
عصر چهارشنبه 2 امرداد به همراه مرتضی به خانه قدیمی و باصفای حسین شاه حسینی رفتیم. پیرمردی که در آستانه هشتاد سالگی هنوز با انرژی زیادی برایمان سخن می گفت. او که از اعضای شاخص جبهه ملی ایران بوده و هست، در تاریخ معاصر به دو دلیل نامش ماندگار شده، یکی به دلیل اینکه نخستین رییس سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک پس از انقلاب بوده و دیگر آنکه آیت الله طالقانی در اوایل سال 58 پس از بازداشت دو پسرش ناگهان ناپدید شد و بعدها معلوم شد که وی در این چند روز در باغ شاه حسینی در پیرامون کرج مشغول استراحت بوده است. عکس تاریخی شاه حسینی و طالقانی را با مرحوم سید احمد خمینی در آن باغ شاید دیده اید. سید احمد پس از تلاش فراوان از مخفی گاه مرحوم طالقانی مطلع شده و برای دلجویی از ایشان به باغ می رود. شاه حسینی به ما گفت که این باغ را بیش از پنجاه سال قبل به همراه مرحوم داریوش فروهر (از قربانیان قتل های زنجیره ای) و چند نفر از اعضای شاخص جبهه ملی خریده و سالهاست که در آنجا کشاورزی می کند. شاه حسینی اکنون مسؤولیت آرامگاه دکتر مصدق در احمدآباد را نیز بر عهده دارد. او علاوه بر آنکه از روابط روشنفکران با روحانیت برای ما حرف ها داشت، از دو برادر نیز سخن گفت که نقش ماندگاری در تاریخ معاصر ایران ایفا کرده و در گمنامی تمام از میان ما رفته اند و امروز هم کمتر کسی از آنها یاد می کند. آیت الله حاج سید رضا زنجانی و آیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی (رحمت الله علیهما). شاه حسینی از نزدیک ترین افراد به این دو روحانی عالی مقام بوده و حتی وصی شرعی و قانونی برادر بزرگتر (حاج آقا سید ابوالفضل) شمرده می شود. حاج آقا رضا زنجانی پس از کودتای 28 امرداد 32 رهبری نهضت مقاومت ملی ایران را بر عهده داشت و به گفته شاه حسینی حدود سی درصد منابع مالی نهضت را هم تأمین می کرد.

حاج آقا رضا در آن سالهای زمستانی و سرد، پشت و پناه اصلی مبارزان و هواداران نهضت ملی شدن نفت بود و زندانی هم شد. او و برادر بزرگش حاج سید ابوالفضل تا پایان عمر از هواداران جدی دکتر مصدق بودند و در این راه سختی ها و آزارهای فراوانی را تحمل کردند. شاه حسینی از عظمت روحی حاج آقا رضا در زندان شاهنشاهی سخن ها گفت. از هراس احترام آمیزی که جلادان رژیم پهلوی از جمله تیمور بختیار نخستین رییس ساواک برای ایشان قائل بودند خاطره های شنیدنی داشت. از دیدار تاریخی علمای تهران با شاه پس از سرکوب غائله 1324 کمونیست ها در آذربایجان حرف زد و گفت که چگونه حاج آقا رضا زنجانی در آن دیدار که به درخواست محمد رضا شاه جوان و اهتمام آیت الله سید محمد بهبهانی شکل گرفته بود، شخصیت شاه را نادیده گرفته و حتی جرآت کرده جلوی اعلیحضرت سیگار روشن کند و پاسخ حرف های شاه را بدهد!
شاه حسینی از نامه حاج آقا رضا به امام خمینی سخن گفت که از طریق شهید آیت الله صدوقی به نجف برده شد. در این نامه آیت الله زنجانی که خود و برادرش سید ابوالفضل تقریباً هم سن و سال امام خمینی محسوب می شدند،از امام خواسته بود که به ایران بازگردد و به همراه دیگر علمای مبارز از فرصت ها بهره برده و شاه را وادار به عقب نشینی کند. اگرچه امام با این تقاضا مخالف کرده و تأکید کرده بود که هدف نهایی اش سقوط رژیم شاه است.
حاج آقا رضا که در دوران حیات شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم از نزدیکان خاص وی و مسؤول مالی دفتر وی بوده، پس از پیروزی انقلاب به همراه برادر بزرگش و نیز دو فرزند مؤسس حوزه (حضرات آیات شیخ مرتضی و شیخ مهدی حائری یزدی) و نیز استاد محمد تقی شریعتی پدر دکتر شریعتی تصمیم می گیرند که هیچ گونه مسؤولیت اجرایی را نپذیرند و تنها در صورت نیاز به امام خمینی مشاوره دهند و از ایشان نیز بخواهند که مانع از ورود روحانیون به مسایل اجرایی شوند. اگرچه امام نیز در آن زمان به شدت با این مسأله موافق بود و حتی در دو دوره نخست ریاست جمهوری مانع از کاندیداتوری روحانیون شد. پس از رحلت آیت الله طالقانی نیز هواداران وی تلاش زیادی کردند که حاج آقا رضا یا حاج سید ابوالفضل را جانشین طالقانی کنند که با مخالفت برخی نیروهای حاضر در دفتر امام (از جمله جریان مؤتلفه اسلامی) این بحث منتفی شده و آیت الله منتظری امام جمعه تهران شد. حاج آقا رضا زنجانی از حامیان بنی صدر بود و پسرش مرحوم سعید فرید نیز از مسؤولین اصلی دفتر بنی صدر شمرده می شد. به همین دلیل متحمل فشارهایی شد و حتی زمانی که پس از برکناری بنی صدر و بازداشت پسرش، برای درمان بیماری سرطان قصد خروج از کشور را داشت، دو روز در فرودگاه معطل شد تا اجازه خروجش داده شود.

آیت الله حاج آقا رضا زنجانی یکی دو سال پس از قضایای سال 1360 درگذشت و پیکرش با وساطت آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی در حرم مطهر حضرت معصومه در قم دفن شد. جایی که اکنون آیت الله سید محمد شیرازی و برادرش سید حسن شیرازی نیز در آنجا به خاک سپرده شده اند.
آیت الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی برادر بزرگتر حاج آقا رضا نیز که به گفته شاه حسینی از نظر علمی بسیار شاخص بود، از علمای بزرگ مجاهد محسوب می شود. وی به همراه آیت الله طالقانی در بسیج مردمی برای مبرازه با اسرائیل نقش مهمی داشت. وی دارای نفوذ مردمی بالایی بود و برای همین طیف روشنفکران و مبارزان دیندار، مسجد الجواد (میدان هفت تیر) و مسجد حسینیه ارشاد را برای برپایی نماز جماعت به امامت ایشان بنا کردند. ایشان در زمان بازداشت مرحوم طالقانی به جای وی در مسجد هدایت نماز می خواند. او از نویسندگان مهم حوزوی هم شمرده می شد و به یاد دارم که همین چند سال پیش آیت الله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران یکی از نوشته های وی در باره پیامبر را روخوانی کرد. حتی مقدمه جالبی هم بر کتاب شهید جاوید نوشت که خواندنی است. حاج سید ابوالفضل زنجانی هنگام ورود امام به ایران با وجود مخالفت دیگر علمای شاخص تهران به عضویت کمیته استقبال از امام درمی آید تا وزنه این کمیته را افزایش دهد. او شخصاً در فرودگاه مهرآباد حاضر شد و از امام استقبال کرد. اگرچه در سالهای آغازین جمهوری اسلامی نیز او هم همانند برادرش حاج سید رضا منتقد جدی عملکرد جمهوری اسلامی شد. سرانجام این عالم مبارز و متنفذ حدود یک دهه پس از درگذشت حاج آقا رضا در سال 1371 درگذشت و شاه حسینی را مأمور نمود تا به عنوان وصی شرعی و قانونی اش، جنازه او را در نزدیکترین قبرستان به محل وفاتش و یا در نزدیکترین شهر به تهران دفن کنند و هیچ گونه تشریفات ویژه ای برای آیین دفن و ترحیم وی انجام نشود. حتی تأکید کرد که تنها نزدیکان وی به تشییع جنازه دعوت شوند و عمامه وی را هم بر روی تابوتش نگذارند. ضمناً خواست که در سریع ترین زمان ممکن جنازه اش دفن شود.شاه حسینی می گوید که به همین دلیل ایشان را در بهشت سکینه (اطراف کرج) به خاک سپردیم. جالب آنکه بر روی سنگ قبر ایشان نیز بنا به وصیت خودشان عنوان «آیت الله» نیز حک نشد. گفته بود فقط نام خود و پدرش و زمان مرگش نوشته شود. این نکته را هم باید بگویم که به دلیل جایگاه ویژه این دو برادر، نماز میت بر جنازه دکتر مصدق را حاج آقا رضا خواند و نماز آیت الله طالقانی را هم حاج سید ابوالفضل. از شاه حسینی درباره این گفته اخیر رفسنجانی پرسیدم که به زیباکلام نقل کرده بود آیت الله سید ابوالفضل زنجانی در جلسه ای به دکتر شریعتی گفته که شما جامعه شناس هستی ولی جامعه ایران را درست نمی شناسی. چرا که در این جامعه نمی شود به علامه مجلسی اهانت کرد و کاری پیش برد. شاه حسینی این گفته هاشمی رفسنجانی را تأیید کرد و گفت خود نیز در آن جلسه بوده است. وی حتی گفت که دکتر غلامحسین صدیقی پدر علم جامعه شناسی ایران و وزیر کشور دولت دکتر مصدق نیز به خود وی گفته که من به اندازه تو (شاه حسینی) جامعه ایران را نمی شناسم.

=========
تصاویر آیت الله حاج آقا رضا زنجانی را از کتاب «سلطنت علم و دولت فقر» نوشته علی ابوالحسنی منذر آورده ام و بابت کیفیت پایین آنها به دلیل قدیمی بودنشان پوزش می خواهم.
خبرایرنا درباره رحلت آیت الله اصیلی
پیام تسلیت امام جمعه کاشان و دادستان سابق کل کشور
اقامه نماز بر پیکر آیت الله اصیلی به امامت آیت الله امامی کاشانی

استقبال بین المللی
دادستان کل دادگاه بین المللی رسیدگی به جرایم جنگی در یوگوسلاوی سابق از بازداشت رادوان کارجیچ به عنوان یک قدم بزرگ نام برده است. سرژه برامرتز با ابراز خرسندی از بازداشت آقای کاراجیچ، به مقام های صربستان و نیروهای امنیتی این کشور به خاطر این موفقیت تبریک گفت. به گفته او، این رخداد برای قربانیان جنایت های جنگی در بوسنی و عدالت جهانی از اهمیت زیادی برخوردار است. آقای کاراجیچ پیش از این اتهام های وارد شده بر خود را رد کرده بود. او علاوه بر کشتار ۷۵۰۰ مسلمان پس از سقوط سربرنیتسا، به گلوله باران سارایوو در جریان جنگ داخلی و استفاده از ۲۸۴ نیروی حافظ صلح سازمان ملل متحد به عنوان سپر انسانی در سال ۱۹۹۵ متهم است. در پی پخش تصاویر تیرباران غیرنظامیان بازداشت شده در سربرنیتسا از تلویزیون صربستان و بازداشت تعدادی از ژنرال های صرب بوسنی، فشار بین المللی برای بازداشت رادوان کاراجیچ از بهار ۲۰۰۵ افزایش یافت.
امیدوارم سرنوشت این جانی همانند اسلوبدان میلوسویچ رییس جمهور جنایتکار صرب نشده و همانند صدام قبل از مرگ طبیعی محاکمه و مجازات شود!
جنایتکار صرب در سیزده سال گذشته با تغییر چهره به طبابت سنتی اشتغال داشته است!

چندی پیش درباره احمد قوام نوشته ای داشتم که در آن به بهانه کتاب «در تیررس حادثه» که در آن حمید شوکت به بررسی زندگی سیاسی احمد قوام پرداخته است، به بررسی کوتاه نهضت ملی شدن صنعت نفت و آسیب شناسی کوتاه و فشرده آن پرداختم. اکنون نیز در پنجاه و ششمین سالروز قیام خونین سی تیر شما را به مطالعه آن نوشته در اینجا دعوت می کنم. باز هم تأکید می کنم که شاید اگر بسیاری از ما در آن سال ها بودیم، طرفدار یکی از سه چهره شاخص مبارز آن دوران (مصدق، کاشانی و نواب صفوی) می شدیم. ولی امروز دیگر دلیلی ندارد که سنگ یکی از این سه نفر را به سینه بزنیم و دو نفر دیگر را نادیده بگیریم. باید پس از نزدیک شش دهه بپذیریم که هر سه تن دارای اشتباهات تاکتیکی و استراتژیکی بزرگی بوده اند که نادیده گرفتن آنها، امروزه تنها و تنها به تکرار تجربه های تلخی چون کودتای 28 امرداد خواهد انجامید. ولی ظاهراً همان آش است و همان کاسه! هنوز دعوای قدیمی مصدق و کاشانی و یا کاشانی و نواب و ... ادامه دارد و در این میان تنها ملی گرایی اصیل و اسلام خواهی متعهدانه است که قربانی می شود. نهضت ملی شدن صنعت نفت از دیرباز بخشی از دغدغه های من بوده است. شاید باور نکنید که من از دوازده سالگی به دنبال درک درستی از دلایل کودتای 28 امرداد بوده ام. حتی به یاد دارم که سال 73 سه بار با مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتی (وکیل مدافع آیت الله طالقانی در دادگاه نظامی) و نویسنده برجسته ملی مذهبی که بخش مهمی از تاریخ نگاری های این جریان را بر عهده داشته است، نامه نگاری کردم و آن مرحوم ( که چهار سال بعد درگذشت) با بزرگ منشی و فروتنی فراوان، پاسخ یک نوجوان سیزده ساله را درباره دلایل شکست نهضت ملی می داد. از همان زمان تا کنون برایم این دغدغه مطرح بوده که چرا جنبشی چنان مردمی و اصیل با عربده های چند چاقوکش و دلارهای کرمیت روزولت به شکستی تلخ انجامید؟ چرا تا ظهر 28 امرداد در خیابان های تهران فریاد «مرگ بر دیکتاتور» و «درود بر مصدق» شنیده می شد و بعد از ظهر شعارهای« مرگ بر مصدق» و «جاوید شاه» طنین انداز شد؟! نقش روحانیون عالی رتبه ای چون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی در پیروزی کودتا چه بود؟ چرا مرحوم بروجردی از بازگشت شاه فراری استقبال کرد؟آیا مصدق دچار بی تدبیری و خود بزرگ بینی شده بود و آنگونه که طرفداران کاشانی می گویند عامل مهمی در شکست نهضت بود؟ چرا قشر مذهبی جامعه در برابر این کودتای آمریکایی – انگلیسی مقاومتی نکرد؟ نقش حزب توده در این میان چه بود؟ آیا به راستی این حزب توده بود که با توهین به روحانیت حاضر در صحنه، حساسیت قشر مذهبی را علیه دولت مصدق برانگیخت؟ و یا این نفوذی های آمریکا و انگلیس بودند که به نام حزب توده به باورهای دینی مردم توهین می کردند تا عرصه را بر دولت ملی مصدق تنگ کنند؟نقش فدائیان اسلام چه بود؟آیا ترورهای پی در پی مخالفان نهضت ملی از سوی این گروه به سود نهضت تمام شد؟آیا پیروزی حاصل از این ترورها می توانست پایدار باشد؟ تأکید می کنم که شخصاً در حسن نیت و خیرخواهی مصدق، کاشانی و نواب صفوی تردیدی ندارم و هر سه را انسان های بزرگی می دانم که در اندیشه نجات میهن بودند، ولی آیا نگرش مثبت به شخصیت این سه نفر می تواند دلیلی برای توجیه اشتباهات تاریخی شان باشد؟کسانی که در سال های اخیر همواره از ضرورت احیای اندیشه و روحیه نواب صفوی دفاع کرده اند و خود را اصولگرا هم می دانند، آیا می توانند به این پرسش پاسخ دهند که چرا امام خمینی هیچ گاه در هیچ نوشته یا سخنرانی از نواب صفوی نام نبرده و تمجیدی نکرده است؟ درست است که ایشان تلاش فراوانی برای جلوگیری از اعدام نواب صفوی کردند و در عین حال نتوانستند مرحوم بروجردی را وادار به اعمال نفوذ برای اعدام نشدن نواب و یارانش کنند، ولی این دلیلی بر تأیید اندیشه نواب نمی شود. همچنین در پیدا و پنهان شاهد انتقاد امام خمینی از آیت الله کاشانی بوده ایم، حتی زمانی که آیت الله سید محمد بهبهانی که از مدافعان کودتای 28 امرداد بود و بعدها از مخالفان حکومت شده و از امام خواست تا علیه شاه وارد عمل شود، از امام شنید که چرا در ماجرای 28 امرداد از شاه حمایت کرده و او را پس از بازگشت به ایران یاری کرده است؟
همان زمان که به مرحوم سرهنگ نجاتی نوشتم که چرا مصدق، مجلس را منحل و راهی قانونی برای سقوط دولت خود فراهم کرد، پاسخ قانع کننده ای از ایشان دریافت نکردم. در ماجرای سی تیر نیز معتقدم که سیاه نمایی چهره مرحوم احمد قوام چندان سودی برای امروز ما ندارد و تنها سبب پنهان شدن هر چه بیشتر اشتباهات و معایب رهبران نهضت ملی می شود. آیا مصدق راهی جز استعفا نداشت؟ آیا برای برکنار کردن قوام حتماً باید حمام خون به راه می افتاد؟ آیا نمی شد با بهره گیری از پتانسیل بالای قوام که در جریان حوادث سال های نخست دهه بیست، بخشی از آن در بازپس گیری مناطق شمال غرب ایران از دست شوروی آشکار و اثبات شده بود، مسأله نفت نیز با تدبیر بیشتری فیصله یابد؟ اسطوره سازی از مصدق، کاشانی و نواب که هنوز هم ادامه دارد، تنها به استمرار شکست های پیشین می انجامد. این کار در واقع تیری است که به سوی خود تیرانداز هدف گیری می شود. مگر نمی بینیم که احمدی نژاد را می خواهند به جای مصدق بنشانند؟ هر چقدر هم که نیروهای هوادار مصدق اعتراض کنند، به نظر من شبیه سازی چندان بی ربطی نیست. همانگونه که کار به جایی رسیده که احمدی نژاد از شهید دکتر فاطمی که رادیکال ترین چهره کابینه دکتر مصدق بود، دفاع می کند! تا زمانی که شخصیت های تاریخ را درست کالبد شکافی نکنیم، همین تحریفات را شاهد خواهیم بود. همانگونه که حسین و زینب را به کاراکترهایی بی خاصیت می توان تبدیل کرد، بی خطر کردن و تحریف کردن دیگران هم کاری ندارد.
در همین باره بخوانید:

من هم صبح دیروز همانند هزاران ایرانی دیگر خبر درگذشت خسرو شکیبایی را در کمال ناباوری از طریق اس ام اس دریافت کردم. کمتر کسی باور می کرد که شکیبایی که دو هفته پیش جایزه انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران را به عنوان یکی از بازیگران برجسته سینمای پس از انقلاب دریافت کرد، به بیماری مهلک سرطان کبد مبتلاست. کمتر بازیگری همانند او داشتیم که بتواند با تن صدا و نقش آفرینی اثرگذارش، بیان کننده دردها و سردرگمی ها و در عین حال زیبایی ها و مهربانی های آدمی باشد.
بیشتر مردم ما او را با دو نقش ماندگار و زیبایش در «خانه سبز» و «روزی روز گاری» شناختند. اگرچه روشنفکران ما هنوز هم او را بیشتر با فیلم سینمایی «هامون» به یاد دارند. اینکه مردم با دیدن او به یاد مراد بیک یا رضا بیافتند و نه حمید هامون، یکی از پیام های مهمی است که بازیگر بزرگی چون شکیبایی می توانست در کارهای درخشانش متجلی کند. بدون هیچ تردیدی می توان این مرحوم را سمبل سینمای روشنفکری پس از انقلاب دانست. همانگونه که عزت الله انتظامی دوست داشتنی نیز سمبل این سینما در عصر پهلوی است که توانست با بازی درخشانش در نقش مش حسن در فیلم جاودانه گاو، سینمای ایران در سطح یک سینمای روشنفکرانه در جهان مطرح کند. طرفه آنکه کارگردان هر دو فیلم گاو و هامون، داریوش مهرجویی بزرگ است که این روزها سرگرم دفاع از حق بر باد رفته اش در ماجرای توقیف فیلم سنتوری است. مهرجویی توانست با استعداد کم نظیرش، هم انتظامی و شکیبایی را به اوج برساند و هم آن دو را به عنوان سمبل سینمای روشنفکری در دو زمانه تاریخ معاصر ما مطرح کند.
ولی چرا مردم خسرو شکیبایی را با خانه سبز و روزی روزگاری به یاد می آورند نه هامون؟پاسخش بسیار واضح است. هنوز هم روشنفکران ما نتوانسته اند با توده مردم پیوند برقرار کنند. برای همین است که فیلم محبوب آنها را مردم کمتر به یاد دارند. هامون را بسیاری از سینماگران ما مهم ترین فیلم سینمای پس از انقلاب می دانند، ولی مردم چطور؟ البته می پذیرم که یکی از دلایل تفاوت ذائقه مردم با روشنفکران جامعه، عملکرد مبتذل تلویزیون در دوره مدیریت لاریجانی است که فرهنگ جامعه را در بسیاری از رشته های هنری تنزّل داد و داد بسیاری از هنرمندان را درآورد، ولی دلیل نمی شود که برج عاج نشینی روشنفکرانمان را فراموش کنیم و نادیده بگیریم. این حضرات هنوز راه درازی تا درک درست جامعه بحران زده ما دارند و تا نفهمند که در ایران چه خبر است و مردم چه می خواهند و چه نیازی دارند، مردم نیز مراد بیک را بیشتر به یاد خواهند داشت تا حمید هامون را!
نوشته ای از شهید سید مرتضی آوینی درباره فیلم هامون
خسرو شکیبایی را چطور تعریف میکنید؟
در همین باره بخوانید:
دیروز یکی از دوستان فرهیخته و اندیشمندم که این روزها برای کمک به «طرح حاکمیت قانون» به افغانستان رفته، ایمیل نگران کننده ای برایم فرستاد. او با اشاره به اوضاع نابسامان افغانستان، نوشته است:«اینجا واقعاً همه چیز رنگ ناامیدی و خرابی به خود گرفته است و کاری هم از خارجی ها بر نمی آید و آدم با مشاهده فقر و خشونت روزانه واقعاً نمی داند چگونه می تواند به این ملت و کشور داغدیده و رنجور کمک کند!!! امیدی به تأثیر نیروها و کارشناسان سازمان ملل و هزاران سرباز و کارشناس صلح و قانون اروپایی برای توسعه و قانون گرایی نیست. نمونه افغانستان و عراق مثل روز روشن گواه شکست آزادی و توسعه از طریق هژمونی نظامی است. باید از نزدیک خیابانها و خانه های کابل و قندهار و مزار و......را دید تا متوجه شد ازماست که برماست ....و تا تغییر نکنیم هر روزه تغییرمان می دهند اما نه به سمت توسعه بلکه به سوی خرابی و ویرانگری بیشتر و بیشتر..»
و در ادامه دردمندانه نوشته که:« علی جان! در این دو هفته ای که در افغانستان هستم، از همه چیز ناامید شده ام و دست کمک معنوی به سوی اندیشمندان شجاع و آزاداندیش حوزه و دانشگاه دراز می کنم تا به درک و سمع هر صاحب نظری و هر یک از آقایان مراجع و تصمیم گیرندگان در قدرت در ایران برسانید که اگر همین طور به تضادهای دینی و اجتماعی و فرهنگی در داخل و خارج دامن زده شود، تمام منطقه به آتش و ویرانی بیشتر سوق داده خواهد شد... آمریکاییان که اسپانسر اصلی بازسازی دادگستری بعد از طالبان هستند، با ورود کتابها و نشریات حقوقی ایرانی به دادگستری افغانستان که همه قضاتش فارسی زبانند مخالفند و به جای آن از مصر و کشورهای عربی انواع کتاب سفارش داده اند که وقتی من به داخل فقسه های کتابخانه دیوان عالی در کابل نگاه می کردم، متوجه شدم کتاب های فقهی وهابّی هم کم نیست... تو خود حدیث مفصل بخوان!»
و با یک نتیجه گیری جالب، سخنش را به پایان رسانده بود که :« راه صلح در کلّ منطقه از قم و تهران می گذرد. این سخن من نیست، غالب تحلیلگران بین المللی الان به این نتیجه رسیده اند. در کابل با هرکسی صحیت می کردم می گفت همین طور است.»
من نیز باور دارم که تجربه دموکراسی اگر در ایران انقلابی اسلامی با شکست مواجه شود، تنها و تنها راه برای تندروهای وهابی آن هم از نوع بن لادنی اش باز خواهد شد. ما پیش از افغانستان در بوسنی و چچن شاهد این معضل بودیم و با وجود کمک فراوان ایران به مسلمانان آنجا، به دلیل دیپلماسی غیر منطقی و غیر فعال ما، فضای فرهنگی این دو کشور به دست وهابی ها افتاد. فلسطین هم که تکلیفش مشخص است و ایران ستیزی در آنجا به وفور یافت می شود!
این شعر را هم این دوست عزیز از یکی از نشریات افغان برایم نقل کرده است که پیامش واضح است:
ای صبا از ما به جنرالان پاکستان بگو
هم به ملا زاده گان کشور ايران بگو
اين حديث طرفه را با روس.....بگو
برهمه اهل جهان از ملت افغان بگو
مي کشد اين قوم، آخر خنجرکين از نيام
مي کند بر دشمنانش خواب راحت را حرام
امیدوارم به جای برپایی کنفرانس های مضحک و بی فایده "وحدت اسلامی" که هر سال با مخارج آنچنانی برگزار می شود، در عمل هم فکری به تضادهای وحشتناک مذهبی بین شیعه و سنی بکنیم. پیروان علی باید وحدت را از علی یاد بگیرند که طبق نقل نهج البلاغه، در جریان جنگ ایران و روم مانع از عزیمت شخص عمر بن خطاب به میدان جنگ شد و از وی خواست مدینه را حفظ کند. اگر این شیعه های سنّی ستیز به جای علی بودند، قول می دهم عمر را به میدان می فرستادند و با کودتا در مدینه و قلع و قمع نیروهای خلیفه دوم، اسلام را در همان سال های نخست به قهقهرا می بردند! همانگونه که اکنون هم می برند!