
بر اساس برخی شنیده هایم، پس از برکناری جنجالی پورمحمدی از پست حساس وزارت کشور، سه پست مهم به وی پیشنهاد شده و قرار است وی پس از بررسی شرایط، یکی از این پست ها را برگزیند: ریاست قوه قضائیه، ریاست دفتر رهبری و یا سرپرستی حجاج ایرانی. بدین ترتیب او قرار است جانشین یکی از این سه نفر شود: هاشمی شاهرودی، محمدی گلپایگانی و یا محمدی ری شهری. البته وی تمایلی به پست ریاست قوه قضائیه ندارد و احتمال ریاست وی بر دفتر رهبری (با توجه به مسؤولیت پیشین وی در آنجا) بیشتر است. حذف قاطع پورمحمدی از وزارت کشور که گویا پس از گزارش تخلفات انتخاباتی حامیان دولت به رهبر ودر پی آن مشاجره بسیار تند وی و رئیس جمهور در جلسه هیأت دولت، صورت گرفت، می تواند تبعات مهمی دربرداشته باشد. پورمحمدی از ارکان مهم و بانفوذ اطلاعاتی- امنیتی نظام و نزدیکان رهبر و رئیس مجلس خبرگان محسوب می شود. سکوت وی در مراسم تودیع به تقاضای رهبر بوده و از این رو وی نتوانست همانند دانش جعفری به کوبیدن احمدی نژاد بپردازد. کشور آبستن حوادث مهمی است. احمدی نژاد و اطرافیانش گام های بی سابقه ای بر می دارند. شنیده ها حاکی است که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات نیز به شدت از عملکرد مافوقش ناراضی است. برخی از بزرگان اصولگرا نیز احمدی نژاد را در خودسری با بنی صدر تشبیه می کنند! انتخابات آتی ریاست جمهوری همه چیز را شفاف تر خواهد کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:29  توسط علی اشرف فتحی
|
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:11  توسط علی اشرف فتحی
|
امروز در کمال تأسف شنیدم که دوست تازه درگذشته ام سید محسن رشیدی فرزند دو ماهه ای هم داشته است. مراسم ترحیمش فردا عصر در مسجد امام هادی زنبیل آباد قم برگزار می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:28  توسط علی اشرف فتحی
|
عصر جمعه به همراه آقای خرسند به مسجد جامع قلهک رفتیم تا در مراسم نخستین سالگرد درگذشت مرحوم فخرالدین حجازی شرکت کنیم. طه حجازی شاعر معروف و برادر کوچک فخرالدین به محض دیدن آقای خرسند بسیار خرسند شد! و از او خواست تا دقایقی سخنرانی کند. البته سخنران مراسم حجة الاسلام مجید انصاری بود که بعد از آقای خرسند به منبر رفت. همان جا به یکی از دوستان گفتم که مطمئن باش سایت ها و روزنامه ها فقط سخنان بی مایه و تکراری انصاری را با آب و تاب مخابره می کنند و خبری از انعکاس سخنان زیبا و شنیدنی آقای خرسند که بخش هایی از آن را می توانید در اینجا بخوانید، نخواهد بود! و همین طور هم شد. مجید انصاری در سخنانش چند نکته مضحک داشت که کمتر منعکس شد. اول آنکه بر خلاف سخنان آقای خرسند که انتقاد نرمی از تملق گویی مرحوم حجازی کرده بود، این نکته را ردّ کرد و عملاً یکی از اقدامات درخشان مرحوم امام را که مقابله با سخنان چاپلوسانه و نسنجیده حجازی بود، زیر سؤال برد. یکی نبود به این آقای محترم که فریاد "خط امامی" بودنش گوش فلک را کر کرده و به همراه دو برادرش محمد علی و حمید، سه دهه است که بر بیت امام و حرم امام و مؤسسه آثار امام چنبره زده و هیچ خاصیتی جز اتلاف هزینه و فرصت نداشته اند، بگوید که اگر حجازی چاپلوس نبود، پس چرا امام او را آنگونه نکوهش کرد؟! دست گل دیگر انصاری، "اسلام شناس" خواندن حجازی بود! در حالی که پیش از او آقای خرسند، حجازی را فردی دانسته بود که دانشمند نبود و ادعای دانشمندی هم نداشت، ولی در حدّ دانشش به جوانان مستعد بها می داد. جناب انصاری باید پاسخ دهد که اگر حجازی، اسلام شناس بود، چرا مرحوم مطهری و فلسفی و ... تمام تلاششان را برای اخراج او و دکتر شریعتی از لیست سخنرانان حسینیه ارشاد به کار بسته بودند و در مورد حجازی به موفقیت رسیدند، ولی قادر به حذف شریعتی نشدند؟! و مگر مطهری، حجازی را بی سواد نمی دانست؟! آقای انصاری در ادامه درّافشانی اش، گلایه کرد که چرا هر هفته عده ای کاروان راه می اندازند و به جمکران می روند ولی حرم حضرت معصومه را غریب گذارده اند؟ و چرا همین عده، کاروان علم و اندیشه راه نمی اندازند و به کتابخانه مرعشی نجفی قم نمی روند؟! باز هم یکی نبود به این آقا بگوید که اگر تو و همفکران اصلاح طلبت راست می گویید، به جای آنکه هر روز یک مناره و یک گنبد و یک صحن به حرم امام اضافه کنید و بودجه کلان مؤسسه آثار امام را صرف سطحی ترین کارها بکنید، چرا اندیشه ها و کارنامه امام را در بوته نقد و اندیشه ورزی قرار نمی دهید؟! مگر همین شما نبودید که در دوران حاکمیتتان به جای راه انداختن کاروان علم و اندیشه! صحن و شبستان جدیدی در قم ساختید؟! و آخرین سخن انصاری که برایم عجیب و قابل تأمل بود، نسبت دادن دولت فعلی به سازمان ورشکسته مجاهدین خلق بود که ...؟!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:58  توسط علی اشرف فتحی
|
اگر هزاران بار هم شاهد مرگ عزیزانمان باشیم، باز هم مرگ، غیرعادی ترین مسأله عادی زندگی همه ماست! به ویژه شنیدن ناگهانی خبر از دست دادن یک دوست خوب و دوست داشتنی، خیلی سخت است! دقایقی پیش یکی از دوستانم خبر داد که سید محسن رشیدی عزیز که چند سال با هم در یک کلاس در مدرسه علمیه کرمانی های قم، هم درس و هم بحث بودیم و از طلبه های خوش فکر و دوست داشتنی بود، چند روز پیش در اثر آتش گرفتگی هنگام تعمیر موتور سیکلتش در زادگاهش زرند کرمان دچار سوختگی شدیدی شده و در بیمارستانی در تهران جان باخته است. محسن از دوستان خوب و دوست داشتنی و خوش فکرم بود که خاطرات زیبایی از او دارم. اگرچه در یک سال اخیر به دلیل ازدواجش و تغییر کلاس هایمان کمتر می دیدمش. مدتی هم در کلاس رسائل حاج حسن آقای خمینی هم کلاس بودیم. برایم شنیدن خبر رفتنش خیلی عجیب بود، خیلی بی خبر و ...!
محسن جان ! دل همه بچه ها برایت تنگ می شود! ۲۴ سالگی و تشکیل خانواده در همین سال گذشته و رفتنی این چنین! یادش به خیر! در دوران نامزدی همیشه از دلتنگی هایش برای نامزدش و عشق فراوان نامزدش سخن می گفت! این سفر همیشگی را به همسر و دیگر اعضای خانواده اش تسلیت می گویم.
محسن جان! همیشه دوستت دارم و محبت ها و برادری هایت در حق خود را فراموش نمی کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:40  توسط علی اشرف فتحی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط علی اشرف فتحی
|
این روزها چهارمین سالگرد درگذشت یکی از جریان ساز ترین و در عین حال گمنام ترین شاعران معاصر است. مردی که او را "پدر غزل معاصر" می شناسند، مردی که زندگی سخت و دردناکی را سپری کرد و تلاش و کمک دوستان او همچون استاد پرویز خرسند نیز ثمری نداشت. مهر ماه سال گذشته به غزل زیبایی از وی در ستایش امام حسین اشاره کرده بودم. پیشنهاد می کنم کتاب «از ترمه و تغزّل» را که گلچینی از اشعار زیبای اوست بخوانید.
و اکنون نیز دو بیت زیبای دیگر از او:
من و تو آن دو خطیم آری!
موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز
به همدگر نرسیدن بود
***************
چه سرنوشت غم انگیزی!
که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت
ولی به فکر پریدن بود!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:8  توسط علی اشرف فتحی
|

برای نخستین بار پس از پیروزی انقلاب، همایشی برای بررسی اندیشه های دکتر سید حسین نصر فیلسوف بزرگ ایرانی و اسلامی برگزار شد. این در حالی است که بنا به آنچه که هفته پیش از یک منبع بسیار موثق شنیدم، مقدمات بازگشت دکتر نصر به ایران در حال انجام است. البته چند سال پیش نیز شایعاتی منتشر شد که قرار است با وساطت دکتر حداد عادل رئیس مجلس و از شاگردان شاخص دکتر نصر، وی به ایران برگردد. ولی همان زمان از دکتر احسان نراقی (از دوستان قدیمی دکتر نصر در تشکیلات فرح پهلوی) درباره چند و چون قضیه پرسیدم و او ضمن منتفی دانستن بازگشت نصر، دلیلش را مخالفت همسر وی دانست. ولی گویا این بار بازگشت نصر جدی تر شده است و خانه ای نیز در شمال تهران برای وی خریداری شده تا مصادره اموال وی در ابتدای انقلاب، تلافی شود! به هرحال بازگشت شاخص ترین چهره فرهنگی رژیم پهلوی و رئیس دفتر فرح به ایران، نشانه بزرگی از برخی دگرگونی های بنیادین است. حسین نصر که مادرش نوه شیخ فضل الله نوری و پدرش ولی الله نصر از بزرگ ترین کارگزاران قضایی عصر رضاشاه بوده، سی سال است که از ایران رفته و اکنون به بزرگ ترین فیلسوف مسلمان، شیعه و ایرانی بدل شده است. شاگردان او در بسیاری از کشورهای جهان به درک محضر وی می بالند و کتاب های او گاهی تنها شناساننده اسلام در غرب است. وی که رییس دانشگاه صنعتی شریف (آریا مهر پیشین) بوده، در زمان حضور مؤثرش در عصر محمد رضاشاه و به واسطه اعتماد زیاد فرح دیبا به وی، منشأ آثار فرهنگی و علمی فراوانی شد. او در کنار رضا قطبی ( پسر دایی فرح)، احسان نراقی و چند چهره شاخص دیگر، به عنوان نظریه پردازان فرهنگی آن عصر نقش مهمی در برخی تحولات زمانه خود داشتند. حسین نصر که دارای تحصیلات عالی دانشگاهی از مراکز معتبر علمی آمریکا بود، در ایران نیز شاگرد نزدیک بسیاری از فلاسفه نامدار آن عصر همچون علامه طباطبایی و سید کاظم عصار بوده است. او سالها از محضر علامه طباطبایی کسب فیض کرده و مورد اعتماد فوق العاده علامه هم بوده است. او در سالهای پایانی عصر پهلوی با حمایت فرح، انجمن سلطنتی حکمت و فلسفه را بنیاد نهاد که استادان نامداری چون مرتضی مطهری، سید جلال الدین آشتیانی، داریوش شایگان و... در آن به پژوهش و تدریس می پرداختند. تا جایی که یکی از جرایم مرحوم مطهری که اعضای گروه فرقان را به ترور وی واداشت، همین همکاری بوده است. قاتلان مطهری او را از این جهت وابسته به دستگاه شاه می دانستند. حسین نصر اکنون پس از سی سال اقامت اجباری ولی مؤثر درغرب، در آستانه بازگشت به زادگاه خویش است. شاگرد او اکنون رئیس پارلمان ایران و از رهبران شاخص جمهوری اسلامی است و دیگر شاگردان او نیز در محافل علمی و سیاسی ایران داری نفوذند. علی لاریجانی که شاگرد حداد عادل و داماد مرتضی مطهری است، در زمان ریاستش بر صدا و سیما نخستین بار چهره استاد استادش را پخش کرد. اکنون که فرزند و داماد و شاگرد مطهری (علی مطهری، علی لاریجانی، حداد عادل) به مجلس هشتم راه یافته اند، راه برای بازگشت دوست نزدیک مطهری فراهم تر است.
ولی حسین نصر شاید همچنان مردّد باشد، چرا که دو سال پیش پسرخاله وی دکتر رامین جهانبگلو به هنگام بازگشت به ایران، چند ماه بازداشت شد و سال گذشته در قالب برنامه «به اسم دموکراسی» بخشی از اعترافات وی به نمایش درآمد و به عنوان یکی از عوامل "انقلاب مخملین" معرفی شد. ولی شاید تضمین های لازم به نصر داده شده است. به هرحال در همایش بررسی اندیشه های وی، هم شاگردان و پیروانش سخنرانی کردند (دکتر اعوانی) و هم طیف های متفاوت منتقدانش، از منتقدینی که وابسته به مراکز پژوهشی نظام هستند ( صادقی رشاد و خسروپناه ) تا منتقدینی که در جناح مخالف و منتقد حکومت قرار دارند (محسن کدیور). ولی در میان روحانیون همچنان حسین نصر ناشناخته است. واین بیشتر به دلیل وابستگی عمیق وی به حکومت پهلوی و نیز غیرحوزوی بودن وی می تواند باشد. به ندرت می توان طلبه ای را یافت که شخصیت و آثار نصر را بشناسد. البته شاید یکی از دلایل عمده غربت حوزوی نصر، به باور من آن است که که وی حرف تازه ای برای گفتن نداشته است. وی فلسفه دان خوب و ماهری است، ولی نظریه نو و بدیعی ارائه نداده است. کتاب های او برای شناساندن اسلام مداراگر به غربیان، منبع خوبی است، آن هم در دوره ای که تندروهای بنیادگرا جهان اسلام را به سیطره درآورده و غرب را از اسلام می ترسانند و سیاستمداران غرب نیز هر روز بیشتر بر طبل بی اعتمادی به جهان اسلام می کوبند. ولی همه اینها دلیل بر "فیلسوف" دانستن نصر به معنای واقعی کلمه نیست. نصر اکنون جز تکرار سخنان سهروردی و صدرا چه دارد؟ آیا او راه حلی برای بحران معنوی و فرهنگی جامعه کنونی ایران دارد؟ او بسیار محتاط و محافظه کار است و در عین حال در برابر چهره های شاخص تأثیرگذار بر فضای فکری ایران (همچون دکتر شریعتی و عبدالکریم سروش) همچنان قاطعانه و مصمم ایستاده است. تقابل وی با دکتر شریعتی که منجر به تحریم جلسات حسینیه ارشاد از سوی وی و استاد مطهری شد، همچنان در ذهن انبوه مریدان شریعتی مانده است. نصر اکنون در آستانه دهه هشتم عمرش چه تدبیری برای مشکلات فراروی خویش در ایران اندیشیده است؟
درکنار همه اینها، بدون هیچ تردیدی حضور چهره بی نظیری چون نصر به بالندگی فضای علمی و فکری راکد ما یاری خواهد رساند و حاکمیت اگر به راستی درپی نوآوری، شکوفایی و تولید علم است باید امنیت اجتماعی و روانی نصر را تضمین کند.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط علی اشرف فتحی
|
۱- عصر امروز با یکی از دوستان در شبستان امام خمینی حرم حضرت معصومه نشسته بودیم. یکی از خادمان پیر از ما خواست که جای نشستنمان را تغییر دهیم. دلیلش را پرسیدیم. با خونسردی و خنده رویی پاسخ داد که جای نشستن ما، در واقع ویژه خانواده هاست و ادامه داد که دلیل اختصاص یافتن مکانی ویژه برای خانواده ها در حرم آن است که زوج های زائر، هنگام نشستن در حرم خیلی به هم نزدیک می شوند! حتی بیشتر از زمانی که در خانه شان هستند، به هم نزدیک می شوند! برای همین جای ویژه ای در حرم به آنها اختصاص داده ایم تا تحت کنترل بیشتری باشند و در صورت لزوم به آنها تذکر دهیم!!؟
البته خودم بارها دیده بودم که خدّام حرم نسبت به رابطه صمیمانه زوج های جوان در حرم حساسیت نشان داده بودند. امروز فلسفه این حساسیت را متوجه شدیم! چند ماه پیش نیز درباره برخورد نامناسب خادمان حرم مطلبی نوشته بودم. البته بی تردید خدام حرم، خودسرانه چنین برخوردهایی را انجام نمی دهند.
۲- حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز کیهان دیدگاه های جدید آقای صانعی را به نقد کشیده است. این آقای شریعتمداری گاهی وقت ها حرف حق هم می زند! فکر می کنم آقایان اصلاح طلب باید به جای جنجال آفرینی وتوهین دانستن اینگونه انتقادات، باید پاسخ درخوری به تناقضات فکری خود بیابند. مگر می توان دم از اندیشه و خط امام زد و اجرای حدود را منوط به ظهور امام زمان کرد؟!
۳- شیخ محمد یزدی رئیس پیشین قوه قضائیه به عنوان دبیر شورای عالی حوزه علمیه قم - یعنی عالی ترین مقام حوزه علمیه - برگزیده شد. او جانشین آیت الله شیخ محمد مؤمن شده است. فکر می کنم انتخاب بسیار نادرستی است. آقای مؤمن جایگاه علمی بالاتری داشت و خوشنام تر هم بود. هنوز هم ویرانه ای که آقای یزدی به آقای هاشمی شاهرودی تحویل داد، کاملاً اصلاح نشده است!! آقای یزدی پس از کناره گیری غیر رسمی از امامت جمعه تهران در سال ۸۱ حضور بارز کمتری در جامعه داشت. ولی با درگذشت آقای مشکینی، وی به ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رسید و پس از آن مدارج ترقی را طی کرد و بار دیگر حضور پر سر و صدایی در جامعه پیدا کرد. دعوت رسمی وی به نمایندگی از علما و مراجع!! از علی لاریجانی برای حضور در انتخابات مجلس هشتم از شهر قم با دیگر تداعی کننده حضور نابجا و نادرست سیاسی روحانیت شد. فکر می کنم آقایان شوک دوم خرداد ۷۶ را فراموش کرده اند و باز هم قصد دارند از جایگاه روحانیت برای امور مقطعی و زودگذر سیاسی بهره بگیرند. امری که در دراز مدت به زیان روحانیت تمام خواهد شد. و اینگونه کارها از امثال شیخ محمد یزدی برمی آید!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:25  توسط علی اشرف فتحی
|
این نوشته را فروردین سال 1381 برای نشریه عرصه (از نشریات داخلی مدارس حوزه علمیه قم) نوشتم. انتشار آن نقدهای جنجالی برخی از دوستان طلبه را برانگیخت. تا جایی که موفق به اخذ ردّیه های شفاهی از برخی علمای حوزه همانند آیت الله اشتهاردی، آیت الله خرازی و حجة الاسلام میرباقری علیه این نوشته شدند. اکنون پس از شش سال ابتدا متن آن را می آورم و در روزهای آینده امیدوارم بتوانم نقد آن دوستان و پاسخم به آن نقد را نیز در وبلاگ قرار دهم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:36  توسط علی اشرف فتحی
|