، از نحوه تغییرات ایجاد شده هم گلایه مند بودند. به باور آنها این تغییرات نه تنها مفید نبوده، بلکه به دلیل غیر کارشناسی بودنشان عامل افت بیشتر علمی حوزه می شدند. حمایت های رهبری نیز نتوانست از شدت اعتراضات بکاهد. اما روند تغییر کتب ادامه یافت و نویسندگان جدیدی مأمور می شدند که مدیریت حوزه را در این فرایند یاری کنند. حسینی بوشهری در راستای تخصصی تر کردن تحصیلات حوزوی  نیز گام هایی را آغاز کرد. هر روز مؤسسات جدیدی در رشته های تخصصی فقه، کلام، فلسفه،حدیث و... تأسیس می شد و طلاب را جذب می کرد.امکانات ویژه ای که این مؤسسات به طلاب ارائه می کردند و نیز مدارک و مدارجی که می دادند، سبب اقبال طلاب مستعد می شد. تا جایی که درس های رسمی فقه و اصول کم رونق تر شده و همین نیز بر اعتراضات مخالفین می افزود. البته مدیریت حوزه نتوانست به خوبی از عهده اداره ابتکارات خود برآید و همین امر، به نارضایتی و یأس دانش پژوهان این مؤسسات نیز دامن زد. در دوره حسینی بوشهری، دولت خاتمی نیز حمایت های مالی خود از حوزه را گسترش داد و مدیران حوزه را یاری کرد تا نسبت به ایجاد مدارس جدید و بهبود امکانات دیگر مدارس اقدام کنند. در این دهه نظام آموزشی حوزه بین سیستم ترمی واحدی، سالی واحدی و ثلثی در نوسان بود. هماهنگی حوزه های شهرستان ها با قم بیشتر شد و از این جهت، طلاب شهرستان ها رضایتمندی بیشتری پیدا کردند. مرکز مشاوره ای برای طلاب و خانواده آنها ایجاد شد که با وجود همه کاستی هایش، تا حدودی به مشکلات خانوادگی و روحی مراجعه کنندگان رسیدگی می کرد. امکانات رفاهی طلاب بیشتر و سامان یافته تر شد و تلاش زیاد و قابل ستایشی  برای اصلاح سیستم اعطای شهریه به طلاب صورت گرفت. هرچند هنوز هم روند وقت گیر و غیر کریمانه شهریه به طور کامل اصلاح نشده و نیاز به همکاری نهادهای قدرتمندتر دارد. یکی دیگر از اقدامات پسندیده این دوره، ضابطه مند کردن ملبس شدن طلاب به لباس روحانیت بود. با همه اینها مدیریت حوزه در پاسخ گویی به بسیاری از نیازهای حوزه و جامعه ناتوان بود. رهبری نیز چندین بار خواهان مدیریت فردی شده بود که هم شایستگی علمی بالایی داشته باشد و هم برای این مسؤولیت، وقت کافی اختصاص دهد. از جمله وی در سخنرانی خود که پاییز 79 در مدرسه فیضیه ایراد شد، خواهان مدیریت یک مجتهد جامع الشرایط بر حوزه شد واین ویژگی ها در حسینی بوشهری وجود نداشت. او نه وقت کافی داشت و نه از نظر توان علمی و مدیریتی در سطح بالایی بود. او علاوه بر پست مدیریت حوزه، به سفرهای تبلیغی می رفت و درس و بحثش هم با قوت تمام برقرار بود. مدیران تحت نظر وی نیز چندان تغییر خاصی نکردند و تقریباً در این دهه افراد ثابتی  در این مرکز حضور داشتند. افرادی که نوع برخورد و توان مدیریتی شان بارها آزموده شده بود. استفاده از برخی نیروهای خوشنام و خوشفکر نیز سودی نداشت، زیرا اگر چه آنها با شعار اصلاح کاستی ها به میدان آمدند، ولی در سیستم ناکارآمد موجود هضم شدند. نظام حوزه روز به روز در جلوگیری از افت شدید علمی طلاب، ناتوان تر می شد و  انقطاع مدیریت و شورای عالی  از بدنه   حوزه، مانع از تغییرات اساسی و بنیادین بود. در چنین سیستمی، طلاب مستعد نیز متضرر می شدند و فقدان ابتکار و تدبیر، به شدت بر مشکلات می افزود. شاید تنها کاری که مدیریت حسینی بوشهری به خوبی از پس آن برآمد، جلوگیری از عقبگرد بیشتر حوزه  و ثابت نگه داشتن آن در وضع فعلی بود! ولی تحول قابل اعتنایی رخ نداد و به نظر می رسد تا زمانی که شورای عالی به روال قبل و با حضور افراد ثابتی به کارش ادامه می دهد، امید  به تحول چندانی نباید داشت. و شاید یکی از مهم ترین ضعف ها و اشتباهات این دوره، وابسته تر شدن بیشتر حوزه به حکومت و دولت بود. همانگونه که گفتیم، حسینی بوشهری در فضای ملتهب پس از دوم خرداد به صحنه آمد و تمام تلاش خود را برای به میدان آوردن طلاب در دفاع از منتقدین دولت خاتمی به کار گرفت. بارها پیش آمد که حوزه را در اعتراض به عملکرد خاتمی تعطیل کرد و یا اعلام عزا نمود. همین فضای تند، که شخص حسینی بوشهری نقش مؤثری در دامن زدن  به آن داشت، بعدها با نگرانی مراجع تقلید هم مواجه شد. حتی مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی که پرنفوذترین مرجع تقلید هوادار نظام بود، نسبت به وابستگی بیشتر حوزه به حکومت ابراز نگرانی کرد. سیاسی تر شدن حوزه  و به عبارت بهتر جناحی تر شدن آن تنها و تنها به افت علمی طلاب دامن زد و نتوانست به افزایش آگاهی سیاسی طلاب یاری رساند. با وجود این، اکنون که آیت الله مقتدایی جانشین حسینی بوشهری شده است، اگرچه یک مجتهد با سابقه تری بر مسند امر تکیه می زند، ولی تا تغییرات اساسی تری صورت نگیرد، مدیران امتحان پس داده ای چون آقای مقتدایی هم قادر به رتق و فتق امور نخواهند بود. شاید از همین روست که انتصاب مدیر جدید، واکنش چندانی در میان طلاب نداشت و بدنه حوزه با کم اقبالی از کنار این موضوع گذشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:25  توسط علی اشرف فتحی  | 

از رنجی که می بریم...؟!

یکی از دوستان امروز می گفت که یکی دو روز پیش به دلیل قطع برق در بیمارستان ولی عصر قم، بیمار میانسالی که پزشکان، مشغول جراحی قلب وی بودند، جان خود را از دست می دهد. مسؤولین برق قم در پاسخ به اعتراض مدیران بیمارستان که به عدم اطلاع رسانی نسبت به ساعات قطع برق معترض بوده اند، می گویند که مقصر قطع مکرر برق ما نیستیم و به ما مربوط نیست. دستور از تهران رسیده است!؟

به نظر شما اگر چنین حادثه تلخی در همه جای جهان رخ می داد چه می شد؟ آیا حداقل پاسخ درستی داده نمی شد؟ کسی انتظار عذرخواهی وزیر نیرو و دیگران را ندارد. انتظار استعفا یا برکناری هم در این کشور چیز زیادی است! لااقل مسؤولین شهر قم پاسخگو باشند!

لینک همین نوشته در بالاترین

در همین باره بخوانید:

زیان های قطع ناگهانی و بدون اطلاع برق در روزهای اخیر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 19:22  توسط علی اشرف فتحی  | 

همه چهره های طبرزدی

چهره طبرزدی هم با تغییر دیدگاه هایش دگرگون شده است

سال ۱۳۷۳ در کلاس دوم راهنمایی، یکی از خوانندگان پر وپا قرص هفته نامه «پیام دانشجوی بسیجی» بودم. هفته نامه ای که حشمت الله طبرزدی منتشر می کرد. طبرزدی را مخالفین دفتر تحکیم وحدت حمایت می کردند و او با هماهنگی نزدیکان هاشمی رفسنجانی رییس جمهور وقت، اتحادیه دانشجویی هم عرضی با تحکیم وحدت درست کرده بود و بر خلاف تحکیمی ها به ترویج و تبلیغ رهبر و رییس جمهور وقت می پرداخت. اولین بار عنوان«امام خامنه ای» برای رهبر و «سردار سازندگی» و «امیر کبیر ایران» برای هاشمی رفسنجانی از سوی این نشریه ترویج شد. طبرزدی به تدریج از هاشمی دل برید و با فرا رسیدن گرانی های ۴۹ درصدی سال۷۳ به منتقد تندروی دولت سازندگی بدل شد و حملات شدیدی را علیه روغنی زنجانی، مرحوم دکتر نوربخش، حسین عادلی و دیگر مردان اقتصادی دولت ششم آغاز کرد. ابتدا سپاه علیه او وارد عمل شده  و خواهان حذف کلمه«بسیجی» از عنوان نشریه شد. سپس دولت، هفته نامه را برای چند شماره توقیف  کرد. ولی طبرزدی دست از حمایت جنجالی از آقای خامنه ای برنداشت و حتی پیش از درگذشت مرحوم آیت الله اراکی و ایجاد خلأ مرجعیت، مروّج مرجعیت منحصره آقای خامنه ای بود و  دیدگاه های فقهی ایشان را با عنوان« استفتائات امام خامنه ای» منتشر می کرد.

هته نامه »پیام دانشجو« متعلق به طیرزدی از مدافعین جدی مرجعیت انحصاری آیت الله خامنه ای و مبتکر عنوان »امام خامنه ای« بود

هفته نامه طبرزدی در کنار هفته نامه صبح که متعلق به مهدی نصیری مدیر مسؤول پیشین کیهان بود، مهم ترین منتقدان راست گرای دولت هاشمی شمرده می شدند. پرونده اختلاس 123میلیارد تومانی بانک صادرات که منجر به اعدام فاضل خداداد و حبس ابد مرتضی رفیق دوست (برادر محسن رفیق دوست) شد، از سوژه های مهم هفته نامه پیام دانشجو بود. دوران ماه عسل طبرزدی و دوستان آرمانگرایش با حاکمیت زیاد طول نکشید و با رسیدن دولت هاشمی به روزهای پایانی اش، طبرزدی نیز کم کم عوض شده بود. او دیگر نه تنها مدافع تنوری و داغ ولایت و مرجعیت آیت الله خامنه ای نبود، بلکه روند انتقاد از رهبر را آغاز کرده بود. میتینگ گروه طبرزدی در پارک لاله که در سال۱۳۷۷ و روزهای انتخابات دوره سوم خبرگان رهبری برگزار شده بود، از سوی مخالفان به تشنج و درگیری کشیده شد. هدف از این مییتنگ، درخواست محدود کردن اختیارات رهبر، مخالفت با مادام العمر بودن رهبری و نظارت بیشتر بر رهبر و نهادهای زیر نظرش بود. چند ماه بعد گروه طبرزدی به اوج شهرتش رسید. در حوادث تیر ماه کوی دانشگاه تهران اعضای این گروه از جمله منوچهر محمدی و برادرش اکبر ( که دو سال پیش در زندان اوین درگذشت) به همراه خود طبرزدی به عنوان مسببین تحریکات شناخته شده و تا مرز محکومیت به اعدام پیش رفتند. ولی در نهایت  به حبس های طولانی مدتی مجکوم شدند. اکبر محمدی تابستان ۸۵ به طرز مشکوکی در اوین درگذشت، برادرش منوچهر سال گذشته در دوران مرخصی اش از ایران فرار کرد و طبرزدی اکنون با پایان دوره ده ساله حبسش آزاد شده است. او چند روز پیش در گفتگویی با شهرگان به تغییرات و چرخش های ۱۸۰ درجه ای پی در پی خود در طول 15 سال فعالیت سیاسی اش پرداخته است. او که خود از رزمندگان جنگ بوده، سه برادرش را نیز در جنگ از دست داده است. او بدون تردید از پدیده های سمبلیک و قابل بررسی جمهوری اسلامی است. این گفتگوی خواندنی را در اینجا بخوانید.

در همین باره بخوانید:

وبلاگ طبرزدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:18  توسط علی اشرف فتحی  | 

اوباما، با ما نیست!

اوباما و یکی از رهبران لابی اسرائیلی ها در آمریکا

به دلایل گوناگونی همواره رابطه حکومت ایران چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، با جمهوری خواهان آمریکایی بسیار بهتر از تعاملاتشان با دموکرات ها بوده است. همیشه یکی از کابوس های محمد رضا پهلوی، قدرت گرفتن دموکرات ها بود، و البته نگرانی چندان بیهوده ای نبود، چرا که سرانجام سیاست های دولت دموکرات جیمی کارتر بود که سقوط پهلوی را شتاب داد. او یک بار هم طعم تلخ  سیاست های دموکرات ها را در دولت جان اف کندی چشیده بود و این بار واهمه او بیشتر بود. چرا که هم به بیماری سرطان مبتلا بود و هم توان مدیریتی ابتدای دهه چهل شمسی را نداشت. فضای جامعه نیز با 15سال پیش متفاوت بود. از همین رو بود سیاست فضای باز کارتر بسیار بر او گران آمد و پس از یک سال، طومار حکومت سی و هفت ساله او را در هم پیچید. پس از انقلاب نیز جمهوری خواهان آزار کمتری برای حکومت ایران داشته اند. حتی اگر از تهدیدهای بی سابقه لفظی و تندروی های بی سابقه بوش بگذریم، بیشترین محمدودیت های بین المللی را کارتر و کلینتون علیه ما اعمال کرده اند. ریگان و بوش پدر و پسر در عین دشمنی های ظاهری، تمایل خود برای مذاکره را پنهان نکرده و بارها پیش قدم شده و به نتایج محدودی نیز دست یافته اند. ناکامی «مک فارلین» نیز یک پیام مهم داشت و آن هم اینکه دولت به ظاهر تندروی رونالد ریگان جمهوری خواه، حاضر شد برای مذاکره با امام خمینی و دیگر سران حکومت، مشاور ارشد امنیتی خود را به همراه چند مقام آمریکایی و اسرائیلی مخفیانه به ایران بفرستد و کیک و انجیل اهدایی آقای پرزیدنت را برای رهبران ایران به ارمغان آورد. اگر چه ایران حاضر به مذاکره با این فرستادگان، در سطوح بالای نظام نشد و آنها دست خالی برگشتند. در دوران بوش پسر نیز با وجود برنامه ریزی نئوکان های حاکم آمریکا برای شدت دادن بی سابقه به فضای بین المللی علیه ایران، برای نخستین بار دو کشور در ماجرای افغانستان و عراق به مذاکره مستقیم و آشکار با هم پرداختند. حتی بوش حاضر شد مادرش را به همراه کمک های دولتش روانه یاری رساندن به زلزله زدگان بم کند که با واکنش منفی دولت همیشه منفعل خاتمی مواجه شد! اگرچه همان روزها برای نخستین بار پس از بیش از دو دهه قطع روابط دو کشور، یک هواپیمای نظامی آمریکا در کرمان  فرود آمد و محموله های امدادی را تخلیه کرد. مهم تر از همه، کمکی بود که نیروهای نظامی ایران در جریان سقوط طالبان و اشغال افغانستان به نیروهای ائتلاف مبذول کردند.

ولی ظاهراً رسانه ها و مقامات رسمی ما در یک قرارداد نانوشته همیشه سعی کرده اند با تخریب دولت حاکم آمریکا (از هر حزبی که باشد) ناخواسته افکار عمومی را به دولت آینده امیدوار کنند و با روی کار آمدن دولت جدید آمریکا همه امیدهایی را که ایجاد کرده اند بار دیگر به شدیدترین وجه ممکن تخریب کنند و باز هم روز از روزی از نو!!؟ و ظاهراً بر اساس همین قرارداد نانوشته بود که آقای احمدی نژاد سه ماه پیش با حمایت تلویحی از باراک اوباما و حتی هیلاری کلینتون، پیش بینی کرد که به اوباما اجازه پیشروی به سوی کاخ سفید داده نخواهد شد! حال که اوباما یک گام اساسی دیگر به سوی کاخ سفید برداشته و صراحتاً ایران را به حمله نظامی تهدید کرده و شدیدتر از بوش به حمایت از اسرائیل برخاسته است، ظاهراً بر اساس همان قرارداد نانوشته نوبت به حمله بی امان رسانه های ایران به اوباما فرا رسیده است! مطئن باشید که به تدریج شاهد تخریب بیشتر اوباما از سوی ایران خواهیم بود. این در حالی است که تا همین چند وقت پیش رسانه های رسمی ما آنقدر از قدرت گرفتن اوباما خوشحال بودند که نوشته طنزآمیز یک سایت را باور کرده و ذوق زده و شادمان از ایرانی و شیعه بودن خاندان اوباما دم می زدند!! + تهدیدهای لفظی شدید اوباما و هیلاری کلینتون علیه ایران که بسیار تندتر از تعابیر جان مک کین نامزد مورد حمایت بوش و جمهوری خواهان بوده، تردیدی در این باقی نمی گذارد که فشارهای بین المللی علیه ما با روی کار آمدن دموکرات ها همانند گذشته با سیاست های موفقیت آمیزتری پیش خواهد رفت. دموکرات ها همیشه در افکار عمومی دنیا مقبول تر بوده اند و وجهه منفی بوش و سایر جمهوری خواهان را ندارند. در این میان تنها بی تجربگی و خامی اوباما می تواند همه چیز را به زیان آمریکا تمام کند. اوباما حتی از بوش هشت سال پیش هم ناپخته تر است و عملکرد یک سال گذشته وی در خلال رقابت های درون حزبی اش نشان داده که بسیار جاه طلب تر از بوش است و این زمینه را دارد که نسنجیده تر از او عمل کند. گذشت زمان ثابت خواهد کرد که آیا ناپخته بودن اوبامای جاه طلب به زیان ایران تمام می شود یا آمریکا؟ ولی در هر صورت نباید فراموش کرد آمدن اوباما لزوماً خبر خوشی برای ما ایرانی ها نخواهدبود. چرا که اوباما، با ما نیست! *

* برگرفته از تیتر شماره اخیر هفته نامه امید جوان (اوباما: او با ما نیست)

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

به نام پدر

پدرم شهید محمد رضا فتحی هنگام پیروزی انقلاب در بیست سالگی

از بس سرم شلوغ شده، تازه امروز یادم آمد که برای روز تولد پدرم چیزی ننوشته ام. پدرم محمد رضا فتحی دوم خرداد 1337 در روستای گلابر زنجان به دنیا آمد و 17شهریور1361 در منطقه تورجان کردستان به شهادت رسید. تا پیش از انقلاب در تهران کارگری می کرد و سال 57 در حالی که بیست ساله بود نقش مهمی در پیوستن مردم زادگاهش به روند انقلاب داشت. از همان سال 58 به کردستان رفت و سه سال در آنجا حضور برجسته ای داشت. هنگام شهادتش فرمانده عملیات سپاه سقّز بود. بسیاری از دوستانش همانند شهید محمد بروجردی، شهید ناصر کاظمی، شهید کاوه و شهید سید رضا حسینی به شهادت رسیده اند. مدتی نیز عضو سازمان پیشمرگان کرد مسلمان بود و نفوذ مردمی خوبی در کردستان داشت. در آخرین عملیاتی که فرماندهی کرد،در واقع قربانی ناهماهنگی شدیدی شد که پس از برکناری بنی صدر (نخستین رییس جمهور ایران که نفوذ زیادی در ارتش داشت) میان سپاه و ارتش ایجاد شده بود. با وجود روابط نه چندان خوبی که کردها با نیروهای سپاه داشته و دارند، خانواده ما همیشه شاهد محبت های بی دریغ کردهای عزیز و دوست داشتنی بوده و آنها از پدرم ابراز رضایت می کردند. پیکرش را پس از اقامه نماز از سوی مرحوم آیت الله موسوی زنجانی در گلزار شهدای زنجان به خاک سپردند. جایی که سالها بعد دایی 16 ساله ام غلامرضا فتحی نیز پس از 10 سال مفقودالاثر بودن در عملیات کربلای پنج، استخوان هایش در شلمچه پیدا شده و کنار پدرم دفن شد. یاد همه شهدا به خیر!

درباره همین نوشته:
آن پدر و این پسر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:42  توسط علی اشرف فتحی  | 

چه نیازی است به خمینی؟

فقه امام خمینی

در این نوشته کوشیده ام که در حد توان خود، مؤلفه های بنیادین فقه امام خمینی و به عبارت بهتر دین شناسی او را بشکافم. آقای مهندس عباس عبدی هم آن را در سایت خود قرار داده اند که در اینجا می توانید ببینید.

لینک این نوشته در بالاترین

همین نوشته در البرز نیوز

دو نوشته پیشین من در سایت آینده

از ضربه 54 تا ضربه 84

خواب سراب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:43  توسط علی اشرف فتحی  | 

خطر بروز جنگ داخلی را جدی بگیریم!

بازی درون گروهی اصولگراها به مراحل حساسی نزدیک می شود. در یکی از پست های قبلی نوشته بودم که کار به مقایسه احمدی نژاد با بنی صدر رسیده است! و این یعنی اعلام خطری جدی به رییس جمهور! چند روز پیش نیز علی آقا محمدی از شخصیت های پر نفوذ و با سابقه اصولگرا در یک برنامه تلویزیونی نسبت به تکرار تجربه بنی صدر هشدار داد. وی که در آن سالها از سران جبهه مخالف بنی صدر نیز بود، به برخی از اقدامات بنی صدر اشاره کرده که تشابه معنا داری با اقدامات احمدی نژاد دارد. حساسیت موضوع آنجا زیادتر می شود که بدانیم آقا محمدی از همکاران نزدیک علی لاریجانی در صدا و سیما و شورای عالی امنیت ملی بوده است. اصولگرایان بر خلاف همیشه دیگر قادر به مخفی کردن اختلافات فاحش خود نیستند. ظاهراً دوران ریش سفیدی و ولایت مداری آنها پایان یافته است! افشاگری های اخیر یکی از همفکران احمدی نژاد علیه بسیاری از روحانیون و نهادهای مهم اصولگرا در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه است. خطر بروز یک جنگ داخلی دردناک را باید جدی گرفت! یکی باید آقایان را کنترل کند! چند وقت پیش از منابع موثقی شنیدم که یکی از سران مهم اصولگرایان گفته بود: «صد رحمت به دوم خردادی ها! آنها دیندارتر بودند!» شاید برای همین است که برخی اصولگرایان برای انتخابات سال بعد ریاست جمهوری دست به دامن خاتمی و حاج حسن خمینی شده اند!؟

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

یک سال پس از عصر جدید در مکتب قم؟!

احمدی نژاد در روزهای آخر عمر آیت الله فاضل لنکرانی به عیادت وی رفت

امروز نخستین سالگرد درگذشت آیت الله محمد فاضل لنکرانی پرنفوذترین مرجع تقلید طرفدار نظام در قم برگزار می شود. اگر چه روابط وی و دولت پس از روی کار آمدن احمدی نژاد و پس از دستور احمدی نژاد مبنی بر بررسی ورود زنان به ورزشگاه ها و مواضع تند نزدیکان وی علیه مراجع تقلید به سردی گراییده بود و ایشان از پذیرفتن رییس جمهور امتناع می کرد، اما در ماه های آخر با وساطت هاشمی رفسنجانی این دیدار صورت گرفت. سال گذشته پس از درگذشت ایشان، محمد قوچانی سردبیر روزنامه توقیف شده هم میهن و سربیر فعلی هفته نامه شهروند امروز در سرمقاله ای با عنوان «عصر جدید در مکتب قم» به بررسی پیامدهای این رخداد پرداخت. برداشت های قوچانی چنان نادرست بود که مرا بر آن داشت تا به نقد آن بپردازم. اکنون پس از یک سال باید دید که آیا عصر جدیدی در مکتب قم آغاز شده است؟! و آیا نشانه های کوچکی هم از این عصر جدید قابل مشاهده است؟! به گمان من روشنفکران و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی ما راه درازی تا واقع بینی در پیش رو دارند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 15:0  توسط علی اشرف فتحی  | 

چنین بود خمینی...

امام خمینی مرد سال مجله تایم

 

دیروز و امروز  یادآور پیرمردی تاریخ ساز است که فکر نمی کنم زمانه ما به این زودی ها همانند او ببیند، همانگونه که همانند شریعتی و بازرگان و طالقانی هم به این زودی ها نخواهد آمد. و چقدر نسل سوخته و تشنه ما به اینها نیازمند است! بارها به استاد پرویز خرسند گفته ام که به نسل شما حسودی ام می شود که چه گوهرهایی را دیدید و درک کردید و ما چقدر تنها و بی پشت  و پناه مانده ایم! ارزش امثال خمینی را فقط کسانی می توانند بفهمند که درد جامعه ایران را درک کرده اند. او هر چه بود و هر چه کرد، نیاز امروز جامعه ماست. مردی که در اوج سنت گرایی اش و در اوج اقتدار سنتی اش، تنها جاده صاف کن بی بدیل گذار ایران به مدرنیته شد. با وجود همه نقدهایی که به روش و منش وی وارد است، نمی شود این را هم نادیده گرفت که هیچ کسی جز او نمی توانست عامل جهش مردم سنت مدار ما به سوی پذیرش پیش نیازهای مدرنیته شود. فقط یک مثال می زنم. استاد بزرگوار محمد رضا شجریان می گفت تا پیش از انقلاب، پدرش مخالف شدید فعالیت های هنرمندانه او بود. حتی برای همین، استاد مجبور شد از نام مستعار سیاوش شجریان استفاده کند! بعد از آنکه پدرش به ناچار با شغل جدید پسرش کنار آمد، فقط صدای آواز او را می شنید و هنگام پخش صدای ساز، گوشش را می گرفت! پس از انقلاب بود که او با اطلاع از نظر امام درباره موسیقی با آثار فرزند توانمند و هنرمندش الفت بیشتری برقرار کرد. استاد شجریان ده سال پیش در گفتگویی با اکبر گنجی گفت: «به نظر من، دیدگاه های دینی امام خمینی بود که این سد را شکست، در حالی که خیلی از آیات عظام، موسیقی را حرام می دانستند. این جرأت را فقط امام خمینی داشت که بعد از چند صد سال گفت موسیقی می تواند خوب باشد» - نشریه راه نو، شماره 6، خرداد77 -  و هیچ کس نمی تواند تردیدی داشته باشد که شجریان بزرگ، هیچ تعلق خاطری به حکومت ندارد که مجیز بنیانگذارش را بگوید! مگر همین حکومت نبود که او را به دلیل انتشار «بیداد» بازداشت کرد و انواع و اقسام محدودیت ها و آزارها را در حق او  روا داشت؟ پس دلیلی ندارد که او چاپلوسی کند! مثال هایی از این دست بسیار است. من می پذیرم که انقلاب در بسیاری  از آرمان ها و  اهدافش با شکست مواجه شده است، ولی مگر تنها مقصر آن ایشان بوده است؟ مگر نه این است که ایشان دو دهه است که دستش از دنیا کوتاه است؟مگر ما مردم بی تقصیریم؟ مگر عامل شکست مشروطه هم ایشان بود؟مگر عامل شکست نهضت نفت ایشان بود؟چرا فقط بلدیم فرافکنی کنیم؟چرا نیمه پر لیوان را نمی بینیم؟ اگر تاریخ صد سال اخیر را بدانیم، خوب درمی یابیم که بروز یک انقلاب بنیان افکن  در آن سالها اجتناب ناپذیر بوده است. حال فکر می کنید اگر خمینی نبود، چه کسی می توانست از عهده مدیریت این جنبش عظیم برآید و مانع از تجزیه ایران و بروز یک جنگ داخلی هولناک شود؟مگر شاه نگفت که اگر من بروم، ایران می شود «ایرانستان»! و راست هم می گفت، فقط مشکلش این بود که خمینی را نشناخته بود. هیچ گاه هم نخواست که بشناسدش!مثل خیلی از ما ایرانی ها که خمینی و انقلابش را کار انگلیسی ها و اجداد هندی امام می دانیم!! و چقدر هم ساده لوح و جاهلند اینها! فقط می توانم بگویم اینها توان درک هوش عمیق و عجیب خمینی را ندارند و نداشته اند. همانگونه که محمد رضا شاه نداشت. آنها نمی فهمند که هنوز هم سرویس های اطلاعاتی شرق و غرب از تحلیل ابتدایی ترین مسایل ما ناتوانند. خمینی با همه اشتباهات بزرگ و شاید جبران ناپذیرش، فرصت طلایی جامعه ایران برای حل تناقض های تاریخی و سنتی اش بود و چه خوب هم از عهده این مسؤولیت بزرگ تاریخی اش برآمد. منتها از شانس بد او ما ایرانی ها بیش از حد دچار توهم و تناقضیم!اگر باور نمی کنید یک روز در رفتار مردم کوچه و بازار دقت کنید!ببینید چگونه بی خیال بدیهی ترین و ابتدایی ترین امور عقلایی هستیم!؟ پنهان نمی کنم که از کودکی ام به دلیل شهادت پدرم همواره خمینی را همانند پدر مهربان خود دیده ام، ولی شاکرم که این عشق مانع از نقد ایشان نشده است. نوشته های این وبلاگ شاهد این مدعاست. استاد دکتر مصطفی ملکیان که مراتب فضل و علم و تعهد و اخلاق ایشان پوشیده نیست، یک بار در پاسخ سؤالم درباره احساس کنونی اش به امام گفت که اگر چه دیگر امام را به طور کامل نمی تواند بپذیرد، ولی هنوز هم دوستش دارد و اگر خدا پسری به ایشان بدهد (ایشان پسری ندارند) نامش را روح الله خواهد گذاشت. بیایید در این روز به یاد این پیرمرد بزرگ و تاریخ ساز و به یاد شهیدانی که 15خرداد42 جانشان را فدای آزادی او کردند، به احترامش سکوت کنیم، فاتحه ای بخوانیم، صلواتی بفرستیم، کلاهی از سر برداریم، هورایی بکشیم، دستی بزنیم و یا هر احترامی که می توانید و قبول دارید. مهم این است که دچار حب و بغض نامعقول نشویم و به گذشتگانی که دغدغه سرنوشت ما را داشته اند، به دیده احترام بنگریم.

لینک این نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 16:5  توسط علی اشرف فتحی  | 

پیام یک حرکت

حاج حسن خمینی در ابتدای مراسم در جایگاه سران نظام نشسته بود

جنتی،موسوی بجنوردی،لاریجانی،شاهرودی و مهدوی کنی(پس از پایین رفتن سید حسن خمینی)

حاج حسن خمینی کنار خاتمی - عکس از سایت رهبر

شاید مهم ترین نکته مراسم امروز سالگرد امام، این بود که حاج حسن خمینی بر خلاف روش سالیان گذشته در اوایل سخنرانی رهبر،از جایگاه ویژه سران نظام به میان جمعیت آمده و کنار محمد خاتمی نشست. او ترجیح داد شوهر عمه اش دکتر محمود بروجردی - داماد امام و رییس مرکز گفتگوی تمدن ها در زمان خاتمی - و پدر خانمش آیت الله موسوی بجنوردی کنار هاشمی شاهرودی و علی لاریجانی بنشینند.  کسانی که حاج حسن را از نزدیک می شناسند و یا با مواضع وی آشنایی دارند، می دانند که این حرکت او پیام معناداری است که باید خیلی ها آن را بشنوند.

لینک همین نوشته در بالاترین

در همین باره بخوانید:

حاشیه های مراسم شب سالگرد امام

حاج حسن خمینی

درباره نوشته سایت نوسازی علیه حاج حسن خمینی

حاج حسن خمینی و شهروند امروز

سخنرانی مهم امروز علی خمینی در یزد

سیدحسن خمینی: دین را نباید در آینه سنت محدود کرد

خبر این حرکت سید حسن خمینی در تابناک

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط علی اشرف فتحی  | 

حاشیه های مراسم شب سالگرد امام

آیین شب ارتحال امام خمینی با سخنرانی محمود احمدی نژاد برگزار شد. در این مراسم که با استقبال سرد مردم و حضور کمرنگ شخصیت های دو جناح همراه بود، احمدی نژاد به شدت غرب را مورد حمله قرار داد و مژده داد که زنگ فروپاشی آمریکا به صدا درآمده است. در حاشیه این مراسم، طبق نقل یکی از دوستان، آیت الله موسوی بجنوردی پدر خانم حاج حسن خمینی به احمدی نژاد با شوخی می گوید که چاق شده اید! و حاج حسن خمینی ادامه می دهد که: « نه! خوش تیپ شده اند!» احمدی نژاد هم با خنده پاسخ می دهد که ما تابع شما علما هستیم!

 سخنرانی احمدی نژاد هم، پیوسته با شعار «غارتگر بیت المال اعدام باید گردد» تأیید می شد!؟ پس از مراسم نیز مهمانان ویژه بیت امام برای صرف شام به محل پذیرایی حرم دعوت شده بودند.این عکس ها را پس از شام گرفته ام.

حاج حسن خمینی و پدر خانمش آیت الله موسوی بجنوردی

 

حاج حسن خمینی، حمید انصاری،دکتر بروجردی داماد امام و آیت الله بجنوردی

 

احمد پسر حاج حسن خمینی و نوه حاج احمد خمینی و پشت سرش محمود احمدی نتیجه آیت الله العظمی بروجردی - عکس از سید مرتضی ابطحی

 

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:14  توسط علی اشرف فتحی  | 

آرمان های امام در حرم امام دفن می شود!

 

     گنبد جدیدی بر حرم امام ساخته می شود - عکس از امیر حسین ابطحی - پاییز 86

وبلاگ «پرسش های بی پاسخ» آمار قابل تأملی از هزینه ساخت مرقد امام خمینی آورده است که به نظرم باید در نوزدهمین سالگرد ایشان بیشتر بر روی آن درنگ کنیم:

روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 :

مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.

یک نشریه چاپ آلمان در همان زمان :

هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).

روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :

نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب !

 

من پیش از این نیز چندین بار نسبت به هزینه های سرسام آوری که صرف توسعه حرم امام می شود، انتقاد کرده بودم. ظاهراً دو جناح مهم مملکت استثنائاً در این زمینه با هم توافق دارند! غافل از اینکه بزرگ ترین ضربه را به شخصیت و آرمان های امام وارد می کنند. متولیان حرم و سایر مسؤولین به ویژه آقایان رفسنجانی، خاتمی، کروبی و حاج حسن خمینی باید مانع از ادامه این اشتباه بزرگ تاریخی شوند. قرار گرفتن حرم در مسیر فرودگاه امام خمینی نیز بر حساسیت موضوع می افزاید. مسافرین خارجی بدون هیچ تردیدی نخواهند توانست توجیهی برای ساخت این تشکیلات بی در و پیکر بیابند. بزرگ ترین خدمتی که می شود به امام کرد، پایان ساخت و ساز در این محوطه موسوم به «شهر آفتاب» و واگذاری بخش اعظم آن در راستای استفاده های مهم تر از قبیل ساخت نهادهای علمی، صنعتی و یا حتی مسکونی است. این یک پروژه ضد اسلامی، ضد انقلابی و ضد ملی است که تاریخ به بدی درباره آن قضاوت خواهد کرد. هیچ کس نخواهد توانست تناقض موجود میان خانه ساده امام در قم و جماران با این بنای عظیم و پر هزینه را حل کند! به روح آن بزرگ سوگند که این بزرگ ترین توهین به ایشان است! و از همه بدتر برگزاری آیین های بی محتوا و پرهزینه برای سالگرد امام است که حقیقتاً مایه تأسف است!

در همین باره بخوانید:

مدفن امام یا مدفن آرمان های امام؟!

خواب تا چند؟!

گنبد جديد حرم امام در آستانه رونمايي

مقایسه حرم امام و قبر شاه سابق عربستان!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:47  توسط علی اشرف فتحی  | 

آیا حوزه علمیه قم هم ویرانه خواهد شد؟!

هاشم حسینی بوشهری پس از 11 سال مدیریت بر حوزه علمیه قم  جای خود را به مرتضی مقتدایی داد و خود اینک در انتظار آینده درخشان تری نشسته است. او اکنون نایب رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم شده که عالی ترین نهاد روحانی و حوزوی جمهوری اسلامی است. سخن گفتن از چگونگی مدیریت حسینی بوشهری چندان دشوار نیست، به ویژه آنکه کمتر طلبه ای را خواهید یافت که فارغ از گرایش های فکری و سیاسی اش از مرکز مدیریت حوزه راضی باشد. این مرکز چه در دوران ریاست آقای رضا استادی که بوشهری معاون او بود و چه در دوران بوشهری همواره مورد انتقاد شدید و فراگیر طلاب بوده است. تغییرات نامناسب و ناکارآمدی که در دوران بوشهری با نام پر طمطراق نوآوری و روزآمد سازی حوزه صورت گرفت، به دلیل سطحی بودن و عدم همه جانبه نگری و کارشناسانه نبودن عملاً با شکست مواجه شده است. حتی بهره گرفتن از افراد خوشنام  و خوش فکر ولی بی تدبیر نیز نتوانست دردی را دوا کند. به یاد دارم در بهمن سال 80 که نشریه عرصه را در مدارس حوزه منتشر می کردیم، مدیر وقت مدارس حوزه که با شعار تغییر و تحول به تازگی به این سمت منصوب شده بود، طی سخنانی از برخی معضلات حوزه انتقاد کرد. ما نیز ضمن استقبال از شجاعت ایشان سخنانش را بازتاب دادیم. ولی پس از چند روز به مدیریت مدارس حوزه احضار شدیم و مورد بازخواست قرار گرفتیم که چرا این سخنان را به ایشان نسبت داده ایم؟!! از همان روز من به این نتیجه دردناک رسیدم که این بزرگوار نیز کاری از پیش نحواهد برد و تنها عرض خود برده و زحمت ما خواهد داشت! اکنون نیز بعید است آقای مقتدایی نیز کاری ماندگار و درخشان انجام دهد. ایشان سوابق چندان روشنی در برخی مسایل ندارند و مدیریت درخشانی نیز در سطوح عالی دستگاه قضایی نداشته اند. هنوز به یاد داریم که آقای هاشمی شاهرودی در ابتدای مسؤولیتش درباره دوران حاکمیت آقای یزدی ( رییس کنونی جامعه مدرسین) و آقای مقتدایی (که در آن زمان رییس دیوان عالی کشور و مدتی نیز دادستان کل کشور بودند) بر قوه قضائیه چه گفتند و محصول آن را ویرانه ای بیش وصف نکردند! امیدوارم مرکز مدیریت حوزه نیز بیش از این ویرانه نگردد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 14:17  توسط علی اشرف فتحی  | 

همه چیز درباره عکس بی نظیر لحظه تکّه پاره شدن کفن امام خمینی

      لحظه تکه پاره شدن کفن امام خمینی و نمایان شدن جنازه اش

شاید بتوان محمود عبدالحسینی را خوش شانس ترین عکاس ایرانی دانست. زیرا در جریان تشییع جنازه امام خمینی وی توانست در یک شکار کاملاً اتفاقی، صحنه تکه پاره شدن کفن امام به دست انبوه عزاداران را در تاریخ ثبت کند. ماهنامه سپیده دانایی که از سوی دکتر محمود گلزاری روانشناس برجسته کشورمان منتشر می شود، در شماره اخیرش به گفتگو با این عکاس خوش شانس پرداخته است. عبدالحسینی پس از ظاهر کردن آن عکس و مشاهده آن شوکه می شود! او در این باره به سپیده دانایی گفته است:«تنم لرزید! عجیب بود! مثل تابلوی نقاشی حضرت مسیح شده بود. زمانی که او را از صلیب پایین می آوردند. سر و صورت و گردن و پاها تماماً شبیه به تصویر مسیح شده بود!» او می گوید حتی خیلی از خارجی هایی که عکس را دیده بودند از شباهت فوق العاده جنازه امام به جنازه نقاشی شده مسیح حیرت زده شده بودند. به گفته عبدالحسینی، آقای خامنه ای نیز پس از دیدن این عکس گفته: «عجب!چه مسیح گونه است!» عبدالحسینی همان نوزده سال پیش حاضر نشده این عکس را به مشتری های دو میلیون تومانی خارجی هم بفروشد. می گوید رهبر به وی توصیه کرده از انتشار آن خودداری کند. ولی این عکس در بسیاری از وبلاگ ها و سایت ها منتشر شده و ممنوعیتش بی اثر شده است! مجاهدین خلق در همان روزها ادعا کردند که اعضای آنها اقدام به تکه پاره کردن کفن امام کرده اند! اگرچه بر واقع بینان، سستی این ادعا پوشیده نیست، ولی دلیلی بر توجیه کار کسانی که کفن را به این حال و روز درآورده اند نیز وجود ندارد. جنازه مرده از نگاه دینی و انسانی محترم دانسته می شود و عشق و اندوه نیز نباید سبب بی احترامی این چنینی شود. این را هم باید گفت که پس از این اتفاق تأسف بار، جنازه امام مجدداً به جماران منتقل شد و این بار کفنی که آقای خامنه ای از مکه برای خود آورده بود، نصیب پیکر امام شد. امری که بسیاری مثل آقای ناطق نوری (در برنامه فوق العاده بهمن 85) و آقای صادقی رشاد آن را نوعی اعجاز محسوب می کنند! زیرا رهبر قبلی با کفن رهبر بعدی به خاک سپرده شده است!!؟(این جمله، عین عبارت آقای ناطق بود!) آن وقت نمی دانم آقایان چرا از افزایش خرافات در جامعه داد سخن می دهند و گلایه ها می کنند؟!!

لینک همین نوشته در بالاترین

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 1:19  توسط علی اشرف فتحی  | 

معلم جانبازی که برای تأمین مخارج زندگی اش کولر تعمیر می کند!؟

آقایی که در تصویر می بینید، امروز از سوی نمایندگی آر تی سی برای نصب کولر ما آمده بود. می گفت معلم است و در کنار کارش به نصب و تعمیر کولر هم مشغول است تا بتواند از عهده مخارج زندگی برآید! می گفت بیست سال سابقه کاری دارد! می گفت چند ماه است حقوقش را نداده اند، می گفت جانباز جنگی است، می گفت برخی همکارانش هم مثل او در کار تعمیر کولر فعّالند!... و می گفت برخی نمایندگان مجلس در پاسخ به اعتراضات صنفی معلمان گفته اند که معلمان قشر مصرف کننده اند!؟... آیا می شود از چنین معلمان دردمند و خسته ای  توقع تربیت نسل آینده را داشت؟!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 22:29  توسط علی اشرف فتحی  | 

ازدواج سید علی خمینی نوه امام خمینی با نوه آیت الله العظمی سیستانی

علی کوچولو و امام

 سید علی خمینی آخرین فرزند حاج سید احمد خمینی و نوه معروف امام که تصاویر او با امام در ماه های آخر عمرش و علاقه شدید امام به وی بسیار مشهور است، به تازگی با نوه آیت الله سیستانی ازدواج کرده است.

 علی خمینی مورد علاقه شدید پدربزرگش بود

امیدواریم این پیوند برای هر دو ملت ایران و عراق و همه مردم منطقه مبارک و فرخنده باشد. به استاد بزرگوارم حاج سید حسن خمینی هم تبریک می گویم.این عکس را چند ماه پیش مرتضی  پس از کلاس کفایه حاج حسن خمینی، از برادر کوچکشان سید علی خمینی گرفت.

سید علی خمینی

در همین باره بخوانید:

خبر تابناک درباره پیامدهای سیاسی مذهبی این ازدواج

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:1  توسط علی اشرف فتحی  | 

پذیرش نقد اندیشه های امام: تنها راه دفاع از امام

                                           امام خمینی در کنار شهید محمد باقر صدر که از طرفداران و نیز منتقدان امام بود

یک اصل پذیرفته شده علمی و عقلی وجود دارد که مورد پذیرش همه عقلای عالم است و آن، ضرورت نقد است که نه تنها زیانی ندارد، بلکه تنها راه پویایی و بالندگی هر اندیشه ای است. هر کسی و هر اندیشه ای که با قرار گرفتن در هاله تقدس و یا حصار امنیتی، خود را از نقد مصون و بی نیاز بدارد، مرگ خویش را امضا کرده است. به گفته بزرگان دین ما: «حیاة العلم بالنقد و الردّ». امروز وقتی دیدم که یکی از مهم ترین و شاخص ترین چهره های اصلاح طلب و خط امامی (رسول منتجب نیا) از سخنان اخیر داماد خانواده امام (دکتر رضا خاتمی) برآشفته که چرا وی خواهان نقد اندیشه های امام شده است؟! افسوس خوردم که چرا هنوز در جامعه ما چنین سخنانی باید از سوی عقلای آن بیان شود و خریدار داشته باشد؟! اصلاح طلبان و خط امامی ها باید پیش و بیش از دیگران در نقد اندیشه های امام خمینی و بررسی منصفانه و محققانه آن بکوشند. مگر نوه امام در چند سال اخیر بارها خواهان به رسمیت شناخته شدن اجتهادهای متفاوت درباره اندیشه های امام نشده است؟ و آیا لازمه بدیهی بررسی اجتهادی، پذیرش نقد و ردّ نیست؟ ظاهراً آقایان روحیه دوران تحصیل خود را با ورود به قدرت و سیاست از دست داده اند؟  نمی دانم؟ شاید هم هیچ گاه چنین روحیه علمی نداشته اند! مگر فرزند ارشد امام (مرحوم حاج  آقا مصطفی) خود از منتقدین جدّی فقه سیاسی امام نبود؟

 

در همین باره بخوانید:

انديشه‌هاي امام(ره) استوارتر از نقد پذيري است !

نقد امام(ره) شكستن حرمت ارزش‌هاي انقلاب است !

در وراي برخي از اين اظهار نظرها شكستن حرمت امام و ميراث بلندش كه ولايت فقيه است، قرار دارد!

نقد امام(ره) به نيت له‌كردن ارزش‌ها نفع رساندن به دشمن است

طراحان نقد امام (ره) دنبال خروج كامل از خط ايشان هستند

کروبی:آنهايي كه سخن از نقد امام مي‌زنند مي‌خواهند ريشه جمهوري اسلامي را نقد كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 14:55  توسط علی اشرف فتحی  | 

احمد قوام و ما ایرانی ها

                        احمد قوام در اواخر عمر در کنار تنها فرزندش حسین

دو روز پیش که به همراه خانواده در یک سفر تفریحی به نیاسر کاشان رفته بودیم، در فروشگاه کتاب کوچکی که در نزدیکی آبشار برقرار شده بود، کتابی را که مدتی بود جستجو می کردم، پیدا کردم:«در تیررس حادثه» نوشته حمید شوکت که کتابی است درباره زندگی احمد قوام (قوام السلطنه) از سیاستمداران برجسته دوره قاجار و پهلوی و از ماندگارترین و جنجالی ترین تاریخ سازان معاصر ایران. احمد قوام برای ما ترک زبان ها شخصیت ماندگارتری است. او در جریان اشغال چهار استان ترک نشین ایران در اوایل دهه بیست شمسی به دست کمونیست های طرفدار و مورد حمایت شوروی، با ترفندهای ویژه ای استالین را به خروج نیروهایش ترغیب کرد و عملاً نیروهای وابسته به جعفر پیشه وری را بی پشت و پناه کرد تا ضربه کاری را وارد کند و مناطق ترک نشین شمال غرب را به سیطره دولت مرکزی بازگرداند. مرحوم پدربزرگم که در آن زمان از نیروهایی بود که علیه توده ایها می جنگید، همواره مثل بقیه پیرمردهای زنجانی از شجاعت و کیاست قوام تعریف می کرد. البته در جریان سی تیر سال32 احمد قوام چهره منفی از خود به جای گذاشت و عملاً به عنوان یکی از موانع ملی شدن نفت در تاریخ ثبت شد. ولی حمید شوکت در این کتاب در عین اینکه برخی اشتباهات قوام از جمله نوع برخوردش با مخالفان را در جریان سی تیر پذیرفته است(صفحه 280)، اما به شدت از نقش بسیار مثبت و بی بدیل او در تاریخ معاصر و منطقی و روشمند بودن سیاست های وی دفاع کرده است. وی در عین اینکه میهن دوستی مصدق را پذیرفته و ستوده است، ولی سیاست های نادرست وی را در جهت تخریب دستاوردهای نهضت ملی شدن نفت دانسته و بر این باور است که اگر سیاست های قوام پیاده می شد، به یقین کودتای 28 امردادی در کار نبود و آمریکا نمی توانست با چند نفر اراذل و اوباش و ... اساس یک دولت مردمی را سرنگون کند! به هرحال این کتاب با وجود آنکه اعتراض حامیان و یاران دکتر مصدق را برانگیخت، از نگاه من گام مثبتی در راستای بازخوانی نقطه های کور تاریخ معاصرمان است و باید همه فعالان سیاسی به این کالبد شکافی دردناک تن دهند تا دیگر شاهد تکرار کشکمش های قدیمی در قالبی نو نباشیم! هنوز هم جدال کاشانی و مصدق لاینحل مانده و با وجود آنکه خودشان بیش از چهل سال است که از دنیا رفته اند، هر از چند گاهی عقده های دیرین سر باز می کند و در قالبی نو، آشوب و جنجال تازه ای می آفریند! باید طرفداران کاشانی و مصدق و نواب صفوی بپذیرند که رهبرانشان اشتباهات جبران ناپذیری را مرتکب شده اند و یک فرصت طلایی را به دلیل بی تجربه بودن و ناآگاهی از دست داده اند. اینکه هم مصدقی ها و هم کاشانی دوست ها از اقدامات مسلحانه فداییان اسلام قاطعانه حمایت کرده و هنوز هم ترور رزم آرا زمینه ساز ملی شدن نفت می دانند، نشان دهنده آن است که هیچ کدامشان، از اصول منطقی و زیرکانه ای پیروی نمی کرده اند. دستاوردی که با یک ترور نادرست حاصل شود، با عربده چند نفر اراذل و اوباش هم از کف خواهد رفت! ترور رزم آرا و هژیر هیچ توجیه منطقی و عقلانی نداشت و از همه بدتر تخریب همه جانبه قوام هم دستاوردی جز تفرقه ناخودآگاه و ناخواسته بین نیروهای نهضت نداشت. نکته مهمی که شوکت در این کتاب به آن پرداخته است، موج سواری بی مبنای سران جبهه ملی در بزنگاه های حساس تاریخی است. وی در صفحه 285  ملّیون را به اغتشاش در زمینه تفکر و اصول متهم کرده و سستی و ناپایداری را ویژگی ذاتی جبهه ملی می داند، امری که به باور من نیز در برخی رویدادها به وضوح، بحران ساز شده است. به هرحال نوشته اخیر من عمل ناقص به وعده ای بود که سال گذشته داده بودم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 21:31  توسط علی اشرف فتحی  | 

بایدها و نبایدهای دیدگاه جدید آیت الله منتظری درباره حقوق شهروندی بهائی ها

باغ های بهائی در حیفای اسرائیل - مقبره بسیاری از بنیانگذاران بهائیت

تازه ترین دیدگاه آیت الله منتظری که خواهان احترام به حقوق شهروندی بهائیان شده است، بازتاب گسترده ای در رسانه های خارجی داشته و با تحلیل ها و واکنش های فراوانی روبه رو شده است. این اظهار نظر را آنگونه که خواهد آمد، شاید نتوان فتوا ونظر فقهی دانست، ولی به هر حال در تاریخ مرجعیت شیعه، رویدادی بی سابقه و قابل تأمل خواهد بود.  ورود به چنین حیطه ای حتی برای بسیاری از منتقدین روشنفکر نظام نیز آسان و بی هزینه نیست و از همین رو بسیاری از آنان از طرح چنین موضوعات دامنه داری شانه خالی می کنند. بهائیت به دلیل باورهای ویژه و نیز تاریخ ویژه تر آن، همواره یکی از دغدغه های اصلی ایران و مرجعیت شیعه ساکن آن بوده است. نفوذ بالای پیروان این آیین در دستگاه پهلوی، همواره از دلایل مخالفت روحانیون و متدینین، با شاه بوده است. از جمله همین آیت الله منتظری که زاده نجف آباد اصفهان است، به دلیل حضور چشمگیر بهائی ها در این شهر، چندین بار در پی مخالفت با آنها از سوی مسؤولین وقت نجف آباد تحت پیگرد و مجازات قرار گرفته است. مرجعیت شیعه برای مقابله با بهائیت از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است. حتی آیت الله العظمی بروجردی که در عملکردهای اجتماعی اش از تندروی پرهیز می کرد، در قضیه مبارزه با بهائی ها خواهان تحریم رفت و آمد با آنها شده بود و حتی با پشتیبانی وی، مرحوم محمد تقی فلسفی سخنران مشهور در رادیو ایران مردم را به شدت علیه بهائی ها تحریک می کرد و سخنرانی های وی منجر به شورش تهرانی ها و تخریب حظیرة القدس (عبادتگاه بهائیان تهران) شد. انجمن حجتیه نیز شش دهه پیش با حمایت همه جانبه علمای بزرگ شیعه تأسیس شد تا مبارزه فکری و اجتماعی همه جانبه ای را علیه بهائیت سازماندهی کند. اکنون با اظهار نظر جدید آقای منتظری بی تردید همه این تلاش ها با علامت پرسش بزرگی رو به رو شده است! حتی زمانی که اصلاح طلبان با شعار «ایران برای همه ایرانیان» در انتخابات مجلس ششم به پیروزی بی نظیری دست یافتند، یکی از نقاط کلیدی حملات مخالفانشان (از جمله آیت الله مصباح یزدی) شامل شدن این شعار نسبت به بهائی ها بود. به یاد دارم که آقای مصباح در سخنانی در مسجد اعظم قم به شدت نسبت به زمینه سازی اصلاح طلبان برای مشروعیت بخشیدن به بهائی ها با این شعار هشدار می داد. به هر حال این اظهار نظر آیت الله منتظری اگرچه از منظر حقوق بشری و کنوانسیون های بین المللی مورد پذیرش ایران، امری پذیرفتنی و لازم الاجراست، ولی چگونگی بیان آن از سوی ایشان، حتی اگر ایشان از جایگاه یک مرجع تقلید نیز آن را گفته باشد، نمی تواند دالّ بر فقهی بودنش باشد. البته این چالش تنها متوجه این نظر نیست، بلکه بسیاری از سخنانی که برای سازگاری دادن اسلام و مدرنیته بیان شده و می شود، با چنین چالش بنیادینی رو به روست و اساساً نمی توان این دیدگاه ها را روشمند و کارشناسانه دانست. بلکه بیشتر شبیه قطعنامه یک راهپیمایی است که تنها مصرفش محدود به یکی دوساعتی که جمعیت احساساتی شده، آماده شعار و فریاد است! این دیگاه ها نیز تا زمانی که دارای مبانی و متدهای قابل فهم و قابل بررسی و به  بیان راسل، گزاره های ابطال پذیر نباشد، نمی تواند ماندگار، جریان ساز و مؤثر شود. ظاهراً آقای منتظری و امثال ایشان هنوز در میانه جدال سنت و مدرنیته گرفتارند و هنوز نتوانسته اند تکلیف خود را مشخص کنند. پیش از ایشان نیز نزدیک ترین دوست ایشان مرحوم آیت الله مطهری نیز با این چالش رو به رو بود و تا پایان نیز تنوانست  پژوهشی روشمند را به جامعه ایران عرضه کند. از همین روست که « هر کسی از ظن خود می تواند یار ایشان شود» و بارها دیده ایم و خواهیم دید که هردو جناح فعلی حاکم برای اثبات مستند بودن دیدگاه هایشان به سخنان مطهری و امام و … متوسل می شوند، بدون آنکه نگاهی همه جانبه به مجموعه دستاوردهای فکری این بزرگواران داشته باشند. قائل شدن حق شهروندی برای بهائیان اگر از سوی یک فعال حقوق بشری مطرح شود، قابل پذیرش است. ولی وقتی یک مرجع تقلید بزرگ شیعه آن را بر زبان می آورد، تبادر و انصراف ذهن هر شنونده ای این است که ایشان در مقام بیان یک فتوای دینی است و از این رو باید آن را مبتنی بر باورهای اصولی و فقهی مورد پذیرش خود نماید.اگر آقای منتظری از اقدام خود در زندان های دهه پنجاه در جهت تحریم مارکسیست ها و نجس بودنشان پشیمان شده اند، حرفی نیست، ولی سخن گفتن از حق دار بودن بهائی ها بر کدام یک از دلایل اربعه فقه شیعی مبتنی است؟ اگر مراد ایشان (همانگونه که مرحوم امام در اواخرعمر خطاب به شورای نگهبان بیان کردند) اولویت قانون اساسی بر داده های  فقهی است، باید در بیان دیدگاه شان به آن تصریح نمایند. اگرچه ایشان پذیرفته اند که بهائیت به دلیل نداشتن کتاب آسمانی اساساً از شمول عبارت « اقلیت های مذهبی» مصرّح در قانون اساسی خارج است. و اگر ایشان بر اساس کنوانسیون های بین المللی مورد پذیرش ایران به چنبن دیدگاهی رسیده اند باید توجه کرد که این پذیرش اکنون رخ نداده و در زمان قائم مقامی و نفوذ بالای ایشان هم وجود داشت و از سوی دیگر پذیرش ایران مشروط به غیر شرعی نبودن این کنوانسیون هاست. البته ایشان به این نکته هم اشاره کرده اند که چون بهائی ها مالیات می دهند، باید تحت حمایت نظام بوده و از حقوق شهروندی برخوردار باشند، ولی باید این نکته را هم مدّ نظر داشت که اگر نفس مالیات دادن، موجب حق دار شدن است، چرا هیچ یک از فقهای سلف ایشان به این نکته متنبه نشده اند؟! یکی از نزدیکان ایشان (حجة الاسلام لطفی) به بی بی سی گفته است که حضرت آیت الله، بهائی ها را کافر ذمّی (و نه حربی) می دانند. در حالی که تلقی عموم علمای فعلی و قبلی این بوده که بهائیت ریشه ای استعماری دارد و همانند وهابیت از سوی استعمارگران برای رخنه در ارکان دین اسلام تأسیس شده و ذاتاً یک حرب مسلّم است و باورمندان به آن نیز کافر حربی محسوب می شوند، چه در پی حرب باشند و چه نباشند. زیرا منکر خاتمیت پیامبر اسلام و در عمل ناسخ دین اسلام می باشند. به هر حال بر آیت الله منتظری و امثال ایشان که با چنین دیدگاه هایی نیت خیر آشتی بین اسلام و جهان معاصر را دارند، فرض است که اشتباه پیشینیان خود را مرتکب نشده  و با روشمند کردن ادعاهای خود، تجربه ناکام مرحوم امام خمینی را تکرار نکنند! به وضوح می بینیم که ابتکارات فقهی امام به دلیل روشمند نشدن، به بوته فراموشی سپرده شده و در سیستم فعلی حوزه های علمیه هیچ اعتنای جدّی به آن نمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط علی اشرف فتحی  | 

باز هم خدمت یا خیانت بنی صدر!

                بنی صدر هنگام دریافت حکمش دست امام را می بوسد- سال58- بیمارستان قلب رجایی

پس از آنکه هاشمی رفسنجانی و هادی غفاری در سال گذشته، بنی صدر را از اتهام خیانت تبرئه کردند، چند روز قبل نیز دو فرمانده شاخص جنگ  - رحیم صفوی و علی شمخانی - همین نکته را تأیید کردند! کیهان امروز به شدت از این دو سردار برجسته انتقاد کرده است. پست پیشین من در این باره و نوشته امروز کیهان را بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط علی اشرف فتحی  |